Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب معارف اسلامی

چرا این همه بلا؟!

پرسش
به یقین هر کدام از هنگامی که طوفانی از مشکلات ریز و درشت به سمتتان هجوم می آورد و قدرت تصمیم گیری را از ما می گیرد بارها و بارها از خودمان میپرسیم که: چرا ؟ مگر ما چه گناهی کرده ایم؟ چرا این همه مصیبت و بلا؟ و اگر دقت کرده باشید در این مواقع بیشتر یاد خداوند بلند مرتبه می افتیم  و چاره را از او می خواهیم!
اکنون پاسخ را از دید اسلام بررسی می کنیم بینیم واقعا چرا؟
 

پاسخ:
از نظر اسلام بلاها و سختی ها دارای علت‌ها و حکمت‌های مختلفی می‌باشند. چنانچه هیچ حادثه‌ی کوچک یا بزرگی در عالم اتفاق نمی‌افتد مگر این که از روی حکمت و حساب دقیق خداوند می‌باشد.
نظر شما را به برخی از علت‌ها و حکمت‌های وقوع بلاها جلب می‌کنیم:
 

حکمت اول، آزمایش
خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن علت وقوع برخی بلاها را آزمایش معرفی می‌کند و می‌فرماید: «وَ نَبْلُوکم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً»1؛ «... و شما را با بدی‌ها و خوبی‌ها آزمایش می‌کنیم...»
اما اینکه چرا خداوند آزمایش می‌کند قطعاً برای فهمیدن خدا نیست بلکه چنانچه در روایات آمده به خاطر معلوم شدن برای بندگان خدا و برای فراهم آمدن زمینه‌ی «انتخاب»، «رشد» و «سقوط» بندگان است تا افراد در پس این بلاها با نوع واکنش‌های عقیدتی و عملی که انجام می‌دهند گامی به سوی سعادت یا شقاوت بردارند.
چرا که آنان می‌توانند با صبر نمودن و اظهار رضایت به فعل خدا و حکمیانه دانستن آن، گامی به سوی حضرت حق و ایمان بیشتر به او بردارند؛ و از طرفی می‌توانند با نارضایتی و بی‌صبری و اعتراض به خدا و ظالمانه و بی‌حکمت دانستن آن به سوی شقاوت قدم بردارند.
چنانچه در سوره‌ی ملک می‌فرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکمْ أَیُّکمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ»2 ؛ آن کسی که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید و او شکست ناپذیر و بخشنده است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

پیش گیری از حوادث غیر مترقبه طبیعی از دیدگاه قرآن و احادیث

 كشور ایران یكی از مستعد ترین كشورهای روی خط زلزله دنیا است و بر پایه آمارهای رسمی در 30 ساله گذشته بیش از 60 درصد تلفات جانی كشور ناشی از زلزله بوده است. در روایات آمده است هر گاه چهار چیز آشكار شود زلزله ظهور پیدا می كند:زنا، گسترش ظلم و جور، نپرداختن زكات ، شرك و كفر و ربا .همچنین وقوع زلزله های مكرر را از نشانه های ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) معرفی نموده اند.
 


چكیده:

رسالت اصل آثار دینی هدایت انسان به شاهراه كمال است و آثار ماندگار كتب دینی بویزه قرآن و احادیث و روایات پیشوایان معصوم (ع) گنجینه های ارزشمندی از معارف مورد نیاز بشر را تشكیل می دهند كه طالبان علم و تشنگان معرفت در هر عصر و در هر زمان می توانند از آنها بهره گیرند. .از نظر اسلام چیزی كه تضمین می كند علم ودانش در راه درست به كار رود ایمان است . علم در قرآن مقرون به ایمان آمده است كه می تواند منجر به عمل صالح شود . 6 میلیون نفر بر اثر حوادث غیر مترقبه طبیعی جان باخته اند و آمارهای بین المللی نشان می دهد در 27 سال گذشته 3

بیش از سه میلیارد نفر آسیب دیده اند و بیش از 240 میلیارد دلار خسارت مالی وارد شده است و از سوی دیگر وقوع این حوادث رو به افزایش است . انسان به تعبیری موجودی گیرنده، فرستنده و حساب كننده قلمداد شده و با هوشمندی خود قادر است بسیاری از وقایع را كه گاه بلیه به نظر می رسند به رحمت مبدل كند یا حداقل از میزان خسارات وارده بكاهد. این درحالی است كه قرآن كتاب هدایت انسانها قرنها پیش وقوع این حوادث و روشهای پیش گیری از آنها را خبر داده است . در قرآن كریم در سوره رعد اشاره به این نكته شده است كه باران به عدد وبه مقدار معین می بارد و صاعقه شدید عذابی است كه خدا برای مردمی كه استحقاق عذاب دارند نازل می كند كه رسول اكرم (ص) نیز به این مساله اذعان داشته اند . در آیه اول سوره حج و آیه 73 سوره اعراف وقوع زلزله در اثر كفران نعمت قوم ثمود ودر آیات 16 و 17 سوره سبا به گرفتار شدن قوم سبا به سیل در اثر روی گرداندن از خدا و نیز در آیه 14 سوره عنكبوت به طوفان نوح اشاره شده است. در سوره زلزله و آیه 14 سوره مزمل حادثه زلزله و چگونگی وقوع آن تشریح شده است. پاره ای از روایات می گوید هر گاه زنا در میان قومی افزون شود خداوند آن ها را به زلزله دچار خواهد كرد.همچنین وقوع زلزله های مكرر را از نشانه های ظهور حضرت صاحب الزمان(عج) معرفی نموده اند .در آیه 155 سوره بقره سخن از خشكسالی و قحطی به میان آمده است و خدا از آن به عنوان وسیله ای برای آزمایش انسانها و كفاره گناهان یاد كرده است. توجه به هشدارها و دلایل قرآنی و روایات، اصلی ترین كلید پیش گیری از حوادث هولناك و خانمان برانداز طبیعی و نیز درك و پذیرش این گونه حوادث است كه مقاله حاضر با تحلیل و بررسی این آیات و روایت سعی نموده است قطره ای از دریای حقیقت قرآن و احادیث دراین باره را بازگو نماید .

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 1 اردیبهشت 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

راز دشمنی ریشه دار

 تمام انبیای بزرگ الهی دوازده وصی یا خلیفه داشته اند. هنگامی که نوبت به دوازدهمی می‌رسید پیامبر بعدی مبعوث می‌شد. حضرت زکریا(ع) یحیی(ع) و حضرت عیسی(ع) سه پیامبر آخر بنی اسرائیل به یهود بنی اسرائیل‌اند که و سایر پیروان خود اعلام نبوت از بنی اسرائیل در حال قطع و انقراض است، چون خداوند متعال به ما اطلاع داده هنگامی که شخصی به نام معد بن عدنان از فرزندان و نوادگان اسماعیل در مکه متولد بشود جدّ اعلای رسول خاتم پا به عرصه وجود گذاشته است.

میلاد مرحله نخستینِ اسلام

خداوند متعال حضرت آدم را آفرید و سپس جهت معرفی یک معیار جامع برای نشان دادن برتری بین مخلوقات، اسماء (اسم اعظم و رمز معرفت اشیا) را به وی آموخت و چون ملائکه قدرت انتخاب ندارند این اسما را به ملائکه نیاموخت. در نتیجه آدم عالم (به اسما) و ملائکه جاهل به اسما شدند. خداوند متعال سپس برای اینکه اوّلاً ثابت کند ملاک برتری وتقرب به الله بین موجودات عالم، دانش و تسلیم در مقابل امر او است، دستور فرمود ملائکه به آدم سجده كنند. ملائکه در مقابل امر خدا تسلیم شدند و به خاطر این سجده جلو افتادند و نخستین مسلمان شدند. طبعاًً شیطان نیز که از جن بود و به دلیل علاقه به ملائکه و عبادت زیاد در جرگة ملائکه قرار گرفته بود، مشمول امر خدا بود و می‌باید مثل ملائکه در برابرعلم آدم سجده می‌کرد، ولی به خاطر حسادت، تکبر، نژاد پرستی، برتری جویی و قوم گرایی از امر خدا سر باز زد و از سجده کردن به آدم امتناع كرد. بدین ترتیب نخستین «کافر» شد. و عملاً جامعه از سه طایفة: انسان، ملک و شیطان ترکیب یافت. انسان صاحب علم آسمانی، ملائکه فاقد آن علم  ولی تسلیم و مسلمان و شیطان کافر به آن بودند.

خداوند متعال پس از امتناع شیطان از سجده به آدم او را از پیشگاه خود راند و رجیم و رانده شد. ملائکه مسلمان شدند وآدم خلیفة خدا شد. تنها عامل خلیفه شدن آدم فقط علم خاصّ آسمانی بود که همان علم به اسما است. خداوند متعال آدم را به این نکته واقف ساخت که در وجود تو این علم به اسما باعث خواهد شد همواره شیطان تو را رها نکند و تا روز قیامت باید صاحبان این علم اسما (انبیای عظام) خود را از خطر شیطان مصون نگهدارند. آدم از طرف خداوند متعال بر این نکته واقف شد که هرگاه در او حالت گرایش به تکبر، نژاد پرستی، برتری جویی، قوم گرایی بروز کند باید بداند این حالات از القائات شیطان است و باید اجازه ندهد این حالت‌ها به درون وی نفوذ کند.

به هر حال آدم و حوّا به دستور خداوند در بهشت مجاز شدند از تمام میوه‌های بهشتی استفاده کنند مگر از میوة یک درخت مخصوص1 و اگر از میوة درخت ممنوعه بخورند مجبورند از بهشت خارج شوند. چون شیطان می‌خواست آدم را از بهشت خارج کند لذا وارد محضر آدم شد و مدّعی شد که آدم متوجه نیست که آن درختی که خیال می‌کند ممنوعه است واقعاً همان درخت ممنوعه نیست بلکه حقیقت این است كه تناول از آن درخت برای آدم مجاز است و آدم با خوردن از میوة آن در بهشت ابدی خواهد بود.

شیطان برای اثبات ادعای خود قسم خورد و آدم نیز به خاطر اینکه باور نمی کرد کسی به دروغ قسم بخورد حرف شیطان را باور کرد و از میوة درخت ممنوعه خورد و از بهشت و سرزمین مادری خود اخراج و آواره گردید. به همین علت خداوند متعال طیّ دستوری صریح خطاب به تمام فرزندان آدم هشدار داد: ای فرزندان آدم این برخورد شیطان با آدم، شرح حال و وضع عموم جوامع شما انسان‌ها در تمام حلقه های آیندة تاریخ است.2

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 19 فروردین 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

عارفانه ‌ها و عاشقانه ‌های مرحوم میرزا اسماعیل دولابی

در مورد امام زمان(ع) در روایات آمده است كه: «یحكم بحكم داوود؛ با حكم حضرت داوود (ع) حكم می‌كند». حضرت داوود حكم غیبی صادر می‌كرد و به شواهد و ادلّه وابسته نبود. در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدت‌ها از خداوند رزق حلالی می‌طلبید. روزی گاوی در خانة او را شكست و داخل شد. او هم بر این اساس كه دعایش مستجاب شده است گاو را سربرید و گوشت آن را كباب كرد و با خانواده اش خوردند.
صاحب گاو كه به دنبال گاوش می‌گشت فهمید كه آن شخص فقیر گاو را كشته و مصرف كرده است. او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علّت كارش را پرسید: او هم گفت من هفت سال بود كه دعا می‌كردم خدا رزق حلالی مرحمت كند، وقتی گاو در را شكست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم.

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود: «از شكایتت صرف نظر كن». صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض كرد كه این چه نحو قضاوت كردن است. حضرت داوود به او فرمود: «علاوه بر آن، نصف دارائی ات را هم به او بده». صاحب گاو هم به شدت برآشفت. حضرت داوود فرمود: «تمام دارائی ات را به او بده». در بین مردم در اثر این حكم سر و صدا بلند شد. حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر كسی كه گاو را كشته بود، حاضر شد و او را زنده كرد و علت مرگش را از او جویا شد. او گفت: پدر این صاحب گاو، غلام من بود. او مرا كشت و تمام دارائی ام را هم تصاحب كرد. در نتیجه روشن شد علاوه بر اینكه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه‌های غلام پدر او هستند و متعلق به او می‌باشند، امام زمان(ع) هم این گونه حكم می‌كند.
٭ مصباح الهدی؛ مجموعه جلسات مرحوم دولابی

ماهنامه موعود شماره 106

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

روزنه‌ای به حیات طیبه

اشاره:
در متون دینی ما باب وسیعی دربارة آثار اعمال گشوده شده كه شناخت آنها میزان مناسبی برای سنجش اعمال و انگیزة خوبی برای عمل خواهد بود گاهی برخی افراد، مدّتی را در سیر عبادت و عمل به احكام شریعت سپری كرده‌اند. ولی درون و باطن آنها متأثر از آن اعمال نبوده است؛ حال آنكه میزان سعادت و شقاوت، درون انسان است. به راستی چه كنیم كه اعمال ما هر چه اندك باشد، بالاترین اثربخشی را داشته باشد. جناب حجت‌الاسلام و المسلمین جعفر ناصری، كلید اثربخشی اعمال را در مقالة حاضر برای ما ارائه خواهند كرد.

«حكمت عملی» یكی از شاخه‌های علوم، بلكه اصل و ریشة همة علوم است كه در بعضی از كتب به خوبی از آن تعریف شده است. نظر برخی مانند شیخ داوود انطاكی ـ حكیم شیعی مذهب ـ دربارة علم این است كه «علم، عبارت از نقش بستن (انتقاش) صورت علم در قوای عقل و نفس است»1 كلمة «انتقاش» را عمداً آورده است و مقصود این است كه تأثیر آن «معلوم» در قوای عقل و ذهن، باید به صورت انتقاش باشد و فایدة حكمت عملی را می‌گوید: «و فایده‌اش این است كه هر انسانی را ارتقا بدهد و قوه و استعداد او را شكوفا كند و هر انسانی را از قوه به فعل برساند و نواقص نفسانی او را تكمیل و تتمیم كند و همه را به كمال برساند؛ منتها در حدّ استعداد بشری كه در هر كسی متفاوت است».

تمام برداشت‌ها، توجیه‌ها و تفسیرهایی كه الآن در قضایای معنوی هست، نگرش كسی است كه از بیرون به قضایا نگاه می‌كند. انسان زمانی به آثار عملی و نتایج دقیق معنوی می‌رسد كه بر اثر عمل صالح، «حیات» نصیبش بشود. بدون حیات طیّبه، انسان چیزی درك نمی‌كند. ممكن است صفات خوبی داشته باشد، ولی این صفات خوب گاهی در بین كفّار هم هست. ما دنبال مسئلة دیگری هستیم. قرآن می‌فرماید: «من عمل صالحاً من ذَكرٍ أو أُنثی و هو مؤمنٌ فلنحیینّه حیوةً طیّبةً؛ هر مرد یا زن مؤمنی را كه كار شایسته انجام دهد، به وسیلة حیات طیبه زنده می‌گردانیم».2 بعد از عمل صالح، ایمان و حیات قلب، عالم برای ما فرق خواهد كرد. یك نمونه و مصداق از مصادیق عمل صالح كه حیات‌آور است اقامة نماز می‌باشد. همة ما نماز می‌خوانیم، رسول خدا و اهل بیت(ع) و اولیای الهی هم نماز می‌خواندند، ولی نماز آنها چگونه بوده؟ معراج بوده، «قربان كلّ تقیٍ»3 بوده، «تنهی عن الفحشاء و المنكر»4 بوده است. نماز روحشان را سبك می‌كرد و پرواز می‌داد. از قول حاج آقا رحیم ارباب(ره) نوشته شده كه «مرحوم آخوند كاشی مشغول عبادت و نماز بود و حال جذبه‌ای به آخوند دست داده بود و من (مرحوم ارباب) كه در حال پختن غذا بودم، چشمم به آخوند كاشی بود و حال او مرا هم تحت تأثیر قرار داد و حال جذبه‌ای به من دست داد و مرا از خودم و از كاری كه انجام می‌دادم، فارغ و غافل كرد؛ به طوری كه غذا سوخت و دود تمام اتاق را گرفت و من اصلاً متوجه نشدم». به هر حال، در حال نماز به ایشان نوعی جذبه دست می‌داده ـ نوع این حالات معنوی از نماز شروع می‌شده ـ البته بیان كردن این مطلب برای عامّه مردم یا بعضی جوان‌های خام صحیح نیست؛ چون گاهی برخی نفوس كپی‌برداری می‌كنند و حالات مصنوعی و تقلیدی در ایشان ایجاد می‌شود. تنها چیزی كه باید بدانیم، این است كه اینها حالات اولیای خداست و فقط برای دانستن این نكته است كه چنین قضایایی ممكن است باشد. نمازهای مرحوم آیت‌الله العظمی اراكی طولانی بود و بعضی از دوستان ایشان كه با ایشان در این زمینه‌ها ارتباط داشتند می‌فرمودند: «بعد از نماز حال غیرعادی در چهره‌شان معلوم بود».

عمل صالح، حیات طیّبه می‌آورد. همة مشكل ما این است كه در صدد تحصیل حیات طیّبه نیستیم. به دنبال عمل صالح هستیم و آن را انجام می‌دهیم. امّا عمل صالح شرایط دارد كه وقتی شرایطش جمع شد، آن وقت حیات طیّبه نصیب می‌شود. بعد از حیات طیّبه، دیگر نماز فراتر از خواندن می‌شود و می‌توان آن را «اقامه» كرد. همة ارزش معنوی بشری، پس از این حیات طیّبه است. اگر عملی مثل نماز بخواهد به برزخ (حقیقت عالم) منتقل بشود، اگر حیات قلب پشتوانه‌اش نباشد، فقط لفظی است كه از حنجره بیرون آمده. از طرفی در تجسّم عمل تردید نیست. اگر چشم انسان باز بشود، چه بسا تبدیل شدن هر عملی را بفهمد. تعبیر من این است كه بین ما و عالم غیب كانال هوشمندی قرار دارد كه می‌داند چگونه عمل را تبدیل كند. گاهی شخص حمد و سوره‌ای را برای اموات می‌خواند، امّا میّت با میّت، خواننده با خواننده، عمل با عمل، فرق دارد. یكی از علما در خواب، مرحوم بیدآبادی را دیده بود كه از مقبره‌شان بیرون آمده‌اند و متحیّرند. پرسیده بود اینجا چه می‌كنید؟ مرحوم بیدآبادی فرموده بود كه «آقا امام زمان(ع) آمدند از اینجا رد شوند، حمد و سوره‌ای برای اموات تخت فولاد خواندند، آمده‌ام تا بهره‌ام را بگیرم». یك وقت، حمد و سوره‌ای را آقا امام زمان(ع) می‌خوانند و نصیب وافری به آقا محمد بیدآبادی كه خودش عارف بزرگی بوده هم می‌رسد زیرا این بستگی به حیات قلب دارد. تا قلب انسان حیات پیدا نكند، چیز ارزشمندی تحویل عالم غیب داده نمی‌شود. البته این سخنان نباید دل‌سردی و زدگی بیاورد، این راهی است كه باید رفت و باید روشن شد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 16 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

مساجد را حزبی نکنید!

اشاره:

آنچه می خوانید بخش دوم مشروح سخنان استاد حجت الاسلام و المسلمین قرائتی است که پیرامون موضوع "عوامل اجتماعی ایجاد انگیزه" در جلسه درسهایی از قرآن، به تاریخ 30/07/88 ایراد شده است:

قرائتی

بهره‌گیری از روحیه‌ی تعاون و همكاری

تعاون انگیزه را زیاد می‌كند. گاهی وقت‌ها آدم پولش كم است، می‌گویند: عید قربان گوسفند بكش. بعد می‌گوید: گوسفند گران است پول نداری؟ بیست نفر جمع شوید، یكی یك مبلغ بگذارید بیست نفری یك گوسفند بكشید. قربانی شریكی مگر نمی‌شود؟ اصلاً فقیرها هم می‌توانند شریك شوند. قرآن یك آیه دارد می‌گوید كه كشتی كه حضرت خضر سوراخ كرد، گفت كه: چرا كشتی را سوراخ می‌كنی؟ گفت: این كشتی «فَكانَتْ لِمَساكین‏» (كهف/79) مساكین، جمع «مسكین» یعنی فقیر. این كشتی را چند تا فقیر پول روی هم گذاشتند یك قایق گرفتند، از این كار می‌كنند. معلوم می شود فقیرها هم اگر پول‌هایشان را جمع كنند یك چیزی می‌شود. هیچ چیزی را كم ندانید. تعاون خیلی كارها را حل می‌كند.

حدیث داریم هركس پستی را اشغال كند، بین خودش و خدا بداند یك نفر از او لایق‌تر است، پستش را نگه دارد، خیانت كرده به خدا و به رسول خدا، و به همه‌ی مؤمنین.

ما جوان كه بودیم طلبه های تهرانی یكی از شهرها، یك جلسه‌ای داشتند. یك شب هم من جلسه‌ی آنها رفتم. تهرانی نبودم ولی حالا رفتم ببینم چه می‌كنند؟ دیدم اینها برنامه‌ای دارند كه می‌گویند: امسال فلانی داماد ‌می‌شود. همه‌ی طلبه‌ها كمك كنید، فعلاً دامادی این را حل كنیم. مثل یك ماشینی كه در جوی می‌افتد، همه‌ی ماشین‌هایی كه سوار هستند پیاده می‌شوند، ماشین این را بالا می‌كشند. ابوی مرا هم خدا رحمتش كند در بازار كاشان، می گفت: یك عده تجّار تصمیم گرفتیم، هرروزی هركس بدهكار است همه بسیج شویم طلب او را بدهیم. ولذا هیچ چكی برنگشت. سه‌شنبه ایشان بدهكار است، هركس هرچه پول دارد به ایشان بدهیم. چهارشنبه، پنج شنبه! ولذا می‌گفت: آبرویمان را حفظ كردیم. این تعاون خیلی حل می‌كند. یك جوان می‌خواهد داماد شود. عروس می‌گوید: آقا من لباس عروسی‌ام هست. در خدمت شما! او هم بگوید: من این كار را می‌كنم. ازدواج، شهرداری بگوید: سالنش را من می‌دهم. در هر شهری چهار تا سالن بسازند،این بار كرایه سالن را شهرداری حل كند. برای چه مجسّمه‌سازی می‌كنند؟ چهار تا از این مجسمّه‌ها را حذف كنند، یك سالن بسازند، جوان می‌خواهد داماد شود پول تالار ندهد. ‌گلش را شهرداری می‌تواند بدهد. تالارش را شهرداری می‌تواند بدهد. كمیته‌ی امداد یك كاری می‌تواند بكند. هر وزارتخانه یك كاری می‌تواند بكند. مثلاً هر وزارتخانه‌ای یك سالنش را در اختیار پرسنلش بگذارد برای دامادی یا خودش یا یكی از پرسنلش، شاید هم این كارها باشد. هست یا نیست؟ هست. خوب مثلاً دولت این كار را بكند چه می‌شود؟ آقا بنده در نهضت سوادآموزی هستم، شد؟ 50 هزار تا خانم آموزشیار دارم. بعضی از اینها كه عروس می‌شوند، این خانم آموزشیار بگوید: آقا نهضت سواد آموزی سالن را در اختیار ما می‌گذارد. حالا این سالن اگر یك دو ساعت در آن بیایند یك شیرینی بخورند و جشنی و شام و ناهاری، كم كه نمی‌شود. دیگر من از پرسنل خودم یك باری را بردارم.

این تعاون مشكل را حل می‌كند. یك طناب را نمی‌شود پاره كرد. این طناب را نخ نخ كنیم هركسی یك نخی را پاره كند. جبهه كه پیروز شد به خاطر اینكه همه‌ی مردم كمك كردند. این روستا نان پخت. ان روستا نمی‌دانم آلوی خشك فرستاد. آن روستا آب لیمو گرفت. نمی‌دانم آن روستا قند خرد كرد. آن روستا عدس پاك كرد. یعنی همه‌ی ایران نخ شدند، دنبال این سوزن، این سوزن فرو رفت و دوخت. تعاون قصه را حل می‌كند. در مسكن و در خیلی از چیزها. انگیزه را زیاد می‌كند. حتی مسجدها اگر تعاونی اداره شود، راه می‌افتد.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

عبرت از گذشتگان

هشام بن سالم گوید: حضرت امام صادق(ع) در حدیثی كه در آن داستان حضرت داوود(ع) را ذكر می‌كند، فرمودند: حضرت داوود(ع) هنگامی كه «زبور» را تلاوت می‌كرد، كوه‌ها و سنگ‌ها و پرندگان، پاسخ وی را می‌دادند، وی روزی به كوهی رسید كه پیامبر عابدی به نام حزقیل(ع) در آنجا بود، چون آوای كوه‌ها و آواز درندگان و پرندگان را شنید، دانست كه وی داوود(ع) است. حضرت داوود(ع) به او گفت: «ای حزقیل اجازه می‌دهی كه به نزد تو بالا بیایم؟» حزقیل(ع) گفت: نه با شنیدن پاسخ منفی، حضرت داوود(ع) ناراحت شد و گریست.


خدای متعال به حزقیل(ع) وحی كرد كه داوود(ع) را سرزنش نكن و از من عافیت بخواه، گویند حزقیل دست داوود(ع) را گرفت و وی را به جانب خود بالا برد، حضرت داوود به حزقیل(ع) گفت:

«ای حزقیل آیا هیچ گاه قصد گناه كرده‌ای؟» حزقیل(ع) گفت: نه. داوود(ع) گفت: «آیا از این عبادتِ خداوند تو را عُجبی رسیده است؟» حزقیل گفت: نه. داوود گفت: «آیا دل به دنیا داده‌ای و شهوات و لذّات دنیا را دوست داشته‌ای؟» حزقیل گفت: «آری، گاهی بر دلم راه یافته است!»

داوود(ع) گفت: «وقتی چنین حالتی پیدا می‌شود چه می‌كنی؟»

حزقیل(ع) گفت: «من به این درّه می‌روم و از آنچه در آن است عبرت می‌گیرم».

حضرت داوود(ع) به آن درّه رفت و به ناگاه تختی از آهن دید كه جمجمه و استخوان‌های پوسیده‌ای بر آن و لوح آهنینی نیز آنجا بود كه نوشته‌ای داشت، داوود(ع) آن را خواند، بر آن نوشته بود:

«من، اَرْوَیِ بْنِ سَلَمْ هستم كه هزار سال پادشاهی كردم و هزار شهر ساختم و با هزار دوشیزه آمیزش كردم، آخر كارم این شد كه: خاك بسترم و سنگ بالِشم و كرم‌ها و مارها همسایگانم هستند! پس هر كه مرا بنگرد، به دنیا فریفته نشود».1

ماهنامه موعود شماره 99

پی‌نوشت‌ها:

٭ برگرفته از: گفت و شنود پیرامون موعود(ع)، ذبیح‌الله محسنی كبیر، ج 2، صص 37ـ38.
1. كمال‌الدّین عربی، ج 2، باب 46، ما جاء فی التّعمیر، ص 524.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

نخستین جرعه‌ها (منازل سیر و سلوک)

جعفر ناصری

رشد، کمال، خداجویی، پیوند با عالم غیب، طلب معارف، علاقه به شهود حقایق، حس و حالی است که همة انسان‌ها دارند؛ به ویژه مسلمانان که دینشان، دین تکامل و کمال است و کتابشان، کتاب معنویت، و تقوا و ارتقا و به خصوص شیعه که این سیر را در طول تاریخ، عاشقانه دنبال می‌کرده است. چرا نکنند که اسباب را جمع داشته‌اند؛ ایشان با یک دست، تمسک به کتاب کمال، یعنی قرآن آسمانی و با یک دست، تمسک به عروةالوثقای الهی، یعنی اهل بیت رسول خدا(ص) داشته‌اند که نقطة شروع عالم و خلق آنها هستند و نقطة پایان معارف و علوم و کمالات نیز، بازگشت خلق به سوی آنها است. شیعه، با حرکت به سوی کمال، قصد می‌کند تقرّب به امامان خویش؛ به ویژه امام هادی مهدی(ع) را.

این طریق کمال که جذابیت و حلاوت و لطافت بسیار داشته و طالب فراوان، باعث شده است مدعیان فراوان نیز داشته باشد. علاقة افراط‌گونة مردم از یک سو و فراوانی مدعیان از سوی دیگر، باعث شده است مسائل اخلاقی و معنوی در طول تاریخ، دچار نشیب و فرازها، چالش‌ها و احیاناً انحراف‌هایی بشود. دنبال کردن سیر اخلاق و معنویت در صدها سال گذشته و تأثیر حکومت‌ها و ادیان و گروه‌های بدعت‌گرا بر اخلاق و معنویت را به زمانی دیگر وامی‌گذاریم.

سوءاستفاده‌هایی که از این رشته معارف شده است، بحثی جدا و توفیقی سوا می‌طلبد. فعلاً باید مطلب را از نیاز امروز جامعة‌مان آغاز کنیم.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

خوف و رجاء

پاره‎ای از مفاهیم عام اخلاقی، عهده دار تنظیم موضع نفسانی انسان نسبت به عاقبت و پایان كار خویش است. شاخص ترین مفاهیمی كه در این باب مطرح اند، عبارتند از: خوف، رجا، یأس و قنوط و ایمنی از مكر خداوند. چون یأس و قنوط به عنوان آفتی برای «بیم و خوف» و ایمنی از مكر خداوند آسیبی برای «امید و رجاء» محسوب می گردند.
بیم
الف) مفهوم و ماهیت بیم: بیم یعنی احتمال بروز امری ناخوشایند برای انسان در آینده بر اساس نشانه های قطعی یا ظنّی
[1] كه به طور طبیعی، دردمندی و نگرانی را در پی خواهد داشت.[2] بنابراین «خوف و بیم» با «جُبن و ترس»‌تفاوت اساسی دارند؛ زیرا «جُبن» عبارت است از خودداری نفس از دفاع و انتقام و امثال آن در جایی كه اقدام به آن عقلاً و شرعاً مجاز و نیكو است.[3] عالمان اخلاق در یك تقسیم اولیه خوف را به دو نوع پسندیده و ناپسند تقسیم نموه اند. خوف ناپسند همان بیمناكی از غیر خداوند است و خوف پسندیده بیم از عذاب الهی، سرانجام بد و در واقع بیم از آثار و عواقب ناخوشایند اعمال و رفتار خویش است. موضوع بحث ما در این جا خوف پسندیده است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()

اعتدال و میانه روی

اعتدال از ریشه عدل، به معنی میانه گیری ما بین دو حالتِ یك چیز از نظر كمّی و كیفی و تناسب برقرار كردن میان آن دو است، چنانكه به روزها و شب های بهاری و پاییزی كه اندازه یكدیگرند، «اعتدال بهاری و پاییزی» گفته می شود.[1]
برگردان فارسی اعتدال «میانه روی»‌ است كه بر پرهیز از افراط و تفریط در هر كاری اطلاق می شود و واژه معادل عربی آن «اقتصاد» است كه در فرهنگ اسلامی كاربرد بیشتری دارد.
ضرورت اعتدال
نظام عالم بر اساس هندسه ای دقیق پی ریزی گشته است.
جهان چون چشم و گوش و خدو ابروست كه هر چیزی به جای خویش نیكوست
همه پدیده های عالم از بزرگترین كهكشان گرفته تا كوچكترین ذرات اتم، از قانون عادلانه خلقت كه «حقیقت» نامیده می شود ـ پیروی می كنند، به تعبیر امام علی ـ علیه السلام ـ :
«...بِالحَق قاَمَتِ السَّمواتُ وَ‌ الارْضُ فیما بَیْنَ العِبادِ»
[2]
آسمانها و زمین در میان بندگان، به حق برپا شده است.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 اردیبهشت 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: معارف اسلامی،     | نظرات()
Reba.ir
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو