Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب اشعار

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام...

غزل مرثیه‌ای از علی انسانی در وصف مصیبت حضرت زهرا (س)؛

 حاج علی انسانی، شاعر و مداح پیشكسوت اهل بیت غزل مرثیه‌ای در بیان مصیبت حضرت صدیقه كبری (س) سروده است.

گل، بر من و جوانی من گریه می‌كند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌كند

از بس كه هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌كند

از پا فتاده پا و ز كار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌كند

گل‌های من هنوز شكوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌كند

در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌كند

گردون، كه خود كمان شده با چشم ابرها
بر قامت كمانی من گریه می‌كند

این آبشار نیست كه ریزد كه چشم كوه
بر چهره‌ خزانی من گریه می‌كند

فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌كند

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 اردیبهشت 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()

کمرم شکست ....

 و آن تنها دفعه ای بود که تاریخ شاهد آن بود که حضرت علی علیه السلام به دیوار تکیه زند و بگوید : " کمرم شکست ... " تا به حال اهل آسمان و زمین ، جن و انس و ملکوتیان این سخن را از او نشینده بودند . نه آن موقع که درب خیبر را از جا برکند و نه آن موقع که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم چشم از این دنیا فروبستند و نه حتی آن زمان که خلیفه دوم برای غصب فدک به بنت رسول الله لگد و سیلی زد ...


....
با چشمانی خسته و بی تاب به حضرت زهرا سلام الله علیها می نگرد که وی با تبسمی شیرین آرمیده است .

شد اگر آن بازوی زهرا کبود                                  
جز برای حفظ ارزش ها نبود ...

شاید یادآوری گفته ی پیامبر خدا به ام ابیها موجب این تبسم شیرین گشته است ؛ این که که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم در واپسین لحظات عمر خویش فرمود : " فاطمه جان ! دخترم ، بی تابی مکن که همانا تو اولین کسی هستی که به دیدار من خواهی آمد . " و به راستی که تنها چنین سخنانی تسلای خاطر پریشان آن بانوی بزرگوار بود .

ولی ای کاش کسی هم می بود تا حضرت علی علیه السلام را تسلا دهد ... آیا حضرت زهرا سلام الله علیها غصه ی عظیم همسرش را فراموش کرده است که چنین خاموش چشم بر هم گذاشته است ؟!؟!  چگونه توانسته حیدر کرار را با مشتی ناجوانمرد تنها گذارد ؟!؟

کشتی صبر علی پهلو مگیر                                           
نیستم نا محرم از من رو مگیر
       
ای چراغ خانه ام سوسو مزن                                         
ناله از درد دل و پهلو مزن .....

اکنون حضرت علی علیه السلام سراغ کدامیک برود ؟!  سراغ عمر – ننگ تاریخ – برود بابت فریاد نحسش که گفت : اگر در را باز نکنید ، خانه را با اهلش به آتش می کشم . ؟!؟!؟   سراغ خالد بن ولید برود و انتقام ضربه هایی که با غلاف شمشیر به بدن مبارک دردانه ی پیامبر میزد را بگیرد ؟!  سراغ عمر برود و انتقام ضربه هایی که با تازیانه به کتف همسرش میزد را بگیرد؟!  یا انتقام تازیانه های قنفذ  را بگیرد؟!  انتقام ضربات مغیرة بن شعبه را بگیرد ؟!  تنها و غریب سراغ چه کسی برود؟!  سراغ عبدالرحمان بن عوف یا اسیدبن حضیره؟!  سراغ ابوعبیده برود یا زیدبن ثابت؟!  سراغ محمدبن مسلمه برود؟!  سراغ کدامیک از منفوران تاریخ برود؟! 
.....
و او تنها و بی یاور ، غریب و غمگین به سوی صحن مسجد می رود ... گویا به سان قبل می خواهد شکوه هایش را به یگانه معبودش بگوید ....
به آفریدگارش بگوید که با بی تابی بی امان  فرزندان چه کند؟! 
 
اینجا است که دل حضرت زهرا سلام الله علیها  دیگر طاقت نمی آورد و به اذن خدای متعال بند بند گره های کفن گشوده می شوند و فاطمه سلام الله علیها فرزندانش را در آغوش می کشد و مانند همیشه با یاد خدا آن ها را آرام می سازد ...

نمی دانم ... نمی دانم که آن لحظه در دل پر از تشویش حضرت علی علیه السلام چه می گذشت ... نمی دانم که آن لحظه در زیر لبهای مبارکشان چه زمزمه می کردند ....   شاید در دل به یاد اضطرار مهدی موعود ( روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا ) بودند ... شاید در زیر لب سوره کوثر را به یاد ام ابیها تلاوت می کردند ....

از این پس حضرت علی علیه السلام تنهای تنهاست .... در بین عده ای مزدور و غاصب ... در بین خفاشانی کوردل ... در بین خدانشناسانی که پاره ی تن پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم را سوزانیدند .... مگر نه اینکه پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمودند : «فاطمه بضعه منی مَن آذاها فقد آذانی و مَن آذانی فقد آذی الله» : " فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است. " (دلایل الامامه ص 45- کتاب سلیم بن قیس ح 48 و در صحیح بخاری ج5 ص 26 به صورت «فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبنی» – صحیح مسلم ج4 ص 193 «ان فاطمه بضعه منی یؤذینی ما اذاها» )     مگر نه این که خداوند فرمود : «ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعد لهم عذابا مهینا» ( سوره احزاب آیه 57 ) مگر نه این که خداوند خطاب به پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم فرمود : لولاک لما خلقت الافلاک و لو لا علی لما خلقتک و لو لا فاطمة لما خلقتکما .

....
هنوز طنین وصیت کردن حضرت زهرا سلام الله علیها در گوش حضرت علی علیه السلام است : "علی جان ! مرا شبانه به خاک بسپار .... ای علی ! مبادا کسی از محل دفنم آگاه گردد !! ..... "
       یا علی تشییع کن من را چنان                                        تا نبینند پیکرم نامحرمان ...
اکنون و بعد از قریب به 95 روز پس از شهادت جانسوز پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم ، وعده ی پدر تحقق می یابد و حضرت زهرا سلام الله علیها به دیدار پدر می رود .
و در چنین لحظاتی کسی جز ذکر و یاد پروردگار تسلا دهنده ی وصی و جانشین  پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم نیست ؛ گویا ملائک هم در دریای غم خویش مستغرق گشته اند ...

....
حضرت علی علیه السلام به دیوار تکیه می زند و ناله سر می دهد که : کمرم شکست ....


و حالا با تو می گویم ای میراث دار همه ی پیامبران !
     ای عصای موسی در مشت ، ای نگین سلیمان در انگشت و ای بار غم ایوب بر پشت ...
     ای چو آدم دیدگانت گریان و چو نوح چشمانت در انتظار فرج نگران ...
     ای چو یعقوب در فراق عزیزان اشک ریزان و چو الیاس از قوم خویش گریزان ...
     ای چکیده ی والایی های همه ی پیامبران !...
     ای که زبان پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم در کام داری و شمشیر حضرت علی علیه السلام در                                               نیام ...
           بیا ...
               بیا و بکش ذوالفقار از نیام                  بگیر از عدوی علی انتقام
 بارالها ! تو رت سوگند می دهم ... تو رت به یکتا گل نرگس سوگند می دهم که ظهورش را زودتر برسان تا زربف کلام مادرش زهرا سلام الله علیها را برای ما بشکافد ...
خداوندا تو را سوگند ...
            تو را سوگند به اشک چشم مولا
                           به ناله های زهرا
                           و به گریه ی محبان 
                                  فرجش را زودتر برسان که دلهامان دگر تاب و تحمل را زکف داده است .
  یا رب محمد عجل فرج آل محمد
                   یا رب محمد احفظ غیبة محمد
                                       یا رب محمد انتقم لإبنته محمد    ( مکیال المکارم ج2 ص7 )


سارا درزی

 

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 8 اردیبهشت 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، اشعار،     | نظرات()

شعر: چون خاك كربلا نشود سجدگاه عرش؟

صائب تبریزی شاعری كثیر‌الشعر و معروف به میرزا صائب است. او در یكی از قصایدش درباره امام حسین (ع) و عاشورا اینگونه سروده است:

چون آسمان كند كمر كینه، استوار
كشتی نوح، بشكند از موجه بِحار

لعل حسین را كند از مهر، خشكْ لب
تیغ یزید را كند از كینه، آبدار

خون شفق، زپنجه خورشید می‌چكد
از بس گلوی تشنه لبان را دهد فشار

پور ابوتراب، جگرگوشه رسول
طفلی كه بود گیسوی پیغمبرش، مهار

لعل لبی كه بوسه‌گه جبرییل بود
بی‌آب شد زسنگدلی‌های روزگار

عیسی در آسمان چهارم، گرفت گوش
پیچید بس كه نوحه درین نیلگون حصار

نتوان سپهر را به سرْ انگشت برگرفت
چون نیزه بر گرفت سرِ آن بزرگوار؟

در ماتم تو، چرخ به سر كاه ریخته است
این نیست كهكشان كه زگردون شد آشكار

چون خاك كربلا نشود سجدگاه عرش؟
خون حسین ریخت بر آن خاك مشكبار

صائب! از این نوای جگرسوز لب ببند
كز استماع آن، جگر سنگ شد فكار

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()

سروده‌ هایی از شاعران معاصر درباره حضرت اباالفضل (ع)

حسین اسرافیلی، عزیز‌الله زیادی، مهدی فرجی، امیر مرزبان، عباس سودایی، امیرعلی مصدق و محمدجواد شاه‌مرادی، درباره قمر بنی هاشم، حضرت اباالفضل العباس (ع) شعر سروده‌اند.

حسین اسرافیلی (متولد 1330 در تبریز)
--------------------------------------------

شد نوبت رزم بوفضایل
آن ماه لقا، علی‌شمایل

آمد به ادب حضور خورشید
تا كسب كند شكوه توحید

تیغش به كمر، سپر به پشتش
بشكوه، علم، ‌میان مشتش

لب، تشنه و مشك، روی دوشش
پیغام‌پذیر، هر دو گوشش

استاد به خیمه ولایت
تا،او، مگرش كند عنایت

اذنی به صف نبرد گیرد
از چهره تیغ، گرد گیر

در خیمه، امام با برادر
استاده، ولی، غمی برابر

خورشید وقمر، چو شد مقابل
استاد چو بنده، بوفضایل

یعنی كه از او، جز این،‌نشاید
در محضر حق، سكوت باید

آنجا كه دو دل، جدا از هم نیست
بین دو نگه،‌اشاره كافی است

كردند سكوت هر دو، اما
چشم و لب‌شان، پر از سخن‌ها

او،‌جز سخن خدا، نفرمود
این، بار ارادتش بیفزود

او،‌كرد نگاه آتش افروز
این،‌گشت تمام شعله و سوز

او، راز خود آشكار می‌كرد
با تیر نگه، شكار می‌كرد

این، گشته شكار جلوه‌ دوست
یعنی كه نگاه دوست نیكوست

او، كرد سكوت، اگر سخن‌هاست
این، در نگهش كه: عشق تنهاست

نوشته شده در تاریخ جمعه 4 دی 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()

شعر معروف ‌ترین شاعر تاجیكستان درباره امام حسین(ع)

«دارا نجات» كه پرچمدار و پیشرو شعر سپید و مدرن تاجیكستان به شمار می‌آید، شعری را با نام «نوحه‌ریز» برای امام سوم شیعیان جهان سروده است.

 دارا نجات شاعر توانمند و صاحب سبك و مُدرن تاجیكستان 1946 در خجند تاجیكستان به دنیا آمد.
وی سال‌هاست كه به زبانی نو و پخته دست یافته‌ است و می‌توان او را پرچمدار پیشرو شعر سپید و مدرن تاجیكستان نامید.
نجات كه از سال 1986 عضو اتحادیه نویسندگان تاجیكستان است، در سال 1999 برنده جایزه ادبی «میرزا تورسون‌زاده» شد.

تشنه‌ترین لبان
با سبز مویه‌ها
لب‌های نوحه‌ریز عاشقان حسین (ع) است.

و سبزترین عاشقانه را
با گل‌افشان سرشك،
سوگواران حسین می‌خوانند.

و عاطفه‌ترین عطش،
عطش شبنم ایمان حسین است -
در بلوغ سپیده‌ای
به خورشید جمال حق.

هنوز،
در وادی اشك
و محبت
دل بی‌كربلایی نیست،
دلی،
بی‌شقایق خیمه عزا.

هنوز،
خجالت اهل كوفه خط می‌كشد به خاك،
و خواناترین برات است
خط كوفی گل‌های شهادت
در شیرازه فرات رخ عاشقان حسین.

نوشته شده در تاریخ جمعه 27 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()

ذكر تو قد قامت الصلوة حسین جان!

مرحوم محمدعلی مردانی، شاعر دلسوخته اهل بیت (ع)، شعری در ستایش حسین بن علی (ع) سروده كه این شعر در سال 1353 در كتاب «شكوه ایمان» آمده است.

ای سبب خلق كائنات حسین جان
ای زقیام تو عقل، مات حسین جان
مظهر جودی و هست جود وجودت
باعث ایجاد ممكنات حسین جان
روی تو باشد چراغ راه هدایت
موی تو سر رشته حیات حسین جان
فُلك نجاتی و هركه راه تو پیمود
یافت زدریای غم نجات حسین جان
گفت به شأنت سخن ز «لحمك لحمی»
جدّ تو آن فخر كائنات حسین جان
قبله آمال دوستان تو باشد
خاك شهیدان كربلات حسین جان
مُحیی دینی و بود تا دم آخر
ذكر تو قد قامت الصلوة حسین جان
از پی اثبات حق به عرصه میدان
كشته شد احباب با وفات حسین جان
دید چو لعل لبان خشك تو عباس
تشنه برون آمد از فرات حسین جان
قامت زینب خمید دید چو از غم
گشت كمان قامت رسات حسین جان
ساقی آب بقا و تشنه دهد جان
ای همه جان جهان فدات حسین جان
سر چو نهادی به روی خاك غریبی
خواست فلك سر نهد بپات حسین جان
روی تو بر خاك و لب به ذكر خداوند
شمر بریدی سر از قفات حسین جان
خون خدایی و خون بهات خدا شد
داد خدایت چنین صفات حسین جان
هر كه چو «مردانی‌»ات مدیحه‌سرا شد
ده زبهشتش به كف برات حسین جان

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: امام حسین(ع) و عاشورا، اشعار،     | نظرات()

10 شعر از شاعران معاصر ایران درباره غدیر

نصرالله مردانی، محمدعلی مجاهدی، عباس براتی‌پور، مرتضی امیری اسفندقه، نادر بختیاری، محمود اكرامی، رضا اسماعیلی، ابوالقاسم حسینجانی، پروانه نجاتی و مهدی رحیمی درباره واقعه غدیر خم اشعاری را سروده‌اند.

* عباس براتی‌پور

تا شد به روی دست نبی (ص) مرتضی (ع) بلند
شد رایت جلال خدا برملا بلند

بشنید چون كه نغمه «یا ایهاالرسول»
گردید منبری همه از پشته‌ها بلند

مرآت پاك لم‌یزلی، آیت جلی
شد بر سریر دست حبیب خدا بلند

آیین پاك ختم رسل ناتمام بود
گر بر نمی‌شد آن مه برج ولا بلند

هنگامه شد به كوری چشمان دشمنان
شد بانگ مرحبا ز همه ما سوی بلند

خورشید دین، سپهر یقین، ختم مرسلین
شد زین سبب میان همه انبیا بلند

تا شد به عرش دست نبی ماه عارضش
شد این ندا ز بارگه كبریا بلند

تكمیل شد شریعت پاك محمدی
چونان كه گشت دین خدا را لوا بلند

ای مظهر صفات خداوند لایزال
وی از تو آسمان ولایت به پا بلند

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار، امام علی(ع) و واقعه غدیر خم،     | نظرات()

لوای حضرت باقر

شهادت امام باقر (ع)

 

دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر

كه گویم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

ندیده دیده ى گیتى به علم و دانش و تقوا

كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نیاز خویش گردیده

سلاطین جهان یكسر گداى حضرت باقر

زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز

كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

نزاید مادر گیتى ز بهر خدمت مردم

به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

به ذرات جهان یكسر بود او هادى و رهبر

كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر

برو كسب فضیلت كن چو مردان خدا اى دل

ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر

اگر گردد شفیع ما بنزد خالق یكتا

بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر

 

شاعر: ژولیده نیشابوری

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()

صفای قدم یار

یاشا صمیمی خلخالی

صفای قدم یار
به صفای قدمت دیدة گلزار شكفت
گل لبخند به شوق آمد و بسیار شكفت
خنده‌ها بر لب صد پنجرة باز نشست
روشنی‌ها به دل پنجرة تار شكفت
مژدة آمدنت پشت جفاكار شكست
آتش عشق تو در سینة احرار شكفت
غم دنیا ز دل خلق جهان پای گرفت
انتظار فرجت گل شد و صد بار شكفت
در غم عشق تو می‌سوخت دل خلق جهان
آمدی این دل ما چون رُخ ازهار شكفت
چه مبارك سحری بود كه از فیض رُخت
با غ‌ها جمله به رقص آمد و گلزار شكفت






بهار سبز در جمكران
چراغ دیده برافروز یارِ ما اینجاست
فروغ روشن شب‌های تار ما اینجاست
مباش بی‌خبر از روزگار رفتة خویش
امیدهای پر از انتظار ما اینجاست
به دشت سینه برافروز پرچم توحید
كه جلوه‌های گل نوبهار ما اینجاست
به لاله‌های چمن حسرت زمانه مخور
كه عاشقانه‌ترین لاله‌زار ما اینجاست
رها مكن دل خود از حریم حضرت دوست
كه مایة شرف و اعتبار ما اینجاست
چه می‌خوری غم ایام بی‌قراری را
كه نكهت گل سرخ بهار ما اینجاست

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()

تبر به دوش بت شکن

امام مهدی

 

چــه روزها که یک به یک غروب شد، نیآمدی

چه اشکها که در گلو، رسوب شد نیآمدی

خلیل آتـشین سخن، تــبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیآمدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه

برای عده ای، ولی چه خوب شد نیآمدی!

تــمــام طـول هـفته را در انـتـظــار جمعه ام

دوبـاره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیآمدی

 

سروده : مهدی جهانـدار

 

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 14 آبان 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: اشعار،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic