Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب احادیث و روایات

بدترین کسی که روی زمین راه می‌رود

حضرت امام صادق(ع) در روایتی با نکوهش شدید سخن‌چینی و ایجاد دلزدگی انسان‌ها از یکدیگر می‌فرمایند بدترین کسی که روی زمین راه می‌رود سخن‌چین است. 

 

امام صادق علیه‌السلام  می فرمایند:

اِنَّ مِن اَكبَرِ السِّحرِ النَّمیمَةَ یُفَرَّقُ بِها بِینَ المُتَحابَّینِ وَ یُجلَبُ العَداوَةُ عَلَى المُـتَصافِیَینِ وَ یُسفَكُ بِها الدِّماءُ وَ یُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ یُكشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطى‏ءَ عَلَى الارضِ بِقَدَمٍ.

از بزرگ‏ترین جادو ها ، سخن‏چینى است؛ زیرا با سخن‏چینى، میان دوستان جدایى مى‏افتد، دوستان یكدل با هم دشمن مى‏شوند، به واسطه آن خون‏ها ریخته مى‏شود، خانه‏ها ویران مى‏گردد و پرده‏ها دریده مى‏شود. سخن‏چین، بدترین كسى است كه روى زمین راه مى‏رود.

بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 تیر 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

پاسخ به شبهات فیلم موهن درباره همسران پیامبر(ص)

یكی از مواردی كه در فیلم موهن به ساحت رسول اعظم(ص) دستمایه قرار گرفته، تعداد ازدواج های پیامبر(ص) است.
در سكانس هایی از این فیلم موهن، پیامبر(ص) را- نعوذبالله- فردی جاه طلب نشان می دهد كه به یارانش دستور كشتن مردان قبایل غیرمسلمان می دهد تا به این ترتیب زنان آنها را به غنیمت گیرد! در ادامه سكانس هایی پخش می شود كه زبان از توصیف آنها شرم دارد. این شبهه موضوع جدیدی نیست و همواره از سوی معاندان در طول تاریخ اسلام مطرح می شود. محمدحسن قدردان قراملكی در كتاب «درباره پیامبر اعظم(ص)» درباره علل ازدواج های پیامبر(ص) چنین می نویسد:
¤ازدواج های پیامبر، تابع مصالح دینی و اجتماعی
انگیزه های ازدواج حضرت، نه از سرشهوت رانی و خوشگذرانی، بلكه اساساً برطبق دستور الهی و برپایه مصالح و مقتضیات اسلام در آن مقطع زمانی صورت گرفته بود.
ابوسفیان این دشمن پیامبر، از ازدواج ایشان با دختر خود، زمانی كه دخترش در حبشه تنها مانده بود، آگاه شد، گفت: «پشت این مرد به زمین مباد.»
شرایط زمانی ازدواج ها كه در اوج سختی و فشار جنگ ها بود و از طرفی ازدواج با زنان بیوه كه برخی چندین بار ازدواج كرده بودند و همسر نگرفتن از انصار كه به راحتی اسلام را پذیرفته بودند و عدم انتقاد از ازدواج های پیامبر در زمان ایشان همگی از این مطلب نشان دارد كه این ازدواج ها بر پایه مصالح و اقتضائات زمان بوده است نه از سر لذت كه برخی در پی القای آن هستند.
انگیزه های ازدواج های حضرت را به صورت كلی می توان در سه بخش انگیزه های سیاسی و اجتماعی، اخلاقی و دینی تحلیل و تبیین كرد كه به آنها اشاره می شود.
الف) انگیزه های سیاسی و اجتماعی (همبستگی با اقوام مختلف)
هنگامی كه پیامبر ندای اسلام را بلند كرد، تنها بود و تا مدت ها جز عده ای محدود به او ایمان نیاوردند، او بر ضدتمام معتقدات خرافی عصر و محیط خود قیام كرد و به همه اعلام جنگ داد، طبیعی است كه همه اقوام و قبایل آن محیط بر ضد او بسیج شوند و باید از تمام وسایل برای شكستن اتحاد نامقدس دشمنان استفاده كند كه یكی از آنها ایجاد رابطه خویشاوندی از طریق ازدواج با قبایل مختلف بود؛ زیرا محكمترین رابطه در میان عرب جاهلی، رابطه خویشاوندی محسوب می شد و داماد قبیله را همواره از خود می دانستند و دفاع از او را لازم و تنها گذاشتن او را گناه می شمردند، قرائن زیادی در دست داریم كه نشان می دهد ازدواج های پیامبر لااقل در بسیاری از موارد، جنبه سیاسی داشته است.
در راستای این اهداف، پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبكر از قبیله بزرگ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی برقرار كرد، ازدواج، مهمترین پیوند و میثاق اجتماعی است؛ به ویژه در آن فرهنگ، تأثیر بسیاری از خود به جا می گذارد.
در آن محیط كه جنگ، خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلكه به تعبیر ابن خلدون، جنگ و خونریزی جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و الفت، پیوند زناشویی بود.
با دقت در ازدواج های حضرت، به این نكته پی می بریم كه همسران حضرت تنها از میان مهاجران و نه انصار بود، برای اینكه اتحاد و همدلی بین حضرت و انصار وجود داشته و به واسطه ای نیاز نبود؛ اما بین حضرت و قبایل مهاجر، كدورت و دشمنی هایی اتفاق افتاده بود كه عقد ازدواج، آنها را به عقد دوستی و وحدت تبدیل می كرد، به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، بویژه با قبایلی كه بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه ازدواج كرد؛ اما با قبایل انصار كه از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نكرد.
«گیورگیو» نویسنده مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بكاهد، در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مكه شد».
ب) انگیزه های اخلاقی
نكته دیگری كه بسیار حائز اهمیت است، اینكه با دقت در سیره پیامبر(ص) می توان دریافت كه هیچگاه مقصود ایشان از این ازدواج ها، تمایلات جنسی نبوده است، با تأمل در ازدواج های حضرت، ما شاهد انگیزه های اخلاقی نوعاً حمایت مادی یا معنوی از زنان (همسران) هستیم كه شواهد زیر این ادعا را ثابت می كنند:
1. ایشان در طولانی ترین بخش عمر خویش یعنی از 25 تا 50 سالگی فقط با همسر اول خویش حضرت خدیجه زندگی كرد و تا او زنده بود، همسر دیگری اختیار نكرد؛ در حالی كه ایشان در سن جوانی بودند، بعد از خدیجه نیز تا یك سال ازدواج نكرد، ازدواج های متعدد پیامبر(ص) در هفت سال آغازین هجرت بوده است؛ یعنی در حد فاصل سنین 54 تا 61 سالگی.
2- علاوه بر این شكی نیست كسانی كه به زن دوستی و شهوترانی نظر دارند، به طور معمول به دنبال جمال، زیبایی و زنان جوان هستند، ولی در سیره پیامبراكرم(ص) نه تنها چنین چیزی وجود ندارد، بلكه ما شاهدیم كه ایشان بعد از ازدواج با دختر باكره با بیوه زنان و حتی با زنان پیر ازدواج می كند و این با انگیزه شهوانی مشابهتی ندارد.
3- علت ازدواج ایشان با ام حبیبه(رمله) دختر ابی سفیان به این خاطر بود كه شوهرش در حبشه نصرانی شد، ولی او مسلمان باقی ماند؛ پس رسول خدا(ص) برای حمایت از او به صورت غیابی با ایشان ازدواج كرد و نجاشی حاكم حبشه از طرف پیامبر عقد را جاری ساخت.
در اینجا به صورت واضح می توان انگیزه دینی و حمایتی پیامبر را دید و این كار با سخن كسانی كه این ازدواج ها را با انگیزه شهوت می دانند سازگار نیست؛ چون این زن در حبشه بود و حتی زمان برگشت او مشخص نبود.
4- ازدواج گاهی برای حفظ جان برخی از زنان مسلمان صورت می گرفت. درباره سوده بنت زمعه این جهت را بیان كردند؛ چون همسر خود را از دست داده بود و اقوام او همه كافر بودند كه درباره او خطر كشته شدن یا اسارت و شكنجه وجود داشت، رسول خدا(ص) با ازدواج، او را نجات داده و در پناه خود قرار داد.
5- رسول خدا(ص) برای كمك و تأمین زندگی برخی از زنان كه بیوه شده بودند، با آنها ازدواج كرد؛ مانند ازدواج با زینب بنت خزیمه كه در جاهلیت به خاطر انفاق به فقرا و مساكین به ام مساكین شهرت داشت، اما بعدها وی خود فقیر و تهیدست شده بود، پیامبر با ازدواج با او درپی حفظ آبروی وی برآمد.
6- انگیزه ایشان در ازدواج با ام سلمه این بود كه او دارای كودكان یتیمی بود كه قادر به اداره آنها نبود.
7- در برخی از ازدواج ها، انگیزه پیامبر، رهایی اسرا و آزادسازی آنها بود؛ چنانكه با صفیه دختر حیی بن اخطب یهودی ازدواج كرد كه دختر بزرگ یهودیان بود و او را از اسارت آزاد كرد.
8- حضرت با ازدواج با جویره دختر حارث بن ابی ضرار رئیس طایفه بنی المصطلق كه به اسارت درآمده بود، موجبات آزادی همه اسرای این قبیله را فراهم آورد؛ چون مسلمانان دیگر وقتی دیدند این طایفه با پیامبر خویشاوند شدند، همگی اسرای این قوم را كه در دست داشتند، آزاد كردند و مردمان بنی المصطلق وقتی این رفتار را دیدند، همگی به اسلام گرویدند.
این تعبیر لطیفی است كه نشان می دهد ازدواج پیامبر با زنان متعدد و مختلف برای حل یك سلسله مشكلات اجتماعی و سیاسی بوده است.
ج) انگیزه های دینی
چنانكه اشاره شد، بعضی از ازدواج های پیامبر(ص) به امر الهی و به منظور اثبات یك حكم دینی یا برداشتن سنت جاهلی بود كه خود حضرت پیش قدم می شدند؛ اینجا می توان به ازدواج با زینب بنت جحش اشاره كرد.
در اسلام «پسر خوانده» حكم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نیست؛ درحالی كه در جاهلیت احكام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسرخوانده محرم بود، اسلام این حكم را باطل كرد. پیامبر(ص) به دستور خدا با زینب بنت جحش كه همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسر خوانده پیامبر بود، ازدواج كرد تا حكم جاهلی را در عمل باطل كند و مردم، پذیرای نقض حكم جاهلی باشند.
اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممكن بود زیدبن حارثه، یا پسر اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می گردید.
به نقل از: فارس

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مهر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

خطر عالمان دنیاپرست

¤ محمد حسن زاده
یكی از آموزه های قرآنی، قاعده طلایی «آنچه برای خود نمی پسندی برای دیگران نپسند» است. بر همین اساس خداوند از مؤمنان خواسته است تا در هنگام انفاق و صدقه دادن، هر آن چیزی كه محبوب و دوست داشتنی خودشان است همان را انفاق كنند؛ چرا كه اگر این گونه رفتار نكنند، در حقیقت انفاقی نكرده اند. به سخن دیگر، حسن فاعلی با حسن فعلی می بایست همراه باشد و تنها حسن فاعلی و نیت خیر كفایت نمی كند؛ چنانكه كار نیك بی نیت خیر و حسن فاعلی نیز دردی را درمان نمی كند. خداوند می فرماید: لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون و ماتنفقوا من شی ء فان الله به علیم؛ هرگز به نیكوكاری نخواهید رسید تا از آنچه دوست دارید انفاق كنید و از هر چه انفاق كنید قطعاً خدا بدان داناست. (آل عمران، آیه 92)
اصولا برخی تنها مدعی هستند و در هنگام عمل است كه مشخص می شود كه چند مرده حلاج هستند. در بیرون گود هستند و می گویند لنگش كن؛ اما خود از عهده هیچ كاری برنمی آیند. از این رو خداوند اصل را بر آزمون و امتحان قرار داده تا سیه رو شود هر كه در او غش باشد. (عنكبوت، آیات 2 و 3)
بسیاری از مردم در آزمون های الهی شكست خوردند و رو سیه شدند. هر كسی در دام چیزی افتاد و نتوانست از آن برهد. از شهوت های جنسی و غذایی و مالی و نام و نان و نشان و قدرت و ثروت و همچنین در آزمون نعمت و نقمت، از گرسنگی، نقص در مال و ثروت و فرزند و عضو و جان و تن تا رفاه و قدرت، هر كسی پایش لغزید و سقوط كرد. (بقره، آیه 155؛ انعام، آیه 53؛ طه، آیه 40، ص، آیه 34)
عالمان دنیاپرست، واعظان دروغین
در این میان وضعیت برخی از مردمان از دیگران بدتر و خطرناك تر است؛ چرا كه از نظر اجتماعی دارای اعتباری هستند و مردم به ایشان به عنوان سرمشق خود می نگرند. از جمله اینها مسئولان و عالمان و بستگان و اقوام رهبران و عالمان هستند. از این رو خداوند برای آنان همانگونه كه پاداش مضاعف قرار داده، مجازات و كیفر دو چندان نیز قرار داده است. (احزاب، آیات 29 و 30)
عالمان دنیاپرست به سبب آنكه قدرت نرم را در اختیار دارند می توانند با كلام و حرف خویش همه چیز را دگرگون كنند. گاه با كتمان حق و نگفتن و سكوت خویش مردم را گمراه می كنند و برای خود متاع دنیوی می خرند (بقره، آیات 164 و 159 و 174)؛ و گاه دیگر با تغییر قوانین الهی و تحریف در آن برای خود گنج قارونی فراهم می آورند و كاخ و سكه گرد می آورند و به تكاثر اموال می پردازند. (توبه، آیه 34)
اینان واعظان دروغینی هستند كه خودشان در گمراهی بوده و مردمان را نیز گمراه می كنند. گفتار و رفتارشان با هم مطابقت ندارد و در دل چیزی دارند و بر زبان چیزی دیگر می رانند، بر زبان چیزی می گویند و در عمل چیزی دیگر می كنند. اینان با اینگونه رفتار، آتش دوزخ را در شكل كالا و پول و قدرت به جان می خرند و سحت (مال حرام) را برای خود می اندوزند. (صف، آیات 2 و 3)
این دسته از عالمان چنان به دنیا گرایش نشان می دهند كه مردم را به شك و تردید در قیامت می اندازند. وقتی بر منبر هستند از حساب و كتاب مثقال ذره می گویند و جالب اینكه خودشان بیت المال را چنان می بلعند كه گویی حساب و كتابی نیست. خانه های درندشت و كاخ های بزرگ متعدد در جاهای خوش آب و هوا می سازند و لباس های آنچنانی می خرند و سفرهای آنچنانی می روند و حقوق آنچنانی برای خود وضع می كنند. ظریفی می گفت شاید اینها باور كرده اند كه خداوند تنها مثقال ذره ها را حساب و كتاب می كند و كاری به ارقام درشت تر ندارد. در حالی كه خداوند همه چیز از ریز و درشت و آشكار و نهان و سر و اخفی را حساب می كند. (یونس، آیه 61؛ سبا، آیه3)
اینها با این اخلاق تكاثرگرایانه خود مردم را هم بی دین می كنند. وقتی توده های مردم می بینند كه عالمان ایشان به هر شكل و صورتی شده در جمع مال و ثروت می كوشند و به عیش و طرب می پردازند، در انتخاب مقصد و مقصود دچار اشتباه و تردید می شوند و گمان می كنند كه راه رسیدن به خدا همین ثروت اندوزی و عیاشی است كه عالمان در پیش گرفته اند. گنج های قارونی عالمان، خود مایه گمراهی و بی دینی مردم می شود چنان كه در عصر موسی(ع) شده بود و مردم به جای حضرت موسی(ع) و زندگی ساده و بی آلایش او، زندگی قارونی را می جستند و از خدا می خواستند. (قصص، آیات 76 و 79 و آیات دیگر)
رفتارهای عالمان دنیاپرست و جمع آوری ثروت توسط آنان، در حالی است كه خودشان در قرآن می خوانند كه نباید به ثروت اندوزی مشغول شد؛ چرا كه هر چه گرد می آورند و می اندوزند به خدا می رسد و خداوند وارث همه این ثروت خواهد بود و چیزی برای انسان نمی ماند. (حجر، آیه 23)
ناله حافظ از واعظان دروغین و بی عمل
حافظ با نگاهی به وضعیت بحران عالمان دنیاپرست دوره خویش كه مردمان را گمراه می كردند می سراید كه این نوكیسه ها و نودولتی ها با این كارهایشان دین و ایمان مردم را به باد داده اند. سوز حافظ را می بایست سوز دینداری دانست كه درد دین مردم دارد و می ترسد كه رفتارهای عالمان دروغین و مدعیان گمراه، موجب شود تا مردم حقیقت را گم كنند و اینان را سرمشق زندگی خود سازند؛ چنانكه امروز حرص و ولعی كه در میان عده ای از مردم برای ثروت اندوزی از هر راهی افتاده و می خواهند با اختلاس و گرانفروشی و كم فروشی ثروت بیشتر بیندوزند، ریشه در همین رفتار عالمان دروغین دنیاپرست دارد كه به عنوان الگو سرمشق مردم قرار گرفته اند.
واعظان كاین جلوه در محراب و منبر می كنند
چون به خلوت می روند آن كار دیگر می كنند
مشكلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان چرا خود توبه كمتر می كنند
گوییا باور نمی دارند روز داوری
كاین همه قلب و دغل در كار داور می كنند
یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
كاین همه ناز از غلام ترك و استر می كنند

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 4 خرداد 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

سرنوشت قاتلان شهدای كربلا

حكیم بن طفیل طائی
طبری از «ابومخنف» نقل كرده است كه: مختار، «عبدالله بن كامل» را برای دستگیری «حكیم بن طفیل» فرستاد. حكیم كسی بود كه لباس های حضرت ابوالفضل عباس(ع) را برداشته بود و به طرف امام حسین(ع) نیز تیراندازی كرده بود و...
عبدالله بن كامل او را دستگیر نمود. اقوام حكیم نزد «عدی بن حاتم طایی» رفتند و او را وادار كردند كه در حق حكیم شفاعت كند. عدی بن حاتم خود را به عبدالله بن كامل رساند و شفاعت نمود.
عبدالله گفت: «من اختیاری ندارم.» و قرار بر این شد كه عدی نزد مختار برود شاید او را راضی نماید- قبلا نیز عدی در حق جماعتی كه با مختار مخالفت كرده بودند، ولی از لشكر عمر بن سعد نبودند شفاعت كرده بود و مختار نیز از آنان گذشت كرده بود- یاران مختار به عبدالله بن كامل گفتند: «ما می ترسیم امیر، سخن عدی را قبول كند و از حكیم بن طفیل نیز چشم پوشی نماید و حال آن كه تو جرم و گناه او را خوب می دانی، پس اجازه ده تا او را به قتل برسانیم.»
عبدالله بن كامل گفت: «هر چه می خواهید بكنید.» آنان دستان حكیم را بسته و به او گفتند: «تو لباس های عباس فرزند امیرالمؤمنین را از تنش در آوردی ؟ به خدا سوگند تو را زنده برهنه می كنیم تا با چشمان خویش ببینی!» پس او را برهنه كردند و گفتند: «تو حسین را هدف تیر خود قرار دادی؟ به خدا سوگند ما نیز تو را هدف تیرهای خود قرار می دهیم!» و سپس به قدری به او تیر زدند كه بی جان بر روی زمین افتاد.
از آن طرف عدی بن حاتم، بی خبر از این رویداد، نزد مختار آمد و شفاعت حكیم را نمود مختار گفت: «آیا تو شفاعت قاتلان حسین را می كنی؟» گفت: «بر او دروغ بسته اند.» مختار گفت: «اگر چنین باشد او را به خاطر تو آزاد می كنیم.»
چیزی نگذشت كه عبدالله بن كامل وارد شد. مختار گفت: «حكیم چه شد؟» گفت: «شیعیان او را به هلاكت رساندند.» مختار گفت: «چرا در كشتن او شتاب كردید؟ عدی آمده و در حق او شفاعت می كند.» - و مختار نیز از كشته شدن او خشنود بود- عبدالله گفت «شیعیان او را كشتند.»
عدی گفت: «دروغ می گویی، ترسیدی كسی كه از تو بهتر است (مختار) شفاعت مرا قبول كند.» در این حال ابن كامل به عدی بن حاتم ناسزا گفت، اما مختار او را ساكت كرد. عدی نیز از آن جا خارج شد در حالیكه از مختار راضی بود و از عبدالله بن كامل شكایت داشت.(1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1- سرنوشت قاتلان شهدای كربلا
ص 32عباسعلی كامرانیان

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 12 اردیبهشت 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

فضیلت ارشاد مردم

در محضر رسول خدا(ص) از دو مسلمان ذكر فضیلت كردند. یكی را از نظر ارشاد خلق ستودند كه او مردم را به نیكی ها ترغیب می كند و پند و اندرز می دهد و دیگری را از نظر كثرت عبادت و روزه داری تمجید و تعریف كردند و پرسیدند؛ كدامیك از این دو بر دیگری امتیاز و برتری دارد. حضرت فرمودند: فضل الاول، علی الثانی كفضلی علی الانام، فضیلت و امتیاز آن واعظ بر آن عابد همانند برتری من است بر سایر مردم.(1)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1- ارشادالقلوب دیلمی، ص 17

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 29 فروردین 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

گناه سبب گرفتاری ها

قال الصادق(ع): اما انه لیس من عرق یضرب ولانكبه ولاصراع و لامرض الابذنب و ذلك قول الله عزوجل فی كتابه «و ما اصابكم من مصیبه فمن نفسك...»
امام صادق(ع) فرمود: هیچ رگی «بر اثر تب و بیماری» نزند و هیچ پایی به سنگی نخورد و هیچ سردردی یا مرضی رخ ندهد، مگر در اثر گناه، این فرموده خدای عزوجل در كتاب او است كه (اگر شما را مصیبتی رسد به خاطر كارهایی است كه می كنید و خدا بسیاری را می بخشد.»(1)
ــــــــــــــــــــ
1- اصول كافی، ج 3، ص 370

نوشته شده در تاریخ شنبه 12 فروردین 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

قداست سرزمین کربلا

امام سجاد(ع) می فرماید :
زمین كربلا، در روز رستاخیز، چون ستاره مرواریدى مى‏درخشد و ندا مى‏دهد كه من زمین مقدس خدایم، زمین پاك و مباركى كه پیشواى شهیدان و سالار جوانان بهشت را در بر گرفته است .
 ادب الطف، ج 1، ص 236، به نقل از كامل الزیارات، ص 268.

نوشته شده در تاریخ شنبه 9 مهر 1390    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

40 حدیث ماه مبارک رمضان؛ ثواب روزه و آداب روزه دار

1-پایه ‏هاى اسلام
قال الباقر علیه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشیاء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولایه.

امام باقر علیه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چیز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولایت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه
قال الصادق علیه السلام:

انما فرض الله الصیام لیستوى به الغنى و الفقیر.

امام صادق علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرده تا بدین وسیله دارا و ندار (غنى و فقیر) مساوى گردند.

من لا یحضره الفقیه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص
قال امیرالمومنین علیه السلام:

فرض الله ... الصیام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على علیه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسیله آن اخلاص خلق را بیازماید.

نهج البلاغه، حكمت 252

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 21 مرداد 1389    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

تفسیر حدیثی از باقرالعلوم(ع) توسط آیت‌الله وحید خراسانی

آیت‌الله حسین وحید خراسانی از مراجع تقلید شیعیان در بحث امروز خود گفت: امام باقر (ع) در حدیثی به «جابر بن یزید جعفی» وی را به پنج چیز وصیت می‌كند كه اولین و مهم‌ترین آن‌ها پرهیز از ظلم است.
 
 آیت‌الله حسین وحید خراسانی در درس امروز قواعد فقهیه خود با توجه به ایام شهادت امام باقر (ع) به جای تدریس به بیان برخی از فضائل امام باقر (ع) پرداخت.
آیت‌الله وحید با بیان این كه برای صحبت از امام باقر (ع) ابتدا باید فاصله‌مان با اهل ولایت او معین شود، گفت: نام بردن از امام باقر (ع) آسان است، اما درك معنای «باقر» و رسیدن به مفهوم آن بسیار مشكل است.
وی با اشاره به كمیت و كیفیت علوم منتشره از امام باقر (ع) گفت: تنها «محمد بن مسلم» 16 هزار حدیث از ایشان روایت كرده است كه درك برخی از آن‌ها حداقل احتیاج به یك ماه بحث دارد. به عنوان مثال، امام در حدیثی به «جابر بن یزید جعفی» كه در جلد 75 بحارالانوار آمده است، فرمود: «تو را به پنج چیز وصیت می‌كنم: اگر به تو ظلم شد، تو ظلم نكن!» امام در این حدیث از جابر می‌خواهد كه عنوان ظلم را از لوح وجود خود پاك كند. اگر همین قسمت از حدیث امام رعایت شود، برای اصلاح دنیا و آخرت بشر كافی است.
آیت‌الله وحید با اشاره به قسمت دوم حدیث گفت: امام دراین قسمت می‌فرماید «اگر كسی به تو خیانت كرد، تو به وی خیانت نكن». امام باقر (ع) در قسمت سوم می‌فرماید «اگر تكذیب شدی و تو را به دروغ نسبت دادند، غمگین مشو!»، منظور امام این است كه اگر انسان را نیز ستایش كردند، از این ستایش خشنود نشود. بیان همین لطایف از سوی امام است كه نشان می‌دهد «باقر علوم نبییّن» است.
این مرجع تقلید شیعیان با طرح این سؤال كه چرا امام باقر (ع) ابتدا بحث ظلم را بیان كرد و سپس به بیان خیانت پرداخت، گفت: در كلام معصوم (ع) داریم كه «دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْل» یعنی «عقل» عمود خیمه آدمیت است.
همچنین در حدیثی در «مستدرك‏الوسائل» آمده است كه «مَثَلُ الْعَقْلِ فِی الْقَلْبِ كَمَثَلِ السرَاجِ فِی الْبَیْت»، بنابراین نسبت ظلم به عقل مانند نسبت ظلمات به نور است. اگر در انسان، ظلم راه یابد، نور عقل وی خاموش می‌شود. به همین دلیل امام باقر (ع) ابتدا انسان را به پرهیز از ظلم سفارش می‌كند.
آیت‌الله وحید، رسیدن به مرتبه‌ای كه انسان حتی به ظالم هم ظلم نكند را نشان از طهارت تربیت‌شدگان در درگاه الهی دانست و افزود: امام باقر (ع) در ادامه حدیث می‌فرماید كه ای جابر! ولی ما كسی نیست مگر آن كسی كه اگر تمام اهل مصر و بلد جمع شوند، تمام مردم شهر بر خوبی او اتفاق كنند، ابداً خشنود نشود و در او تأثیری نگذارد. اهل ولایت امام باقر (ع) اینچنین هستند.
وی افزود: اگر همین حدیث عملی شود، مقام آدمیت به رفعت و مقامات عالی می‌رسد.
این مرجع تشیع با اشاره به روایتی از پیامبر اكرم (ص) گفت: رسول خدا فرمود: «ای جابر! باید بمانی تا سلام مرا به باقر علم النبیین برسانی.»، اصلاً عمر طولانی جابر نیز به بركت همین دعای پیامبر بود تا سلام پیامبر را به فرزندش ابلاغ كند.
آیت‌الله وحید در پایان تصریح كرد: لقب «باقر» را كسی به امام پنجم، محمد بن علی (ع) داد كه خدا در قرآن درباره او می‌فرماید «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى»، یعنی پیامبری كه از روی هوس سخن نمی‌گوید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 3 آذر 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات، اهل بیت،     | نظرات()

دنیا خوبه یا بد؟

امام علیه السلام از کسی شنید مذمت دنیا می کند فرمود : ای کسیکه نکوهش دنیا می کنی  در حالیکه تو خود بغرور دنیا گرفتار شده ای و فریفته باطلهای آن هستی آیا تو خود مغرور به دنیا هستی و سپس مذمت آن می کنی؟ تو از جرم دنیا شکایت داری یا دنیا باید از جرم تو شکایت کند ؟ کی دنیا تو را گول زده و چه موقع تو را فریب داده است ؟ آیا بمحل سقوط پدرانت در دامن فنا یا به خوابگاه مادرانت در زیر خاک تو را فریب داده ؟ چه اندازه با دست خود بیماران را پرستاری کردی؟  در کنار بستر آنها مراقب آنان بودی درخواست شفای آنها را نمودی و از طبیبان برای آنها دارو خواهش کردی در آن روزهائی که داروی تو به حال آنان سودی نداشت و گریه تو فایده این می کرد ترس و وحشت تو به درد هیچیک از آنها نخورد و کوششهایت برای آنها نتیجه اینداشت و تو قادر بر دفاع از آنها نبودی . دنیا

گم شده

خودش را با این وضع برای تو مجسم ساخته و با قربانگاههای دیگران قربانگاه تو را . این دنیا جایگاه صدق و راستیاست برای آنکس که با آن براستی رفتار کند و خانه تندرستی است برای آنکس که از آن چیزی بفهمد  و سرایبی نیازی است برای آنکس که از آن توشه برگیرد و محل اندرز است برای آن که از آن اندرز گیرد .  مسجد دوستان خدا است و نمازگاه فرشتگان پروردگار و محل نزول وحی الله و تجارتخانه اولیاء حق آنها در اینجا رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود خود قرار داده اند . چه کسی دنیا را نکوهش می کند در حالیکه جدائی خود را اعلام داشته فراق خود را خبر داده و مرگ خود و اهلش را بیان کرده است  پس دنیا با نمونه هائی از بلاها به آنها نشان داد که این امر در حق آنها نیز امکان پذیر است با سرور و خوشحالیش دلهایشان را بسرور متوجه ساخت  گاه هنگام عصر در عافیت است و بهنگام صبح مصیبت گاه تشویق می کند و گاه می ترساند گاه تخویف می کند  و گاه برحذر می دارد و بهمین جهت در صبحگاهان ندامت و پشیمانی گروهی آنرا مذمت می کنند و در روز قیامت آنرا مدح می نمایند ] همان گروهی که دنیا به آنها تذکر داد و آنان متذکر شدند برای آنها سخن گفت آنها تصدیقش کردند و اندرز داد و آنها پذیرا شدند .

ای کسیکه نکوهش دنیا می کنی [11] در حالیکه تو خود بغرور دنیا گرفتار شده ای و فریفته باطلهای آن هستی

131  و قال [ع ] ، و قد سمع رجلا یذم الدنیا : ایها الذام للدنیا ، المغتر بغرورها ، المخذوغ باباطیلها اتغتر بالدنیا ثم تذمها ? انت المتجرم علیها ، ام هی المتجرمه علیک ? متی استهوتک ،  ام متی غرتک ? ابمصارع آبائک من البلا ام بمضاجع امهاتک تحت الثری ? کم عللت بکفیک ،  و کم مرضت بیدیک تبتغی لهم الشفاء ، و تستوصف لهم الاطباء ،  غداه لا یغنی عنهم ، و لا یجدی علیهم بکاوک لم ینفع احدهم اشفاقک ، و لم تسعف فیه بطلبتک ، ولم تدفع عنه بقوتک  و قد مثلت لک به الدنیا نفسک ، و بمصرعه مصرعک  ان الدنیا دار صدق لمن صدقها ، و دار عافیه لمن فهم عنها ، و دار غنی لمن تزود منها ، و دار موعظه لمن اتعظ بها  مسجد احباء الله ، و مصلی ملائکه الله ، و مهبط وحی الله ، و متجر اولیاء الله اکتسبوا فیها الرحمه ، و ربحوا فیها الجنه فمن ذا یذمها وقد آذنت ببینها ،  و نادت بفراقها ، و نعت نفسها و اهلها ، فمثلت لهم ببلائها البلاء ، و شوقتهم بسرورها الی السرور ?  راحت بعافیه ، و ابتکرت بفجیعه ، ترغیبا و ترهیبا و تخویفا  و تحذیرا ، فذمها رجال غداه الندامه ، و حمدها آخرون یوم القیامه ذکرتهم الدنیا فتذکروا وحدثتهم فصدقوا ، و وعظتهم فاتعظوا

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 15 شهریور 1388    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic