Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب مرداد 1392

حتی یک گام هم عقب نشینی نخواهیم کرد/ آماده رفتن به سوریه و نبرد با تروریست‌ها هستم

حتی یک گام هم عقب نشینی نخواهیم کرد/ آماده رفتن به سوریه و نبرد با تروریست‌ها هستم
به گزارش جهان، سخنرانی سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان به مناسبت هفتمین سالگرد پیروزی مقاومت در جنگ 33 روزه سال 2006 در برابر رژیم اشغالگر قدس در حالی برگزار شد که حزن و اندوه بر مراسم بزرگداشت هفتمین سالگرد پیروزی غرورآفرین و حماسه بزرگ رزمندگان مقاومت در شکست اسطوره شکست ناپذیری رژیم صهیونیستی سایه افکنده است.

نصرالله سخنان خود را با درود و صلوات بر حضرت محمد(ص) و  اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) آغاز کرد. وی با تشکر از جمعیت انبوهی که در مراسم سالگرد پیروزی مقاومت بر صهیونیستها در عیتاالشعب در جنوب لبنان شرکت کرده بودند، جنایت اخیر تروریستها در جنوب بیروت را محکوم کرد و با خانواده های شهدا و مجروحان این جنایت هولناک ابراز همدردی و  همبستگی کرد.

 
دبیرکل حزب الله لبنان اظهار داشت: انفجار خیر بیروت یک تجاوز تروریستی خطرناک بود.

 
سید حسن نصرالله کشورهایی را که در مقابل جنایات رژیم صهیونیستی و همچنین جنایات گروههای تروریستی سکوت می کنند، محکوم کرد.

 
دبیرکل حزب الله لبنان، منطقه عیتاالشعب را نماد مقاومت و ایثار و فداکاریها و شجاعت در برابر رژیم صهیونیستی در طول 33 روزه مبارزه با دشمن دانست.

 
نصرالله گفت روستای عیتا الشعب نماد مقاومت است، مردم این روستا از زمانی که گلوله باران آغاز شد و دشمن صهیونیستی جنگ را آغاز کرد، وارد مبارزه شدند، خیمه های خود را بر پا کردند و در میان ویرانه ها تلاش کردند تا باقی بمانند، امروز این منطقه بازسازی شده و مردم با عزت زندگی می کنند.

 
وی افزود روستای عیتا الشعب امروز یک روستای سربلند و سرافراز در مناطق جنوبی لبنان و یک روستای نمونه است.

 
نصرالله خاطر نشان کرد: برادران و خواهران، پیروزی شما در جنگ 33 روزه یک پیروزی تاریخی و بزرگ بود، همان طور که چند روز قبل اشاره کردم، به نوعی پروژه اسرائیل بزرگ را از بین برد، چرا که ارتش این رژیم نتوانست درضعیف ترین کشور لبنان در آن مقطع بماند و نتوانست به اهداف خود برسد و به نوعی طرح از نیل تا فراتش خنثی شد و پیروزی رزمندگان میخی بر تابوت آن زد.

 
وی با اشاره به تلاش برای سلطه طلبی رژیم صهیونیستی بر کشورهای منطقه و اینکه قدرت وحشت آفرین منطقه باشد، گفت در سال 2006 این  افسانه شکست خورد، شمایی که در روستای الشعب جمع شده اند، این پیروزی را رقم زده اید، ژنرالهای دشمن به شکست خود در آن جنگ اعتراف کردند.

 
نصرالله اظهار داشت: این پیروزی دو نتیچه راهبردی برای لبنان و ملتهای منطقه داشت نتیجه اول این بود که مقاومت مردمی و سازماندهی شده در کنار ارتش می تواند سبب آزادی و پیروزیها شود و این اتفاق در سال 2000 هم افتاده بود، اما نتیجه دوم جنگ 33 روزه، البته ممکن است برخی بگویند مقاومت مردمی، توانمندی را دارد چون می تواند جنگ چریکی و بلندمدت را مدیریت کند، اما مقاومت مردمی در گذشته نمی توانست به عنوان یک قدرت دفاعی در برابر هجمه همه جانبه دشمن ظاهر شود، اما در جنگ 33 روزه ما دیدیم مقاومت سازماندهی شده که در درون جامعه لبنان وجود داشت توانست به عنوان یک قدرت ظهور کند آن هم در دورانی که رژیم صهیونیستی بزرگترین تجهیزات نظامی را در اختیار داشت، جنگ 33 روزه، یک مکتب را ارائه کرد که من فکر می کنم در آکادمی های جهان می تواند مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

 
وی افزود ما امروز بار دیگر تاکید می کنیم بر مسیر و راه و روشمان، بر مسیر مقاومت تاکید می کنیم برای اینکه سرزمینهای باقی مانده را از دشمن پس بگیریم و خاک و وطن و حاکمیت و آبها و ثروتهای خود را آزاد کنیم، ایمان ما استوار است و یقین داریم این ایمان ما، تجربه های سالهای گذشته را با خود دارد و در طول بیش از شصت سال از تاسیس رژیم صهیونیستی، این ایمان را داشته ایم.


دبیرکل حزب الله لبنان با تاکید بر اهمیت معادله طلایی، مردم، ارتش و مقاومت به تلاشهای دشمن برای جدا کردن مردم از مقاومت در لبنان اشاره و در عین حال بر شکست این تلاشهای دشمن تاکید کرد.

 
سید حسن نصرالله در ادامه سخنان خود اظهار داشت : به دوست و دشمن می گوییم ما در مرز و روستاهای مرزی باقی می مانیم و تلاش می کنیم این مناطق را هر چه بهتر بسازیم و تلاش می کنیم در نقطه صفر مرزی با رژیم صهیونیستی باقی بمانیم، چرا که می خواهیم به دشمن این پیام را برسانیم که ما در اینجا هستیم.

 
نصرالله خاطر نشان کرد با این حضورمان تلاش خواهیم کرد تا رودخانه های منطقه و منابع آبی را در اختیار بگیریم، البته محدود به این منطقه نخواهد بود و نفت و گازی را که در آبهای منطقه ای لبنان هستند، آنها را هم استخراج خواهیم کرد و  اجازه نخواهیم داد در اختیار صهیونیستها باشد.این پیام ما به صهیونیستهای غاصب است، ما در گذشته ضربات سنگینی به صهیونیستها وارد کرده ایم و آنها نمی توانند این مسائل را نادیده بگیرند، حقوق ما، حقوق ملی است و حتی یک گام هم عقب نشینی نخواهیم کرد و اجازه نخواهیم داد خون شهدای لبنان هدر رود.

 
وی تاکید کرد ما در دفاع از مردم خود در روستاهایمان سهل انگاری و مسامحه نخواهیم کرد، دیگر زمانی که دشمن صهیونیستی تجهیزات خود را وارد لبنان می کرد، گذشته است، تاکید می کنم مقاومت شجاعانه و غرورآفرین و پس از هفت سال از جنگ 33 روزه و سختی هایی که بر شما گذشت، موجب شده است تا ما و شما مقاوم تر باشیم، تمام اطلاعاتی که در اختیار ما قرار گرفته و در اختیار دشمن هم قرار گرفته ثابت شده است که شما از گذشته هم قوی تر و مقاوم تر هستید و  این بزرگترین دستاوری است که کسب کرده ایم.

 
دبیرکل حزب الله اظهار داشت اجازه دهید وارد موضوع دوم شویم. یکی از روشهای دشمنان این است که مردم را بترسانند و از کشتار مردم ابایی ندارند، تاریخ جنایات رژیم صهیونیستی مملو از این جنایات است، جنایت قانا را فراموش نکرده ایم، جنایات آنها را در روستاهای فلسطینی و مناطق متعددی از لبنان فراموش نکرده ایم، آنها در جنگ 33 روزه هم مردم را به قتل می رسانند، آنها فکر می کنند، کشتن مردم در خیابانها، می تواند اهرم فشاری بر ما باشد و ما را در مسیرمان دچار ضعف و سستی کند، این نقطه قوت و باعث سربلندی و عزت ماست و افتخار می کنیم که میان مقاومت و مردم یک رابطه اخلاقی و روحی و انسانی به وجود آمده است، آنها برای اینکه ما را تحت فشار قرار دهند به سراغ مردم می روند، آنها نمی توانند در برابر رزمندگان ما حرفی برای گفتن داشته باشند و به سراغ مردم می روند، در طول سالیان گذشته راهبرد مقاومت این بوده که در کنار مردم باشد و ما نیازمند مردم و توده ها هستیم و به حمایت آنها افتخار می کنیم، یکی از وظایف خود را حمایت از مردم و غیرنظامیان می دانیم.

 
وی افزود جنایت دیروز مردم بیگناه را هدف قرار داد و هدف اصلی این بود که بیشترین ضربه را به مردم بزنند. جنایت اخیر در راستا جنگی است که میان مقاومت و رژیم صهیونیستی بوده و هست. تا زمانی که مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی و اراده بین المللی تسلیم نشود، خیلی طبیعی است که باید این پیامدها را تحمل کنیم، این بخشی از مسیر ما است.

 
نصرالله خاطرنشان کرد از این فرصت استفاده می کنم و تکالیف و مسئولیتهایی را که برعهده داریم، ما شهدای خود را بر روی دوش خود می کشیم و با رنج و دردی که در سینه هایمان تحمل می کنیم، مراسم باشکوهی برگزار خواهیم کرد و برای مداوای مجروحان و بازسازی مناطق آسیب دیده در انفجار اخیر تلاش می کنیم.

 
اما در برابر تحولات آینده، وظایف و مسئولیتهایی برعهده داریم، ما همچنان در مسیر جنگ قرار داریم، در طول هفته ها و ماههای گذشته در منطقه بقاع، چندین موشک به این منطقه اصابت کرد و هدف این بود که در منطقه بقاع به ویژه در شهر بعلبک، هرج و مرج و بلوا به راه اندازد در آن مقطع گفته شد موشکها از سوریه شلیک شد و گروههای مسلح در پس این مسئله هستند، انفجارهایی در جاده هرمل رخ داد، شماری از غیرنظامیان آسیب دیدند، در منطقه جاده مجدل انفجاری رخ داد، چندین موشک به ضاحیه بیروت اصابت کرد.

 
دبیرکل حزب الله لبنان گفت اما اتفاقی که دیروز در ضاحیه رخ داد، در مناطقی که قبلا اشاره کردم، هدف این حملات، مسئولان و مراکز حزب الله بود، اما اتفاق دیروز که حدود 21 یا 22 نفر از هموطنانمان شهید و بیش از 300 نفر زخمی شدند، هدفش مسئولان حزب الله نبود و مراکز فرماندهی حزب الله هم در آنجا قرار ندارد، هدف این بود که مردم آسیب ببینند نه حزب الله. ما نمی خواهیم کسی را متهم کنیم، مسئولان حزب الله هم انگشت اتهام را متوجه کسی نکردند، ما تلاش کردیم خویشتن داری کنیم و مانند دیگران که بلافاصله انگشت اتهام را به سمت ما نشانه می گیرند، رفتار نکردیم، تلاش کردیم خیلی دقیق برخورد کنیم، البته محکوم کردیم. حتی در انفجار بئرالعبد صحبتهای نامناسبی از سوی برخی گروههای لبنانی مطرح شد و ادعا کردند خودرویی که در بئرالعبد منفجر شد متعلق به حزب الله بوده است، چنین اتهامات دروغین را علیه ما مطرح کردند تا ما را تضعیف کنند.

 
وی با بیان اینکه کسی را پیدا نمی کنید که از ما علاقه مند تر به این مردم باشد، افزود خوشحالی و شادمانی مردم، خوشحالی و شادمانی ما  و رنج و ناراحتی مردم، رنج و ناراحتی ماست.

 
دبیرکل حزب الله با طرح دو فرضیه دست داشتن رژیم صهیونیستی و گروههای تکفیری در انفجار اخیر بیروت خاطر نشان کرد فرضیه هایی هم وجود دارد،  احتمال دارد که رژیم صهیونیستی در این  انفجار دست داشته باشد، شاخصها و نشانه هایی وجود دارد و دستگاههای اطلاعاتی می توانند این قرائن را جمع کنند و به نتیجه برسند.

 
فرضیه دوم این است که گروههای تکفیری که در مناسبتهای مختلف حتی پیش از جنگ القصیر و ورود به نبرد سوریه، حزب الله را تهدید کرده بودند، احتمال می دهیم در انفجار دیروز و حملات اخیر به مردم دست داشته باشند، قرائن و شاخصهایی برای هر دو فرضیه و احتمال وجود دارد و البته این را نفی نمی کنیم ممکن است جریان سومی هم وجود داشته باشد که در خدمت منافع رژیم صهیونیستی یا گروههای تکفیری باشد که برای شعله ور کردن آتش فتنه مذهبی در لبنان وارد عمل شده اند، صرف نظر از اینکه کدام گروه در انفجار دست داشته،  این احتمالات و فرضیه ها وارد است.

 
دبیرکل حزب الله خاطر نشان کرد فکر می کنم کسانی که این انفجارها را طراحی کردند و یا در مناطق دیگر خودروهای بمبگذاری شده را منفجر کردند، نمی خواهند لبنان آرامش و ثبات داشته باشد، این مسئولیت دستگاههای امنیتی لبنان است که در این خصوص و کسانی که در این انفجارها دست داشته اند، اظهارنظر کنند.

 
نصرالله به دست داشتن تکفیریها در انفجار اخیر بیروت اشاره کرد و گفت تلاش کردیم اطلاعاتی را جمع کنیم، اطلاعات اولیه نشان می دهد خودروهایی که وارد ضاحیه شده و خودرو منفجر شده در میان آن خودروها بوده از سوی این گروههای تکفیری وارد شده است.

 
وی تاکید کرد جنایت تکفیریها در خدمت رژیم صهیونیستی است، شکی نیست جاسوسان صهیونیستها در لبنان فعال هستند، اما آن کسانی که این انفجارها را مدیریت و اجرا کردند، تکفیریها بودند.
البته اینکه این انفجار، انتحاری بوده، همچنان در دست بررسی است و این احتمال وجود دارد.

 
نصرالله خطاب به گروههای تکفیری تروریستی گفت: اگر دولت لبنان از دستگیری شما ناتوان باشد، دستان ما به شما خواهد رسید.

نوشته شده در تاریخ جمعه 25 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی،     | نظرات()

800 کشته و 8000 زخمی نتیجه حمله ارتش مصر به اخوانی‎ها/ هشدار هفته پیش رهبر انقلاب درباره مصر چه بود؟

رجانیوز - گروه بین الملل: اوضاع در مصر بحرانی است . 250 کشته و 8000 زخمی، تنها در طول چند ساعت، نتیجه تدیبر دولتی است که با شعار دموکراسی خواهی و با حمایت کشورهای غربی به ویژه آمریکا، زمام امور را در دست گرفته است.

تصاویر ارسالی از قاهره نشان می‌دهد که خیابان های این شهر تبدیل به میدان جنگ شده است. ارتش بالاخره تهدید خود را عملی کرد و صبح امروز با پشتیبانی ماشین‌های زرهی به محل تجمع طرفداران اخوان در میدان رابعه و النهضه یورش برد ، با آتش زدن چادرهای برپا شده در این میادین، متحصنین را قتل عام کرد.

منابع رسانه‎ای اخوان المسلمین شمار کشته شدگان حمله نیروهای امنیتی به میدان‌های الرابعه و النهضه را 250 نفر اعلام کرده اند که البته با افزایش تعداد کشته شده ها این رقم به 800 نفر رسیده است. این منابع همچنین از مجروح شدن بیش از 8 هزار نفر خبر داده اند.

اخوان المسلمین، از هواداران خود خواسته است برای جلوگیری از "کشتار" به خیابان ها بریزند.

از سوی دیگر وزارت کشور مصر از کشته شدن یک افسر و یک سرباز و مجروح شدن 9 تن دیگر در جریان متفرق کردن تحصن کنندگان در میدان رابعه العدویه و النهضه خبر داد.

اما آنچه که امروز در مصر اتفاق افتاد، نقطه آغازی برای درگیری های داخلی در این کشور به حساب می آید، آنچه که بر دامنه بحران در مصر خواهد افزود و سرنوشت مبهم تری را برای این کشور اسلامی رقم خواهد زد.

درگیر شدن کشورهای اسلای به مسائل داخلی فرصت مغتنمی را برای آمریکا به وجود آورده است تا مذاکرات سازش میان تشکیلات خودگران و رژیم صهیونیستی را پیش ببرد.

از سوی دیگر بروز جنگ داخلی در مصر فرصت دخالت مستقیم را برای کشورهای غربی فراهم می آورد. موضوعی که رهبر معظم انقلاب هفته پیش و در خطبه های نماز عید فطر درباره وقوع آن هشدار جدی دادند.

حضرت آیت الله خامنه ای در بخشی از خطبه نماز عید فطر فرمودند: گمان وقوع جنگ داخلى در مصر، با كارهائى كه دارد میشود، روزبه‌روز تقویت پیدا میكند؛ و این فاجعه است. لازم است ملت بزرگ مصر، نخبگان سیاسى، نخبگان علمى، نخبگان دینى در آن كشور بزرگ نگاه كنند به وضعیت موجود و ببینند چه عواقب وخیمى بر این وضعیت ممكن است مترتب شود؛ ببینند وضعیت سوریه را؛ ببینند آثار حضور مزدوران غرب و مزدوران اسرائیل و تروریستها را در هر نقطه‌اى كه در آنجا تروریستها فعالند؛ ببینند این خطرات را.

رهبر معظم انقلاب در بخش دیگی از فرمایشات خود تاکید کردند: اگر خداى نكرده هرج‌ومرج به وجود بیاید، اگر خداى نكرده جنگ داخلى به وجود بیاید، چه چیزى دیگر میتواند جلوى آن را بگیرد؟ بهانه براى دخالت ابرقدرتها - كه خودشان بزرگترین بلا براى یك كشور و یك ملت هستند - به وجود خواهد آمد. ما نگرانیم. برادرانه توصیه میكنیم به نخبگان مصرى، به مردم مصر، به گروههاى سیاسى، به گروههاى مذهبى، به علماى دینى، كه خودشان به فكر بیفتند، خودشان اقدام كنند؛ اجازه ندهند به بیگانگان و قدرتمندان - كه با احتمال قوى، سرویسهاى جاسوسى آنها در ایجاد این وضعیت بى‌دخالت نیستند - اینها باز بیایند دخالت كنند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 23 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی،     | نظرات()

ادیبان: تصویر غرب‌ساخته از پاکستان بر رسانه‌های ایران حاکم شده/پاکستانی‌ها برای ما غریب شده‌اند

خبرگزاری تسنیم: روابط فرهنگی ایران و پاکستان تا اندازه زیادی متاثر از تصویری است که رسانه‌های ایرانی از پاکستان در تمام این سال‌ها ساخته‌اند. بخش مهمی از پرونده «ایران، جانِ پاکستان» به مرور کارنامه رسانه‌های ایرانی در مورد پاکستان مربوط می‌شود.

خبرگزاری تسنیم:

"غربت پاکستانی‌ها در رسانه‌های ایرانی" مهمترین نتیجه گفتگوی ما با یک مستندساز ایرانی در مورد کشوری ویژه و خاصی برای ایران به نام پاکستان است.آدم‌هایی غیرایرانی که در سالهای انقلاب و جنگ مهمترین حامی معنوی و مادی ایرانی‌ها بودند، حالا در رسانه‌های ایرانی افراد مفلوکی تصور می‌شوند که جز حمله انتحاری کار دیگری بلد نیستند و طبیعی است که ایرانی‌هایی که به رسانه‌هایشان اعتماد کرده‌اند هم کار دیگری جز بی‌اعتنایی به اتفاقاتی که در نزدیکترین مرزهای سرزمینی و اعتقادی و تمدنی به آنهاست بلد نباشند.

بخش دیگری از محوریت پرونده ویژه ماه رمضان پروژه «فرهنگ، سیاست، جمهوری اسلامی» به تلاش‌های رسانه‌ای ایرانی‌ها برای نمایش ظاهرا مساله سخت و ناممکنی به نام «واقعیت پاکستان» اختصاص دارد.پاکستان یکی از بزرگترین پایگاه‌های فرهنگی و تمدنی انقلاب اسلامی ایران، در همه این سالها با بی‌اعتنایی و ارائه یک تصویر کج و معوج از سوی رسانه‌های ایرانی مواجه بوده است. تصویری که نهایتا نتیجه‌اش را در مغفول ماندن همه ظرفیت‌های جمهوری اسلامی ایران در پاکستان، امروز مشاهده می‌کنیم.

یازدهمین متن پرونده ویژه «ایران جان پاکستان» گفتگو با مهدی ادیبان، مستندساز و کارشناس فرهنگی است. ادیبان یک مجموعه 15 قسمتی به نام «حسن همجواری» در مورد پاکستان ساخته است. یکی از معدود کارهای رسانه‌ای ایرانی‌ها در مورد پاکستان که به فقر و سیل و حملات انتحاری مربوط نمی‌شود. ادیبان به دنبال تاسیس یک شبکه تلویزیونی در پاکستان است. تلاشی که تاکنون با عدم حمایت مناسب از داخل ایران به نتیجه‌ای نرسیده است.

ادیبان معتقد است که رسانه‌های ایرانی گرفتار تصویرسازی غرب در مورد پاکستان با کلیدواژه «سخت» شده‌اند و علاوه بر اینکه در رسانه‌های ایرانی در همه این سال‌ها نشانه‌ای از واقعیت پاکستان نمی‌بینیم، ادامه این تصویرسازی رسانه‌های ایرانی به دوری و نهایتا جدایی ملت ایران از پاکستان منتهی خواهد شد.

***

«ایران، جان پاکستان ــ 1 » پرونده ویژه ماه رمضان پروژه «فرهنگ، سیاست جمهوری اسلامی»: «از عکس رهبر ایران درقهوه‌خانه‌‌ای درهیمالایا تا نذر روزه آزادی خرمشهر/اینجا پاکستان، جمهوری اسلامی ایران»
«ایران، جان پاکستان» ــ 2 در پاکستان یک «خمینی» می‌‌خواهیم/ در فتنه 88 پاکستانی‌ها بیشتر از ایرانی‌ها نگران بودند
«ایران، جان پاکستان» ـ 3 بار صدور فرهنگی انقلاب ایران به دوش یک پاکستانی 22ساله/ «سلحشور» سرباز فرهنگ در پاکستان
«ایران، جان پاکستان»- 4 مسلمانان پاکستانی‌ با ایران زنده‌اند/ اعتقاد قوی داریم که"چو ایران نباشد تن من مباد
«ایران، جانِ پاکستان»- 5  «ماجرای طلاهای زنان پاکستانی درجنگ ایران/ نامه‌ای که فقط لفظ «خمینی»‌اش قابل خواندن بود

«ایران، جان پاکستان»-6 زبان فارسی در پاکستان/ هرجا می‌رویم زودتر از ما زبان فارسی رفته است
«ایران، جانِ پاکستان»-7 رئیس‌السادات:این حرف پاکستانی‌هاست؛ ایران کوتاه بیاید فاتحه اسلام برای قرن‌ها خوانده است
«ایران، جانِ پاکستان»ــ‌ـ 8 روز ورود امام‌خمینی به ایران، روز ورود آیت‌الله‌خامنه‌ای به پاکستان+ تصاویر استقبال
«ایران، جانِ پاکستان»ــ‌ـ 9 رئیس‌السادات:از دیپلماسی غیرانقلابی توقع نتیجه انقلابی نداشته باشید/پاکستان رها شده است

«ایران، جانِ پاکستان»ــ‌ـ 10 ملاله یوسف‌زی»،«دین محمد» و ماجرای تکراری «سکوت»/ کودکان پاکستان، قربانی رسانه‌

****

تسنیم: آقای ادیبان، از معدود افرادی که در همه این سالهای بعد از انقلاب کار تصویری واقعی از پاکستان و مردمش انجام داده است، شما و گروهتان بودید. واقعیت این است که منابع دست اول ما از پاکستان به شدت فقیر و بی‌اندازه محدود است و حتی با یک دید کمی‌"گرایانه؛ اصلا به حساب نمی‌آید. علاوه بر اینکه همه تصور ما از پاکستان و مردمش در این سال‌ها به فقر و تنگدستی و البته حملات انتحاری محدود شده است. در حالی که ظاهرا واقعیت چیز دیگری است. اگر همه اینها را بگذاریم در کنار اهمیت پاکستان برای ایران، آن وقت می‌توانیم متوجه شویم که چرا معتقدیم که گفتگو در مورد پاکستان الان دیگر یک وظیفه رسانه‌ای برای همه متعهدان آرمان‌های انقلاب است. دوست دارم از اینجا شروع کنیم که اصلا چرا پاکستان برای ایران کشور ویژه‌ای است؟ و چرا باید پاکستان با همه دنیا برای ما فرق کند؟

 سابقه رابطه ما با پاکستان، سابقه‌ای طولانی است؛ سابقه دیپلماتیک ما به سال 1328 هجری شمسی همزمان با تاسیس پاکستان برمی‌گردد، یعنی زمانی که ایران جزو نخستین کشورهایی بود که استقلال پاکستان را به رسمیت شناخت و بلافاصله ارتباطش را با پاکستان شروع کرد. اما رابطه دیگر و مهم‌تر ما با پاکستان رابطه غیررسمی و تمدنی است. قبل از سال 1240هجری شمسی منابع پاکستان اعم از منابع علمی و تاریخی، همه به زبان فارسی بود و پس از آن نیز نقش تمدن ایرانی اسلامی در پاکستان برجسته است. تا 25 سال قبل، زبان فارسی به عنوان زبان دوم در مدارس تدریس می‌شد.در سراسر کشور پاکستان بناهای زیادی وجود دارد که برگرفته از فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی است.

اسلام پاکستان، رنگ و بوی ایرانی دارد

حتی فرهنگ اسلامی که در پاکستان وجود دارد هم رنگ و بوی ایرانی دارد؛ به دلیل اینکه این فرهنگ اسلامی و دینی از کانال و مسیر ایران گرفته شده است و متاثر از ایرانی‌ها است و سند روشن آن هم آمیختن آن با حب اهل بیت است.در پاکستان بعید است جایی را پیدا کنید که نسبت به محبت اهل بیت(ع) بی اعتنا باشند. برای مثال موسیقی محلی و سنتی پاکستان که قوالی نام دارد مخصوص مدح اهل بیت است.

و بعد هم که انقلاب رخ داد و تاثیرات گسترده و برجسته‌ای در روابط ایران با پاکستان به وجود آورد. نمونه خاصی که دوست دارم در موردش صحبت کنیم واکنش برجسته و خاصی بود که که علمای پاکستان در مقابل انقلاب اسلامی ایران نشان دادند. شهید عارف حسینی نمونه والای عالم برجسته‌ای بود که عملا مسیر انقلاب در پاکستان را هدایت کرد. حضرت امام در پیامی درگذشت ایشان، اینچنین در موردش گفتند:" تا به حال یک آخوند درباری یا یک روحانی وهابی را ندیده‌ایم که در برابر ظلم و شرک و کفر ، خصوصا در مقابل شوروی متجاوز و آمریکای جهان‌خوار ایستاده باشد. همانگونه که یک روحانی وارسته عاشق خدمت به خدا و خلق خدا را ندیده‌ایم که برای یاری پابرهنگان زمین لحظه‌ای آرام و قرار داشته باشد و تا سر منزل جانان علیه کفر و شرک مبارزه نکرده باشد. و عارف حسینی این گونه بود. و ملت‌های اسلامی حتما دلیل این واقعه را دریافته‌اند که چرا در ایران ” مطهری ” ها و ” بهشتی ” ها و شهدای محراب و سایر روحانیون عزیز ، و در عراق ” صدر ” ها و ” حکیم ” ها و در لبنان ” راغب حرب ” ها و ” کریم ” ها ، و در پاکستان ” عارف حسینی ” ها ، و در تمامی کشورها روحانیون درد آشنای اسلام ناب محمدی – صلی الله علیه و آله – هدف توطئه و ترور می‌شوند ».

مدارس ایرانی پرمشترین‌ترین مدارس پاکستان/ پاکستانی‌ها پزشکان ایرانی را ترجیح می‌دهند

الان هم وضعیت در شرایطی است که مدارس ایرانی در پاکستان جزو پر مشتری‌ترین مدارس آنجا است. کلاس های قرآن ایران بیش از دیگر کشورها در این کشور مشتری دارند. در زلزله‌ای که در شمال پاکستان در حدود هشت سال پیش اتفاق افتاد؛ ایرانی‌ها بیمارستانی در منطقه‌ای احداث کردند که آن منطقه معروف به این است که بیشترین طرفداران طالبان از آنجا می‌آیند. در همان منطقه کشور‌های دیگری هم بیمارستان احداث کردند؛ اما گرایش به بیمارستان ایرانی، بسیار بیشتر از بیمارستان ها کشورهای دیگر بود. همین‌طور که پزشک ایرانی در پاکستان مورد اعتماد افراد است و او را به دیگر پزشکان ترجیح می‌دهند. 

وقتی اقبال مردم پاکستان به یادگیری زبان فارسی و پیوستن به دیپارتمان های فردوسی پژوهی و... را مشاهده می‌کنید و وقتی این را مقایسه می‌کنید با اقبال مردم به دپارتمان‌های  مثلا زبان ترکی، متوجه می‌شوید که اصلا قابل قیاس نیست. با همه این مثال‌ها و نمونه‌های دیگر دیگر خیلی واضح است  که بین ایران و پاکستان از نظر فرهنگی و تمدنی اصلا جدایی وجود ندارد.

تسنیم: ما با هر کسی که در مورد پاکستان صحبت می‌کنیم و باهر کسی که از پاکستان آمده است، چه ایرانی و چه پاکستان همه با هم سر این نبودن جدایی به یک نقطه می‌رسیم. این ظاهرا مساله واضح و مشخصی در مورد رابطه ایران و پاکستان است، اما فکر می‌کنم برای ماهایی که بیرون از گود نشسته‌ایم و نگاه می‌:کنیم، برای همه رسانه‌ها و مدیریت فرهنگی ما چیزی رساتر و واضح‌تر و موثرتر از تجربه‌های عینی نباشد. آقای ادیبان چاره‌ای نداریم که از تاریخ به عینیت پناه ببریم. کمی از تجربه‌های عینی‌تان در حضور در پاکستان برای ما بگویید.ظاهرا رفت و آمد مداومی به پاکستان دارید.

این را برایتان بگویم که از بدو ورود، در همان پاویون فرودگاه، مردم پاکستان به محض اینکه متوجه می‌شوند که تو ایرانی هستی، از تو دعوت می‌کنند که مهمان خانه‌شان شوی،  ماشینشان را در اختیار شما قرار می‌دهند، برای صرف غذا از شما دعوت می‌کنند و یا اینکه اگر گرفتار مشکلی شوی از انجام هر کمکی که از دستشان بر بیاید؛ دریغ نمی‌کنند.

فشار دلارهای آمریکایی بر رسانه‌های پاکستانی

این اشتیاق و تمایل البته با ممانعت‌هایی هم روبرو هست.ما با یکی از مقام‌های  امنیتی رده بالای پاکستان گفتگو داشتیم. قبل از شروع رسمی گفتگو به ما گفت که من تمام زندگی‌ام را فدای نزدیکی ایران، پاکستان و افغانستان کرده‌ام و سال‌هاست که در افغانستان جنگیده‌ام و همه زندگی من این است. من از او پرسیدم تو که فدایی این راه شده‌ای؛ چرا مثلا در قضیه بحرین طبق میل آمریکا و عربستان حرف زدی؟ که به من گفت ما چاره‌ای نداریم و نمی‌توانیم غیر از این عمل کنیم؛ شما نمی‌دانید فشار دلار آمریکا بر رسانه‌های ما چقدر است؟ می‌دانید سالانه چند میلیون دلار از طرف دستگاه‌های آمریکایی وارد رسانه‌های ما می شود تا آنها برای نشان دادن تصویر خطرناک از ایران و افغانستان هدایت کند؟ من مینیمم آن موضعی که مجبور بودم بگیرم را گرفتم.

مقامات پاکستانی مقلد رهبری و امام‌اند/می‌"ویند ما مطمئنیم نگاه رهبر ایران به پاکستان ابزاری نیست

افراد بلند پایه تری در پاکستان در حد مقامات رئیس یا معاون اول یک قوه در گفتگوهای خودمانیمان ابراز می‌کردند که ما مقلد امام و یا مقام معظم رهبری هستیم اما نمی‌توانیم این ها را ابراز کنیم. از آوردن اسم افراد مذکور به دلیل امنیتی معذورم، فقط همین اندازه بگویم که ما با هرکسی که در پاکستان گفتگو داشتم، حتی با جریاناتی که به لحاظ سیاسی در خط مقابل جمهوری اسلامی‌اند؛ صرف نظر از گفتگویی که داشتیم؛ می‌گفتند یک موضوع برای ما روشن است؛ آن هم اینکه نگاه جمهوری اسلامی ایران و نگاه رهبری ایران به پاکستان، نگاه ابزاری نیست. پاکستان را نمی‌خواهند تا از مسیر آن به منافعی برسند. ما مطمئن هستیم ایران پاکستان را دوست دارد و مثل بخشی از پیکره خودش، با پاکستان رفتار می کند. این نگرش در بین صد درصد فعالان سیاسی پاکستان وجود دارد و این تصویر و نگرش ثابت شده است.

تسنیم: به جای خوبی رسیدیم، دوست دارم حالا سر این مساله توقف کنیم که همین نگرش مثبت فوق تصوری که می‌گویید پاکستانی‌ها نسبت به ایران دارند چقدر متاثر از ابزار های فرهنگی ایران مانند رسانه‌ها یا هر نوع کار فرهنگی دیگر ایران در پاکستان بوده است؟ چه‌قدر این تصور را خودمان باابزارهای فرهنگی خودمان به وجود آوردیم فارغ از آن تاثیر عظیم و اولیه خود انقلاب امام خمینی(ره).

 متاسفانه ما عملا در پاکستان کاری انجام ندادیم. من فقط یک مثال می‌زنم؛ در آن‌جا به شدت زمینه کارهایی از قبیل فیلم و سینما وجود دارد؛ مشتریان کالای فرهنگی و به طور خاص فیلم‌های ایرانی در پاکستان، بسیار زیاد است. با جمعیت 180 میلیون پاکستانی و همین حدود در بنگلادش و 600 میلیون اردوزبان هند اگر موتور تولید و توزیع محصولات فرهنگی ما در شبه قاره هند روشن شود، با تاکید بر پاکستان، خواهید دید که حجم عظیمی از مخاطب را در آنجا پوشش می‌دهد و حتی اگر به حرف‌های و آرمان‌های انقلاب هم اعتقاد نداشته باشیم به یک سودآوری عظیم اقتصادی خواهیم رسید.

تصویر غرب ساخته از پاکستان بر فضای رسانه‌ای ایران حاکم شده است/ کلید واژه «سخت» محور تبلیغی رسانه‌های غربی در مورد پاکستان

اما متاسفانه ما کاری در پاکستان انجام نداده‌ایم و این قضیه یک علت هم بیشتر نداشته است:  تصویر غرب ساخته از پاکستان بر فضای رسانه ای ما هم حاکم شده است. آن تصویر این است که پاکستان یک کشور «سخت» است. «سخت» کلیدواژه‌ای است که غربی‌ها از آن استفاده می‌کنند. « Pakistan: A Hard Country» نام کتاب پرتیراژ سالهای اخیر بوده است که یک نویسنده انگلیسی نوشته است. ادبیاتی که در غرب تولید شده و در حال تولید شدن است؛ این است که پاکستان یک کشور سراسر جنگ، خونریزی، ترور، خشکسالی، قحطی یا سیل است و در یک کلام پاکستان یعنی مشقت، بدبختی، خشونت،گرفتاری و شرایط سخت. آن تصویرسازی خودش را به ذهنیت رسانه‌ای‌های ایران هم تحمیل کرده است.

اخبار و مطالب و تصاویری که تولید و پردازش می‌شود؛ این نگاه را مرتب باز تولید می‌کند. البته حرف من این نیست که در پاکستان به طور مثال ترور، درگیری قومی، سیل، فقر نداریم؛ بله وجود دارد. اما در کنار اینها تصاویر فاخر دیگر و واقعیت‌های برجسته مهمتری هم به خصوص برای ایران وجود دارد. پاکستان یک کشور ثروتمند آبی و یک منبع بزرگ توریستی شناخته می‌شود ؛ در شرایطی که آب مساله اصلی جهان و کشف مناطق توریستی یک اولویت مهم برای تجار و سرمایه گذاران است.

چه شده است که توریست ایرانی، پاکستان را ناامن می‌داند و توریست آمریکایی و انگلیسی مقصد سفرش پاکستان است؟

پاکستان برای ایران سرشار از منابع اقتصادی است؛ چرا تاجر ایرانی نگاه جهان سومی به پاکستان داشته باشد؟ در شرایطی که تجار درجه یک اروپایی مبنای تولید کالایشان را در پاکستان قرار می‌دهند. مثلا در عرصه پوشاک، برندهای معروف جهان در پاکستان تولید می‌شود. برای ایرانی‌ها تهیه آن پوشاک از اروپا چه‌قدر ارزش دارد، همان را می‌توانند از پاکستان مستقیما تامین کند. در عرصه مناطق گردشگری، مناطق شمال پاکستان، به لحاظ توریستی جزو مناطق بی‌بدیل و بی‌همتا است. توریست‌های حرفه‌ای اروپایی و آمریکایی  یکی از مقاصد سفرشان شمال پاکستان است که هم جذاب است و هم امن است اما چه شده است که برای توریست ایرانی نا امن است؟

ما در «حسن همجواری» مستند اولمان در مورد پاکستان و انشاالله مستند دوم در آینده، اهتمام‌مان به اصلاح نگرش مردم ایران نسبت به پاکستان معطوف شده است. اینکه مثلا پاکستان کشوری پر از فرصت‌های چشم‌گیر اقتصادی است.

تسنیم: واقعا چه اتفاقی برای ما افتاده است؟ در رسانه‌های ایران اصولا خبری از این حرف‌ها در مورد پاکستان نیست و  فکر می‌کنم یک فرصت تاریخی برای ایران در حال از دست رفتن است. به عنوان یک پاکستان‌دیده فکر می‌کنید استراتژی رسانه‌ای در مورد پاکستان چه تغییری نیاز دارد؟ خلاء این وسط چیست؟

 در حوزه فرهنگی و رسانه در مورد پاکستان، ما باید معطوف به اصلاح نگرش‌ها و تصویرهایمان نسبت به این کشور شویم، مثلا چنان‌چه گفتیم زیبایی‌های پاکستان را هم در کنار سختی‌هایش ببینیم و تصورمان را تغییر دهیم؛ این اولین قدم است. بعضی از دوستان مستند‌ساز و رسانه‌ای که آنجا فعالیت کردند، بیشتر متمرکز روی همان مسائل و مشکلات شدند. البته از دغدغه دوستان رسانه‌ای تقدیر می‌کنم که نسبت به مسائل پاکستان حساسیت نشان می‌دهند و برای بهبودی وضع آن تلاش می‌کنند.اما آیا این کار تولید رسانه‌ای ایران، در نهایت منجر به کاهش آن ضعف و آسیبی که وجود دارد؛ می‌شود و یا تقویت تصویر مد نظر غرب نسبت به پاکستان را در پی خواهد داشت؟ این ها نکات مهمی است که باید در برنامه‌ها و کارهای رسانه‌ای خود به آن توجه کنیم.

32 دستگاه دولتی و غیردولتی ایرانی در پاکستان فعالیت می‌:کنند

البته ملاحظات متعددی برای شکل دادن به کارهای فرهنگی و رسانه‌ای در پاکستان وجود دارد. به طور خاص چارچوب فعالیت ما در مورد پاکستان، نباید خارج از چارچوب سیاست های نظام و ساختارهای فعالیت نظام در این کشورها باشد. 32 دستگاه دولتی و غیر دولتی در پاکستان فعالیت می‌کنند که هر کدام از آنها تاثیرات خود را دارند. یک طرف قضیه این است که این دستگاه‌ها بهتر است با انسجام و نزدیکی بیشتری با هم کار کنند تا فعالیت های فرهنگیشان یکدیگر را دفع نکند. اما از سوی دیگر اگر افراد، گروه‌ها و یا سازمان‌هایی در مقطعی وارد شدند تا فعالیت داشته باشند؛ باید توجه داشته باشند که متانت، یکدستی وانسجام فعالیت‌های نظام را در آنجا مخدوش نکنند و هماهنگ باشند؛ این نکته مهمی است که باید مد نظر قرار دهیم؛ البته انتقادات زیادی به آن مجموعه‌هایی که در پاکستان فعالیت می‌کنند؛ وارد است و با توجه به همه موارد باید دستور کار مشخص و هماهنگی مدون و  در پاکستان اجرا شود.

غربت پاکستانی‌ها برای مردم ایران ناشی از تصویرسازی رسانه‌ای غلط است/

به اعتقاد من یک جدایی مصنوعی‌ای بین ایران و پاکستان بعد از استقلال پاکستان تا الآن همواره بوده است. از سال 1328 زمانی که پاکستان از هند جدا شد؛ همواره دستهایی در کار بوده تا با تصویرسازی رسانه‌ای غلط پاکستان را از ایران جدا کند. غربت مردم پاکستان برای مردم ایران متقابلا از نتایج همین تصویرسازی است؛ به طور کلی این سیاست تصویرسازی غرب در منطقه خاورمیانه بوده است که کشورها را در منطقه خاورمیانه و مخصوصا کشورهای مسلمان را جزیره‌ای جلوه دهد و مردم ایران، پاکستان، عراق و... نسبت به هم دور باشند و متاسفانه این سیاست کارا بوده است. در حال حاضر اگر یک ایرانی یک فرانسوی را ببیند؛ بیشتر احساس قرابت می‌کند تا وقتی یک افغانی را با زبان، مذهب، تاریخ و ... مشترک ببیند. علی رغم اینکه در ده سال گذشته تلاش شده که آن فاصله کاهش یابد؛ با این تفاسیر هنوز اثرات آن سیاست باقی است. من بعد از اولین سفرم به پاکستان، تفصیل آن را به مجلس ارائه دادم که کلیتی از این مشترکات را آنجا آوردم و در آن از تعبیر دکترظهیر احمد صدیقی استاد زبان فارسی و صاحب کرسی دانشگاه دولتی ایالتی ای در لاهور استفاده کردم که نام کتابی که ایشان نوشتند این است «ایران، جان پاکستان». به نظرم این تعبیر، رسا ترین تعبیری است که صاحب آن یک پاکستانی و نگاه یک پاکستانی است.

سوال: اشاره‌ای داشتید به سیستم تقریبا بزرگ دستگاه دیپلماسی ایران در پاکستان و اینکه باید سعی شود همه کارهای فرهنگی و رسانه‌ای ایرانی‌ها با هماهنگی با همان سیستم جلو رود. این واقعا درست و مهم است که ناهماهنگی در کارهای فرهنگی و رسانه‌ای تا چه اندازه می‌تواند لطمه زن باشد، اما نباید این مساله در کنارش فراموش شود که خیلی از دوستان معتقدند کارنامه این سیستم در طی همه این سی‌وچند سال سندی بر ناکارآمدی آن است و وقتی یک سیستم ناکارآمدی‌اش را اثبات کرده است دلیلی ندارد که ما خودمان را با آن هماهنگ کنیم

دو موضوع در این مساله وجود دارد؛ موضوع اول این است که نقطه ثقل فعالیت های فرهنگی ایران در خارج از کشور کجاست؟ مشخصا نقطه ثقل ما سازمان فرهنگ و ارتباطات، طبق نظر رهبری و سیاست کلان نظام است. این را ما همه باید قبول کنیم و چاره‌ای جز پذیرش این مساله نداریم، اگر می‌خواهیم کار خارج از کشور انجام دهیم و نتیجه بگیریم باید قواعدی که نظام برای آن طراحی کرده است را بپذیریم. اما در کنار آن و  پس از آن در وادی عمل من نیز با ناکارآمدی این سیستم موافق هستم. بسیار برای ما سخت است که یک کارمند پاکستانی که حقوقش خمس کارمند ایرانی ما در پاکستان است؛ تاثیری در فرهنگ پاکستان با آرمان‌های انقلاب خود ما می‌گذارد که کل 32 مجموعه ما نمیگذارند؛ این واقعیت حضور ما در پاکستان است.

ساختار و روش کار فرهنگی ما در پاکستان برای 40 سال پیش است/ دیپلماسی فرهنگی کجاست؟

این قبول، اما اگر ما می‌خواهیم کاری برای پاکستان انجام دهیم راهش دور زدن و ایجاد ناهماهنگی نیست، راهش این است که به کارآمد شدن همین سیستم کمک کنیم. آن دستگاه‌ها بهترین کاری که می توانند انجام دهند این است که ساختار و شیوه عمل خود را منطبق با فناوری ها و شرایط حاضر کنند. ساختار و روشی که ما در پاکستان داریم؛ حداقل برای 40 سال قبل طراحی شده است، در حالی که در زمان کنونی، شیوه عمل ما در دیپلماسی فرهنگی تغییر کرده و از ابزار ها و شیوه های فرهنگی کارآمد تر و سریعتری می‌توانیم  استفاده کنیم. بنابر این به سازمان ها این انتقاد ها وارد است. اما از سویی دیگر آیا دور زدن به این معنا که در آن ناهماهنگی و طی کردن مسیر از راه نامتعارف و دور زدن باشد؛ آیا می تواند به ما کمک کند؟

در پاکستان ما به شیوه‌های پارتیزانی نیاز نداریم/ پاکستان برای ایرانی‌ها به شدت ساده‌گیر است

این روش در مورد نه تنها پاکستان، بلکه هیچ کشور دیگری جواب نمی دهد. در کشوری مثل پاکستان نیاز به رفتار به شیوه‌های پارتیزانی نداریم؛ باید تلاش کنیم تصویر متانت و ابهت جمهوری اسلامی ایران خدشه‌دار نشود. پاکستان کشوری است که در حوزه کار رسانه‌ای ایرانی‌ها به شدت ساده‌گیر است. چرا باید با روش‌های  غیرمتعارف فعالیت کنیم. اگر ما بتوانیم ظرفیت‌های موجود را در ابعاد مختلف معرفی کنیم؛ به طور مثال جذابیت‌های سرمایه‌گذاری در پاکستان آن وقت است که موفق شده‌ایم.

حتی این همه حجم از خدماتی که نظام در پاکستان داشته است را چقدر توانستیم به خود مردم ایران معرفی کنیم؟ این‌ها ظرفیت‌های مغفول مانده است و فرصت‌های کاری‌ای در عرصه رسانه است که از آن غافل هستیم. اگر این مسیر را طی کنیم؛ مطمئن باشید که بزرگترین کمک را می توانیم برای حل مشکلات پاکستانی‌ها داشته باشیم. اگر به چهارچوب سیاست فرهنگی نظام نقد داریم؛ باید در زمان و جای خودش آن را بیان و در رفع آن کوشا باشیم اما راه آن توجه نکردن به آن سیاست نیست.

 یک شبکه تلویزیونی در پاکستان نداریم

با این موضوع موافقم که مراکز فرهنگی ما در پاکستان نا کارآمد بوده اند. بهترین ساختمان ها و فضا های بزرگ در آنجا برای کار فرهنگی داریم؛ اما آیا توانسته ایم یک شبکه تلویزیونی خاص در پاکستان دایر کنیم؟

تسنیم:‌ کار سخت و ممتنعی به نظر می‌رسد با این سیستم فرهنگی ایرانی و با این پیش‌زمینه‌‌های فرهنگی. آنقدر زمینه فراهم است که آدم خیال می‌کند واقعا باید کار راحتی باشد، و آنقدر این سیستم فشل است که آدم خیال کند کار به شدت سختی است. اصلا تلاشی در این زمینه شده است؟

ما خودمان از دوسال پیش طرح تاسیس شبکه ای تلویزیونی را با محوریت سرگرمی در پاکستان با زبان اردو پیگیری می‌کنیم. سرمایه‌گذاری‌های شخصی زیادی هم برای آن کرده‌ام؛ اما چقدر این مجموعه ها حتی حاضر شدند؛ حرف ما را بشنوند و به آن توجه کنند؟ این انتقاد واقعا وارد است.

یک فیلم سینمایی مشترک با پاکستان نتوانستیم بسازیم

در حالی که در شش سال اخیر ساختن فیلم های مشترک بین ایران و پاکستان جزو اولویت های سیاست های سینمایی جمهوری اسلامی ایران بوده است اما تاکنون موفق به ساخت فیلم سینمایی بین این دو کشور نشده‌ایم. چه کسی مسئول این کار است؟ آیا غیر از این است که برقراری این ارتباط جزو ماموریت‌های اولیه متولیان فرهنگی که در این کشور وجود دارند؛ است؟ تشکل بخشیدن به نهادهای مشترک ایرانی و پاکستانی یکی دیگر از زمینه‌های فعالیت است. به طور مثال آیا نمی‌توانستیم تشکل‌ها و انجمن‌هایی را بین فعالیت‌های ایرانی‌ها و پاکستانی‌ها دایر کنیم و آنها به یکدیگر نزدیک کنیم؟ در مرکز تحقیقات ما در اسلام آباد، مرکز تحقیقات زبان فارسی، حدود هفده هزار و پانصد جلد نسخه خطی به زبان فارسی وجود دارد که از سال های 1346 به بعد خریداری و گردآوری شده است. بر وضعیت نگه داری این نسخه ها و اینکه آسیب کمتری طی چند صد سال آینده ببینند، جزو ماموریت‌های چه کسی است؟

تسنیم:این مربوط به اتفاقی است که ما در داخل خاک پاکستان از آن در حال ضربه خوردنیم، اما با رایزن‌های فرهنگی ایران در پاکستان که گفتگو می‌کنیم معمولا به آنچه در داخل ایران می‌گذرد اشاره دارند و شاید واقعا باید بخشی از انگشت اتهام را به سمت سیستم مدیریت داخلی بگیریم. آنهایی که باید پیگیری کنند، حمایت کنند، زمینه را فراهم کنند تا اتفاقی بیفتد. شما هم قبول دارید بخش مهمی از کار به بخش حمایتی و سیاست‌"گذار داخل ایران مربوط می‌شود؟

واقعا همین‌طور است. متاسفانه در این قسمت کار هم دچار مشکلات عمده‌ای هستیم. شما فقط به این دقت کنید که 64 سال است که ارتباط فرهنگی ایران و پاکستان برقرار بوده است. معمولا چهره‌های دانشگاهی برجسته‌ای در این حوزه فعال بودند. اما ما حتی نتوانسته‌ایم تجربه‌های افرادی را که دانش و تجربه‌ای از جامعه پاکستانی بدست می آورند و در آنجا کار می‌کنند؛ گرد‌آوری کنیم و آن‌ها تجربه‌ها و دانششان فراموش می‌شود؟ در این زمینه پیگیری های زیادی هم انجام داده‌ام اما به نتیجه نرسیدم.

رایزن‌های فرهنگی ایران در پاکستان بعد از بازگشت رها می‌شوند/ تجربیات به دردبخور آنها کجا می‌ورد؟

اصلا لازم نیست این افراد یک جا جمع شوند بلکه فقط ماهی یکبار با هم گفتگو کنند. حداکثر استفاده ای که از این افراد با تجربه می‌شود این است که در مهمانی ها به عنوان مترجم و یا به طور گریخته از مشورت‌هایشان به صورت انفرادی  استفاده کنند. می توان برای آنها تشکلی تشکیل داد و این تشکل می تواند توسعه پیدا کند و بین کشوری و بین ملیتی باشد. سیر ادبیات مربوط به پاکستان در دوره های بعد و قبل از انقلاب در ایران را بررسی کردم؛ با نهایت تاسف گردآوری ادبیات پاکستان در ایران در دوره بعد از انقلاب با اینکه موضوعیت و سطح ارتباطمان نزدیک تر شده بود؛ نسبت به قبل از انقلاب کمتر شده بود.این دردمندی ها وجود دارد که بخشی از آن متوجه ما رسانه ای ها و بخشی از مشکلات متوجه دستگاه های ذی ربط در داخل کشور و بخشی به افرادی است که به عنوان مجری در پاکستان در دستگاه های فرهنگی وجود دارند؛ می شود.

یک دوست پاکستانی روزی به من می‌گفت که شما ایرانی ها برای موفقیتان در این حوزه ها و در این کشور ها احتیاج به شهادت طلبی دارید. آن روحیه شهادت طلبی در فعالیت هایتان جاری شود، موفق می شوید. اما اگر شهادت طلبانه وارد نشوید نمی توانید کاری از پیش ببرید. این به این معنا نیست که لزوما پاکستان خطرات و مشکلات است. به معنای جسارت و شجاعت حضور در این عرصه هاست.

 

سوال: ظاهرا سرمایه‌گذاری‌های زیادی هم از جانب کشورهای مختلف در پاکستان در این سال‌ها در حال انجام است. من حتی از یک مدرسه متعلق به کشور کره‌جنوبی در پاکستان مثال شنیده‌ام، با اینکه می‌توانیم حدس بزنیم که پاکستان و کره‌جنوبی یک درصد هم زمینه فرهنگی مشترک نداشته باشند

عمده فعالیت هایی که در پاکستان انجام می شود، با هدایت از دو کشور انجام می شود: عربستان و امریکا. در بیست سال گذشته برای تاثیر گذاری فرهنگی این دو کشور کارهای زیادی انجام داده‌اند.

خداحافظ چگونه به الله‌حافظ تبدیل شد؟/ عربستان و آمریکا به شدت در پاکستان فعالند

یک مثال جالب کوچک برایتان می‌زنم. عبارت "خداحافظ" در پاکستان عبارت معروفی بوده است. اما در بیست سال اخیر از طرف مراکز فرهنگی عربستان تلاش شده است که عبارت "خداحافظ" به عبارت "الله حافظ" تغییر یابد که هم اکنون در نسل جدید هم نهادینه شده است. زبان دانشگاهی در این کشور انگلیسی است در حالی که مردم پاکستان سابقه تمدنی و علمیشان فارسی و مقداری اردو بوده است. دانشجویی که زبان انگلیسی در دانشگاه می خواند؛ قطعا با سابقه علمی خود، هیچ گونه رابطه‌ای ندارد. چون منبع ، کتاب و ادبیاتی که مربوط به گذشته جوان پاکستانی است؛ نسبتی با آن ادبیات زبان انگلیسی که تدریس و پژوهش در دانشگاه ها می شود؛ ندارد.

فعالیت آمریکا و عربستان بعد از سفر آیت‌الله خامنه‌ای به پاکستان و احساس خطر از آن استقبال تاریخی شروع شد

عمده تلاش‌های این دو کشور هم به بعد از سفر مقام معظم رهبری در دی ماه 1364 به پاکستان بر می‌گردد. پس از آن سفر تازه آن کشورها حساس شدند و گفتند اگر اینگونه پاکستان پیش برود؛ ده سال دیگر  کاملا از دستمان خارج می‌شود. خیلی از گروهک‌های تروریستی با بعد از آن دوره تشکیل می‌شوند؛ و یا قبل از آن وجود داشتند بعد از آن سفر احیا‌ می شوند.

آمریکا دیگر سمینار و نشست برگزار نمی‌کند، آموزش فیلمسازی و روزنامه‌نگاری به پاکستانی‌ها می‌دهد

کشور آمریکا کاملا بر اساس فناوری‌های نوین در پاکستان برای تغییر فرهنگ کار می کند و روشی که در پیش گرفته است؛ کاملا غیر ملموس و غیرمستقیم است. تاثیرات تلفن همراه و تغییرفرهنگ در پاکستان توسط امریکا موضوع تز دکترای من است. آنها نشست و سمینار و چنین کارهایی را کاهش داده و حتی تعطیل کرده‌اند اما آموزش فیلم‌سازی و روزنامه نگاری با تلفن همراه را با تبلیغات گسترده را در سال های اخیر پیش گرفته‌اند.

اگر سیر رسانه ها، علی الخصوص رسانه های با گرایش امریکایی را نگاه کنید، جهت این مطالب هم معطوف به تغییر فرهنگی پاکستان شده است. یکی از مواردی که برای تغییر فرهنگی، امریکا نشانه گرفته است؛ نهاد خانواده است. بحث هایی که در شکل افراطی با عنوان حقوق زن بیان می شود . مثلا یک کلیپ خیلی کوتاه در پاکستان در همین ماه‌ها به شدت مشهور شد.دو دختر در حال خوشحالی و رقص در زیر باران بودند و در محلی در نزدیکی پلیس پاکستان حضور داشتند که توسط افراد متعصب پلیس پاکستان مورد ضرب و شتم قرار می گیرند. این کلیپ ساده دست به دست می‌گشت.

فشار آمریکا به مسئولین پاکستانی با اهرم رسانه‌های بین‌المللی/ ترکیه در پاکستان فعال شده است

علاوه بر آن چون  برای مسئولین پاکستانی نوع نگرش رسانه های بین المللی بسیار مهم است ، از آن طریق به سرعت تحت فشار قرار می گیرند. از آن کانال؛ بر تغییر رفتار مسئولین ارشد پاکستانی  تاثیر می گذارند. این موضوع هشیاری دستگاه فرهنگی ایران را می‌خواهد که خود را  با این شرایط تطبیق کند و به سرعت روش های مقابله را شناسایی کند. عربستان و امریکا به عنوان کشورهای رقیب ایران حضور دارند و فعالیت می‌کنند. کشورهای دیگر اعم از ترکیه و برخی از کشور های اروپایی دیگر هم  اخیرا در آنجا فعال شده است. چون برخی کشور ها به هند و اصول آن نزدیک ترند؛ بنابراین نمی‌توانند به پاکستان نزدیک شوند.

جایگاه پاکستان در نقشه آینده آمریکا موضوع بعدی تسنیم/ پاکستان نقطه ثقل جهان اسلام

اما پاکستان برای آمریکا به شدت مهم است. اصلا موضوع آینده پرونده شما در تسنیم می‌تواند این باشد که پاکستان در نقشه آینده امریکا چه تعریفی شده است.پاکستان این ظرفیت را داراست که به عنوان نقطه ثقل جهان اسلام در نظر گرفته شود. البته تاثیر گذاری جمهوری اسلامی ایران آنقدر جلوتر و عمیق تر بوده است که با اثر گذاری ناچیز کشور های رقیب ِ سرمایه‌دار قابل قیاس نیست. با ساختن یک فیلم از گروهک های وهابی و کشت و کشتار تمام فعالیت های آنها بیهوده می شود.

این را هم باید بگویم که چین و کشور های آسیاسی شرقی مثل اندونزی هم در سال‌های اخیر فعالیت های خود را در پاکستان توسعه داده اند.

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

تغییر سبک زندگی ایرانیان با واردات محصولات غذایی غربی

گروه جنگ نرم مشرق - در عصر حاضر که ارتباطات در شکل نوینی از دیپلماسی به نام دیپلماسی عمومی(Public Diplomacy) مشتمل گردیده، هر روزه بر شقوق مختلف آن افزوده و پیکره دیپلماسی عمومی فربه می گردد.

بر این اساس امروزه دیپلماسی غذایی به عنوان یکی از شقوق رایج دیپلماسی عمومی محسوب و از کارکرد بسیار بالایی در فرایند اعمال قدرت برخوردار می باشد.

دیپلماسی غذایی را چنین تعریف می کنند: «هنگامی که دولتی تصمیم بگیرد غذا را با استراتژی دیپلماسی عمومی اش ترکیب کند، خروجی دیپلماسی غذایی(gastrodiplomacy) است.» اگرچه این مفهوم قدیمی است اما در دوران اخیر واژه ای برای آن در نظر گرفته شده است. پل راکوور(Paul Rockower) دیپلماسی غذایی را فتح قلب ها و ذهن ها از طریق اشتهاء می داند. در واقع دیپلماسی غذایی که به آن دیپلماسی آشپزی(Culinary diplomacy) و سیاست غذایی(politics of food) نیز گفته می شود نوعی از دیپلماسی عمومی است که در آن غذا به عنوان ابزاری برای تفاهم میان فرهنگی و به امید بهبود تعاملات و همکاری ها در سطحی بالاتر که همان سطح دولت – دولت است(به نسبت سطح دولت - عامه) مورد استفاده قرار بگیرد. امریکایی ها اصل شناخته شده ای در دیپلماسی عمومی دارند: «با ما آشنا شوید، ما را دوست خواهید داشت.( to know us is to love us)»، در سال های اخیر تایلندی ها و کره ای ها به عنوان پیشتازان دیپلماسی غذایی در آسیا این اصل را کمی تغییر داده اند، آن ها می گویند: «ما را بچشید، ما را دوست خواهید داشت.(to taste us is to love us)».


     

پیتزا نمونه ی آشنای دیپلماسی غذایی است، همچنان که اسپاگتی دیگر غذای شناخته شده در سطح جهانی است که خاستگاه ایتالیایی دارد. ایالات متحده از سال ها قبل به واسطه صدور سبک زندگی مطبوع خود در کنار تبلیغ موسیقی، پوشش، عقاید فلسفی، فرهنگ و آداب و رسومش غذای متناسب با این سبک از زندگی را نیز مشخص و برای همگان تعریف کرده است، به تفکیک خوردنی ها و نوشیدنی ها. همبرگر مک دونالد و مرغ های کی.اف.سی در کنار نوشابه های کولاکولا و پپسی مدت هاست در سراسر جهان گسترش یافته و ذائقه ی مردم نقاط مختلف زمین را تغییر داده است.


در یک دهه گذشته کشورهای آسیای جنوب شرقی به شکل ویژه ای به استفاده از دیپلماسی غذایی روی آوردند. کره جنوبی، مالزی، تایلند، تایوان، هند و ... از جمله این کشورها هستند. کره ای ها واژه ی کیم چی دیپلماسی(kimchi diplomacy) را برگزیدند و تایوانی ها نیز استراتژی غذایی(gastronomic strategy) خود را دیم سام دیپلماسی(dim sum diplomacy) نامیدند. نمونه ی فعالیت این کشورها را می توان در سریال های کره ای بویژه در سریال های تاریخی مانند سریال جواهری در قصر و یا شعب متعدد رستوران های تایوانی در سراسر جهان مشاهده کرد.


     
نمونه ی دیگر به کارگیری دیپلماسی غذایی برنامه تلویزیونی "بفرمائید شام(Come Dine With Me)" است، برنامه ای که تا به حال در بیش از 30 کشور پخش شده است. نسخه ی فارسی زبان این برنامه نیز از اکتبر 2010 و از شبکه من و تو1 پخش گردید. البته برنامه ی بفرمایید شام نه تنها اغذیه و اشربه غربی را ترویج می کند بلکه اساساً یک کلاس درس آموزش سبک زندگی غربی است.

 

اگر چه در بهمن سال 1389 از سوی معاون سیمای جمهوری اسلامی آموزش پخت غذاهای غیرایرانی ممنوع اعلام شد و این خبر آنقدر برای رسانه های بیگانه جالب بود که نسبت به آن موضع گرفتند، اما هنوز هم گه گاه در برنامه های پرتعداد آشپزی تلویزیون جمهوری اسلامی پخت غذهای ایرانی مشاهده می شود. البته بدیهی است که آشنایی با غذاهای مردم نقاط مختلف جهان اگر به شکل اصولی بوده و منافاتی با ذائقه ی ایرانی نداشته باشد امر مذمومی نیست، آن چه که بحث برانگیز است آب و تاب برخی آشپزها برای پخت غذاهای خارجی و برتر جلوه دادن آن ها در مقابل غذاهای وطنی است.


     
برخی صاحب نظران عقیده دارند که می توان از حلال فود(Halal Food) به عنوان نمونه ای اسلامی در دیپلماسی غذایی جهت آشنا کردن مردم نقاط مختلف کره زمین با اسلام و سبک زندگی اسلامی سود برد. ارزش بازار محصولات حلال در اروپا حدود 100 میلیارد دلار تخمین زده شده است و این بازار در کشورهای مختلف مشتریانی غیرمسلمان را نیز پوشش می دهد. البته به علت بی توجهی کشورهای مسلمان به این مسأله برای بسط و گسترش ارزش های اسلامی هم اکنون کشورهایی مانند امریکا، انگلستان و تایلند به سمت کسب درآمد از بازار محصولات حلال روی آورده اند، همچنان که شرکت صهیونیستی نستله نیز در سال های اخیر اقدام به فروش محصولات گوشتی حلال کرده است. در واقع به جای اینکه کشورهای مسلمان از این ظرفیت استفاده کنند، حتی مسلمانان ساکن کشورهای غیراسلامی نیز امروز به مشتریان محصولات حلال کشورهای غیراسلامی تبدیل شده اند.


     
دیپلماسی غذایی گاه در قالب یک سریال تلویزیونی به کار گرفته می شود، و گاه به شکل رستوران زنجیره ای در می-آید، زمانی به صورت ویدئوهای کوتاه آموزشی در یوتیوب بارگذاری می گردد و زمانی دیگر در حین برپایی یک همایش بین المللی علمی به نمایش در می آید.


 
بحران جهانی غذا شکل دیگری از دیپلماسی را رقم می زند: کمک غذایی به کشورهای فقیر، کشوری که در حالت عادی میلیون ها تن برنج را برای ثبات بازار در اقیانوس می ریزد، هنگام ارسال کمک های غذایی برای کشورهای محروم افریقایی قیافه ای انسان دوستانه به خود می گیرد.






 
دیپلماسی غذایی گاه با اقتصاد و فرهنگ ترکیب شده و شکل پیچیده تری به خود می گیرد، برای مثال می توان به روز پپرو (pepero) در کره  جنوبی اشاره کرد، در روز 11 ام از ماه 11 ام ماه میلادی جوانان و نوجوانان کره ای به یکدیگر چوب شکلاتی هدیه می دهند. گفته می شود این روز را شرکت های تولید کننده ی شکلات برای ایجاد بازار فروش ترتیب داده اند، گرچه روزی به این نام در ژاپن وجود دارد اما نسخه ی کره ای آن حاصل سرمایه گذاری شرکت های تولید کننده ی شکلات است.


      

در سال های اخیر حضور برندهای خارجی در ایران در حوزه های مختلف خوراک، پوشاک،کیف و کفش، جواهرات، لوازم خانگی و ... به شکل فزاینده ای گسترش پیدا کرده است. علی رغم تمام تحریم هایی که علیه جمهوری اسلامی ایران و  در حوزه ی های حیاتی مانند دارو، وضع شده و در بخش های مختلف، کشور را با مشکلات مواجه کرده است اما فعالیت شرکت هایی که کالای مصرفی دارند نه تنها کمرنگ نشده که شدت نیز گرفته است. دلیل این امر نیز مشخص است چرا که ساده ترین راه برای خروج ارز از یک کشور فروش کالا به آن است و چه بهتر که این کالا، کالایی مصرفی باشد که به دنبال آن هیچ تکنولوژی و یا دانشی به کشور مقصد منتقل نشود.

اگر به اخبار دو ماه آخر سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" نگاهی داشته باشیم، به مواردی مانند نمونه های نیز برخورد خواهیم کرد:

- کرافورد، یکی از قدیمی‌ترین برندهای بیسکویت که متعلق به یک کارخانه بیسکویت اسکاتلندی در ادامه توسعه برند خود و در جست‌وجوی بازارهای تازه در خاورمیانه و ایران، نام تجاری خود را در ایران به صورت رسمی به ثبت رسانید.

- یک محصول جدید لبنی تحت عنوان «آمل» (Amul) از کشور هندوستان وارد بازار ایران شده که مورد استقبال نسبی مصرف‌کنندگان قرار گرفته است.

- اخیرا یکی از برندهای کشور کره جنوبی که در زمینه تولید انواع بیسکویت، کوکی و کراکر فعالیت می‌کند با ثبت نشان تجاری خود در ایران به صورت رسمی حضور خود در این بازار را اعلام کرده و با ثبت نام «شریمپ کراکر» (Shrimp Cracker) در ایران به فعالیت‌های خود در این بازار پر مخاطب رسمیت بخشیده است.

- مدتی است که بازار ایران شاهد حضور برندهایی است که در زمینه تولید گوشت و محصولات مشتق از آن فعالیت می‌کنند. آخرین خبر درباره حضور گسترده برند بی‌فی در بازار ایران بود. به دنبال این تب حضور تولیدکنندگان گوشت و مشتقات آن، برند بین‌المللی موندلی Mondelli هم خود را در بازار ایران به ثبت رسانیده و برای توسعه بازار خود و به‌دست آوردن سهم قابل ملاحظه‌ای از این بازار، در ایران دفتر زده است.

- این روزها، قفسه‌های سوپرمارکت‌ها،‌ مگامال‌ها و فروشگاه‌های خرد وکلان را که نگاه می کنیم، تقریبا از هر ساحلی، خوارکی و از هر سرزمینی تحفه ای برای سفره ایرانی‌ها تدارک دیده شده است. آخرین نمونه تلاش یک برند، برای حضور در بازار خوراکی‌ها و سبد مواد غذایی ایرانی‌ها به برند جدیدی با نام اورین بایتس (Orien Bites) از کشور سنگاپور معطوف است که تخصصش تهیه، تولید و توزیع غذاهای نیمه آماده با منشاء دریایی است.

- اسکاوی اند ری (Scavi & Ray)، یکی از معروف‌ترین تولیدکنندگان انواع نوشیدنی در جهان با ثبت نام تجاری خود در ایران در پی ایجاد فضایی جدید و متنوع در بازار نوشیدنی‌های ایران است.




     
همان طور که گفته شد موارد فوق تنها به دو ماه پایانی سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" محدود می شوند. شاید بتوان علت این هجوم یکباره صنایع غذایی خارجی به سمت بازار ایران را در کنار دلیل ظاهری بحران اقتصادی غرب در موارد دیگری جستجو کرد. این هجوم دو علت اصلی دیگر نیز می تواند داشته باشد، استفاده از قواعد دیپلماسی غذایی برای تغییر ذائقه ایرانیان و در نتیجه اثرگذاری فرهنگی بر آنان و همچنین دامن زدن به ضعف های اقتصاد ایران. وقتی یک کالای خارجی در ایران به فروش می رسد هم ارز از کشور خارج شده و هم امکان رشد و پیشرفت از شرکت های ایرانی همان حوزه گرفته می شود. در این بین اقلام خوراکی قدرت تاثیرگذاری بالاتری دارند چرا که قیمت آن ها به نسبت کالاهای لوکس، لوازم خانگی و مانند اینها کمتر است لذا اقشار بیشتری از جامعه توان خرید آن ها را دارند.

برخی محصولات امریکایی سال هاست در ایران حضور دارند، حتی کالاهای خوراکی مانند کوکاکولا و پپسی علی رغم حضورشان در کمپین "اتحاد علیه برنامه هسته ای ایران" از بازار ایران دست نکشیده اند و همچنان به حضور خود در این بازار ادامه داده اند.

 


در ادامه ی حضور برندهای جهانیِ حوزه های مختلف ماه دوم سال 1392 با خبر  آغاز فعالیت کمپانی هرشی(Hershey) در ایران آغاز شد. شرکت هرشی یکی از شکلات های جهانی خود با نام کیسس(Kisses) به معنای بوسه ها را در ایران به ثبت رسانده است. برخی این اتفاق را این گونه تعبیر کرده اند که امریکایی ها برای ایرانی های شکلات و تنقلات دوست، بوسه فرستادند. گویا این افراد فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها را درک نکرده و یا داخل کشور زندگی نمی کنند که این گونه به استقبال بوسه های امریکایی می روند.




     
     
کمپانی هرشی یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین شرکت های تولید شکلات و شیرینی است. این کمپانی امریکایی توسط میلتون اسنیولی هرشی (Milton snavely Hershey) راه اندازی شد. هرشی پس از بارها تجربه ی شکست در راه اندازی کسب و کارهای مختلف در حوزه شیرینی پزی عاقبت توانست یک نوع کارامل مخصوص تهیه کند. پس از چند سال هرشی با صنعت شکلات سازی آشنا شد، و همزمان در کارخانه خود به تولید کارامل و شکلات پرداخت. اولین فروش ثبت شده شکلات هرشی به آوریل 1895 مربوط می شود. هرشی در سال 1900 کارخانه کارامل سازی خود را فروخت و یک کارخانه شکلات سازی ایجاد کرد. میلتون هرشی که از او به عنوان فردی انسان دوست و با سخاوت یاد می شود، در 1945 از دنیا رفت. امروز کمپانی هرشی مانند سایر کمپانی های امریکایی فعال در صنعت مواد غذایی در بیش از 60 کشور دنیا محصولات خود را عرضه می کند و بیش از 60 کشور دنیا به فروش می رسد. سود خالص این کمپانی 6 میلیارد و 112 میلیون دلار می باشد.




شاید بتوان چنین گفت که امریکایی ها در ادامه ی برنامه های دیپلماسی عمومی خود قصد دارند از دیپلماسی غذایی نیز به شکل سازمان یافته تری استفاده کنند، در واقع امریکایی ها پس از آنکه دیدند چه قدر آسان می توان در ایران برندهای خارجی را به ثبت رساند به فکر استفاده از این فرصت برای تضعیف حریفشان از درون افتادند. هر از چندگاهی شایعه افتتاح اولین شعبه مک دونالد در ایران شنیده می شود، این موضوع نیز در همین حوزه قرار می گیرد، اینکه میزان حساسیت و پذیرش مردم ایران نسبت به این برند امریکایی آزموده شود.
     

افتتاح اولین شعبه مک دونالدز در مسکو
شکست شوروی از امریکا زمانی رخ داد که مردم مسکو ساعت ها
در صف افتتاح شعبه مسکو به انتظار نشستند.

البته شکلات کیسس پیشتر نیز در ایران یافت می شد و مانند سایر کالاهای خارجی علاقمندان خاص خودش را داشت، دوستداران کیسس را به راحتی می توان در سایت ها و وبلاگ های مربوط به آشپزی و شیرینی پزی مشاهده کرد. اما هم اکنون حضور این شکلات در ایران رسمی شده و قطعاً افراد بیشتری را جذب این برند خواهد کرد.
     

شکلات کیسس مدت هاست با ذائقه و سبک زندگی برخی از ایرانیان عجین شده


با وجود اینکه دولت امریکا واردات کالا از ایران را ممنوع کرده و حتی در موارد بسیاری میزان واردات از ایران را به صفر رسانده است اما مشخص نیست چطور شرکت های امریکایی به فعالیت خود در ایران ادامه داده و برخی دیگر تازه فعالیت خود را آغاز می کنند. در سال 2012 رقم واردات ایران از امریکا به 160 میلیون دلار رسید. کوکاکولا و اُرال بی از جمله کالاهای امریکایی بودند که حضورشان در ایران را حفظ کردند. همچنین واردات لبنیات از امریکا از ۷ میلیون و  ۸۰۰ هزار دلار در سال 90 به ۲۰ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار در سال 91 افزایش یافته است. وال استریت ژورنال علت رشد کالاهای امریکایی به ایران را صدور جوازی برای اقلام خوراکی غیر تحریمی در اکتبر 2012 می داند. همچنین این روزنامه از ادامه فعالیت شرکت های غذایی «کرافت‌فود» و «مارس» و کمپانی پپسی مبتنی بر این جواز خبر می دهد.

از جمله واردات صورت گرفته از امریکا می توان به این موارد اشاره کرد (به ترتیب حجم واردات): گندم، کره، مکمل های غذایی و دارویی، دارو و اسپرم گاوی. جالب است بدانیم لوازم آرایشی، چرخ و فلك، تاب، سیرك سیار، تئاتر سیار، باغ وحش سیار و ... نیز از جمله کالاهایی هستند که با نرخ ارز مرجع از امریکا وارد ایران شده است. البته با وجود افزایش واردات ایران از امریکا که منابع داخلی و خارجی از آن خبر می دهند، مدیرکل دفتر بازرگانی کشورهای اروپا و آمریکای سازمان توسعه تجارت می گوید: «هیچ ارتباط تجاری مستقیمی بین ایران و آمریکا وجود ندارد ... کالاهایی که در گمرک تحت عنوان واردات از آمریکا اعلام شده کالاهایی هستند که از کشورهای دیگر و به صورت غیرمستقیم وارد ایران شده‌اند اما مبداء اصلی ورود آن‌ها کشور آمریکاست.»

به هرحال کالاهای امریکایی بیشتری در سال 1391 وارد ایران شده است، فارغ از اهداف امریکایی ها که این واردات برایشان دو سر برد است، هم سود کسب می کنند و هم به تولید ایران صدمه می زنند، و هم اهداف فرهنگی خود را دنبال می کنند، مشخص نیست طرف ایرانی در این واردات به دنبال چه چیزی است؟ آیا افزایش بده بستان های اقتصادی با امریکا می تواند انگیزه های سیاسی داشته باشد؟ آیا این افزایش از تمایل برای برقراری ارتباط با امریکا خبر می دهد؟ آیا می توان قبول کرد مسئولان دخیل در بخش های مختلف مربوط به حوزه بازرگانی از فعالیت شرکت های امریکایی و کسب درآمدشان از بازار ایران بی اطلاع اند و یا آن که به سادگی خود را به خواب زده و می گویند این کالاها مستقیماً از امریکا وارد نشده، بلکه کشورهای واسطی این میان وجود داشته اند!!! براستی چرا در دوره ای که حجاب یک کودک چهارساله نه در فرانسه که در هند نیز تحمل نمی شود، و یا حضور چند گردشگر ایرانی در مصر تبلیغ تلقی می شود، یعنی اینکه فضاسازی های دشمن نه تنها بر افکار عمومی مردم خود که بر رفتار شهروندان کشورهای دیگر نیز تاثیر گذاشته، نباید یک نهاد نظارتی جهت رصد نمادهای فعالیت های امپریالیسم و استعمارگری نوین در ایران اسلامی به عنوان پرچمدار مقاومت وجود داشته باشد؟

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

شارون: من را جنایتکار صدا بزنید!

نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی که به قصاب صبرا و شتیلا هم معروف است بدون تردید بزرگ‌ترین جنایتکار تاریخ این رژیم محسوب می‌شود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، قهرمان جنگی صهیونیست ها به معنای حقیقی یک ضد بشر است که یک بار در مصاحبه ای گفت:« بمباران تمیز بیروت و آن قتل عام کوچولو در اردوگاه هایشان،اگر واقعا به کشتن 500 عرب بتوان گفت قتل عام، که باید به  دست خودمان انجامش می دادیم تا این که بسپریم به دست فالانژیست ها، همه این کارهای خوب، آن حرف های مزخرف درباره مردم واحد و روشن کردن چراغ بالای سر ملت ها را خفه می کند.دیگر نه یکپارچگی،نه شیرینی و نه نوری!»
کودک قاتل،قاتل کودکان
حتی جانیان بالفطره نیز دوران کودکی معصومانه ای داشته اند.اما
در تاریخ معاصر سیاسی جهان با 2 کودک قاتل مواجهیم.دومی صدام حسین تکریتی ،رئیس حزب بعث عراق بود که جنایت را در نوجوانی آغاز کرد و مسئول مرگ چند صد هزار ایرانی،کرد،عراقی و کویتی شناخته می شود  ودر سال 2004 با تسلیم کشور به  اربابان سابق آمریکایی اش به شکلی تحقیر آمیز به دار مجازات آویخته شد.ااولی اما موجودی به مراتب وحشی تر بود که خوی آدمکشی اش حتی هم دسته ای های او در جوخه های مرگ اسرائیل را هم به نفرت واداشته بود. در نهایت مرگ هم از پذیرفتن او شرم کرد .او کسی نیست جز آریل شارون ؛«قصاب صبرا و شتیلا»!
آریل ساموئل مردخای شاینرمن مو سوم به آریک یا آریل شارون، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی
که هفت سالی می شود پس از رفتن به کما، حیاتی دون شان یک انسان را به شکل زندگی نباتی سپری می کند در دوران زندگی نکبت بارش خون کودکان، زنان و بی پناهان بسیاری را به دست خود ریخت.یکی از تکان دهنده ترین مشاهدات از قصاوت قلب این ژنرال اسرائیلی مربوط به یک مستند سازیهودی هلندی است که در جریان حمله خونبار سال 1982صهیونیست ها به جنوب لبنان از این تجاوزات فیلمبرداری می کرد.در آخرین ساعات قتل عام اردوگاه آوارگان فلسطینی «صبرا و شتیلا» در جنوب بیروت جرج اسلایتزر آن جا در نزدیکی در ورودی اردوگاه که نظامیان اسرائیلی آن را سد کرده بودند تا کسی جان سالم به در نبرد ،کنار وزیر جنگ دولت مناخیم بگین ایستاده بود.او بعدها صحنه دهشتناکی را که شاهدش بود با خبرنگار روزنامه فولکس کرانت هلند درمیان گذاشت که چگونه شارون کلت کمری اش را بیرون کشید و 2 کودک فلسطینی در حال فرار را از فاصله نزدیک هدف قرار داد وکشت.

تا مدت ها اسرائیل مدعی بود کشتار صبرا و شتیلا به دست فالانژهای مارونی  لبنان صورت گرفته است و حتی تا این اواخر کمیته های حقیقت یاب تل آویو هم حداکثر جرمی که برای فرماندهان وقت ارتش IDF(نیروی دفاعی اسرائیل) منظور می کرد نظارت جنایات فالانژها و ممانعت نکردن از کشتار مردم بی دفاع بود تا این که اخیرا روزنامه هاآرتص فاش کرد قصاب صبرا و شتیلا وقتی پرونده این قتل عام به جریان افتاد از وحشت این که مبادا نقش مستقیم بگین بعنوان آمر نسل کشی فلسطینیان و لبنانی ها و خودش در قامت قاتل مستقیم بی گناهان جنوب بیروت فاش شود و کابینه را با دردسر مواجه کند،شخصا مقام قضایی مسئول جمع آوری شواهد را تهدید می کند همان بلایی را بر سرش او و خانواده اش خواهد آورد که بر سر قربانیان صبرا و شتیلا آورد.با این همه حتی اتهام دست پائین سکوت در برابر آن فجایع نیز برای مجبور کردن شارون به استعفا کافی بود،هر چند که او با قلدری در صحنه سیاسی حکومت ترور تل آویو باقی ماند و حتی در ترور رقیب سیاسی اش اسحاق رابین دست داشت. پس از چندین دوره مشاورت نظامی و وزارت های مختلف سرانجام در سال 2001 از حزب لیکود نخست وزیری رسید و کابینه ترور خود را تشکیل داد.

باده گساری به افتخار کشتار

شارون، در سال 1928 در یک خانواده یهودی لیتوانیایی تبار بدنیا آمد. خانواده ای بلشویک که یک زندگی سخت و منزوی را در مزرعه ای در کفر ملال درپیش گرفته بودند. جالب این جاست که خانواده شاینرمن به خاطر عقاید سوسیالیستی شان جامعه تهاجمی مهاجران یهودی را تحریم کرده بودند اما در نهایت پسرشان پای در راهی گذاشت که آن ها از آن وحشت داشتند. از همان سنین نوجوانی روحیه قساوت و جنایت به خوبی در شارون به چشم آمد. آریک از سن دوازده سالگی به صهیونیست ها پیوست و با شرکت در عملیات های تروریستی علیه بومیان فلسطین تجارب مخوفی کسب کرد. در سن 13 سالگی وی به گروهی موسوم به هاگانا پیوست که کم کم به ارتش رسمی دولت در حال تشکیل یهود بدل می شد. وظیفه این گروه از سال 1920 تا 1948 در منطقه تحت تسلط انگلستان، بیرون کردن فلسطینیان از خانه ها و زمین هایشان با هدف تصرف مناطق فلسطینی نشین بود. شارون در این گروه و از همان سنین 13 - 14 سالگی، با آدمکشی آشنا شد. در روند غصب زمین های فلسطینیان، شارون فلسطینی هایی که مقاومت می کردند را به قتل می رساند.کشتن برای او تبدیل به یک بخش از شخصیت در حال شکل گرفتنش شده بود.

خاطرات نوجوانی و جوانی او همه آغشته به خون بودند.در نوزده سالگی وقتی در  اثر حمله نیروهای اردنی به اراضی اشغالی در اورشلیم اعضای گروهی که در آن بود کشته شدند و خود زخمی شد خوی سبعیتش چنان اوج گرفت که بلافاصله ادعا کرد نسل اعراب را ریشه کن می کند پس غیر طبیعی نبود که یک سال بعد در فاجعه دیر یاسین جزو نیروهای هاگانا قرار گرفته باشد که به زنان بی دفاع فلسطینی تجاوز کردند و شکمشان را دریدند.شارون از همان جا مرید مناخیم بگین قصاب دیر یاسین شد و بقیه راه جنایت و سیاست را در کنار او پیمود.
چند سال بعد
با تشکیل واحد موسوم به انتقام محلی یا 101 به فرماندهی این واحد رسید که به اسم محافظت از شهرک نشینان یهودی به روستا های فلسطینی حمله می کردند و خانواده هایشان را قتل عام می کردند.فقط در یک مورد در سن 23 سالگی او 50 آواره فلسطینی را با منفجر کردن نارنجک در میانشان به قتل رساند.
بعد نوبت کارآموزی زیر نظر موشه دایان افسر عالی IDF بود
که به حادثه شرم آور روستای اردنی القبیه در جریان جنگ در آن سوی کرانه باختری و منفجر کردن 41 خانه به همراه ساکنان و قتل عام 70 فلسطینی در خواب– عمدتا زن و کودک –منجر شد.


جالب این که شارون و سربازان تحت امرش پس از این کشتار تا صبح باده گساری کردند و رقصیدند.
فاجعه القبیه چنان تصویر بیرونی رژیم نو پای صهیونیستی
را خدشه دار کرد که وزیر خارجه وقت،موشه شرت  اعلام کرد این لکه ننگ هیچ گاه از تاریخ اسرائیل پاک نخواهد شد غافل از این که همان گروهی که این جنایت را آفریدند در تل آویو به قدرت می رسند و فجایعی به مراتب بزرگتر را در جنوب لبنان،غزه و قانا مرتکب می شوند.
یک ژنرال صد ساله بازنشسته ارتش اسرائیل اخیرا خوی توحش شارون فرمانده خود
در هنگ پنجاه و سوم را چنین توصیف کرده است:«ما برای خدمت به کشورمان می جنگیدیم اما او عاشق کشتن بود و پس از هر قتل عامی حالت سرمستی به او دست می داد.ما روستاهای اعراب را از صفحه زمین محو می کردیم و این کار را برای حفظ اسرائیل انجام می دادیم وگرنه الان هنوز میلیون ها عرب این جا زندگی می کردند.»
ژنرال اسحاق پونداک
که بعدها در دهه 1970 بخاطر توقف استراتژیک ترور اعراب دچار اختلاف نظر سیاسی با شارون شد و او را به کوتاهی در جنگ با اعراب متهم کرد خود یکی از جنایتکاران جنگی است اما حتی او در باره شارون چنین می گوید:«او یک فرمانده بیش از حد ظالم بود و یک بار در جریان یکی از جلسات گفت اگر هر کدامتان بروید و یکی از سربازان دشمن را بکشید شامپاین مهمانتان می کنم ولی اگر یکی را مجروح بیاورید فقط سودا(آب گازدار) می نوشیم.پس ازآن شد که به او گفتم تو فرمانده من نیستی و دیگر به جلسات تو نمی آیم.»


وزیر قصابی لیکود
شارون
در سال 1956 فرمانده تیپ زرهی ارتش اسرائیل شد و به درجه ژنرالی ارتقاء یافت. پس از جنگ شش روزه، با پیوستن به حزب لیکود، وارد عرصه سیاست شد و به عضویت کنیست در آمد. در زمان نخست وزیری اسحاق رابین، شارون به لطف سابقه درخشان کشتار و اشغال، مشاور نظامی وی شد.

 


چنان که ذکر شد، کمیسیون بین الملل در گزارش خود متذکر شده است: «این طرح توطئه جنگ اسرائیل در لبنان، توسط ارتش و دولتیان غیرنظامی آن کشور و همدستی نظامیان لبنانی (فالانژ ـ حداد) در اردوگاههای صبرا و شتیلای بیروت بین روزهای 16 و 18 سپتامبر انجام گرفته و کاملا مشهود است که هدف اسرائیلیان، غیرمسکونی ساختن اردوگاههای فلسطینان» بوده است؛ هم از لحاظ «فیزیکی» و هم روانی، جهت ازبینبردن احساسات ملی گرایی در آنان.
پس
از 2 شبانه روز کشتار مداوم نوبت تانک ها و بولدوز های ساخت اسرائیل بود که اردوگاه را با همه مرده ها و زنده هایش صاف کنند.طی روزهای بعد تنها از گورهای دسته جمعی 1200 جسد سوخته یا تکه تکه شده بدست امد در حالی که طبق روایت بازماندگان قربانیان و بیمارانی که ربوده و ناپدید شده بودند  نزدیک به  4000 نفر در قصابی بی گناهان صبرا وشتیلا جان باختند که این افزون بر 15 هزار لبنانی و فلسطینی و دست کم 3 هزار اسرائیلی بود که در جریان حمله به لبنان کشته شده بودند.
کمیسیون تحقیق سازمان ملل رسما
از این جنایت به عنوان نسل کشی دولتی اسرائیل علیه ملت فلسطین یاد کرد و شارون پس از این نسل کشی، به عنوان مسئول غیر مستقیم در کشتار معرفی شد و مدتی بعد از وزارت جنگ اسرائیل استعفا داد.
سا ل ها بعد وقتی خانواده های قربانیان صبرا
و شتیلا در دادگاهی در بلژیک علیه شارون پرونده ای جنایی گشودند تمام کسانی که حاضر شدند در آن علیه او شهادت بدهند از جمله الی هوبیکا، فرمانده فالانژیست ها  یا یکی یکی ترور شدند یا بر اثر تهدید سکوت اختیار کردند.


عذاب قبل از مرگ شارون
جنایت صبرا وشتیلا چنان در دنیا صدا کرد که تل آویو مجبور شد برای ترمیم چهره بین المللی اش ،کمتر از یک دهه بعد از کنار رفتن دولت بگین بر سر همان پیمان صلحی که سال 1979 به صورت یکجانبه رد کرده بود با یاسر عرفات مذاکره کند. ضمنا پس از حمله اسرائیل به لبنان موج دوم انتفاضه فلسطسینیان برای صهیونیست ها گران تمام شده بود.نکته جالب این که انتفاضه سوم نیز که از آن به عنوان نقطه  آغاز تضعیف اسرائیل در برابر جنبش مقاومت شامل حماس و حزب الله یاد می شود باز هم با ندانم کاری شارون در تحریک مسلمانان پس از حضور توهین آمیز در مسجد الاقصی  و تاکید بر ادامه اشغال آن در نخستین روزهای نخست وزیری اش در 2000 آغاز شد.
شارون زمین های فلسطینیان
را نه فقط با تانک بلکه با قانون کنیست هم تصاحب می کرد.او از وقتی به عنوان وزیر زیر ساخت به کابینه بگین رفت لایحه ای برای  زمین خواری به مجلس برد که اجازه می داد دولت و آژانس های اسرائیلی مثل حزب لیکود یا سازمان جهانی صهیونیسم به بهانه اسکان مهاجران و شهرک سازی هر زمینی را در هر نقطه از اراضی متعلق به فلسطینی ها تصاحب کنند.او از همین طرح و نفوذ خود در سیستم برای زمین خواری های گسترده بهره برد .


در 1991 جهان با دیدن آریل شارون قصاب فلسطینی ها به عنوان رئیس هیئت صلح اسرائیل در اجلاس مادرید خنده ای تلخ زد. انتخاب او برای مذاکرات صلح کاملا حکایت از دروغین بودن ادعای آن ها داشت.نشان به آن نشان که حتی عرفات سازشکار از ترور نا محسوس توسط موساد در امان نماند.دولت های ترور اسرائیل از دهه 1980 ترور رهبران برجسته فلسطینی و لبنانی را در دستور کار خود قرار دادند و یکی از حامیان همیشگی این طرح شارون بود.می توان تصور کرد آدمکشی مثل او او که حتی به گواهی چهره های سیاسی اسرائیلی از خون یک همرزم سابق مثل اسحاق رابین نگذشته بود و به جرم صلح با عرفات ترورش کرده بود چگونه در نشست چهره به چهره با عرفات نقشه کشتن او را در سر می پروراند.
طنز زمانه این
که خود او یک دهه بعد پس از رسیدن به نخست وزیری مجبور شد نیروهای ارتش را از جنوب لبنان و غزه بیرون بکشد و بنا به یک شایعه مطرح در میان صهیونیست های افراطی ،نفرین جادوگران کابالا را برای خود بخرد.ا
نفرینی
که خیلی از تندروها معتقدند سکته های سال های 2005 و2006 و به کما رفتن این ننگ بشریت را به دنبال داشت.اودر این  سا ل ها در برزخی حقیقی است. نه زندگی می کند و نه می میرد تا به نوعی عذاب قبل از مرگ را تا پیش از عذاب جهنمی پس از مرگش تجربه کرده باشد.
بدن او این روزها مثل مجسمه ای بی حرکت توسط دستگاه تنفس مصنوعی
در شرایط زندگی نباتی پس از مرگ مغزی  در زادگاهش در جنوب اسرائیل نگاهداری می شود گویی مرگ هم از مواجهه با چنین موجود کریهی شرم دارد.
من را جنایت کار صدا بزن
در پایان برای آن
که به میزان حیوان صفتی شارون و تضادش با بدیهی ترین ارزش های انسانی پی ببرید عین توصیفاتی که در یکی از مصاحبه هایش با آموس اوز نویسنده اسرائیلی کمی بعد از قتل عام صبرا وشتیلا به کار برده بخوانید:
«تو می توانی من
را هر چه می خواهی صدا بزنی.من را جنایتکار یا هیولا صدا بزن.فقط یادت باشد که من یکسره از اعراب متنفر نیستم.حتی شخصا با بعضی از آن ها مثل بدوین ها(اعراب بدوی ساکن اسرائیل) راحت ترم تا با یهودی ها.آن عرب ها هنوز غرورشان مثل ما نشکسته است و متعصب،ظالم و بخشنده هستند.»
«اسرائیل
را هر چه می خواهی صدا بزن.اصلا مثل لیبوویتز صدایش بزن حکومت جهود-نازی. چرا که نه؟بهتر است یک جهود-نازی زنده باشی تا یک قدیس مرده ...من فقط می خواهم زندگی کنم و بچه هایم هم مثل خودم زندگی کنند نه اینکه یهودی ها عاشقم باشند یا اینکه پاپ و دیگر رهبران مذهبی دنیا ستایشم کنند.من هر کسی را که دست روی بچه ام بلند کند نابود می کنم،خودش و بچه اش را...فرقی نمی کند مسیحی،مسلمان ،یهودی یا بی دین باشد.تاریخ به ما می آموزد که هر کس نکشد کشته می شود.این یک قانون آهنین است.»


«حتی اگرشما با ارقام ریاضی به من ثابت کنید که جنگ فعلی در لبنان یک جنگ کثیف غیر اخلاقی است،اهمیتی نمی دهم.علاوه بر آن حتی اگر به من ثابت کنید که ما در لبنان به اهدافمان نرسیده ایم یا نخواهیم رسید،دولتی دوست دار خودمان در لبنان بوجود نیاورده ایم یا این که سوریه ای ها یا حتی جنبش آزادیبخش را از بین نبرده ایم ،باز هم اهمیتی نمی دهم چون ارزشش را داشت.حتی اگر جلیل تا یک سال دیگر دوباره مورد اصابت کاتیوشا قرار بگیرد هم واقعا اهمیتی نمی دهم .ما باز حمله خواهیم کرد و بیشتر و بیشتر می کشیم تا بسشان شود.و می دانی چه چیز این جنگ ارزشش را دارد؟ این که در میان دنیای متمدن ما را از سایرین نا خوشایند تر می کند!»
«ما دیگر چیزی
از ان مزخرفات درباره اخلاقیات یکپارچه یهودی و درس های اخلاقی از هولوکاست نخواهیم شنید.دیگر هیچ. انهدام عین الحلوه( که واقعا حیف شد کامل از روی زمین پاکش نکردیم) و بمباران تمیز بیروت و آن قتل عام کوچولو در اردوگاه هایشان،اگر واقعا به کشتن 500 عرب بتوان گفت قتل عام، که باید به  دست خودمان انجامش می دادیم تا این که بسپریم به دست فالانژیست ها، همه این کارهای خوب ،آن حرف های مزخرف درباره مردم واحد و روشن کردن چراغ بالای سر ملت ها را خفه می کند.دیگر نه یکپارچگی،نه شیرینی و نه نوری! راحت شدی؟»

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

بازخوانی سخنان تاریخی حضرت امام خمینی درباره مسأله فلسطین

حضرت امام خمینی(ره) درباره اهمیت مساله فلسطین می‌فرمایند: کسانی که در مقابل جنایات اسرائیل ساکتند، نوبتشان خواهد رسید؛ مسأله قدس، حادثه‌ای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آینده.

خبرگزاری فارس: نوبت کسانی که در مقابل اسرائیل ساکتند هم می‌رسد/ مسأله قدس حادثه‌ای برای مؤمنان اعصار گذشته، حال و آینده است

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، حضرت امام خمینی (ره) مردی که چکیده عدالت مظلوم تاریخ بشری است با طرح نابودی رژیم اشغالگر قدس و قرار دادن جمعه آخر ماه رمضان به عنوان «روز قدس» آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف را در تاریخ جاودانه ساخت و مسیر «محو کردن» این «غده سرطانی» را هموار ساخت.

سخنان حضرت امام درباره مساله فلسطین را می‌توان در محورهای جدایی مساله یهود از صهیونیسم،‌ فراخوان مسلمین به اتحاد علیه اسرائیل، اختصاص وجوهات شرعی به مبارزان فلسطینی، نامگذاری آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به نام روز جهانی قدس و نابودی و محو اسرائیل دسته‌بندی کرد.

به طور کلی مهمترین عملکرد اندیشه‌های امام خمینی (ره) را در باب مسئله فلسطین می‌توان افشای ماهیت تروریستی، نژادپرستانه و ضد انسانی رژیم صهیونیستی، شکل‌گیری و پیروزی حرکت‌های اسلامی و شهادت‌طلبانه در روند مبارزات ملت فلسطین و شکست روند سازش و طرح‌های آمریکا دانست. 

برخی از بیانات تاریخی امام روح‌الله در باب اهمیت مساله فلسطین در ادامه می‌آید:

اسرائیل کافر

آیا برای مسلمین و حکومت‌های کشورهای اسلامی ننگ نیست که آمریکا از آن طرف دنیا بر مقدراتشان حکومت کند و به دست اسرائیل کافر و غاصب همه را به دام اندازد و به خاک سیاه نشاند. 

از نیل تا فرات

چه بهتر که دولت‌های منطقه تمام نیروی خود را برای محو اسرائیل از جغرافیا تجهیز کنند. اسراییل مفسد که فلسطینیان مظلوم را بدین روز انداخته و به لبنان قهرمان و به کشورهای منطقه ظلم کرده است . چه چیز بهتر از این که دولتهای منطقه دست در دست هم نهند و منطقه را از شر اسرائیل و حامی آن یعنی آمریکا نجات دهند. من بارها گفته‌ام که اسرائیل از نیل تا فرات را از آن خود می‌داند و شما را غاصب سرزمین‌های خویش می‌شمرد گرچه جرات اظهار صریح آن را ندارد. 

 آمریکا حامی صهیونیسم

الان تمام گرفتاریهای ما از آمریکاست تمام گرفتاری مسلمین از آمریکاست از آمریکایی که صهیونیسم را تقویت می‌کند تا برادران ما را فوج فوج بکشند.

 همدستی ابرقدرت‌ها علیه فلسطین

امروز همه قدرتها و ابرقدرتها دست به دست یکدیگر داده اند که نگذارند فلسطینی‌های مسلمان به هدفشان برسند. حتی بسیاری از کسانی که به ادعا نسبت به فلسطینی ها اظهار علاقه می کنند علاقه شان به این نیست که مسلمانان فلسطینی بر اسرائیل غلبه کنند و متاسفانه با سکوت و سازش و تماشا دست به دست هم داده‌اند که نگذارند مسلمانان فلسطین پیروز شوند. چرا که پیروزی آنان پیروزی اسلام است و آنها می‌ترسند همان طور که اسلام در ایران پیروز شد و همه بساط آنها را بر هم زد و منافعشان را از بین برد همین طور اگر اسلام در لبنان و فلسطین به پیروزی رسد همه بساطشان را برچیند. لذا همه شیاطین جمع شده اند که نگذارند اسلام رشد کند. 

نوبت‌شان می‌رسد!

کسانی که در مقابل جنایات اسرائیل ساکتند نوبتشان خواهد رسید. الان اسراییل در مقابل همه کشورهای اسلامی ایستاده و می گوید: « غلط نکنید.» این تاسف ندارد انسان نیستند اینهایی که در راس امور هستند و اسرائیل در مقابلشان ایستاده و می‌گوید: «فضولی موقوف»

اعلام روز جهانی قدس

من در طی سالیان دراز خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و بویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران می کند. من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی می خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می‌کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می‌تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.

بپا خیزید

هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان گیتی بپا خیزید و مقدرات خود را به دست گیرید تا کی نشسته اید که مقدرات شما را واشنگتن یا مسکو تعیین کند تا کی باید قدس شما در زیر چکمه تفاله های آمریکا و اسراییل غاصب پایکوب شود تا کی سرزمین قدس فلسطین لبنان و مسلمانان مظلوم آن دیار در سلطه جنایتکاران بسر برند و شما تماشاچی باشید و بعضی حکام شما آتش بیار معرکه باشند. 

مسئله قدس حادثه‌ای برای همه موحدین جهان است

مسئله قدس یک مسئله شخصی نیست و یک مسئله مخصوص به یک کشور و با یک مسئله مخصوص به مسلمانان جهان در عصر حاضر نیست، بلکه حادثه ای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته، و حال و آینده، از روزی که مسجدالاقصی پی ریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است. و چه ننگ است برای دولت های اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابرقدرتهای جهان بنشینند و تماشاگر باشند که آمریکا ابر جنایتکار تاریخ یک عنصر فاسد بی ارزش را در مقابل آنان علم کند و باعده‌ای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبله گاه اول آنان را از آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همه آنان قدرت نمایی کند.

اختصاص وجوه شرعی به مبارزان فلسطینی

اکیداً شایسته و بلکه واجب است که قسمتی از وجوه شرعی مانند زکات و سایر صدقات به مقدار کافی به این مجاهدان راه خدا اختصاص داد؛ کمک به آنان با تمام نیروها و امکانات واجب است.

تحریم اسرائیل

شما از خواب‌هایی که برای این کشورها دیده اند اطلاع ندارید ، اینجانب کراراً خطر دولت اسرائیل و عمال آن را به ملت گوشزد کردم که باید مقاومت منفی کنند و از معاملات با آنها احتراز جویند.

سطل‌ آب و نابودی اسرائیل

می بینند که دولت پوشالی اسرائیل در مقابل اسرائیل ایستاده که اگر مسلمین مجتمع بودند هر کدام یک سطل آب به اسرائیل می ریختند او را سیل می برد ، معذالک در مقابل او زبون هستند ، معما اینست که با این که اینها را می دانند، چرا به علاج قطعی که ان اتحاد و اتفاق است روی نمی آورند؟ چرا توطئه هایی که استعمارگرها برای تضعیف آنها به کار می برند، آنها توطئه ها را خنثی نمی کنند؟ آیا این معما چه وقت باید حل شود ؟ و پیش کی باید حل بشود؟ این توطئه ها را کی باید خنثی کند غیر از دولت های اسلام و ملت های مسلمین ؟ این معمایی است که شما اگر جوابی دارید و حل کردید ، این معما را به ما هم تذکر بدهید.

اگر علمای اسلام به پا نخیزند...

اگر ملت اسلام بیدار نشوند و به وظایف خود آگاه نگردند، اگر علمای اسلام احساس مسئولیت نکنند و به پا نخیزند، اگر اسلام واقعی که عامل وحدت و تحرک کلیه فرق مسلمانان در مقابل بیگانگان است و ضامن سیادت و استقلال ملل مسلمان و کشورهای اسلامی می باشد به دست عوامل و ایادی اجانب و در زیر پرده سیاه استعماری افروخته گردد، روزهای سیاهت و نکبت بارتری برای جامعه‌های اسلامی در پیش است و خطر ویران کننده‌ای متوجه اساس اسلام و احکام قرآن است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()
Reba.ir
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو