Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب اخبار عمومی

شیخ هتاك و سفیهی كه با فوت بریتانیا باد می‌شود

 گروه فرهنگی: در ساحل آمودریا نشسته‌اند؛ اسمشان هم شیعه است. اما امام چهل و نهم‌شان در لندن دارد امامت می‌كند و آنها هم به عشق «آقاخان چهارم» كه زبانش انگلیسی است، با عشق و خلوص سعی می‌كنند تا زبان امامشان را یاد بگیرند. ساحل آمودریا كجا و لندن كجا؟ شیعه كجا و سرویس‌های جاسوسی روباه پیر كجا؟

به گزارش رجانیوز، حالا دیگر دست انگلیس در ساخت و ترویج وهابیت و بابیت و بهاییت و خیلی از «یت» های دیگر رو شده، اما سبك مغزی است اگر فكر كنیم این استعمار كثیف و دوستان مستكبرش برای شیعه دوازده امامی نقشه نكشیده باشند. همانطور كه شیعه‌های اسماعیلیه را با امام چهل و نهم سر كار گذاشته‌اند حتما برای من و توی دوازده امامی هم نقشه دارند. حالا آنها را در استان‌های بدخشان افغانستان و تاجیكستان و در ساحل آمودریا یكجور و من و تو را در استان‌های ایران و در ساحل زاینده رود و كارون و... یكجور دیگر.

همانطور كه برای آنها «آقاخان چهارم» جور كرده‌اند، برای شیعه دوازده امامی هم یك طلبه خوش بر و رو، و خوش پوش تدارك دیده‌اند تا در لندن حسینیه و شبكه تلویزیونی و حوزه علمیه داشته باشد و منبر برود و بشود سینه چاك شیعیان و دشمن درجه یك وهابیت. «یاسر یحیی عبدالله الحبیب» را می‌گویم!

 

چشم استعمار شیخ زندانی را می‌گیرد

جوان متولد ۱۹۷۷ میلادی (1355شمسی) و فارغ­التّحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه كویت، فقط بیست و پنج سال داشت و تنها سه سال از از راه­اندازی «هیئت خدّام‌المهدی» در کویت می­گذشت که تندروی­هایش، دولت کویت را مجبور كرد هیئت را پلمپ و او را روانه زندان کند.

اما این جوان جسور چشم انگلیسی‌ها را گرفته بود؛ پس سریع به سوژه مورد نظر سازمان‌های حقوق بشری انگلیس و آمریكا تبدیل شد. حتما خود مقامات كویتی هم متعجب شده بودند كه این سازمان‌ها چرا بین اینهمه زندانی و شكنجه شده گیر داده‌اند به این روحانی جوان، اما ترجیح دادند سری را كه درد نمی‌كند دستمال نبندند و بیش از سه ماه او را در حبس نگه ندارند.

شیخ جوان از زندان كویت آزاد و با انگلیسی‌ها رفیق شد. نشان به آن نشان كه پناهندگی بریتانیا گرفت و عازم شمال این كشور شد. تنها دو سال وقت كافی بود تا او ساکن لندن شده و حیطه فعّالیت­های خود را به شدّت گسترش دهد. روزنامه­ای با نام shianewspaper منتشر كند، حوزه علمیه «امامین عسکریین» را در لندن به راه اندازد، شبکه ماهواره­ای «فدک» را نیز با حمایت انگلیسی­ها تأسیس كند و در سال 2010 نیز مکان هیئتش در لندن را به حسینیه­ای بزرگ به نام «حسینیه سیّدالشّهدا» منتقل و مکان جدید را مجتمعی برای حوزه علمیه، هیئت، دفتر کار، مؤسّسه رسانه­ای، شبکه ماهواره­ای فدک، روزنامه شیعه و پایگاه اطلاع­رسانی اینترنتی قرار دهد.

شیخ جوان كویتی حالا سی و شش سال دارد و از فراز منبری در لندن و با استفاده از تریبون‌هایی كه دولت انگلیس در اختیارش قرار داده است، دارد صدای شیعه را به گوش جهانیان می‌رساند. شما به چیزی شك نمی‌كنید؟!

 

آتشی كه سنی‌ها را نشانه رفت ولی به دامن شیعه نشست

برای اینكه كمی قضیه روشن‌تر شود و دلیل این حمایت‌ها را به وضوح دریابیم، كافی است سه سال برگردیم عقب؛ به رمضان المبارك 1431 قمری. شیخ انگلیسی در هفدهم ماه مبارك و در سالروز وفات عایشه همسر پیامبر اكرم(ص) مجلسی در حسینیه خود در لندن تشكیل داد و از فراز منبر جملات ركیك و نسبت‌های وقیحانه‌ای متوجه او كرد.

او پس از ذکر ادلّه­ خویش برای اثبات نفاق و هرزه­گی و ... درمورد همسر پیامبر اسلام!، سخن خود را با این توصیه استراتژیک! به پایان رسانید که: «جشن­گرفتن به مناسبت هلاک عایشه، ضرورتی دینی است؛ چه این­که روز هلاکت عایشه، پیروزی اسلامی عظیمی به شمار می­رود.»  سایت وی نیز با افتخار تمام در این­باره گزارش می­دهد: «لازم به ذکر است که شبکه ماهواره­ای "فدک" این جشن مبارک و وقایع آن را پوشش داده و پخش نمود. ضمن این­که در بالای صفحه­ شبکه نیز شعار "الله اکبر ... عایشه فی النّاربرای اوّلین بار در تاریخ شبکه­های تلویزیونی قرار داده شد! و در فواصل مختلف برنامه، سرودهایی به مناسبت و شادی از هلاکت رأس الکفر عایشه و شکر نعمت برائت از او، پخش گردید»

این كار در حالی انجام شد كه اقدام قبلی او در انتشار كتابی سراسر توهین به عایشه كه تلاش داشت هرزگی او را ثابت كند، قبلا واكنش‌های شدیدی علیه شیعیان به همراه آورده بود.

اقدام جدید او هم كاملاً علیه شیعیان تمام شد. «شیخ عبدالعزیز آل‏الشّیخ» مفتی اوّل سعودی چنین واكنش می­دهد: «بعد از اسائه‏ ادب یاسر الحبیب به أم‏المؤمنین عایشه، انتشار مذهب تشیّع در کشورهای عربی و اسلامی متوقّف شده است». وی در دیدار خود با ائمه جمعه و جماعات مساجد عربستان سعودی گفت: «سخنان یاسر الحبیب، روحانی‏ شیعه کویتی باعث شد تا بسیاری از اهل­سنّت که تمایلی به تشیّع داشتند، از مسیر انحرافی خود برگشته و راه مستقیم را برگزینند.» آل‏الشّیخ ادامه داد: «مُخبرین ما در کشورهای عربی به من اطلاع دادند عدّه زیادی از اهل‏سنّتی که شیعه شده بودند، به­خصوص در شمال آفریقا، پس از گفته‏های یاسر الحبیب متوجّه شده‏اند که تشیّع، مذهبی باطل است و به مذهب حقّ برگشته‏اند.»

وی سپس به کنایه اضافه کرد: «شیعیان که خود را پشت دیوار مظلوم‏نمایی و شهادت پنهان کرده بودند، دست­شان رو شده و مشخّص گردید که این­ها قومی خبیث هستند. سخنان الحبیب، نعمت و عنایتی از سوی خداوند بود تا باطن واقعی ‏شیعیان روشن شود».

اما سخنان مشكوك شیخ، مشکلات بسیاری برای شیعیان کویت و عربستان نیز به بار آورد. علمای شیعه‏ این دو کشور ـاز جمله «شیخ عَمری»، «شیخ حسین معتوق»، «شیخ حسن صفّار»، «شیخ علی آل‏محسن»، «شیخ عبدالجلیل السمین»، «شیخ نمر» و «سیّدهاشم السلمان»ـ مواضع سختی در برابر وی گرفته و او را از خود طرد کردند.

واكنش‌هایی كه در جهان اسلام اتفاق افتاد نشان می‌داد حمایت‌های انگلیس به بار نشسته است و جاسوس‌های بریتانیایی در انتخاب شیخ كویتی در زندان‌های كویت اشتباه نكرده بودند. اینبار هم سیاست تفرقه بیانداز و حكومت كن داشت جواب می‌داد. مخصوصا كه شیخ سال بعد هم این برنامه را تكرار كرد.

 

آبی بر آتش

سخنان شیخ شهرت طلب حسابی آب به آسیاب وهابیت ریخته بود و مخالف علمای تراز اول شیعه نتوانسته بود به اندازه كافی از تبعات این اقدام كم كند و همچنان قیام­های منطقه­ای و نزاع­های بین­المذهبی به اولویت اوّل موضع­گیری­ها بدل شده بود.

تا اینكه این دست موضع­گیری­ها که باعث ورود فشارهای فراوان به شیعیان عرب نیز شده بود، جمعی از علماء و فرهیختگان شیعه­ منطقه احساء عربستان را بر آن داشت تا استفتائی را خدمت مقام معظم رهبری ارسال كنند. پاسخ معظم له آبی بود بر آتش:

«اهانت به نمادهای برادران اهل­سنّت از جمله اتّهام­زنی به همسر پیامبر اسلام حرام است. این موضوع، شامل زنان همه پیامبران و به­ویژه سیّدالانبیاء پیامبر اعظم -حضرت محمّد صلّی­الله­علیه­وآله– می­شود.» فتوایی که از شبکه ماهواره­ای "الجزیره" گرفته تا روزنامه "الانباء" کویت، سایت پرمخاطب "محیط"، روزنامه­های "السّفیر" لبنان و "الحیات" چاپ لندن و سایت رادیو تلویزیون مصر و ... به انعکاس درآمد و مورد تحلیل قرار گرفت.

حتّی احمد الطّیب، شیخ الازهر در بیانیه­ای رسمی، این­چنین به فتوای رهبر حکیم انقلاب، واکنش نشان داد:

«با تمجید و خرسندی، فتوای مبارک حضرت امام علی خامنه­ای را در خصوص تحریم اهانت به صحابه رضوان­الله­علیهم یا تعرّض به همسران حضرت رسول­(ص) دریافت کردم. این فتوایی است که با دانش صحیح و درک عمیق از خطرناکی آن­چه که اهل فتنه انجام می­دهند، صادر شده و بیان­گر علاقه و اشتیاق به وحدت مسلمانان است. آن­چه که باعث می­شود بر اهمیت این فتوا افزوده شود، آن است که عالمی از علمای بزرگ مسلمان و از بزرگ­ترین مراجع شیعه و به­عنوان رهبر عالی جمهوری اسلامی ایران، چنین فتوایی را صادر کرده است. من از جایگاه علم و با توجّه به مسئولیت شرعی­ای که دارم، می­گویم تلاش برای وحدت مسلمانان، واجب است و اختلاف بین پیروان مذاهب اسلامی باید به اختلاف نظر بین علما و صاحب­نظران محدود بماند و به وحدت امّت اسلامی، لطمه نزند که خداوند فرموده است: "ولا تَنازعوا فتَفشلوا و تَذهب ریحکم و اصبروا إنّ الله مع الصّابرین.»

هرچند که در این میان، واکنش شبکه­های رسانه­ای وهّابیت مانند "العربیه" معلوم بود: سانسور و سکوت!

 

من و تو در كدام ساحل نشسته‌ایم؟!

فتوای مقام معظم رهبری دهان دشمنان شیعه را بست، آرامش را به جامعه اسلامی برگرداند و تفرقه افكنان را از اینكه به تمامی اهدافشان برسند، ناكام گذاشت. اما تاسف آور است كه در همین قم خودمان هنوز شبكه تلویزیونی این شیخ سفیه توسط برخی آقایان تبلیغ می‌شود و تاسف آورتر آنكه هنوز برخی افراد چنین مجالسی را به بهانه‌های مختلف ترتیب می‌دهند. این روزها دارد دوباره بازار این مجالس گرم می‌شود.

وهابی‌ها و بابی‌ها و بهایی‌ها كه تكلیفشان مشخص است؛ شیعه اسماعیلیه هم كه سرش با امام انگلیسی‌اش گرم است در ساحل آمودریا. تو حواست كجاست كه سرت دارد گرم می‌شود!

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 28 دی 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

منتظر فیلمسازان رسمی نمانید! جشنواره‌ی عمار خود نوعی خط شکنی است(قسمت دوم)

ظاهرا پوزیتیویسم امر مدرنی است که می‌گوید آنچه محسوس است، هست و آنچه محسوس نیست، نیست. وقتی که بنی اسرائیل به حضرت موسی می‌گویند، أرنا الله جهرتاً یعنی پوزیتیویسم. جوهر اگزیستانسیالیسم این است که انسان یک موجود پرتاب‌شده به یک عالم بی‌معنی است و به همین دلیل دائما در اضطراب و ترس قرار دارد. خدا می‌فرماید، بگویید الله و استقامت کنید. در همین دنیا و بدون این که شما پیغمبر باشید، فرشتگان بر شما نازل می‌شوند که ألاتخافوا و لاتحزنوا. یعنی می‌شود در همین دنیا، زندگی بدون ترس و بدون غم را تجربه کرد. با این حساب آیا اگزیستانسیالیسم یک مقوله‌ی مدرن است؟!
 
هیچ حرف تازه‌ای در عرصه‌ی فلسفه و مفاهیم فلسفی وجود ندارد. در عرصه‌ی تجربه و تکنولوژی، تغییر و نو شدن هست؛ طوری که ابزار امروز با وسایل پنجاه سال قبل هم قابل مقایسه نیست، اما در عرصه‌ی مفاهیم فلسفی اینگونه نیست. طوری حرف می زنند که گویا بشر قدیم یکسره غرق در عبادت بوده و بشر جدید یکسره به دنیا رو کرده است. اصلاً اینگونه نیست. در ذات بشر، قدیم و جدید راه ندارد. البته می‌توان گفت بشر با تعریف مادی از آن که در غرب حاکم شد. بنابراین، تقسیم درست به کهنه و نو بودن نیست. به این است که یا عدل هست یا ظلم؛ یا درست است یا غلط و غلط هم یا مطلق است یا اگر نسبی است بستگی به شرایط خودش و همان چیزی که مشغول سنجیدنش هستید، دارد. از این منظر در این عالم ذات هیچ چیز سکولار نیست و این عالم الهی است. نگاه مادی و سکولار در ذهن فاسد من است که با مسائل، الحادی، مشرکانه و کافرانه مواجه می‌شود یا موحدانه.
 
 
سومین معیار سینمای دینی این است که هدفش، تبیین و تحکیم روش زندگی دینی باشد. اگر فیلمی ساختید که اقتصاد اسلامی یا بانک اسلامی یا غیراسلامی را تبین می کند، یا می‌گوید که خانواده‌ی مسلمان این است و خانواده‌ی غیرمسلمان آن، جنگ مسلمانانه و جنگ کافرانه چگونه است، صلح مسلمانانه چه ویژگی هایی دارد و صلح کافرانه چگونه است، این می‌شود هنر دینی. چه کسی می‌تواند این هنر را بسازد؟ کسی که دین را بشناسد، کسی که خیلی با قرآن و سنت آشنا باشد، کسی که بسیار کتاب خوانده باشد.
 
بهتر است مقداری هم درباره‌ی سینماگر دینی حرف بزنیم. اگر موضوع عشق را در نظر بگیریم، ده دوازده نوع تقسیم می‌شود درباره‌ی آن مطرح کرد. یا نسبت عشق با شهوت در اثر هنری جلوه می‌کند، یا رابطه‌ی عشق با مفهوم خانواده است یا بحث درباره‌ی نسبی‌گرایی و عدم نسبی‌گرایی در اخلاق است. بحث جبر هم می‌تواند محوری برای ارائه این موضوع باشد. بخشی از آنها در محدوده‌ی اخلاق است و بخشی دیگر به مباحث فقهی یا به کلام و فلسفه و عرفان مربوط می‌شود. منطقاً سینماگر دینی باید نسبت به اینها آگاهی و شناخت داشته باشد. علاوه بر آن التزام به این باورهاست.
 
نکته‌ی کلیدی دیگر بهره مندی از نعمت هنر است. اینکه فلان سینماگر یا نویسنده حقیقتاً هنرمند باشد، هم مهم است. مسئله‌ی چهارم مخاطب شناسی است. ممکن است کسی بی‌دین باشد، اما مخاطب شناسی‌اش قوی باشد و ای بسا که کسی هنرمند دینی است، اما در مخاطب‌شناسی ضعیف است.
 
من شهید «آوینی» را بهترین نمونه‌ی هنرمند مسلمان می‌دانم. به سراغ همان چیزی رفت که ابزار مطلق انگاشته می‌شد و در دست دشمن بود و با همان کار هنری کرد. در زمان جنگ تنها چیزی که در تلویزیون بوی دین و انقلاب می‌داد، همین روایت فتح و کارهای ایشان بود. اصلاً بهترین مصداقی که حرف هایدگر و امثال او غلط است، خود شهید آوینی است. می‌توان ادعا کرد که یک نفر در برابر هزار نفر قرار گرفته بود و در عین حال توانست خطی را باز کند که امروز شما در آن طی طریق می‌کنید.
 
 از این منظر خواندن مقالات شهید آوینی و مرحوم مدد‌پور را برای شما واجب می‌دانم. در عین حال، من به بخشی از مطالبی که گفته‌اند،‌ انتقاد دارم و بخشی از نتایجی که می‌گیرند را قبول ندارم. اما اکثر حرف‌ها و نگاه ها، قطعاً اسلامی و انقلابی است. راهی که آنها باز کردند، همان راهی است که شما باید بروید اما راجع به هر چیز می‌خواهید حرف بزنید، به منابع اسلام نگاه بکنید.
 
مسئله‌ی بعدی این است که با توجه به اینکه مردم ایران نسبت به مردم دیگر جوامع برتری‌هایی دارند و به نوعی استثنا هستند، آیا زمینه‏ی فعالیت در چنین جامعه‌ای بسیار بیشتر از  دیگر جوامع مهیاست؟
 
نمی‌توانیم به طور مطلق بگوئیم انسان ایرانی مصداق ظلوم و جهول نیست و با بقیه‌ی مردم در جوامع دیگر فرق دارد. البته ملتی که در راه خدا حرکت و در برابر سختی‌ها مقاومت می‌کند، حتماً پیش خداوند متعال با بقیه مساوی نیست. فرمود: «فضلّ الله المجاهدین علی القاعدین أجراً عظیما.» بر این اساس این حرف درست است و می‌توان گفت که زمینه‌ی کار در اینجا فراهم‌تر است. در چنین جامعه‌ای امکان جمع شدن در یکجا و حرفهای این‌چنینی زدن وجود دارد. در بسیاری از جوامع حتی حرفش را هم نمی‌شود زد.
 
چند نکته را به صورت مشخص عرض می‌کنم. آنچه مسلم است این است که سینما از محصولات تکنولوژیک تمدن غرب است. البته سنگ بنای اولیه چیزی که بعداً سینما نامیده شد، یعنی بحث نورشناسی، عدسی‌ها، عدسی مقعر و محدب، اتاق تاریک و غیره را امثال ابن هیثم و فیزیکدان ها و نورشناسان مسلمان را مطرح کردند. بنابراین، اگر بگوئیم که چون سینما محصول تکنولوژیک تمدن غرب است و از این منظر امکان آن نیست که حقیقت سینما را جدای از مجموعه کلی تمدن غرب بدانیم، حرف درستی است. با یادآوری این نکته که این ادعا تبصره‌هایی هم دارد. از جمله اینکه وقتی که می‌گوئیم حقیقت سینما، منظور ما از حقیقت سینما چیست؟ یا مجموعه‌ی کلی تمدن غرب چیست؟ آیا آنچه را که در سایر تمدن‌ها هست، اعم از غرب یا شرق، می‌توانیم به اسلامی و غیراسلامی تقسیم کنیم؟
 
 در حوزه‌ی علوم انسانی دو نگاه افراطی غلط وجود دارد. یک نگاه می‌گوید چون این علوم انسانی از غرب آمده، تمام گزاره‌هایش سکولار است. این حرف غلط است. ما با این موجبه‏ی کلیه مخالف هستیم. طرفدار سالبه‌ی کلیه هم نیستیم. گزاره‌ها یا تجربی هستند یا عقلی-برهانی. اینها را اسلام قبول دارد. آیات و روایات فراوانی هست که دعوت به تجربه‌نگری و تجربه‌آموزی و همچنین دعوت به عقل دنیوی و اخروی می‌کند. بنابراین، اینگونه نیست که مفاهیم یا اسلامی هستند یا عقلانی. عقل جزوی از اسلام است. اختلاف ما با غربی‌ها در دو چیز است. اول، چیزهایی در عرصه‌ی هنر و علوم انسانی و سینما هست که نه عقلی است و نه تجربی. بلکه ادعاهای ایدئولوژیک مادی غربی‌هاست که به اسم علم تبلیغ می‌کنند. به نظر ما اینها باید درست نقادی و پاکسازی عقلی بشود. دوم، باید از آنها پرسید که چرا شما  وحی و نبوت را که منبعی برای علم و معرفت هستند، حذف کرده‌اید؟!
 
هنر اسلامی هم عقل را قبول دارد، هم تجربه و هم وحی را. بنابراین، وقتی می‌گوئیم مجموعه‌ی تمدن غرب یا شرق یا هر چیز دیگر، باید توجه کنیم که مفاهیمی هم هست که مربوط به غرب نیست. مگر هر چیزی که در غرب است غربی است؟! یا مگر هر چیزی که غربی هست، سکولار است؟! یا می‌گویند غرب همه‌اش مادیت است و شرق همه‌اش معنویت. می‌گویند اسلام، بودیسم یا هندویسم همه‌ی اینها یک حقیقت هستند. باید پرسید کدام شرق اینگونه هست که شما می‌گوئید یا چه کسی گفت که این مذاهب همه یک حقیقت هستند. پس پیامبر اکرم (ص) در جزیره‌العرب با چه کسانی مبارزه می‌کرد؟ همه‌ی مخالفان پیامبر که ملحد نبودند. بسیاری از آنان مشرک بودند. ای بسا از ما هم خداپرست‌تر بودند و به چند خدا معتقد بودند!
 
 بنابراین، نمی‌شود به صورت کلی گفت شرق این جور است و غرب آن جور. همه‌ی آنچه را که ایجاد یا تعریف می‌کنیم، با مرگ از بین می‌رود. «تنها» به این عالم آمده‌ایم و «تنها» هم از این عالم خواهیم رفت. آنجا نه «قومی» هست، نه «ملیتی» و نه «شرقی» بودن مطرح هست و نه «غربی» بودن. انسان است و عقایدش و اخلاقش و عملش. بقیه‌ی چیزها همه‌اش توهم است و فقط یک حقیقت مطرح است و آن خداست و نسبتی که انسان با این حقیقت برقرار می کند. بنابراین، باید خدا را شناخت و مسیر خدا را. در این صورت هر کس در هر عرصه ای که هست مشغول عبادت است. اتاق تدوین هم می‌تواند محل عبادت باشد. همان‌گونه که جبهه یا مزرعه می‌شود معبد و مسجد.
 
نکته‌ی بعدی این است که می‌گویند غرب کلیت و وحدت دارد. اینگونه نیست. باید پرسید چه چیز غرب وحدت و کلیت دارد؟ کسانی که چنین حرفی می‌زنند، حتماً منظورشان غرب جغرافیایی نیست و غرب ایدئولوژیک را مد نظر دارند. در این صورت، غرب هم هایدگر را دارد و هم جان لاک و هم دکارت  و هم کانت را. ما هیچ کدام از آنها را قبول نداریم. همچنانکه بعضی از حرفهایشان را قبول داریم و بعضی دیگر را قبول نداریم. بنابراین، ما  غرب نداریم، همچنانکه شرق نداریم، یا سنت و مدرنتیه نداریم یا قدیم و جدید؛ ما دین داریم و کفر، توحید داریم و شرک، اخلاق حسنه داریم و اخلاق سیئه.
 
نکته‌ی بعدی این است که می‌گویند هنر نقطه‌ی مقابل تکنولوژی است. اینگونه نیست. نه دقیقا مقابل آن است و نه مطابق آن. بین آن دو تعامل است نه تقابل یا تطابق. اینکه می‌گویند در سینما اصالت ابزار و روش حاکم است را هم نمی‌فهمم! هیچ کس اصالت ابزاری نیست. البته می‌توانیم بگوئیم اصالت نفس یا دنیا بر گفتمان سینمایی جهان حاکم است. در این صورت سینمای دینی نمی‌تواند مشوق پوچی یا خشونت یا چیزی باشد که مختص سینمای کافرانه است. از این منظر صدمه‌زدن به انسان یا طبیعت و حیوان در سینمای دینی نیست و هر سینمایی هم که مسایل جنسی را از ذیل اخلاق خارج کند، ضد دینی است. اگر سینمایی مثلا مسائل جنسی را کلا نفی کند، هم دینی نیست. برای اینکه اسلام جنسیت را به رسمیت می‌شناسد و قبول دارد. منتها آن را ذیل اخلاق مطرح می‌کند.
 
اصالت ابزار و اصالت روش نداریم. اگر مراد از اصالت ابزار این است که با هر ابزاری، هر کاری نمی‌شود کرد، حرف درستی است. اصالت دنیا و اصالت خدا و اصالت آخرت داریم. حاکمیت ابزار بر انسان نداریم، اما حاکمیت امیال و نفسانیت بر انسان داریم. اینکه گفته شود اصالت ابزار خصوصیت ذاتی تمدن مادی است، حرف غلطی است، اما این که بگویند این خصوصیت یعنی ابزارگرایی قوی به آنها امکان سیطره بر جهان را داده حرف درستی است؛ یا این که بگوییم آنها از طریق این ابزار توانسته‌اند غایات خودشان را بر بشریت تحمیل کنند، حرف درستی است.
 
اگر بگوییم مقبولیت تکنولوژی از آنجا است که از عهده‌ی تأمین حوائج حیوانی انسان به خوبی بر می‌آید و همین کافی است تا فطرت الهی در محاق قرار بگیرد، هم حرف درستی نیست. اول اینکه مقبولیت تکنولوژی فقط به درد تأمین حوائج حیوانی نمی‌خورد. دوم، اگر حوائج حیوانی با تقسیم الهی دیده بشود، چیز بدی نیست. صرف توجه به حوائج دنیوی، منافاتی با تفکر توحیدی ندارد و موجب به محاق رفتن فطرت الهی نمی‌شود. می‌تواند بشود و می‌تواند نشود.
 
نکته‌ی دیگر این است که تمدن غربی غایات فلسفی دارد و این غایات به صورت تکنولوژی و متدلوژی بروز و ظهور کرده است. با این حال نمی‌شود گفت که همه‌ی این متدولوژی و تکنولوژی به آن غایات چسبیده است. ما قائل به جبر ابزار نیستیم. اینکه می بینید آنچه در جامعه‌ی صنعتی اروپا رخ می‌دهد، مثل بی‌خبری از همسایگان، نبودن صله‌ی رحم یا بیماری‌های روحی روانی و در اینجا هم همین مصادیق را داریم، دلیل بر جبر ابزار نیست. بلکه دلیلش این است که اینها اقتضائات شهرنشینی غربی است و ما همان را در اینجا ادامه می‌دهیم.
 
 
شهرنشینی از نوع اسلامی آن منهای صله‌رحم نیست. در این مدل اگر تا پنجاه خانه اطراف خانه‌ی شما کسی گرسنه بخوابد، شما مسئولید. اینکه ما عمل نمی‌کنیم، حرف دیگری است. بنابراین، نمی‌شود گفت مدل شهرنشینی اقتضایش چنین است یا چنان. مدل که مقدس نیست. محتواست که مقدس است و باید تأمین شود. اگر به همان چیزی که به نام بانکداری اسلامی معروف شده و روی کاغذ آمده عمل می‌کردیم، گرفتار این عواقب نمی شدیم. عمل نمی‌کنیم بعد می‌گوئیم که ذات بانک فلان است. درست است که ذات بانکداری نظام سرمایه داری با رباست، اما این دلیل نمی شود که شما نتوانید از مدل بانک به نفع خودتان استفاده نکنید.
 
به همین دلیل نمی‌توان گفت که ذات سینما، ذات ارتش یا ذات علوم انسانی سکولار است. آنچه مصیبت است این است که ما کج دار و مریز  عمل می‌کنیم. تکلیف خودمان را با خودمان مشخص نکردیم. اگر سینمای دینی می‌خواهید، به لوازمش تن بدهید. همین طور هم اگر دانش دینی، بینش دینی، گرایش دینی، بانک اسلامی می‌خواهید، باید به اقتضائاتش هم تن بدهیم.
 
در جنگ حرف اسلام را باور کردیم و پیروز شدیم، چرا در نظام‌سازی باور نمی‌کنیم! در سخن علیه سکولاریسم حرف می‌زنیم، اما در عمل عین سکولارها عمل می‌کنیم! مصیبت اینجاست. بنابراین، نمی‌شود گفت که صنعتی کردن جامعه و شهر‌نشینی چنان عواقبی دارد. شهرنشینی غربی اقتضایش چنین و چنان است. اگر بگوییم زندگی شهری و صنعتی به سبک اسلامی‌ امکان بروز ندارد‌، تأیید کرده‌ایم که اخلاق و احکام اسلام به درد جامعه‌ی قبیلگی و روستایی هزار سال پیش می‌خورد. چنین فردی سکولار است. اگر بگوییم می‌شود ولی مشکل است، حرف درستی است. باید هزینه‌اش را بپردازیم.
 
صنعتی شدن به فرهنگی احتیاج دارد که به آن فرهنگ صنعتی شدن و تکنولوژیک می‌گویند. منتها فرهنگ تکنولوژی متناسب با همان تکنولوژی است و این دو تا با هم تناسب دارند. حتماً فرهنگ صنعتی شدن و فرهنگ تکنولوژی و خود تکنولوژی درهم‌تنیده هستند. بنابراین، نمی‌توانید بگویید که من این نوع زندگی را می‌آورم ولی عواقبش را نمی‌خواهم.
 
در گذشته، مردم در خانه‌ها به صورت حلقه‌ی کامل می‌نشستند. وقتی تلویزیون آمد، دایره شد نیم‌دایره. الان که اینترنت آمده همه پشت به هم می‌نشینند و هر کس رو به دستگاه خودش دارد. درست است وقتی که ابزار می‌آید، عواقبی هم دارد، اما مگر ما آدم نیستیم و اختیار نداریم؟ آیا نباید بر اساس همین اختیار یک نظام اخلاقی و رفتاری برای خود و خانواده و جامعه‌مان تعریف کنیم؟
 
نکته‌ی دیگری که باید متذکر شوم این است که آنچه امروز در دانشگاه‌های ما به عنوان هنر یا مکاتب هنری تدریس می‌شود، صرفاً جزوه‌ی درسی نیست، متون مقدس محسوب می‌شوند! وقتی فلسفه غرب را می‌خوانید، باید بتوانید نقدش کنید. وقتی کتب جامعه شناسی را بخوانید، می‌فهمید که مکاتب جامعه شناسی داشتیم نه علم جامعه شناسی. یا مکاتب روانشناسی داشتیم نه علم روانشناسی. در حقوق هم مکاتب حقوقی مطرح هست نه علم حقوق. اما همین که بخواهیم به حقوق بشر یا جامعه و انسان نگاه دینی بکنیم، می‌گویند که حرف غیر علمی می‌زنید! در هنر هم همین طور.
 
 آنچه در غرب اتفاق افتاد این بود که مکاتب هنری در آنجا شکل گرفت. اگر الان بخواهید این مکتب‌ها را بشناسید تعریف سی چهل نفر امریکایی و اروپایی را درباره‏ی سینما یا خشونت یا عشق نقل می‌کنند و دانشجوی ما هم همین را حفظ می‌کند. چگونه انتظار داریم با این شیوه سینماگر مسلمان تربیت کنیم؟ فرضاً که آنها را خواندیم، اسلامش را کجا خواندیم؟! آنها با مبانی خودشان می‌خواهند مسائل خودشان را حل کنند. ما نه مبانی آنها را قبول داریم و نه در بعضی موارد مسئله‌ی ما مسئله‌ی آنهاست.
 
هنر مکتبی وقتی شکل می‌گیرد که شما مکتب هنری خودتان را متناسب با مبانی خودتان و این جامعه ایجاد بکنید. بنابراین، باید خودمان باشیم و به معنی دقیق‌تر عمارگونه کار کنیم. هیچ کدام از نظریه‌ها و مکاتب هنری غربی در خلأ ایجاد نشده است. همه‌ی آنها اولاً مبتنی بر زمینه‌های اجتماعی واقعی بودند و دوماً بر اساس پیش‌فرض‌ها و مفروضات و گرایشات فرهنگی‌شان شکل گرفته‌اند.
 
در اروپا در دوره‌ای فضای دین‌گریزی و مسیحیت‌ستیزی حاکم شد. بر همین اساس هم مکتبی در هنر و از جمله در سینما پیدا شد. البته بعدها به سینما تبدیل شد ولی گوهر اصلی آن در آنجا بود. مثلاً مکتب کلاسیسم یا کلاسیزیسم. این مکتب هم مبانی نظری داشت و هم اقتضائات تاریخی. این که فرد مهم نیست و باید فرد را در «نوع» منحل کرد، این که باید برای همه چیز «کلاس» تعریف کرد، یا دعوت به تقلید محض از طبیعت، یا ترویج گذشته‌گرایی، همه اینها در زمینه‌ای خاص ایجاد شدند. کسی که از این مکتب حرف می‌زند منطقا باید بداند که زمینه معرفت‌شناسی آنها چه بود و مهمتر اینکه باید بتواند آن را نقد کند.
 
به هر حال جریان کلاسیسم غالب شد و بعد از مدتی هنرمندان، روشنفکران و رمان‌نویسان شروع کردند به عکس‌العمل در برابر آن؛ یعنی همان پدیده‌هایی که در انقلاب فرانسه نمایان شد. طبقه‌ای متوسط یعنی سرمایه‌داری جدید در اروپا رشد کرد و از حالت شهرنشینی و از آن «کلاس»‌ها و کلیشه‌ها خسته شدند و جریانی به نام رمانتیک و رمانتیسم شکل گرفت. هنر رمانتیک، ادبیات رمانتیک، نهضت بازگشت به طبعیت و نقد ماشین‌گرایی و فرار از سرسام سرمایه‌داری جدید، و خردستیزی‌ای که بین رمانیتک‌ها شکل گرفت، همه عکس‌العمل‌هایی بود در برابر مکتب کلاسیسم. آنها تعریف جدیدی از عشق و از احساسات ارائه کردند و به فردگرایی، درون‌گرایی و کم‌کم به پوچ‌گرایی و روان‌پریشی رسیدند.
 
در قرن نوزدهم جریان دیگری در برای این مکتب شکل می‌گیرد به نام رئالیست‌ها. می‌توانید بررسی کنید که اینها نسبت به چه چیزهایی حساس بودند و بنیادهای معرفت‌شناسی آنها چه بود. بعد از آن بود که وجه بیمارگونه ادبیات و هنر طبیعت‌زده‌ی ناتورالیستی پیدا شد. این مکتب از درون رئالیزم درآمد و شعارش تقلید از روش‌های علوم طبیعی در هنر و ادبیات بود. روح حیوانی که داروین مطرح می‌کند، حرفهای فردی امثال «اگوست کنت» یا «استوارت میل» در این قالب جا می‌گیرد. این حرف‌ها به عرصه‌ی هنر و ادبیات و رمان کشیده می‌شود و جبرگرایی حاکم می‌شود. به در و دیوار زدنها ادامه پیدا می‌کند تا اینکه عده‌ای می‌آیند و می‌گویند این بستر فلسفی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی‌ای که ما را به این بن بست کشانده اشکال دارد. باید آن را عوض کنیم.
 
بر همین اساس است که می‌بینیم در ابتدای قرن بیستم مکتبی به نام اکسپرسیونیسم پیدا می‌شود. انتقاد به جهان‌بینی پوزیتیویستی، انتقاد به تکنیک‌زدگی، نقد تکنیک، انتقاد علیه تفکر سرمایه‌داری همه و همه محصول بحران تجدد و تمدن جدید مادی است.
 
 یک نمونه که از دل اینها بیرون آمده است جریان کوبیسم است. شعار کوبیسم این بود که هیچ نظمی را به رسمیت نمی‌شناسیم. این یعنی یک شورش و هرج و مرج کامل در همه عرصه‌های هنری! این جریان بعد از جنگ بین‌الملل اول و دوم که جامعه‌ی اروپا از هم فرو پاشید، شکل گرفت. جریان کوبیسم از نقاشی شروع ‌شد و به ادبیات تسری پیدا کرد و الآن آثار سینمایی تحت تأثیر کوبیسم هم وجود دارد. آنها می‌گفتند ما تنها یک نظم را قبول داریم و آن نظم، نظم ضد نظم است. چنین مکتبی از معرفت شناسی نسبی‌گرایی نشئت می‌گیرد و با سراسیمه‌گی و بحران هویت و بحران اخلاق و بحران معنویتی که در جامعه اروپا و غرب بعد از جنگ بین‌الملل اول و دوم پیش آمد، ارتباط دارد.
 
با این پیش فرض، اگر ببینیم یا بشنویم که کسی در جامعه‌ی ما خودش را هم کلاسیک بداند و هم هم رمانتیک یا هم رئالیست باشد و هم سورئالیست آیا نباید تعجب بکنیم؟ این مکتب‌ها درتضاد با یکدیگر شکل گرفته‌اند. چگونه کسی می‌تواند دو چیز متضاد را قبول داشته باشد!! همین آدم‌ها بچه مسلمان‌ها را بی‌سواد می‌دانند. البته اگر همین بی‏سوادها فیلمی بسازند که جبر جنسیت یا جبر طبقه را حقنه کند، باسواد می شوند!
 
 
نکته‌ی دیگر این است که این مکاتب در خلأ مفاهیم اصیل شکل گرفتند و اگر بنده یا شما هم در آنجا بودیم، همین مسیر را به طور طبیعی طی می‌کردیم. از این منظر من آنان را نقد نمی‌کنم، بلکه بیشتر با خودمان کار دارم. آنها هر کاری کرده‌اند، اقتضای محیط یا فضای زمانه خودشان بوده. ما باید یقه‌ی خودمان را بگیریم که چرا در هنر صد سال اخیر ما  و سینمای چندین دهه ما، این همه تقلید است. بعضی‌ها درست گفتند که در صد سال گذشته روح یک میمون بزرگ در جسم شرقی ها حلول کرد. بنده قائل به تناسخ نیستم الا در همین مورد! طرز حرف زدن، طرز لباس پوشیدن، طرز سینما ساختن، طرز سناریو نوشتن، افسردگی، مالیخولیا، یأس، شهوت‌زدگی، اومانیزم در قالب نوع کمدی، توهم، سیاه‌بینی آدم و عالم، تقلیدهای کور سطحی از هنر و ادبیات غرب و یک شبه مدرنیته مملو از احساس حقارت، پوچ‌گرایی، صنعت‌پرستی، اسطوره‌سازی از پیشرفت به مفهوم غربی‌اش، هرج و مرج اخلاقی، از آن طرف لذت‌گرایی علم‌زده، طبیعت‌گرایی بورژوایی مدرن، سرمایه‌داری مدرن، همزمان یأس‌زدگی مالیخولیایی و ذهن‌زدگی پست مدرن، همة زباله‌ها با هم و یکجا در ذهن ما جمع شد!
آنجا آن طفلک‌ها، اینها را در طول هم تجربه کردند و ما همه را در عرض هم! آن تجربه طبیعی بود و این تجربه تصنعی و تحمیلی است؛ یک ترکیب شلم شوربای تقلیدی. من نمی‌گویم الگوبرداری نکنید، باید الهام گرفت و ترجمه کرد. حتی در جاهایی تقلید هم لازم است منتها همه اینها باید حساب شده باشد و موردی؛ نه اینکه کل مسیر تقلید باشد. هویت ما باید در هنر ما معلوم و مشخص باشد.
 
قبل از انقلاب، وقتی دکتر «شریعتی» تئاتر ابوذر را نوشت و یک عده از شاگردانش آن را اجرا‌ کردند، می‌خواستند به هنر غربی و هنر مارکسیست‌ها و هنر شاه و سلطنت بگویند، ما هنر اسلامی و انقلابی هم داریم. البته نمی‌خواهم بگویم هر چه که آنها گفتند و نوشتند، درست بوده، چون این کار سواد اسلامی هم می‌خواهد. ولی بالاخره این حرکت شروع شد. از قبل از انقلاب و حتی از زمان مشروطه، بچه مسلمان‌هایی که با آمدن روزنامه، روزنامه‌ی اسلامی راه انداختند و در برابر صدها روزنامه ضد اسلامی به میدان آمدند، پیشگامان این راه بودند. الان هم شما در این سنگر هستید. مزیتی که کار شما دارد این است که هر کاری بکنید در ده یا بیست سال آینده الگویی می‌شود برای جهانیان.
 
مردم کشورهایی که انقلاب می‌کنند، تشنه‌ی حرف هستند. در دانشگاه‌های علوم انسانی مالزی، بوسنی و سودان صحبت کردم. از رؤسای آنها پرسیدم که در عرصه‌ی علوم انسانی چه کتابهایی را تدریس می‌کنید؟ همه می‌گفتند که کتاب‌هایی که از اروپا و امریکا می‌آید را ترجمه می‌کنیم. این را هم گفتند که ما منتظر هستیم از ایران کتاب یا فیلم بیاید تا اینها را کنار بگذاریم.
 
 از جمله ویژگی‌های این میدان این است که شما هر روز باید شهید شوید! زمان جنگ رزمنده شهید می‌شد و می‌رفت. اما در این میدان هر روز باید شهید شوید و دوباره کار را شروع کنید! از لحظه‌ای که اثر هنری خلق کنید با برنامه‌ریزی شما را تخریب می‌کنند و از داخل و خارج پروژه‌های تخریبی را روی شما پیاده می‌کنند. در چنین وضعیتی کار درست این است که نه سیاه‌نمایی بکنید و نه سفید‌نمایی؛ واقعیت‌نمایی بکنید با قصد اصلاح. محصول هنر اسلامی این است که تعلیم و تربیت اسلامی گسترش پیدا کند. کاری که شما می‌کنید، مصداقی از امر به معروف و نهی از منکر است.
 
ما در اسلام، علم خاصی به نام فلسفه‌ی هنر نداریم. چون هنر حرفه‌ای به این شکل نبود. اما تمام اجزایی که فلسفه‌ی هنر یا فلسفه‌ی سینما را تشکیل می‌دهد، وجود دارند و  فیلسوفان مسلمان درباره‌ی این‌ها بحث کرده‌اند. نه فقط در قرآن و سنت، بلکه در همین علومی که جناب «بوعلی» در منطق شفا بحث‌هایی می‌کند. یا خواجه در اساس الاقتباس بحث‌هایی در این باره طرح می‌کند. ارسطو بحث شعر را در منطقیات مطرح می‌کند. حتی بخشی از اینها مثل موسیقی در ریاضیات است. فیلسوف بزرگ مسلمان، «فارابی»، در هزار سال قبل بعضی از گام‌های موسیقی را ابداع کرده است. ایشان فیلسوف سیاسی است. اهل تفسیر قرآن هم هست. در بحث ریاضیات و اعداد و هندسه، رساله‌ای به نام رساله‌ی موسیقی دارد؛ چون مبنای موسیقی ریاضیات است. اعداد ریاضی انگلیسی و این اَشکال اختراع خوارزمی است، همین «وان»، «تو»، «تری»، «فور» را. «وان» یک زاویه دارد، «تو»، دو تا و الی آخر. این اَشکال اختراع خوارزمی است. یا اخوان‌الصفا بحثهای بسیاری در حوزه در مباحث حوزوی و دینی رایج است، راجع به اینها بحث شده است.
 
متأسفانه این‌ها را هم در دانشکده‌ی هنر تدریس نمی‌کنند. باید اینها را استخراج بکنید. بخشی از آنها در حوزه‌ی منطق و صناعات خمس، موسیقی و مبانی هنر طرح کرده‌اند که در قسمت ریاضیات مطرح شده است. نمی‌خواهم بگویم که آنها وحی منزل است. اما وقتی نظر فلان آدم درجه چهار را به دانشجو حقنه می‌کنند و آن را مقدس هم می‌دانند، چرا نباید این بحث ها در کنار آنها مطرح شود؟
 
بعضی از مفاهیم و مبانی هنر و فلسفه هنر و سینما را می‌توانید، در علم اخلاق پیدا بکنید. مثلاً در بحث حسن و قبح یا تأثیر هنر بر رفتار انسان یا نسبت زیبایی با خیر در مقدمه‏ی کتاب «ابن خلدون»، بحث‌هایی مطرح شده است. البته کسی این کتاب را اثر هنری نمی‌داند، اما با این حال چنین بحث‌هایی در آنجا مطرح شده است. «افلاطون» در کتاب «جمهور»ش بحث هایی طرح کرده که ظاهرا اخلاقی است، ولی در عین حال مفاهیم مهم فلسفه‏ی هنر در آنهاست. بخشی از این مباحث در علم سیاست طرح شده است. درباره‏ی آگاهی، خیال، قوای ادراکی، عقل، قلب، حس و ارتباط اینها با هم بحث‏های دقیقی مطرح شده است.
 
اگر کسی همین ها را بخواند، بسیاری از این مکاتب هنری که ترجمه می‏شود را به راحتی می‌تواند رد کند. بعضی از این مباحث در حوزه‏ی وجودشناسی و هستی‌شناسی است و بعضی هم در حوزه‏ی الهیات و عرفان نظری. بحث‏های مربوط به حضرات خمسه و کلیات خمسه را طرح کنید و ببنید که اینها چه ربطی به هنر و سینما دارد. مشکل اصلی ما در این زمینه‏ها این است که روی اینها کار نمی کنیم.
 
واقعیت این است که ما طلبه ها تنبل هستیم، همانگونه که دانشجوها تنبل هستند. وظیفه‏ی شرعی و عقلی و ضرورت سیاسی و انقلابی است که روی این مسائل کار کنیم. من استدلالاً معتقدم که هیچ سوالی در هیچ عرصه ای نیست که پاسخ دینی نداشته باشد. متاسفانه دانشگاه های ما روی این مباحث کار نمی کنند و بدتر از آن طلبه ها به دنبال مدرک هستند. اول قرار بود حوزه‏ها نکات مثبتی را از دانشگاه بگیرند و دانشگاه هم از حوزه‏ها. حوزه بدی دانشگاه را گرفت و دانشگاه هم نقاظ ضعفی که آن طرف بود را گرفت. پس می شود گفت به چند دلیل وحدت حوزه و دانشگاه داریم!
 
چند نکته درباره‏ی موسیقی و غِنا بگویم. یک اصل وجود دارد و آن این است هر چیزی که انسان را از خدا دور کند و فضایل اخلاقی را در او ضعیف کند، حرام است. می‌خواهد موسیقی باشد یا گرافیک یا نقاشی. موسیقی در اسلام حرام نیست، غنا حرام است. امام می‌گفت هرچه که انسان را تخدیر کند و از حالت جدیت بیرون بیاورد، مشروع نیست. لازم نیست یکی یکی مصداقی صحبت کنیم. این یک معیار کلی است. شما هنرمند هستید اما می توانید بفهمید که «لهوالحدیث» یا «قول الزور»ی که قرآن می‌گوید یعنی چه. می‌توانید بفهمید که اسلام چه خانواده یا چه نوع انسانی می‌خواهد. می‌توانید بفهمید که کدام نقاشی، موسیقی، تئاتر، سینما یا عکس در این مسیر هست. هنر نباید باعث شود که انسان به معنویت پشت کند. هنر نباید انسان را از واقعیت‌های زندگی و از مسئولیت‌هایش در برابر خدا و خلق غافل کند.
 
مسئله‏ی بعدی اینکه آیا فیلم داستانی که نوعی تخیل در آن هست، می‌تواند دینی باشد یا فقط فیلم مستند که واقعیت را می‌گوید، دینی است؟ بعضی از دوستان رمان را به دلیل تخیلی که در آن هست مشروع نمی دانند. باید توجه کنیم که راست و دروغ در عرصه‌ی هنر معنای دیگری دارد. درباره‌ی شعر گفته اند احسنه اکذبه؛ چون مخاطب می‌داند که شما در مقام خبر نیستید. به همین دلیل کسی رمان را به عنوان اینکه واقعیت است، نمی‌خواند. رمان هم همین جور است. مجاز که دروغ نیست. مجاز، استعاره، کنایه و تشبیه اساس هنر هستند و در حیطه‌ی صدق و کذب تعریف نمی‌شوند.
 
البته اگر کسی اول داستان بنویسد که داستان واقعی است، دروغ و راست دربار‌ه‌ی آن صدق می‌کند. و الا هر کسی که امروز با رمان و سینما و شعر آشناست، می‌فهمد که اینها خبر از واقع نیست، بلکه بر اساس فرض خاصی، صحنه‌ای را ترسیم می‌کند و یک رابطه‌ی شبه واقعی را به روش هنرمندانه تببین می‌کند و می‌خواهد، نتایج معرفتی یا اخلاقی یا سیاسی یا اجتماعی یا هنری، درست یا غلط بگیرد. 
 
مسئله‏ی آخر هم اینکه سرگرمی که مبنای کارهای سینمایی و تلوزیونی ماست جزو جذابیت‌هاست یا اغواگری محسوب می‌شود؟ این حرف بسیار مهم است. در روایت هست که ابتهاج و لذت باید جزئی از برنامه‌ی زندگی شما باشد. فرمودند زندگی را تقسیم بکنید به ساعتی برای عبادت، ساعتی برای تأمین معاش زندگی و علم، و ساعتی هم برای لذت. البته لذت دو گونه است و منظور ما در این قسمت نوع مشروع آن است که باید جزیی از زندگی باشد. طبیعتا آن بخشی که لغو محسوب می شود در این قسمت جایی ندارد.
 
در اسلام طنز هم داریم. پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند که مؤمن باید اهل طنز باشد. از آن طرف هم نهی می‌کنند از اینکه مزاح به حد افراط کشیده شود. خود پیامبر هم این اعتدال را رعایت می‌کردند. نقل شده که با اصحابشان نشسته بودند. یک پایشان را دراز کردند و از اصحاب پرسیدند چه کسی می‌تواند بگوید این پای من شبیه چیست. هر کسی نظری می‌دهد و حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند و سر آخر خود پیغمبر به پای دیگر خود اشاره می کند و می‌فرماید معلوم است دیگر، شبیه این پایم هست. نقل است که فردی پیش پیامبر (ص)  آمد و هدیه‌ای برای ایشان آورد. وقتی خواست برود گفت آقا ببخشید پولش را نمی‌دهید؟! در روایت آمده که پیامبر (ص) خیلی خندید و  هر از گاهی سراغ آن فرد را می‌گرفت. بنابراین، سرگرمی و ابتهاج و مزاح و طنز جزو ضروریات زندگی است و در عین حال نباید به تهمت، فحش، عیب جویی و سرزنش یا تمسخر منجر شود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 دی 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

منتظر فیلمسازان رسمی نمانید! جشنواره‌ی عمار خود نوعی خط شکنی است(قسمت اول)

گروه فرهنگی: جشنواره‏ی «عمار» شاید تنها جشنواره‏ی سینمایی كشور باشد كه گویندگی تیزرش را «صادق آهنگران» انجام می‏دهد، سخنران مراسم افتتاحیه‏ی آن حجت الاسلام «پناهیان» است و یكی از ویژه برنامه‏های جشنواره، سخنرانی «حسن رحیم پور ازغدی» است. مطمئناً حضور همین چهره‏های مشهور جبهه‏ی فرهنگی انقلاب است كه باعث می‏شود جشنواره‏ی «عمار» در بین خیل جشنواره‏های با موضوعات دینی و انقلابی، یگانه و منحصر به فرد باشد.

حالا به بهانه‏ی آغاز سومین دوره‏ی جشنواره‏ی مردمی فیلم «عمار» در سینما فلسطین، بر آن شدیم تا مشروح سخنرانی متفاوت استاد «رحیم‏پور ازغدی» با موضوع ملزومات هنر اسلامی را كه سال گذشته در ویژه برنامه‏ای در جشنواره‏ی «عمار» ایراد شده بود، برای اولین بار در رسانه‏ها منتشر كنیم.

اگر علاقه‏مند به فلسفه‏ی سینما هستید، اگر در حوزه‏ی چگونگی دینی شدن سینما دغدغه دارید، اگر می‏خواهید اهمیت جشنواره‏ای مثل «عمار» را بدانید، اگر... بگذارید خلاصه كنم. اگر می‏خواهید چكیده‏ی چندین كتاب با موضوع فلسفه‏ی سینما و هنر غرب را یكجا مطالعه كنید، این سخنرانی جذاب را از دست ندهید.

واقعیت این است که انقلاب اسلامی همواره در اتاق‌های غیررسمی و با خط‌شکنی آدم‌های غیررسمی جلو آمده است. اگر قرار بود که منتظر نهادها و روشهای رسمی بمانیم، نه انقلاب پیروز می‌شد و نه ادامه پیدا می‌کرد. انقلاب در حالی پیروز شد که در غرب و شرق عالم می‌گفتند انقلاب دینی در قرن بیستم میلادی توهمی بیش نیست. بنابراین، نه انقلاب ما انقلابی کلاسیک بود و نه در جنگ‌ به صورت کلاسیک جنگیدیم. طبیعتاً در عرصه‌ی هنر و سینما هم منتظر نهادهای رسمی، سینماگران رسمی، آدم‌های رسمی، هنرمندان خیلی رسمی و اتوکشیده نباید بمانیم. اینها هر چه در توانشان بود، خرج کرده‌اند و نتیجه همین است که دیده‌ایم. اگر توقعی از آنها داشته باشیم توقع اضافی است. اساساً چنین مطالبه‌ای از چنین افراد و گروه‌هایی مثل یک تکلیف مالایطاق است. باید نسل دیگری بیاید و خط‌شکنی بکند.

جشنواره‌ی «عمار» و کارهایی از این قبیل، یک نوع خط‌شکنی است. لازمه‌ی این کار هم این است که در کنار مطالعات در عرصه‌ی تکنیک و تاکتیک و روش‌های مختلف هنری و از جمله سینمایی، باید دو برابر آن مطالعات اسلامی بکنید. چون مدام با مسائلی مواجه می‌شوید که پاسخ‌های اسلامی، غیراسلامی، چپ، راست، انواع و اقسام پاسخ‌ها در برابرش داده شده است. کسی که قدرت تشخیص اینها را نداشته باشد، مقداری که جلو می‌رود، یا به لحاظ فکری و اعتقادی وا می‌دهد یا عقده‌ی ضدمذهبی برای او ایجاد می‌شود و به انقلابی بودن و مذهبی بودن تظاهر می‌کند.
 
بنابراین، کسانی که مطالعات تخصصی اسلامی ندارند، حتماً روی آثار آقای «مطهری»، آقای «مصباح»، آقای «جوادی آملی»، علامه «جعفری» و علامه «طباطبایی» تأمل کنند و برای خواندن آنها وقت بگذارند. دویست سیصد تا کتاب است که می‌توانید با برنامه ریزی در چند سال، در کنار کارهای حرفه‌ای و تکنیکی آنها را بخوانید. باید به طور دقیق با بعضی از اصطلاحات و کلمات در حوزه اسماء و صفات الهی و اسماء الحسنی آشنا شوید. چون اینها مبانی و فلسفه‌ی هنر اسلامی را شکل می‌دهند. مثلاً درباره‌ی محصول هنر می‌توان به جای تولید، کلمه «خلق» و «آفرینش» را به کار برد. با این توضیح که اینجا مراد از مفهوم خلق معنای عَرَضی آن است نه معنای ذاتی؛ چون خالق ذاتی فقط خداوند است و خلق یک صنعت‌گر یا یک هنرمند در واقع تجلی خلقت الهی است. بین مقوله‌ی زیبایی و از جمله زیبایی‌های هنری با اسماءالحسنی ارتباطی هست.
 
نکته‌ی بعدی این است که بعضی‌ها بین هنر مکتبی و مکتب هنری ارتباطی ندیدند و حتی ادعا می‌کنند بین آنها تعارض است.  مثلاً ادعا می‌شود که مکاتب رسمی و کلاسیک هنری که در دانشکده‌های سینما و تئاتر و هنر آموزش داده می‌شود، ایدئولوژیک نیستند. در صورتی که همه‌ی آنها حتی به معنای منفی آن کاملا ایدئولوژیک هستند. به عبارتی دیگر هیچ سینمای تأثیرگذاری در شرق و غرب عالم، در صد سال اخیر نبوده که ایدئولوژیک نباشد. فعلا به درست یا غلط بودن آن کاری ندارم. مطلب این است که اینها خنثی نبوده‌اند. هیچ سینمایی صرفاً با توجه به ابعاد تکنیکی و هنری‌اش مخاطب پیدا نکرده است. منظورم از مخاطب هم مخاطب گیشه‌ای نیست. مخاطب تاریخی، یعنی کسی که روی وجدان تاریخی جوامع اثرگذار بوده مد نظرم هست. فیلم‌ها، رمان‌ها و موسیقی‌هایی که روی فرهنگ و تمدن ملت‌ها، تأثیر گذاشته‌ و ماندگار شده‌اند، در همه‌ی اینها به یک معنا، هنرمند مکتبی پشت صحنه بوده است.
 
«حسّان بن ثابت» شاعر انقلابی بود. وقتی درباره‌ی واقعه غدیر و امیرالمومنین شعر گفت، پیامبر (ص) به ایشان فرمود: «مادام که هنرت در خدمت مکتب است و جبهه‌ی حق را یاری می‌کنی، مؤید به روح‌القدس هستی»؛ یعنی مورد توجه عالم ملکوت هستی. این سخن فقط درباره‌ی «حسان» یا دیگر شعرا نیست و شما را هم شامل می شود. قرآن هم می‌فرماید که «إن الشیاطین لیوحون الی اولیائهم.» بنابراین، الهام شدن یک  اصل است و حتی به اصحاب هنر شیطانی هم الهام می‌شود. بر این اساس، هنرمند یا تحت ولایت خداوند است یا تحت ولایت شیطان. یعنی یا شیاطین به او وحی و الهام می‌کنند یا روح القدس و فرشتگان.
 
 
«ابوالفتح رازی» هم در تفسیرش می‌گوید که «دعبل خزاعی» قصیده‌ی «تائیه»‌اش را که محتوایی مکتبی دارد، در محضر امام رضا (ع) خواند. وقتی به قیام امام عصر اشاره کرد، امام علیه السلام فرمود که روح‌القدس این را به تو الهام کرد و از زبان تو این حرف را گفت. امروز هم یک فیلم کوتاه یا بلند یا مستند ممکن است پیام همین شعر را داشته باشد. در این صورت می‌توان حرف امام علیه السلام را درباره‌ی این‌گونه آثار هم بکار برد.
 
یک سوالی که معمولا طرح می شود، این است که آیا ورود به عرصه‌ی هنر با دین‌داری تعارض دارد؟ به نظر بنده تعارض هست، اما ذاتی نیست. بنابراین، این موضوع باید درست تبیین شود تا گمان نکنیم که مقوله‌ای به نام سینمای مکتبی یا انواع و اقسام هنرهای جدیدی که قابلیت القای مطالب الهی و شیطانی در آنها هست، ذاتاً با مفاهیم غیردینی در تعارض هستند.
 
باید نگاه انتقادی به اصالت ابزار داشته باشیم. این هنرمند است که تعیین‌کننده‌ی مسیر است نه ابزار. ما در کنار ولایت خدا و ولایت شیطان چیزی به نام ولایت تکنیک نداریم. البته این حرف که ولایت تکنیک تعبیری از همان ولایت شیطان است، از جهاتی درست است. با این فرض، منطقاً باید قضایا و گزاره‌های مربوط به فلسفه‌ی هنر و سینما را به گونه‌ای تنظیم نکنیم که به این نتیجه برسیم که مثلاً باب هنر مکتبی و از جمله سینمای مکتبی و انقلابی مسدود است یا درِ آن آنقدر تنگ است که نمی‌شود از آن عبور کرد. سینمای دینی قطعا سخت است اما محال نیست.
 
مشکل بودن آن هم به یک اشکال ذاتی مربوط نمی‌شود، بلکه عرَضی است و مربوط به گفتمان حاکم در عرصه‌ی هنر و سینمای امروز در دنیاست؛ به تعلیم و تربیت ضعیف در عرصه‌ی هنر و سینما مربوط می‌شود. اگر هنرمند تحت ولایت الله باشد، یعنی با ایمان و عمل صالح و تقوا باشد و اهداف الهی را مد نظر خود قرار دهد، حتماً در معرض الهامات روح‌القدس قرار می‌گیرد و در این صورت همه‌ی انواع هنر، حتی شیطانی‌ترین نوع هنری که امروز دارد دنیا را به لجن می‌کشاند - سینما- هنر قدسی می‌شود.
 
قرآن کریم، صریحاً علیه شاعران موضع می‌گیرد و می فرماید: «أنهم فی کل واد یهیمون...»، اما آیه‌ی بعدش، بلافاصله عده‌ای را استثنا می‌کند. کم نیستند هنرمندانی که از مذهبی‌ترین و دینی‌ترین اثر که به حد خرمقدسی هم می‌رسد، در مجموعه‌ی آثارشان هست تا ضددینی‌ترین آثار! سردرگم می‌روند و به چپ و راست می‌زنند. علت چنین وضعیتی این است که تمام توجه‌ چنین افرادی به کلمه، به ابزار، به لفظ و قالب است. توجه به اینها لازم است، اما کافی نیست. اینکه مثلاً فکر کنید فلان هنرمند تحت ولایت ابزار قرار گرفته، حرف درستی نیست. او تحت ولایت ابزار نیست، تحت ولایت نفس خودش است.
 
اگر کسی وارد عرصه‌ی سینما یا هر هنری شد و مدتی مواضع الهی و درست و توحیدی و عدالتخواهانه گرفت و بعد از مدتی خسته ‌شد و مسیرش را عوض کرد، نه بر اثر اقتضای تکنیک یا ابزار، بلکه اقتضای نفسانیت آن هنرمند است؛ اقتضای بی‌تقوایی اوست؛ یا اقتضای جهل اوست. یک فیلم می‌بیند که دارد جبر جنسیت را صورت‌بندی می‌کند؛ یکی هم مثلاً جبر طبقه و جبر اجتماعی را؛ یا یک اثری را می‌بینید که اخلاق را نسبی می‌کند؛ در چنین وضعیتی وقتی کسی سواد اسلامی نداشته باشد، متزلزل می‌شود. بنابراین، اسم این را نباید اقتضای ذات تکنیک و سینما دانست. اقتضای بی‌سوادی و نفسانیت آن هنرمند است. مشکل یا در دانش و بینش شخص هست یا در کنش و گرایش. اینها به تکنیک مربوط نیست، به خود شخص ربط دارد. تعلیم و تربیت الهی است که باعث می‌شود فرد رشد کند. بخشی از فقه بحث درباره ابزار است.
 
مثلاً می‌پرسند که داشتن و نداشتن فلان ابزار یا خرید و فروش آن چه حکمی دارد. فقها می‌گویند بستگی به اثرش دارد. هم اثر نوعی آن و هم در مواردی، اثر شخصی آن. یعنی با این ابزار چکار می‌کنند، با این ابزار دارد چه می‌شود، در جامعه دارد چه اتفاقی می‌افتد. بعد تقسیم می‌کنند و می‌گویند، ابزار یا صرفاً نتیجه نامشروع دارند که به طور مطلق حرام اند؛ یا صرفاً آثار و نتایج مشروع دارند و با آنها می‌شود کار مشروع کرد که قطعاً حلال است؛ یا اینکه از آلات مشترکه است، مثل اکثر همین ابزار و تکنیک‌های هنری.
 
راجع به خود شعر، که به نوعی مادر هنرهاست قرآن کریم می‌فرماید، شاعران گمراه هستند. چون در هر وضعیتی به اقتضای آن اوضاع می‌بافند و به درست یا غلط بودنش کاری ندارند؛ می خواهند کارشان گل بکند، می‌خواهند مشهور بشوند؛ مشتری پیدا کنند؛ مخاطب پیدا کنند و به یک چیزی برسند. این مشکل همه هنرمندان در گذشته و آینده است. وقتی که این آیه نازل ‌شد، یکی دو تا از شاعران پیش پیغمبر آمدند و ‌گفتند وای بر ما! پیامبر فرمود چرا آیه‌ی بعدش را نمی‌بینید که اهل ایمان و عمل صالح را استثنا می‌کند.
 
پس به طور طبیعی هنر لغزشگاه دارد. چون اولاً، هنر و هنرمند با عرصه‌ی خیال و تخیل مخاطب سر و کار دارد؛ در اثر هنری برهان که نمی‌بینید، تخیل شاعرانه می‌بینید. نمی‌خواهم بگویم باید بین هنر و برهان جدایی انداخت یا نباید انداخت. بلکه عرصه‌ی هنر به طور طبیعی و در درجه‌ی اول، عرصه‌ی تخیل است. دوماً، به دلیل ارتباطش با هدف هنر است که جذب مخاطب می‌باشد. هنرمند می‌خواهد مخاطب جذب او بشود. مخاطبین هم که همه انسان‌های متعالی نیستند. در بیشتر آنان نفس قوی‌تر از عقل است. بنابراین، هنرمندی که می‌خواهد با چنین مخاطبی حرف بزند، طبیعتاً مثل خود اوست؛ عرضه و تقاضا با هم تناسب پیدا می‌کنند و در نتیجه هدف می شود خودارضایی یا دیگرارضایی. در چنین وضعیتی دیگر بحث روح‌القدس و ارتباط با حق و حقیقت مطرح نیست. بنابراین، نمی‌شود گفت که ابزار ولایت دارد، بلکه این حرف نسبی است و مربوط به هنرمند و مخاطبش می‌شود.
 
طبق آنچه گفته شد، معلوم می‌شود که در عرصه‌ی هنر می‌شود حرف‌های بزرگ زد؛ در عین حال روح کوچکی داشت. شاعر می‌تواند با کلمات بازی کند. خود «حسّان» که شاعر بزرگی بود و درباره‌ی جهاد هم شعر می‌گفت، هنگام محاصره‌ی مدینه در جنگ احزاب حاضر نبود شمشیر به دست بگیرد و بجنگد. کنار بچه‌ها و زن‌ها ماند. یهودیانی که با دشمنان هم‌پیمان بودند، از همین قسمت که بچه ها و زنها بودند حمله کردند. «صفیه» که عمه‌ی پیامبر (ص) بود به «حسّان» گفت با آنها درگیر شو. او گفت من فقط بلد هستم که با قلم کار کنم نه شمشیر. «حسان» در حالی این حرف را می زد که شمشیری هم به کمر بسته بود. آنجا البته خود «صفیه» شمشیرش را گرفت و به دشمن حمله کرد و سربازان مسلمان هم به کمکش آمدند، اما از «حسان» شاعر کاری برنیامد.
 
بنابراین، بحث تربیت خود فرد مهم است و نباید هنر را بما هو هنر متعلق به گروه یا فکر خاصی دانست. ما باید خودمان را تربیت و تقویت بکنیم. البته تربیت سخت است، اما نباید به این بهانه بگوئیم که ذات شعر نفسانی است.
 
پذیرش ولایت شیطان در همه عرصه‌ها آسان‌تر است. اینكه فردی در بازار، کاسب سالمی باشد سخت‌تر است از اینکه کاسب فاسدی باشد. در همه‌ی عرصه‌ها این‌جور است. این اقتضای تکنیک نیست. این مربوط به قوّت و ضعف بشر است. ولایت شیطان مثل جاده‌ی سرپایینی است، اما راه حق سربالایی است. به همین دلیل می گویند جهاد با نفس. بنابراین، منطقا نمی‌شود گفت که اقتضای اقتصاد و بازار این است که ربا بخوریم، یا اقتضای سیاست این است که دروغ بگوییم، یا اقتضای هنر این است که نفسانی باشد، یا اقتضای علم هم این است که سکولار باشد. قطعا این طور نیست.
 
سوالی اینجا پیش می‌آید که فرق جذابیت و اغواگری چیست؟ برخی معتقدند که چون در سینما انسان در سالن تاریک می‌نشیند و کاملاً مجذوب پرده‌ی نقره‌ای می‌شود، به نوعی اغوا می‌گردد. آیا این نوع اغواگری با اسلام سازگار است؟

در جواب باید گفت که بستگی دارد که مخاطب جذب چه محتوایی شده‌ باشد. در روایتی معصوم می‌فرماید هرکس به سخنان کسی گوش بدهد، دارد او را عبادت می‌کند. چون داری حرف‌هایی را می‌شنوی که این حرف‌ها مستقیم وارد روح و شخصیت تو می‌شود و در تو تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل هم قرآن می‌فرماید «فلینظر الانسان الی طعامه» انسان باید به طعامش و آن چیزی که با آن تغذیه می‌کند، نگاه کند. تا حالا شده که شما از اول تا آخر چشمتان بسته باشد و غذا بخورید؟ این خودش یک نوع شکنجه است. همه‌ی ما به طور ذاتی، اول نگاه می‌کنیم ببینیم غذای جلوی ما چیست. راجع به خوراک جسم نظر می‌کنیم، ولی راجع به خوراک روح و فکر و اخلاق نظر نمی‌کنیم.
 
بنابراین، رمان، استاد، فیلم، عکس و هر چیز دیگر، به همان نسبتی که بر روح مخاطب تأثیر می‌گذارند، به یک معنا دارند او را تربیت می‌کنند و از این منظر، مخاطب تحت عبودیت آن فرد یا آن شیء هست. آن فرد یا آن شیء نیز در معرض ربوبیت مخاطب است و دارد آن فرد را ربوبیت می‌کند. منظورم از ربوبیت در حد نازله‌ی بشری است.
 
پیامبران چنان مخاطب‌شان را جذب می‌کردند که یکی از فحش‌ها و مارک‌هایی که به پیامبران می‌چسباندند این بود که می‌گفتند آنها جادوگرند. به پیغمبر می‌گفتند که «هو الساحر». برای این که وقتی شروع به حرف زدن می‌کرد، اخلاقش، نگاهش، طرز راه رفتنش مثل این بود که مخاطب را سحر کرده است. کسی که فطری و سالم بود، نمی‌توانست در مقابل حق مقاومت بکند. این جذابیت است نه اغوا. جذب اعم از اغوا است. بنابراین، اگر وارد سالن سینما شدید، اگر سناریو یا رفتار و گفتار هنرپیشه و هر چه مربوط به آن اثر می‌شود، در مسیر دین است، شما جذب آن شوید، در واقع به توحید نزدیک‌تر می‌شوید. بر همین اساس، مجذوب شدن یک امر منفی نیست. بستگی به این دارد که مجذوب چه چیزی می‌شویم.
 
 
برخی دیگر معتقدند، سینما جزوی از آن ماهیت دنیای جدید است و بر این اساس مردود است. در جواب باید گفت که سینما اگر جزو ماهیت باشد، قابل تغییر است، اما اگر ذاتی تمدن جدید باشد نمی‌شود آن را تغییر داد. اینکه شما دوربین به دست می‌گیرید، یعنی اینکه می‌خواهید تغییر ایجاد کنید و چیزی که تغییر می‌پذیرد، ذاتی نیست. بنابراین، باید کلمات را درست به کار برد. معمولا در این موارد هم افراط و تفریط می‌شود. اگر بگوئیم اینها ابزار است و با ابزار هر کاری می‌شود کرد، این زیاده‌روی است. با هر ابزاری نمی‌شود همه کاری کرد. به همین دلیل گفتم که درباره‌ی آلات مشترکه در فقه حکم مطلق واجب یا حرام به کار نمی‌رود؛ بلکه اثر خارجی آن را در نظر می‌گیرند. اگر کسی نمی‌تواند از پس کاری بربیاید، نباید به سراغش برود.
 
 وقتی بلندگو وارد ایران شد، عده‌ای با آن مخالفت می‌کردند و می‌گفتند که بوق شیطان است. مدتی که گذشت تحت فشار قرار گرفتند و خودشان آن را به‌کار گرفتند. امام (ره) تعبیر جالبی دارد و می‌گوید که همه‌ی مخالفت‌ها ناشی از تحجر نبود و ای بسا عده‌ای می‌دانستند که در جهان حاضر که همه چیز دست سازندگان همان وسایل است، با همان وسایل نمی‌توان حرف حق را زد. بر همین اساس با آن مخالفت می‌کردند. می‌گفتند که آقای فلسفی از اولین افرادی بود که گفت من می‏خواهم با بوق شیطان حرف خدا را بزنم. در اینجا می‌شود گفت که اگر بوق ذاتاً بوق شیطان است، چگونه امکان دارد که حرف خدا را با آن زد؟ بحث دیگری هم در این رابطه می‌توان گفت و آن اینکه کسانی که این بوق را ساختند، با هدفی ساختند که آن اهداف و آن افکار شیطانی بود. آنها ابزارسازان اصلی هستند و اکثر بوق ها دست آنهاست. در چنین وضعیتی حرف الهی زدن کار سختی است. این حرف یک واقعیت است اما اسم آن ذاتی بودن نیست.
 
دو نوع نگاه برای تحلیل این مسائل مطرح می‌شود. یکی نگاه تفکر مادی است که در سرمایه‌داری ظهور کرده و از تکنولوژی استفاده می‌کند. این تفکر به طبیعت، انسان، خدا و به همه چیز نگاه ابزاری دارد. چیزی به اسم مسئولیت در برابر خداوند و به تبع آن تعهد در برابر طبیعت و خلق برای خودش قائل نیست. از منظر قرآن این کفر است. فرمود: «یأکلون و یتمتعون کما تأکل الأنعام...». آنچه هایدگر می‌گوید با این نوع نگاه فرق دارد، اما نگاه اسلام نیست. بعضی بچه‌مسلمان‌ها فکر می‌کنند که ادبیات هایدگر ادبیات دینی است و از این منظر با نگاه او غرب را تحلیل می‌کنند. من این کار را هم نوعی غربزدگی می‌دانم. شکی نیست که تحلیل او از تحلیل‌های ماتریالیستی غرب بهتر است و او منتقد بزرگ مدرنیته و سرمایه‌داری است، اما هنرمند مسلمان باید از منظر قرآن و سنت به تحلیل مسائل بپردازد.
 
از این منظر، نگاه تسخیرگرایانه به طبیعت کاملاً اسلامی است. نگاه مصرف‌پرستانه است که مذموم است نه نگاه مصرف‌گرایانه. قرآن می‌فرماید تسخیر بکنید، مصرف بکنید، اگر می‌توانید در اقطار آسمان‌ها و زمین نفوذ کنید، اما در کنارش می‌گوید شکر و توحید. کلوا و اشربوا دستور خداست. آیا خودمان نمی فهمیدیم که باید بخوریم و بیاشامیم. حتی حیوانات هم می‌فهمند. پس چرا امر به آنها شده؟ علتش این است که می‌خواهد بگوید که خوردن و آشامیدن منافاتی با معنویت ندارد. «قل من حرّم زینت الله التی اخرج لعباده..؛ چه کسی زیبایی‌های زندگی را (که قرآن آنها را به الله نسبت می‌دهد، می گوید زینت‌الله) برای شما تحریم کرده است...»
 
بنابراین، اولا قرآن می‌خواهد موحدانه به سراغ طبیعت برویم نه مشرکانه و نه کافرانه؛ دوما این رفتن مقتصدانه باشد، نه مسرفانه؛ و سوم، شاکرانه باشد نه کافرانه. تفاوت ما با نظام مادی این است که آنها می‌گویند مثل حیوانات به سراغ طبیعت بروید و حقوق و حدود و اخلاق و شرعی در کار نیست. در یک دیدگاه دیگر مثل دیدگاه‌های بودایی، طبیعت مقدس است. ما می‌گوئیم به این معنا که مخلوق خداوند است، خود انسان هم مقدس است. خویشاوندی ما با طبیعت معنای خاصی دارد. پیامبر اکرم به شخصی فرمودند که مراقب عمه و خاله‌ات هستی. گفت، من عمه و خاله ندارم. فرمود درخت‌ها عمه‌ها و خاله‌های شما هستند. حتماً ما با این عالم نوعی خویشاوندی داریم که با آنچه مثلاً بودایی‌ها می‌گویند تفاوت دارد. آنها می‌گویند لاتأکلوا و لاتشربوا تا معنوی باشید. غربی‌ها هم می‌گویند بی حدومرز بخورید و بیاشامید.
 
مسئله‌ی بعدی این است که سینمای دینی و اسلامی چیست؟ سینمایی که نتیجه‌اش هر چه بهتر ساختن انسان بر اساس الگوهای اسلامی باشد. سینما، هنر، شعر، تئاتر، رمان یا هر هنر دیگری، در درجه اول باید نتیجه‌اش گسترش آگاهی‌های مؤمنانه اسلامی باشد. دوم باید ارزش‌های اخلاقی اسلام را در جامعه محبوب کند و گسترش بدهد. یعنی اگر اسلام می‌گوید سخاوت خوب و خست بد است، یک فیلمی بسازی و بد بودن خست و خوب بودن سخاوت را نشان بدهی. سینمای دینی باید با این مسیر، مخاطبش را کاملاً جذب کند، طوری که نتواند از جایش تکان بخورد. اگر از یک سالن سینما بیرون آمدید و دیدید که حالتان از زندگی به هم می‌خورد، زندگی پیش چشمتان سیاه است، همه چیز پوچ شده، خوب و بد مساوی شده، حتما آن سینما غیردینی است. برعکس آن هم مصداق دارد و ای بسا مخاطب در چنین سینمایی دینی حتی یک آیه قرآن نشنود.
 
 قبل از آنکه سومین ویژگی سینمای دینی را بگویم متذکر می‌شوم که اساسا من تقسیم بشر به جدید و قدیم را قبول ندارم. کسی که گفت بشر جدید و قدیم، ناخودآگاه دارد مرزی را می‌کشد. این همان تقسیم سنت و مدرنیته است که یک تقسیم ایدئولوژیک غربی است. به این تقسیم‌ها تن ندهید. یک حرف یا برهان، پشتوانه‌ی عقلی، الهی و اخلاقی دارد یا ندارد. چنین حرفی را ممکن است در گذشته گفته باشند. با این حساب نمی‌شود گفت کهنه است. و ای بسا حرفی را امروز می‌گویند و چنین پشتوانه های را هم ندارد و در عین حال نمی‌شود گفت حرف نوست. تمام این مزخرفاتی را که به اسم مدرن می‌گویند، در قدیم هم گفته شده. البته الان انعکاس بیشتری دارد و الا هیچ کدام از اینها تازه نیست.
 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 دی 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

کتاب های فجر و تبلیغ گسترده عرفان های کاذب

به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از دیدبان، تبلیغات مکرر و پر حجم " کتاب های فجر" از صدا و سیما، علامت های سوال را در ذهنم دوچندان کرده بود. نام هیچ نهاد رسمی و شخصیت شناخته شده ای در میان نبود. انتخاب عناوین کتاب ها نیز ابهامات فراوانی داشت و اصلا به حال و هوای طرح نمی خورد. خلاصه نشانه های فراوانی وجود داشت که با هم جور نمی شدند و لازم بود کدگشایی بشوند. از چرایی نام و زمان بندی طرح گرفته تا برگزارکنندگان و محتوای کتاب ها. نمی شد نشست و دست روی دست گذاشت. احتمال می دادم که باز هم دست گلی به آب داده باشند و اسکناس های درشتی که در ازای تبلیغات و مشارکت به نهادهای مسوول رسیده، فهم و شم کاوشگرانه مدیران را نشانه رفته باشد.





این بار، از دین گرفته تا نمادهای ملی و حتی مردم همه خرج شده بودند تا این طرح پا بگیرد. احادیث امیرالمومنین (ع) که بر تارک تبلیغات نشسته بود، علقه و احساسات دینی مردم را درگیر می کرد تا به این طرح به ظاهر "ملی" بپیوندند، جزیره ابوموسی نیز که نماد ملی ما محسوب می شود، میزبان اختتامیه برنامه شده بود. مردم هم که تشنه بی برنامگی مسوولان فرهنگی هستند به این فراخوان کتابخوانی، لبیک گفته بودند. در طول کار شبانه روزی ام، پیوسته دعا می کردم که خدا کند اشتباه کرده باشم و مدیریت فرهنگی و رسانه ای کشور خبطی به این بزرگی نکرده باشد اما ...


کتاب های فجر؛ آغاز داستان

ابتدا دغدغه جاری مسوولان فرهنگی بستر لازم را برای ارائه طرح فراهم کرد: تشویق مردم به خـرید و مطالعه كتـاب، به گونه ای كه خرید كتـاب در سبد كالای مصرفی خـانواده ها، سهم قابل قبـولی پیدا كند. در ادامه، اداره کل مجامع، تشکل­ ها و فعالیت­ های فرهنگی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد مجوز طرح فجر را به شماره 136/89823 صادر کرد. دست اندرکاران این برنامه، نام "طـرح ملی" بر آن گذاشتند و "عظیم ترین پـروژه ترویجی و تشویقی خرید و مطالعه كتاب در ایـران" را کلید زدند. پیامی هم که برای کتاب ها انتخاب شد تا در رسانه ها تبلیغ شود بسیار مسوول پسند بود:

"راه حـلی بـرای زنـدگی بهتـر و شـادتـر و استحـكام بنیـان خـانـواده".



کتاب های فجر در چه موضوعی هستند؟

کتاب های فجر شامل سه کتاب شخصیت شناسی و یک کتاب دینی است. نکته جالب این است که در ابتدا مجموعه سه جلدی با عنوان "تیپ شخصیتی خود را بشناسید" منتشر شده و کتاب چهارم یا همان "علی (ع) به فرزند فاطمه (س) چه گفت؟" - که اخیرا تنها همین کتاب در تبلیغات تلویزیونی تبلیغ می شود - بعدا و به صورت مجزا چاپ شده است. به احتمال زیاد صلاحدید سرمایه گذار یا صدا و سیما بر این بوده است که با رنگ و بوی دینی بخشیدن به کتاب ها بتوان تبلیغات گسترده تر را ممکن ساخت و علاقه مردمی را نیز جلب کرد.


مدیر شرکت بازاریابی، نویسنده کتاب روانشناسی

ابوالفضل صادقی مدیر عامل شرکت "راهبرد اقتصاد فردا" به آدرس اینترنتی www.refco.ir است که شرکتی برای تبلیغات، توزیع و بازاریابی است؛ وی نویسنده هر چهار کتاب از مجموعه کتاب های فجر است. هیچ اطلاعاتی از تخصص و تحصیلات نامبرده موجود نیست و همین مسئله می تواند نکته بسیار جدی باشد که چرا مسوولان بر روی کتابی سرمایه گذاری کرده اند که نویسنده آن اولا شناخته شده نیست و ثانیا تخصص لازم را دارا نمی باشد. البته صادقی پیش از این کتاب هایی را به رشته تحریر درآورده بوده که بیشتر در حوزه تجاری و بازاریابی است.



زلزله شروع می شود: فروش صدها هزار نسخه کتاب

12 اردیبهشت 1391 فاز اجرایی این طرح به ظاهر ملی کلید می خورد.، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی كتاب تهران کمک کرد تا کتاب ها در 4 غرفه ابوموسی،‌ تنب بزرگ و كوچك و غرفه خلیج فارس به مخاطبان معرفی وعرضه شوند. فروش کتاب­های فجر در نمایشگاه کتاب و پس از آن تا قبل از شروع تبلیغات تلویزیونی یک میلیون و دویست هزار جلد بوده است. این همان پیش بینی فروردین ماه نویسنده است که پیش از انتشار صورت گرفته بود:

کتاب‌های فجر ظرف یک ماه آینده در سراسر ایران توزیع می‌گردد و فرهنگ خرید و مطالعه کتاب در جامعه ایران جان دوباره می‌گیرد و این است که به راستی زلزله در فرهنگ خرید کتاب‌های فجر؛ پس‌لرزه‌هایی دارد که در روزنامه فروشی و فروشگاه های مواد غذایی، داروخانه‌ها و کتاب فروشی‌ها ایجاد نموده است.


کتاب های فجر چیست؟

بنابر اخبار وبسایت شرکت راهبرد اقتصاد فردا[1] یا همان بانی طرح به ظاهر ملی فجر، کتاب­های چهارگانه فجر با عناوین زیر و با قیمت 2000 تومان به دست مخاطب می رسد.

1- كتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید ؛ تیپ های ذهنی

2- كتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید ؛ تیپ های حركتی

3- كتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید ؛ تیپ های احساسی

4- كتاب علی (ع) به فرزند فاطمه (س) چه گفت؟

با توجه به عناوین کتاب های فوق به غیر از عنوان کتاب چهارم، هیچ نشانه ای از شعار " راه حـلی بـرای زنـدگی بهتـر و شـادتـر و استحـكام بنیـان خـانـواده "حداقل در عناوین دیده نمی شود و می بایست کمی در محتوای کتاب­ ها وارد شویم.

محتوای کتاب اول یا تیپ های ذهنی بنابر اخبار وبسایت فوق، ضمن آشنایی با هریک از سه تیپ شخصیتی، از تیپ های شخصیتی 9 گانه، چگونگی ارتباط موثرتر و شایسته تر با دیگران را یاد می گیری. با توانمندی ها و استعداهای خود آشنا می شویم و به نقاط ضعف و کاستی های خود آگاه تر می شویم.

در این کتاب به معرفی سه تیپ شخصیتی: دانش طلب ،‌ عدالت طلب و تنوع طلب می پردازد وچـگونگی ارتباط موثر با هریك از این تیپ های شخصیتی ،‌ و راه های رشد و بهبود آن تیپ شخصیتی را فرا می گیریم.[2]

در کتاب دوم یا تیپ های حركتی، به معرفی سه تیپ حرکتی، عالی طلب ،‌ صلح طلب و قدرت طلب می پردازد. در این كتاب چـگونگی ارتباط موثر با هریك از این تیپ های شخصیتی ،‌ و راه های رشد و بهبود آن تیپ شخصیتی را فرا می گیریم.[3]

در کتاب سوم نیز به بررسی سه تیپ شخصیتی دیگر با نام های مهر طلب ،‌ ریاست طلب و هنر طلب می پردازد و نحوه تعامل با این تیپ شخصیت را بیان می کند.[4]

تا این جا، محتوای کتاب های سه گانه شخصیت شناسی طرح ملی فجر چیزی نبود جز آشنایی با تیپ های شخصیتی 9 گانه ای که خود وام دار از تفکرات منحرفی است که مورد حمایت صهیونیست است و در ادامه بحث به آن اشاره می شود.

کتاب چهارم یا همان علی (ع) به فرزند فاطمه (س) چه گفت؟، چیزی نیست جز احادیثی که هیچ ارتباط ظاهری و غیر ظاهری با سه گانه شخصیت شناسی ندارد و احتمالا منظور از شعار راه حـلی بـرای زنـدگی بهتـر و شـادتـر و استحـكام بنیـان خـانـواده، مطالعه همین کتاب بوده است که البته کمی بعید به نظر می رسد مؤلف به دنبال آن بوده باشد که به بهانه سه گانه شخصیت شناسی، بخواهد مخاطب را مجبور به خواندن کتاب چهارم کرده باشد.

حال جای این سؤال وجود دارد که چگونه این طرح به عنوان طرح ملی قلمداد شده است و چه آموزه مفیدی از نظر اسلامی و ملی بر آن مترتب است؟


ستاره 9 پر یا ایناگرام "Enneagram" اساس چه انحرافی است؟

ستاره نه پر ایناگرام شخصیتی


آنچه در کتاب­های سه گانه شخصیت شناسی ابوالفضل صادقی مطرح شده است، بر اساس نه گانه ایناگرام مطرح شده است که زندگی انسانی از ابتدا تا انتها در سه بخش، قلب، عقل و جسم خلاصه می­ شود.

آنچه در پس پرده ستاره 9 پر یا ایناگرام وجود دارد خود به تنهایی نیازمند نگارش مفصل در باب عرفان های نوظهور و پیونمد میان یهود، صهیونیزم، كابالا و بهائیت است كه از حوصله این نگارش خارج است اما آنچه در اینجا اهمیت می یابد، معرفی بنیان گذار ستاره 9 پر شخصیت شناسی كتاب های فجر است.

صادقی یا همان مترجم کتاب های شخصیت شناسی در صفحه 61 از کتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید، تیپ های حرکتی می گوید: "ایناگرام چیست؟ ایناگرام به معنای 9 شکلی یا نه رقمی است، ایناگرام ویژگی ها و  رفتارهای انسان ها را به نه شکل سخصیتی طبقه بندی می کند، روش اینگرام بر اساس یافته های ده ها دانشمند علوم رفتاری، روانشناس و محقق پدید آمده و من هیچگونه ادعایی در خلق و به وجود آوردن آن ندارم. تنها کاری که من کرده ام این است که یافته های آنها را در زندگی خانوادگی و محیط کار خود به اجرا درآورده ام"



تطبیق مفاهیم کابالا با مفاهیم ایناگرام شخصیتی





کتابی در ارتباط کابالا (عرفان صهیونیستی) و تحلیل ایناگرام


پدر معنویت التقاطی پشت پرده تحلیل شخصیتی ایناگرام

"جورج ایوانویچ گورجیف" (George Ivanovich Gurdjieff) شخصیت کلیدی بسیاری از انحرافات فکری و عرفانی سده اخیر است. او که در 1866 در ارمنستان زاده شد و 1949 از دنیا رفت، توانست بسیاری از شبه عرفا، نویسندگان و ترویج کنندگان سلوکش را تربیت کند. جالب اینجاست که اشو، شاگرد گورجیف و متأثر از او بوده است. اوشو در بیان شخصیت گورجیف می گوید: دیر یا زود از اینکه چهره های جدیدی اهمیت می یابند تعجب خواهید کرد. به طور مثال گورجیف در عصر جدید اهمیتی بیش از فروید دارد چرا که او در مسیر روانشناسی واقعی کمک های شایانی کرد.



گورجیف


اشو شاگرد گورجیف، او را برتر از فروید می داند
[5]

گورجیف سعی کرد آمیزه ای از ادیان باستانی را ترکیب نماید و شبه عرفانی جدید حاصل از ترکیب چند دین پدید آورد به طوری که در جایی وی آموزه هایش را مسیحیت راز و رمزگرا (esoteric Christianity) توصیف کرده است و در جای دیگر "انجمن برادری سارمونگ" را در افغانستان بر مبنای ترکیب آموزه های زردشتی و صوفیه بنیان نهاد. واژهٔ سارمونگ به معنای "کسی است که آموزهٔ زردشت را نگهداری می‌کند"


ایناگرام و تیپ های شخصیتی علمی و دانشگاهی نیستند

بر مبنای "دائره المعارف جنبش های دینی نوظهور" باید دانست که نه تیپ شخصیتی اصلا وجهه علمی ندارند و تنها در جلسات تبلیغی و فرقه ای ظهور و بروز می یابند.[6]


حتی کلیسای کاتولیک آمریکا هم تحلیل شخصیتی را تأیید نکرد

در سال 2000 کمیته حکمت ایالات متحده گزارشی را در مورد ریشه های ایناگرام (تحلیل 9 گانه شخصیتی) آماده کرد تا ارزیابی کند که آیا می توان در قلمرو اسقف از این تحلیل استفاده کرد یا نه؟ این گزارش که با تأکید بر روی رابطه بین آموزه های کاتولیک و تحلیل شخصیتی آماده شده بود اینگونه نتیجه گیری كرد: نظام تحلیل شخصیتی ایناگرام ارتباط کمی با آموزه های پیشین مسیحی یا معنویت دارد، همچنین روش و مولفه های این نظام تحلیلی با علم مدرن هم تطابق ندارد.[7]




مثلث مسیحیت رمزآلود، کیهان شناسی و روانشناسی رمزآلود در ایناگرام


ارتباط میان گورجیف با رئیس سازمان امنیت ارتش بریتانیا

گرجیف در سفر نمادین خود از مسیر باتومی (در شمال گرجستان کنونی) به استانبول می­ رسد. استانبول در آن سال ها کانون فعالیت یهودیان مخفی به رهبری "شابتای زوی" و "ناتان غزه ای" بوده است؛ گورجیف در استانبول ساکن می شود و با فرقه هایی همچون مولویه ارتباط می گیرد. یكی از نكات قابل توجه در زندگی گروجیف، ملاقات با "جان جی بنت" رئیس سازمان امنیت ارتش بریتانیا در قسطنطنیه (استانبول)است. فرجام ملاقات های گورجیف با جان جی بنت که در مدخل ویکی پدیای گورجیف هم ذکر شده است گرویدن جی بنت به حلقه مریدان گورجیف است!!! دقت کنیم که این سوال بزرگ پابرجاست که اینگونه ملاقات ها میان یک به ظاهر عارف دانشمند و یک مأمور عالی رتبه مخفی امنیتی چه توجیهی داشته است؟ و چگونه می توان توجیه این ملاقات را با ساده لوحی تمام، علاقه جی بنت به آموزه های گورجیف دانست؟


گورجیف مروج رقص و موسیقی است و نه یك روانشناس

دقت کنیم گورجیف قبل از هر چیز یک رقص شناس و مروج موسیقی های خاص در روسیه بوده است. قطعات مشهوری همچون کشاکش جادوگران و رقص های ویژه ای که او طراحی کرده است شباهت به حلقه های ویژه رقص جنسی لامبارا که توسط کابالیست های ایتالیا و ترکیه انجام می شد دارد.




از ارتباط گورجیف با کابالا هم که صرف نظر کنیم، آموزه های او یک فرقه و آیین معین است نه یک شیوه روانشناسی.

اگر عمیق تر به مسآله نظر کنیم، برخی مستندات به ما اجازه نمی دهد پشتوانه کابالیستی برخی تحولات معنوی در روانشناسی مدرن را نادیده بگیریم. برای اطلاع در خصوص رابطه کابالا با روانشناسی مدرن از جمله مکتب گورجیف می توان به منابع بیشتر مراجعه كنید.[8] ؛ ویتال پری در مقاله خود توضیح می دهد که گورجیف چگونه از میراث کابالا و دیگر ادیان کهن استفاد کرده و به آنها ارجاع داده است. [9]


سخنی با مسوولین صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

آنچه در نگارش فوق آمدف گوشه ای از انحرافات بنیان گذار ستاره 9 پر یا همان ایناگرام بود که پایگاه دیدبان در آینده نزدیک به ذکر جزئیات بیشتری از این شخص و تفکرات انحرافی وی خواهد پرداخت، لکن سخن با مسوولان  و نهاد های مربوط  جمهوری اسلامی است که در این پروژه به صورت مستقیم حمایت کرده اند و حال باید به عموم مردم پاسخگو باشند،

فارغ از انحراف های ذکر شده درباره بنیان گذار 9 گانه شخصیت شناسی "گورجیف" و سود حاصل از این طرح به ظاهر ملی، مسوولان ارشد صدا و سیما باید به این سوال پاسخ دهند با چه توجیهی، حمایت وسیع تبلیغاتی از این طرح غیر ملی و غیر مردمی کرده اند؟

آیا مسوولان صدا و سیما نباید قبل از عقد قرارداد با شرکت های خصوصی، از محتوای طرح مطلع شوند؟ آیا رئیس صدا و سیما جناب آقای ضرغامی از محتوای کتاب های فجر یا همان شخصیت شناسی 9 گانه گورجیف اطلاع دارند؟

مسوولان محترم وزارت ارشاد با چه توجیهی به این طرح بی محتوا کمک مالی و معنوی کرده اند؟ چرا متصدیان فرهنگ کشور باید از طرحی حمایت کنند که به اذعان یکی مدیر روابط عمومی طرح کتاب‌های فجر طرح مورد حمایت شرکت های صهیونیستی قرار گرفته است؟

آیا نظارتی هر چند حداقلی بر طرح غیر ملی فجر صورت گرفته است و اگر با نظارت انجام شده است، چه کسی و با کدام توجیه اقدام به تأیید و صدور مجوز برای این طرح کرده است؟






[1] - http://book.refco.ir/Files/news/news.php?lang=fa&cat=3

[2] - http://book.refco.ir/Files/news/newsIn.php?lang=fa&id=4&cat=3

[3] - http://book.refco.ir/Files/news/newsIn.php?lang=fa&id=3&cat=3

[4] - http://book.refco.ir/Files/news/newsIn.php?lang=fa&id=2&cat=3

[6] -http://books.google.com/books?id=KLipBC05pF8C&pg=PA187&dq=%22New+age%22+%22Enneagram%22&hl=en&ei=IXk0TdKFNMKB8gbDn7XqCA&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=7&ved=0CEIQ6AEwBjgU#v=onepage&q=%22New%20age%22%20%22Enneagram%22&f=false

[7] - http://www.natcath.org/NCR_Online/documents/ennea2.htm

[8] - http://www.enotalone.com/personal-growth/5416.html

[9] - http://www.studiesincomparativereligion.com/public/articles/Gurdjieff_in_the_Light_of_Tradition_Part_2-by_Whitall_Perry.aspx

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی، تصوف و عرفان،     | نظرات()

پاسخی به شبهه افكنی‌ها درباره استقبال از ضریح جدید حضرت سیدالشهدا(ع)

آنچه به ائمه منتسب است متبرك می‌شود؛ خواه غذای نذری باشد؛‌ خواه پرچم هیات؛ خواه ضریح امام ندیده

ضریح جدید حرم مطهر سیدالشهدا(ع) که با هنرمندی استاد فرشچیان و هنرمندانی از سراسر کشور، پس از چند سال طراحی و ساخت در قم نهایتا چند هفته پیش تکمیل شد، طی یک برنامه‌ریزی خوب، در ایام عزاداری اباعبدالله (ع) در ماه محرم از این شهر به تهران و سپس استان‌های غربی و جنوبی کشور منتقل شد تا در مسیر انتقال به کربلای معلی برای نصب در حرم، مردم ایران نیز ضمن بازدید از آن، به تبرک‌جویی از آن و ابراز ارادت به سیدالشهداء بپردازند.

به گزارش رجانیوز، در این میان برخی از رسانه‌ها داخلی و البته برخی سایت‌های اینترنتی ضدانقلاب، اقدام به نشر این شبهه کردند که «ضریحی که صرفا از ترکیب چند فلز مانند طلا و نقره و آهن تشکیل شده و هنوز هم در حرم امام حسین (ع) قرار نگرفته، چطور می‌تواند ارزشمند باشد که مردم به استقبال از آن بروند و از آن تبرک بجویند؟»
در پاسخ به این شبهه که البته بیشتر به نظر می رسد با مقاصد سیاسی مطرح شده باشد تا با رویكردی دلسوزانه و دینی، آیت‌الله مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود با بیان اینکه «کسانی که به کاروان» سفینةالنجاة «ضریح امام حسین (ع) خرده می‌گیرند، اشتباه می‌کنند»، افزودند: «برخی افراد از بردن ضریح امام حسین (ع) به شهر‌های مختلف ایراد می‌گیرند و می‌گویند چه فرقی بین طلا و نقره‌های ضریح و دیگر طلا‌ها و نقره‌ها وجود دارد؛ باید به آن‌ها بگوییم این بوسیدن مردم به خاطر انتصاب به امام حسین (ع) است و خرافی نیست. اشخاصی که این مسئله را خرافه می‌دانند، اشتباه می‌کنند؛ چرا که مسائلی در بین همه مسلمانان و عقلای جهان وجود دارد که همه پذیرفته‌اند، مانند بوسیدن پرچم یک کشور و یا نگهداری اشیای گذشتگان در موزه‌ها به خاطر انتصابشان به هویت یک ملت.»
ایشان با بیان اینکه دو چیز بدون استثنا دربین همه مسلمانان مشترک است، اظهارداشتند: «در میان مسلمین بوسیدن قرآن و حجرالاسود بین شیعه و سنی و وهابی و غیر وهابی مشترک است. در رابطه با بوسیدن حجرالاسود می‌پرسیم که چرا آن را می‌بوسید؟ می‌گویند سنت است، این مرجع تقلید خاطر نشان ساختند: استقبال گسترده‌ای مردم از ضریح سیدالشهدا نشان داد به کوری چشم دشمنان که فکر می‌کردند: عشق حسین (ع) از پویایی و جاودانگی برخوردار است، لذا کسانی که فکر می‌کنند مردم ضریح را می‌پرستند، حرفهای مضحکی می‌زنند.»
اما شاید برای برخی دلسوزان نیز این سوال مهم طرح شده باشد كه اساسا استقبال از ضریحی كه به امام نرسیده است، چه توجیهی می تواند داشته باشد!؟ اقدام مردم کشور در استقبال از ضریح جدید امام حسین (ع) بیش از همه به «انتساب این ضریح به حضرت سیدالشهدا (ع)» مرتبط می شود. آنچنانکه غذای نذری امام حسین (ع) حتی از سوی غیرمسلمانان و اقلیت‌های دینی نیز «متبرک» شناخته می‌شود و به دلیل انتساب به مجلس عزای اباعبدالله (ع)، حتی اگر مقداری كمی از آن نصیب عزادارن شده و در حد رفع گرسنگی هم نباشد، باز به عنوان تبرك در غذای روزانه آنها استفاده می شود.
این در حالی است كه غذای نذری هیچگونه ارتباطی به کربلا نداشته و به ظاهر توسط یک آشپز معمولی در یک آشپزخانه تهیه شده است اما به دلیل نیت تهیه کننده و انتساب به مجلس عزای حضرت سیدالشهدا(ع)، متبرک است؛ و در این صورت، ضریح جدید امام حسین(ع) نیز نمی تواند قاعده متفاوتی را داشته باشد.
احترام به پرچم و لباس مشكی عزای سیدالشهداء نیز از این قاعده مستثنی نیست. بر همین اساس بدیهی است که عظمت استقبال مردم از کاروان «سفینه‌ النجاه» نه به خاطر طلا و نقره به کار رفته در ضریح بلکه به خاطر تبرک انتساب آن است.
شاید بد نباشد كه بجای بهانه جویی در قبال این استقبال مردمی خیره كننده و نسبت دادن اعتقادات پاك مردم ایران به خرافه و مباحثی از این دست، جنبه شوق برانگیز ماجرا یعنی عشق و علاقه ویژه مردم ایران به حضرت سیدالشهداء به عنوان یك ظرفیت بزرگ اجتماعی مورد تحلیل قرار بگیرد، اشتباهی كه سالهاست جریان روشنفكری در تحلیل رفتارهای مذهبی مردم ایران دچار آن هستند.
و همه اینها در حالی است كه این روزها مردم کشورمان مثل بدون توجه به شبهه‌پراکنی‌ها استقبالی تاریخی از ضریح سیدالشهداء را سامان داده اند و ازدحام جمعیت در شهرهای مختلف به حدی بود که کاروان مجبور به باقی ماندن در همه شهر‌ها شد تا همه مردم بتوانند خودشان را به آن برسانند و در جمع عزاداران حسینی حضور یابند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 18 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، اخبار عمومی،     | نظرات()

تورم و اشتغال از دغدغه‌های اساسی مردم/ ادعای لغو تحریم‌ها دروغ است

ملت ایران جبهه استکبار را در حسرت شکست دادن خواهد گذاشت
  
     
روز پرشکوه و فراموش نشدنی دیار اترک. امروز بجنورد، مرکز استان خراسان شمالی قلب تپنده ایران اسلامی بود. امروز سرانجام انتظار چند هفته ای مردم خراسان شمالی به پایان رسید و رهبر انقلاب اسلامی سفر خود به این استان را آغاز کردند.
به گزارش جهان به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای ساعت 9 و سی دقیقه صبح امروز وارد فرودگاه بجنورد مرکز استان خراسان شمالی شدند . انبوه مردم که از ساعت ها منتظر ورود رهبر انقلاب بودند با خروج خودروی حامل حضرت آیت الله خامنه ای از فرودگاه بجنورد، دیگر سر از پا نشناختند و یکپارچه غرق در شور شعف و شادی شدند و از همان ابتدا خودروی حامل ایشان در میان انبوه جمعیت قرار گرفت.

استقبالی که مردم باب الرضا(ع) به ویژه جوانان و نسل سومی ها از رهبر انقلاب اسلامی کردند، صحنه های کم نظیر و نابی را از عشق و دلدادگی مردم و نسل جوان به نظام اسلامی و ولایت را رقم زد، صحنه هایی که دوربین های تصویر برداری، هیچگاه نمی توانند عمق و عزمت آن را به تصویر بکشند.

آنچه امروز در خیابان های بجنورد به چشم می خورد، حضور گسترده و پرشور و نشاط همه قشرها و قومیت های مختلف مرزنشینان غیور خراسان شمالی بود. ترک و کرد و ترکمن، فارس و تات و شیعه و سنی، همه آمده بودند.

جمعیت انبوه استقبال کننده از حضرت آیت الله خامنه ای، در طول مسیر فرودگاه بجنورد تا ورزشگاه تختی به حدی بود که خودروی حامل رهبر انقلاب اسلامی بارها از حرکت ایستاد به گونه ای که در برخی مسیرها، تا دقایقی، به هیچ وجه امکان حرکت وجود نداشت.

حضرت آیت الله خامنه ای پس از استقبال پرشکوه مردم که حدود دو ساعت به طول انجامید، وارد ورزشگاه تختی بجنورد شدند و مورد استقبال جمع دیگری از مردم قرار گرفتند که از ساعت ها قبل، در این ورزشگاه منتظر ورود رهبر انقلاب اسلامی بودند.

حضرت آیت الله خامنه ای در جمع پُرشور دهها هزار نفر از مردم بجنورد در ورزشگاه تختی، با ارائه تحلیل جامعی از حرکت صعودی ملت ایران به سمت قله پیشرفت همه جانبه مادی و معنوی، مواردی همچون وظیفه شناسی، هوشیاری، آماده بکار بودن، نشاط و امید، کار و تلاش پیگیر، وحدت و همدلی، و موقع شناسی به لحظه ملت و مسئولان را ساز و برگ ادامه حرکت پرشتاب دانستند و تأکید کردند: به فضل و توفیق الهی ملت ایران با تجربه و توانایی هایی روزافزون خود، از مشکلات عبور خواهد کرد و بار دیگر جبهه استکبار را در حسرت شکست دادن این ملت خواهد گذاشت.

رهبر انقلاب اسلامی هدف اصلی و کلیدی ملت ایران را، از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی تا کنون، پیشرفت همه جانبه مادی و معنوی دانستند و افزودند: این پیشرفت الهام گرفته از منطق اسلام و متفاوت از پیشرفت تمدن مادی غرب است.

حضرت آیت الله خامنه ای با تأکید بر اینکه پیشرفت مورد نظر غرب، تک بعدی و تنها در جهت مسائل مادی است، خاطر نشان کردند: پیشرفت در منطق اسلامی ، دارای ابعاد مختلف مادی و معنوی است و شامل پیشرفت در علم، اخلاق، عدالت، رفاه عمومی، اقتصاد، عزّت و اعتبار بین المللی، استقلال سیاسی و تقرّب به خدا می شود.

ایشان یکی دیگر از ویژگی های پیشرفت اسلامی را، همه جانبه بودن آن ارزیابی و تأکید کردند: در منطق اسلام باید در دنیا، به گونه ای برنامه ریزی کرد که افق آن، نسلها و دهها سال آینده را در بر بگیرد و در عین حال برای آخرت نیز باید به گونه ای آماده بود که گویا فرصت بسیار اندکی تا سفر آخرت باقی مانده است.

رهبر انقلاب اسلامی لازمه رسیدن به پیشرفت اسلامی را شناخت نقاط قوت و ضعف، داشتن برنامه ریزی متناسب با شرایط، رصد مرحله به مرحله حرکت به سمت هدف مورد نظر، و آگاه سازی مردم از نقشه راه و مشکلات و خطرهای پیش رو دانستند و افزودند: این وظایف بعهده نخبگان جامعه اعم از نخبگان سیاسی، علمی و دینی است.

حضرت آیت الله خامنه ای بعد از تبیین مفهوم پیشرفت اسلامی و لوازم مورد نیاز رسیدن به آن، به بررسی حرکت نظام اسلامی در مسیر رسیدن به پیشرفت همه جانبه اسلامی پرداختند.

ایشان در یک جمع بندی و قضاوت کلی از این حرکت، خاطرنشان کردند: نظام اسلامی در طول 33 سال گذشته، به طور مستمر حرکت پیش رونده و صعودی داشته که البته این حرکت با فراز و فرودهایی نیز همراه بوده است.

رهبر انقلاب اسلامی سپس به بیان ساز و برگ مورد نیاز برای ادامه حرکت پرشتاب تر به سمت قله پیشرفت پرداختند و تأکید کردند: عزم راسخ، امید و نشاط، کار و تلاش پیگیر و هوشیاری از لوازم اصلی ادامه حرکت در مسیر پیشرفت است که اگر ملتی این ساز و برگ را در اختیار داشته باشد، بر همه مشکلات فائق خواهد آمد و دشمنان خود را به زانو در خواهد آورد.

حضرت آیت الله خامنه ای یکی از ضروریات بسیار مهم برای رسیدن به پیشرفت را داشتن ارزیابی دقیق و منطقی و بدرو از شعار زدگی از شرایط کشور دانستند و افزودند: ملت ایران از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در یک عرصه رویارویی با شبکه خبیث صهیونیستی قرار دارد که برخی کشورهای غربی و در رأس آن آمریکا در این شبکه قرار دارند و از هیچ دشمنی و کینه ورزی با این ملت دریغ نمی کنند.

ایشان توانایی ها و فرصت های ملت ایران در این عرصه رویارویی را برجسته خواندند و خاطرنشان کردند: نسل جوان پر انگیزه و با نشاط و دارای استعداد برتر، عزم و امید، منابع طبیعی ارزشمند و اساسی که میزان آن از متوسط جهانی بالاتر است، اقلیم متنوع، مسئولان دلسوز، نیروهای مسلح آماده و شجاع، روحانیت فاضل و دلسوز، دانشگاههای پر جمعیت، میلیون ها دانش آموز و چشم انداز بیست ساله ، امکانات و توانایی های برجسته ملت ایران است که زمینه ساز غلبه بر همه مشکلات و حرکت پرشتاب برای رسیدن به پیشرفت همه جانبه است.

رهبر انقلاب اسلامی پیشرفتهای زیربنایی کشور از جمله در زمینه خدمات مردمی، دانش و فناوری و معنویات را ممتاز خواندند و افزودند: ثبات سیاسی جمهوری اسلامی ایران یکی دیگر از مهمترین زیربناهای اساسی کشور است که با وجود روی کار آمدن دولتهای گوناگون و دارای سلائق مختلف سیاسی و جناحی، این ثبات از بین نرفته است.

حضرت آیت الله خامنه ای به زیربناهای قانونی و عملی اقتصادی نیز اشاره کردند و افزودند: سیاست های کلی اصل 44 و پیشرفت های زیربنایی اقتصادی بویژه در سد سازی، ساخت نیروگاهها ،گسترش شبکه فیبر نوری ، حمل و نقل، و راههای ارتباطی و مواصلاتی که بدست متخصصان و زبدگان جوان کشور بدست آمده، از زیربناهای مهم اقتصادی هستند.

ایشان نسل جوان پرنشاط، تحصیل کرده و شجاع را یکی دیگر از ثروت های زیربنایی ملت ایران برشمردند وبار دیگر تأکید کردند یکی از خطاهایی که در اواسط دهه هفتاد انجام شد، ادامه سیاست کنترل جمعیت بود که این اشتباه باید جبران شود زیرا نسل جوان، عامل اصلی پیش روندگی کشور است.

رهبر انقلاب اسلامی خاطرنشان کردند: البته اجرای سیاست کنترل جمعیت در اوایل دهه هفتاد کار صحیحی بود اما ادامه آن از اواسط دهه هفتاد اشتباه بود و مسئولین کشور و از جمله رهبری در این اشتباه سهیم هستند و باید از خداوند طلب عفو کنند.

حضرت آیت الله خامنه ای بعد از برشمردن نقاط قوت و توانایی های کشور، به برخی مشکلات و در رأس آن، بالا رفتن قیمت ها و بیکاری اشاره کردند و افزودند: این مشکلات، مشکلاتی است که همه مردم با آن دست به گریبان هستند اما مشکلات غیر قابل حلی نیستند زیرا انقلاب اسلامی در طول 33 سال گذشته ، مشکلات بزرگتر از این مسائل را پشت سر گذاشته است.

ایشان به برخی مشکلات بزرگ و پیچیده بعد از پیروزی انقلاب اسلامی از جمله تلاش برای ایجاد درگیری های قومی در کشور، راه اندازی جنگ تحمیلی 8 ساله، و اِعمال تحریمها اشاره و تأکید کردند: ملت ایران با ایستادگی و هوشیاری از همه این مشکلات عبور کرد.

رهبر انقلاب اسلامی در خصوص تحریمها خاطر نشان کردند: مسئله تحریمها، مسئله جدیدی نیست و از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی وجود داشته است اما دشمنان تلاش دارند تا موضوع تحریمها را بزرگ نمایی کنند و متأسفانه برخی هم در داخل با آنها همزبان میشوند.

حضرت آیت الله خامنه ای تشدید تحریمها بر ضد ملت ایران را در چند مرحله، دلیل بی نتیجه بودن آنها خواندند و افزودند: آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، تلاش دارند تا این تحریمها را به دروغ به موضوع انرژی هسته ای مرتبط کنند در حالیکه در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی که تحریمها شروع شد، موضوع انرژی هسته ای به هیچ وجه وجود نداشت.

ایشان علت اصلی عصانیت جبهه استکبار را، تسلیم نشدن ملت ایران به برکت اسلام و قرآن دانستند و خاطر نشان کردند: به همین دلیل است که آنها با اسلام دشمنی و به پیامبر اسلام (ص) توهین میکنند.

رهبر انقلاب اسلامی افزودند: آنها به دروغ می گویند که اگر ملت ایران از انرژی هسته ای صرفنظر کند، تحریمها برداشته می شود درحالیکه علت اصلی اِعمال این تحریمهای غیر منطقی که نوعی وحشیگری نیز به حساب می آید، بغض و کینه آنها از ملت ایران است.

حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: این تحریمها در واقع جنگ با یک ملت است اما به توفیق الهی ، دشمنان در این جنگ هم مغلوب ملت ایران خواهند شد.

ایشان افزودند: البته تحریمها مشکلاتی را بوجود میآورند و برخی بی تدبیری ها هم ممکن است این مشکلات را افزایش دهد اما این مشکلات، مسائلی نیستند که جمهوری اسلامی ایران نتواند آنها را حل کند.

رهبر انقلاب اسلامی با اشاره به نوسانات اخیر ارز و ریال و خوشحالی دشمنان ملت ایران، خاطر نشان کردند: حدود دو یا سه ساعت عده ای در دو خیابان تهران چند سطل زباله را به آتش کشیدند، و بلافاصله مسئولان برخی کشورهای غربی با کنار گذاشتن متانت دیپلماسی، به ابراز خوشحالی کودکانه پرداختند اما باید از آنان پرسید که وضع اقتصادی ایران بدتر است یا کشورهای اروپایی که از حدود یکسال پیش درگیر تظاهرات خیابانی هستند؟

حضرت آیت الله خامنه ای خطاب به کشورهای غربی تأکید کردند: مشکلات شما به مراتب پیچیده تر از مشکلات ایران است، زیرا اقتصاد شما قفل شده است.

ایشان افزودند: امروز یکی از مسائل مهم در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مشکلات اقتصادی مردم گرفتار آن و جنبش 99 درصدی است.

رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: بدانید جمهوری اسلامی ایران با این مشکلات از پا در نمی آید و به فضل الهی بر مشکلات غلبه خواهد کرد و بار دیگر دشمنان را در حسرت شکست دادن ملت ایران خواهد گذاشت.

حضرت آیت الله خامنه ای عمل به وظیفه از جانب مردم و مسئولان را لازمه غلبه بر مشکلات دانستند و تأکید کردند: یکی از وظایف مهم مردم حفظ هوشیاری و موقع سنجی به لحظه است.

ایشان افزودند: در تهران عده ای به نام بازاری به خیابان آمدند و اغتشاش کردند اما بازاریان محترم سریعا اعلامیه دادند و از آنها اعلام برائت کردند که این، کار درست و نشانگر هوشیاری بازاریان بود.

رهبر انقلاب اسلامی با یادآوری قضایای فتنه سال 88 ، خاطر نشان کردند: بعد از انتخابات با عظمت سال 88 ، عده ای اظهار مخالفت کردند و عده ای هم بنام آنها و با سوء استفاده از این فرصت، آشوب و تشنج ایجاد کردند. آن عده ای که به اسم آنها آشوب شد، باید همان موقع اعلامیه میدادند و اعلام برائت میکردند، اما این کار را انجام ندادند.

حضرت آیت الله خامنه ای تأکید کردند: "هوشیاری و موقع سنجی لحظه ای" خصوصیت برجسته ای است که مردم همواره باید به آن توجه داشته باشند و به محض توطئه دشمن، به صورت لحظه ای واکنش نشان دهند.

ایشان وظیفه مسئولان را نیز حفظ اتحاد و همدلی، برنامه ریزی، رعایت حدود قانونی، مسئولیت شناسی و تقصیرها را به گردن هم نیانداختن ، دانستند و تأکید کردند: در قانون اساسی نقش مجلس، دولت، رئیس جمهور و قوه قضائیه مشخص شده است، بنابراین همه مسئولان باید به وظایف قانونی خود عمل کنند و با یکدیگر همدل، همراه و همزبان باشند.

رهبر انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند: به لطف خداوند کشور در این خصوص مشکلی ندارد زیرا مسئولان کشور اعم از روسای قوا و بدنه سه قوه، دلسوز و علاقمند به سرنوشت کشور هستند.

حضرت آیت الله خامنه ای افزودند: البته ممکن است اشتباهات یا خطاهایی هم وجود داشته باشد ولی همه این اشتباهات قابل جبران هستند.

ایشان تأکید کردند: مسیر ملت ایران، مسیر مهمی است که میتواند تاریخ جهان را متحول کند، همانگونه که اکنون تاریخ منطقه را متحول کرده است.

رهبر انقلاب اسلامی حوادث منطقه را به زیان غرب بویژه آمریکا و تهدیدی برای رژیم صهیونیستی خواندند و با اشاره به یاوه گویی های مسئولان رژیم صهیونیستی افزودند: البته این یاوه گویی ها ارزش جواب دادن را ندارد ولی کشورهای اروپایی که به دنبال آمریکا به راه افتاده اند، بدانند که این همراهی عاقلانه و خردمندانه نیست و یک نوع حماقت است.

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به خاطره ی نه چندان بد ملت ایران از بیشتر کشورهای اروپایی تأکید کردند: البته ملت ایران از انگلیس ذهنیت بسیار بدی دارد و به همین علت، به آن ، انگلیس خبیث گفته میشود.

ایشان افزودند: کشورهای اروپایی بدانند که همراهی با آمریکا نتیجه ای جز منفور شدن نزد ملت ایران ندارد.

رهبر انقلاب اسلامی در ادامه ، علاج اصلی و بنیانی مشکلات اقتصادی کشور را حمایت از تولید ملی و کار و سرمایه ایرانی دانستند وخاطر نشان کردند: توجه به تولید ملی موجب از بین رفتن گرانی، ایجاد اشتغال، و تقویت روحیه استغناء ملت ایران خواهد شد، بنابراین مسئولان باید به موضوع تولید ملی توجه جدی کنند.

رهبر انقلاب اسلامی در بخش دیگری از سخنان خود، با ابراز خرسندی فراوان از سفر به استان خراسان شمالی به عنوان باب الرضا(ع)، در روز زیارتی آن حضرت ، به بیان ویژگی ها و خصلت های برجسته مردم این منطقه و ظرفیت های طبیعی و جغرافیایی خراسان شمالی پرداختند.

حضرت آیت الله خامنه ای طبیعت زیبا و جاذبه های فراوان گردشگری، منابع طبیعی غنی و زمینه مستعد کشاورزی و دامی را از ویژگی های طبیعی استان خراسان شمالی برشمردند و افزودند: دیانت، سرزندگی و شور و نشاط، آماده بکار بودن، غیرت مرزبانی، استعدادهای برتر و درخشان، شجاعت ، و همزیستی مهربانانه و برادرانه قومیت های مختلف، از امتیازات برجسته مردم استان خراسان شمالی است.

پیش از سخنان رهبر انقلاب اسلامی حجت الاسلام و المسلمین یعقوبی امام جمعه بجنورد به حضرت آیت الله خامنه ای خیر مقدم گفت.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 مهر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی، سخنان مقام معظم رهبری،     | نظرات()

روحیه نشاط و احساس مسئولیت جوانان نخبه؛ فتح الفتوح انقلاب اسلامی

رهبر معظم انقلاب:

روحیه نشاط و احساس مسئولیت جوانان نخبه؛ فتح الفتوح انقلاب اسلامی / علت اصلی همه فشار ها جایگاه مستقل ملت ایران و تسلیم نشدن در برابر نظام سلطه است

به فضل الهی ملت ایران با تکیه بر ثروت نیروی جوان و مستعد خود و ایستادگی مقابل فشارها، از همه گردنه‌های خطرناک عبور خواهد کرد.
به گزارش مشرق به نقل از پایگاه اطلاع رسانی دفتر رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی صبح امروز(چهارشنبه) در دیدار یكهزار نفر از نخبگان و استعدادهای برتر جوان، حفظ و تقویت فضای نشاط و امید كنونی در میان جوانان نخبه،فراهم كردن امكان پیشرفت های علمی و پژوهشی بیشتر در میان استعدادهای جوان، توجه به درون زایی علمی بجای مرعوب شدن در مقابل پیشرفتهای علمی غرب، تقویت روحیه احساس مسئولیت نخبگان نسبت به آینده ملت و راضی نشدن به پیشرفتهای علمی كنونی را از ضروریات ادامه حركت پرشتاب علمی كشور برشمردند و تأكید كردند: به فضل الهی ملت ایران با تكیه بر ثروت نیروی انسانی جوان و مستعد خود و ایستادگی در مقابل فشارها، ازهمه گردنه های خطرناك عبور خواهد كرد و به قله سعادت خواهد رسید.

در این دیدار كه در فضایی صمیمانه و پرنشاط برگزار شد، رهبر انقلاب اسلامی با تبریك به جوانان نخبه به خاطر توفیق به فعلیت رساندن استعدادها و توانایی ها، خطاب به آنان خاطرنشان كردند: شما جوانان عزیز نباید به این حد از نخبگی قانع باشید بلكه باید این بذر به ثمر نشسته به نهالی برومند و ثمربخش تبدیل شود كه در همه زمانها و موقعیت ها بتواند میوه شیرین خود را به كام كشور، ملت، تاریخ و در نهایت بشریت، بچشاند .

حضرت آیت الله خامنه ای با اشاره به دیدگاهها و پیشنهادهای تعدادی از جوانان نخبه كه در این دیدار مطرح شد، آنها را سنجیده و همراه با تفكر و برخاسته از صدق و صفا خواندند و ضمن توصیه به مسئولان برای توجه به این دیدگاهها و بررسی دقیق پیشنهادهای ارائه شده، افزودند: هنگامی كه جوانان اینگونه با نشاط و امید و از روی سنجیدگی و با احساس مسئولیت، مطالبی را درخصوص پیشرفت و آینده كشور بیان می كنند، فضای شیرین بوجود می آید كه باید این روحیه در میان جوانان بویژه نخبگان تقویت شود.

ایشان با یادآوری پیام امام خمینی (ره) به مناسبت پیروزی رزمندگان اسلام در عملیات طریق القدس در دوران دفاع مقدس، خاطرنشان كردند: امام (ره)‌ در آن پیام، تربیت جوانانی كه توانستند آن پیروزی را در چنان شرایط سختی بیافرینند، فتح الفتوح انقلاب اسلامی خواندند و امروز نیز روحیه نشاط و احساس مسئولیت جوانان نخبه نسبت به آینده كشور، همان فتح الفتوح انقلاب اسلامی است.

رهبر انقلاب اسلامی نتیجه حفظ و تقویت این روحیه را، سود بردن كشور و ملت از ویژگی نخبگی دانستند و تأكید كردند: جوان نخبه ای كه با چنین انگیزه و روحیه ای در مسیر پیشرفت علمی گام برمی دارد،‌در واقع سرمایه شخصی خود را كه همان نخبگی است،‌به سرمایه ملی تبدیل می كند و همه، از آن سود خواهند بُرد.

حضرت آیت الله خامنه ای با ابراز خرسندی از فضای گفتمانی حركت و پیشرفت علمی در كشور افزودند: البته یك نگرانی هم وجود دارد و آن اینكه با حركت پرشتاب علمی در كشور ، حالت اقناع و رضایت ایجاد شود در حالیكه ما در آغاز راه هستیم و این شتاب علمی نباید كُند و یا متوقف شود.

ایشان با اشاره به عقب ماندگی علمی تاریخی كشور به دلیل تسلط حاكمان و زمامداران وابسته و غافل، خاطرنشان كردند: فاصله علمی زیاد با دنیا و وجود رقبای نسبتاً قوی در منطقه،‌ از واقعیت هایی هستند كه ضرورت استمرار حركت پرشتاب علمی تا رسیدن به نقطه متناسب با شأن و جایگاه ملت ایران را دو چندان می كند.

رهبر انقلاب اسلامی از جمله لوازم ادامه حركت پرشتاب علمی را همت مضاعف جوانان و مرعوب نشدن در قبال پیشرفتهای علمی غرب دانستند و تأكید كردند: در مسیر پیشرفت علمی باید درون زایی و درون جوششی علمی، اصل قرار گیرد و تقویت شود.
حضرت آیت الله خامنه ای در ادامه، توصیه هایی را به مسئولان بنیاد ملی نخبگان و مسئولان مراكز و دستگاههای مرتبط با حركت علمی كشور بیان كردند. ایشان فعالیتهای انجام گرفته در بنیاد ملی نخبگان را براساس ارزیابی های انجام گرفته، خوب ارزیابی كردند و در عین حال این نكات را متذكر شدند: لزوم توجه به تفاوت در معیارهای نخبگی در علوم فنی و علوم انسانی، فراهم كردن میدان وسیع علمی و پژوهشی برای نخبگان به عنوان اولویت اول و اساسی، و نگاه شبكه ای به نخبگان.

رهبر انقلاب اسلامی در تبیین نگاه شبكه ای به نخبگان افزودند:‌ در مورد نخبگان باید یك حركت شبكه ای درون زا بوجود آید كه مرحله اول آن، شناسایی و پرورش نخبگان در آموزش و پرورش است و در مراحل بعد، شامل انتخاب بهترین ها، و سپس حفظ و ارتقاء نخبگان به رتبه های بالاتر است و در نهایت این نخبگان، باید خود زمینه ساز پرورش نخبگان جدید شوند.

حضرت آیت الله خامنه ای همچنین با اشاره به تدوین سند راهبردی نخبگان، از مسئولان ذیربط خواستند تا این سند را سریعاً تصویب نهایی و سپس ابلاغ كنند.

ایشان توصیه هایی را نیز خطاب به نخبگان جوان بیان كردند.
باقی ماندن در طراز نخبگی و اثرگذاری در فضای پیرامونی خود و سوق دادن آن به سمت نخبگی از جمله توصیه های رهبر انقلاب اسلامی به نخبگان بود.
حضرت آیت الله خامنه ای، توجه به نیازهای كشور در فعالیتهای علمی و پژوهشی را نیز مورد تأكید قرار دادند و افزودند: برخی گزارشها حاكی از آن است كه هنوز بخش عمده ای از مقالات علمی ناظر به نیازهای كشور نیست كه این، خسارت است و باید به گونه ای برنامه ریزی شود كه صددرصد مقالات علمی در جهت رفع نیازهای داخل قرار گیرند.

ایشان معیار اصلی در همكاری با ISI را نیز، ناظر بودن مقالات به نیازهای داخلی دانستند و خاطرنشان كردند: این موضوع نیازمند روش سیستمی و تلاش بیشتر بنیاد ملی نخبگان است.

رهبر انقلاب اسلامی سه توصیه دیگر نیز به نخبگان جوان بیان كردند: ارتقاء معنویت و تهذیب نفس، تفكر در مسائل اصولی و اساسی زندگی، و تحلیل صحیح و دقیق از جایگاه كشور و نظام در شرایط كنونی جهان.

حضرت آیت الله خامنه ای درخصوص دارا بودن تحلیل درست از وضعیت كشور به تبیین شرایط نظام اسلامی پرداختند و افزودند: جمهوری اسلامی ایران در طول ۳۳ سال گذشته با طیف مختلفی از فشارها اعم از سیاسی، امنیتی، نظامی، اقتصادی و تحریم ها مواجه بوده است اما ملت ایران با ایستادگی خود نه تنها این فشارها را خنثی كرد بلكه قوی تر نیز شده ا ست.

ایشان لازمه رسیدن به تحلیل درست از جایگاه و موقعیت كشور را، وجود ارزیابی صحیح از توانایی ها و نقاط قوت نظام اسلامی، فشارهای جبهه دشمن، و در عین حال ناكامی های این جبهه دانستند و تأكید كردند: این تصور كه علت دشمنی جبهه استكبار با ملت ایران، اتخاذ برخی مواضع یا تصمیم ها بوده، غلط است. علت اصلی همه این فشارها، جایگاه مستقل ملت ایران و تسلیم نشدن در برابر نظام سلطه است.

رهبر انقلاب اسلامی، هدف اصلی از افزایش فشارها به ملت ایران را، وادار كردن ملت به تسلیم دانستند و افزودند: ملت ایران هیچگاه تسلیم فشارها نشده و نخواهد شد و علت عصبانیت دشمن نیز، همین موضوع است.

حضرت آیت الله خامنه ای تأكید كردند: ملت ایران با تكیه بر ثروت طبیعی و انسانی مستعدی كه در اختیار دارد، از گردنه های دشوار و گذرگاههای سخت عبور خواهد كرد و به توفیق الهی، به قله سعادت دنیا و آخرت،‌ و آرامش و آسایش خواهد رسید.

در ابتدای این دیدار آقایان و خانم ها:
-امیر جعفرقلی – رتبه اول جشنواره خوارزمی و فارغ التحصیل دكترای مهندسی برق
-شیما شاهجویی – دارنده مدال نقره المپیاد كشوری در رشته زیست شناسی
-مهدی صفر نژاد بروجنی – دارنده ی مدال طلا در رشته ی كامپیوتر و دانشجوی دكترای مهندسی كامپیوتر
-محمدحسین اشتری – دانشجوی دكترای علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی
-نسرین جعفری – دانشجوی دكترای مهندسی عمران و رتبه اول حفظ قرآن كریم در مسابقات كشوری
-علی آرام – دانش آموخته دكترای مهندسی مكانیك و دارنده ی مدال نقره المپیاد كامپیوتر
-آرزو محمودزاده – دارنده ی مدال برنز المپیاد دانش آموزی و دانشجوی رشته روانشناسی بالینی
-محمد حسین بادامچی – دارنده ی مدال نقره المپیاد فیزیك و دانشجوی دكترای جامعه شناسی
-و قاسم درزی – دانشجوی دكترای علوم قرآنی و رتبه اول المپیاد دانشجویی در رشته الهیات
دیدگاههای خود را درخصوص حركت علمی كشور و اقدامات بنیاد ملی نخبگان بیان و پیشنهادهایی را نیز مطرح كردند.
خانم سلطانخواه معاون علمی و فناوری رئیس جمهور نیز در گزارشی از عملكرد یكساله بنیاد ملی نخبگان، به اجرایی شدن آیین نامه تسهیلات جذب و نگهداری نیروهای نخبه، تسهیل در جذب نخبگان در مراكز آموزشی و تحقیقاتی و اجرایی شدن آیین نامه تسهیل ادامه تحصیل نخبگان در مقطع دكترا اشاره كرد.
تدوین سند راهبردی كشور در امور نخبگان، تدوین آیین نامه بكارگیری نخبگان در شركتهای دانش بنیان، ساماندهی و برنامه ریزی علمی و حمایت از استعدادهای برتر برای حضور متوازن در همه نقاط كشور، و ارائه خدمات هدفمند به مخترعان و برگزیدگان المپیادها از دیگر مواردی بود كه معاون علمی و فناوری رئیس جمهور در گزارش خود بیان كرد.
 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مهر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی، سخنان مقام معظم رهبری،     | نظرات()

جنگ قومیتی، قبیله ای و دینی تنها نقطه آسیب پذیر بیداری اسلامی است


رحیم پور ازغدی: جنگ قومیتی، قبیله ای و دینی تنها نقطه آسیب پذیر بیداری اسلامی است

یک استاد دانشگاه معتقد است: جنگ قومیتی، نژادی، قبیله ای و مذهبی و نیز جنگ دینی بین مسلمانان و مسیحیان تنها نقطه آسیب پذیر بیداری اسلامی محسوب می‌شود.

به گزارش خبرنگار شفقنا از قم، حسن رحیم پور ازغدی در نشست تحلیل و تبیین توهین به مقدسات (پشت پرده توهین به پیامبر اکرم(ص)) که در سالن همایش‌های مدرسه دارالشفای قم برگزار شد، با اشاره به ساخت فیلم موهن علیه پیامبر اسلام(ص) اظهار کرد: این امر نشان دهنده زنده بودن آیین جهانی اسلام بوده و بیان می‌کند که اسلام تنها یک شیء در موزه تاریخی آنها نبوده و تمدن سازی اسلامی بار دیگر آغاز شده است.

او افزود: اکنون دشمنان می‌بینند که اسلام در عرصه نظام سازی و تمدن پردازی مجدداً به عنوان یک مدعی جدید در حال برخاستن است، بنابراین فحاشی و توهین را سرلوحه فعالیت‌های خود قرار می‌دهند.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه توهین به پیامبر دارای سابقه طولانی است، گفت: مسیحیان در زمان جنگ‌های صلیبی توهین‌های زیادی به ساحت مقدس حضرت محمد(ص) روا داشتند و کتاب‌های زیادی از قرن 12 میلادی در همین موضوع به نگارش درآوردند ضمن اینکه تا سال‌ها از انتشار ترجمه قرآن مجید جلوگیری می‌کردند.

او با اشاره به انتشار ترجمه‌ای ناقص از قرآن توسط مارتین لوتر بیان کرد: پس از این، اهانت به تمام مقدسات و اولیای خدا در مغرب زمین رواج یافت و آنها حتی به حضرت عیسی(ع) و حضرت مریم(س) نیز توهین کردند در حالیکه همه پیامبران الهی برای مسلمانان محترم هستند.

رحیم پور ازغدی با تاکید بر مسئولیت‌های ویژه حوزه علمیه در زمینه پاسخگویی به این‌گونه توهین‌ها گفت: در طول تاریخ بسیاری از افراد از پیامبر اعظم(ص) متنفر بوده‌اند، بنابراین نباید انتظار داشته باشیم که هیچ کس به ساحت مقدس ایشان توهین نکند.

این استاد دانشگاه ادامه داد: نباید چندان توجهی به ظاهر قضیه و افراد جلوی صحنه داشته باشیم زیرا اشخاصی چون کشیش آمریکایی و سازندگان این فیلم چندان اهمیتی ندارند، بلکه باید بدانیم که دشمنان از بیداری اسلامی هراس داشته و قصد دارند جلوی این مسئله را بگیرند و حتی این اعتراضات به کشورهای غربی نیز رسیده است.

او با بیان اینکه تفاوت‌های مذهبی در مسئله بیداری اسلامی باید به رسمیت شناخته شود، گفت: در این میان آنچه اهمیت دارد، اسلام گرایی است که نزدیک‌ترین شکل ممکن به انقلاب اسلامی محسوب می‌شود.

رحیم پور ازغدی خاطرنشان کرد: صدور انقلاب به این معنا نیست که همه مسلمانان شیعه اثنی‌عشری شوند، زیرا این امر امکان پذیر نخواهد بود.

این پژوهشگر دینی با بیان اینکه اسلام گرایی اهل سنت در نبود ولایت فقیه، ممکن است به دام لیبرالیسم یا وهابی گری گرفتار شود، عنوان کرد: در هر صورت نباید فریب ظاهرسازی و توهین‌های غرب را خورد، زیرا در اصل آنها به دنبال منحرف ساختن بیداری اسلامی و ایجاد اختلاف بوده و قصد دارند جنگ بین ادیان یا قومیت‌ها را مجدداً به راه بیندازند.

وی پیامبر اسلام(ص) را منشأ تمام تحولات صورت گرفته در جهان اسلام دانست و افزود: مهم این است که مشکلات موجود تنها با استفاده از وحدت ممکن خواهد بود و جنگ و خون‌ریزی راه به جایی نخواهد برد.

رحیم پور ازغدی با بیان اینکه برخی افراد پیش از انقلاب اسلامی تقیه کامل نسبت به رژیم شاه داشته و پس از انقلاب متشرعان جزئی نگر شدند، گفت: در بین شیعیان نیز کسانی هستند که بر سر مسائل جزئی برآشفته اما در مقابل کلیات سکوت می‌کنند.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: جریان‌های اسلامی آمریکایی و انگلیسی یا اسلام منهای مسئولیت در بین تمام فرق اسلامی وجود داشته‌اند.

او با بیان اینکه اسلام منهای عقل یعنی بدون استفاده از اندیشه به دنبال قرآن و سنت رفتن در میان مسلمانان وجود دارد، ابراز کرد: جنگ قومیتی، نژادی، قبیله ای و مذهبی و نیز جنگ دینی بین مسلمانان و مسیحیان تنها نقطه آسیب پذیر بیداری اسلامی محسوب می‌شود.

رحیم پور ازغدی حوزه علمیه را خط مقدم مبارزه مسلمانان و شیعیان در پیچ تاریخی اسلام دانست و افزود: دین اسلام هیچ گاه با توهین به پیامبر و مقدسات شکست نخواهد خورد و به بیان پیامبر(ص) زمانی که اسلام به شکل یک پوستین وارونه پوشیده شود و زشت و زننده به نظر آید و نیز عدالت و منطق را کنار بگذارد، آنگاه نه تنها مشکلات داخلی مسلمانان را حل نمی‌کند بلکه در مقابل دشمنان نیز شکست می‌خورد.

این پژوهشگر دینی ادامه داد:مسلمانان نباید از اهانت هراس داشته باشند بلکه به تعبیر امام خمینی(ره) بیشتر باید از خودشان بترسند.

او با بیان اینکه مذاهب اصیل همواره به وسیله مذاهب جعلی کنار زده می‌شوند، تاکید کرد: اسلام اصیل هیچ‌گاه به وسیله کفر نابود نشده بلکه در طول تاریخ دیده می‌شود که مسلمانان ابتدا خود عامل حذف خود شده‌اند.

رحیم پور ازغدی با اشاره به وقایع صدر اسلام و نفوذ افرادی چون ابوسفیان و معاویه در بین مسلمانان بیان کرد:این افراد شکست بدر را در صفین و به صورت عریان‌تر در کربلا جبران کردند.

این استاد دانشگاه توهین به پیامبر(ص) را نشانه جهانی‌تر شدن ایشان دانست و گفت: اسلام امروز از فقه سر و ته شده و نفاق ضربه خواهد خورد.

او اضافه کرد: دین فروشان و مردم فروشان با ظاهر مردمی و دینی در جامعه ظاهر می‌شوند و آنگاه مجاهدان حقیقی شکست خواهند برد، زیرا مکتب ظاهری رواج یافته است و کار به آنجا می‌کشد که رزمنده و سرباز علی(ع) سرانجام او را به شهادت می‌رساند و فرزند رسول الله(ص) در مرکز اسلام به شهادت می‌رسد.

رحیم پور ازغدی با تاکید بر دفاع صحیح از پیامبر اسلام(ص) و نقش ویژه حوزه‌های علمیه در این میان گفت: باید از خود بپرسیم که آیا حضرت محمد(ص) را به گونه‌ای شناخته‌ایم که بتوانیم اطرافیان خود را در مقابل توهین‌ها و سایر روش‌های دشمنان مصون نگه داریم؟

او ابراز کرد: پیامبر (ص) تأثیر فراوانی بر اطرافیان و یاران خویش می‌گذاشت به طوری که برخی افراد تحمل دوری ایشان حتی بین دو نماز صبح و ظهر را نداشتند.

رحیم پور ازغدی با بیان اینکه دشمنان امروز بر اساس همان دلایل ابوجهل و ابوسفیان با پیامبر اسلام(ص) مخالفت می‌کردند، افزود: کتابی که حضرت محمد(ص) گشود، هیچ گاه بسته نخواهد شد ضمن اینکه تنها عوام‌الناس نسبت‌های ناروا به ایشان را باور خواهند کرد، بنابراین حوزه‌های علمیه باید چهره واقعی پیامبر را به مردم جهان بشناسانند.

این استاد دانشگاه خاطرنشان کرد: دین باید به صورت یک مجموعه و با نگاه اجتهادی مورد بررسی قرار گرفته و مراقب جریان نو اخباری بود که اصل و فرع و کل و جزء را برنتافته و تنها در حوزه خاصی به برخی روایات می‌پردازد.

او ادامه داد: اندیشمندان ضد مذهب غربی همچون نیچه و ولتر که تعبیرات زننده‌ای در مورد مسیحت معرفی شده به خود داشتند عباراتی در مورد حضرت محمد(ص) به کار می‌برند که سبب تعجب می‌شود.

رحیم پور ازغدی با اشاره به برخی از تعبیرات فیلسوفان و ادبای غربی در مورد پیامبر اکرم(ص) گفت: به عقیده برخی از آنها بهترین تعبیر در مورد نبی مکرم اسلام(ص) را خدای او به کار برده و فرموده" محمد(ص) رحمتی برای تمام عالمیان است.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مهر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

بازگشت خواننده خائن به کشور

«كار، كار انگلیسی‌هاست.» این جمله معروف ر ا حالا می‌توان بغیر از مرور ماجراهای تاریخی، برای تحلیل برخی از اتفاقات جاری كشور هم بكار برد؛ مخصوصا كه می بینی شبكه بی.بی.سی فارسی پشت خیلی از این اتفاقات مثل اسپند روی آتش بالا و پایین می پرد. بازگشت محمدرضا شجریان به تهران هم یكی از این اتفاقات است.

شجریان یكی از هنرمندانی بود كه در ماجرای فتنه 88 در آتش فتنه می‌دمید و اظهارات ضد ایرانی او با استقبال شبكه های معاند روبرو می‌شد. او با خروج از ایران وقیحانه‌ترین توهین‌ها را به جمهوری اسلامی روا داشت و حتی پا را فراتر از مسائل سیاسی گذاشته و به دین اسلام نیز جسارت كرد:

«اینها هرگز با هنر کنار نمی‌آیند، هرگز و هرگز!!! همچنان که در طول 1400 سال با هنر کنار نیامدن، باز هم نخواهند آمد...»

او در مدتی كه خارج از ایران بسر می‌برد یكی از سوژه‌های مورد علاقه رسانه‌هایی مانند بی.بی.سی و وی.او.ای بود تا جایی كه صادق صبا، مدیر نشان دار بی.بی.سی فارسی به شخصه یك هفته را با او در قونیه چرخید تا مستندی یك ساعته درباره وی بسازد. البته پیوند این خواننده با این مدیر مورد علاقه بهایی‌ها بركاتی هم داشت از جمله آنكه این شبكه معاند با اسلام اقدام به پخش آواز «ربنای» شجریان كند!


شجریان در این مدت اقدامات خلاف عرفی نیز انجام داد كه جدای از ضد اخلاقی و ضد دینی بودن آنها حتی مغایر با شان یك هنرمند، با سابقه هنری او بود. عكس یادگاری انداختن با گوگوش و مجریان مبتذل شبكه‌هایی چون من و تو و یا حضور در محافلی آن چنانی یكی از این اقدامات بود كه البته در كنار همه موارد بالا همواره با چاشنی ضدیت با جمهوری اسلامی همراه بود و آب به آسیاب ضد انقلاب می‌ریخت.

شجریان و تیم کنسرتش در کنار گوگوش

شجریان در آغوش سبا خویی مجری شبکه مبتذل "من و تو"

حال این خواننده هفتاد و سه ساله كه در سه سال گذشته از هیچ اقدامی مانند مصاحبه، آواز خوانی، سخنرانی و... برای فتنه انگیزی و روشن نگه داشتن آتش فتنه دریغ نكرده، تلاش كرده تا بی سرو صدا به ایران بازگردد. بازگشتی همراه با جملاتی احساسی مانند «وطنم عشق من است» و «مردمان کشورم همه امید من هستند».

كارنامه اعتقادی و سیاسی این هنرمند سابقا ملی نیاز به مروری بیش از این ندارد، اما بازگشت پر حرف و حدیث او به كشور نیازمند دقت و تامل است.

جدای از صحنه گردانی شبكه سلطنتی انگلستان در مدت خارج نشینی شجریان كه با توجه به سابقه این شبكه می تواند مهمترین دلیل برای داشتن نگاهی متفاوت به این بازگشت باشد، سخنان مدیرعامل خانه كم فروغ موسیقی نیز باید مورد توجه قرار گیرد.

حمیدرضا نوربخش در جلسه‌ای كه برای تشریح برنامه‌های سیزدهمین جشن خانه موسیقی برگزار شده بود، در پاسخ به سوال خبرنگاری درباره اینكه آیا جشن امسال از محمدرضا شجریان تقدیر می‌كند یا خیر؟ پاسخ داد: «شجریان رئیس شورای عالی خانه موسیقی است و هم اكنون او به ایران بازگشته است و به زودی جلسه‌ای را با حضورش برگزار خواهیم كرد. اما باید ببینیم تا چه تصمیمی در این زمینه گرفته می‌شود.»

بازگشت شجریان در ماه‌هایی كه منتهی به انتخابات ریاست جمهوری است و در آستانه جشنی موسیقیایی كه قرار است در اواخر مهرماه برگزار شود مسئله ساده ای نیست كه به راحتی بتوان از كنارش گذشت. به نظر می رسد خانه نیمه تعطیل موسیقی كه مدعی است محمدرضا شجریان ریاست شورای عالی آن را بر عهده دارد و در این سه سال و علی رغم مواضعش همچنان در این سمت باقی بوده است خیز بلندی را برای یك فتنه انگیزی جدید در عرصه فرهنگ برداشته است؛ ظرفیتی كه با بسته شدن خانه سینما حال می‌تواند به این یكی خانه منتقل شود.

و در این میان تاسف برانگیز آن است كه این دست مراكز كه همواره ژست غیر دولتی بودن می‌گیرند با ارتزاق از پول بیت المال زنده‌اند و در همان زمانی كه دارند در جهت منافع دشمنان نظام حركت می‌كنند، همزمان از تخصیص نیافتن بودجه‌های دولتی یا كم بودن آنها فریاد گلایه سر می‌دهند! مانند همین مدیر عامل خانه موسیقی كه در همان جلسه‌ای كه از شجریان، بعنوان ریاست عالی شواری موسیقی نام می‌برد و از جلسه با او خبر می‌دهد، در همان زمان هم چنان كه می‌نالد از حمایت شهرداری تهران هم خبر می دهد كه: «بودجه از سوی شهرداری تعیین شده است و توسط معاونت فرهنگی اجتماعی در اختیار ما قرار داده شده است. قرار بر این بوده است كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز بودجه‌ای برای ما تعیین كند اما این اتفاق هنوز رخ نداده است.»

نگاهی به فعالیت‌های رسانه‌ای برخی نشریات اصلاح طلب هم می‌تواند موید وجود برنامه‌ریزی‌هایی جهت سوء استفاده از این بازگشت باشد، چنانكه یك روزنامه تازه تاسیس پیشنهاد داده بود تا روز تولد شجریان بعنوان روز ملی آواز نامگذاری شود. این در حالی است كه روزنامه اعتماد نیز تلاش كرده است تا از یك كمپین برای باقی ماندن شجریان در ایران خبر دهد. البته در این میان هم نباید از فعالیت‌های مشكوك برخی رسانه‌ها مانند سایت روزنامه ایران كه با شعف و ذوق زدگی فراوان رپرتاژی پر و پیمان برای بازگشت شجریان رفته است ساده گذشت.

یك نمونه از عكس‌های رپرتاژی كه سایت روزنامه ایران در استقبال از بازگشت شجریان منتشر كرده است

به هر حال حضور دوباره محمدرضا شجریان در ایران و تلاش برای احیا خانه نیمه تعطیل موسیقی، باید به دقت مورد بررسی قرار گیرد تا اینبار هم مراكزی كه مستقیم و غیر مستقیم از جیب بیت المال هزینه می كنند، به محفلی برای ضربه زدن به نظام و تهیه خوراك تبلیغاتی برای دشمنان مردم تبدیل نشوند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 8 مهر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

چرا علمای اسلام نسبت به جنایات وهابیون اعتراض نمی کنند ! ?

ه گزارش موعود به نقل از شیعه نیوز ، آیت الله مکارم شیرازی لز مراجع عظام تقلید در پیامی به مناسبت سالروز تخریب قبور ائمه بقیع، خواستار واکنش علمای اسلام به جنایات وهابیت شد.
وی در پیام خود به مناسبت هشتم شوّال آورده است: هشتم شوال یادآور خاطره بسیار دردناکى براى جهان اسلام مخصوصآ پیروان مکتب اهل‌بیت است، زیرا مى‌دانیم وهابى‌هاى متعصب و نادان در حدود 80 سال قبل در یک جنایت بزرگ تمام قبور ائمه بقیع(ع) و بناى تاریخى آن را ویران کردند و آثار آن را محو نمودند. البته از مقام والاى آن بزرگان دین و اهل‌بیت پیغمبر اکرم(ص) با این اهانت زشت و ناجوانمردانه چیزی کاسته نمى‌شود و خفاش‌صفتان قادر به محو نور آفتاب نیستند ولى این کار نشانه روشنى از حماقت و سستى پایه‌هاى عقاید و انحراف آنها از اصول اسلام است.
وی افزود: آنها نه تنها این اثر بزرگ و مقدس تاریخى را ویران کردند بلکه در هر جاى عربستان اثر برجسته تاریخى از زمان پیامبر اسلام (ص) و قرون نخستین وجود داشت در یک حرکت کاملا جاهلانه ویران کردند. این در حالى است که در تمام دنیا هر سال هزینه‌هاى زیادى براى حفظ و مرمت آثار تاریخى خود اعم از دینى و غیر دینى مى‌کنند و مردم دنیا را به بازدید از آنها دعوت مى‌نمایند و به آن افتخار مى‌کنند؛ زیرا این آثار گویاى سابقه تمدن و فرهنگ ملتهاست.
آیت الله مکارم تصریح کرد: در اینجا نکته مهمى وجود دارد که تاکنون مسلمانان غالبآ بى‌تفاوت از کنار آن گذشته‌اند و آن این‌که این آثار تعلق به عربستان سعودى یا وهابى‌هاى بى‌منطق حاکم بر آن کشور ندارد بلکه متعلق به تمام جهان اسلام و مسلمین و ذخائر بسیار گرانبهاى آنهاست. نباید اجازه مى‌دادند که یک گروه اقلیت نادان گرانبهاترین آثار تاریخى پیامبر اسلام و اهل‌بیت (ع) و صحابه آن حضرت را ویران کنند و مسلمانان را از این یادگارهاى گرانبها و با عظمت محروم سازند.
این مرجع تقلید تاکید کرد: متأسفانه هم‌اکنون نیز هر جا اثر تاریخى از آن زمان پیدا کنند ویران مى‌کنند و سبب سرافکندگى مسلمین جهان مى‌شوند. آیا نباید سیل اعتراض از جهان اسلام و مخصوصآ علماى دین سرازیر به سوى آنها شود که اینها فقط مربوط به شما نیست. آیا نباید آنها را مجبور سازند تا در محل همان آثار تجدید بنایى به همان صورت نخستین و باشکوه‌تر بنا شود. اگرخداى‌نکرده روزى عالم‌نمایان وهابى فتوا دهند که طواف به دور کعبه و بوسیدن حجرالاسود نیز نوعى شرک و بت‌پرستى است و تصمیم به ویران ساختن خانه خدا بگیرند آیا باز هم علماى اسلام سکوت اختیار مى‌کنند؟
امیدواریم با کوتاه شدن دست وهابیان در آینده نزدیک از این اماکن مقدس اسلامى این خواسته عمومى مسلمین جامه عمل به خود بپوشد و مسلمانان راحت شوند. آمین یا ربّ العالمین.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 6 شهریور 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()
Reba.ir
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو