Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب امام حسین(ع) و عاشورا

عاشورا؛ زنگ مرگ حیات سیاسی جریان فتنه

استاد حیدر رحیم ‌پور ازغدی

انسان موجودی اجتماعی است تا آن‌جا که ادامه‌ی زندگی انفرادی او اگر هم محال نباشد، سخت دشوار می نماید. دلیل هم این که هر چه زمان گذشته و انسان متمدن تر شده، اجتماعی‌تر نیز شده است.

و از طرف دیگر، با خلق و خوی زیاده خواهی‌ای که در انسان برای تکاملش به ودیعت گذاشته شده به خوبی در می یابیم اگر مقتدری در جامعه گونه‌ی نظمی نیافریند، تجاوز قوی بر حقوق ضعیف به اقتضاء زیاده خواهی ذاتی او، همیشگی و حتمی است و این تجاوز تا آنجا ادامه پیدا می کند که جامعه متلاشی شود. به نظر شما چرا نخستین ها با این که فرزندان یک خانواده بودند، برخی به غارها پناهنده شدند و برخی به جنگل‌ها گریختند و گروهی بادیه نشینی دشوار را بر ماندن در جامعه ترجیح دادند. آری به آفت زیاده خواهی انسان‌های تربیت‌ناپذیر است که فرستادگان الهی و فلاسفه هر یک برای نظم جامعه، گونه‌ای قانون ارائه دادند و همگان اعلان داشتند که اداره‌ی هر جامعه‌ای را مدیری یا مدیرانی لازم است و تا آنجا که علی(ع) امام عدل و پیشوای دادگران می فرماید هر جامعه را حاکمی باید «و لوکان جائر» زیرا جور جائر یعنی حاکمی که مردم را از اجرای قوانین الهی باز می دارد، بهتر از آن است که در جامعه نظم و ناظمی نباشد؛ چه در جامعه‌ی بی نظم ظلم مدام گسترش یابد و فراگیر و همگانی و خلق و خوی مردم شود.

و از همین رو برای اجرای نظامی صحیح و مناسب با خلقت و فطرت انسانی و بازدهی همه جانبه نیکویی از زیاده خواهی بشر، آفریدگار، خود پروردگاری جهانیان و آموزگاری انسان را به عهده گرفته است و از آغاز هبوط آدم در هر زمان، قوانین مناسب اجتماعی انسان روز را به وسیله‌ی کتابی و فرستاده ای ابلاغ داشته است و نیز از همین روست که دشمنان عدالت در هر زمان با نیرویی در پی نابودی نظام الهی و شکست عدالتخواهان کمر بربسته‌اند. نمرود و فرعون و چنگیز و هیتلر و بوش به شمشیر زورشان عدالت را ذبح می کنند. بتخانه‌های فراعنه و کنیسه های تلموتیان و کلیساهای دست ساز سلاطین جور و صهیونیست‌ها که فرزندان فرهنگی همان تلموتیان‌اند با تزویرشان به مقابله به مسخ عدالت می‌پردازند و قارونیان دیروز و کمپانی های رانت‌خوار امروز به یاری زرهایی که از مستضعفان دزدیده اند، در این قتال مشارکت می‌جویند و پایگاه تزویر امروز همه سازمان مللی که چون ملکی شخصی در قبضه‌ی زر و زور و تزویر است نیز بر همین طریق ره می پیماید.

آری این سه نیروی اهریمنی در هر زمان پشتکارشان درباره‌ی مبارزه با فرستادگان خدا و عدل و عدالتخواهان تا آنجاست که هر کجا یک نیرو، کاربردی نداشته باشد، دو نیروی دیگر به یاریش شتافته و با همکاری یکدیگر عدالت را به خاک و خون می کشند و قدرت را صید می کنند و پایان جنایت‌شان هر یک به اندازه‌ی سهمی که پرداخته اند، از گوشت شکار می خورند.

با همه‌ی این‌ها آنچنان که آفریدگار مقرر داشته و تجربه ها نشان داده، در جهان آفرینش پیروزی و شکست بر پایه‌ی علت‌ها و سبب‌ها می باشد و آفریدگار نیز خود فرماید من ابا دارم از این که حادثی بی اسباب مناسب ایجاد شود. و جنبه‌ی رحمانیت حضرت حق نیز می فرماید: «لیس للانسان الا ما سعی» آن چنان که اگر شمشیر برّان در کف بازوی علی (علیه السلام) باشد، پای عمربن عبدوود را از تجاوز به حقوق بشر قطع می کند و اگر در کف ابن ملجم مغز علی (علیه السلام) را از کار انداخته و چراغ هدایت را خاموش می کند. بنابراین تا ظهور منجی بشر هیچ گونه حکومتی پایدار نیست و جنگ حق و باطل همیشه ادامه دارد و پیروزی از آن کسانی است که اسباب پیروزی را فراهم سازند و از آن اسباب ایمان به خدا. لیکن گرچه هماهنگی همیشگی زر و زور و تزویر مانع اجرای عدالت است و اگر هم پیروز نشود، خدمت دادگران را فلج می‌سازد اما توان ریشه زنی عدالت و ریشه کنی عدالت خواهان را ندارد و پس از هر تک کشنده‌ی خود دگربار پاتکی می‌خورد و نور عدالت متجلی شود.

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

فاجعه زمانی آغاز می‌شود كه خواص طرفدار حق تغییر ماهیت می‌دهند

رهبر معظم انقلاب فرمودند: وقتى خواص طرفدار حق چنان تغییر ماهیت مى‌دهند كه مقابل باطل نمى‌ایستند و از حق طرفدارى نمى‌كنند، آنگاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین‌بن‌على (ع) آغاز مى‌شود.

به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس «توانا»، رهبر معظم انقلاب در ادامه سخنرانی خود در خصوص عبرت‌های عاشورا،‌ بحث نقش خواص طرفدار حق در لغزش جامعه را مطرح می‌فرمایند و تأكید می‌كنند كه نقطه سخت قضیه همین ‌جاست.
حضرت آیت‌الله‌العظمی خامنه‌ای مدظله‌العالی می‌فرمایند: و اما گروه خواص؛ در گروه خواص، باید ببینیم جزو خواص طرفدار حقّیم یا از جمله‌ خواص طرفدار باطل محسوب مى‌شویم.

* امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است

اینجا قضیه براى ما روشن است. خواص جامعه‌ ما، جزو خواص طرفدار حقند و در این تردیدى نیست. زیرا به قرآن، به سنّت، به عترت، به راه خدا و به ارزش‌هاى اسلامى دعوت مى‌كنند. امروز، جمهورى اسلامى برخوردار از خواص طرفدار حق است. پس، خواص طرفدار باطل، حسابشان جداست و فعلاً به آنها كارى نداریم. به سراغ خواص طرفدار حق مى‌رویم.

*اگر وقتى پاى تكلیف سخت به میان آمد، نتوانستید از متاع دنیا دست بردارید، واویلاست!

همه‌ دشوارى قضیه، از اینجا به بعد است. عزیزان من! خواص طرفدار حق، دو نوعند. یك نوع كسانى هستند كه در مقابله با دنیا، زندگى، مقام، شهوت، پول، لذّت، راحت، نام و همه‌ متاع‌هاى خوب قرار دارند. اینهایى كه ذكر كردیم، همه از متاع‌هاى خوب است. همه‌اش جزو زیبایی‌هاى زندگى است. «مَتاعُ الْحَیاةِ الُّدنْیا»؛ «متاع» یعنى «بهره». اینها بهره‌هاى زندگى دنیوى است. در قرآن كه مى‌فرماید: «مَتاعُ الْحَیاةِ الُّدنْیا»، معنایش این نیست كه این متاع، بد است، نه؛ متاع است و خدا براى شما آفریده است. منتها اگر در مقابل این متاع‌ها و بهره‌هاى زندگى، خداى ناخواسته آن قدر مجذوب شدید كه وقتى پاى تكلیف سخت به میان آمد، نتوانستید دست بردارید، واویلاست! اگر ضمن بهره بردن از متاع‌هاى دنیوى، آنجا كه پاى امتحان سخت پیش مى‌آید، مى‌توانید از آن متاع‌ها به راحتى دست بردارید، آن وقت حساب است.
مى‌بینید كه حتّى خواص طرفدار حق هم به دو قسم تقسیم مى‌شوند. این مسائل، دقّت و مطالعه، لازم دارد. بر حسب اتّفاق نمى‌شود جامعه، نظام و انقلاب را بیمه كرد. باید به مطالعه و دقّت و فكر پرداخت. اگر در جامعه‌اى، آن نوع خوب خواص طرفدار حق یعنى كسانى كه مى‌توانند در صورت لزوم از متاع دنیوى دست بردارند، در اكثریت باشند، هیچ وقت جامعه‌ اسلامى به سرنوشت جامعه‌ دوران امام حسین علیه‌السّلام مبتلا نخواهد شد و مطمئنّاً تا ابد بیمه است اما اگر قضیه به عكس شد و نوع دیگر خواص طرفدار حق - دل سپردگان به متاع دنیا، آنان كه حق شناسند ولى درعین ‌حال مقابل متاع دنیا، پایشان مى‌لرزد - در اكثریت بودند، وامصیبتاست!

*اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند، حسین‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت

اصلاً «دنیا» یعنى چه؟ یعنى پول، یعنى خانه، یعنى شهوت، یعنى مقام، یعنى اسم و شهرت، یعنى پست و مسئولیت و یعنى جان. اگر كسانى براى حفظ جانشان، راه خدا را ترك كنند و آنجا كه باید حق بگویند، نگویند، چون جانشان به خطر مى‌افتد یا براى مقامشان یا براى شغلشان یا براى پولشان یا محبّت به اولاد، خانواده و نزدیكان و دوستانشان، راه خدا را رها كنند، آن وقت حسین‌بن‌على‌ها به مسلخ كربلا خواهند رفت و به قتلگاه كشیده خواهند شد. آن وقت، یزیدها بر سر كار مى‌آیند و بنى‌امیّه، هزار ماه بر كشورى كه پیغمبر به وجود آورده بود، حكومت خواهند كرد و «امامت» به «سلطنت» تبدیل خواهد شد!

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سخنان مقام معظم رهبری، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

خواص دو جبهه ‌اند؛ عده ‌ایی طرفدار امام حسین (ع) و عده‌ ایی طرفدار معاویه

رهبر معظم انقلاب فرمودند: عوام، بسته به خوش طالعى خود، اگر تصادفاً در مقطعى از زمان قرار گرفتند كه پیشوایانى مثل امام امیرالمؤمنین (ع) و امام راحل ما، بر سرِ كار بودند و جامعه را به سمت بهشت مى‌بردند، به ضرب دست خوبان، به سمت بهشت رانده خواهند شد اما اگر بخت با آنها یار نبود و در مقطعى قرار گرفتند كه «وَ جَعَلْنا هُمْ اَئِمّةً یَدْعُونَ اَلَى‌النَّارِ» به سمت دوزخ خواهند رفت.

به گزارش خبرنگار سیاسی باشگاه خبری فارس «توانا»، رهبر معظم انقلاب در ادامه سخنرانی خود در خصوص خواص و عوام و نقش آنها در عاشورا اشاره می‌فرمایند و با تأكید بر اینكه نباید جزو عوام بود می‌فرمایند: بنده، براى این‌كه این معنا در فرهنگ كنونى كشور، ان‌شاءاللَّه به وسیله افراد صاحب رأى و نظر و فكر تبیین شود و دنبال گردد، نكاتى را به اختصار بیان مى‌كنم:

* مردم دو دسته‌اند: خواص و عوام

ببینید عزیزان من! به جماعت بشرى كه نگاه كنید، در هر جامعه و شهر و كشورى، از یك دیدگاه، مردم به دو قسم تقسیم مى‌شوند: یك قسم كسانى هستند كه بر مبناى فكر خود، از روى فهمیدگى و آگاهى و تصمیم‌گیرى كار مى‌كنند. راهى را مى‌شناسند و در آن راه - كه به خوب و بدش كار نداریم - گام برمى‌دارند. یك قِسم این‌هایند كه اسمشان را«خواص» مى‌گذاریم. قسم دیگر، كسانى هستند كه نمى‌خواهند بدانند چه راهى درست و چه حركتى صحیح است. در واقع نمى‌خواهند بفهمند، بسنجند، به تحلیل بپردازند و درك كنند. به تعبیرى دیگر، تابع جَوّند. به چگونگى جوّ نگاه مى‌كنند و دنبال آن جوّ به حركت در مى‌آیند. اسم این قسم از مردم را «عوام» مى‌گذاریم. پس، جامعه را مى‌شود به «خواص» و «عوام» تقسیم كرد. اكنون دقت كنید تا نكته‌اى در باب «خواص» و «عوام» بگویم تا این دو با هم اشتباه نشوند:

* خواص: كسی كه از روى تصمیم‌گیرى و تشخیص عمل مى‌كند

«خواص» چه كسانى هستند؟ آیا قشر خاصّى هستند؟ جواب، منفى است. زیرا در بین «خواص»، كنار افراد با سواد، آدم‌هاى بى‌سواد هم هستند. گاهى كسى بى‌سواد است؛ اما جزو خواص است. یعنى مى‌فهمد چه كار مى‌كند. از روى تصمیم‌گیرى و تشخیص عمل مى‌كند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرك ندارد و لباس روحانى نپوشیده است. به ‌هرحال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سخنان مقام معظم رهبری، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

عبرت ‌‌های عاشورا از درس‌های عاشورا مهم‌تر است

از درس‌های عاشورا مهم‌‌تر عبرت‌های عاشوراست. جا دارد ملت اسلام فكر كند كه چرا 50 سال بعد از وفات پیغمبر (ع)، كار كشور اسلامى به جایى رسید كه جگر گوشه‌ پیغمبر (ص) را با آن وضع فجیع به خاك و خون كشیدند؟

به گزارش خبرنگار باشگاه خبری فارس «توانا»، رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی جامعی در سال 76 به بیان ابعاد مختلف عبرت‌های عاشورا و علل وقوع آن پرداخته‌اند. در ابتدای این سخنرانی رهبر معظم انقلاب به بیان اقسام مختلف جهاد در اسلام می‌پردازند كه متن كامل آن به شرح زیر است:

*هر گونه تلاش در مقابله با دشمن، مى‌تواند جهاد تلقّى شود

یكى از نكات برجسته در فرهنگ اسلامى كه مصداق‌هاى بارزش، بیشتر در تاریخ صدر اسلام و كمتر در طول زمان دیده مى‌شود، «فرهنگ رزمندگى و جهاد» است. جهاد هم فقط به معناى حضور در میدان جنگ نیست؛ زیرا هرگونه تلاش در مقابله با دشمن، مى‌تواند جهاد تلقّى شود البته بعضى ممكن است كارى انجام دهند و زحمت هم بكشند و از آن تعبیر به جهاد كنند اما این تعبیر، درست نیست. چون یك شرط جهاد، این است كه در مقابله با دشمن باشد.

* جهادسیاسی/فرهنگی/سازندگی

این مقابله، یك وقت در میدان جنگِ مسلّحانه است كه «جهاد رزمى» نام دارد؛ یك وقت در میدان سیاست است كه «جهاد سیاسى» نامیده مى‌شود؛ یك وقت هم در میدان مسائل فرهنگى است كه به «جهاد فرهنگى» تعبیر مى‌شود و یك وقت در میدان سازندگى است كه به آن «جهاد سازندگى» اطلاق مى‌شود. البته جهاد با عنوان‌هاى دیگر و در میدان‌هاى دیگر هم هست. پس، شرط اوّل جهاد این است كه در آن، تلاش و كوشش باشد و شرط دومش اینكه، در مقابل دشمن صورت گیرد.

* وقتى نداى مقابله با رژیم منحوس پهلوى از حلقوم امام بیرون آمد، جهاد شروع شد

این نكته در فرهنگ اسلامى، نكته برجسته‌اى است كه گفتیم نمونه‌هایى هم در میدان‌هاى مختلف دارد. در روزگار ما هم وقتى نداى مقابله با رژیم منحوس پهلوى از حلقوم امام رضوان اللَّه علیه و همكاران ایشان در سال 1341 بیرون آمد، جهاد شروع شد. پیش از امام (ره) هم، البته جهاد به صورت محدود و پراكنده وجود داشت كه حائز اهمیت نبود. هنگامى كه مبارزه‌ امام (ره) شروع شد، جهاد اهمیت پیدا كرد تا اینكه به مرحله‌ پیروزى خود یعنى پیروزى انقلاب اسلامى رسید.

نوشته شده در تاریخ جمعه 11 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: سخنان مقام معظم رهبری، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

مثنوی بلند آیت ‌الله وحید خراسانی درباره واقعه عاشورا

آیت‌الله وحید خراسانی از مراجع تقلید شیعیان در سال 1337 مثنوی بلندی در رثای سالار شهیدان حضرت اباعبدالله (ع) سروده است كه در پی می‌آید.

روز عاشوراست یا صبح ازل؟
مشرق‌الانوار وجه لم یزل

مطلع‌الفجر شب قدر وجود
شد برون از پرده هر سرّی كه بود

دوش سر خیل رسالت بی رداست
چون عزای خامس آل عباست

من چه گویم بارالها روز كیست
آن قدر گویم كه روز آن كسی است

كه خریدار متاع او خداست
خون او را خود خدایش خونبهاست

درج عصمت گوهرش را پرورید
حق در آن تن روح قدسی را دمید

شیر نوشید از زبان مصطفی
پرورش دادش دو دست مرتضی

مهد جنبانش بود روح الامین
رفت در گهواره تا خلد برین

روز اول پر گشود او تا فلك
بال و پر بگرفت از فرش ملك

روز آخر در گذشت از ماسوی
رفت با سر تا حریم كبریا

از همه كون و مكان دامن كشید
خود خدا داند كجا او آرمید

تشنه‌لب جان داد بر شطّ فرات
خاك درگاهش بشد آب حیات

نوشته شده در تاریخ شنبه 5 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

قافله ‌ی عشق‌ در سفر تاریخ‌

روایت شهید آوینی از محرم در «فتح خون» / فصل چهارم
 
قافله‌ی عشق‌ در سفر تاریخ‌ شهید سید مرتضی آوینی:

راوی‌: قافله‌ی عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده‌اند: كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا ... این سخنی است كه پشت شیطان را می‌لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می‌سازد.

... و تو، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده‌ای و اكنون، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه‌ی بشریت، پای به سیاره‌ی زمین نهاده‌ای، نومید مشو، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه‌ی خون توست و انتظار می‌كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده‌ات بگشایی و از خود و دلبستگی‌هایش هجرت كنی و به كهف حصین لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان، خود را به قافله‌ی سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی...

یاران! شتاب كنید، قافله در راه است. می‌گویند كه گناهكاران را نمی‌پذیرند؟ آری، گناهكاران را در این قافله راهی نیست... اما پشیمانان را می‌پذیرند. آدم نیز در این قافله ملازم ركاب حسین است، كه او سرسلسله‌ی خیل پشیمانان است، و اگر نبود باب توبه‌ای كه خداوند با خون حسین میان زمین و آسمان گشوده است، آدم نیز دهشت‌زده و رهاشده و سرگردان، در این برهوت گمگشتگی وا می‌ماند.

«زهیر بن قین بجلی» را كه می‌شناسید! مردانی از قبیله‌ی «بنی‌فزاره» و «بجیله» گویند: «آن‌گاه كه ما همراه با زهیر بن قین بجلی از مكه بیرون آمدیم... در راه ناگزیر با كاروان حسین بن علی همسفر شدیم.» آنها می‌گویند كه: «ما را ناگوارتر از آن كه با او در جایی هم‌منزل شویم، هیچ چیز نبود... چرا كه زهیر از هواداران عثمان بن عفان خلیفه‌ی سوم بود.»

«ما در این سو و حسین در آن سو اردو زدیم. بر سفره‌ی غذا نشسته بودیم كه فرستاده‌ای از جانب حسین (ع) آمد و سلام كرد و با زهیر گفت: اباعبدالله‌الحسین مرا فرستاده است تا تو را به نزد او دعوت كنم. و ما هر آنچه را كه در دست داشتیم، انداختیم و خموش نشستیم، آنچنان كه گویا پرنده‌ای بر سر ما لانه ساخته است.»

«ابی‌مخنف» گوید: از «دلهم» دختر «عمرو» كه همسر زهیر بود، اینچنین روایت شده است: «من به زهیر گفتم: آیا فرزند رسول خدا(ص) تو را دعوت می‌كند و تو از رفتن امتناع می‌ورزی؟ سبحان‌الله! بهتر نیست كه به خدمتش بروی، سخنش را بشنوی و سپس باز گردی؟ زهیر با ناخشنودی پذیرفت و رفت، اما دیری نگذشت كه با چهره‌ای درخشان بازگشت و فرمود تا خیمه‌اش را بكَنند و راحله‌اش را نزدیك امام حسین (ع) برند. آن‌گاه مرا گفت كه تو را طلاق می‌گویم؛ از این پس آزادی و مرا حقی بر گردن تو نیست، چرا كه نمی‌خواهم تو نیز به سبب من گرفتار شوی. من عزم كرده‌ام كه به حسین(ع) بپیوندم و با دشمنانش نبرد كنم و جان‌ در راهش ببازم. سپس مهر مرا پرداخت و به یكی از عموزاده‌هایش وا گذاشت تا مرا به خانواده‌ام برساند... آن‌گاه به یارانش گفت: از شما هر كه می‌خواهد، مرا پیروی كند، و اگرنه، این آخرین دیدار ماست. بگذارید تا حدیثی را از سال‌ها پیش، آن‌گاه كه در سرزمین «بلنجر» از بلاد خزر نبرد می‌كردیم برای شما نقل كنم... از سلمان فارسی، كه چون ما را از كثرت غنایمی كه به چنگ آورده بودیم خشنود دید، فرمود: اگر امروز اینچنین خشنود شده‌ای، آن روز كه سرور جوانان آل محمد (ص) را درك كنی و در ركاب او شمشیر زنی، تا كجا خشنود خواهی شد؟ یاران! اكنون آن تقدیر محتومی كه انتظار می‌كشیدم مرا دریافته است و باید شما را وداع گویم.»(1)

و از آن پس، زهیر بن قین بجلی نیز به خیل عاشوراییان پیوست.

«عبدالله» پسر «سلیم»، و «مذری» پسر «مشمعل» كه هر دو از طایفه‌ی «بنی‌اسد» بوده‌اند، گفته‌اند كه ما چون از مناسك حج فارغ شدیم در این اندیشه بودیم كه هر چه سریع‌تر خود را به كاروان حسین(ع) برسانیم و بنگریم كه سرانجام كارش به كجا خواهد كشید. شتاب كردیم و چون در منزل «زرود» خود را به آن حضرت رساندیم، مردی از اهالی كوفه را دیدیم كه با دیدن كاروان حسین بن علی(ع) به بیراهه زد تا با او رو در رو نشود. امام كه ایستاده بود تا او را ببیند، دل از او برید و به راه افتاد. و لكن ما خود را به او رساندیم تا از اخبار كوفه جویا شویم. از قبیله‌اش پرسیدیم و چون دانستیم كه او نیز از بنی‌اسد است سؤال كردیم: «در كوفه چه خبر بود؟» و او پاسخ داد: «من كوفه را ترك نكردم مگر آنكه دیدم كشته‌های مسلم بن عقیل و هانی بن عروه را كه در بازار بر زمین می‌كشند.»...

بازگشتیم و هم‌پای كاروان امام آمدیم تا شامگاهی كه در منزل «ثعلبیه» فرود آمد. فرصتی شد كه به خدمت او رسیدیم و عرض كردیم: «رحمت خداوند بر شما باد!... ما را خبری است كه اگر بخواهی آشكارا و یا پنهانی بر تو بازگو كنیم.»

امام نگاهی به اصحاب خویش انداخت و جواب داد: «من چیزی از ایشان پنهان ندارم.»

گفتیم: «آن سوار را كه دیروز غروب‌هنگام در منزل زرود از شما كناره گرفت به یاد می‌آورید؟... او مردی بود از قبیله‌ی بنی‌اسد، خردمند و راستگو، كه ما را از آنچه در كوفه گذشته است خبر داد... می‌گفت كه هنوز از كوفه خارج نشده، دیده است جنازه‌های مسلم و هانی را كه در بازار بر زمین می‌كشیده‌اند.»

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

رحیم ‌پور: همه حرکات کاروان عاشورا بر اساس برهان بود

عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تبیین ارزش های عاشورایی حضرت سید الشهدا (ع) را از نیازهای مهم جامعه اسلامی ایران دانست و تاکید کرد: همه حرکات کاروان عاشورا بر اساس برهان بود.

دکتر حسن رحیم پورازغدی روز جمعه در مراسم پایانی همایش تبیین وحدت حوزه و دانشگاه در مشهد افزود: باید ارزش های واقعی قیام حضرت سید الشهدا(ع) در جامعه ما هر چه بیشتر تبیین شده و مردم با ماهیت اصلی و اهداف قیام عاشورایی آن حضرت بیش از پیش آشنا شوند.

به گزارش ایرنا، وی گفت : قیام عاشورایی امام حسین(ع) حاوی بهترین درس های انسان ساز تاریخ بشری است و الگوهایی که آن حضرت در فلسفه قیام و حرکت خود درمقابله با کافران و دشمنان اسلامی ارائه داد همواره بهترین درس های عبرت آموز بشریت است.

وی گفت: شهادت طلبی توام با عزم راسخ برای دفاع از ارزش های والای اسلامی بدون تردید از اهداف و محورهای مهم قیام حضرت حسین ابن علی (ع) است.

وی اظهار داشت : درس نخست قیام عاشورا این بود که امام حسین(ع) این مبارزه و قیام را در راه خدا با یقین بسیار و بدون هیچ تردیدی آغاز کرد و به عبارتی شک و تردید در تصمیم و قیام آن حضرت جایی نداشت.

رحیم پورازغدی، با بیان اینکه سخنان حضرت سید الشهدا(ع) از ابتدای حرکت از مکه به سمت کربلا در جمع یاران ایشان همواره بر برهان متکی بود گفت: آن حضرت سخنانی بدون برهان بر زبان نمی آورد و بر این اساس همه حرکات کاروان عاشورا برهانی بود.

وی افزود: امام حسین (ع) از همان سخنرانی خود قبل از حرکت به سمت کربلا همواره خطاب به یاران خود در زمینه ظهر عاشورا و وقایعی که در آن اتفاق می افتد سخن به زبان می آوردند و هیچ موقع در سخنان خود عنوان نکردند که ماحصل نهایی این قیام پیروزی و یا شکست ما است بلکه همیشه می فرمودند که در این قیام به وظیفه خود که همانا احیای امر به معروف ونهی از منکر و دفاع از ارزش های دین اسلام است، عمل می کنیم.

او با اشاره به سخنان امام حسین (ع) از ابتدای حرکت تا روز عاشورا در کربلا افزود: زیبایی و مهمترین فلسفه دنیا، مرگ و آخرت است و بدون آنها زندگی معنا و مفهومی ندارد و زندگی را بدون مرگ نمی توان تفسیر منطقی کرد.

رحیم پورازغدی ادامه داد: هر شخصی که بخواهد به منطق واقعی کربلا دست یابد باید استدلال های واقعی قیام عاشورا را همردیف هم درک کند.

همایش تبیین وحدت حوزه و دانشگاه با هدف اتخاذ و نهادینه کردن راهکارهای وحدت حوزه و دانشگاه و نتایج مثبت آن با حضور اساتید دانشگاه ها، مراکز آموزش عالی و حوزه های علمیه برگزار شد.

شرکت کنندگان دراین گردهمایی در قالب پنج کارگروه تخصصی راهکارهای موثر برای تحقق عملی و عینی وحدت حوزه و دانشگاه را بحث و بررسی کردند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی، امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

مناظره‌ ی عقل‌ و عشق‌

روایت شهید آوینی از محرم در «فتح خون» / فصل سوم

شهید سید مرتضی آوینی ـ راوی‌: آماده باشید كه وقت رفتن است.

 


عقل می‌گوید بمان و عشق می‌گوید برو... و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.

در روز هشتم ذی‌الحجه، یوم الترویه، امام حسین (ع) آگاه شد كه عمرو بن سعید بن عاص با سپاهی انبوه به مكه وارد شده است تا او را مخفیانه دستگیر كنند و به شام برند واگرنه... حرمت حرم امن را با خون او بشكنند.

آنان كه رو به سوی قبله‌ی خویش نماز می‌گزارند معنای حرمت حرم امن را چه می‌دانند؟ كعبه‌ی آنان كه در مكه نیست تا حرمت حرم مكه را پاس دارند؛ كعبه‌ی آنان قصر سبزی است در دمشق كه چشم را خیره می‌كند. آنجا بهشتی است كه در زمین ساخته‌اند تا آنان را از بهشت آسمانی كفایت كند... و از آنجا شیطان بر قلمرو گناه حكم می‌راند، بر گمگشتگان برهوت وهم، بر خیال‌پرستانی كه در جوار بهشت لایتناهای رضوان حق، سر به آخور غرایز حیوانی و دل به مرغزارهای سبزنمای حیات دنیا خوش داشته‌اند، حال آنكه این‌همه، سرابی است كه از انعكاس نور در كویر مرده‌ی دل‌های قاسیه پیدا آمده است.

كعبه قبله‌ی احرار است، رستگان از بندگی غیر؛ اما اینان بت خویشتن را می‌پرستند. امام برای اعمال حج احرام بسته است ولكن اینان احرام بسته‌اند تا شمشیرهای آخته‌ی خویش را از چشم‌ها پنهان دارند... شكستن حرمت حرم خدا برای آنان كه كعبه را نمی‌شناسند چندان عظیم نمی‌نماید و اگر با آنان بگویی كه امام حسین (ع) برای پرهیز از این فاجعه مكه را ترك گفته است در شگفت خواهند آمد... اما آن كه می‌داند حرم خدا نقطه‌ی پیوند زمین و آسمان است، در می‌یابد كه شكستن حرمت حرم آن‌همه عظیم است كه چیزی را با آن قیاس نمی‌توان كرد.

بلا در كمین نزول بود و ابرهای سیاه از همه سو، شتابان، بر آسمان دره‌ی تنگ مكه گرد می‌آمدند و فرشتگان همه‌ی آسمان‌ها در انتظارِ كلام «كن» بی‌قرار بودند: و اذا قضی امرا فانما یقول له كن فیكون.(1) در میان «كن» و «یكون» تنها همین «فا» (ف) فاصله است، و آن هم در كلام، نه در حقیقت. آیا امام كه خود باطن كعبه است، اذن خواهد داد كه این بدعت عظیم واقع شود و حرمت حرم با خون او شكسته شود؟... خیر.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

ارتباط آیه «كهیعص» با واقعه كربلا براساس روایتی از امام زمان (عج)

 سعد بن عبدالله قمی نقل می‌كند كه در خدمت امام عسكری (ع) بودم و فردی از تأویل آیه كهیعص سئوال كرد. امام عسكری (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدی» پاسخ را دریافت كنید. آن‌گاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغیب،..
 
 
 
 بسیاری از مفسّران قرآن كریم معتقدند كه آیه «كهیعص» كه از حروف رمزی و مقطّعه در قرآن است به ماجرای كربلا و شهادت امام حسین (ع) اشاره كرد.

دلیل این مفسران بر ارتباط آیه «كهیعص» با ماجرای كربلا، روایتی از «سعد بن عبدالله قمی» است كه در كتب روایی از جمله «كمال‌الدین وتمام النعمة» شیخ صدوق (متولد نیمه اول قرن چهارم هجری) و «احتجاج»‌ مرحوم طبرسی (متولد نیمه اول قرن ششم هجری) آمده است.

از كتاب‌های متأخر نیز می‌توان به «تفسیر البرهان» سیدهاشم بحرانى و «بحار الانوار» علامه مجلسی اشاره كرد كه این روایت در آن‌ها ذكر شده است.

بر پایه این گزارش،‌ سعد بن عبدالله قمی نقل می‌كند كه در خدمت امام عسكری (ع) بودم و فردی از تأویل آیه كهیعص سئوال كرد. امام عسكری (ع) فرمود كه از فرزندم «مهدی» پاسخ را دریافت كنید. آن‌گاه امام زمان (عج) فرمودند: «هذه الحروف من أنباء الغیب، أطلع الله علیها عبده زكریا علیه‌السلام، ثم قصّها على محمد صلى‌الله علیه وآله، وذلك أن زكریا سأل ربّه أن یعلّمه أسماء الخمسة، فأهبط علیه جبرئیل فعلّمه إیاها، فكان زكریا إذا ذكر محمداً وعلیاً وفاطمة والحسن سُرِّی عنه همّه، وانجلى كربّه، وإذا ذكر الحسین خنقته العبرة ووقعت علیه البهرة! فقال ذات یوم: یا إلهی! ما بالی إذا ذكرت أربعا منهم تسلیّت بأسمائهم من همومی، وإذا ذكرت الحسین تدمع عینی وتثور زفرتی؟! فأنبأه الله تعالى عن قصته، وقال: (كهیعص) فالكاف اسم كربلاء، والهاء هلاك العترة، والیاء یزید وهو ظالم الحسین علیه‌السلام، والعین عطشه، والصاد صبره.»

ماجرا از این قرار است كه حضرت زكریا از پروردگارش درخواست كرد كه «اسماء خمسه طیبه‏» را به وی بیاموزد. خداوند متعال، جبرئیل امین را بر او فرو فرستاد و آن اسماء را به او تعلیم داد.

حضرت زكریا هنگامی كه نام‏های محمد (ص)، علی (ع)، فاطمه (س) و حسن (ع) را یاد می‏كرد، اندوه و ناراحتی‌اش بر طرف می‏شد و گرفتاریش از بین می‏رفت. امام هنگامی كه از حسین (ع) یاد می‏كرد، بغض گلویش را می‏فشرد و مبهوت می‏شد. به همین دلیل روزی از خداوند سبب این اندوه و ناراحتی را جویا شد و گفت: بارالها! چرا وقتی آن چهار نفر را یاد می‏كنم، آرامش می‏یابم و اندوهم بر طرف می‏شود، اما وقتی حسین را یاد می‏كنم، اشكم جاری و ناله‏ام بلند می‏شود؟

خدای تعالی او را از داستان شهادت امام حسین (ع) آگاه كرد و فرمود: «كهیعص‏»! «ك» نام كربلا و «ه» اشاره به كشته‌شدن عترت طاهره دارد. «ی» اشاره به نام یزید دارد كه بر حسین (ع) ظلم كرد و «ع» اشاره به عطش و تشنگی آن امام و «ص» نیز نشان صبر و مقاومت ایشان است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()

کوفیان و امام(ع)

روایت محرم در «فتح خون» / فصل‌ دوم
 

شهید سید مرتضی آوینی

راوی‌:
ای تشنگان كوثر ولایت! بیایید... من سرچشمه را یافته‌ام. وا اسفا! باطن قبله را رها كرده‌اید و بر گرد دیوارهایی سنگی می‌چرخید؟ بیایید... باطن قبله اینجاست. به خدا، اگر نبود كه خداوند خود اینچنین خواسته، می‌دیدی كعبه را كه به طواف امام آمده است و حجرالاسود را می‌دیدی كه با او بیعت می‌كند. مگر نه اینكه انسان كامل، غایت تكامل عالم است؟ ...ای امت آخر! بر شما چه رفته است؟ مگر تا كجا می‌توان در محاق غفلت و كوری فرو شد كه خورشید را نشناخت؟

معاویه مرده است و یزید بر خلافت خویش از مردم بیعت می‌گیرد. آیا می‌توان دست بیعت به یزید داد و آن‌گاه باز هم به جانب قبله نماز گزارد؟ یزید كه قبله نمی‌شناسد، یزید كه نماز نمی‌گزارد. چه رفته است شما را ای امت آخر؟

... مكه، مدینه، بصره... دمشق. آیا در این دیار خاموشان زنده‌ای باقی نمانده است كه سحر شیطان او را از خویشتن نربوده باشد؟ آیا كسی هست كه روح خویش را به شیطان نفروخته باشد؟ وا محمدا! چرا هیچ دستی و علمی از هیچ جا به یاری حق بلند نمی‌شود؟ آیا همه‌ی دست‌ها را بریده‌اند؟ زبان‌ها را نیز؟ پس چرا هیچ فریادی به دادخواهی برنخاسته است؟

حضرت امام حسین (ع) از روز جمعه سوم شعبان كه قافله‌ی عشق به مكه رسیده است تا هشتم ذی‌الحجه كه مكه را ترك خواهد كرد، چهار ماه و چند روز در این شهر توقف داشته است... چهار ماه و چند روز. نه، واقعه آن‌همه شتاب‌زده روی نداده است كه كسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد... و با این‌همه، از هیچ شهری جز كوفه ندایی بر نخاست. ما كوفیان را بی‌وفا می‌دانیم، مظهر بی‌وفایی، و این حق است؛ اما آیا نباید پرسید كه از كوفه گذشته، چرا از مكه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و چند تن كه شنیده‌اید و شنیده‌ایم؟ اگر نیك بیندیشیم، شاید انصاف این باشد كه بگوییم باز هم كوفیان! كه در آن سرزمین اموات، جز از كوفه جنبشی برنخاست؛ باز هم كوفیان!

فصل انجماد رسیده و قلب‌ها نیز یخ زده بود. حیات قلب در گریه است و آن «قتیل العبرات» كشته شد تا ما بگرییم و... خورشید عشق را به دیار مرده‌ی قلب‌هایمان دعوت كنیم و برف‌ها آب شوند و فصل انجماد سپری شود.

مدینه، سرزمین انصار و مقصد هجرت رسول اكرم، رضا به هجرت فرزند رسول خدا داد و خاموش ماند. آیا راست است كه چون مركز خلافت از مدینه به كوفه انتقال یافت، مدینة‌الرسول آسوده از دغدغه‌ی خاطر، تن به تن‌آسایی و عافیت‌طلبی سپرد؟ و اگر حق جز این است، چرا آن‌گاه كه حسین (ع) مدینه را به قصد مكه ترك گفت، واكنشی آنچنان كه شایسته است از مردم دیده نشد؟

... مكه نیز خود را به تغافل سپرد و كناره گرفت و منتظر ماند تا كار به پایان رسد.

در بصره نیز جز دو قبیله از قبایل پنجگانه‌ی شهر، امام را پاسخی شایسته نگفتند و آن دو قبیله نیز تا خود را به صحرای كربلا برسانند، كار از كار گذشته بود.

اما دمشق، از آغاز، قلمرو معاویة بن ابی‌سفیان و والیانی از زمره‌ی او بود و آنان در طول این سال‌ها با دغل‌بازی كار را بدانجا كشیده بودند كه عداوت مردم شام با علی بن ابی‌طالب صبغه‌ای دینی یافته بود.

... و بالاخره كوفه _ چه آهنگ ناخوشایندی دارد این نام، و چه بار سنگینی از رنج با خود می‌آورد! باری به سنگینی همه‌ی رنج‌هایی كه علی (ع) از كوفیان كشید... بگذار رنج‌های زهرا و حسن و حسین را نیز بر آن بیفزایم؛ باری به سنگینی همه‌ی رنجی كه در این آیه‌ی مباركه نهفته است: لقد خلقنا الانسان فی كبد.(1) آه چه رنجی!

در كتاب «پس از پنجاه سال» درباره‌ی كوفه و كوفیان آمده است:

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic