Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب مقالات فلسفی

برش از عالم معنا...

پنجره

 

گوش اسرار شنو نیست و گرنه «اسرار»

برش از عالم معنا خبرى نیست  كه نیست!

حکیم ملا هادی‌ سبزواری‌ از شارحان برجسته‌ كلمات‌ و تابع‌ افكار صدرالدین‌ شیرازی‌ مشهور به ملاصدراست. باید اذعان داشت که از نظر تشكیل حوزه گرم فلسفى و جذب شاگرد از اطراف و اكناف و تربیت آن ها و پراكندن آن ها در بلاد مختلف، بعد از حكیم نورى كسى به پای حكیم سبزوارى نمى‏رسد. ‏شهرتش در همه ایران و قسمت هاى خارج ایران پیچید. طالبان حكمت از هر سو به محضرش مى‏شتافتند. شهر کوچک سبزوار از پرتو وجود این حكیم عالی قدر قبله جویندگان حكمت الهى گشت و مركزحوزه علمى شد.

حکیم سبزواری از منظر دیگر اندیشمندان:

ـ كنت گوبینو فیلسوف معروف فرانسوى كه نظر خاصّش در فلسفه تاریخ معروف است، مقارن اوج شهرت حكیم سبزوارى سه سال وزیر مختار فرانسه در ایران بوده و كتابى هم به نام سه سال در ایران منتشر كرده است. او مى‏نویسد:

«شهرت او به قدرى عالمگیر شده كه طلاب زیادى از ممالك هندوستان، تركیه و عربستان براى استفاده از محضر او به سبزوار رو آورده و در مدرسه او مشغول تحصیل هستند.»

حكیم سبزوارى فوق العاده خوش بیان و خوش تقریر بود،با شور و جذبه تدریس مى‏كرد.او گذشته از مقامات علمى و حكمى، از ذوق عرفانى سرشارى برخوردار بود. بعلاوه، مردى با انضباط، اهل مراقبه، متعبّد، متشرّع و بالاخره سالك الى الله بود. مجموع این ها سبب شده بود كه شاگردانش تا سرحد عشق به او ارادت بورزند. از نظر جاذبه استاد و شاگردى، حكیم سبزوارى بى مانند است. بعضى از شاگردانش بعد از او با این كه چهل سال از او فاصله گرفته بودند، باز هم هنگام یاد آورى او به هیجان مى‏آمدند و اشك مى‏ریختند.

در حال حاضر شعاع فكرى و عظمت علمى حكیم سرزمین هاى بسیار دور را نیز درنوردیده است و امروزه كمتر دانشگاهى پیدا مى شود كه در آن جا علوم عقلى و فلسفه شرق مورد توجه قرار گیرد و نامى از ملا هادى سبزوارى در آن جا نباشد. براى نمونه:

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: علما و بزرگان، مقالات فلسفی،     | نظرات()

غزالی،فیلسوف ضد فلسفه

 

رضا داوری اردکانی

غزالی فیلسوف ضد فلسفه  - گزارش سخنرانی رضا داوری اردکانی در اولین روز همایش علمی امام محمد غزالی

هنگامه مظلومی: همایش علمی امام محمد غزالی شنبه دهم اسفند‌ماه، با حضور اساتید فلسفه و پژوهشگران مختلف آغاز به کار کرد. در پانل اول این همایش غلامرضا اعوانی، مصطفی محقق داماد، ضیاء موحد، شهین اعوانی، قاسم کاکایی و فتح‌الله مجتبایی سخنرانی کردند.

دومین سخنران پانل دوم این همایش رضا داوری اردکانی استاد فلسفه دانشگاه تهران بود. داوری در این همایش از نسبت میان غزالی و فلسفه سخن گفت که با تأکیدش بر موضع‌گیری منفی غزالی در برابر فلاسفه آغاز شد: شک نیست که غزالی آشکارا با فلسفه و فلاسفه خصومت ورزیده است و شاهد آن نیز کتاب معروف تهافه‌الفلاسفه است که در رد فلسفه و به طور خاص در خرده‌گیری بر ابن‌سینا و فارابی توسط غزالی نگاشته شده است. اما باید گفت گرچه غزالی در کتاب خود بارها سخن از تکفیر رانده است، لیکن آن‌چنان که در وهله اول به نظر می‌آید رویکردش به فلسفه، رویکردی فقیهانه نیست و از قضا جنس استدلال‌هایش در نقد فلاسفه او را بر‌خلاف میلش تا حدی به مثابه یک فیلسوف در متن اثرش جلوه‌گر ساخته است.

داوری در اینجا یادآور شد که قصد وی از بیان این مطلب به هیچ وجه انکار مخالفت غزالی با فلسفه و یا پوشاندن لباس یک فیلسوف بر قامت این اندیشمند ضد‌فلسفه نیست؛ بلکه غرض نشان دادن جایگاه وی در تاریخ فلسفه اسلامی به عنوان فردی است که به منطق معتقد و علاقه‌مند بود، مباحث سیاسی یونانیان را نیز کمابیش تأیید می‌کرد و همچنین از همه مهم‌تر با نقدهایش بر بدنه فلسفه اسلامی، فیلسوفان را به تأملی دوباره کشاند . این‌گونه است که باید غزالی را به عنوان حلقه‌ای در زنجیره فلسفه اسلامی نگریست که حذفش ناممکن است

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

خدا را یافتی؟ مسافر!

آداب سفر

 

 كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد.رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.

 نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی. كاش‌ می‌دانستی‌ آنچه‌ در جست‌وجوی‌ آنی، همین‌جاست.

مسافر رفت‌ و گفت: یك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ می‌داند، پاهایش‌ در گِل‌ است، او هیچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد یافت. و نشنید كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسی‌ نخواهددید؛ جز آن‌ كه‌ باید.مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگین‌ بود. هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پیچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود.

به‌ ابتدای‌ جاده‌ رسید. جاده‌ای‌ كه‌ روزی‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختی‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زیر سایه‌اش‌ نشست‌ تا لختی‌ بیاساید. مسافر درخت‌ را به‌ یاد نیاورد. اما درخت‌ او را می‌شناخت. درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داری، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالی‌ است‌ و هیچ‌ چیز ندارم.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 اسفند 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

حرف تازه ای برای گفتن دارد؟

سیب

یکی از مهم ترین سؤالاتی که درباره فلسفه اسلامی مطرح می شود آن است که آیا می توان ادعا نمود که فلسفه اسلامی فلسفه ای جدید و تازه است؛ فلسفه ای که با فلسفه یونان بسیار متفاوت است؟! به بیان دیگر آیا می توان ادعا کرد که فلسفه اسلامی حرف تازه ای برای گفتن دارد؟ حرفی تازه غیر از آنچه در سایر فلسفه ها گفته شده است؟! برای پاسخ دادن به این پرسش مهم می خواهیم به میزان تأثیر قرآن كریم در شكل گیرى حكمت متعالیه به عنوان نماینده فلسفه اسلامی، بپردازیم. در واقع باید گفت قرآن كریم مهم ترین ركن در ساختار حكمت متعالیه و عمود خیمه این مكتب و نظام فلسفى است و از نقشى قابل توجه برخوردار است. مهم ترین كتاب صدرالمتألهین در حكمت متعالیه كتاب شریف اسفار است که با نگاهى گذرا در آن درمى یابیم كه قرآن كریم تا چه حد در شكل گیرى حكمت متعالیه اثر داشته است. مرورى اجمالى نشان مى دهد كه بیش از 980 بار در اسفار به آیات قرآن كریم اشاره شده است. از این حیث مى توانیم ادعا كنیم هیچ كتاب فلسفى دیگرى در میان كتاب هایى كه در طول تاریخ فلسفه اسلامى نگاشته شده، تا این حد به قرآن كریم رجوع و ارجاع نداشته است. در اینجا براى نمونه به پاره اى از این موارد اشاره مى كنیم:

1. ملاصدرا وقتى نظریه اى را از افلاطون در باب تجرّد نفس نقل مى كند، اشاره مى كند كه این نظریه با قرآن كریم، براى مثال «و طُبِعَ على قلوبِهِم»(1)، «كلاّ بَل رانَ على قُلوبهم»(2) موافق است.(3)

قرآن كریم مهم ترین ركن در ساختار حكمت متعالیه و عمود خیمه این مكتب و نظام فلسفى است و از نقشى قابل توجه برخوردار است.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

انسان‌شناسی صدرالمتالهین (3)

- نقش ذهن (46) در معرفت: یكی از مباحث مورد بحث در باب علم تعیین نقش ذهن در تحصیل معرفت و شناخت جهان خارج است، به این معنا كه آیا نفس در مقام معرفت نقش انفعالی دارد و همچون آینه بی روح در مقابل اشیای خارجی است ‏یا این كه نفس خود در تحصیل معرفت فعال است و یا این ‏كه علم تنها تذكر است، ملاصدرا در این میان برخلاف (47) افلاطون كه علم را تنها تذكر می‏دانست و معتقد بود نفس در كون سابقش حقیقت كلیه(مَثل) را مشاهده می‏كرد و بر اثر این مشاهده به آنها علم پیدا كرده است و آنچه در این جهان كسب می‏كند، چیزی جز تذكر نیست . (48) وی بر خلاف (49) ابن‏سینا كه احساس را قبول صورت شی‏ء مجرد از ماده می‏داند، (50) معتقد است كه نفس در مواجه با اشیای خارجی ایجاد صورت می‏كند. به این بیان كه می‏گوید:

خدای سبحان نفس انسان را به گونه‏ای آفرید كه قدرت ایجاد صورت‏های اشیای مجرد و مادی را در عالم خودش دارد، زیرا از سنخ عالم ملكوت و قدرت است، و آنچه مانع تاثیر خارجی آنهاست، غلبه احكام تجسم و وابستگی به ماده است، پس نفس را عالمی است كه در آن عالم جواهر و اعراضی هستند كه نفس آنها را مشاهده می‏كند، بدون هیچ‏گونه واسطه‏ای (یعنی نفس به صوری كه در عالم اوست، علم حضوری دارد) و الا مستلزم تسلسل است، همان‏گونه كه عالم برای خدا به نفس ذاتش حضور دارد، زیرا خدای تعالی نفس آدمی را مثال خویش قرار دارد، پس برای اوست كه آنچه می‏خواهد بیافریند و آنچه اراده می‏كند برگزیند، الا این كه آنچه نفس می‏آفریند در غایت ضعف وجودی است، البته بعضی از انسان‏هایی كه نفسشان را از جلباب مادیت ‏خارج كردند و به عالم قدس متصل شدند می‏توانند اموری را كه در عالم نفس صورت می‏بخشند، در عالم خارج عینیت دهند كه آثار خارجی بر آنها مترتب باشد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

حقیقت ادراك و مراحل آن در فلسفه ملاّ صدرا(2)

آنچه تاكنون گفته شد، تاریخچه كوتاه برخی مسائل مهم معرفت‏شناسی در فلسفه ماقبل دوره ملاّ صدرا است كه از نقش مهمی در مباحث معرفت‏شناختی «فلسفه ملاّ صدرا» برخوردارند. اكنون به تبیین برخی مسائل مهم «معرفت و ادراك» در فلسفه ملاّ صدرا می‏پردازیم:


بخش نخست: نوآوری‏های مهم ملاّ صدرا در فلسفه معرفت و ادراك

از مهمترین ابتكارات فلسفی ملاّ صدرا نظریه «اصالت وجود» است. این نظریه بنیاد فلسفه ملاّ صدرا را تشكیل می‏دهد، و در بیشتر مباحث فلسفی نقش تعیین ‏كننده‏ای دارد. در دوره پیش از ملاّ صدرا نظریه «وجود ذهنی» با ابهامات و اشكالات فراوانی رو به‏ رو بود كه با ابتكار نظریه «اصالت وجود» بسیاری از آن ابهامات و اشكالات مرتفع شد. یكی از مهمترین اشكالات وجود ذهنی، كه با «اصالت وجود» مرتفع گردید، مشكل انتقال آثار و خصوصیات وجود خارجی معلوم به وجود ذهنی آن بود. بر مبنای نظریه «وجود ذهنی» حقیقت شی‏ء معلوم در ذهن وجود پیدا می‏كند و بدون آن «علم» به اشیاء ممكن نیست. در اینجا مسئله‏ای مطرح می‏شود كه با پیدایی حقیقت معلوم در ذهن، خصوصیات و آثار آن نیز باید بر آن مترتب شوند؛ مثلاً با تصور آتش باید حرارت و سوزندگی در ذهن پدید آید، و با تصوّر برف و سرما، سردی و انجماد در ذهن موجود شود، و با تصور حرارت و سرما ذهن باید در آن واحد سرد و گرم شود؛ امّا ما بالبداهه می‏دانیم كه با تصور این اشیاء خصوصیات و آثار آنها در ذهن به وجود نمی‏آید و اجتماع ضدّین در آن واحد عقلاً محال است. ملاّ صدرا بر مبنای نظریه اصالة الوجود چنین پاسخ می‏دهد:

از مهمترین ابتكارات فلسفی ملاّ صدرا نظریه «اصالت وجود» است. این نظریه بنیاد فلسفه ملاّ صدرا را تشكیل می‏دهد، و در بیشتر مباحث فلسفی نقش تعیین ‏كننده‏ای دارد.

مبنی الایراد علی عدم التفرقة بین الوجود المتأصل الّذی به الهویّه العینیّة و غیر المتأصّل الذی به الصورة العقلیّة، فانّ المتّصف بالحرارة ما یقوم به الحرارة العینیّة لاصورتها الذهنیّة.(6)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

انسان‌شناسی صدرالمتالهین (2)

3- عوالم سه‏گانه وجود و مراتب نفس انسان برهم منطبق‏اند: همان‏گونه كه در مقدمه متذكر شدیم، انسان‏شناسی ملاصدرا بر دیدگاه كلی او در هستی‏شناسی مبتنی است . ملاصدرا هستی را دارای سه مرتبه می‏داند كه پایین‏ترین مرتبه آن عالم ماده و طبیعت مادی، و مرتبه وسط آن عالم صور مثالی و صور خیالی و مقداری مجرد از ماده جسمانی، و مرتبه اعلای آن عالم صور عقلی و مجردات و مثل الهی است . نفس انسان نیز حقیقتی است كه بالقوه این عوالم و نشئه‏های سه‏گانه وجود را داراست، در عین حال كه وحدت شخصی‏اش را حفظ می‏كند. (22) به این بیان كه نفس هر انسانی در آغاز تكونش وجود طبیعی مادی دارد كه مبتنی بر حدوث جسمانی اوست، سپس بر مبنای حركت جوهری، مراتبی از كمال را طی می‏كند و وجودش به تدریج لطیف و قوی می‏شود تا به مرتبه نفس بودن می‏رسد، در این مرتبه انسانی است مثالی و صاحب قوه تخیل، سپس می‏تواند از این نشئه وجودی با تحصیل كمالات عقلی به مرتبه انسان راه پیدا كند.(23)

همان‏گونه كه عوالم وجود با هم مرتبط‏ اند و مراتب وجود رابطه طولی دارند، مراتب انسان نیز در ارتباط با هم بوده و وحدت شخصی هر فرد در همه این مراتب محفوظ است، نتیجه‏ای كه از این اصل می‏توان در حل مسئله معاد گرفت این است كه انسان آخرت همان انسان دنیاست و بر اساس ملكات زشت و زیبایی كه كسب كرده است، محشور می‌شود.

در این‏ جا ذكر چند نكته لازم است:

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

حقیقت ادراك و مراحل آن در فلسفه ملاّ صدرا(1)

مسائلی چون نحوه پیدایش معرفت، میزان صحّت معرفت، تجرّد نفس و دسته‏بندی قوای آن به مدركه یا ذهن و غیر آن، دسته‏بندی‏های معلومات ذهنی به جزئی و كلی، و كلی به بدیهی و نظری، عمده‏ترین مسائل فلسفی معرفت است كه همراه با ابهام و اجمال بسیاری در دوره ماقبل اسلامی مطرح بوده و به دست فلاسفه اسلامی رسیده است.

مبحث ادراك و معرفت از مسائل بسیار مهم فلسفی است كه بخش قابل توجهی از مباحث فلسفه اسلامی، به ویژه فلسفه ملاّ صدرا را به خود اختصاص داده است.

مبحث ادراك و معرفت از مسائل بسیار مهم فلسفی است كه بخش قابل توجهی از مباحث فلسفه اسلامی، به ویژه فلسفه ملاّ صدرا را به خود اختصاص داده است. در این بررسی كوتاه، نظریه ملاّ صدرا را در زمینه حقیقت ادراك و مراحل آن، به گونه‏ای مختصر و روشن بیان می‏كنیم:

به همین منظور، نخست به مقدّمه‏ای كوتاه پیرامون تاریخچه مبحث معرفت در فلسفه اسلامی پرداخته، سپس بحث را در سه بخش پی می‏گیریم:

1- اشاره‏ای به نوآوری‏های ملاّ صدرا در فلسفه معرفت؛

2- حقیقت ادراك در فلسفه ملاّ صدرا؛

3- مراحل و مراتب ادراك در فلسفه ملاّ صدرا.

از گام‏های نخستین و بسیار مهمی كه در فلسفه اسلامی در زمینه مباحث معرفت برداشته شد، ابتكار ابونصر محمدبن محمد بن طرخان فارابی (259 ـ 339 ق./ 872 ـ 950م.) در تقسیم معرفت به معرفت تصوری و معرفت تصدیقی بود.


كلید واژه‏ها

ادراك، معرفت، حقیقت، ادراك حسی، ادراك خیالی، ادراك عقلی، ملاصدرا، فلسفه معرفت .


مقدّمه

مباحثی كه در زمینه «معرفت» در فلسفه ماقبل اسلامی ـ اعم از فلسفه یونانی، فلسفه اسكندرانی، نوافلاطونی، و غیر آن ـ مطرح بوده و پس از ترجمه متون فلسفی به دست فلاسفه مسلمان رسیده، بسیار محدود و اندك است. والد كولپه در كتاب «Einleitung in die philosophie» كه با عنوان «مقدّمه‏ای بر فلسفه» به فارسی ترجمه شده است، می‏گوید: در نظر پیشینیان علم خاصی بدین نام ـ علم معرفت ـ وجود نداشته است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

انسان‌شناسی صدرالمتالهین (1)


در این مقاله به مبانب فکری و برخی نکات اساسی تفکر صدرالمتالهین در باب انسان شناسی می‌پردازیم.

با توجه به اهمیت انسان‏شناسی در حكمت متعالیه صدرالمتالهین، نویسنده كوشیده است ‏با توجه به مبانی فلسفی، او را در هستی‌شناسی و معرفت‏شناسی حقیقت انسان از حیث جسم و جان یا روح و بدن معرفی كرده و تعامل نفس و بدن را از جهت هستی‏شناختی، یعنی پیمودن مراتب وجود و از حیث معرفت‏شناختی، یعنی جایگاه نفس و قوای حسی در معرفت و تاثیر عرفت ‏بر نفس بررسی كند. حاصل این بررسی تعیین نقش معرفت در تكامل نفس و رسیدن به درجه انسان كامل از حیث علم و عمل است كلید واژه‏ها: انسان‏شناسی، نفس، جسمانیه? الحدوث و روحانیه? البقاء، تجرد نفس، مراتب نفس، علم، حكمت عملی و سعادت.


مقدمه

برای درك جایگاه انسان و اهمیت ‏شناخت انسان در فلسفه صدرالمتالهین همین بس كه او حكمت متعالیه، یعنی سلوك عقلی‏اش را در هستی‏شناسی بر مبنای چهار سفر معنوی انسان (سالك الی الله) مرتب كرده است. (1)غایت فلسفه را نیز استكمال انسان از جهت عقل نظری و عملی می‏داند. (2) وی در بیشتر آثار فلسفی‏اش به مناسبت‏های مختلف از انسان سخن می‏گوید، (3) تا آن‏جا كه دو جلد از نُه جلد اسفار او به سیر تكامل و تحولات انسان از ابتدا تا انتها اختصاص یافته است. ما در این مختصر به طور گذرا به مبانی فكری و برخی نكات اساسی تفكر صدرالمتالهین در این باب می‏پردازیم، به امید آن ‏كه محققان ناگفته‏ها را با تحقیقات و تتبعاتشان تكمیل كنند. بدیهی است هر فیلسوف و حكیمی كه مكتب فكری مشخصی دارد می‏كوشد همه مسائل فكری خویش را بر اساس مبانی فلسفی‏اش حل كند؛ مثلا وقتی با افلاطون مواجه می‏شویم می‏بینیم كه "مثل"‏ محور تفكرات او در هستی‏شناسی، معرفت‏شناسی و انسان‏شناسی است، (4) یا شیخ اشراق را می‏بینیم كه فلسفه‏اش را مبتنی بر نور می‏كند و آن را ایده بدیهی و بی‌نیاز از تعریف می‏داند، چون نور را چیزی می‏داند كه ظهور، ذاتی اوست.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()

شیپور روز آخر!

شیپور

قیامت وسطی در نظام فلسفی صدرایی در مرتبه مثالی و ملکوت صوری تحقق می‌یابد. بدین ترتیب  پس از مرگ و برپایی قیامت صغری روح در قالب مثالی قرار می گیرد و همچنان به صعود خود ادامه می دهد. در این هنگام در صور دمیده می شود و موجودات به موت فزع(1) می‌میرند. ولی دوباره  إحیاء شده و قیامت وسطایشان آغاز می‌شود. آنچنان که آیه شریفه بدان اشاره دارد و می فرماید:«و یوم ینفخ فی الصور ففزع من فی السموات و من فی الارض»(2)؛ و روزى كه در صور دمیده شود پس هر كه در آسمان ها و هر كه در زمین است به هراس می افتد. یعنی با موت فزع که در مرتبه صوری و مثالی تحقق می‌یابد قیامت وسطی برپا می شود. نفس قالب‌های مثالی خود را از دست می‌دهد. به این ترتیب به مرتبه بالاتر وجود صعود می کند. یعنی به حیات برتر و بهتری از حیات قبلی زنده می‌شود که آن همان مرتبه عقلانی و روحانی است.این مرتبه پس از مرتبه ملکوت صوری قرار دارد. نفس در قوس نزول با سقوط از مرتبه تجرد عقلانی به مرتبه صوری مثالی وارد می شود. اکنون نیز در قوس صعود از مرتبه ملکوت صوری به مرتبه ملکوت عقلانی و معنوی صعود می‌کند. 

بر اساس روایتی از رسول اکرم ایشان درسؤال از معنای صور فرمودند: «قرن من نور التقمه اسرافیل»؛ شاخی از نور است که اسرافیل آن را فرو می‌خورد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 بهمن 1387    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات فلسفی،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic