Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب فرهنگی و اجتماعی

پارچه انگلیسی و فتوای علمای اصفهان

اگرچه اقتصاد مقاومتی، اصطلاحی است که در سال‌های اخیر متداول شده است، اما چنین رویکردی در تاریخ معاصر ایران نیز سابقه داشته است. در قرن گذشته، اندیشمندان و عالمان روشن‌اندیشی در کشور زندگی کرده‌اند که در مواجهه با هجمه‌ی استعمار، از این رویکرد به‌خوبی بهره گرفته و راه نفوذ و استیلای بیگانه را بر استقلال اقتصادی بسته‌اند. شناخت تجربه‌ی تکیه بر تولید داخلی در طول تاریخ معاصر، به‌خوبی قادر است ما را در موضوع بیان‌شده هدایت کند، نقاط قوت ما را نشان دهد و مانع از ارتکاب خطاهای پیشین شود.
 
تأسیس «شرکت اسلامیه» به ابتکار حاج‌آقا نورالله اصفهانی در اصفهان و همکاری تجار این شهر، نمونه‌ی بسیار موفقی از این راهبرد در ایران اسلامی است. رهبر انقلاب درباره‌ی اقدامات ایشان چنین می‌فرمایند: «در قضیه‌ی مرحوم حاج‌آقا نورالله... دعوا سر همان چیزی است که ما امروز از مسئله‌ی استقلال می‌فهمیم؛ یعنی سلطه‌ی اقتصادی، سلطه‌ی فرهنگی، سلطه‌ی سیاسی، سلطه‌ی اجتماعی و نفوذ ویران‌کننده و خانه‌براندازی که غرب در دنیا داشته (آن دوره، دوره‌ای بود که غرب با نشاط و با سرزندگی داشت می‌آمد و حالت تهاجمی داشت) این‌ها این را می‌دیدند، این را می‌فهمیدند. مرحوم حاج‌آقا نورالله از آن شرکتی که احداث می‌کند، از آن حرف‌هایی که می‌زند... نشان می‌دهد که مرد بسیار روشن‌بین، بسیار آگاه و متوجه به ابعاد سلطه‌ی بیگانه است.»۱
 
* اندیشه‌ی استقلال اقتصادی
به‌دنبال قیام تاریخی تنباکو که امپراتوری انگلیس را به عقب‌نشینی واداشت، این اندیشه در ذهن حاج‌آقا نورالله اصفهانی شکل گرفت که می‌توان ابعاد تحریم را به کالاهای دیگر گسترش داد. وی برای تحقق عینی این تحریم در راستای خودکفایی داخلی برنامه‌ریزی و اقدام نمود.
 
وی در ابتدا به مبارزه‌ی منفی، تحریم اجناس خارجی و نفی سلطه‌ی اقتصادی اجانب می‌پردازد و در ادامه، تلاش‌هایش را در راستای سازندگی و خودکفایی ملی پیگیری می‌کند. می‌توان اذعان کرد که اوج فعالیت‌های آقا نورالله در بخش دوم، معطوف به توسعه‌ی شرکت‌های اسلامیه بوده است.
 
انعکاس استقبال از منسوجات شرکت در بوشهر
* انگیزه‌ی تأسیس شرکت اسلامیه
در دوران قاجاریه، اقتصاد ایران از وضعیت مطلوبی برخوردار نبود. اقتصاد ملی در رکود کم‌سابقه‌ای قرار داشت و سیل محصولات خارجی در بازار ایران روان بود. ایران که خود زمانی صادرکننده‌ی منسوجات باکیفیت خصوصاً پارچه‌های ابریشمی بود، به واردکننده‌ی منسوجات تبدیل ‌شده بود۲ و از کارخانه‌های نساجی که روزگاری محصولات آن به تمام مشرق‌زمین صادر می‌شد، خبری نبود. در آن زمان، عمده‌ی تجارت‌ها در ایران، دلالی تجار از اجناس بیگانه بود؛ تا جایی که حاج‌آقا نورالله می‌گوید: «بازرگانان عمال خارجی شده‌اند.»۳

جرج کرزن، سیاست‌مدار انگلیسی، در کتاب «ایران و قضیه‌ی ایران» می‌نویسد: «گذشته از اشیای تجملی غربی که طبقات بالا به آن معتاد شده‌اند، پوشاک همه‌ی طبقات جامعه، از مردان گرفته تا زنان، جملگی از غرب وارد می‌شود. ابریشم، ساتن و ماهوت برای طبقات اعیان و قماش نخی و پنبه‌ای برای همه‌ی طبقات. لباس یک روستایی ساده از منچستر یا مسکو می‌آید و نیلی را که همسر او به کار می‌برد، از بمبئی وارد می‌شود. در واقع از بالاترین تا پایین‌ترین مراتب اجتماعی، به‌طور قطع وابسته و متکی به کالاهای غربی شده‌اند.»۴
 
در چنین وضعیتی، اندیشه‌ی حفظ و تقویت تولید داخلی ابتدا در محافل مذهبی و تجار در اصفهان ایجاد شد. علما و روحانیون با درک خطر از بین رفتن اقتصاد ملی و استقلال سیاسی کشور به کمک تجار و بازرگانان معتمد، دست به اقدامات عملی زدند که از اهم آن‌ها می‌توان به تأسیس شرکت اسلامیه اشاره کرد. علما به‌حق بر این گمان بودند که می‌توانند با حمایت و تشویق مردم، منسوجات ایرانی را با کیفیتی عالی تولید و در برابر منسوجات بیگانه علم کنند.
 
* استقبال و حمایت مردم
جمع کثیری از علمای جهان اسلام به طرق مختلف، از جمله فتوا و اعلامیه، به حمایت از تولیدات داخلی برخاستند. هیجان زائدالوصفی که از ویژگی دین‌خواهی و وطن‌دوستی مردم برمی‌خاست با غرور ملی درآمیخت و مردم کالای تولیدشده در وطن را اگرچه کیفیتی برابر با کالای خارجی نداشت، ترجیح می‌دادند و با افتخار مصرف می‌کردند. چه‌بسا اگر این حمایت مردم همراه و پشتیبان شرکت نمی‌بود، حرکتش متوقف می‌ماند.
 
در اخبار آن دوره می‌خوانیم که دامنه‌ی نفوذ این شرکت به مدارس، حوزه‌ی علمیه و حتی مراکز نظامی می‌رسد و به‌شکل یک وظیفه و سنت درمی‌آید: «لباسی که از مدرسه به شاگردان داده می‌شود، باید از ساخت داخله‌ی ایران باشد.»۵ علاوه بر این، روزنامه‌ها به‌عنوان رسانه‌های فراگیر، به حمایت از شرکت اسلامیه پرداخته و از آن تعریف و تمجید نمودند.
روزنامه‌ی تجارتی لندن می‌نویسد: «معلوم می‌شود ایرانیان اندک‌اندک از خواب غفلت بیدار شده و قدر و اهمیت تجارت، به‌خصوص همین شرکت را دانسته‌اند. چیزی که اهمیت دارد آن است که علمای ملت نیز در آن شرکت مشوق هستند و اگر این شرکت معتبر شود، سکته‌ی بزرگی به منافع انگلیس در اصفهان، بلکه در خلیج ‌فارس وارد می‌آید.»

ملت ایران نیز سراسر به تولیدات این شرکت دل بسته بودند و فعالیت‌های آن را زیر نظر داشتند و در صورت بروز کوچک‌ترین نقص و اشتباه، فوراً در راستای رفع آن اقدام می‌کردند. تنها در یک فقره، به بیان روزنامه‌ی «حبل‌المتین»، هشت‌صد نفر از رؤسای تجار و اشراف اصفهان متفق شدند و طی اعلامیه‌ای ترک استعمال و خریدوفروش منسوجات خارجی را اعلام کردند.

منسوجات شرکت در هر شهری که وارد می‌گشت، با استقبال مردم مواجه می‌شد و چنان وجد و سروری به پا می‌کرد که در هیچ‌یک از اعیاد آن دوره نظیر نداشت. حتی ایرانیان مقیم خارج، از بغداد گرفته تا سن‌پترزبورگ نیز از شرکت اسلامیه پشتیبانی کردند و طی برگزاری مجالس شادی، حمایت همه‌جانبه‌ی خود از شرکت را به‌صورت علنی ابراز نمودند.۶
 
* به خطر انداختن منافع استعمار
اندیشه‌ی بهبود وضع اقتصاد و استقلال در زمینه‌های گوناگون همچون احداث صنایع ملی و کارخانه‌ها و گرفتن امتیاز از دولت برای توسعه‌ی عمران کشور، شرکت اسلامیه را به میدان‌های جدید فعالیت ترغیب می‌نمود. به‌مرور زمان تأثیرات شرکت که به‌قصد تولید کالاهای داخلی در برابر نفوذ اقتصادی غرب، حرکت عمیق و گسترده‌ای را آغاز کرده بود، به ‌تمامی شهرهای ایران رسید و حتی شعبه‌هایی از این شرکت در خارج از مرزهای ایران فعال شد.
 
با توجه به شروع به کار شعب شرکت در خارج از مرزهای ایران، طبیعی بود که انگلیسی‌ها که با این حرکت موافق نبودند، در طولانی‌مدت ضربه‌ی سنگینی به اقتصاد استعماری انگلیسی‌ها وارد می‌ساخت، واکنش نشان دادند. چنان‌که روزنامه‌ی تجارتی لندن می‌نویسد: «معلوم می‌شود ایرانیان اندک‌اندک از خواب غفلت بیدار شده و قدر و اهمیت تجارت، به‌خصوص همین شرکت را دانسته‌اند. چیزی که اهمیت دارد آن است که علمای ملت نیز در آن شرکت مشوق هستند و اگر این شرکت معتبر شود، سکته‌ی بزرگی به منافع انگلیس در اصفهان، بلکه در خلیج ‌فارس وارد می‌آید.»۷
 
این ترقی روزافزون که شکست کالاهای خارجی را موجب می‌شد، واکنش تجار دول بیگانه را در پی داشت. کنسول‌گری انگلیس در اصفهان بارها به مسئولین ایرانی از اوضاع وخیم پیش‌آمده شکایت می‌کردند و با روش‌های مختلف همان‌گونه که به انحراف مشروطه مبادرت نمودند، توانستند مسئله‌ی تحریم کالاهای خارجی را به‌سوی ناکامی سوق دهند. کاهش قیمت کالاهای خارجی، نسیه دادن کالاها و اجناس به تجار داخلی و مردم، تبلیغات زیاد اجناس خارجی و… از جمله اقداماتی بود که آنان را در نیل به اغراضشان موفق گردانید.
 
اعلام حمایت خلیفه ارامنه اصفهان از حرکت
خودکفایی و رد اکاذیب مطبوعات انگلیس
از دیگر اقدامات آن‌ها می‌توان به استفاده از اختلافات مسلمانان و اهل کتاب اشاره کرد. اما این طرح بسیار به‌موقع از جانب اندیشمندان طرفدار شرکت اسلامیه لو رفت و آن‌ها از طریق اطلاع‌رسانی به مردم، تا حد زیادی این نقشه را خنثی کردند. رهبر انقلاب در جواب افرادی که ادعا می‌کنند شرکت‌های اسلامیه بر سر جدالی مذهبی پدیدار شدند، می‌فرمایند: «قضیه‌ی مرحوم حاج‌آقا نورالله، مسئله‌ی فقط یک جنگ مذهبی نیست؛ یعنی دعوای این نیست که مسیحی‌ها می‌خواهند بیایند غلبه پیدا کنند. مسیحی‌ها که در خود اصفهان با آن‌ها داشتند زندگی می‌کردند، ارامنه‌ی اصفهان همیشه بودند و با هم زندگی می‌کردند و مشکلی هم نداشتند. پس دعوا، دعوای مذهبی نبود.»۸
 
اگرچه کارشکنی‌های انگلستان و عناصر سودجوی داخلی و نیز عدم حمایت دولت و حاکمیت کشور موجب شد تا ادامه‌ی مسیر برای شرکت‌های اسلامی میسر نشود، اما اهتمام علما و مردم آن برهه و اصرار ایشان به حمایت از منسوجات داخلی تجربه‌ی قابل توجه‌ی را پیش روی ملت ایران گذاشت.
 
پی‌نوشت‌ها:
۱.
http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=۳۳۰۱
۲. آبراهامیان، یرواند (۱۳۷۷)، ایران بین دو انقلاب، ترجمه‌ی احمد گل‌محمدی و محمدابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، ص۷۵-۷۸.
۳. نجفی، موسی (۱۳۷۸)، اندیشه‌ی سیاسی و تاریخ نهضت حاج‌آقا نورالله اصفهانی، تهران، مؤسسه‌ی مطالعات تاریخ معاصر، ص۳۱.
۴. کرزن، جرج ناتانیل (۱۳۶۲)، ایران و قضیه‌ی ایران، ترجمه‌ی وحید مازندرانی، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص۶۶-۶۷.
۵. روزنامه‌ی حبل‌المتین، سال هفتم، شماره‌ی ۱۰.
۶. رهدار، احمد (۱۳۹۰)، غرب‌شناسی علمای شیعه در تجربه‌ی تاریخ معاصر، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، ص۴۷۹-۴۸۳.
۷. روزنامه‌ی کامیرشل انگلیس، چاپ لندن، به نقل از روزنامه‌ی ثریا، شماره‌ی ۴۶.
۸. http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=۳۳۰۱

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 7 مهر 1394    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

چرا وزیر ارشاد به اختتامیه جشنواره «عمار» نرفت؟

مردم با همه بضاعت مقدس‌شان 4 سال است که یک جشنواره فیلم را به بزرگی «عمار» و به تقدس آرمان‌های انقلاب برپا می‌کنند و چشم امیدشان را به دست و لبخند هیچ مسئول و وزیر و مدیری ندوخته‌اند.

به گزارش دانا، چهارمین دوره جشنواره مردمی فیلم عمار در حالی پایان یافت که چه در مدت تبلیغات و چه در ایام برگزاری آن، وزیر ارشاد دولت یازدهم دست‌اندرکاران این جشنواره مردمی را نه تنها از یک اظهارنظر ساده محروم کرد بلکه افتخار حضور در مراسم افتتاحیه و اختتامیه آن نیز به مردم نداد.
 
بر هیچ انسان منصفی پوشیده نیست، جشنواره فیلم عمار در این چهار دوره برگزاری توانست سلیقه‌ها و استعدادهای متعهد به انقلاب و نظام را گرد هم آورد؛ هنرمندانی که 90 درصد آنها را جوانان تشکیل می‌دهند، مردم را صاحب اصلی آثار خود می‌دانند و از پتانسیل‌های خاموش هر کوی و برزنی استفاده کرده است.
 
این یعنی هنر جهادی؛ هنری که بومی انقلاب اسلامی است. جشنواره عمار را باید زاییده انقلاب اسلامی دانست؛‌ چرا که اگر طی این سیو اندی سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جشنواره یا مسابقه‌ای برپا شد که نام انقلاب و اسلام را یدک بکشد، و حقا و جدا از آرمان‌های انقلاب اسلامی و شهیدان دفاع کند و پیام‌های اسلام ناب را با زبان هنرمندانه به تصویربکشد،‌ جشنواره عمار بوده است.
 
معاندان و غرض‌ورزان هر چه می‌خواهند قضاوت کنند و به این ادعاها هر قدر که می‌خواهند ایراد بگیرند؛ حقیقت جشنواره‌ عمار عیان‌تر از آن است که غبار نفس بغض‌آلودی بخواهد چهره آن را مخدوش کند.
 
انقلاب سال‌هاست که انتظار عمارش را می‌کشد؛ اینجاست که بار دیگر به حقانیت سخنان رهبر فرزانه پی می‌بریم که «فتنه» را نعمت خواند؛ شاید اگر فتنه‌ای در کار نبود چهره عمار رخ نمی‌نمود.
 
جشنواره مردمی فیلم «عمار» کار بزرگی است که در قواره‌ای کوچک آغاز شد، برای همین هم عده‌ای فریب ظاهرش را خوردند،‌ اما چون روح «عمار» به بزرگی انقلاب است، این قواره کوچک رشد خواهد کرد؛ همانگونه که در این 4 سال رشد کرده است و به برکت نیت‌های پاکی که اداره آن را برعهده دارند، بالنده‌تر خواهد شد. 
 
پربیراه نیست که ادعا کنیم جشنواره فیلم عمار را «مردم» برگزار کردند، بدون مصوبه‌های چند صد صفحه‌ای و اعتبارات چند ده میلیونی؛ مردم با همه بضاعت مقدس‌شان 4 سال است که یک جشنواره فیلم را به بزرگی «عمار» و به تقدس آرمان‌های انقلاب برپا می‌کنند و چشم امیدشان را به دست و لبخند هیچ مسئول و وزیر و مدیری ندوخته‌اند الا یک خداقوت «سیدعلی» که عطر امام‌ دارد و سرانگشت هدایتش راه بهشت را نشان‌ می‌دهد.
 
اما اینکه چرا مسئولین رده بالای وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی جای خود را در این جشنواره، پر می‌بینند! موضوعی است که نیازی به تحلیل‌های عجیب و غریب ندارد؛ با یک دو دوتا چهارتای ساده می‌شود فهمید که چرا وزیر محترم ارشاد علاقه‌ای به این جشنواره نشان نداده و به مردمی که اداره یک جشنواره فیلم را برعهده داشته‌اند حتی یک خسته‌ نباشید هم نگفته است.
 
وقتی جناب جنتی بعد از تشریف‌فرمایی در وزارت فرهنگ در نخستین اقدامات شجاعانه و البته فرهنگی خود دستور رفع توقیف ناشر کتاب‌های ممنوعه و خلاف عرف و شرع را صادر می‌‌کند، مهم‌ترین جنجال آغاز دوران وزارتش رفع فیلتر فیس بوک می‌شود که در دوران فتنه 88 نقش رهبری فتنه‌گران را برعهده داشت و آزادی نغمه‌های زنان آوازه‌خوان به دغدغه مهم زهنی جناب وزیر تبدیل می‌شود، پس ده‌ها کار مهم و دغدغه ارزشمند اینچنینی دیگر نیز وجود دارد که قطعا برای جناب جنتی مهم‌تر از جشنواره فیلم عمار است؛ برای همین هم جناب وزیر ترجیح می‌دهد برگزاری آن را به اهلش واگذارد و به دغدغه‌های مهمش بپردازد.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 22 دی 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

رحیم‌پور ازغدی: می‌گفتند بسیجی خوب بسیجی مرده است!

رحیم پور ازغدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در سخنانی با طرح  این سئوال که چرا رمان نویسان ایرانی نمی توانند سهم خود از انقلاب اسلامی را ادا کرده و حق مطلب را در مورد آن ایفا کنند گفت: من در 25 سال گذشته هیچ یک از کتابهای خاطرات برادران رزمنده را کامل نخوانده ام شاید به این خاطر که برخی از آنها را قبلا می دیدم و حس می کردم جاذبه هنری در آن وجود نداشته است و با خودم می گفتم که اگر زمان و مکان و اشخاص هر کدام از این کتابها را تغییر دهیم شبیه هم می شوند اما دو موضوع در ادامه من را به خواندن برخی از این کتابها علاقه مند کرد نخست شمارگان بالای برخی از این آثار بود که می دیدم گاه تا 150 نوبت تجدید چاپ شدند و حسم می گفت که در این کتابها واقعیتی است که ما از آن غافل هستیم.
 
وی ادامه داد: موضوع بعدی که من را به خواندن این کتابها علاقه مند کرد حساسیت در حد وسواس مقام معظم رهبری در باب جدیت نشان دادن برای انتشار این کتابها بود . ایشان از دوران ریاست جمهوری شان در مورد لزوم تولید و خلق رمان و سینمای انقلاب پرپر زده بودند و 25 سال قبل در نقل قولی عنوان کردند که بدون رمان نمی توان به آینده انقلاب فکر کرد. من بر این باورم امروز هم اگر خاطرات دفاع مقدس را ننویسم تاریخ آنها را با باد خواهد برد و نسل های بعد باید برای آشنایی با این موضوع از نو شروع کنند و حتی خاطرات کسانی را بخوانند که در دفاع مقدس نبوده اند و یا خاطراتشان بوی ضدیت با جنگ را می دهد.
 
سخنرانی حسن رحیم‌پور ازغدی در مراسم رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب لشکر خوبان


رحیم پور ازغدی افزود: خاطره گویان و خاطره نویسان مقتل خوانان دفاع مقدس اند و باید به یاد داشته باشند که اگر حرفی نزنند و چیزی ننویسند این بخش از تاریخ تمام می شود. جهاد بزرگ از نظر من ماندنی کردن این حرفها در تاریخ است. کشورهای دیگر که در جنگ جهانی دوم حضور داشته اند از قهرمانان دروغی خود قصه ها و افسانه های زیادی می سازند اما ما کماکان دچار فقر شدید در حوزه فیلم و رمان و خاطرات شفاهی هستیم. من تاسف می خورم برای هزاران کتابی که می شد به سبک لشگر خوبان نوشته شود ولی نشد و یا رمان هایی که می شد به قصد عرضه جهانی شان آنها را نوشت اما نوشته نشد و بر این باورم که انقلاب از این جهت بدشانسی آورد.
 
این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: البته خبرهای خوشی را هم می شود شنید همانطور که ما در حوزه های اقتصادی و نظامی در حین دفاع مقدس و پس از آن رکورد شکنی کردیم برخی از کتابها و فیلمهایمان هم رکوردشکنی کرد و این می تواند ما را تحریک کند که در این حوزه ها دائم در حال تجربه باشیم تا شاید مخاطبان داخلی و خارجی خود را بهتر بشناسیم. خواندن کتابهای مرتبط با دفاع مقدس زمانی مهم می شود که بدانیم تصویری که بعد از جنگ عده ای خواستند از آن و امام ایجاد کنند چه بوده است. تصویری که برخی از دشمنان حرفه ای داخلی و خارجی و برخی متحجران دیندار مفت خور عافیت طلب ایجاد کرده اند این بود که انقلاب دینی به آن شکلی که در کشور ما رخ داده معنا ندارد.
 
ازغدی افزود: عده ای از انقلابیون فرسوده که قبلا هم در ایجاد انقلاب نقش داشته اند و دارند کم کم خسته شدند و به انقلاب شک کردند و به این اندیشیدند که آیا این همه سختی تحمل کردن در راه انقلاب ارزش دارد یا نه. به همین خاطر بود که بعد از پذیرش قطعنامه فضایی در روزنامه ها ایجاد شد که در آن بچه های دفاع مقدس بدهکار شدند فضایی که در آن توقع می رفت آنها بگویند غلط کردیم رفتیم جبهه. در چنین فضایی بود که جبهه رفته ها مشتی انسان نفهم روی دست انقلاب مانده معرفی شدند که در جنگ نمردند و دفاع مقدس برایشان نوستالوژی شد. آدمهایی که عقده های روانی دارند نامتعادل و بی سواد و خیال بافند و دوره‌شان گذشته است.
 
انگار بچه های ما بودند که تقصیر کار بودند نه دشمن
این نویسنده و پژوهشگر ادامه داد: در روزنامه هایشان نوشتند آدمهای دهه 60 آدمهای ساده لوح و منجمد و بی دست و پایی برای جامعه هستند مشتی آدم نسل سوخته و البته بعضی از آنها هم طلب کارانی معرفی کرده اند که آمده اند از مردم طلبشان را بگیرند، آدمهایی فاسد، بیمار و پرخاشگر.

وی ادامه داد: این تصویری است که آنها از مجاهدانی ارائه داده اند که امام (ره) می گفت به آنها افتخار می کند کتاب لشگر خوبان پادزهری است بر چنین تفکراتی که معتقد است دوره ای بوده و این حرفها را زدیم و درگیر شدیم و دیگر نمی خواهیم چنین هزینه ای بکنیم. انگار بچه های ما بودند که تقصیر کار بودند نه دشمن و حالا هم باید ساکت شوند چرا که بسیجی خوب بسیجی مرده است همه اینها در حالی رخ داد که امام در وصیت نامه خود می گوید هیچ کدام از اتفاقات گذشته بر انقلاب سوء تفاهم نبوده است.
 
تنها مسئول نظام که به رمان و داستان حساس بوده اند مقام معظم رهبری است
ازغذی گفت: در تمام سالهای گذشته تنها مسئول نظام که به رمان و داستان حساس بوده اند مقام معظم رهبری است حتی یک روحانی مسئول هم نداریم که در مورد این موضوعات کاری کرده باشد ایشان با همه مسئولیت‌هایشان کتابها را خط به خط می خوانند و اعلام می کنند که کجای خاکریز انقلاب خراب شده است چرا که باور دارند خاکریز امروز انقلاب سینما و رمان است.
 
در عرصه رمان در حال لال بازی هستیم
وی افزود: در غرب از یک رمان دروغ چند برابر می کنند اما ما نمی توانیم حتی برای یک حقیقتمان فیلم بسازیم. فیلم های جنگی ما جز یکی دوتا بویی از جنگ ندارد. امروز در حالی که قدرت انقلاب ما منطقه ای شده در عرصه رمان در حال لال بازی هستیم همه اینها در حالی است که رهبری نگران وضعیت ترجمه کتاب در ایران است و تعبیر انقلاب کم کار در عرصه رمان به کار می برد.

سخنرانی حسن رحیم‌پور ازغدی در مراسم رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب لشکر خوبان


این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: تغییر این وضعیت با پول و بخشنامه ممکن نیست باید این حوزه را درست شناخت باید آدمی را شناخت که کار کند باید رفت و دید که آدمهایی می توانند در این حوزه کار کنند امروز چه مشکلاتی در کار و زندگی دارند به نظر من باید امروز 200 رمان نویس و بیش از 200 فیلم ساز می داشتیم که با انقلاب اسلام و مفاهیم آن آشنا می بود اما نداریم باید کسی را پیدا کنیم که حرفی برای گفتن در عرصه داشته و عشقی را برای نوشته داشته باشد نه اینکه جایی را درست کنیم که آنهایی که نمی توانند بنویسند در آن بر کسانی که می خواهند بنویسند مدیریت کنند.
 
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی در پایان تصریح کرد: روشنفکر ما 30 سال است که می گوید رمان و فیلم انقلاب باید تولید شود روحانی ما هم همین طور همه تنها باید و نباید می کنند اما در این میان امثال آقای رضایی و خانم سپهری سهمشان را پرداختند و امروز دیگر نوبت ماست.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 مهر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

گفتاری از دکتر مجید شاه حسینی به مناسبت سالروز صدور منشور هنرمندان

برائت حضرت امام (ره) از هنر بی‏درد مسلمان نماها/تا وقتی تکنوکرات‏ها آدرس هنر انقلاب را بدهند، اهداف فراموش شده و در فرم جا می‌مانیم

  گروه فرهنگی: «منشور هنرمندان» حضرت امام خمینی (ره) مقصد و هدف «هنر انقلاب» است. و سرلوحه و نقشه‌ی راه «هنرمند انقلابی». منشوری كه البته در سال‌های گذشته چندان مورد بررسی قرار نگرفته و حتی در میان فعالان فرهنگی انقلاب نیز به شدت مظلوم واقع شده است. نتیجه‌ی این مظلومیت هم چیزی نبوده جز تقلیل نگاه متعالی حضرت امام به تك‌جمله‌ی «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» در حالی كه این تنها یك نگاه سلبی‌ست و حداقلی، و نه هدف و غایت هنر-سینما- در نگاه بنیانگذار انقلاب.

به گزارش رجانیوز، متن زیر گفتاری‌ست از «دكترمجید شاه‌حسینی» در تبیین اهمیت این روز و این منشور، و آن چیزی كه امام (ره) از هنر و هنرمندان انتظار داشت. متنی كه به مناسبت سی‌‌ام شهریور، سالروز صدور منشور هنرمندان حضرت امام(ره) منتشر می‌شود و امید است كه بابی باشد برای بررسی هرچه بیشتر و كامل‌تر نگاه امام(ره) به هنر، به ویژه سینما:

جمله حضرت امام (ره) در بهشت زهرا در مورد سینما، مفهوم سلبی سینما بود نه ثبوتی
 
بسم الله الحرمن الرحیم. از اولین فرمایشاتی که حضرت امام خمینی (ره)  درمورد سینما و مختصات آن گفتند، در همان روز ورود به ایران و در بهشت زهرا و با این جمله‌ی معروف که «ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم» منعقد شد که در کمال تعجب عده‌ای این را تعریف حضرت امام (ره) از سینما تلقی می‌کنند. این یک تعریف نیست. این یک مفهوم سلبی‌ست که ما چه چیزی را نمی‌خواهیم. در واقع حضرت امام (ره) مشخص كرد كه سینما اگر می‌خواهد باشد، چه نباید باشد.
 
سینما با انقلاب بیعت کرد تا ماند
 
پس این جمله قطعاً منطقی داشت و وقتی از جانب انسان فرزانه‌ای مثل امام (ره) بیان می‌شد، به دنبال صحبتی بود که افرادی از بدنه‌ی همین سینما با ایشان داشتند و بیعتی که کرده بودند. حتماً عزیزان پیشکسوت که سن و سال‌شان اقتضا می‌کند که آن دوران را به یاد بیاورند، واقفند که سینما با انقلاب بیعت کرد تا ماند. سینما نمایندگانی را در بحبوحه‌ی انقلاب اسلامی ایران تا پاریس خدمت امام خمینی(ره) فرستاد و سعی کرد مدلی از بیعت را عرضه کند. خب اگر سینما سعی کرد که با بیعتی که ابراز می‌کند با انقلاب بماند و در زمره‌ی مکاسب محرمه‌ای که پس از انقلاب تعطیل شدند قرار نگیرد، حتماً احساس می‌کرد که در قبال مردم بدهکار است. به اعتقاد مردم وامدار است. به اعتقاد و به دین مردم توهین کرده است و حالا اگر این مردم قرار است که انقلابی انجام دهند، پس سینما باید نسبت خود را با این انقلاب تعریف کند. 
 
سقف تعریف امام (ره) از سینما منشور هنرمندان است
 
بنابراین این‌طور نبود که از این جمله‌ی مشهور امام (ره) که «ما با سینما مخالف نیستیم، با فحشا مخالفیم» تعریف ثبوتی تلقی شود. اگر سقف تعریف امام خمینی (ره) را برای سینما طلب می‌کنیم، قاعدتاً آن تعریف را باید در «منشور هنرمندان» -زمستان سال 67- پیدا کنید و بعد هم که مقام معظم رهبری بسیار دقیق در مورد سینمای جمهوری اسلامی ایران صحبت فرموده‌اند.
 
 
مجله سوره‏ی آوینی لبیک به این منشور بود 
 
اما سی‌ام شهریور ماه سالگرد صدور منشور گرانقدر هنرمندان است که حضرت امام (ره)  در 30/6/67 کمی بعد از پذیرش قطعنامه توسط ایران بیان می‌دارند. ایشان در آغاز این منشور می‌فرماید: «خون پاک صدها هنرمند فرزانه در جبهه‌های عشق، شهادت، شرف و عزت سرمایه زوال‌ناپذیر آن گونه هنری است که باید به تناسب عظمت و زیبایی انقلاب اسلامی همیشه مشام جان زیباپسندِ طالبان جمال حق را معطر کند.»
 
به عبارت بهتر، ایشان ارجاع می‌دهند از حادثه‌ی خیلی اخیر و بوستانی که ظاهراً درب آن بسته شده، ولی درب معنویاتش باز است و این که هنرمندانی که در جبهه‌ی جهاد و شرف جنگیده‌اند. امام ارجاعی می‌دهند که باید قاعدتاً برای تئوریسین‌های فرهنگی ما در دهه‌ی 60 بسیار الهام‌آفرین می‌بود، اما یادم هست که فقط شهید بزرگوار «آوینی» در لبیک به این تعریف حضرت امام (ره) دست به کار شد و ماهنامه‌ی «سوره» را از سال 68 راه‌اندازی کرد. ما آن سال‌ها کاملاً منتظر بودیم که در پی این تعریف حضرت امام (ره) از جنگ که ظاهراً کاری خونین و تلخ بود، مدیران و هنرمندان به نحو درخور به دفاع مقدس بپردازند، ولی متأسفانه بسیاری از فیلمسازان منتسب به دفاع مقدس به اسم دفاع مقدس فیلم ضد جنگ ساخته و هنوز هم می‌سازند؛ درحالی که حضرت امام (ره) هنرمندان را رزمندگان دفاع مقدس می‌دانند.
 
دو نوع هنری که حضرت امام از ان تبری می‏جویند
 
حضرت امام (ره) در این منشور در دو جا به شهدای دفاع مقدس ارجاع می‌دهند و آنها را هنرمندان واقعی قلمداد می‌کنند که باید مورد تأسّی واقع شوند. ایشان در پایان همین پیام می‌فرمایند: «هنرمندان ما در جبهه‌های دفاع مقدس ما این گونه بودند تا به ملاء اعلی شتافتند و برای خدا، عزت و سعادت مردم‌شان جنگیدند و در راه پیروزی اسلام عزیز تمام مدعیان هنر بی‌درد را رسوا کردند. خدای‌شان در جوار رحمت خویش محشورشان گرداند».
 
جالب است که امام (ره) هم در ابتدا و هم در انتها با عرض ارادت و ارجاع به هنرمندی هنرمندان دفاع مقدس که در جبهه‌ها هنرمندانه با حضرت رب عشق‌بازی کرده‌اند، از آنان یاد می‌کنند. به نظر من ابتدا و انتهای هدفمندی است و در وسط این متن، ایشان از دو هنر شرقی به معنای کمونیستی و سوسیالیستی و هنر غرب‌زده‌ی غربی‌های آن روز که تا امروز هم به عنوان ره‌گفت غالب عالم هنر باقی مانده است تبری می‌جویند و هر دو را هنر غارتگران، چپاولگران و زالوصفتان می‌دانند.
 
همه چیز به کوه المپ و یونان باستان ختم می‏شود
 
البته ایشان به هنر دیگری هم اشاره می‌کنند که ظاهراً هنر اسلام امریکایی است که در جانب غرب می‌ایستد، ظاهراً پوشش اسلامی دارد، ولی جزو همان مصادیق هنر بی‌دردی است که در آن دو اردوگاه قرار گرفته است. خب باید پرسید آن دو اردوگاه چه صفاتی داشتند که حضرت امام (ره) منشور هنرمندان را به تبری از ره‌گفت فکری آنها آراسته است؟
 
این بحث نیاز به دو مقدمه دارد. اول انکه در غرب چه با منظر سوسیالیستی، چه با نگره‌ی کاپیتالیستی، همه‌ی الهامات هنری به‌نوعی به کوه اُلَمپ و یونان باستان ختم می‌شود و 36 وضعیت نمایشی‌ای که بعدها «گوتزی»، «ژرژ پولتی» و دیگران از دراماتولوژی یونان باستان بیرون کشیدند و اساس تدریس دانشکده‌های هنر، تئاتر و سینمای ما شد، همه و همه به‌نوعی به الهامات اجنّه‌ی کوه المپ و ارباب انواع که از طریق اوراکل‌ها یا پیشگویان به هنرمندان آن عصر چیزهایی را الهام می‌کردند، ارجاع داشت. حتی در قانون‌گزاران و فلاسفه‌ی آن دوره هم مشاهده می‌کنیم عنصر الهام بسیار جدی است و کتاب «زوایای تاریک حکمت» شاهدی است بر این مدعا که چگونه الهام در آفرینش قانون، فلسفه و هنر در یونان باستان منشاء اثر است و صراحتاً می‌گویند ما ملهم از جانب خدای المپ هستیم. پس عنصر الهام در آن هنر خیلی مهم بود و این الهام ریشه‌ی وحیانی و رحمانی نداشت، بلکه ریشه‌ی شرک‌آلود داشت.
 
ابداع یعنی شرک
 
مقدمه‌ی بعد این که ابداع به معنای شرک تعریف می‌شد. در هنر غرب در همین امروز هم همه‌ی اصالت‌ها به بدیع بودن است. شما حرفی بزن که قبل از شما هیچ‌کس نگفته باشد، دیگر چه فرقی می‌کند، چقدر هنجارشکن است.
 
در چنین شرایطی، این دو رگه و لِحیه هنری را در سال‌های پیش از انقلاب در کشور ما در اوج می‌بینید. از یک طرف هنر چپ و سوسیالیستی داریم، یعنی هنر کمونیست‌ها و هنر کُمینترن، کمونیسم اینترناسیونال یا بین‌الملل که در قالب سینما و تعلیم و تربیت مثل «منظومه‌ی پداگوژیکی» در قالب سینمای رئالیسم سیوسیالیستی، در قالب اشعار و سرودهای بین‌المللی‌ای که در هر کشور باید به زبان آن کشور برایش آواز می‌ساختند، مثلاً آواز کالینگا، ترانه‌ی کاتیوشا و خود سرود معروف اینترناسیونال که در هر کشوری پیروان آئین سوسیالیسم موظف بودند به زبان آن کشور برایش آواز بسازند و چپ‌های اول انقلاب هم این کار را می‌کردند. دقیقاً روی (El Peblo Unido) سرود معروفی که مربوط به امریکا لاتین بود، سرودهای انقلابی، سرود کوه و سرودهای دانشجویی می‌ساختند. این یک هنر بود و جالب است اگر آن را ریشه‌شناسی که می‌کردید، ریشه‌های مشرکانه باز به‌نوعی به المپ می‌رسید. 
 
مورد عجیب فرح دیبا
 
در سوی دیگر هنر کاپیتالیستی هم بود و جالب است هنری که تحت مدیریت فرح پهلوی اداره می‌شد، به این برمی‌گشت؛ چون فرح هم جزو کمینترن خارج از کشور و به‌نوعی جزو چپ اینترناسیونال بود و این که چگونه این مهره‌ی پیچیده وارد کشور و همسر شاه شد و چگونه آن مدیریت فرهنگی در کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، در رادیو و تلویزیون ملی ایران و چند نهاد دیگر به عنوان هنر چپ رسماً تدریس می‌شد، بماند.
 
 
قبل از انقلاب بداعت حتی به قیمت عریان شدن و برهنه‌نگاری ترویج می‌شد
 
 
یک راست پهلبدی هم داشتیم که متولی آن وزارت فرهنگ و هنر بود و سینمای کشور از آبشخور آن سیراب می‌شد، جشن هنر شیراز بینابین بود و بین این دو مدل نگاه دست به دست می‌شد. هر دو نگره‌ی سوسیالیسم و کاپیتالیسم در کشور ما برای هنر مدیریت داشتند و دانشکده‌های هنر بین این دو تقسیم شده بودند و عنصر الهام از هر جا که بود و بداعت به هر شیوه که بود، حتی به قیمت عریان شدن و برهنه‌نگاری به عنوان یک کار نو، تازه و یک کار هنری ترویج می‌شد.
 
برائت حضرت امام (ره) از هنر بی‏درد مسلمان نماها
 
حتماً یک عده مسلمان‌ها هم بودند که در اقلیت یک نگره‌ی هنری را دنبال می‌کردند، ولی ره‌گفت غالب نبود. این آن میراث پیش از انقلاب است و جالب اینجاست که حضرت امام (ره) در منشور هنرمندان از هر دو با زبان خاص عارفانه‌ی خودشان تبری می‌جویند و نیز از هنر بی‌دردی که بعضی از مسلمان‌نماها داشتند و هنر رزمندگان دوران دفاع مقدس را هم در آغاز و هم در پایان منشور به عنوان غایت هنر دینی معرفی می‌کنند و این باید برای ما محل ورود بحث خوبی باشد که از چه چیزی تبری جسته و به چه چیزی ارجاع داده شده است؟
 
با این توصیفات برگردیم به بحث نخست. تعریف ثبوتی امام (ره) از هنر یعنی تئاتر، سینما، ادبیات و هر چیزی که به آن تعلق هنر می‌شود در منشور هنرمندان است، یعنی در تاریخ 30/6/67 و نه در بدو ورودشان (12 بهمن ماه 57). آنجا می‌‌گویند این سینما چه نباید باشد و در اینجا می‌فرمایند چه باید باشد و در این چه باید باشد طبق آنچه که بیان فرمودند بحث نگاه مصلحانه، سازنده بودن و معطوف به مفهوم عشق، شهادت، شرف، عزت و مسئولیت است.
 
هنرمند طبق تعریف حضرت امام (ره) می‌تواند شهید زنده باشد
 
خب به این واژه‌ها دقت کنید. از نظر ما شهادت چیست؟ مرگ عزتمندانه‌ی یک انسان و شهادت به توحید حضرت رب و جمال و جلال او. به این تعبیر انسان می‌تواند شهید باشد، ولی زنده باشد، صرف‌نظر از شهدای زنده که جانبازان دوران دفاع مقدس ما هستند و بر چشم ما جا دارند، هنرمند طبق این تعریف حضرت امام (ره) می‌تواند شهید زنده باشد. بالقوه باشد و اثر او به وحدانیت حضرت رب شهادت بدهد و ما با دیدن اثر او برای عرش، پاکی، سلامت روح، مفهوم مهدویت، آخرالزمانی که از نظر شیعه آخرالزمانی روشن، پاک و مصلحانه است و ربطی هم به فیلم‌های آخرالزمانی غربی ندارد، دل‌تنگ شویم و با دیدن یک سینمای اخلاق‌ـ‌محور و هنر اخلاق‌ـ‌مدار دل ما غنج بزند.
 
اگر هنرمندی موفق به آفرینش چنین اثری شد که مصادیقش هرچند زیاد نیست، ولی هست، می‌توانیم بگوییم آن هنرمند شهید زنده است، چون اثر او به مدلی از رحمانیت حضرت رب شهادت می‌دهد که به صفت جمیل هم خود را آراسته است. برای ما مهم است که تعاریف را صرفاً سلبی یا تخریبی ندانیم و ثبوتش را هم در نظر بگیریم.
 
متأسفانه وقتی از هنر صحبت می‌کنیم سراغ تکنوکرات‌ها می‌رویم
 
من این را بارها عرض کرده‌ام که بعد از 30 و چند سال بیاییم و شعار سینمای استاندارد را در کشور مطرح کنیم، یعنی یک شعار تکنوکراتی بدهیم. مگر ما قبل از انقلاب یک سینمای استاندارد نداشتیم؟ اگر نرسیده‌ایم به چند دلیل است. یکی این که اصلاً خودمان را به متون مانیفست رهبر انقلاب نیازمند نمی‌دانیم. نگاه کنیم و ببینیم تعریف بنیان‌گذار انقلاب از هنر چه بوده است. متأسفانه وقتی از هنر صحبت می‌کنیم سراغ تکنوکرات‌ها می‌رویم و از آنها می‌خواهیم لطفاً برایمان بیان کنند نظرشان در این باره چیست؟
 
شأن تکنوکرات‌ها محترم است و می‌توانند مطالعه کرده باشند، ولی قطعاً در این زمینه منشاء اثر نیستند. آنها باید مؤثر باشند، نه خود اثر و از این تعاریف تأثیر بپذیرند، اما تعاریف حضرت امام (ره) کیفی است و ما باید ببینیم چقدر به این کیفیت نزدیک می‌شویم. همان طور که شهید به شهادت حضرت رب این طور توصیف شده است که در واقع شهادت می‌دهد به حیات جاویدانی که آن سوی این زندگی مادی برای بشر رقم خورده است، هنر هم می‌تواند این گونه و عرصه‌ی شهود باشد. هنر می‌تواند به عنوان یک دالان یا پنجره بابی باز کند به سمت معنویتی که از آنجا آمده‌ایم و دل‌مان برای آنجا تنگ شده است.
 
تعجب می‌کنم که همه‌ی تعاریف دوستان در ساحت هنر به سمت تکنیک می‌رود
 
من تعجب می‌کنم وقتی می‌بینم همه‌ی تعاریف دوستان در ساحت هنر به سمت تکنیک می‌رود، در سینما فقط فرمالیسم را می‌شناسند و تعاریف فقط فرمالیستی است و هر حرف معنایی‌ای را به این دلیل که شاید آشنا نیستند، شعار تلقی می‌کنند، ولی هیچ‌کدام از این دوستان تکنوکرات پاسخ نمی‌دهند اگر منظور از شعار حرفِ از تکرار مبتذل شده است، چرا 36 وضعیت نمایشی ژرژ پولتی که در همه روایت‌های نمایشی و داستانی حکم انجیل این دوستان را پیدا کرده و از فرط تکرار، دیگر به اسفل‌السافلین ارزش‌گذاری هنری رسیده است، کلیشه نمی‌شود؟ چرا آن یکی مانیفست است، ولی مفهوم بلند معنوی پاکی که قرار است پیام یک اثر هنری قرار بگیرد، نام شعار به خود می‌گیرد.
 
تا وقتی که تکنوکرات‏ها آدرس‌دهندگان هنر انقلاب باشند، اهداف فراموش شده و در فرم جا می‌مانیم 
 
متأسفانه تا وقتی که دوستان تکنوکرات آدرس‌دهندگان عرصه‏ی هنر انقلاب اسلامی باشند ـ‌در همه‌‌ی زمینه‌ها فرقی نمی‌کند، نقاشی، موسیقی، تئاتر، سینما و ادبیات‌ـ همین وضع را خواهیم داشت، یعنی غایات و اهداف فراموش می‌شوند و ما در فرم جا می‌مانیم و کم کم به این نتیجه می‌رسیم که هنر همین فرم بود و انقلاب اسلامی ایران اصلاً نیازی به هنر جدید ندارد و می‌تواند از همان فرم استفاده کند و هیچ به این سئوال پاسخ نمی‌دهد که اگر فرمالیسم حاکم در پیش از انقلاب در هنر ما غایت بود، رسیده بود و اوج آن را هم در خارج از کشور داریم و چه نیازی هست که این موارد نیم‌بند فرمالیسم داخلی را تحمل کنیم؟ بهتر است برویم از اصل و سرچشمه سیراب شویم و چرا باید با فرمالیست‌های داخلی وقتمان را تلف کنیم؟
 
عرض من این است که اول باید این را پذیرفت که انقلاب اسلامی ایران مانیفستی داشت که بر مبنای آن می‌توانست به مفهوم هنر دینی، هنر رحمانی و هنر مصلحانه برسد. این مانیفست الان روبه‌روی ماست. مدیران عزیزی هستند که این مانیفست از یادشان رفته است و ما به یادشان می‌آوریم.
 
«کتاب دغدغه‏های فرهنگی» رهبر انقلاب شرح و بسط همین پیام امام است
 
چون بر این جنبه که آیا این مطلب به مدیران ما تعلیم داده شده است، اشراف ندارم، لذا از اثر مدیریتی‌شان قضاوت می‌کنم. ما نمی‌دانیم چه اتفاقی افتاده است، ولی رد پای این تعلم را در خروجی آثار مدیران و هنرمندانمان نمی‌بینیم و چرا این گونه است؟ این پیام کجا مانده است؟ ما می‌بینیم بعد از منشور بلند هنرمندان که توسط حضرت امام (ره) در تاریخی که قید شد، بیان می‌شود، مقام معظم رهبری در مجموعه سخنرانی‌هایی که امروز موجود است، تحت عنوان کتاب گران‌قدر «دغدغه‌های فرهنگی» همه‏ی این مطالب را شرح و بسط می‌دهند و بسیاری از مسائل روز را دقیق و ریزبینانه به آن می‌افزایند. یعنی الان این فقط یک صفحه مطلب نیست. مثل کتابی که بزرگان دیگر بر آن حاشیه می‌زدند و شرح می‌نوشتند، شرح کشّافی تحت عنوان «دغدغه‌های فرهنگی» دارد. ما می‌بینیم بزرگان و رهبران جامعه این راه را پیمودند و مطالب آماده است. آنجا که باید استفاده می‌شد، نشده و این سئوال جدی است که چرا؟ چرا واقعاً خودمان را تطبیق نمی‌دهیم؟
 
 
 
 وقتی از محل بیت‌المال به هنر یارانه می‌پردازیم، چقدر به مانیفست امام‌المسلمین توجه داریم؟
 
یادم هست جناب «شهریار بحرانی» قرار بود فیلمی بسازند و قاعدتاً باید هزینه‌ای به این فیلم تخصیص داده می‌شد. بسیار جالب بود که آن تیم رفتند و تا از بزرگان و سیاست‌گذارانی که حکم این مانیفست را برای ما داشتند، امضا نگرفتند، این کار کلید نخورد. یعنی چرا خودمان را به محتوانگاران و کسانی که در واقع شأنیت این را دارند که دیده‌بانی و رصد کنند و در واقع این مانیفست را تعریف می‌کنند، عرضه نمی‌داریم تا همه چیز به ذوق و سلیقه‌ی منِ هنرمند واگذار نشود؟
 
 می‌خواهم این را عرض کنم در هیچ کشوری از کشورهای دنیا، هنر این طور وابسته به بیت‌المال نیست. آتلیه‌ها و گالری‌های خارج از کشور را ببینید. اسپانسرها هستند، هنرمندان هم هستند، ثروتمندانی هم که در حراجی‌ها آثار را به طرز وحشتناک بالا می‌خرند هستند، ولی در هیچ جا دولت به این شکل از بیت‌المال یارانه هنری نمی‌دهد. عرض بنده این است که وقتی از محل بیت‌المال مسلمین به هنر یارانه می‌پردازیم، چقدر به مانیفست امام‌المسلمین توجه داریم؟ چرا به دستورالعمل ایشان عمل نمی‌کنیم؟ قاعدتاً باید این باشد و شأن این خرج این است.
 
زمانی که به تقدیر جشنواره‏ها از هنر غرب‏زده خود فخر می فروشیم، نباید از هنر انقلاب صحبت کنیم 
 
 فکر می‌کنم همگی اعم از مدیران، هنرمندان و افکار عمومی باید به تعریف برگردیم. ما این انقلاب را کردیم تا این مفاهیم از طریق هنر ما جهانی شود. تا وقتی تکرار هنر جهان را در سه مرتبه‌ی تکنیکی پایین‌تر به جشنواره‌های آنها می‌فرستیم، بعد فخر می‌فروشیم که جشنواره‌های آنها لقمه نانی یا استخوانی به تقدیر پیش روی مصادیق هنر تکراری و غرب‌زده ما می‌اندازند، نمی‌توانیم از مفهومی به نام هنر انقلاب اسلامی ایران صحبت کنیم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1 مهر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

ادیبان: تصویر غرب‌ساخته از پاکستان بر رسانه‌های ایران حاکم شده/پاکستانی‌ها برای ما غریب شده‌اند

خبرگزاری تسنیم: روابط فرهنگی ایران و پاکستان تا اندازه زیادی متاثر از تصویری است که رسانه‌های ایرانی از پاکستان در تمام این سال‌ها ساخته‌اند. بخش مهمی از پرونده «ایران، جانِ پاکستان» به مرور کارنامه رسانه‌های ایرانی در مورد پاکستان مربوط می‌شود.

خبرگزاری تسنیم:

"غربت پاکستانی‌ها در رسانه‌های ایرانی" مهمترین نتیجه گفتگوی ما با یک مستندساز ایرانی در مورد کشوری ویژه و خاصی برای ایران به نام پاکستان است.آدم‌هایی غیرایرانی که در سالهای انقلاب و جنگ مهمترین حامی معنوی و مادی ایرانی‌ها بودند، حالا در رسانه‌های ایرانی افراد مفلوکی تصور می‌شوند که جز حمله انتحاری کار دیگری بلد نیستند و طبیعی است که ایرانی‌هایی که به رسانه‌هایشان اعتماد کرده‌اند هم کار دیگری جز بی‌اعتنایی به اتفاقاتی که در نزدیکترین مرزهای سرزمینی و اعتقادی و تمدنی به آنهاست بلد نباشند.

بخش دیگری از محوریت پرونده ویژه ماه رمضان پروژه «فرهنگ، سیاست، جمهوری اسلامی» به تلاش‌های رسانه‌ای ایرانی‌ها برای نمایش ظاهرا مساله سخت و ناممکنی به نام «واقعیت پاکستان» اختصاص دارد.پاکستان یکی از بزرگترین پایگاه‌های فرهنگی و تمدنی انقلاب اسلامی ایران، در همه این سالها با بی‌اعتنایی و ارائه یک تصویر کج و معوج از سوی رسانه‌های ایرانی مواجه بوده است. تصویری که نهایتا نتیجه‌اش را در مغفول ماندن همه ظرفیت‌های جمهوری اسلامی ایران در پاکستان، امروز مشاهده می‌کنیم.

یازدهمین متن پرونده ویژه «ایران جان پاکستان» گفتگو با مهدی ادیبان، مستندساز و کارشناس فرهنگی است. ادیبان یک مجموعه 15 قسمتی به نام «حسن همجواری» در مورد پاکستان ساخته است. یکی از معدود کارهای رسانه‌ای ایرانی‌ها در مورد پاکستان که به فقر و سیل و حملات انتحاری مربوط نمی‌شود. ادیبان به دنبال تاسیس یک شبکه تلویزیونی در پاکستان است. تلاشی که تاکنون با عدم حمایت مناسب از داخل ایران به نتیجه‌ای نرسیده است.

ادیبان معتقد است که رسانه‌های ایرانی گرفتار تصویرسازی غرب در مورد پاکستان با کلیدواژه «سخت» شده‌اند و علاوه بر اینکه در رسانه‌های ایرانی در همه این سال‌ها نشانه‌ای از واقعیت پاکستان نمی‌بینیم، ادامه این تصویرسازی رسانه‌های ایرانی به دوری و نهایتا جدایی ملت ایران از پاکستان منتهی خواهد شد.

***

«ایران، جان پاکستان ــ 1 » پرونده ویژه ماه رمضان پروژه «فرهنگ، سیاست جمهوری اسلامی»: «از عکس رهبر ایران درقهوه‌خانه‌‌ای درهیمالایا تا نذر روزه آزادی خرمشهر/اینجا پاکستان، جمهوری اسلامی ایران»
«ایران، جان پاکستان» ــ 2 در پاکستان یک «خمینی» می‌‌خواهیم/ در فتنه 88 پاکستانی‌ها بیشتر از ایرانی‌ها نگران بودند
«ایران، جان پاکستان» ـ 3 بار صدور فرهنگی انقلاب ایران به دوش یک پاکستانی 22ساله/ «سلحشور» سرباز فرهنگ در پاکستان
«ایران، جان پاکستان»- 4 مسلمانان پاکستانی‌ با ایران زنده‌اند/ اعتقاد قوی داریم که"چو ایران نباشد تن من مباد
«ایران، جانِ پاکستان»- 5  «ماجرای طلاهای زنان پاکستانی درجنگ ایران/ نامه‌ای که فقط لفظ «خمینی»‌اش قابل خواندن بود

«ایران، جان پاکستان»-6 زبان فارسی در پاکستان/ هرجا می‌رویم زودتر از ما زبان فارسی رفته است
«ایران، جانِ پاکستان»-7 رئیس‌السادات:این حرف پاکستانی‌هاست؛ ایران کوتاه بیاید فاتحه اسلام برای قرن‌ها خوانده است
«ایران، جانِ پاکستان»ــ‌ـ 8 روز ورود امام‌خمینی به ایران، روز ورود آیت‌الله‌خامنه‌ای به پاکستان+ تصاویر استقبال
«ایران، جانِ پاکستان»ــ‌ـ 9 رئیس‌السادات:از دیپلماسی غیرانقلابی توقع نتیجه انقلابی نداشته باشید/پاکستان رها شده است

«ایران، جانِ پاکستان»ــ‌ـ 10 ملاله یوسف‌زی»،«دین محمد» و ماجرای تکراری «سکوت»/ کودکان پاکستان، قربانی رسانه‌

****

تسنیم: آقای ادیبان، از معدود افرادی که در همه این سالهای بعد از انقلاب کار تصویری واقعی از پاکستان و مردمش انجام داده است، شما و گروهتان بودید. واقعیت این است که منابع دست اول ما از پاکستان به شدت فقیر و بی‌اندازه محدود است و حتی با یک دید کمی‌"گرایانه؛ اصلا به حساب نمی‌آید. علاوه بر اینکه همه تصور ما از پاکستان و مردمش در این سال‌ها به فقر و تنگدستی و البته حملات انتحاری محدود شده است. در حالی که ظاهرا واقعیت چیز دیگری است. اگر همه اینها را بگذاریم در کنار اهمیت پاکستان برای ایران، آن وقت می‌توانیم متوجه شویم که چرا معتقدیم که گفتگو در مورد پاکستان الان دیگر یک وظیفه رسانه‌ای برای همه متعهدان آرمان‌های انقلاب است. دوست دارم از اینجا شروع کنیم که اصلا چرا پاکستان برای ایران کشور ویژه‌ای است؟ و چرا باید پاکستان با همه دنیا برای ما فرق کند؟

 سابقه رابطه ما با پاکستان، سابقه‌ای طولانی است؛ سابقه دیپلماتیک ما به سال 1328 هجری شمسی همزمان با تاسیس پاکستان برمی‌گردد، یعنی زمانی که ایران جزو نخستین کشورهایی بود که استقلال پاکستان را به رسمیت شناخت و بلافاصله ارتباطش را با پاکستان شروع کرد. اما رابطه دیگر و مهم‌تر ما با پاکستان رابطه غیررسمی و تمدنی است. قبل از سال 1240هجری شمسی منابع پاکستان اعم از منابع علمی و تاریخی، همه به زبان فارسی بود و پس از آن نیز نقش تمدن ایرانی اسلامی در پاکستان برجسته است. تا 25 سال قبل، زبان فارسی به عنوان زبان دوم در مدارس تدریس می‌شد.در سراسر کشور پاکستان بناهای زیادی وجود دارد که برگرفته از فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی است.

اسلام پاکستان، رنگ و بوی ایرانی دارد

حتی فرهنگ اسلامی که در پاکستان وجود دارد هم رنگ و بوی ایرانی دارد؛ به دلیل اینکه این فرهنگ اسلامی و دینی از کانال و مسیر ایران گرفته شده است و متاثر از ایرانی‌ها است و سند روشن آن هم آمیختن آن با حب اهل بیت است.در پاکستان بعید است جایی را پیدا کنید که نسبت به محبت اهل بیت(ع) بی اعتنا باشند. برای مثال موسیقی محلی و سنتی پاکستان که قوالی نام دارد مخصوص مدح اهل بیت است.

و بعد هم که انقلاب رخ داد و تاثیرات گسترده و برجسته‌ای در روابط ایران با پاکستان به وجود آورد. نمونه خاصی که دوست دارم در موردش صحبت کنیم واکنش برجسته و خاصی بود که که علمای پاکستان در مقابل انقلاب اسلامی ایران نشان دادند. شهید عارف حسینی نمونه والای عالم برجسته‌ای بود که عملا مسیر انقلاب در پاکستان را هدایت کرد. حضرت امام در پیامی درگذشت ایشان، اینچنین در موردش گفتند:" تا به حال یک آخوند درباری یا یک روحانی وهابی را ندیده‌ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر ، خصوصا در مقابل شوروی متجاوز و آمریکای جهان‌خوار ایستاده باشد. همانگونه که یک روحانی وارسته عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده‌ایم که برای یاری پابرهنگان زمین لحظه‌ای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد. و عارف حسینی این گونه بود. و ملت‌های اسلامی حتما دلیل این واقعه را دریافته‌اند که چرا در ایران ” مطهری ” ها و ” بهشتی ” ها و شهدای محراب و سایر روحانیون عزیز ، و در عراق ” صدر ” ها و ” حکیم ” ها و در لبنان ” راغب حرب ” ها و ” کریم ” ها ، و در پاکستان ” عارف حسینی ” ها ، و در تمامی کشورها روحانیون درد آشنای اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله – هدف توطئه و ترور می‌شوند ».

مدارس ایرانی پرمشترین‌ترین مدارس پاکستان/ پاکستانی‌ها پزشکان ایرانی را ترجیح می‌دهند

الان هم وضعیت در شرایطی است که مدارس ایرانی در پاکستان جزو پر مشتری‌ترین مدارس آنجا است. کلاس های قرآن ایران بیش از دیگر کشورها در این کشور مشتری دارند. در زلزله‌ای که در شمال پاکستان در حدود هشت سال پیش اتفاق افتاد؛ ایرانی‌ها بیمارستانی در منطقه‌ای احداث کردند که آن منطقه معروف به این است که بیشترین طرفداران طالبان از آنجا می‌آیند. در همان منطقه کشور‌های دیگری هم بیمارستان احداث کردند؛ اما گرایش به بیمارستان ایرانی، بسیار بیشتر از بیمارستان ها کشورهای دیگر بود. همین‌طور که پزشک ایرانی در پاکستان مورد اعتماد افراد است و او را به دیگر پزشکان ترجیح می‌دهند. 

وقتی اقبال مردم پاکستان به یادگیری زبان فارسی و پیوستن به دیپارتمان های فردوسی پژوهی و... را مشاهده می‌کنید و وقتی این را مقایسه می‌کنید با اقبال مردم به دپارتمان‌های  مثلا زبان ترکی، متوجه می‌شوید که اصلا قابل قیاس نیست. با همه این مثال‌ها و نمونه‌های دیگر دیگر خیلی واضح است  که بین ایران و پاکستان از نظر فرهنگی و تمدنی اصلا جدایی وجود ندارد.

تسنیم: ما با هر کسی که در مورد پاکستان صحبت می‌کنیم و باهر کسی که از پاکستان آمده است، چه ایرانی و چه پاکستان همه با هم سر این نبودن جدایی به یک نقطه می‌رسیم. این ظاهرا مساله واضح و مشخصی در مورد رابطه ایران و پاکستان است، اما فکر می‌کنم برای ماهایی که بیرون از گود نشسته‌ایم و نگاه می‌:کنیم، برای همه رسانه‌ها و مدیریت فرهنگی ما چیزی رساتر و واضح‌تر و موثرتر از تجربه‌های عینی نباشد. آقای ادیبان چاره‌ای نداریم که از تاریخ به عینیت پناه ببریم. کمی از تجربه‌های عینی‌تان در حضور در پاکستان برای ما بگویید.ظاهرا رفت و آمد مداومی به پاکستان دارید.

این را برایتان بگویم که از بدو ورود، در همان پاویون فرودگاه، مردم پاکستان به محض اینکه متوجه می‌شوند که تو ایرانی هستی، از تو دعوت می‌کنند که مهمان خانه‌شان شوی،  ماشینشان را در اختیار شما قرار می‌دهند، برای صرف غذا از شما دعوت می‌کنند و یا اینکه اگر گرفتار مشکلی شوی از انجام هر کمکی که از دستشان بر بیاید؛ دریغ نمی‌کنند.

فشار دلارهای آمریکایی بر رسانه‌های پاکستانی

این اشتیاق و تمایل البته با ممانعت‌هایی هم روبرو هست.ما با یکی از مقام‌های  امنیتی رده بالای پاکستان گفتگو داشتیم. قبل از شروع رسمی گفتگو به ما گفت که من تمام زندگی‌ام را فدای نزدیکی ایران، پاکستان و افغانستان کرده‌ام و سال‌هاست که در افغانستان جنگیده‌ام و همه زندگی من این است. من از او پرسیدم تو که فدایی این راه شده‌ای؛ چرا مثلا در قضیه بحرین طبق میل آمریکا و عربستان حرف زدی؟ که به من گفت ما چاره‌ای نداریم و نمی‌توانیم غیر از این عمل کنیم؛ شما نمی‌دانید فشار دلار آمریکا بر رسانه‌های ما چقدر است؟ می‌دانید سالانه چند میلیون دلار از طرف دستگاه‌های آمریکایی وارد رسانه‌های ما می شود تا آنها برای نشان دادن تصویر خطرناک از ایران و افغانستان هدایت کند؟ من مینیمم آن موضعی که مجبور بودم بگیرم را گرفتم.

مقامات پاکستانی مقلد رهبری و امام‌اند/می‌"ویند ما مطمئنیم نگاه رهبر ایران به پاکستان ابزاری نیست

افراد بلند پایه تری در پاکستان در حد مقامات رئیس یا معاون اول یک قوه در گفتگوهای خودمانیمان ابراز می‌کردند که ما مقلد امام و یا مقام معظم رهبری هستیم اما نمی‌توانیم این ها را ابراز کنیم. از آوردن اسم افراد مذکور به دلیل امنیتی معذورم، فقط همین اندازه بگویم که ما با هرکسی که در پاکستان گفتگو داشتم، حتی با جریاناتی که به لحاظ سیاسی در خط مقابل جمهوری اسلامی‌اند؛ صرف نظر از گفتگویی که داشتیم؛ می‌گفتند یک موضوع برای ما روشن است؛ آن هم اینکه نگاه جمهوری اسلامی ایران و نگاه رهبری ایران به پاکستان، نگاه ابزاری نیست. پاکستان را نمی‌خواهند تا از مسیر آن به منافعی برسند. ما مطمئن هستیم ایران پاکستان را دوست دارد و مثل بخشی از پیکره خودش، با پاکستان رفتار می کند. این نگرش در بین صد درصد فعالان سیاسی پاکستان وجود دارد و این تصویر و نگرش ثابت شده است.

تسنیم: به جای خوبی رسیدیم، دوست دارم حالا سر این مساله توقف کنیم که همین نگرش مثبت فوق تصوری که می‌گویید پاکستانی‌ها نسبت به ایران دارند چقدر متاثر از ابزار های فرهنگی ایران مانند رسانه‌ها یا هر نوع کار فرهنگی دیگر ایران در پاکستان بوده است؟ چه‌قدر این تصور را خودمان باابزارهای فرهنگی خودمان به وجود آوردیم فارغ از آن تاثیر عظیم و اولیه خود انقلاب امام خمینی(ره).

 متاسفانه ما عملا در پاکستان کاری انجام ندادیم. من فقط یک مثال می‌زنم؛ در آن‌جا به شدت زمینه کارهایی از قبیل فیلم و سینما وجود دارد؛ مشتریان کالای فرهنگی و به طور خاص فیلم‌های ایرانی در پاکستان، بسیار زیاد است. با جمعیت 180 میلیون پاکستانی و همین حدود در بنگلادش و 600 میلیون اردوزبان هند اگر موتور تولید و توزیع محصولات فرهنگی ما در شبه قاره هند روشن شود، با تاکید بر پاکستان، خواهید دید که حجم عظیمی از مخاطب را در آنجا پوشش می‌دهد و حتی اگر به حرف‌های و آرمان‌های انقلاب هم اعتقاد نداشته باشیم به یک سودآوری عظیم اقتصادی خواهیم رسید.

تصویر غرب ساخته از پاکستان بر فضای رسانه‌ای ایران حاکم شده است/ کلید واژه «سخت» محور تبلیغی رسانه‌های غربی در مورد پاکستان

اما متاسفانه ما کاری در پاکستان انجام نداده‌ایم و این قضیه یک علت هم بیشتر نداشته است:  تصویر غرب ساخته از پاکستان بر فضای رسانه ای ما هم حاکم شده است. آن تصویر این است که پاکستان یک کشور «سخت» است. «سخت» کلیدواژه‌ای است که غربی‌ها از آن استفاده می‌کنند. « Pakistan: A Hard Country» نام کتاب پرتیراژ سالهای اخیر بوده است که یک نویسنده انگلیسی نوشته است. ادبیاتی که در غرب تولید شده و در حال تولید شدن است؛ این است که پاکستان یک کشور سراسر جنگ، خونریزی، ترور، خشکسالی، قحطی یا سیل است و در یک کلام پاکستان یعنی مشقت، بدبختی، خشونت،گرفتاری و شرایط سخت. آن تصویرسازی خودش را به ذهنیت رسانه‌ای‌های ایران هم تحمیل کرده است.

اخبار و مطالب و تصاویری که تولید و پردازش می‌شود؛ این نگاه را مرتب باز تولید می‌کند. البته حرف من این نیست که در پاکستان به طور مثال ترور، درگیری قومی، سیل، فقر نداریم؛ بله وجود دارد. اما در کنار اینها تصاویر فاخر دیگر و واقعیت‌های برجسته مهمتری هم به خصوص برای ایران وجود دارد. پاکستان یک کشور ثروتمند آبی و یک منبع بزرگ توریستی شناخته می‌شود ؛ در شرایطی که آب مساله اصلی جهان و کشف مناطق توریستی یک اولویت مهم برای تجار و سرمایه گذاران است.

چه شده است که توریست ایرانی، پاکستان را ناامن می‌داند و توریست آمریکایی و انگلیسی مقصد سفرش پاکستان است؟

پاکستان برای ایران سرشار از منابع اقتصادی است؛ چرا تاجر ایرانی نگاه جهان سومی به پاکستان داشته باشد؟ در شرایطی که تجار درجه یک اروپایی مبنای تولید کالایشان را در پاکستان قرار می‌دهند. مثلا در عرصه پوشاک، برندهای معروف جهان در پاکستان تولید می‌شود. برای ایرانی‌ها تهیه آن پوشاک از اروپا چه‌قدر ارزش دارد، همان را می‌توانند از پاکستان مستقیما تامین کند. در عرصه مناطق گردشگری، مناطق شمال پاکستان، به لحاظ توریستی جزو مناطق بی‌بدیل و بی‌همتا است. توریست‌های حرفه‌ای اروپایی و آمریکایی  یکی از مقاصد سفرشان شمال پاکستان است که هم جذاب است و هم امن است اما چه شده است که برای توریست ایرانی نا امن است؟

ما در «حسن همجواری» مستند اولمان در مورد پاکستان و انشاالله مستند دوم در آینده، اهتمام‌مان به اصلاح نگرش مردم ایران نسبت به پاکستان معطوف شده است. اینکه مثلا پاکستان کشوری پر از فرصت‌های چشم‌گیر اقتصادی است.

تسنیم: واقعا چه اتفاقی برای ما افتاده است؟ در رسانه‌های ایران اصولا خبری از این حرف‌ها در مورد پاکستان نیست و  فکر می‌کنم یک فرصت تاریخی برای ایران در حال از دست رفتن است. به عنوان یک پاکستان‌دیده فکر می‌کنید استراتژی رسانه‌ای در مورد پاکستان چه تغییری نیاز دارد؟ خلاء این وسط چیست؟

 در حوزه فرهنگی و رسانه در مورد پاکستان، ما باید معطوف به اصلاح نگرش‌ها و تصویرهایمان نسبت به این کشور شویم، مثلا چنان‌چه گفتیم زیبایی‌های پاکستان را هم در کنار سختی‌هایش ببینیم و تصورمان را تغییر دهیم؛ این اولین قدم است. بعضی از دوستان مستند‌ساز و رسانه‌ای که آنجا فعالیت کردند، بیشتر متمرکز روی همان مسائل و مشکلات شدند. البته از دغدغه دوستان رسانه‌ای تقدیر می‌کنم که نسبت به مسائل پاکستان حساسیت نشان می‌دهند و برای بهبودی وضع آن تلاش می‌کنند.اما آیا این کار تولید رسانه‌ای ایران، در نهایت منجر به کاهش آن ضعف و آسیبی که وجود دارد؛ می‌شود و یا تقویت تصویر مد نظر غرب نسبت به پاکستان را در پی خواهد داشت؟ این ها نکات مهمی است که باید در برنامه‌ها و کارهای رسانه‌ای خود به آن توجه کنیم.

32 دستگاه دولتی و غیردولتی ایرانی در پاکستان فعالیت می‌:کنند

البته ملاحظات متعددی برای شکل دادن به کارهای فرهنگی و رسانه‌ای در پاکستان وجود دارد. به طور خاص چارچوب فعالیت ما در مورد پاکستان، نباید خارج از چارچوب سیاست های نظام و ساختارهای فعالیت نظام در این کشورها باشد. 32 دستگاه دولتی و غیر دولتی در پاکستان فعالیت می‌کنند که هر کدام از آنها تاثیرات خود را دارند. یک طرف قضیه این است که این دستگاه‌ها بهتر است با انسجام و نزدیکی بیشتری با هم کار کنند تا فعالیت های فرهنگیشان یکدیگر را دفع نکند. اما از سوی دیگر اگر افراد، گروه‌ها و یا سازمان‌هایی در مقطعی وارد شدند تا فعالیت داشته باشند؛ باید توجه داشته باشند که متانت، یکدستی وانسجام فعالیت‌های نظام را در آنجا مخدوش نکنند و هماهنگ باشند؛ این نکته مهمی است که باید مد نظر قرار دهیم؛ البته انتقادات زیادی به آن مجموعه‌هایی که در پاکستان فعالیت می‌کنند؛ وارد است و با توجه به همه موارد باید دستور کار مشخص و هماهنگی مدون و  در پاکستان اجرا شود.

غربت پاکستانی‌ها برای مردم ایران ناشی از تصویرسازی رسانه‌ای غلط است/

به اعتقاد من یک جدایی مصنوعی‌ای بین ایران و پاکستان بعد از استقلال پاکستان تا الآن همواره بوده است. از سال 1328 زمانی که پاکستان از هند جدا شد؛ همواره دستهایی در کار بوده تا با تصویرسازی رسانه‌ای غلط پاکستان را از ایران جدا کند. غربت مردم پاکستان برای مردم ایران متقابلا از نتایج همین تصویرسازی است؛ به طور کلی این سیاست تصویرسازی غرب در منطقه خاورمیانه بوده است که کشورها را در منطقه خاورمیانه و مخصوصا کشورهای مسلمان را جزیره‌ای جلوه دهد و مردم ایران، پاکستان، عراق و... نسبت به هم دور باشند و متاسفانه این سیاست کارا بوده است. در حال حاضر اگر یک ایرانی یک فرانسوی را ببیند؛ بیشتر احساس قرابت می‌کند تا وقتی یک افغانی را با زبان، مذهب، تاریخ و ... مشترک ببیند. علی رغم اینکه در ده سال گذشته تلاش شده که آن فاصله کاهش یابد؛ با این تفاسیر هنوز اثرات آن سیاست باقی است. من بعد از اولین سفرم به پاکستان، تفصیل آن را به مجلس ارائه دادم که کلیتی از این مشترکات را آنجا آوردم و در آن از تعبیر دکترظهیر احمد صدیقی استاد زبان فارسی و صاحب کرسی دانشگاه دولتی ایالتی ای در لاهور استفاده کردم که نام کتابی که ایشان نوشتند این است «ایران، جان پاکستان». به نظرم این تعبیر، رسا ترین تعبیری است که صاحب آن یک پاکستانی و نگاه یک پاکستانی است.

سوال: اشاره‌ای داشتید به سیستم تقریبا بزرگ دستگاه دیپلماسی ایران در پاکستان و اینکه باید سعی شود همه کارهای فرهنگی و رسانه‌ای ایرانی‌ها با هماهنگی با همان سیستم جلو رود. این واقعا درست و مهم است که ناهماهنگی در کارهای فرهنگی و رسانه‌ای تا چه اندازه می‌تواند لطمه زن باشد، اما نباید این مساله در کنارش فراموش شود که خیلی از دوستان معتقدند کارنامه این سیستم در طی همه این سی‌وچند سال سندی بر ناکارآمدی آن است و وقتی یک سیستم ناکارآمدی‌اش را اثبات کرده است دلیلی ندارد که ما خودمان را با آن هماهنگ کنیم

دو موضوع در این مساله وجود دارد؛ موضوع اول این است که نقطه ثقل فعالیت های فرهنگی ایران در خارج از کشور کجاست؟ مشخصا نقطه ثقل ما سازمان فرهنگ و ارتباطات، طبق نظر رهبری و سیاست کلان نظام است. این را ما همه باید قبول کنیم و چاره‌ای جز پذیرش این مساله نداریم، اگر می‌خواهیم کار خارج از کشور انجام دهیم و نتیجه بگیریم باید قواعدی که نظام برای آن طراحی کرده است را بپذیریم. اما در کنار آن و  پس از آن در وادی عمل من نیز با ناکارآمدی این سیستم موافق هستم. بسیار برای ما سخت است که یک کارمند پاکستانی که حقوقش خمس کارمند ایرانی ما در پاکستان است؛ تاثیری در فرهنگ پاکستان با آرمان‌های انقلاب خود ما می‌گذارد که کل 32 مجموعه ما نمیگذارند؛ این واقعیت حضور ما در پاکستان است.

ساختار و روش کار فرهنگی ما در پاکستان برای 40 سال پیش است/ دیپلماسی فرهنگی کجاست؟

این قبول، اما اگر ما می‌خواهیم کاری برای پاکستان انجام دهیم راهش دور زدن و ایجاد ناهماهنگی نیست، راهش این است که به کارآمد شدن همین سیستم کمک کنیم. آن دستگاه‌ها بهترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ساختار و شیوه عمل خود را منطبق با فناوری ها و شرایط حاضر کنند. ساختار و روشی که ما در پاکستان داریم؛ حداقل برای 40 سال قبل طراحی شده است، در حالی که در زمان کنونی، شیوه عمل ما در دیپلماسی فرهنگی تغییر کرده و از ابزار ها و شیوه های فرهنگی کارآمد تر و سریعتری می‌توانیم  استفاده کنیم. بنابر این به سازمان ها این انتقاد ها وارد است. اما از سویی دیگر آیا دور زدن به این معنا که در آن ناهماهنگی و طی کردن مسیر از راه نامتعارف و دور زدن باشد؛ آیا می تواند به ما کمک کند؟

در پاکستان ما به شیوه‌های پارتیزانی نیاز نداریم/ پاکستان برای ایرانی‌ها به شدت ساده‌گیر است

این روش در مورد نه تنها پاکستان، بلکه هیچ کشور دیگری جواب نمی دهد. در کشوری مثل پاکستان نیاز به رفتار به شیوه‌های پارتیزانی نداریم؛ باید تلاش کنیم تصویر متانت و ابهت جمهوری اسلامی ایران خدشه‌دار نشود. پاکستان کشوری است که در حوزه کار رسانه‌ای ایرانی‌ها به شدت ساده‌گیر است. چرا باید با روش‌های  غیرمتعارف فعالیت کنیم. اگر ما بتوانیم ظرفیت‌های موجود را در ابعاد مختلف معرفی کنیم؛ به طور مثال جذابیت‌های سرمایه‌گذاری در پاکستان آن وقت است که موفق شده‌ایم.

حتی این همه حجم از خدماتی که نظام در پاکستان داشته است را چقدر توانستیم به خود مردم ایران معرفی کنیم؟ این‌ها ظرفیت‌های مغفول مانده است و فرصت‌های کاری‌ای در عرصه رسانه است که از آن غافل هستیم. اگر این مسیر را طی کنیم؛ مطمئن باشید که بزرگترین کمک را می توانیم برای حل مشکلات پاکستانی‌ها داشته باشیم. اگر به چهارچوب سیاست فرهنگی نظام نقد داریم؛ باید در زمان و جای خودش آن را بیان و در رفع آن کوشا باشیم اما راه آن توجه نکردن به آن سیاست نیست.

 یک شبکه تلویزیونی در پاکستان نداریم

با این موضوع موافقم که مراکز فرهنگی ما در پاکستان نا کارآمد بوده اند. بهترین ساختمان ها و فضا های بزرگ در آنجا برای کار فرهنگی داریم؛ اما آیا توانسته ایم یک شبکه تلویزیونی خاص در پاکستان دایر کنیم؟

تسنیم:‌ کار سخت و ممتنعی به نظر می‌رسد با این سیستم فرهنگی ایرانی و با این پیش‌زمینه‌‌های فرهنگی. آنقدر زمینه فراهم است که آدم خیال می‌کند واقعا باید کار راحتی باشد، و آنقدر این سیستم فشل است که آدم خیال کند کار به شدت سختی است. اصلا تلاشی در این زمینه شده است؟

ما خودمان از دوسال پیش طرح تاسیس شبکه ای تلویزیونی را با محوریت سرگرمی در پاکستان با زبان اردو پیگیری می‌کنیم. سرمایه‌گذاری‌های شخصی زیادی هم برای آن کرده‌ام؛ اما چقدر این مجموعه ها حتی حاضر شدند؛ حرف ما را بشنوند و به آن توجه کنند؟ این انتقاد واقعا وارد است.

یک فیلم سینمایی مشترک با پاکستان نتوانستیم بسازیم

در حالی که در شش سال اخیر ساختن فیلم های مشترک بین ایران و پاکستان جزو اولویت های سیاست های سینمایی جمهوری اسلامی ایران بوده است اما تاکنون موفق به ساخت فیلم سینمایی بین این دو کشور نشده‌ایم. چه کسی مسئول این کار است؟ آیا غیر از این است که برقراری این ارتباط جزو ماموریت‌های اولیه متولیان فرهنگی که در این کشور وجود دارند؛ است؟ تشکل بخشیدن به نهادهای مشترک ایرانی و پاکستانی یکی دیگر از زمینه‌های فعالیت است. به طور مثال آیا نمی‌توانستیم تشکل‌ها و انجمن‌هایی را بین فعالیت‌های ایرانی‌ها و پاکستانی‌ها دایر کنیم و آنها به یکدیگر نزدیک کنیم؟ در مرکز تحقیقات ما در اسلام آباد، مرکز تحقیقات زبان فارسی، حدود هفده هزار و پانصد جلد نسخه خطی به زبان فارسی وجود دارد که از سال های 1346 به بعد خریداری و گردآوری شده است. بر وضعیت نگه داری این نسخه ها و اینکه آسیب کمتری طی چند صد سال آینده ببینند، جزو ماموریت‌های چه کسی است؟

تسنیم:این مربوط به اتفاقی است که ما در داخل خاک پاکستان از آن در حال ضربه خوردنیم، اما با رایزن‌های فرهنگی ایران در پاکستان که گفتگو می‌کنیم معمولا به آنچه در داخل ایران می‌گذرد اشاره دارند و شاید واقعا باید بخشی از انگشت اتهام را به سمت سیستم مدیریت داخلی بگیریم. آنهایی که باید پیگیری کنند، حمایت کنند، زمینه را فراهم کنند تا اتفاقی بیفتد. شما هم قبول دارید بخش مهمی از کار به بخش حمایتی و سیاست‌"گذار داخل ایران مربوط می‌شود؟

واقعا همین‌طور است. متاسفانه در این قسمت کار هم دچار مشکلات عمده‌ای هستیم. شما فقط به این دقت کنید که 64 سال است که ارتباط فرهنگی ایران و پاکستان برقرار بوده است. معمولا چهره‌های دانشگاهی برجسته‌ای در این حوزه فعال بودند. اما ما حتی نتوانسته‌ایم تجربه‌های افرادی را که دانش و تجربه‌ای از جامعه پاکستانی بدست می آورند و در آنجا کار می‌کنند؛ گرد‌آوری کنیم و آن‌ها تجربه‌ها و دانششان فراموش می‌شود؟ در این زمینه پیگیری های زیادی هم انجام داده‌ام اما به نتیجه نرسیدم.

رایزن‌های فرهنگی ایران در پاکستان بعد از بازگشت رها می‌شوند/ تجربیات به دردبخور آنها کجا می‌ورد؟

اصلا لازم نیست این افراد یک جا جمع شوند بلکه فقط ماهی یکبار با هم گفتگو کنند. حداکثر استفاده ای که از این افراد با تجربه می‌شود این است که در مهمانی ها به عنوان مترجم و یا به طور گریخته از مشورت‌هایشان به صورت انفرادی  استفاده کنند. می توان برای آنها تشکلی تشکیل داد و این تشکل می تواند توسعه پیدا کند و بین کشوری و بین ملیتی باشد. سیر ادبیات مربوط به پاکستان در دوره های بعد و قبل از انقلاب در ایران را بررسی کردم؛ با نهایت تاسف گردآوری ادبیات پاکستان در ایران در دوره بعد از انقلاب با اینکه موضوعیت و سطح ارتباطمان نزدیک تر شده بود؛ نسبت به قبل از انقلاب کمتر شده بود.این دردمندی ها وجود دارد که بخشی از آن متوجه ما رسانه ای ها و بخشی از مشکلات متوجه دستگاه های ذی ربط در داخل کشور و بخشی به افرادی است که به عنوان مجری در پاکستان در دستگاه های فرهنگی وجود دارند؛ می شود.

یک دوست پاکستانی روزی به من می‌گفت که شما ایرانی ها برای موفقیتان در این حوزه ها و در این کشور ها احتیاج به شهادت طلبی دارید. آن روحیه شهادت طلبی در فعالیت هایتان جاری شود، موفق می شوید. اما اگر شهادت طلبانه وارد نشوید نمی توانید کاری از پیش ببرید. این به این معنا نیست که لزوما پاکستان خطرات و مشکلات است. به معنای جسارت و شجاعت حضور در این عرصه هاست.

 

سوال: ظاهرا سرمایه‌گذاری‌های زیادی هم از جانب کشورهای مختلف در پاکستان در این سال‌ها در حال انجام است. من حتی از یک مدرسه متعلق به کشور کره‌جنوبی در پاکستان مثال شنیده‌ام، با اینکه می‌توانیم حدس بزنیم که پاکستان و کره‌جنوبی یک درصد هم زمینه فرهنگی مشترک نداشته باشند

عمده فعالیت هایی که در پاکستان انجام می شود، با هدایت از دو کشور انجام می شود: عربستان و امریکا. در بیست سال گذشته برای تاثیر گذاری فرهنگی این دو کشور کارهای زیادی انجام داده‌اند.

خداحافظ چگونه به الله‌حافظ تبدیل شد؟/ عربستان و آمریکا به شدت در پاکستان فعالند

یک مثال جالب کوچک برایتان می‌زنم. عبارت "خداحافظ" در پاکستان عبارت معروفی بوده است. اما در بیست سال اخیر از طرف مراکز فرهنگی عربستان تلاش شده است که عبارت "خداحافظ" به عبارت "الله حافظ" تغییر یابد که هم اکنون در نسل جدید هم نهادینه شده است. زبان دانشگاهی در این کشور انگلیسی است در حالی که مردم پاکستان سابقه تمدنی و علمیشان فارسی و مقداری اردو بوده است. دانشجویی که زبان انگلیسی در دانشگاه می خواند؛ قطعا با سابقه علمی خود، هیچ گونه رابطه‌ای ندارد. چون منبع ، کتاب و ادبیاتی که مربوط به گذشته جوان پاکستانی است؛ نسبتی با آن ادبیات زبان انگلیسی که تدریس و پژوهش در دانشگاه ها می شود؛ ندارد.

فعالیت آمریکا و عربستان بعد از سفر آیت‌الله خامنه‌ای به پاکستان و احساس خطر از آن استقبال تاریخی شروع شد

عمده تلاش‌های این دو کشور هم به بعد از سفر مقام معظم رهبری در دی ماه 1364 به پاکستان بر می‌گردد. پس از آن سفر تازه آن کشورها حساس شدند و گفتند اگر اینگونه پاکستان پیش برود؛ ده سال دیگر  کاملا از دستمان خارج می‌شود. خیلی از گروهک‌های تروریستی با بعد از آن دوره تشکیل می‌شوند؛ و یا قبل از آن وجود داشتند بعد از آن سفر احیا‌ می شوند.

آمریکا دیگر سمینار و نشست برگزار نمی‌کند، آموزش فیلمسازی و روزنامه‌نگاری به پاکستانی‌ها می‌دهد

کشور آمریکا کاملا بر اساس فناوری‌های نوین در پاکستان برای تغییر فرهنگ کار می کند و روشی که در پیش گرفته است؛ کاملا غیر ملموس و غیرمستقیم است. تاثیرات تلفن همراه و تغییرفرهنگ در پاکستان توسط امریکا موضوع تز دکترای من است. آنها نشست و سمینار و چنین کارهایی را کاهش داده و حتی تعطیل کرده‌اند اما آموزش فیلم‌سازی و روزنامه نگاری با تلفن همراه را با تبلیغات گسترده را در سال های اخیر پیش گرفته‌اند.

اگر سیر رسانه ها، علی الخصوص رسانه های با گرایش امریکایی را نگاه کنید، جهت این مطالب هم معطوف به تغییر فرهنگی پاکستان شده است. یکی از مواردی که برای تغییر فرهنگی، امریکا نشانه گرفته است؛ نهاد خانواده است. بحث هایی که در شکل افراطی با عنوان حقوق زن بیان می شود . مثلا یک کلیپ خیلی کوتاه در پاکستان در همین ماه‌ها به شدت مشهور شد.دو دختر در حال خوشحالی و رقص در زیر باران بودند و در محلی در نزدیکی پلیس پاکستان حضور داشتند که توسط افراد متعصب پلیس پاکستان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند. این کلیپ ساده دست به دست می‌گشت.

فشار آمریکا به مسئولین پاکستانی با اهرم رسانه‌های بین‌المللی/ ترکیه در پاکستان فعال شده است

علاوه بر آن چون  برای مسئولین پاکستانی نوع نگرش رسانه های بین المللی بسیار مهم است ، از آن طریق به سرعت تحت فشار قرار می گیرند. از آن کانال؛ بر تغییر رفتار مسئولین ارشد پاکستانی  تاثیر می گذارند. این موضوع هشیاری دستگاه فرهنگی ایران را می‌خواهد که خود را  با این شرایط تطبیق کند و به سرعت روش های مقابله را شناسایی کند. عربستان و امریکا به عنوان کشورهای رقیب ایران حضور دارند و فعالیت می‌کنند. کشورهای دیگر اعم از ترکیه و برخی از کشور های اروپایی دیگر هم  اخیرا در آنجا فعال شده است. چون برخی کشور ها به هند و اصول آن نزدیک ترند؛ بنابراین نمی‌توانند به پاکستان نزدیک شوند.

جایگاه پاکستان در نقشه آینده آمریکا موضوع بعدی تسنیم/ پاکستان نقطه ثقل جهان اسلام

اما پاکستان برای آمریکا به شدت مهم است. اصلا موضوع آینده پرونده شما در تسنیم می‌تواند این باشد که پاکستان در نقشه آینده امریکا چه تعریفی شده است.پاکستان این ظرفیت را داراست که به عنوان نقطه ثقل جهان اسلام در نظر گرفته شود. البته تاثیر گذاری جمهوری اسلامی ایران آنقدر جلوتر و عمیق تر بوده است که با اثر گذاری ناچیز کشور های رقیب ِ سرمایه‌دار قابل قیاس نیست. با ساختن یک فیلم از گروهک های وهابی و کشت و کشتار تمام فعالیت های آنها بیهوده می شود.

این را هم باید بگویم که چین و کشور های آسیاسی شرقی مثل اندونزی هم در سال‌های اخیر فعالیت های خود را در پاکستان توسعه داده اند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

تغییر سبک زندگی ایرانیان با واردات محصولات غذایی غربی

گروه جنگ نرم مشرق - در عصر حاضر که ارتباطات در شکل نوینی از دیپلماسی به نام دیپلماسی عمومی(Public Diplomacy) مشتمل گردیده، هر روزه بر شقوق مختلف آن افزوده و پیکره دیپلماسی عمومی فربه می گردد.

بر این اساس امروزه دیپلماسی غذایی به عنوان یکی از شقوق رایج دیپلماسی عمومی محسوب و از کارکرد بسیار بالایی در فرایند اعمال قدرت برخوردار می باشد.

دیپلماسی غذایی را چنین تعریف می کنند: «هنگامی که دولتی تصمیم بگیرد غذا را با استراتژی دیپلماسی عمومی اش ترکیب کند، خروجی دیپلماسی غذایی(gastrodiplomacy) است.» اگرچه این مفهوم قدیمی است اما در دوران اخیر واژه ای برای آن در نظر گرفته شده است. پل راکوور(Paul Rockower) دیپلماسی غذایی را فتح قلب ها و ذهن ها از طریق اشتهاء می داند. در واقع دیپلماسی غذایی که به آن دیپلماسی آشپزی(Culinary diplomacy) و سیاست غذایی(politics of food) نیز گفته می شود نوعی از دیپلماسی عمومی است که در آن غذا به عنوان ابزاری برای تفاهم میان فرهنگی و به امید بهبود تعاملات و همکاری ها در سطحی بالاتر که همان سطح دولت – دولت است(به نسبت سطح دولت - عامه) مورد استفاده قرار بگیرد. امریکایی ها اصل شناخته شده ای در دیپلماسی عمومی دارند: «با ما آشنا شوید، ما را دوست خواهید داشت.( to know us is to love us)»، در سال های اخیر تایلندی ها و کره ای ها به عنوان پیشتازان دیپلماسی غذایی در آسیا این اصل را کمی تغییر داده اند، آن ها می گویند: «ما را بچشید، ما را دوست خواهید داشت.(to taste us is to love us)».


     

پیتزا نمونه ی آشنای دیپلماسی غذایی است، همچنان که اسپاگتی دیگر غذای شناخته شده در سطح جهانی است که خاستگاه ایتالیایی دارد. ایالات متحده از سال ها قبل به واسطه صدور سبک زندگی مطبوع خود در کنار تبلیغ موسیقی، پوشش، عقاید فلسفی، فرهنگ و آداب و رسومش غذای متناسب با این سبک از زندگی را نیز مشخص و برای همگان تعریف کرده است، به تفکیک خوردنی ها و نوشیدنی ها. همبرگر مک دونالد و مرغ های کی.اف.سی در کنار نوشابه های کولاکولا و پپسی مدت هاست در سراسر جهان گسترش یافته و ذائقه ی مردم نقاط مختلف زمین را تغییر داده است.


در یک دهه گذشته کشورهای آسیای جنوب شرقی به شکل ویژه ای به استفاده از دیپلماسی غذایی روی آوردند. کره جنوبی، مالزی، تایلند، تایوان، هند و ... از جمله این کشورها هستند. کره ای ها واژه ی کیم چی دیپلماسی(kimchi diplomacy) را برگزیدند و تایوانی ها نیز استراتژی غذایی(gastronomic strategy) خود را دیم سام دیپلماسی(dim sum diplomacy) نامیدند. نمونه ی فعالیت این کشورها را می توان در سریال های کره ای بویژه در سریال های تاریخی مانند سریال جواهری در قصر و یا شعب متعدد رستوران های تایوانی در سراسر جهان مشاهده کرد.


     
نمونه ی دیگر به کارگیری دیپلماسی غذایی برنامه تلویزیونی "بفرمائید شام(Come Dine With Me)" است، برنامه ای که تا به حال در بیش از 30 کشور پخش شده است. نسخه ی فارسی زبان این برنامه نیز از اکتبر 2010 و از شبکه من و تو1 پخش گردید. البته برنامه ی بفرمایید شام نه تنها اغذیه و اشربه غربی را ترویج می کند بلکه اساساً یک کلاس درس آموزش سبک زندگی غربی است.

 

اگر چه در بهمن سال 1389 از سوی معاون سیمای جمهوری اسلامی آموزش پخت غذاهای غیرایرانی ممنوع اعلام شد و این خبر آنقدر برای رسانه های بیگانه جالب بود که نسبت به آن موضع گرفتند، اما هنوز هم گه گاه در برنامه های پرتعداد آشپزی تلویزیون جمهوری اسلامی پخت غذهای ایرانی مشاهده می شود. البته بدیهی است که آشنایی با غذاهای مردم نقاط مختلف جهان اگر به شکل اصولی بوده و منافاتی با ذائقه ی ایرانی نداشته باشد امر مذمومی نیست، آن چه که بحث برانگیز است آب و تاب برخی آشپزها برای پخت غذاهای خارجی و برتر جلوه دادن آن ها در مقابل غذاهای وطنی است.


     
برخی صاحب نظران عقیده دارند که می توان از حلال فود(Halal Food) به عنوان نمونه ای اسلامی در دیپلماسی غذایی جهت آشنا کردن مردم نقاط مختلف کره زمین با اسلام و سبک زندگی اسلامی سود برد. ارزش بازار محصولات حلال در اروپا حدود 100 میلیارد دلار تخمین زده شده است و این بازار در کشورهای مختلف مشتریانی غیرمسلمان را نیز پوشش می دهد. البته به علت بی توجهی کشورهای مسلمان به این مسأله برای بسط و گسترش ارزش های اسلامی هم اکنون کشورهایی مانند امریکا، انگلستان و تایلند به سمت کسب درآمد از بازار محصولات حلال روی آورده اند، همچنان که شرکت صهیونیستی نستله نیز در سال های اخیر اقدام به فروش محصولات گوشتی حلال کرده است. در واقع به جای اینکه کشورهای مسلمان از این ظرفیت استفاده کنند، حتی مسلمانان ساکن کشورهای غیراسلامی نیز امروز به مشتریان محصولات حلال کشورهای غیراسلامی تبدیل شده اند.


     
دیپلماسی غذایی گاه در قالب یک سریال تلویزیونی به کار گرفته می شود، و گاه به شکل رستوران زنجیره ای در می-آید، زمانی به صورت ویدئوهای کوتاه آموزشی در یوتیوب بارگذاری می گردد و زمانی دیگر در حین برپایی یک همایش بین المللی علمی به نمایش در می آید.


 
بحران جهانی غذا شکل دیگری از دیپلماسی را رقم می زند: کمک غذایی به کشورهای فقیر، کشوری که در حالت عادی میلیون ها تن برنج را برای ثبات بازار در اقیانوس می ریزد، هنگام ارسال کمک های غذایی برای کشورهای محروم افریقایی قیافه ای انسان دوستانه به خود می گیرد.






 
دیپلماسی غذایی گاه با اقتصاد و فرهنگ ترکیب شده و شکل پیچیده تری به خود می گیرد، برای مثال می توان به روز پپرو (pepero) در کره  جنوبی اشاره کرد، در روز 11 ام از ماه 11 ام ماه میلادی جوانان و نوجوانان کره ای به یکدیگر چوب شکلاتی هدیه می دهند. گفته می شود این روز را شرکت های تولید کننده ی شکلات برای ایجاد بازار فروش ترتیب داده اند، گرچه روزی به این نام در ژاپن وجود دارد اما نسخه ی کره ای آن حاصل سرمایه گذاری شرکت های تولید کننده ی شکلات است.


      

در سال های اخیر حضور برندهای خارجی در ایران در حوزه های مختلف خوراک، پوشاک،کیف و کفش، جواهرات، لوازم خانگی و ... به شکل فزاینده ای گسترش پیدا کرده است. علی رغم تمام تحریم هایی که علیه جمهوری اسلامی ایران و  در حوزه ی های حیاتی مانند دارو، وضع شده و در بخش های مختلف، کشور را با مشکلات مواجه کرده است اما فعالیت شرکت هایی که کالای مصرفی دارند نه تنها کمرنگ نشده که شدت نیز گرفته است. دلیل این امر نیز مشخص است چرا که ساده ترین راه برای خروج ارز از یک کشور فروش کالا به آن است و چه بهتر که این کالا، کالایی مصرفی باشد که به دنبال آن هیچ تکنولوژی و یا دانشی به کشور مقصد منتقل نشود.

اگر به اخبار دو ماه آخر سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" نگاهی داشته باشیم، به مواردی مانند نمونه های نیز برخورد خواهیم کرد:

- کرافورد، یکی از قدیمی‌ترین برندهای بیسکویت که متعلق به یک کارخانه بیسکویت اسکاتلندی در ادامه توسعه برند خود و در جست‌وجوی بازارهای تازه در خاورمیانه و ایران، نام تجاری خود را در ایران به صورت رسمی به ثبت رسانید.

- یک محصول جدید لبنی تحت عنوان «آمل» (Amul) از کشور هندوستان وارد بازار ایران شده که مورد استقبال نسبی مصرف‌کنندگان قرار گرفته است.

- اخیرا یکی از برندهای کشور کره جنوبی که در زمینه تولید انواع بیسکویت، کوکی و کراکر فعالیت می‌کند با ثبت نشان تجاری خود در ایران به صورت رسمی حضور خود در این بازار را اعلام کرده و با ثبت نام «شریمپ کراکر» (Shrimp Cracker) در ایران به فعالیت‌های خود در این بازار پر مخاطب رسمیت بخشیده است.

- مدتی است که بازار ایران شاهد حضور برندهایی است که در زمینه تولید گوشت و محصولات مشتق از آن فعالیت می‌کنند. آخرین خبر درباره حضور گسترده برند بی‌فی در بازار ایران بود. به دنبال این تب حضور تولیدکنندگان گوشت و مشتقات آن، برند بین‌المللی موندلی Mondelli هم خود را در بازار ایران به ثبت رسانیده و برای توسعه بازار خود و به‌دست آوردن سهم قابل ملاحظه‌ای از این بازار، در ایران دفتر زده است.

- این روزها، قفسه‌های سوپرمارکت‌ها،‌ مگامال‌ها و فروشگاه‌های خرد وکلان را که نگاه می کنیم، تقریبا از هر ساحلی، خوارکی و از هر سرزمینی تحفه ای برای سفره ایرانی‌ها تدارک دیده شده است. آخرین نمونه تلاش یک برند، برای حضور در بازار خوراکی‌ها و سبد مواد غذایی ایرانی‌ها به برند جدیدی با نام اورین بایتس (Orien Bites) از کشور سنگاپور معطوف است که تخصصش تهیه، تولید و توزیع غذاهای نیمه آماده با منشاء دریایی است.

- اسکاوی اند ری (Scavi & Ray)، یکی از معروف‌ترین تولیدکنندگان انواع نوشیدنی در جهان با ثبت نام تجاری خود در ایران در پی ایجاد فضایی جدید و متنوع در بازار نوشیدنی‌های ایران است.




     
همان طور که گفته شد موارد فوق تنها به دو ماه پایانی سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" محدود می شوند. شاید بتوان علت این هجوم یکباره صنایع غذایی خارجی به سمت بازار ایران را در کنار دلیل ظاهری بحران اقتصادی غرب در موارد دیگری جستجو کرد. این هجوم دو علت اصلی دیگر نیز می تواند داشته باشد، استفاده از قواعد دیپلماسی غذایی برای تغییر ذائقه ایرانیان و در نتیجه اثرگذاری فرهنگی بر آنان و همچنین دامن زدن به ضعف های اقتصاد ایران. وقتی یک کالای خارجی در ایران به فروش می رسد هم ارز از کشور خارج شده و هم امکان رشد و پیشرفت از شرکت های ایرانی همان حوزه گرفته می شود. در این بین اقلام خوراکی قدرت تاثیرگذاری بالاتری دارند چرا که قیمت آن ها به نسبت کالاهای لوکس، لوازم خانگی و مانند اینها کمتر است لذا اقشار بیشتری از جامعه توان خرید آن ها را دارند.

برخی محصولات امریکایی سال هاست در ایران حضور دارند، حتی کالاهای خوراکی مانند کوکاکولا و پپسی علی رغم حضورشان در کمپین "اتحاد علیه برنامه هسته ای ایران" از بازار ایران دست نکشیده اند و همچنان به حضور خود در این بازار ادامه داده اند.

 


در ادامه ی حضور برندهای جهانیِ حوزه های مختلف ماه دوم سال 1392 با خبر  آغاز فعالیت کمپانی هرشی(Hershey) در ایران آغاز شد. شرکت هرشی یکی از شکلات های جهانی خود با نام کیسس(Kisses) به معنای بوسه ها را در ایران به ثبت رسانده است. برخی این اتفاق را این گونه تعبیر کرده اند که امریکایی ها برای ایرانی های شکلات و تنقلات دوست، بوسه فرستادند. گویا این افراد فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها را درک نکرده و یا داخل کشور زندگی نمی کنند که این گونه به استقبال بوسه های امریکایی می روند.




     
     
کمپانی هرشی یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین شرکت های تولید شکلات و شیرینی است. این کمپانی امریکایی توسط میلتون اسنیولی هرشی (Milton snavely Hershey) راه اندازی شد. هرشی پس از بارها تجربه ی شکست در راه اندازی کسب و کارهای مختلف در حوزه شیرینی پزی عاقبت توانست یک نوع کارامل مخصوص تهیه کند. پس از چند سال هرشی با صنعت شکلات سازی آشنا شد، و همزمان در کارخانه خود به تولید کارامل و شکلات پرداخت. اولین فروش ثبت شده شکلات هرشی به آوریل 1895 مربوط می شود. هرشی در سال 1900 کارخانه کارامل سازی خود را فروخت و یک کارخانه شکلات سازی ایجاد کرد. میلتون هرشی که از او به عنوان فردی انسان دوست و با سخاوت یاد می شود، در 1945 از دنیا رفت. امروز کمپانی هرشی مانند سایر کمپانی های امریکایی فعال در صنعت مواد غذایی در بیش از 60 کشور دنیا محصولات خود را عرضه می کند و بیش از 60 کشور دنیا به فروش می رسد. سود خالص این کمپانی 6 میلیارد و 112 میلیون دلار می باشد.




شاید بتوان چنین گفت که امریکایی ها در ادامه ی برنامه های دیپلماسی عمومی خود قصد دارند از دیپلماسی غذایی نیز به شکل سازمان یافته تری استفاده کنند، در واقع امریکایی ها پس از آنکه دیدند چه قدر آسان می توان در ایران برندهای خارجی را به ثبت رساند به فکر استفاده از این فرصت برای تضعیف حریفشان از درون افتادند. هر از چندگاهی شایعه افتتاح اولین شعبه مک دونالد در ایران شنیده می شود، این موضوع نیز در همین حوزه قرار می گیرد، اینکه میزان حساسیت و پذیرش مردم ایران نسبت به این برند امریکایی آزموده شود.
     

افتتاح اولین شعبه مک دونالدز در مسکو
شکست شوروی از امریکا زمانی رخ داد که مردم مسکو ساعت ها
در صف افتتاح شعبه مسکو به انتظار نشستند.

البته شکلات کیسس پیشتر نیز در ایران یافت می شد و مانند سایر کالاهای خارجی علاقمندان خاص خودش را داشت، دوستداران کیسس را به راحتی می توان در سایت ها و وبلاگ های مربوط به آشپزی و شیرینی پزی مشاهده کرد. اما هم اکنون حضور این شکلات در ایران رسمی شده و قطعاً افراد بیشتری را جذب این برند خواهد کرد.
     

شکلات کیسس مدت هاست با ذائقه و سبک زندگی برخی از ایرانیان عجین شده


با وجود اینکه دولت امریکا واردات کالا از ایران را ممنوع کرده و حتی در موارد بسیاری میزان واردات از ایران را به صفر رسانده است اما مشخص نیست چطور شرکت های امریکایی به فعالیت خود در ایران ادامه داده و برخی دیگر تازه فعالیت خود را آغاز می کنند. در سال 2012 رقم واردات ایران از امریکا به 160 میلیون دلار رسید. کوکاکولا و اُرال بی از جمله کالاهای امریکایی بودند که حضورشان در ایران را حفظ کردند. همچنین واردات لبنیات از امریکا از ۷ میلیون و  ۸۰۰ هزار دلار در سال 90 به ۲۰ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار در سال 91 افزایش یافته است. وال استریت ژورنال علت رشد کالاهای امریکایی به ایران را صدور جوازی برای اقلام خوراکی غیر تحریمی در اکتبر 2012 می داند. همچنین این روزنامه از ادامه فعالیت شرکت های غذایی «کرافت‌فود» و «مارس» و کمپانی پپسی مبتنی بر این جواز خبر می دهد.

از جمله واردات صورت گرفته از امریکا می توان به این موارد اشاره کرد (به ترتیب حجم واردات): گندم، کره، مکمل های غذایی و دارویی، دارو و اسپرم گاوی. جالب است بدانیم لوازم آرایشی، چرخ و فلك، تاب، سیرك سیار، تئاتر سیار، باغ وحش سیار و ... نیز از جمله کالاهایی هستند که با نرخ ارز مرجع از امریکا وارد ایران شده است. البته با وجود افزایش واردات ایران از امریکا که منابع داخلی و خارجی از آن خبر می دهند، مدیرکل دفتر بازرگانی کشورهای اروپا و آمریکای سازمان توسعه تجارت می گوید: «هیچ ارتباط تجاری مستقیمی بین ایران و آمریکا وجود ندارد ... کالاهایی که در گمرک تحت عنوان واردات از آمریکا اعلام شده کالاهایی هستند که از کشورهای دیگر و به صورت غیرمستقیم وارد ایران شده‌اند اما مبداء اصلی ورود آن‌ها کشور آمریکاست.»

به هرحال کالاهای امریکایی بیشتری در سال 1391 وارد ایران شده است، فارغ از اهداف امریکایی ها که این واردات برایشان دو سر برد است، هم سود کسب می کنند و هم به تولید ایران صدمه می زنند، و هم اهداف فرهنگی خود را دنبال می کنند، مشخص نیست طرف ایرانی در این واردات به دنبال چه چیزی است؟ آیا افزایش بده بستان های اقتصادی با امریکا می تواند انگیزه های سیاسی داشته باشد؟ آیا این افزایش از تمایل برای برقراری ارتباط با امریکا خبر می دهد؟ آیا می توان قبول کرد مسئولان دخیل در بخش های مختلف مربوط به حوزه بازرگانی از فعالیت شرکت های امریکایی و کسب درآمدشان از بازار ایران بی اطلاع اند و یا آن که به سادگی خود را به خواب زده و می گویند این کالاها مستقیماً از امریکا وارد نشده، بلکه کشورهای واسطی این میان وجود داشته اند!!! براستی چرا در دوره ای که حجاب یک کودک چهارساله نه در فرانسه که در هند نیز تحمل نمی شود، و یا حضور چند گردشگر ایرانی در مصر تبلیغ تلقی می شود، یعنی اینکه فضاسازی های دشمن نه تنها بر افکار عمومی مردم خود که بر رفتار شهروندان کشورهای دیگر نیز تاثیر گذاشته، نباید یک نهاد نظارتی جهت رصد نمادهای فعالیت های امپریالیسم و استعمارگری نوین در ایران اسلامی به عنوان پرچمدار مقاومت وجود داشته باشد؟

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

در برنامه دیشب راز چه گذشت؟

به گزارش مشرق به نقل از تسنیم، قسمت دوم برنامه «راز» با اجرای نادرطالب زاده با موضوع دیپلماسی عمومی و جریان های فکری در غرب با حضور فؤاد ایزدی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، غلامرضا منتظمی مشاور امور بین الملل سازمان سینمایی پیگیری شد.
.
برنامه راز

نادرطالب زاده در ابتدای برنامه تصریح کرد: حوزه ارتباطی و دیپلماسی عمومی بسیار مهم و خارج از حیطه وزارت ارشاد و جزو دیپلماسی عمومی است. برای این کار احتیاج به ارتباط با افراد متفکر و جدی و ارتباط تحلیلی با کارشناسان داخل و خارج از ایران داریم. در چهار کنفرانسی که درباره هالیوودیسم و افق نو برگزار شد، بیش از 200 مهمان شناخته شده غربی به ایران آمدند.

فؤاد ایزدی با تاکید بر اینکه کشور ما درفشارهای سیاسی است گفت: در حوزه دیپلماسی سنتی ما جایی برای مانور و حرکت نداریم. در مناظره های ریاست جمهوری چهره‌های متعددی در حوزه دیپلماسی داشتیم که بحث می‌کردند و یکدیگر را نقد می‌کردند. هم زمان اصلاح طلبان و هم زمان اصولگرایان این فشارها روی ایران وجود داشت و طرف مقابل مشکل ایجاد می‌کرد.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: شاید نکته قابل توجه این است که مشکل از طرف آمریکا باشد. در حوزه دیپلماسی سنتی دوستان وزارت خارجه حرکت هایی انجام می‌دهند اما طرف مقابل حاضر نیست تغییری در سیاست‌های خود بدهد چون فشاری برای ایجاد این تغییر احساس نمی‌کند. درصد بسیار بالایی از مردم این کشورها هماهنگ هستند و تصویری نادرست از ایران دارند.

 باید در عرصه بین‌الملل هم دیدگاه جبهه‌ای داشته باشیم/ با مخالفان نظام سلطه ارتباط برقرار کنیم

وی افزود: از نان شب برای ما واجب تر، توجه به هدف و کار اصلی دولت ایران است. ایران باید بر روی افکار عمومی مردم دنیا و به خصوص کشورهایی که با ما مشکل دارند، کار کند. اگر مردم طرف مقابل متوجه شوند که دولت آنها بی‌دلیل این سیاست ها را اجرا می‌کند، فشار افکار عمومی روی دولتشان باعث تغییر سیاست‌ها می‌شود.

ایزدی اضافه کرد: دولت آمریکا ،رژیم صهیونیستی و مخالفان انقلاب در یک جبهه قرار دارند. ما باید دیدگاه جبهه‌‎ای داشته باشیم. گاهی نیروهایی در درون کشورهای مخالف ما وجود دارند که همفکر ما هستند.

این استاد دانشگاه متذکر شد: ما باید افراد با نفوذ و همفکر خودمان که قبلا در کشورهای مخالف ما سمتی داشته اند را با مردم همراه کنیم. این حرکت باید به گونه‌ای باشد که آنها روی افکار عمومی تأثیر بگذارند. بسیار مهم است که خودمان هم نگاه جبهه‌ای داشته باشیم. نیروهای همسو با خودمان را بشناسیم و با آنها ارتباط برقرار کنیم. مسائلی که آنها مطرح می‌کنند هم برای مردم ما و هم برای مردم کشور مقابل با توجه به هجمه غرب مفید است. طبعا رسانه های این کشورها با این افراد مصاحبه نمی‌کنند و ما باید آنها را برجسته کنیم.

نادرطالب زاده در ادامه خطاب به منتظمی گفت: شما در خارج از کشور ساکن بودید و مطمئنا در زمان خدمت همیشه احساس می کردید چیزی کم است. آیا خودتان این کم کاری را برای ایجاد ارتباط و گفتگو احساس نمی کردید؟ شما «دیودونه» را از فرانسه به تهران آوردید که یک کمدین سیاسی فرانسوی است که وضع موجود را به طنز می کشد. قبل از انجام این کارها شما احساس نمی کردید باید کار دیگری در زمینه دیپلماسی انجام شود؟

جریان فکری معاصر در غرب تحت تأثیر ایران هستند/ مقاومت مردم نتیجه داده است

غلامرضا منتظمی مشاور اموربین المللی سازمان سینمایی پاسخ داد: در زمان جنگ هر خانواده‌ای که عضوی از آن شهید یا مجروح می‌شد، فکر می کرد این بهایی است که باید بابت مقاومت بپردازد. الان همان شرایط جنگ به وجود آمده اما مردم نمی‌دانند این مقاومت تأثیرگزار و باعث افتخارست اما این پیام‌های داخلی روشن می‌کند جریان فکری معاصر در غرب تحت تأثیر ایران هستند.

مشاور اموربین المللی سازمان سینمایی تشریح کرد: تمام تولیدات فکری ایران با 10 سال فاصله در نقاط مختلف جهان تدریس می‌شود. 20 سال بعد به این ایده پردازی‌هایی که در غرب صورت می‌گیرد توجه می‌شود. این نتیجه مقاومت مردم است و مردم باید افتخار کنند که مقاومتشان به ثمر نشسته است.

منتظمی خاطرنشان کرد: حقیقتا اتفاق مهمی در غرب در حال وقوع است که جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به تعبیر فرانسیس فوکویاما تمام اندیشه‌هایی که طی 300 سال گذشته جهان را شکل داده‌اند ریشه در مذهب داشته‌اند. از آن زمان تاکنون تنها لیبرالیسم ریشه در مذهب ندارد.

وی افزود: فاجعه ای که قربانیان آن مردم غرب هستند این است که تمام کنترل این تمدن در دست صهیونیست ها است. تا زمانی که انفجار اطلاعات به وجود نیامده بود، این اتفاقات در مرزهای اروپا و آمریکا بود اما حالا مثل سونامی تمام دنیا را دستخوش تغییر کرد.

گزارشی از 16 دستگاه اطلاعاتی آمریکا که اسرائیل را خطری برای منافع ملی آمریکا می‌دانند

منتظمی یادآورشد: مایکل جونز در کتاب هالیوودیسم، 20 سال وقت گذاشت تا نشان دهد تمام جریان‌های پورنو و فسادهای غیراخلاقی زیرسر صهیونیسم است. این کتاب‌ها نشان دهنده یک واکنش است. این آثار مشخص می‎کند که پشت هرجریانی همیشه انسان‌هایی هستند که این اندیشه‌ها را دنبال می‌کنند.

مشاور اموربین المللی سازمان سینمایی توضیح داد: این واکنش‌ها به سیستم و بدنه دولت‌ها منتقل شده است. شما تصمیم‌هایی در داخل دولت‌ها می‌بینید که با صهیونیسم در تعارض است. ما گزارشی از 16 دستگاه اطلاعاتی آمریکا داریم که اسرائیل را خطری برای منافع ملی آمریکا می‌دانند.

وی افزود: این اتفاقاتی است که در لایه های مختلف غرب روی می‌دهد. ایران این تأثیرگذاری را ایجاد می کند. امروز این جریان فکری تحت تأثیر حرکت اصیل ایران است. همه رهبران روشنفکری غرب درکنار رهبران جریان اسلامی ما هستند.

در ادامه برنامه «راز» صحبت‌های مقام معظم رهبری درباره هالیوود پخش شد. بخشی از سخنان ایشان بدین شرح است: همکاری هالیوود با آمریکا به صورت مستمر ادامه دارد. چینش تبلیغات در غرب را دست کم نگیرید. آنها حرف های خوبی از تبلیغات و آزادی می‌زنند اما چه کسی است که نداند این ها دروغی فضاحت بار است؟...

طالب زاده با تاکید بر اینکه بسیاری از افرادی که در کنفرانس هالیوودیسم تهران یکدیگر را ملاقات کردند پیش از این نمی‌توانستند  یکدیگر را ببینند گفت: خیلی خوب است که با شخصیت های منتقد سیاسی که از طرف رسانه هایی مانند CNN بایکوت شدند مصاحبه کنیم.

سناتور گراول: تحریم ایران غیرقانونی است/ایران تحریم‌ها را پشت سر گذاشت

صحبت های سناتور گراول نماینده سابق سنای آمریکا بخشی دیگر از گزارش‌های تصویری «راز» بود. وی در این گزارش گفت: باید نگرانی خودم را از رابطه ایران و ایالات متحده اعلام کنم. به نظرم ایالات متحده اشتباه بزرگی می‌کند که ایران را تحریم کرد. این تحریم ها خلاف قانون است. ایران در سیاست‌های هسته‌ای خود کار خلافی انجام نداد. وقتی موفقیت ایران را با وجود تحریم‌ها می‌بینید، می‌توانید تصور کنید که اگر اقتصاد ایران درست مدیریت شود، انفجار عظیمی ایجاد می‌شود.

فرانسیس بویل:اسنودن نشان داد دولت آمریکا جاسوس است

پروفسور فرانسیس بویل استاد بین الملل حقوق از طریق تماس مجازی درباره ادوارد اسنودن که اطلاعات سازمان جاسوسی آمریکا را افشا کرده است گفت: او یک شهروند آمریکایی است اما به دلیل همین افشاگری با مشکل مواجه شده است. دولت آمریکا متمم دوم قانون اساسی را نقض کرده است. آمریکا نه تنها در مورد شهروندان خود بلکه در مورد کشورهای دیگر هم جاسوسی می‌کند.

فرانسیس بویل همچنین درباره تحریم‌های آمریکا علیه ایران افزود: این تحریم‌ها کاملا به منزله نقض قوانین بین‌المللی است. این تحریم‌ها زندگی را برای مردم سخت و ارتباطات بین الملل را دچار مشکل می‌کند. امیدوارم ایران تلاش کند تا علیه تحریم‌ها اقامه دعوا کند. ادعای ساخت سلاح هسته‌ای در ایران کاملا پوچ و بی‌اساس است. این تحریم‌ها فقط حرکت جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است.

طالب زاده با اشاره به حادثه سرنگونی ایرباس در 12 تیرماه از بویل پرسید: ایران چگومه می‌تواند در مورد این حادثه از آمریکا اقامه دعوا کند؟ بویل در پاسخ به طالب‌زاده گفت: این اقدام آمریکا هیچ توجیهی ندارد. ایران می‌تواند ناخدای آمریکایی این کشتی را به دادگاه بکشد. به جای اینکه کشورهای دیگر آمریکا را به این دلیل مجازات کنند، آمریکا به خودش حق می‌دهد و ایران را تحریم می‌کند. دادگاه لاهه و مجامع بین المللی باید کاری انجام دهند.

نوباوه: باید با تولید فیلمهایی مثل «رنگ خدا» با آمریکا مبارزه کنیم

در پایان برنامه بیژن نوباوه وطن نماینده مجلس شورای اسلامی در تماسی تلفنی با «راز» درباره موضوع برنامه متذکر شد: باید وارد شرایط ایجابی و مطرح کردن چگونگی مقابله با این شرایط شویم. تلاش‌های غرب برای اسلام هراسی، ایران ستیزی بی‌نتیجه و مخدوش شده است. بهترین کار مبارزه با آمریکا از راه فرهنگی و تقویت هنر و بدنه سینمایی کشور با تولید فیلم هایی مثل «رنگ خدا» است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی، فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

چرا چیزهایی را كه ولاسكو در ایران دید، هنرمندان ما نمی‌بینند؟/ چرا سینماگران نمی‌خواهند «سفیران واقعی فرهنگ ایران» باشند؟

هرچند تا به حال مطالب زیادی درباره‌ی تصویر ارائه شده از ایران توسط محصولات فرهنگی و هنری تولیدشده توسط هنرمندان داخلی منتشر شده است و بحث و جدل‌های فراوانی روی آن صورت گرفته، اما صحبت‌های اخیر «خولیو ولاسكو» سرمربی تیم ملی والیبال ایران در كنفرانس خبری پیش از بازی اخیر والیبال ایران و ایتالیا، كه اتفاقا بازتاب فراوانی در رسانه‌های داخلی هم داشت، مدخل و بهانه‌ی خوبی‌ست برای پرداختن به تصویر واقعی ارائه شده‌ی ایران در جهان.

«مردم ایران کاملا متفاوت با مردم خاورمیانه هستند. آنها را از مردم خاورمیانه جدا کنید. زندگی متفاوتی دارند و هیچ ربطی به آنها ندارند. زندگی آرام و سرزنده ای دارند. ایران کشوری آرام و بی دغدغه است. من زندگی خوبی در آنجا دارم و از هر حیث احساس راحتی و امنیت در آنجا دارم. ایران کشوری دیدنی است و آثار تاریخی بسیار زیبایی دارد. من در چند سالی که آنجا بودم، تنها توانستم چند جای دیدنی آن را از نزدیک ببینم. مثل پرسپولیس و تخت جمشید که از تماشای آنها بسیار لذت بردم. ایران کشوری با تمدن است و مردمی با فرهنگ و اصیل دارد و به طور کلی آن طور که گفته می شود نیست. کاملا متفاوت و بسیار جذاب و دیدنی است.»

 
این صحبت‌های ولاسكو، كه به دلیل شهرت بالای‌ش بازخورد فراوانی هم داشت، طبعا در همان حال كه می‌تواند باعث افتخار ایرانی‌ها و همچنین نشان‌دهنده‌ی حسن نیت و انصاف سرمربی تیم ملی والیبال باشد، می‌تواند سوی دیگر ماجرا را هم نشان دهد؛ یكی اینكه چقدر جای خالی این تصویر از ایران در میان آثار هنری و رسانه‌ای ایرانی نمایش‌داده شده  در خارج از ایران خالی‌ست، و دیگر اینكه در سه دهه پس از انقلاب و به‌خصوص در چند سال گذشته هنرمندان ایران به جای اینكه در قالب «دیپلماسی مشاهیر» سفیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران باشند به ارائه‌ی تصویری غلط و باژگون از فضای داخل ایران پرداختند.
 
فردای روزی كه «ولاسكو» در جمع خبرنگاران رسانه‌های ایتالیایی به تعریف و تمجید از فرهنگ و تمدن ایران پرداخت بسیاری از رسانه‌های ایرانی با عنوان «ولاسكو؛ سفیر فرهنگی ایران» به استقبال‌ این موضوع رفتند، اما به نظر می‌رسد در این ماجرا باید به سمت دیگر قضیه هم اشاره كرد، اینكه كسانی كه بنا به وظیفه‌ی ذاتی خود باید «سفیران فرهنگی ایران» باشند چرا تا به حال یا هیچ تولید و واكنشی در راستای عقاید و باورهای ملی خود نداشته‌اند، یا حتی در برخی موارد برای بدست اوردن دل مجامع هنری غرب دست به هتك فرهنگ ملی خود نیز زده‌اند.
 
در این بین تولیدات محصولات هنری، به‌خصوص فیلم‌های سینمایی كه برای دیده شدن در جشنواره‌های خارجی دست به تحریف واقعیت‌های جامعه ایران می‌زنند یك مسئله است و حضور و اظهارنظرهای و سكنات خود هنرمندان-كه طبعا به عنوان مشاهیر فرهنگی ایران شناخته می‌شوند و در خارج از ایران مرجع قابل اعتمادی برای بدست اوردن اوضاع داخلی ایران به حساب می‌ایند- در حاشیه‌ی جشن‌ها و جشنواره‌ها و محافل هنری یك مسئله بعضا حتی مهم‌تر.
 
 
در چند سال اخیر در مورد تولیدات فرهنگی و تصویری كه از ایران ارائه می‌دهند بحث‌های بسیاری صورت گرفته و وضعیت تا حدود زیادی برای بسیاری مشخص است. ماجراهای مربوط به فیلم‌هایی مثل «یك خانواده محترم» و «جدایی نادر از سیمین» و تعداد بالای فیلم‌های بامجوز و بی‌مجوزی-زیرزمینی- كه تنها هنرشان سیاه نشان دادن ایران است حالا دیگر بحث روشنی‌ست.
 
اما حالا باید بطور جدی در مورد حضور خود هنرمندان در كشورهای دیگر هم بحث كرد. مسئله این است كه در روزگاری كه آمریكا بیشترین بهره را از حضور هنرمندان شاخص خود در كشورهای دیگر-به خصوص خاورمیانه- برای ترویج فرهنگ خود می‌برد، چرا تنها سفیر فرهنگی ایران در كشوری اروپایی باید یك مربی ورزشی باشد. آیا همین كه صحبت‌های ولاسكو چنان بازتابی در داخل پیدا می‌كند نشانگر خلا بزرگ كشور در این زمینه نیست، اینكه سفرای واقعی فرهنگ ایران- هنرمندان- آنقدر به داشته‌های ملی و میهنی خود پشت كرده‌اند و آن‌‌ها را ندیده‌اند كه از صحبت‌های كوتاه «ولاسكو» انقدر ذوق كرده‌ایم. و مسئله‌ی مهم‌تر اینكه؛ چرا چیزهایی كه ولاسكو در ایران دید را هنرمندان ما نمی‌بینند؟

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

چرا بی بی سی ما را شراب خوار می خواهد؟ + فیلم

مشرق؛ در حد فاصل 1930-1920، در آمریکا دورانی پدید آمد تحت عنوان "دهه ممنوعیت الکل".با ممنوعیت الکل، توزیع و پخش آن به دست گروه های مافیای "آل کوپنه" و "ایناک تامپسون" افتاد، مافیای الکل در ابتدا سعی کرد با ارتشاء و تشکیل شبکه های قاچاق عنکبوتی و.... دست به توزیع الکل بزند، که به پیروزی هایی نیز رسید اما با ورود بحث مبارزه با الکل به تشکل های اجتماعی و انجمن های مردمی همچون تشکل زنان آمریکا، قاچاقچیان الکل با بحرانی بزرگ مواجه شدند. مافیا برای عبور از این بحران، این بار دست به یک سلسله عملیات فرهنگی زد، در حقیقت مدافعان مصرف الکل سعی کردند با توجیه پزشکی الکل و پخش مشروب در مراسم عشای ربانی کلیسا ها، قبح مصرف الکل را بشکنند، هدفی که به آن رسیدند و توانستند ممنوعیت الکل را بعد از یک دهه لغو نمایند.

قدم های مافیا برای لغو ممنوعیت مصرف الکل، بعدها تبدیل شد به یک الگو برای غرب در صحنه سیاست خارجی اش، در حقیقت از آن زمان به بعد غرب هرگاه بخواد حکومتی ایدئولوژیک را ساقط کند سعی می کند ایدئولوژی آن را از اعتبار بیاندازد. شاید مهم ترین مثال موفق آن، اتحاد جماهیر شوروی باشد، که غرب با صادر کردن فرهنگ سرمایه داری و مصرف گرایی خود موجب پیدایش طبقه ای سرمایه دار مسلک بنام "نومان کلاتورا"در قلب نظام مدافع پرولتاریا شد. پیدایشی که کم کم دایره شمول آن جامعه شوروی را در برگفت و پس از اندک زمانی کمونیسم را در آن کشور از اعتبار انداخت و موجب تجزیه اتحاد جماهیر شوروی شد.

حال غرب بدنبال آن است که مبانی عقیدتی حکومت اسلامی که راس الخیمه آن دین اسلام است را به گمان خود از اعتبار بیاندازد.


 

بررسی رفتار غرب برای صدمه زدن به مبانی عقدیتی حکومت اسلامی
غرب به وسیله بازوهای فرهنگی و روانی خود، که راس آن شبکه های ماهواره ای از جمله شبکه بی بی سی فارسی است، بطور نظام مند بدنبال ضربه زدن به مبانی عقیدتی نظام جمهوری اسلامی است.

بدلیل ظهور شبکه های اجتماعی و تعدد کانال های فارسی زبان در چند سال اخیر شاهد اوج گرفتن این حملات هستیم. در ایام اخیر غرب با تاسیس شبکه هایی همچون "فارسی وان"و ... سعی بر تخریب روابط خانوادگی و طبیعی جلوه دادن خیانت و ارتباط بی قید جنسی است که تمام این مسائل از خطوط قرمز شرع اسلام عزیز است. از سوی دیگر غرب با راه اندازی شبکه هایی همچون"پارس تی وی" و "شبکه ایران آریایی" فضایی را برای افراد معلوم الحالی همچون"مشیری" ایجاد کرده است که بتوانند به توهین و فحاشی علیه اسلام و شیعه بپردازند و در آخر نیز این اعمال قبیح خود را با عباراتی همچون"روشنفکری" توجیه نمایند.


 
بطور کلی غرب با پیشتازی انگلیس و آمریکا بدنبال این است که جنگ نرم خود با ایران در فازی استراتژیک با هدف بی اعتقاد کردن مردم به مبانی شرعی به پیش  برد. زیرا درخت هرچند هم تنومند باشد اما اگر ریشه آن خشک شده باشد، به راحتی می توان آن را سرنگون کرد، غرب هم بدنبال بی اعتبار کردن اسلام است تا با انداختن آن از چشم مردم، نظامی را که به نام اسلام بلند شده است را نیز از داشتن پایگاه اجتماعی بیاندازد.

بررسی اهداف بی بی سی از تبلیغ شراب خواری با مفید دانستن
بی بی سی فارسی، شاید در حال حاضر یکی از قدرتمند ترین بازوهای روباه پیر در جنگ نرم علیه ایران باشد، بی بی سی برخلاف شبکه های متعلق به آمریکا و اپوزیسیون ایرانی داخل آمریکا که وقیحانه به اسلام می تازند، بسیار زیرکانه و زیر بنایی عمل می کند.

شبکه بی بی سی بر خلاف صدای آمریکا هیچ گاه مستقیم به مبانی عقیدتی نظام حمله نکرده، بلکه سعی می کند در قالب عناوینی همچون"برنامه های پزشکی"، "مستند های تاریخی"، "پوشش اخبار زنان و ظلم به آنان در کشور های منطقه" و برنامه-هایی همچون"نوبت شما"، به مبانی عقیدتی نظام اسلامی حمله کند.

در حقیقت بی بی سی برخلاف صدای آمریکا هیچ وقت فردی همچون مشیری را به روی آنتن نمی آورد، بلکه سعی می کند در قالب اخباری جذاب همچون گزارش از کشورهای جهان به طرح افکار خود بپردازد.

در بحث تبلیغ شراب خواری، بی بی سی به طور مستقیم به قواعد فقهی اشاره نمی کند، چرا که می داند با اینکار مخاطب را به خود بدبین خواهد کرد، بلکه با زیرکی تمام به کشوری می پردازد که مردمانش از نظر وضعیت معیشتی تقریباً نزدیک به بخشی از جامعه ایران اند. بی بی سی به وصفی معجزه گونه از شراب می پردازد که در آن پیرمردی مبتلا به سرطان شفا پیدا می کند و در حال حاضر نیز با وجود اینکه چهل و پنچ سال از سرطانش می گذرد هنوز زنده است.
 

پیرمرد یونانی که دلیل عمر طولانی اش، شراب خوردن با خانواده و دوستان عنوان می شود.


این عمل بی بی سی در ذهن مخاطب واکنش "پس چرا شراب حرام است؟" را به وجود می آورد. مخاطب ناآگاه به این فکر مشغول می شود که چرا چیزی که برای مردم اثرات مفیدی به همراه دارد، قران و فقه آن را حرام اعلام کرده است؟

از سوی دیگر با شبیه سازی وضعیت اقتصادی آن منطقه به شرایطی که بخشی از جامعه به آن مبتلا است سعی می کند که شراب خواری را راه فرار نشان دهد، راه فراری که فایده جسمی هم دارد اما از نظر اسلام حرام است.

در حقیقت بی بی سی بدنبال این است که در مرحله اول این مسئله را در ذهن مخاطب بیاندازید که چرا اسلام، موردی با فایده را حرام اعلام کرده و در مرحله بعدی این مسئله را به تمام تفکر اسلامی تعمیم دهد و با زیر ضرب بردن تفکر اسلامی، مبانی عقیدتی نظام را نیز زیر سوال ببرد.

از آنجا که هر حمله ای، پاتک مخصوص به خود را دارد، عملیات های روانی و فرهنگی غرب نیز ضد حمله خاص خود را دارند، در حقیقت در جواب فرهنگ سازی های غرب باید به فرهنگ سازی دست زد که در ذیل به پاره ای از موارد اشاره می شود.


1.ذکر و یادآوری مصائب آنچه که در اسلام تحریم شده است.
هر آن چه خداوند متعال حرام فرموده است، از دید علم امروز نیز دارای اثرات سوء است، در مورد همین مصرف الکل علم امروز به این نتیجه رسیده است که الکل و مشروبات الکلی تاثیرات مخربی بر معده و فیزیک انسان می گذارد و بسیاری از بیماری ها همچون"آلزایمر"از نتایج مصرف این ماده شیطانی است.
 



2.تاکید بر معضلاتی که موارد تحریمی در جوامع غربی و جامعه ایران ایجاد کرده است.
مشروبات الکلی در جوامع بشری هر سال باعث اعتیاد زیادی از مصرف کنندگان و حتی مرگ پاره ای از آنان می شود، نباید فراموش کنیم که این اعتیاد باعث فروپاشی خانواده ها و ناامنی های اجتماعی می گردد.

این نابهنجاری ها موضوع بسیاری از فیلم های خارجی است، می توان به پخش مجدد این فیلم ها دست زد یا به ساخت فیلم و سریال های مشغول شد که یکی از موضوعات آن فرد الکلی و اثرات مخرب الکل بر زندگی او و اطرافیان اوست.
 



3.فرهنگ سازی در دوران دوران کودکی
خیلی از عادات بد انسانی از دوران کودکی شکل می گیرد، می توان به عادات مخرب استعمال دخانیات اشاره کرد که کودک در تمام فیلم های جنایی خارجی یا حتی داخلی و رفتار های اطرافیان خود می بیند، استعمال آن از دید او یکی از علائم ورود به بزرگسالی است. این مسئله باعث نهفته شدن جذابیت های مسائل منفی در ذهن او می شود.



در نهایت باید متذکر شد، که در صورتی که به اثرات مخرب این قبیل از مواد بپردازیم ، ذهن مخاطب به سمت این می رود که "اینها همان چیز های هستند که در اسلام حرام شدند"و با این کار می توان از عملیات های فرهنگی غرب جلوگیری کرد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 5 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

خیانت در رأس: فمنیسم، باروری و فاشیسم

 به راستی جای سؤال دارد! چه شده است كه در چند دهة گذشته، همجنس‌گرایی به خصوص در جامعة آمریكا چنین رشد سرسام‌آوری پیدا كرده است و چگونه است كه هرچه بیشتر می‌گذرد، آنها یكی پس از دیگری سنگرهایی را كه به طور سنّتی و طبق قوانین، جلوی پیشروی آنها احداث شده بود، در هم می‌شكنند و پیش‌تر می‌آیند؟
 

به راستی جای سؤال دارد! چه شده است كه در چند دهة گذشته، همجنس‌گرایی به خصوص در جامعة آمریكا چنین رشد سرسام‌آوری پیدا كرده است و چگونه است كه هرچه بیشتر می‌گذرد، آنها یكی پس از دیگری سنگرهایی را كه به طور سنّتی و طبق قوانین، جلوی پیشروی آنها احداث شده بود، در هم می‌شكنند و پیش‌تر می‌آیند؟ آن‌طور كه نویسندة این مقاله می‌گوید، بی‌تردید یكی از دلایل رواج همجنس‌گرایی، ترویج آموزه‌های فمنیستی در تمام سطوح جامعه و به ویژه در بین زنان جوان است. فمنیسم كه از همان ابتدا مورد حمایت‌های مالی گستردة بنیادهای مختلف و نیز سیاست‌گذاران فمنیست و همجنس‌گرا قرار داشت، توانسته است خود را به عنوان پدیده‌ای طبیعی مطرح كند و خواستار كسب به اصطلاح، حقوقی شود كه از آنها محروم بوده است. فمنیست‌ها از ابتدا با دامن زدن به آموزه‌های دروغینی چون بی‌نیازی زنان از مردان در برآوردن نیازهای جنسی خود و ترویج استقلال زنان از طریق اشتغال و تقدّم كار بر خانه و خانواده، همواره بر آتش همجنس‌گرایی دمیده‌اند.

در سال 1970م. فردریك جف، نایب رئیس سازمان «فرزند دار شدن برنامه‌ریزی شده»، كه حامی مالی آن «راكفر» است، اعلام كرد كه چگونه عوامل اجتماعی برای دستیابی به كنترل باروری باید مورد استفاده قرار گیرد.

این عوامل شامل تشویق افزایش همجنس‌گرایی، تغییر تصویر خانوادة ایده‌آل و تشویق زنان به كار در بیرون خانه می‌شد. این سازمان توصیه می‌كرد كه اگر این برنامه شكست بخورد، باید آن را با افزودن موادّ كنترل باروری در آب آشامیدنی جایگزین كرد.

تنزّل بی‌سابقة خانوادة آمریكایی از دهة 1960م. بدین سو، تصادفی صورت نگرفته است. ما قربانیان یك كارزار جنگ روانی هستیم كه توسط سیا و بنیادها، از رهگذر رسانه‌ها، دولت و تحصیلات كلاسیك انجام گرفته است. آنها مادّة خنثی كننده را در آب آشامیدنی فرهنگی ریختند. عنصر اصلی این مادّه، ترویج همجنس‌گرایی به عنوان یك جایگزین برای تمایل نسبت به جنس مخالف است.

«فمنیسم» كه تحت عنوان «حقوق زنان» تعبیر می‌شود، در واقع یك جنبش همجنس‌بازی زنانه است. این جنبش، زنان را به طرف این اعتقاد می‌راند كه این جامعه است كه غرایز زنانه را به آنها می‌آموزد و این غرایز، شیطانی هستند. این جنبش به آنها می‌آموزد كه از مردان بترسند و با آنها رقابت كنند و رضایت را به جای خانواده، در اشتغال بجویند.

زنانی كه زندگیشان را وقف خانواده‌شان می‌كنند، دارای عالی‌ترین جنبه‌های حیات انسانی هستند. آنها موجوداتی مقدّس هستند كه عشق و زیبایی را در جهان می‌پراكنند و به برآوردن نیازهای روزمرّة واقعی مردان و كودكان تمایل دارند. كوچك شمردن و تحقیر كردن این زنان، تهمت دروغین و شومی است كه سزاوار خود شیطان است. با این حال این همان چیزی است كه جنبش فمنیستی به خاطر آن به راه افتاده است، اگر چه خودشان آن را انكار كنند.

بتی فریدمن، مؤسّس فمنیست و میانه‌روی، این واقعیّت را پنهان می‌كند كه یك فعّال كمونیست است؛ او زنان خانه‌دار را با قربانیان اردوگاه‌های كار مقایسه می‌كند. سیمون بولیوار كمونیست، یكی دیگر از مؤسّسان فمنیسم می‌گفت: نباید به زنان گفت كه مادری و خانه‌داری را انتخاب كنند، چون آنها حتماً این گزینه را انتخاب خواهند كرد. بر اساس نظر الن نیلیس فمنیست، فمنیسم غایت یك انقلاب در ارزش‌های فرهنگی و اخلاقی است ... هدف هر اصلاحات فمنیستی، از سقط جنین قانونی گرفته تا برنامه‌های مراقبت از كودك، تحلیل بردن ارزش‌های سنّتی خانوادگی است.

فمنیست‌ها با كدام بخش از ارزش‌های خانوادة سنّتی مخالف هستند؟ عشق؟ فداكاری؟ وفاداری؟ امنیّت؟ آماده كردن نسل جدید برای زندگی؟ بی‌دلیل نیست كه آنها را «فمی‌نازیسم» خوانده‌اند.

راكفلر از طریق «آی. جی فاربن» بودجة نازیسم را تأمین كرد. او «انجمن بهسازی نژادی» را كه روابط نزدیكی با همتای نازی خود داشت، تأمین مالی می‌كرد.

راكفلر، آلفرد كینزی، همجنس‌گرای بچّه‌بازی را كه «گزارش كینزی» او جایگزین عشق مبتنی بر ازدواج همراه با روابط جنسی تصادفی شد، تأمین مالی می‌كرد.

راكفلر به تأمین مالی «مطالعات زنان» كه یكی از زمینه‌های آموزشی هواخواهان پرشور فاشیستی است كه زهر خود را تحت عنوان عوامل تغییر در جامعه می‌پراكند، ادامه می‌دهد.

این گروه نخبه، همجنس‌گرایی را برای مستقر كردن یك نظم نوین جهانی فاشیستی ترویج می‌كند. همجنس‌گرایی یك ناهنجاری است كه مشخّصة آن ناكامی در پیوند با یك عضو از جنس مخالف است. همجنس‌گرایی زنانه (فمنیسم) كه زنان را مجبور می‌كند شبیه مردان باشند (و برعكس)، دستیابی به چنین ارتباطی را دشوار می‌كند. در نتیجه با اغفال میلیون‌ها مرد و زن، خوشبختی را از آنها گرفته است.
هدف این گروه نخبه، انتقال قدرت از ملّت ـ كشور، به عوامل خود در سطح جهان است. زمانی كه قدرت دمكراتیك ما از دست رفت، این گروه نخبه، استاندارد زندگی را تقلیل خواهد داد. به نابرابری‌های اقتصادی در جهان سوم به عنوان طرحی كلّی برای آینده بنگرید. شعار این گروه نخبه این است: هرچه برای شما كمتر باشد، برای ما بیشتر خواهد بود.

یك جمعیّت پریشان و غیر كاركردی و محروم از تاریخ و فرهنگ خود، سرنوشت خود را در تاریخ تشخیص نخواهد داد. مردان   اخته شده و بی‌دل و جرئت، قادر به مقاومت نخواهند بود.

از مركز راكفلر تا میدان وینی پگ
زمانی كه در «دانشگاه وینی پگ» به طور پاره وقت، انگلیسی تدریس می‌كردم، با سیاست‌های گروه نخبة پنهان كار، بیشتر آشنا شدم. در آن مقطع، من در حال تحقیق در موضوع عشق بین زن و مرد در آثار دی. اچ لارنس، چخوف و هنری جیمز بودم.
یك مشت از فمنیست‌های مبارزطلب، با دفاع من از زنانگی سنّتی مخالفت كردند. آنها نامه‌ای مملو از تهمت به من نوشتند و درآن اتّهام‌هایی را نثار من كردند. كنستانس روك، رئیس دانشگاه، بدون هیچ تحقیقی ادّعاهای آنها را پذیرفت. دانشگاه به شكایت من نسبت به تبعیض صورت گرفته، اعتنایی نكرد. «كمیسیون حقوق بشر مانیتوبا»، كه یك دژ فمنیستی دیگر است، نیز شكایت مرا بدون هیچ تحقیقی رد كرد.

سردبیر «وینی پگ سان»، لین كوك رن، من را در قامت مردی پنجاه ساله تصویر كرد كه با اغوای دانشجویان دختر هجده سالة خود، با پرسیدن سؤالاتی دربارة زندگی جنسی آنها، لذّت می‌برد.

سال گذشته وقتی این خبر از لین كوك در صفحة اوّل روزنامة وینی پگ نقش بست كه روش استمنای زنان را سر كلاس به دختران چهارده سالة دبیرستانی آموزش می‌داده است، مشت این فمنیست همجنس‌گرا باز شد. این دخترها، برای یك درس تابستانی با عنوان «زن در هنرهای گوناگون»، ثبت نام كرده بودند؛ امّا به جای آن، «مقدّمه‌ای بر آشنایی با همجنس‌گرایی زنانه» را به آنها آموخته بودند. روك از این رفتار خود ابراز ندامت نكرد و فقط گفت، می‌پذیرد كه این سن برای آموزش ابزارهای جایگزین مردان به دخترها، خیلی زود است.

در یك روال عادّی، روك باید به خاطر این قانون‌شكنی، شغلش را از دست می‌داد، امّا هیچ اخطاری از طرف وزارت آموزش و سایر مدافعان طرز فكر او در جامعه صادر نشد. روك، تقصیری ندارد چون دستورهای خود را به طور مستقیم از بالا دریافت می‌كند.

این موضوع زمانی روشن شد كه جیم كار، مدیر اجرایی «شورای تجاری مانیتوبا» را دیدم. من فكر می‌كردم كه كارآفرینان پیشتاز استان، نگران هستند كه فمنیست‌ها، نفرت از مردان و تبعیض را به نفع زنان، اقلّیت‌ها و همجنس‌گرایان آموزش دهند، امّا او این طرز فكر من را رد كرد. یكی از كارهای قبلی او بیوگرافی نویسی برای داف رابین بوده است. رابین كه یكی از رؤسای پیشین مانیتوبا بود، عضو شورای روابط خارجی (گروه نخبة بدنة هماهنگ كنندة ایالات متّحده) است. هارتلی ریچاردسون كه رهبر دیرینة جامعة كسب و كار مانیتوبا بوده است، یكی از اعضای «كمیسیون سه جانبه» است. منافع راكفلر، این بدنه‌ها را برای ترویج دولت جهانی نخبگان تشكیل می‌دهد و استفن هارپر، نخست وزیر كانادا و گری دور، رئیس مانیتوبا، هركدام به نوبت، دور رقص خود را انجام می‌دهند. در نتیجه، طرّاحان گروه نخبه و اعوان و انصار آنها (در دولت، سیستم آموزشی و رسانه‌ها) فعّالانه در حال ترویج همجنس‌گرایی به منظور بی‌ثبات و خنثی كردن ما هستند. هدف غایی آنها ربودن حقّ زاد و ولد ما به معنای دقیق كلمه است.

سیاحت غرب، شمارة 81.

هنری مكوو
ماهنامه موعود شماره 115

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 7 مهر 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic