Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب مقالات تخصصی

یاران دجا........!!!!!!!!!!!!!!

روایتی وجود دارد در کتاب شریف بحارالانوار در مورد یاران دجال که یکی از نشانه های آنان شال سبز است که آن را نشان خود می دانند، به احتمال زیاد دجال و یاران وی، برای فریب مردم از این نماد و نشانه اهل بیت (ع) استفاده خواهند کرد.

 بستن نماد اهل بیت به دست یک پسر توسط یک دختر! در جمع حامیان میرحسین موسوی


... براساس روایتی منسوب به امام علی(ع) بیشتر یاران «دجال» که به جنگ و ستیز با حضرت ولی عصر(عج) خواهد پرداخت، از افراد ناصالح و آلوده خواهند بود و آنان شال و ردایی سبز رنگ بر سر و شانه های خود خواهند افکند:



« الا و ان اکثر اشیاعه... و اصحاب الطیالسة الخضر.» بحار الانوار، ج52، ???


بسیاری از یاران دجال کسانی هستند که شال سبز بر سر و شانه های خود افکنده اند.


برای کسب اطلاعات بیشتر علمی در این زمینه بد نیست از سایت "حوزه" این مطلب را بخوانید که: "با توجه به معنای لغوی «دجال‏» ، مقصود از آن نام شخص معینی نیست; بلکه هر کسی که با ادعاهای پوچ و بی‏اساس و با تمسک به انواع اسباب حیله‏گری و نیرنگ در صدد فریب مردم باشد، دجال است؛ بر این اساس، دجال‏ها متعدد خواهند بود . وجود روایاتی که در آن سخن از دجال‏های متعدد رفته است، این احتمال را تقویت می‏کند; مانند: «قال رسول الله (ص): یکون قبل خروج الدجال نیف علی سبعین رجالا;  پیش از خروج دجال، بیش از هفتاد دجال خروج خواهند کرد»"  


 و امروز در خیابان‌های تهران نماد حامیان میرحسین موسوی رنگ سبز است؛ حجاب این سبز پوشان و درگیری‌های خیابانی که این سبزپوشان در شهر درست می کنند ما را وادار می‌کند تا علی‌رغم میل باطنیمان شباهت‌هایی در بین آن‌چه در شهر می‌بینیم و احوالات دجال ایجاد نماییم اما من بازهم نمی‌توانم باور کنم! و نمی خواهم؛


 در این‌جا قضاوتی نمی‌کنم و تنها دو مطلب را در کنار هم به شما عرضه می‌کنم. امیدوارم تهمت "تهمت زدن" را بنده ندهید. ظاهر شخص آقای موسوی بد نیست  و  همچنین ظاهر برخی صحبت‌هایشان زیبا و اسلامی است(و برخی دیگر مانند تهمت "دروغ" به آقای احمدی نژاد زشت و غیراسلامی) اما از پشت پرده چه کس خبر دارد؟ من و شما نمی‌دانیم، احتیاط شرط عقل است و من تنها یک "نگرانی"‌ام را در این‌جا مطرح کردم. ان شاء الله  که چنین نباشد.


اکنون سوال از آقای موسوی این است که: آیا صحنه‌هایی که این روزها در خیابان‌ها و برخی مکان‌های استقبال و ستادهای شما در حال وقوع است با کدام یک از منطق و سیره و روش اجدادمان قابل جمع است؟  چرا تاکنون تذکری به طرفدارانتان در این زمینه نداده اید؟ 


  راستی که شما جمله "امید فردا، فرزند زهرا" را یکی از شعارهای خود انتخاب کردید، چگونه حاضر شدید در یکی از نشریاتتان شهادت مظلومانه مادر سادات را "وفات" بخوانید؟ برای جلب آرای چه کسانی؟ به چه قیمتی؟بازی با نماد اهل بیت(علیهم السلام) 


شال و سربند و کلاهی سبز بر سرهایشاننماد سبز برای...  (!)   --   سوء استفاده‌ها برای رسیدن به قدرت تا کجا؟


مانتوهای سبز تنگ و نیمه بر اندامشان


با همایش‌های خود خون در دل مولا کنند


اینچنین تبلیغ رنگ سبز سیدها کنند!


موسوی، این‌گونه خواهی دولتی احیا کنی؟


این‌چنین تو همرهی با حضرت زهرا(س) کنی؟


وبلاگ نگرانی

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 26 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی، ظهور و نشانه ‌ها، سیاسی،     | نظرات()

هاله مکدر تردید،هاله مجهول نور!

صف اول نماز جماعت امامزاده صالح تجریش -امام زاده بالاشهری های تهرانی- نشسته ام!درست پشت سر امام جماعت مشغول نافله عشا، گوش است دیگر نمی توانم جلوش رو بگیرم، می شونم که یک نفر نشسته کنار امام و از او می پرسد :«... یک حالتی که الهام می شه، یک حالتی که هر اتفاقی که می خواد بیفته متوجه می شود[یا می شوم]!» -اونقدرها هم بلندنمی گفت که من درست بشنوم ولی هر چه بود یک حس خاص الهی برای خودش یا یکی از آشنایانش پیش آمده بود. کارشناس مذهبی و مَحرَمی که انتخاب کرده بود،«حجت الاسلام ادیبیان» امام جماعت حرم امامزاده شمال شهری است! چندان برایم جذاب نیست، که بدانم چه می گوید، نمازم تمام شده، جورابهایم را پا می کنم! اولا که فضول نیستم ثانیا از این مسائل زیاد پیش می آید! وقتی یکی از دوستانم که ابن الآخوند است می گفت یک چند سالی است تعداد آدمهایی که نزد پدرم می آیند و می گویند شاهد خورشیدی هستند که از غرب طلوع می کند و امثال آن زیاد شده است! تعجب نکردم! حتی خودم شاهد بودم که حضرت آیت الله حسن زاده آملی نقل می کرد که یک کاسبی نزد ایشان رفته و گفته که هنگام اذان و اقامه بعد از گفتن اشهد أنّ علی ولی الله صدا از زاویه دیوار مقابل می آید که و أشهد أنّ فاطمه حجه الله علی الحجج!

البته گفتن این مطالب نزد مردم عادی ممنوع شده است، چرا که اولا تخصص و ورودی به این مسائل ندارند و از دیگر سو این تجارب معنوی کاملا شخصی و زمان مند است و برای غیر، باعث انحراف اذهان می شود! تبعا علمای ربانی و فقهای وارسته که خود صاحبان این کرامات و این مقامات هستند می توانند فرد را از شیطانی بودن و یا رحمانی بودن این حالات روحی و غیرجسمی که بر دیگران پوشیده است، خبر دهند!

اما چه کنیم که اطرافیان مرجع عالیقدر و فیلسوف و فقیه و شاگرد برجسته امام، در قم هم چون دل کوچک من قدرت نگه داری راز و امانت مردم را نداشته اند. مثل منی که چهار ساعت بعد از شنیدن آن چندجمله آنها را در وبلاگم نقل می کنم! او فیلمش را منتشر می کند!

بعد از سالها هنوز این مسئله حل نشده است که چرا احمدی نژاد ماجرای «دیده شدن هاله نور در کنار او توسط یکی از حضار و نقل آن برای آیت الله جوادی آملی» را انکار می کند؟ این بار آقای کروبی که نقش ترمز بریده را در سه قلوهای افسانه ای بازی می کند، مطرح شد؟ با آب و تاب و بالا و پایین و ... سایت آینده نیوز هم زحمت کشیده فیلم را با دو استنکار احمدی نژاد در برابر خبرنگاران داخلی و خارجی منتشر کرده است! سایت آینده همان بازتاب سابق چون دیگر دوستان صداقت سنج، ایمان احمدی نژاد را نفی و کذّاب بودن او را اثبات می کند!!!

در مقدمه بالا همه حرف آمده است! ولی جهت فهم بیشتر مخاطبانی که چندان با قلم و بیان نگارنده آشنا نیستند اضافه کنم: اگر محمود احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور یک چنین ماجرایی بر او گذشته باشد، باید آن را برتریبون ها نقل کند و مردم را با آن بفریبد، یا بهتر است نزد عالم و کارشناسی بازگو کند تا او را راهنمایی کند!

جهت یادآوری باید گفت دقیقا همان هایی که این قصه را نقّّالی می کنند، خودشان هم بر این طبل می کوبند که مملکت را نمی توان با خرافه اداره کرد و رئیس جمهور را به عوام فریبی متهم می کنند! آیا منظور آنها از اداره مملکت بیت آیت الله جوادی است و عوام فریبی منظورشان خود آیت الله جوادی است!

مسئله ای که یکی از دوستان با پیامک از من می خواهد و برای خیلی از دوستان دیگر نیز لاینحل مانده، سوال از علت فرار احمدی نژاد از جواب مستقیم به این ماجرا است!

وقتی خوب به این مسئله فکر می کنی می بینی احمدی نژاد نفیا و اثباتاً نمی تواند جوابی بدهد! چون جنس مسئله ای که در آن «مَحرَم خانه» که نامحرمان حضور داشته اند، گذشته است از سنخی نیست که بخواهد برای عموم مردم بیان کند!

اگر بخواهد آن را تأیید کند، خود به دست خود بر اتهام خرافه گرایی و عوام فریبی صحه گذاشته است! فراموش نشود این مسائل اصالتا به هیچ وجه خرافه نیستند بلکه تجربیات شخصی معنوی افراد هستند که جز کارشناسان نمی توانند نظر بدهند!

اگر بخواهد آن حرف را تکذیب کند، مرتکب دروغ شده است! لذا احمدی نژاد مثل دو سوالی که نجف زاده و خبرنگار خارجی از او پرسیده اند، در جواب مهدی کروبی نیز، سعی می کند نه به این سوال پاسخ بدهد و نه به این سوال پاسخ ندهد! اما فضای رسانه ای چشم و گوش ها را پر کرده است که احمدی نژاد دروغگو است لذا دیگر دقت نمی کند که این بشر چگونه می خواهد از این مسئله فرار کند! فرار بله فرار!

اگر این مسئله کرامت و معجزه ای است که برای او رخ داده است، پس اثبات کردن آن خلاف تواضع و سیره شایع کتمان مقام معنوی اهل دل است! و اگر این مسئله رخ نداده باشد جز خود کسی که این مسئله را برای احمدی نژاد نقل کرده است و خدای متعال و آگاهان غیب نسبت به این مسئله آگاه نیست!

اما نکته پایانی و بسیار مهم که نباید فراموش کنیم، این است که: چه کسانی و به چه دلیل هر گاه صحبت از سیاست خارجی دولت نهم می شود، این مسئله را متذکر می شوند و به صورت صفر و یک خواستار پاسخ به این شبهه هستند و جواب مطلوب خود به آن را تعیین کننده عدم صداقت و حقانیت صددرصدی احمدی نژاد عنوان می کنند!

مسئله چیست؟ مسئله ذکر نام ائمه معصومین صلوات الله علیهم بر منابر جهانی به نام سیاست خارجی است! مسئله آن است دعوت مردم به عدالت و معنویت اسلامی و مهدوی در جهان، کاری خجلت آور است و دور از سیاست رایج این دوستان روحانی و غیرروحانی است! آنها مشکل خود را با سیاست خارجی «دعوت محور» نبوی و مهدوی علنی نمی کننند، بلکه تلاش می کنند با حاشیه سازی و اتهام زنی به فرع، بدون اشاره به اصل، مرکز را مخدوش کنند!

البته شیخ مهدی کروبی و میرحسین موسوی و امثال آنها، در برابر ملت متدین ایران جرات سوال از علت نام بردن امام زمان در سازمان ملل و ژنو و... را ندارند، ولی غصه و عقده آنها از این ماجرا آنها را بر این می دارد تا نسبت به رئیس جمهور محجوب و مأخوذ به حیا با شعار «ما نمی خواهیم پرده دری کنیم» «ما اهل متانت هستیم» هتاکی کنند، و با قیافه حق به جانب و نگاه صادق بر کذاب عقب می نشینند، و تو بر میخ آهنی هزار باره بکوب و بر مَشک محکمتر بزن که او عرضی ندارد ولی تو زحمت خود داشته ای!

پس فراموش نکنیم آنها هاله مکدّر تردید و خجلت خویش را از تاکید بر مواضع انقلابی و اسلامی رئیس دولت نهم با هاله نور پنهان می کنند! ولی نور همیشه بر تیرگی غلبه خواهد کرد!

http://bazrafkan.blogfa.com/post-152.aspx

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی، سیاسی،     | نظرات()

روح دن کیشوت!

حماسه22خرداد_بخوانید موهبت بزرگ و الهی آن روز_به اندازه ای عظیم و شگفتی آفرین است و آرزوهای دشمنان بیرونی و دنباله های رانت خوار و قرت طلب انان در داخل کشور چنان بر باد رفته است که حمله شبانه مشتی فریب خورده به سطل های زباله کمترین واکنش مورد انتظار از مصیبت دیدگان خارجی و داخلی این رخداد حماسی است.آتش زدن چند سطل زباله و شکستن شیشه های چند خودرو و مغازه اگرچه به هر حال خسارت است و جبران این خسارت ضروری است اما در مقایسه با سیلی محکم و جانانه ای که دشمن از حماسه 22خرداد دریافت کرده نه فقط نگران کننده نیست بلکه از واقعیت هایی حکایت می کند که شیرین و غرور آفرین نیز هست.اول آنکه ضربه 22 خرداد به اردوگاه دشمن بسیار کار سازتر و شکننده تر از حد انتظار بوده است و دوم اینکه رجز خوانی دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها تا چه اندازه بی مایه و پشتوانه است.

حمله به سطل های زباله در مقایسه با ضربه هولناک 22خرداد به اردوگاه دشمن یادآور داستان کوتاهی است که(موش)زاییده بود.کاش(سروانتس سا_آدورا)نویسنده رمان معروف(دن کیشوت)در قرن 16 میلادی زنده بود و میدید پهلوان پنبه افسانه ای او که به(آسیاب بادی)حمله می کرد امروز دیگر یک موجود افسانه ای نیست بلکه در آغاز هزاره سوم روح دن کیشوت در کالبد برخی از افراد ساده لوح حلول کرده است.با این تفاوت که دن کیشوت به اسیاب بادب حمله میکرد و فریب خوردگان کنونی به سطلهای زباله! در آن ماجرا کاروانسرادار فریبکار برای دن کیشوت ساده لوح آسیاب بادی را دشمن قلمداد میکرد و در این ماجرا برخی از فاشیست های مدعی اطلاحات سطل های زباله را دشمن معرفی کرده و فرمان حمله و آتش میدهند!

یادتان هست بعضی ها برای رادیوهای بیگانه سفره دلشان را باز کرده و در تاریکی جه رجزی می خواندند که اگر نتیجه انتخابات آنگونه که ما می خواهیم نباشد چنین و چنان می کنیم و هواداران را به خیابان ها می فرستیم و....!!

و اما جای نگرانی باشد که هست دلشوره برای برخی از ساده اندیشان زود باور است که نمی دانند در چنبره فریب رانت خواران و مفسدان اقتصادی گرغتار شده اند.آنها در هر حال فرزندان این مرز و بوم و پاره های تن ملت هستند آنان به فاشیست های پستونشین و مرفهین بی درد پشت صحنه دسترسی ندارند ولی کاش در رفتار برخی از اراذل و اوباش اجاره ای که در میدان حاضرند فقط اندکی دقت می کردند تا به وضوح دریابند احساسات خود را پای منافع چه جرثومه هایی فسادی می ریزند و بالاخره باید از قول سعدی خطاب به آنان گفت:

 به قول دشمن/ پیمان دوستی بگسستی       بببین که از که بریدی و با که پیوستی!؟

حسین شریعتمداری(روزنامه کیهان)

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی، مقالات تخصصی،     | نظرات()

گام به گام با فتنه گران

پلان اول :درست درزمانی که همه دعوت به آرامش وصبرمی کنند،بیانیه بسیار تند وتحریک آمیز آقای هاشمی منتشر می شود وبه نوعی نظام را تهدید به شورش های خیابانی می کند....آقای هاشمی کسی است که با وجود خدمات ارزشمندش به این نظام ،چند وچون بسیاری درمورد مفاسد اقتصادی اطرافیانش وجود داردوبرای اولین بار احمدی نژاد این قضیه را علنی کرده است...خیلی ها با انتشار این بیانیه تقریبا به این یقین رسیده اندکه اتفاقات بسیاری در راه است....


پلان دوم :با وجود نظرسنجی های موثق که نشان از برتری بلامنازع احمدینژاد درکل کشور دارد،سایت های  رقیب بطور هماهنگ  نظرسنجی های جعلی منتشر می کنندوپشت هم ندای پیروزی سر می دهند!...آنها با دروغهایی که در حجم وسیع منتشر می کنندمی خواهند جبهه مقابل را به انفعال بکشند واین طور وانمود کنند که اگر موسوی رای نیاوردحتما تقلبی صورت گرفته!...و همه اینها درحالی است که آنها ازمدتها پیش کمیته صیانت از آرا تشکیل داده اند وبه تعداد صندوقها، ناظر ویژه تعیین کرده اند....

 

پلان سوم :فائزه هاشمی که به عنوان یکی از مهمترین حامیان آقای موسوی مطرح است با فرار از ایران ، به برخی از تکنوکراتهای لندن نشین می پیوندد.....انگلیس بعنوان مجری وصحنه گردان بسیاری از وقایع استعماری در بین مردم ما مشهور است...احمدی نژادپشت پرده قضایا را برای  مردم شرح می دهد واجماعی عمومی را برای به محاکمه کشاندن غارتگران بیت المال پدید می آورد....خیلی از سیاستمدارانی که ردپایشان در لفت ولیسهای گذشته مشهود است به این نتیجه رسیده اند که دست عدالت به آنها نزدیک شده و با روی کار ماندن احمدی نژاد ،دیگر امکان فرار از پاسخگویی را  نخواهند داشت...


پلان چهارم :با اعلام نتایج انتخابات وشوک حاصله از به میدان آمدن مردم،کاندیداهای غافل از برنامه دشمن یا خائن به ملت،بیانیه های تند صادر می کنند وفارغ از راهکارهای قانونی ،خوراک رادیوهای بیگانه را فراهم می آورند...اجیرشدگان باندهای قدرت وثروت به خیابان می ریزندودست دردست اراذل واوباش به تخریب اموال عمومی  می پردازند...بنگاه BBC که  به بازوی رسانه ای سازمان جاسوسی انگلیس مشهوراست درهماهنگی کامل با سیاستمداران متهم به فساد،سازماندهی شورش ها را برعهده می گیرد وفوق برنامه هایی را برای هدایت این جریان  تدارک می بیند.....


...وپلان آخر:اما باوجود همه این ترفند ها آنها کاری از پیش نخواهند بردو دوباره  سیلی دیگری ازمردم خواهند خورد....آنها در محاسباتشان دچار اشتباهات فاحشی شده اند و از یاد  برده اند که ایران ،اکراین یا گرجستان نیست که بتوان با اجرای نمایشی مخملی، خواسته های نامشروع خودرا به آن تحمیل نمود..مردم ما این روزها گوش به فرمان رهبری انقلاب منتظرند تا فرمان مچاله کردن تفاله ها ورجاله ها صادر شود تا نشان دهند اوباشان واجیرکردگان آنها به زودی حتی فرصت فرار را هم نخواهند یافت ...

http://talkhand.parsiblog.com/1034976.htm

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی، سیاسی،     | نظرات()

اصلاحات! باور کن مُردی!

تماس گرفته بودم با یکی از دوستانی که همیشه تو انتخاباتهای مختلف به هر نحو ممکن، جزو ناظرین بر صندوقها است. به دلیل اینکه خیلی از مسایل رو از انتخاباتهای قبلی دیده بود،اصرار می کردم که تو انتخابات تقلب شده،اول با آرامش، بعدهم با عصبانیت انگار که می‌خوام ازش بازجویی کنم،بهش می‌گفتم می‌خوام بدونم رای احمدی‌نژاد واقعا چقدر بوده. اولش با آرامش گفت نگاه به تهران و اونهم تازه بعضی از محله ها نکن ، تو تهران هم دکتر زیاد رای آورده . بعد کم کم که عصبانی شد گفت : آخه لامصب ! 100 هزار تا ، 200 هزار تا نه ! اصلا 1 میلیون و دومیلیون رای تقلب شده باشه ، این بابا ۱۱میلیون رای بیشتر از میرحسین آورده . آخه چطوری ؟ اینهم تقلب شده ؟ نگاه نکن دوتا آدم طرفدار موسوی که از سه ماه قبل رییس جمهور رو تخریب می کردند ( نه بگذار بهتر بگم با خاک یکسانش کردند)، حالا ادعا می کنند تقلب شده . اینها می دونستند شکست می خورند . به خاطر همین دو ساعت بعد از تموم شدن رای گیری با وجود اینکه می دونستند رای نیاوردند، اعلام کردند پیروز انتخابات شدند . اینها همه اش نقشه برای به هم ریختن بازیه. تودیگه چرا قبول می کنی ؟

خندیدم.از خنده من عصبانی‌تر شد .گفتم خنده‌م به خاطر باور نکردن حرفات نبود می خواستم بدونم واقعا خبری بوده یا نه. من هم می دونم چه خبره .

یه خرده آروم تر شد و گفت : تو سفر استانی رفتی؟ گفتم : نه پیگری مصوبات رو رفتم . گفت : دیدی که چه کارهایی انجام شده ؟ گفتم : بعضی جاها با دهن باز نگاه می کردم که با این سرعت چطوری ممکنه این کارها انجام شده باشه .

گفت: خوب پس حرف حسابت چیه ؟ من دیروز که این همه سر و صدا و آشوب شد ، واقعا دلم برای این مردم می سوخت که چطوری بازیچه یک مشت سیاستمداری شدند که اونها رو فقط برای رسیدن به منافعشون می خواهند. اگه این آدمهایی که امروز این همه پشت هم بیانیه می دهند ، به فکر مردم بودند ، همین کارهای کوچیک و بزرگ را در روستاها و شهر های دیگه انجام می دادند که حداقل رای بیشتری بیارند. رای احمدی‌نژاد از همین مردم بود چرا نمی خواهید باور کنید که حدود 15 میلیون نفر جمعیت روستایی رو فراموش کرده بودید؟ همیشه که تهرانی‌ها و ساکنین شهرهای بزرگ نباید سرنوشت تمام ایرانیان روتعیین کنند ، بگذارید یکبار هم که شده روستاییان و اقشار محروم و مستضعف و به قول امام (ره) همین پابرهنه ها و زاغه نشینها سرنوشت کشور رو تعیین کنند . مگه همین آدمها نبودند که برای انقلاب خون دادند ؟ حالا شماها هی بگید اصلاحات نیاز به خون داره !

بعد از این مکالمه دارم به این فکر میکنم که چرا گفتند اصلاحات نیاز به خون داره ؟

 دیروز توخیابون ولی عصر بودم دیدم که اتوبوس آتیش زدند ، دیدم که یگان ویژه چطوری بعضی ها رو میزد و مردمی که به تماشا ایستاده بودند، هوشون می کردند . اس ام اس ها قطعه ، دوباره فیس بوک فیلتر شد ، بلاگفا هم دیشب قطع بود . موبایلها هم از دیروز بعداز ظهر قطع بود من از این کارها می ترسم . طعم پیروزی رییس جمهور مردمی بهمون تلخ شد . ولی هر چی فکر می کنم نمی دونم باید سر چه کسی فریاد بکشم ؟ من هم تمام این ها را قبول دارم مردم از اینکه رای شهر‌نشینها و به خصوص بالاشهر‌نشین‌ها زیاد نبوده ناراحتند اما وقتی همین نامزد انتخاباتی میاد میگه بریزید تو خیابونها و اعتراض کنید ، میدونه چه بلایی داره سر مردم میاره ؟ اگه راست میگه ، اگه از نابود شدن رای حامیانش ناراحته، چرا خودش نمیاد تو خیابون ؟ چرا دستور آشوب خیابونی می دهند و تو جلسات سران آشوب‌گری شرکت می کنند و بعد به این فکر نمی‌کنند که سر مردم چی میاد ؟ اینها بودند که ادعای دموکراسی خواهیشون گوش جهان رو کر کرده بود ؟

دیشب حس می‌کردم در زندان بزرگی به نام تهران اسیر شدم. نمی دونستم اینقدر به وسایل ارتباطی عادت کردم . موبایل دستم بود و به هیچ جا نمی‌رسید ،اینترنت سرعت پایینی داشت و عملا قطع بود . سایتها که به زور باز می شد ، چیزی نداشت و از همه مهمتر فیس بوک نازنین فیلتر شده بود. زندان عجیبی بود دیشب این شهر .

ولی باید سر دولتی داد بکشم که می خواست به تمام ایرانیان خدمت کنه و این کار رو هم کرد و متهم به دروغگویی و به اضمحلال کشیدن کشور شد و حالا هم متهم به ضرب و شتم مردم بیگناه ؟

چرا نباید با ریشه ها برخورد بشه ؟ آقای اصلاحات دلم میخواد هر چه فریاد دارم بر سر تو بکشم که خوب ماهیت و ذات دیکتاتور خودت رو نشون دادی. می خوام سر سناریو نویسان آشوب داد بکشم که برای چند روز منو از اولیه ترین حقوقم به عنوان یک روزنامه نگار و به عنوان یکی از شهروندان این شهر محروم کردند .می خوام سر کسانی فریاد بکشم که مردمی‌ترین و خدمت گذارترین رییس جمهور کشورم رو مسخره کردند ، بهش تهمت زدند و دروغگو خطابش کردند. می خوام سر کسانی فریاد بکشم که به خاطر منافع مادی خودشون مردم رو به جون هم انداختند و رنگ سبز رو کردند نماد زیاده خواهی و آشوب طلبی و خروج از حاکمیت . دموکراسی که شما ازش دم می زنید به درد خودتون می خوره نه این مردم. من موندم این مردم چطوری هشت سال اصلاحات رو از یاد بردند که حالا دارند برای جنازه‌اش گریه می‌کنند ؟ 

پ.ن: یکی از دوستانم می‌گفت این بود دولتی که می‌خواستی ؟ تمام راههای ارتباطی رو قطع کرده .منهم جواب دادم ک این بود دولتی که می خواستی ؟ دولتی که با آشوب خیابونی و عربده کشی سر کار بیاد ؟ این بود اون قانونگرایی که ازش دم می‌زدید ؟ حتما توقع دارید دولت هم بنشینه و بعد اعلام کنه آره این مردم ریختند تو خیابون و من هم کشیدم کنار!‌ اون فیس بوک و اینترنت و موبایل هم که همهش باهاش خبر جعلی رد و بدل می کردید و بحران سازی می کردید نوش جونتون !‌ ترا به خدا حداقل یه دلیل محکم برای تقلب تو انتخابات بیارید که دل من هم راضی بشه تو همین وبلاگ بیام بگم غلط کردم!

http://ekvan.blogfa.com/post-333.aspx

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی، مقالات تخصصی،     | نظرات()

آشوب‏های خیابانی و دیكتاتوری اقلیت

سجاد فیاض

طنز تاریخ این است که کسانی که روزی لباس شخصی‌ها را نماد اقلیتی خشونت‌طلب می دانستند که در برابر خواست مردم مقاومت می کنند، اکنون خود تبدیل به اقلیتی خشونت طلب شده اند که در برابر مردم ایستاده اند.

از دیروز و با تثبیت رأی سوم تیر در بیست و دوم خرداد، اقلیتی خشونت طلب به جان مردم افتاده است تا به تعبیر رهبر انقلاب «شیرینی پیروزی را از کام ملت ایران بزدایند».

این طنز بزرگی است كه تنها طی یك دهه، كسانی كه در زیر آوارهای بنای فروریخته فلسفه غرب، آیات مبارزه با خشونت را می جستند و سپس آن را برای امت حزب‌الله ایران می خواندند و به آنها درس تساهل و شنیدن صدای مخالف می دادند، اكنون خود چشم دیدن خواست ملت را ندارند و با سلاح سرد و گرم در برابر مردم ایستاده اند، با عابران درگیر می شوند، وسیله نقلیه عمومی را آتش می زنند، خیابان را می بندند و دم از حمایت از كسی می زنند كه در تبلیغات انتخاباتی‌اش بارها گفته بود می خواهم شادی و نشاط و دوستی برای مردم بیاورم و من حتی تفكیك اصولگرا و اصلاح‌طلب را قبول ندارم و یك اصلاح‌طلب اصولگرا هستم.

شاید نتوان چند جوان احساساتی و خام را عامل آشوب خیابانی دانست یا حتی نتوان چند نفر اوباش که در ازای مبلغ مشخصی اجیر شدند، مقصر دانست اما آیا نمی‏توان به پیرمرد ناكام در انتخابات دهم خرده گرفت كه چرا می خواهی تتمه آبروی انقلابی خود را هم به زمین بریزی و شعارهای مسالمت‌جویانه انتخاباتی را نقض کنی و بازی کودکانه‏ی جرزدن پس از شکست را ادامه دهی؟

شكست یك طرف انتخابات، جزء لاینفك آن است و حال كه هیچ سخن مستند و اقناعی برای شبهه در انتخابات دهم از سوی مدعیان آن طرح نشده، چگونه می‌توان رهبر انقلاب و مراجع تقلید را تحت فشار بازی كثیف انتخاباتی قرار داد و در عین حال دم از ولایت و مرجعیت زد؟ نماینده اقلیتی كه برا ی به كرسی نشاندن خود ، حاضر است عدالت رهبری را نیز زیر سوال ببرد و وقیحانه بنویسد: «تمامی راه‌ها برای احقاق حق بسته شده».

آن روی دیگر سکولارها و غربگراها که دم از "زنده باد مخالف" می زنند همین است که بدون هیچ مستند و مدرکی برای تشکیک در حتی یک صندوق انتخابات!، تقلب را عامل شکست خود می‌خوانند و آن‌وقت است که تمام اخلاق و شعارهای خودشان را کنار می گذارند و از مردم انتقام می گیرند. صورت حیوانی و خشونت طلبانه روشنفکران غربزده ایران -که این آشوب را تجویز کرده اند- اکنون از پس شعارهای مدرن کنار زده شده است.

این البته تنها مختص به روشنفکران وطنی نبوده بلکه در غرب نیز نظریه پردازان لیبرال دموکراسی نیز وقتی به تناقض نظری موجود در نظریه دموکراسی پی برده اند، دست به تجویز خشونت زده اند. اما اگر "کارل پوپر" در مصاحبه با اشپیگل تاکید می کند برای مقابله با مخالفان دموکراسی باید دست به خشونت زد، در اینجا موافقان دموکراسی وقتی شکست می خورند دست به خشونت می زنند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 25 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی، مقالات تخصصی،     | نظرات()

میر حسین و كروبی معنای دموكراسی را نمی‌فهمد

خشونت و اغتشاشات سبز؛

میر حسین و كروبی معنای دموكراسی را نمی‌فهمد

سید محمد مهدی غمامی

جالب آنكه آقای كروبی با رای 300 هزار تایی هنوز نفهمیده است كه مردم دردشان 70 هزار تومان صدقه و كرباسچی نیست. شما آقای كروبی دیگر نمی توانید سرتان را بالا بگیرید چون حتی مردم شما را قابل شمردن در حد آراء باطله هم ندانستند. بروید ببینید كه حتی آقای كرباسچی (معاون اولتان!) هم به شما رأی نداده است. آقای موسوی هم با اختلاف 10 میلیون رای همین وضعیت را دارند. چرا آقای موسوی می خواهند با اغتشاش و ناامنی از مردم انتقام بگیرید؟ اگر مردم به شما رأی نداده اند یعنی اینكه دموكراسی ایجاب می كند شما با هر خلق و خویی كه دارید صحنه را ترك كنید و به رای آنها احترام بگذارید.

دیشب چند خیابان اطراف وزارت كشور تا خیابان ونك رنگ آتش و خشونت بود. علت به سخنرانی های آقای میر حسین در ستاد مركزی شان بر می گردد. ایشان نشان دادند فهم و روحیه دموكراتیك ندارند و اگر اكثریت ملت ایشان را نخواهند داد و قال می كنند وحاضرند دست به هر اقدام متحیر العقولی بزنند تا از یك سو شكست خود را در نظر مردم بپوشانند و از سوی دیگر تعلق سیاسی خود را به غرب نشان دهند. تا جایی كه رادیو فردابا نام موج سبز می نویسد:

«میر حسین دوم و كروبی پنجم شد. به نظر می رسد آقای موسوی هم اكنون می توانند با اغتشاشات خیابانی از سیل مردم سبز پوش برای احقاق حقخود استفاده كند.»

به این ترتیب میر حسین موسوی و جریان های حامی او كه شامل كارگزاران، مشاركت و سازمان مجاهدین می شود در راستای تبعیت از فرامین آن سوی مرز در ساعت سه بعد از ظهر اقدام به سخنرانی های داغ آشوب طلبانه كرده و اعلام می كند: «من تا آخرین قطره خونم از آراء مردم صیانت خواهم كرد»

سوال اینجاست كه مگر آقای موسوی نمی دانند كه دموكراسی به چه معنا است؟

آیا ایشان نمی دانند كه معنای قانون گریزی چیست؟
 
كارهایی كه از دیروز آقای موسوی و حامیان ایشان انجام داده وانجام می دهند رویه ای است كه قطعا غیر قانونی و غیر دموكراتیك است. اگر ایشان اعتقاد به تقلب دارند اولاً راهكار مقابله با تقلب به تشویش كشیدن كشور نیست وثانیاً تمامی نمایندگان آقای موسوی و كروبی پای صندوق ها حاضر بوده و در میز احزاب وزارت كشور از صحت شمارش آراء مطلع بودند. پس این رفتار از كجا ناشی می شود كه خیابانها و اموال عمومی و مردم را به آتش می كشیدند و رسانه های خارجی نیز خوشحال و مسرور شدند؟ آقای موسوی انقلاب سبزتان نشان داد بنیاد سورس نه ایران را شناخته ونه محبوبیت حداقلی شما را.
جالب آنكه آقای كروبی با رای 300 هزار تایی هنوز نفهمیده است كه مردم دردشان 70 هزار تومان صدقه و آقای مفسد اقتصادی (كرباسچی) و نوشته جات آقای قلم زن اون وری (باقی و شمس الواعظین) نیست. شما آقای كروبی دیگر نمی توانید سرتان را بالا بگیرید چون حتی مردم شما را قابل شمردن در حد آراء باطله هم ندانستند. شما كه حزب زدید و به خودتان شیخ اصلاحات می گویید این كله معلق زدن ها چیست؟ ادعای تقلب را از كجا درآوردید. بروید ببینید كه حتی آقای كرباسچی (معاون اولتان!) هم به شما رأی نداده است آن وقت چگونه از مردم انتظار دارید شما را قابل جوهر تلف كردن بدانند. اساسا برای آقای كروبی مسئله تقلب شبیه یك جوك بچه گانه است. آقای موسوی هم با اختلاف 10 میلیون رای همین وضعیت را دارند. مردی كه ادعا می كند همدم امام بوده است و خوی امام را درك كرده است چرا میزان را رأی ملت نمی داند؟!
چرا آقای موسوی می خواهید با اغتشاش و نا امنی از مردم انتقام بگیرید؟ اگر مردم به شما رأی نداده اند یعنی اینكه دموكراسی ایجاب می كند شما با هر خلق و خویی كه دارید صحنه را ترك كنید و به رای آنها احترام بگذارید. مردم گفتمان عدالت و ولایت را پذیرفته اند . نه راه زر و زور را؛ آنهم با خط و نشان هاس سورسی.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی،     | نظرات()

دگرگونی نظام و الگوی برده داری در اسلام(قسمت سوم)

مغایرت الغای دفعی بردگی با منافع حیاتی طبقات اجتماعی
از سوالات اساسی در مسئله برده‌داری این است که اسلام در موارد بسیاری توانست تغییرات اساسی ایجاد کند و بسیاری از نظامها و الگوهای اجتماعی را تغییر دهد؛ حال چرا در عین مخالفت با اصل بردگی، آیه را یکجا لغو نکرد و مبارزه‌ای دفعی را برنگزید؟ برای پاسخ توجه به دو نکته لازم است: اولاً: اسلام هرگز ابداع کننده بردگی نبوده؛ بلکه در آن زمان این نظام در سراسر جهان به شکل حادی موجود و حاکم بوده. ثانیاً: تمام شواهد گواه وجود برنامه اسلام برای ایجاد تغییر در این نظام است البته تغییری تدریجی که هم متن، قواعد، اصول وارزشهای دین و هم عملکرد صاحبان شریعت و حتی تاریخ جامعه آن دوران این مدعا را تصدیق می‌کند. راهبرد کلی اسلام برای عملی کردن هدف نهایی خود نیز دو طریق عمده داشته:

الف. بستن سرچشمه‌های بردگی
1. چنانکه گفته شد، در حالی که اسباب به بردگی کشیدن انسانها متنوع بوده و شامل اسارت، دین، زور، غلبه و مانند آن بوده؛ با ظهور اسلام این طرق به مورد اسارت تقلیل یافت که حتی در آن مورد نیز جنبه الزامی نداشت و به برده گرفتن یا آزادسازی اسرا به تشخیص امام مسلمین بوده. و از طرفی به فرض برده شدن اسرا نیز به نظر می‌رسد با توجه به شرایط آن دوران چاره‌ای جز این نبوده و بهترین موضع‌گیری همین بوده؛ زیرا دراین باره چند فرض مطرح است: 1. اسرا را آزاد کنند و به حال خود واگذارند؛ 2. آنان را از بین ببرند؛ 3. تصمیم به بندگی یا آزادی با شرایط.
بی‌شک فرض اول مطابق هیچ نوع مصلحت و سیاستی نیست. صورت دوم نیز مخالف اصول انسانی اسلام است؛ بنابراین تنها فرض سوم با کمی تامل عاقلانه می‌نماید؛ به ویژه که این اسرا در میان خانواده های مسلمانان تقسیم ‌شده و پس از مدتی مسلمانان می‌شدند و نهایتاً آزاد می‌گشتند و این کاملاً منطقی است که هر جامعه‌ای میان دشمنان خود (که اکنون اسیر شده‌اند) و اعضای خودی تفاوت قائل شود!
اما اینکه طبق شرایط اجتماعی آن روزگار چاره‌ای جز بردگی اسرا نبوده؛ از این حیث قابل فهم است که با توجه به کمبود امکانات آن روزگار(اقتصادی و زندان و مانند آن) نمی‌توانستند اسیران را در قالب اسارت به مدت طولانی نگه دارند (ضمن توجه به پیامدهای منفی سیاسی ـ امنیتی را هم نباید ازچشم دور نگه داشت) در نتیجه راهکار جای سازی در میان خانواده‌های مسلمانان به عنوان برده را برگزیدند تا در موقعیت بالاتر یا مساوی با اعضای جامعه قرار نگیرند. از این رو طبیعی است که پس از تغییر شرایط ذکر شده، امام نیز دیگر دلیلی برای بردگی اسرا نبیند و در نتیجه در ازای فدیه، آنان را آزاد کند. نکته دیگر اینکه به راحتی می‌توان استدلال کرد که با سیاستهای اسلام، جمعیت این قشر روز به روز کاهش یابد؛ زیرا گفتیم که تنها عامل بردگی اسارت بوده؛ از طرفی جنگ نیز امری دائمی نیست بلکه به طور معمول امری نادر است؛ هم چنین در آن روزگار تعداد کشته‌شدگان دشمن با توجه به ویژگی‌های جنگها و صفت جنگجویان آن دوران بیشتر از اسرا بوده؛ بنابراین کمی تعداد اسرا در جنگ کاملا قابل قبول به نظر می رسد. از سویی می‌دانیم که فرزندان کنیزان ازدواج کرده با آزادها نیز ملحق به مرد و آزاد محسوب می شده اند. بنابراین تقلیل جمعیت این قشر امری حتمی الوقوع بوده.

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی،     | نظرات()

دگرگونی نظام و الگوی برده داری در اسلام(قسمت دوم)

 

شواهد تاریخی
گذری بر منابع تاریخی و رجوع به سیره امامان شیعه(ع)در تعامل با بندگان گویای هنجار سازی و الگوسازی رفتاری و حاکی از تلاش آنان برای هدفی بزرگ یعنی آزاد سازی بندگان بوده که اختصارا به مواردی اشاره می گردد:
1. روزی اعرابی نزد پیامبر (ص) رفت و گفت: مرا به کاری رهنما شو که داخل بهشتم سازد. فرمود: عتق النسمة و فک رقبة... در توضیح فرمود: عتق نسمه آن است که خودت به تنهایی بنده را آزاد کنی و منظور از فک رقبه این است که در بهای آزادی او کمک و مساعدت کنی.
2. پیامبر اسلام(ص) زینب بنت حجش را که از خاندان هاشمی بود به تزویج زید در آورد که پسر خوانده حضرت شده بود و خود حضرت وی را آزاد کرده بود.
که آزاد سازی و سپس پسر خواندگی آن هم در خانواده ای که میان افراد آن جامعه برترین منزلت را داراست بسیار پر معنا است.
3. ایجاد رابطه برادری میان غلامان و غیر غلامان: در ابتدای هجرت، رسول خدا (ص) میان حمزه عموی خود و زید؛ ابوبکر و خارجة بن زید؛ خالد بن رویحه خثعمی و بلال بن ریاح و بسیاری دیگر. ایجاد این نوع روابط میان افراد که ظاهرا تجربه ای مختص اسلام است، در واقع الزام افراد به تعهدات تعاملی حداکثری است. با این وصف قشر بندگان، دست کم برخی از آنان به پیوسته ترین پیوندهای اجتماعی دست می یابند و این راهکار هرگز با هدف برده داری منطبق نمی باشد. و چنین نمونه هایی در جوامع دیگر نظیری ندارد.
ایجاد این نوع روابط از نوع روابط غیر رسمی پایداری است که بیشترین میزان همبستگی‌های اجتماعی را به دنبال خواهد آورد. برای فهم بهتر این نوع همبستگی می‌توان دو نوع روابط موجود میان افراد در محیط خانواده و محیط اجتماع را در نظر گرفت که در مقایسه با اجتماع بزرگ تر، علقه‌ها و پیوند‌هایی که در متن خانواده ایجاد می‌شود بسیار عمیق تر است. بنابراین در صدر اسلام پیامبر با برقراری این نوع پیوند میان این دو قشر در شکاف‌های بزرگی را از میان آنان برداشته است و این از قدرت و نفوذ مکانیسم‌های اجتماعی مبتنی بر عاطفه پرده بر می‌دارد! که در نهایت بی شک به سود بندگان منجر شده است.
5. اعطای جایگاه‌های حکومتی که حاکی از ارتقای منزلت اجتماعی شخصی و قطعاً تحرک اجتماعی را در پی خواهد داشت از دیگر نمونه‌هایی است که از سیره معصومان (ع) و رواج تعامل با بردگان فهمیده می‌شود:
زمانی پیامبر(ص) زید غلام خود را رئیس سپاه در جنگ موته می‌کند و سپس فرزندش اسامة بن زیر را فرمانده سپاهی می‌کند که بسیاری از مهاجران و انصار از سپاهیان آن لشگر بوده‌اند. و از قضا این نقش و بالتبع پایگاه اجتماعی پر منزلت در سن 18 سالگی به اسامه اعطا شد!
بنابر این آموزه‌های اسلام توانسته بود جایگاه اجتماعی غلامان را چنان ترفیع دهد که حتی بسیاری از مهاجران و انصار و صحابه نیز نه تنها با این موقعیت از سوی اسامه مخالفت نمی کنند، بلکه فرماندهی او را پذیرفته و به سپاه وی ملحق می‌شوند. و گواه این پذیرش، پیروزی در آن جنگ است! و شاید مخالفت و تمرد از این فرمان از سوی ابوبکر و عمر و ملحق نشدن آنان به این سپاه نیز به دلیل اشکال آنان به سن اسامه بود نه پیشینه بردگی اش.
6. بلال حبشی موذن پیامبر(ص)و منزلت و پایگاه اجتماعی خاص وی نیز دلیل روشن دیگر این نوشتار است.
7. از جمله ویژگی‌های اخلاقی امامان شیعه(ع) این بوده که بسیار برده می‌خریدند و مدتی در خانه نگه می‌داشتند که تربیت اسلامی ‌یابند و سپس آزاد می‌کردند. به گواه تاریخ از میان این بندگان مسلمانان بسیار اصیل بر می‌خواست.
در خانه امام سجاد(ع) بردگان بسیاری بودند. در طول سال که بردگان خطا می‌کردند، امام اعمالشان را در دفتری ثبت می‌کرد تا این که در آخر ماه رمضان ایشان همه آنان را جمع می‌کرد و در وسط آنان می‌ایستاد، دفتر را می‌آورد و رو به آنان می‌فرمود: فلانی یادت هست در فلان وقت چنین جرمی مرتکب شدی... بعد می‌فرمود: خدایا این‌ها که زیردست من بودند به من بدی کردند و من که بنده تو هستم از همه این‌ها گذشتم. خدایا من بنده تو هستم و در درگاه تو مقصرم. خدایا از این بنده مقصر خودت بگذر. و آن گاه همه آنان را آزاد می‌کرد!
8. علی بن ابی طالب (ع) هزار بنده آزاد کرد که تمام آن‌ها را از مزد کار و دست رنج خود خریده بود.
9. به نقل از عبدالعزیز سید الاهل از کتاب اعیان الشیعه (ص 453) تعداد بندگانی که امام سجاد(ع) آزاد کرده اند پنجاه هزار نفر می‌نویسد.

 

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی،     | نظرات()

دگرگونی نظام و الگوی برده داری در اسلام

اسلام به مثابه یك ایدئولوژی فعال، تغییرات بسیاری در نظام اجتماعی ایجاد كرده است؛ از جمله دگرگونی در نظام برده داری. این ایدئولوژی از طرق گوناگون به این تغییرات دست یافته است؛ طرقی چون تسهیل وهدایت دگرگونی. در واقع آنچه به عنوان موثرترین عامل، نقش نیروی محركه ای را ایفا كرد كه موجب گذار در وضع برده داری گردید همین ایدئولوژی و ظرفیتهای آن بود. این عامل بود كه مسیر جدید را مشروع و معتبر ساخت و رفتارهای منتهی شونده به تغییرات پیش بینی شده را هدایت و مشروع ساخت.

 
   ● نویسنده: سید رضا - کلوری

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

مقدمه
از مسائلی كه همواره برای اندیشمندان و حتی غیر اندیشمندان سؤال ایجاد کرده، برده داری است. این سوال در میان مسلمانان که دین اسلام را معطوف به ارزشهای الهی می دانند برای عده ای چونان شبهه ای کمتر پاسخ یافته است. چنان که از متون تاریخی و حتی در گفته‌های دانشمندان عهد قدیم به دست می‌آید برده داری از دیرباز با تاریخ حیات بشر اجین بوده. این که این پدیده از چه تاریخی و چگونه پدید آمده به هیچ وجه مربوط به بحث حاضر نیست، از این رو به آن نخواهیم پرداخت. گرچه مطالعه تاریخ برده داری در حوزه های غیر اسلامی تصاویر متفاوتی ایجاد خواهد کرد که تمام پیش داوری ها درباره اسلام و عملکردش در خصوص مسئله برده به کلی تغییر خواهد یافت. برای مثال قرنها پس از آنکه مسئله برده داری در جغرافیای سرزمینهای اسلامی افول کرده و شاید به کلی محو شده بود، در غرب در حال شکل گیری به شیوه ای جدید بود. به قول جرج فردیکسون بعد از 1440م پرتغالی ها سیاهان را به عنوان برده خرید و فروش می کردند. به گفته وی " حتی پیش از کشف امریکا برخی از مسیحیان ایبری[پرتغالی ها و اسپانیایی ها]سیاهان را نه نمونه هایی از افراد پاک مسیحی بلکه به عنوان کسانی می دیدند که خداوند تقدیرشان را چوب بریدن و آب آوردن قرار داده است ". در آثار منابع موجود در باره تعداد بردگان سیاه منتقل شده از افریقا به اروپا و امریکا کمترین رقم دوازده میلیون و بالاترین بیست میلیون ذکر شده و اغلب نویسندگان بر رقم پانزده میلیون توافق دارند!همچنین توافق دارند که حدود ده درصد از این بردگان می مردند. یعنی حدود یک و نیم میلیون برده سیاه فقط در دوره انتقال از افریقا به امریکا به کام مرگ فرستاده شدند که اگر این نرخ مرگ و میر در میان جمعیت مردان جوان انگلیسی آن زمان اتفاق می افتاد فاجعه همگانی قلمداد می شد. مسئله اصلی این نوشتار مربوط است به ارتباط میان برده داری و نقش اسلام در چگونگی تحول الگوهای اجتماعی آن و موضع گیری در برابر این گونه از نابرابری اجتماعی. مکاتب فکری متفاوت درباره این موضوع جنجال برانگیز دیدگاه‌های خاصی دارند و هر یک به تبع مبانی خود، موضع گیری‌هایی داشته‌اند. مسلم آن است که بردگی در تاریخ، جزء اولین جلوه‌های نابرابری‌های اجتماعی است. و پیشاپیش یک نکته ضروری به نظر می‌رسد و آن اینکه به دلیل روش‌های ظالمانه و ضد انسانی بسیاری که در تاریخ این پدیده رخ داده، کلیت این جریان و پدیده اجتماعی تاریخی همواره در مقام تحلیل شکل احساسی به خود گرفته و در نتیجه، کمتر تحلیلی عاری از قضاوتهای ارزشی ـ احساسی به چشم می‌خورد.
برای ارائه تحلیل دقیق اجتماعی به نظر می‌رسد کمی باید بتوان میان داوری های ارزشی و ضرورت و اقتضای زمان تفاوت قائل شد و از آمیختگی این دو دست کم در زاویه‌هایی تمایز ایجاد کرد.
درمسئله برده داری در اسلام نیز داوری های ارزشی منجر به شبهات و ابهاماتی بی پاسخ در این باره شده است؛ اما در نگاهی عمیق تر اگر شرایط اجتماعی و ضرورت‌های آن و بافت زمانی ـ مکانی آن را نیز با هم بنگریم و آن گاه به تبیین بپردازیم، قطعاً قضاوت‌ها و سنجش‌هایمان متفاوت خواهد شد.
نکته مهم دیگر این که گرچه بر اساس قواعد روش شناختی شایسته است که دو شرایط اجتماعی و زمان متفاوت پیش از اسلام و پس از آن با هم مقایسه شود و ویژگی‌های برده‌داری در هر دو زمان ذکر گردد، ولی ما از ذکر تفصیلی شرایط پیش از اسلام صرف نظر می‌کنیم با اعتماد و اکتفا به این نکته که تمام قرائن، شواهد، تاریخ و اوضاع اجتماعی دوران پیش از اسلام گواه وضع نامطلوب و اوج وجود نابرابری‌های اجتماعی نسبت به قشر بردگان است و علائمی از برخورداری از حقوق برای آنان به دست ما نرسیده و اتفاقاً با آمدن دین جدید اسلام، وضع قوانین و احکام و تغییرات ساختاری اساسی در کلیت نظام اجتماعی این قشر نیز دستخوش تحول شده، اما این که چرا و به چه شکل، همان مسائلی است که این مقاله در صدد پاسخ به آنهاست.
نوشتار پیش رو به دنبال بیان این مسئله است که با آمدن اسلام به عنوان یک دین و ایدئولوژی جدید، دگرگونی‌های ساختاری و بنیادینی ایجاد شد که همه سیستم‌های اجتماعی را دچار تحول کرد که از جمله آن‌ها دگرگونی در نظام قشر بندی حاکم بر برده داری بود که به تبع آن با پذیرش ارزش‌های بنیادین انسان شناسی جدید و بالتبع هنجارهای خاص آن، این قشر از حقوق بسیاری برخوردار گردید و بدین ترتیب یکی از خدمات اجتماعی در خور توجه یعنی تغیر در نظام و الگوی برده داری رقم خورد.

کلید واژه ها: برده داری، بنده، آزادسازی، اسلام، دگرگونی، تحرک اجتماعی، خدمات اجتماعی.

نوشته شده در تاریخ شنبه 23 خرداد 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: مقالات تخصصی،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic