Reba.ir مذهبی فرهنگی - مطالب آذر 1391

تانك بیار تفنگ ببر !(اصلاح طلبان خیانتکار)


1- می گویند در جریان جنگ جهانی دوم، یكی از سربازان انگلیسی با عجله و در حالی كه نفس نفس می زد خود را به فرمانده گردان رساند و یك قبضه تفنگ ساخت آلمان را كه اسلحه سازمانی نظامیان ارتش نازی بود، به وی نشان داد و گفت؛ قربان! این تفنگ را از دشمن غنیمت گرفته ام. فرمانده گردان به شجاعت وی آفرین گفت و برای تشویق این سرباز شجاع و ترغیب سایر سربازان به وی یك هفته مرخصی تشویقی داد. چند هفته بعد، باز هم، همان سرباز انگلیسی با یك تفنگ آلمانی دیگر نزد فرمانده گردان رفت و به خاطر شجاعتی كه به خرج داده بود، یك هفته دیگر مرخصی گرفت. این ماجرا چند بار دیگر نیز تكرار شد و فرمانده گردان كه از شجاعت سرباز تحت امر خود به وجد آمده بود در مراسم صبحگاه و در حالی كه تمامی پرسنل گردان و تیپ و لشكر حضور داشتند، سرباز را صدا كرد و بعد از تشویق فراوان به وی گفت؛ حالا می خواهم تاكتیكی را كه در غنیمت گرفتن تفنگ سربازان آلمانی به كار می بری برای همه پرسنل توضیح بدهی تا بقیه هم از این تاكتیك استفاده كرده و ارتش آلمان را زمین گیر كنند! سرباز انگلیسی پشت تریبون رفت و گفت: قربان! تاكتیك پیچیده ای نیست، اتفاقا خیلی آسان و بی خطر نیز هست. من هر بار یكی از تانك های ارتش خودمان را به آلمانی ها می دهم و در مقابل، یك تفنگ از آنها می گیرم! به همین سادگی!
2- این روزها، با نزدیك شدن زمان انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، سران و عوامل فتنه آمریكایی-اسرائیلی 88 با این توهم كه می توانند وطن فروشی آشكار و خیانت های بی پرده خود را از اذهان مردم پاك كنند، بار دیگر با سازی كه از آن سوی مرزها كوك شده است، دهان باز كرده و در مدح و ستایش خویش ترانه ای چند صدایی آغاز كرده اند! یكی از این صداها، بهره گیری از كینه توزی آمریكا و متحدانش در تحریم كشورمان و زیر سؤال بردن سیاست خارجی و هسته ای جمهوری اسلامی ایران است. مدعیان اصلاحات در این بخش از مأموریت خود ادعا می كنند كه سیاست خارجی و هسته ای هوشمندانه!! آنها در دوران اصلاحات مانع از خصومت آمریكا و متحدانش بوده است و تحریم ها و تهدیدهای این روزها ناشی از سیاست خارجی و هسته ای كنونی جمهوری اسلامی ایران است! این در حالی است كه به گواهی اسناد ثبت و ضبط شده موجود، تعدادی از افراد شاخص جبهه مدعی اصلاحات نه فقط در جریان فتنه 88 بلكه در دوران حاكمیت خود بر دولت و مجلس نیز سودای فروش ایران اسلامی و سلطه دوباره آمریكا بر كشور را داشته اند. مردم فراموش نكرده اند كه این جماعت، آن روزها برای آمریكا فرش قرمز پهن می كردند، و به صراحت از «پایان عمر خط امام»! سخن می گفتند؟ «دوران اسلام را تمام شده می نامیدند»، جمهوری اسلامی ایران را «حكومت لمپنیسم» معرفی می كردند، با صراحت می نوشتند «قلم فقها، در طول تاریخ آغشته به خون آزاداندیشان بوده است»، «قرآن را قابل نقد» می دانستند، با وقاحت می نوشتند «خدا هم حق حاكمیت بر مردم را ندارد»، مظاهر دینی نظیر «حجاب و حیای زنان را نشانه عقب افتادگی» معرفی می كردند، «هیئت های مذهبی را عامل و منشأ خشونت» می دانستند، اعلام می كردند كه «معصومین علیهم السلام هم باید تحت نظارت باشند تا از انحراف آنها جلوگیری شود»... و صدها نمونه ثبت و ضبط شده و غیرقابل انكار دیگر از این دست كه هیچگاه- تاكید می شود كه هیچگاه- نه فقط با كمترین اعتراض سردمداران و گروه های اصلی جبهه اصلاحات نظیر حزب مشاركت، حزب سازندگی، مجمع روحانیون، سازمان مجاهدین انقلاب و... روبرو نشد بلكه همه این اراجیف در روزنامه ها و نشریاتی نوشته شده و یا در مصاحبه و سخنرانی های كسانی مطرح می شد كه از مسئولان دولت اصلاحات، نمایندگان مجلس ششم و یاران نزدیك آقای خاتمی بوده اند. اكنون سؤال این است كه وقتی سردمداران دولت و مجلس مدعی اصلاحات چنین باورهایی را ترویج و تبلیغ می كردند، دیگر آمریكا چه نیازی به فشار و تحریم و تهدید داشت! آنها با پای خود در پی تسلیم كردن ایران اسلامی به آمریكا و متحدانش بودند. مگر آمریكا غیر از این چه می خواست؟! مدعیان اصلاحات حتی به اندازه آن سرباز انگلیسی در صدر این نوشته نیز غیرت و دغدغه ملی و میهنی نداشتند تا در مقابل تانكی كه به دشمن می دهند، لااقل یك تفنگ قراضه و فكسنی دریافت كنند! باید از مدعیان اصلاحات- مخصوصا از سردمداران این جبهه- پرسید كه آیا تسلیم شدن در مقابل باج خواهی های آمریكا و متحدانش و تلاش برای تحویل كشور به آنان افتخار! دارد كه با افتخار از آن یاد می كنید؟!
و اما، اگرچه فتنه 88 كمترین تردیدی درباره وطن فروشی بسیاری از مدعیان اصلاحات باقی نگذاشت كه به آن پرداخته و باز هم خواهیم پرداخت ولی موضوع یادداشت پیش روی، خیانت این جماعت و زمینه سازی آنها برای تحویل میهن اسلامی به دشمنان بیرونی است و فتنه آمریكایی- اسرائیلی 88 شرح جداگانه ای دارد.
3- بعد از آن كه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آراء پیشنهاد آقای خاتمی برای نامگذاری اولین سال هزاره سوم- 2001- را به نام «سال گفت وگوی تمدن ها» تصویب كرد، مدعیان اصلاحات رأی مثبت آمریكا به این پیشنهاد را نشانه ابتكار در سیاست خارجی دولت اصلاحات دانسته و درباره آن داد سخن دادند! اما مدتی بعد، ماجرای 11 سپتامبر و انفجار برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورك اتفاق افتاد و همین آقای بوش كه اصلاح طلبان برای رویكرد مثبت او به طرح گفت وگوی تمدن ها نوشابه باز می كردند و تشتك پپسی می پراندند، ایران را یكی از «محورهای شرارت»! معرفی كرد و از «آغاز جنگ صلیبی»! سخن گفت! و نشان داد كه ابتكار آقای خاتمی چه وزنی داشته است! البته سخن درباره نقد ابتكار آقای خاتمی نیست بلكه كف و هورای اصلاح طلبان برای بوش با توجه به ماهیت جنایتكارانه وی، مورد نظر است.
4- بوش بعد از واقعه 11سپتامبر و به بهانه آن ماجرا تصمیم گرفت به افغانستان لشكركشی كند. بهانه حمله نظامی آمریكا به افغانستان مبارزه با تروریسم و محو القاعده و طالبان بود. بوش عربده می كشید كه «بن لادن و ملاعمر را می خواهم، زنده یا مرده» اگرچه در حمله آمریكا به افغانستان تنها كسانی كه كمترین آسیبی ندیدند بن لادن و ملاعمر بودند.
و اما، بلافاصله بعد از آن كه جرج بوش، تصمیم خود را برای حمله به افغانستان اعلام كرد، همین آقایان مدعی اصلاحات پیشنهاد كردند كه جمهوری اسلامی ایران به حمایت از طالبان وارد جنگ با آمریكا شود! تعجب آور نیست؟ هست! اصلاح طلبانی كه تا چند ماه قبل و پس از آن نیز تا آخر دوران حاكمیت خود بر دولت و مجلس ششم، برای آمریكا فرش قرمز پهن می كردند و همه مشكلات را ناشی از عدم رابطه ایران با آمریكا می دانستند، و هرگونه مقابله با آمریكا را تنش آفرینی معرفی می كردند، یكباره ضد آمریكایی شده و علیه آمریكا شیپور جنگ می نواختند! آنهم در كنار طالبان. حتی مرحوم خواجه حافظ هم كه گفته می شود پای خود را از شیراز بیرون نگذاشته است می دانست طالبان یك جریان موازی ساخت آمریكا برای مقابله با انقلاب اسلامی است. گفتنی است مدعیان اصلاحات در حالی از حمایت طالبان در جنگ با آمریكا سخن می گفتند، كه به پیروی از تبلیغات رسانه های آمریكایی و صهیونیستی به افراد مؤمن و انقلابی انگ «طالبانی» و به اسلامگرایی تهمت «طالبانیسم» می زدند. اما این پیشنهاد با چه انگیزه ای مطرح شده بود؟!
5- بعد از حمله نظامی آمریكا به افغانستان و هنگامی كه جرج بوش در اوایل سال 2003 میلادی- 1381- تصمیم خود برای حمله به عراق را مطرح كرد، باز هم مدعیان اصلاحات با اعلام این كه صدام حسین اگرچه جنایتكار بوده است ولی اكنون در جایگاه «خالدبن ولید» قرار گرفته، پیشنهاد كردند كه جمهوری اسلامی ایران به حمایت از صدام وارد جنگ با آمریكا شود! صدامی كه عامل مستقیم آمریكا بود و با اشاره آمریكا و اسرائیل جنگ 8ساله را به كشورمان تحمیل كرده و صدها هزارتن از جوانان این مرز و بوم - بخوانید اولیاءالله- را به قتل رسانده بود. تعجب نفرمائید. این پیشنهاد را همین مدعیان اصلاحات داده بودند. همان ها كه امروزه شعار تنش زدایی آنها گوش فلك را كر كرده است! و اصولگرایان را متهم می كنند كه چرا در مقابل آمریكا دست به مقاومت زده و باعث تحریم ها و تهدیدهای اخیر شده اند... اما، چرا...؟! بخوانید!
6- تا قبل از فتنه 88 كه مدعیان اصلاحات آشكارا و بی پرده در خدمت مثلث آمریكا و اسرائیل و انگلیس درآمدند و از نتانیاهو لقب «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» و از اوباما، مدال «تنها امید آمریكا» را گرفتند، تصور این بود كه پیشنهادهای مورد اشاره از سوی مدعیان اصلاحات ناشی از كج فهمی و كم دانی آنهاست ولی فتنه آمریكایی- اسرائیلی 88 كمترین تردیدی باقی نگذاشت كه دو پیشنهاد جنگ با آمریكا به حمایت از طالبان و صدام یك پروژه بیرونی برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، آنهم با رسوایی حمایت از طالبان و صدام بوده است! چرا كه بلافاصله بعد از ورود ایران به این پیشنهاد خائنانه، انقلاب اسلامی در آموزه ها، «رنگ» طالبان- یعنی اسلام آمریكایی- می گرفت و در مقاومت مثال زدنی و جهاد 8 ساله، به «انگ» قدرت طلبی- هویت صدام- نواخته می شد؟! آیا غیر از این است؟! گفتنی است مدعیان اصلاحات كم هوشتر از آنند كه پروژه یاد شده طراحی خود آنها باشد!
حالا به آسانی می توان درباره شعار تنش زدایی مدعیان اصلاحات قضاوت كرد و بدون كمترین تردیدی به این نتیجه رسید كه این جماعت در پی نابودی میهن اسلامی، محو انقلاب اسلامی و پایمال كردن جان و مال و ناموس مردم این مرز و بوم زیر چكمه نظامیان آمریكایی بوده اند.
و عجیب آن كه این روزها و بعد از آن همه وطن فروشی و خیانت در دوران اصلاحات و در جریان فتنه 88 از نامزد شدن برای انتخابات هم دم می زنند!
7- و اما، نگارنده این سطور خود را بسیار كوچكتر از آن می داند كه درباره نقش بی بدیل و پیامبرگونه رهبر معظم انقلاب اظهارنظر كند ولی به مصداق «آب دریا را اگر نتوان كشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»، عبور از كنار این واقعیت را جفا و گناه می دانم كه اگر رهبری الهی حضرت آقا نبود، امروزه ترفندهای رنگارنگ و پیچیده دشمنان بیرونی و درونی، نامی از اسلام ناب محمدی(ص) و انقلاب باقی نگذاشته بود و بایستی شاهد دست و پا زدن مردم شریف و پاكباخته كشورمان زیر چكمه نظامیان اجنبی باشیم. دقیقا از همین زاویه است كه روزنامه آمریكایی یو.اس.ای. تودی به نقل از گزارش امریكن اینترپرایز می نویسد «بزرگترین مشكل آمریكا در ایران، حضور یك ابرحریف - SUPER OPPONANT- به نام آیت الله خامنه ای است كه نقشه راه ما را می شناسد و مردم كشورش به او اعتماد آمیخته به اعتقاد دارند».
حسین شریعتمداری

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

کتاب های فجر و تبلیغ گسترده عرفان های کاذب

به گزارش گروه فرهنگی مشرق به نقل از دیدبان، تبلیغات مکرر و پر حجم " کتاب های فجر" از صدا و سیما، علامت های سوال را در ذهنم دوچندان کرده بود. نام هیچ نهاد رسمی و شخصیت شناخته شده ای در میان نبود. انتخاب عناوین کتاب ها نیز ابهامات فراوانی داشت و اصلا به حال و هوای طرح نمی خورد. خلاصه نشانه های فراوانی وجود داشت که با هم جور نمی شدند و لازم بود کدگشایی بشوند. از چرایی نام و زمان بندی طرح گرفته تا برگزارکنندگان و محتوای کتاب ها. نمی شد نشست و دست روی دست گذاشت. احتمال می دادم که باز هم دست گلی به آب داده باشند و اسکناس های درشتی که در ازای تبلیغات و مشارکت به نهادهای مسوول رسیده، فهم و شم کاوشگرانه مدیران را نشانه رفته باشد.





این بار، از دین گرفته تا نمادهای ملی و حتی مردم همه خرج شده بودند تا این طرح پا بگیرد. احادیث امیرالمومنین (ع) که بر تارک تبلیغات نشسته بود، علقه و احساسات دینی مردم را درگیر می کرد تا به این طرح به ظاهر "ملی" بپیوندند، جزیره ابوموسی نیز که نماد ملی ما محسوب می شود، میزبان اختتامیه برنامه شده بود. مردم هم که تشنه بی برنامگی مسوولان فرهنگی هستند به این فراخوان کتابخوانی، لبیک گفته بودند. در طول کار شبانه روزی ام، پیوسته دعا می کردم که خدا کند اشتباه کرده باشم و مدیریت فرهنگی و رسانه ای کشور خبطی به این بزرگی نکرده باشد اما ...


کتاب های فجر؛ آغاز داستان

ابتدا دغدغه جاری مسوولان فرهنگی بستر لازم را برای ارائه طرح فراهم کرد: تشویق مردم به خـرید و مطالعه كتـاب، به گونه ای كه خرید كتـاب در سبد كالای مصرفی خـانواده ها، سهم قابل قبـولی پیدا كند. در ادامه، اداره کل مجامع، تشکل­ ها و فعالیت­ های فرهنگی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد مجوز طرح فجر را به شماره 136/89823 صادر کرد. دست اندرکاران این برنامه، نام "طـرح ملی" بر آن گذاشتند و "عظیم ترین پـروژه ترویجی و تشویقی خرید و مطالعه كتاب در ایـران" را کلید زدند. پیامی هم که برای کتاب ها انتخاب شد تا در رسانه ها تبلیغ شود بسیار مسوول پسند بود:

"راه حـلی بـرای زنـدگی بهتـر و شـادتـر و استحـكام بنیـان خـانـواده".



کتاب های فجر در چه موضوعی هستند؟

کتاب های فجر شامل سه کتاب شخصیت شناسی و یک کتاب دینی است. نکته جالب این است که در ابتدا مجموعه سه جلدی با عنوان "تیپ شخصیتی خود را بشناسید" منتشر شده و کتاب چهارم یا همان "علی (ع) به فرزند فاطمه (س) چه گفت؟" - که اخیرا تنها همین کتاب در تبلیغات تلویزیونی تبلیغ می شود - بعدا و به صورت مجزا چاپ شده است. به احتمال زیاد صلاحدید سرمایه گذار یا صدا و سیما بر این بوده است که با رنگ و بوی دینی بخشیدن به کتاب ها بتوان تبلیغات گسترده تر را ممکن ساخت و علاقه مردمی را نیز جلب کرد.


مدیر شرکت بازاریابی، نویسنده کتاب روانشناسی

ابوالفضل صادقی مدیر عامل شرکت "راهبرد اقتصاد فردا" به آدرس اینترنتی www.refco.ir است که شرکتی برای تبلیغات، توزیع و بازاریابی است؛ وی نویسنده هر چهار کتاب از مجموعه کتاب های فجر است. هیچ اطلاعاتی از تخصص و تحصیلات نامبرده موجود نیست و همین مسئله می تواند نکته بسیار جدی باشد که چرا مسوولان بر روی کتابی سرمایه گذاری کرده اند که نویسنده آن اولا شناخته شده نیست و ثانیا تخصص لازم را دارا نمی باشد. البته صادقی پیش از این کتاب هایی را به رشته تحریر درآورده بوده که بیشتر در حوزه تجاری و بازاریابی است.



زلزله شروع می شود: فروش صدها هزار نسخه کتاب

12 اردیبهشت 1391 فاز اجرایی این طرح به ظاهر ملی کلید می خورد.، معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی كتاب تهران کمک کرد تا کتاب ها در 4 غرفه ابوموسی،‌ تنب بزرگ و كوچك و غرفه خلیج فارس به مخاطبان معرفی وعرضه شوند. فروش کتاب­های فجر در نمایشگاه کتاب و پس از آن تا قبل از شروع تبلیغات تلویزیونی یک میلیون و دویست هزار جلد بوده است. این همان پیش بینی فروردین ماه نویسنده است که پیش از انتشار صورت گرفته بود:

کتاب‌های فجر ظرف یک ماه آینده در سراسر ایران توزیع می‌گردد و فرهنگ خرید و مطالعه کتاب در جامعه ایران جان دوباره می‌گیرد و این است که به راستی زلزله در فرهنگ خرید کتاب‌های فجر؛ پس‌لرزه‌هایی دارد که در روزنامه فروشی و فروشگاه های مواد غذایی، داروخانه‌ها و کتاب فروشی‌ها ایجاد نموده است.


کتاب های فجر چیست؟

بنابر اخبار وبسایت شرکت راهبرد اقتصاد فردا[1] یا همان بانی طرح به ظاهر ملی فجر، کتاب­های چهارگانه فجر با عناوین زیر و با قیمت 2000 تومان به دست مخاطب می رسد.

1- كتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید ؛ تیپ های ذهنی

2- كتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید ؛ تیپ های حركتی

3- كتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید ؛ تیپ های احساسی

4- كتاب علی (ع) به فرزند فاطمه (س) چه گفت؟

با توجه به عناوین کتاب های فوق به غیر از عنوان کتاب چهارم، هیچ نشانه ای از شعار " راه حـلی بـرای زنـدگی بهتـر و شـادتـر و استحـكام بنیـان خـانـواده "حداقل در عناوین دیده نمی شود و می بایست کمی در محتوای کتاب­ ها وارد شویم.

محتوای کتاب اول یا تیپ های ذهنی بنابر اخبار وبسایت فوق، ضمن آشنایی با هریک از سه تیپ شخصیتی، از تیپ های شخصیتی 9 گانه، چگونگی ارتباط موثرتر و شایسته تر با دیگران را یاد می گیری. با توانمندی ها و استعداهای خود آشنا می شویم و به نقاط ضعف و کاستی های خود آگاه تر می شویم.

در این کتاب به معرفی سه تیپ شخصیتی: دانش طلب ،‌ عدالت طلب و تنوع طلب می پردازد وچـگونگی ارتباط موثر با هریك از این تیپ های شخصیتی ،‌ و راه های رشد و بهبود آن تیپ شخصیتی را فرا می گیریم.[2]

در کتاب دوم یا تیپ های حركتی، به معرفی سه تیپ حرکتی، عالی طلب ،‌ صلح طلب و قدرت طلب می پردازد. در این كتاب چـگونگی ارتباط موثر با هریك از این تیپ های شخصیتی ،‌ و راه های رشد و بهبود آن تیپ شخصیتی را فرا می گیریم.[3]

در کتاب سوم نیز به بررسی سه تیپ شخصیتی دیگر با نام های مهر طلب ،‌ ریاست طلب و هنر طلب می پردازد و نحوه تعامل با این تیپ شخصیت را بیان می کند.[4]

تا این جا، محتوای کتاب های سه گانه شخصیت شناسی طرح ملی فجر چیزی نبود جز آشنایی با تیپ های شخصیتی 9 گانه ای که خود وام دار از تفکرات منحرفی است که مورد حمایت صهیونیست است و در ادامه بحث به آن اشاره می شود.

کتاب چهارم یا همان علی (ع) به فرزند فاطمه (س) چه گفت؟، چیزی نیست جز احادیثی که هیچ ارتباط ظاهری و غیر ظاهری با سه گانه شخصیت شناسی ندارد و احتمالا منظور از شعار راه حـلی بـرای زنـدگی بهتـر و شـادتـر و استحـكام بنیـان خـانـواده، مطالعه همین کتاب بوده است که البته کمی بعید به نظر می رسد مؤلف به دنبال آن بوده باشد که به بهانه سه گانه شخصیت شناسی، بخواهد مخاطب را مجبور به خواندن کتاب چهارم کرده باشد.

حال جای این سؤال وجود دارد که چگونه این طرح به عنوان طرح ملی قلمداد شده است و چه آموزه مفیدی از نظر اسلامی و ملی بر آن مترتب است؟


ستاره 9 پر یا ایناگرام "Enneagram" اساس چه انحرافی است؟

ستاره نه پر ایناگرام شخصیتی


آنچه در کتاب­های سه گانه شخصیت شناسی ابوالفضل صادقی مطرح شده است، بر اساس نه گانه ایناگرام مطرح شده است که زندگی انسانی از ابتدا تا انتها در سه بخش، قلب، عقل و جسم خلاصه می­ شود.

آنچه در پس پرده ستاره 9 پر یا ایناگرام وجود دارد خود به تنهایی نیازمند نگارش مفصل در باب عرفان های نوظهور و پیونمد میان یهود، صهیونیزم، كابالا و بهائیت است كه از حوصله این نگارش خارج است اما آنچه در اینجا اهمیت می یابد، معرفی بنیان گذار ستاره 9 پر شخصیت شناسی كتاب های فجر است.

صادقی یا همان مترجم کتاب های شخصیت شناسی در صفحه 61 از کتاب تیپ شخصیتی خود را بشناسید، تیپ های حرکتی می گوید: "ایناگرام چیست؟ ایناگرام به معنای 9 شکلی یا نه رقمی است، ایناگرام ویژگی ها و  رفتارهای انسان ها را به نه شکل سخصیتی طبقه بندی می کند، روش اینگرام بر اساس یافته های ده ها دانشمند علوم رفتاری، روانشناس و محقق پدید آمده و من هیچگونه ادعایی در خلق و به وجود آوردن آن ندارم. تنها کاری که من کرده ام این است که یافته های آنها را در زندگی خانوادگی و محیط کار خود به اجرا درآورده ام"



تطبیق مفاهیم کابالا با مفاهیم ایناگرام شخصیتی





کتابی در ارتباط کابالا (عرفان صهیونیستی) و تحلیل ایناگرام


پدر معنویت التقاطی پشت پرده تحلیل شخصیتی ایناگرام

"جورج ایوانویچ گورجیف" (George Ivanovich Gurdjieff) شخصیت کلیدی بسیاری از انحرافات فکری و عرفانی سده اخیر است. او که در 1866 در ارمنستان زاده شد و 1949 از دنیا رفت، توانست بسیاری از شبه عرفا، نویسندگان و ترویج کنندگان سلوکش را تربیت کند. جالب اینجاست که اشو، شاگرد گورجیف و متأثر از او بوده است. اوشو در بیان شخصیت گورجیف می گوید: دیر یا زود از اینکه چهره های جدیدی اهمیت می یابند تعجب خواهید کرد. به طور مثال گورجیف در عصر جدید اهمیتی بیش از فروید دارد چرا که او در مسیر روانشناسی واقعی کمک های شایانی کرد.



گورجیف


اشو شاگرد گورجیف، او را برتر از فروید می داند
[5]

گورجیف سعی کرد آمیزه ای از ادیان باستانی را ترکیب نماید و شبه عرفانی جدید حاصل از ترکیب چند دین پدید آورد به طوری که در جایی وی آموزه هایش را مسیحیت راز و رمزگرا (esoteric Christianity) توصیف کرده است و در جای دیگر "انجمن برادری سارمونگ" را در افغانستان بر مبنای ترکیب آموزه های زردشتی و صوفیه بنیان نهاد. واژهٔ سارمونگ به معنای "کسی است که آموزهٔ زردشت را نگهداری می‌کند"


ایناگرام و تیپ های شخصیتی علمی و دانشگاهی نیستند

بر مبنای "دائره المعارف جنبش های دینی نوظهور" باید دانست که نه تیپ شخصیتی اصلا وجهه علمی ندارند و تنها در جلسات تبلیغی و فرقه ای ظهور و بروز می یابند.[6]


حتی کلیسای کاتولیک آمریکا هم تحلیل شخصیتی را تأیید نکرد

در سال 2000 کمیته حکمت ایالات متحده گزارشی را در مورد ریشه های ایناگرام (تحلیل 9 گانه شخصیتی) آماده کرد تا ارزیابی کند که آیا می توان در قلمرو اسقف از این تحلیل استفاده کرد یا نه؟ این گزارش که با تأکید بر روی رابطه بین آموزه های کاتولیک و تحلیل شخصیتی آماده شده بود اینگونه نتیجه گیری كرد: نظام تحلیل شخصیتی ایناگرام ارتباط کمی با آموزه های پیشین مسیحی یا معنویت دارد، همچنین روش و مولفه های این نظام تحلیلی با علم مدرن هم تطابق ندارد.[7]




مثلث مسیحیت رمزآلود، کیهان شناسی و روانشناسی رمزآلود در ایناگرام


ارتباط میان گورجیف با رئیس سازمان امنیت ارتش بریتانیا

گرجیف در سفر نمادین خود از مسیر باتومی (در شمال گرجستان کنونی) به استانبول می­ رسد. استانبول در آن سال ها کانون فعالیت یهودیان مخفی به رهبری "شابتای زوی" و "ناتان غزه ای" بوده است؛ گورجیف در استانبول ساکن می شود و با فرقه هایی همچون مولویه ارتباط می گیرد. یكی از نكات قابل توجه در زندگی گروجیف، ملاقات با "جان جی بنت" رئیس سازمان امنیت ارتش بریتانیا در قسطنطنیه (استانبول)است. فرجام ملاقات های گورجیف با جان جی بنت که در مدخل ویکی پدیای گورجیف هم ذکر شده است گرویدن جی بنت به حلقه مریدان گورجیف است!!! دقت کنیم که این سوال بزرگ پابرجاست که اینگونه ملاقات ها میان یک به ظاهر عارف دانشمند و یک مأمور عالی رتبه مخفی امنیتی چه توجیهی داشته است؟ و چگونه می توان توجیه این ملاقات را با ساده لوحی تمام، علاقه جی بنت به آموزه های گورجیف دانست؟


گورجیف مروج رقص و موسیقی است و نه یك روانشناس

دقت کنیم گورجیف قبل از هر چیز یک رقص شناس و مروج موسیقی های خاص در روسیه بوده است. قطعات مشهوری همچون کشاکش جادوگران و رقص های ویژه ای که او طراحی کرده است شباهت به حلقه های ویژه رقص جنسی لامبارا که توسط کابالیست های ایتالیا و ترکیه انجام می شد دارد.




از ارتباط گورجیف با کابالا هم که صرف نظر کنیم، آموزه های او یک فرقه و آیین معین است نه یک شیوه روانشناسی.

اگر عمیق تر به مسآله نظر کنیم، برخی مستندات به ما اجازه نمی دهد پشتوانه کابالیستی برخی تحولات معنوی در روانشناسی مدرن را نادیده بگیریم. برای اطلاع در خصوص رابطه کابالا با روانشناسی مدرن از جمله مکتب گورجیف می توان به منابع بیشتر مراجعه كنید.[8] ؛ ویتال پری در مقاله خود توضیح می دهد که گورجیف چگونه از میراث کابالا و دیگر ادیان کهن استفاد کرده و به آنها ارجاع داده است. [9]


سخنی با مسوولین صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

آنچه در نگارش فوق آمدف گوشه ای از انحرافات بنیان گذار ستاره 9 پر یا همان ایناگرام بود که پایگاه دیدبان در آینده نزدیک به ذکر جزئیات بیشتری از این شخص و تفکرات انحرافی وی خواهد پرداخت، لکن سخن با مسوولان  و نهاد های مربوط  جمهوری اسلامی است که در این پروژه به صورت مستقیم حمایت کرده اند و حال باید به عموم مردم پاسخگو باشند،

فارغ از انحراف های ذکر شده درباره بنیان گذار 9 گانه شخصیت شناسی "گورجیف" و سود حاصل از این طرح به ظاهر ملی، مسوولان ارشد صدا و سیما باید به این سوال پاسخ دهند با چه توجیهی، حمایت وسیع تبلیغاتی از این طرح غیر ملی و غیر مردمی کرده اند؟

آیا مسوولان صدا و سیما نباید قبل از عقد قرارداد با شرکت های خصوصی، از محتوای طرح مطلع شوند؟ آیا رئیس صدا و سیما جناب آقای ضرغامی از محتوای کتاب های فجر یا همان شخصیت شناسی 9 گانه گورجیف اطلاع دارند؟

مسوولان محترم وزارت ارشاد با چه توجیهی به این طرح بی محتوا کمک مالی و معنوی کرده اند؟ چرا متصدیان فرهنگ کشور باید از طرحی حمایت کنند که به اذعان یکی مدیر روابط عمومی طرح کتاب‌های فجر طرح مورد حمایت شرکت های صهیونیستی قرار گرفته است؟

آیا نظارتی هر چند حداقلی بر طرح غیر ملی فجر صورت گرفته است و اگر با نظارت انجام شده است، چه کسی و با کدام توجیه اقدام به تأیید و صدور مجوز برای این طرح کرده است؟






[1] - http://book.refco.ir/Files/news/news.php?lang=fa&cat=3

[2] - http://book.refco.ir/Files/news/newsIn.php?lang=fa&id=4&cat=3

[3] - http://book.refco.ir/Files/news/newsIn.php?lang=fa&id=3&cat=3

[4] - http://book.refco.ir/Files/news/newsIn.php?lang=fa&id=2&cat=3

[6] -http://books.google.com/books?id=KLipBC05pF8C&pg=PA187&dq=%22New+age%22+%22Enneagram%22&hl=en&ei=IXk0TdKFNMKB8gbDn7XqCA&sa=X&oi=book_result&ct=result&resnum=7&ved=0CEIQ6AEwBjgU#v=onepage&q=%22New%20age%22%20%22Enneagram%22&f=false

[7] - http://www.natcath.org/NCR_Online/documents/ennea2.htm

[8] - http://www.enotalone.com/personal-growth/5416.html

[9] - http://www.studiesincomparativereligion.com/public/articles/Gurdjieff_in_the_Light_of_Tradition_Part_2-by_Whitall_Perry.aspx

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی، تصوف و عرفان،     | نظرات()

پاسخی به شبهه افكنی‌ها درباره استقبال از ضریح جدید حضرت سیدالشهدا(ع)

آنچه به ائمه منتسب است متبرك می‌شود؛ خواه غذای نذری باشد؛‌ خواه پرچم هیات؛ خواه ضریح امام ندیده

ضریح جدید حرم مطهر سیدالشهدا(ع) که با هنرمندی استاد فرشچیان و هنرمندانی از سراسر کشور، پس از چند سال طراحی و ساخت در قم نهایتا چند هفته پیش تکمیل شد، طی یک برنامه‌ریزی خوب، در ایام عزاداری اباعبدالله (ع) در ماه محرم از این شهر به تهران و سپس استان‌های غربی و جنوبی کشور منتقل شد تا در مسیر انتقال به کربلای معلی برای نصب در حرم، مردم ایران نیز ضمن بازدید از آن، به تبرک‌جویی از آن و ابراز ارادت به سیدالشهداء بپردازند.

به گزارش رجانیوز، در این میان برخی از رسانه‌ها داخلی و البته برخی سایت‌های اینترنتی ضدانقلاب، اقدام به نشر این شبهه کردند که «ضریحی که صرفا از ترکیب چند فلز مانند طلا و نقره و آهن تشکیل شده و هنوز هم در حرم امام حسین (ع) قرار نگرفته، چطور می‌تواند ارزشمند باشد که مردم به استقبال از آن بروند و از آن تبرک بجویند؟»
در پاسخ به این شبهه که البته بیشتر به نظر می رسد با مقاصد سیاسی مطرح شده باشد تا با رویكردی دلسوزانه و دینی، آیت‌الله مکارم شیرازی در درس خارج فقه خود با بیان اینکه «کسانی که به کاروان» سفینةالنجاة «ضریح امام حسین (ع) خرده می‌گیرند، اشتباه می‌کنند»، افزودند: «برخی افراد از بردن ضریح امام حسین (ع) به شهر‌های مختلف ایراد می‌گیرند و می‌گویند چه فرقی بین طلا و نقره‌های ضریح و دیگر طلا‌ها و نقره‌ها وجود دارد؛ باید به آن‌ها بگوییم این بوسیدن مردم به خاطر انتصاب به امام حسین (ع) است و خرافی نیست. اشخاصی که این مسئله را خرافه می‌دانند، اشتباه می‌کنند؛ چرا که مسائلی در بین همه مسلمانان و عقلای جهان وجود دارد که همه پذیرفته‌اند، مانند بوسیدن پرچم یک کشور و یا نگهداری اشیای گذشتگان در موزه‌ها به خاطر انتصابشان به هویت یک ملت.»
ایشان با بیان اینکه دو چیز بدون استثنا دربین همه مسلمانان مشترک است، اظهارداشتند: «در میان مسلمین بوسیدن قرآن و حجرالاسود بین شیعه و سنی و وهابی و غیر وهابی مشترک است. در رابطه با بوسیدن حجرالاسود می‌پرسیم که چرا آن را می‌بوسید؟ می‌گویند سنت است، این مرجع تقلید خاطر نشان ساختند: استقبال گسترده‌ای مردم از ضریح سیدالشهدا نشان داد به کوری چشم دشمنان که فکر می‌کردند: عشق حسین (ع) از پویایی و جاودانگی برخوردار است، لذا کسانی که فکر می‌کنند مردم ضریح را می‌پرستند، حرفهای مضحکی می‌زنند.»
اما شاید برای برخی دلسوزان نیز این سوال مهم طرح شده باشد كه اساسا استقبال از ضریحی كه به امام نرسیده است، چه توجیهی می تواند داشته باشد!؟ اقدام مردم کشور در استقبال از ضریح جدید امام حسین (ع) بیش از همه به «انتساب این ضریح به حضرت سیدالشهدا (ع)» مرتبط می شود. آنچنانکه غذای نذری امام حسین (ع) حتی از سوی غیرمسلمانان و اقلیت‌های دینی نیز «متبرک» شناخته می‌شود و به دلیل انتساب به مجلس عزای اباعبدالله (ع)، حتی اگر مقداری كمی از آن نصیب عزادارن شده و در حد رفع گرسنگی هم نباشد، باز به عنوان تبرك در غذای روزانه آنها استفاده می شود.
این در حالی است كه غذای نذری هیچگونه ارتباطی به کربلا نداشته و به ظاهر توسط یک آشپز معمولی در یک آشپزخانه تهیه شده است اما به دلیل نیت تهیه کننده و انتساب به مجلس عزای حضرت سیدالشهدا(ع)، متبرک است؛ و در این صورت، ضریح جدید امام حسین(ع) نیز نمی تواند قاعده متفاوتی را داشته باشد.
احترام به پرچم و لباس مشكی عزای سیدالشهداء نیز از این قاعده مستثنی نیست. بر همین اساس بدیهی است که عظمت استقبال مردم از کاروان «سفینه‌ النجاه» نه به خاطر طلا و نقره به کار رفته در ضریح بلکه به خاطر تبرک انتساب آن است.
شاید بد نباشد كه بجای بهانه جویی در قبال این استقبال مردمی خیره كننده و نسبت دادن اعتقادات پاك مردم ایران به خرافه و مباحثی از این دست، جنبه شوق برانگیز ماجرا یعنی عشق و علاقه ویژه مردم ایران به حضرت سیدالشهداء به عنوان یك ظرفیت بزرگ اجتماعی مورد تحلیل قرار بگیرد، اشتباهی كه سالهاست جریان روشنفكری در تحلیل رفتارهای مذهبی مردم ایران دچار آن هستند.
و همه اینها در حالی است كه این روزها مردم کشورمان مثل بدون توجه به شبهه‌پراکنی‌ها استقبالی تاریخی از ضریح سیدالشهداء را سامان داده اند و ازدحام جمعیت در شهرهای مختلف به حدی بود که کاروان مجبور به باقی ماندن در همه شهر‌ها شد تا همه مردم بتوانند خودشان را به آن برسانند و در جمع عزاداران حسینی حضور یابند.

نوشته شده در تاریخ شنبه 18 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اهل بیت، اخبار عمومی،     | نظرات()

شعار نه غزه نه لبنان نتیجه گرایش ناسیونالیستی است/ نباید اجازه داد شعارهای اسلامی با شعارهای دیگر جایگزین شود

ضو خبرگان رهبری با بیان اینكه اگر افكار و بینش خود را بر اساس اسلام رشد دهیم، لایق بركات شهدا می شویم، افزود: شهدا در وصیت‌نامه‌شان از آب و خاك سخن نمی‌گفتند، بلكه همواره نام اسلام بر زبانشان جاری بود، لذا سر دادن شعارهای ملی‌گرایانه مثل مكتب ایرانی، خیانت به شهداست.
 
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آثار حضرت آیت الله مصباح یزدی، رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) شب گذشته در پنجمین یادواره شهدای این موسسه، با بیان این‌كه خداوند متعال نعمت‌های مختلفی را به ما مرحمت فرموده، گفت: اگر خداوند نعمتی به ما عطا كند كه ارزشی بی‌نهایت داشته باشد، شكر آن نیز باید بی‌نهایت باشد.
 
علامه محمدتقی مصباح یزدی با اشاره به گوناگونی خدماتی كه افراد مختلف در جامعه به دیگران ارائه می دهند، ادامه داد: ارزش این خدمت‌ها نیز با توجه به ثمرات آنها با یكدیگر فرق دارد، در یك جامعه خدماتی كه مربوط به حفظ جان و نجات جان آدمی می‌شود، به عنوان باارزش‌ترین خدمت تلقی می‌گردد، در حالی‌كه آثار چنین خدماتی، نهایتاً محدود به همین دنیاست و ابدی نیست.
 
وی ادامه داد: اما بعضی خدمات آثاری بی‌نهایت دارند، مثل هدایت فردی از ضلالت و گمراهی به دین حق و راه صحیح كه اثر آن بی‌نهایت است؛ قدردانی از این خدمات نیز باید بی‌نهایت باشد.
 
عضو خبرگان رهبری افزود: برخی افراد مانند انبیاء و اوصیاء، نه فقط یك نفر، بلكه هزاران و میلیون‌ها انسان را از انحراف نجات می‌دهند، كه مسلماً خدمتی بسیار با ارزش و بی‌نهایت است كه تشكر و قدردانی بی‌نهایت را نیز می‌طلبد؛ اما در همین موارد نیز گاه وظیفه پیامبر یا وصی او ، فقط دریافت و ابلاغ وحی به مردم و توصیه و سفارش آنها به نیكی‌هاست و گاهی نیز برای هدایت مردم‌، تنها سفارش و نصیحت كافی نیست و باید مال، جان، خانواده و حتی طفل شیرخواره‌اش را هم در راه هدایت انسان‌ها و احیای دین قربانی كند. نمونه بارز چنین فداكاری و ایثاری اباعبدالله الحسین(ع) است كه با اقدام خود موجب هدایت نه فقط میلیون‌ها، بلكه میلیاردها انسان شده و می‌شود و بی‌شك هدایتی كه به واسطه قیام سیدالشهداء(ع) حاصل شد، توسط هیچ‌كس دیگری ایجاد نشده بود و نخواهد شد؛ بر همین اساس میزان تشكر و قدردانی از چنین حركتی بی‌نهایت و غیرقابل محاسبه است.
 
به گفته استاد اخلاق حوزه علمیه قم كسانی كه بعد از سیدالشهداء(ع) در همان راه و برای احیای دین و هدایت مردم، جان خود را فداكردند، نیز مستحق شكر بی‌پایان هستند و آنها همان شهیدان سرافرازی هستند كه جانشان را در همان راهی دادند كه سیدالشهداء(ع) به خاطر آن شهید شد.
 
وی ادامه داد: در طول بیش از هزار و سیصد سال بعد از قیام اباعبدالله(ع) زمینه‌های محدودی به وجود آمده كه عده‌ای توانستند با فدا كردن جان خود به چنین مقامی برسند، و بدون شك خداوند آنها را به خاطر لیاقت هایی كه داشتند، از میان همه انسان‌ها انتخاب كرده بود.
 
رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) با بیان این‌كه در میان شهدا، اسطوره‌های مثال‌زدنی بوده‌اند كه عمق كار و ارزش فداكاری آنها قابل فهم نیست، ادامه داد: از فردی مثل بنده كاری جز فرودآوردن سر تعظیم در برابر مقام آنها بر نمی آید.
 
وی با اشاره به اینكه جان آدمی، یكی از با ارزش‌ترین دارایی‌های انسان است، ادامه داد: انگیزه‌ها و اهداف مختلفی سبب می‌شود یك نفر جان عزیز خود را فدا كند، اما این انگیزه‌ها و اهداف از نظر ارزش بسیار متفاوت هستند.
 
آیت‌الله مصباح یزدی ادامه داد: یكی از شایع‌ترین عواملی كه موجب ایجاد انگیزه برای شركت در جنگ و فدا كردن جان می‌شود و جوامع مختلف زیاد از آن استفاده می‌كنند، حس وطن‌پرستی، میهن‌دوستی و تعلق به آب و خاك است؛ تمام كشورهای جهان وطن‌دوستی را ارزش تلقی كرده و چنین وانمود می‌كنند كه هیچ ارزشی بالاتر از آن وجود ندارد، و به قدری بر این موضوع تاكید می‌شود كه افراد حاضر می‌شوند جان خود را در راه وطن فدا كنند.
 
استاد اخلاق حوزه علمیه با اشاره به آیاتی از قرآن كریم افزود: به بركت اسلام ارزش دیگری مطرح شده است كه در مقابل وطن‌دوستی قابل مقایسه نیست و نسبت آنها نه مانند نور شمع و خورشید، بلكه مانند نور و ظلمت است؛ چرا كه اسلام موضوعی را مطرح كرده كه ارزش بی‌نهایت دارد و آن قرب و رضای الهی است.
 
وی در ادامه با طرح این سؤال كه مگر ارزش آب و خاك چه اندازه است و با حفظ آن منافع چه كسانی حاصل می شود،‌ افزود: وطن‌دوستی و تلاش برای حفظ وطن و خانه حتی در حیوانات هم یافت می شود، چه بسیار حیواناتی كه حاضرند برای حفظ خانه و قلمرو خود، كشته شوند. اما اسلام انسانی را كه بالاترین شرفش جنگیدن برای حفظ خانه بود، به مقامی رساند كه خانه و وطن در مقابل ارزشی كه او در نظر دارد، پوچ است. چقدر تفاوت است بین انسان‌های مؤمنی كه چنین ارزشی برای آنها مطرح است، با كسانی كه ملی‌گرائی را ترویج می‌كنند!
 
عضو خبرگان رهبری با اشاره به شعارهای برخی افراد در خصوص ایران‌گرایی ادامه داد: اگر كسی بخواهد ایران را دوست بدارد، اول باید بداند ایران كجاست؛ حال چه كسانی باید مشخص كنند كه محدوده ایران كجاست كه او آن را دوست بدارد؟ زمانی از چین تا دروازه‌های اروپا قلمرو حكومت ایران بوده است، اما امروزه همان قلمرو جغرافیایی به چند كشور با نام‌های مختلفی مثل عراق، قفقاز و ... تقسیم شده است؛ حال ما به عنوان یك وطن‌پرست باید ایران قدیم را دوست داشته باشیم، یا ایرانی كه مرزهای آن را طبق قراردادهای امروزی برای ما مشخص كرده‌اند؟
 
آیت‌الله مصباح ادامه داد: مرزهای جغرافیایی امری قراردادی هستند، در حالی‌كه خدا حقیقه‌الحقایق است و همه موجودات، حقیقت خود را از او می‌گیرند، و هم‌اوست كه ارزش دارد تا انسان جان خود را فدایش كند.
 
وی با اشاره به موارد متعددی از گرایش‌های ناسیونالیستی و اثرات آنها در جوامع ادامه داد: اسلام می‌گوید باید از حق دفاع كرد و در برابر باطل ایستاد و فارس، عرب، ترك یا لر بودن را منشأ حق نمی‌داند. در حالی‌كه شعار "نه غزه، نه لبنان" نتیجه گرایش ناسیونالیستی است.
 
عضو خبرگان رهبری با بیان این‌كه در صورتی كه افكار و بینش خود را بر اساس اسلام رشد دهیم، لایق بركات شهدا می‌شویم، افزود: شهدا همواره در وصیت‌نامه‌شان نه از آب و خاك، بلكه از اسلام سخن می‌گفتند، لذا سر دادن این قسم شعارها خیانت به شهداست.
 
وی با اشاره به این‌كه سردادن شعارهای ایران‌گرایانه بازگشت به دوران جاهلیت است، افزود: ارزش یك مومن بالاتر از همه كره زمین و ذخایر آن است؛ شهدای ما هم جانشان را فدای چند وجب خاك نكردند، بلكه خود را فدای خشنودی خالق كردند؛ از این‌روست كه خدا نیز می‌گوید آنها را مرده نپندارید، زیرا آنان نزد خدای خود بوده و در حضور او روزی داده می‌شوند. این همان حیات حقیقی است كه مایه افتخار و تقدس شهدای ماست. در غیر این صورت شهدای ما با كشته‌شدگان جنگ‌های دیگری كه در دنیا رخ داده، تفاوتی نداشتند.
 
این استاد حوزه علمیه هم‌چنین گفت: آب و خاك و وطن از آن جهت كه اسلامی است و قرار است در آن نظام اسلامی برپا و احكام الهی در آن اجرا شود، به صورت بالعرض ارزشمند است. 
 
علامه مصباح یزدی در ادامه با اشاره به وظایف جاماندگان از صف شهدا گفت: علاوه بر احترام و تشكر زبانی، باید فرهنگ و هدفی كه شهدا به دنبال آن بودند را به خوبی بشناسیم و در همان جهتی كه شهدا قدم برداشتند، گام نهیم و سعی كنیم به آن هدف نزدیك شویم؛ در این صورت دعای شهدا و بركات آنها نصیب ما نیز خواهد شد. اما اگر اهداف آنها را نادیده بگیریم و به جای اسلام كه هدف شهدا بوده، ملی‌گرائی را جایگزین كنیم، مورد نفرین آنها قرار خواهیم گرفت، چرا كه با این كار ارزش جانفشانی و فداكاری آنها را بسیار پایین آورده‌ایم.
 
آیت الله مصباح افزود: هم‌چنین نباید بگذاریم كسانی از روی جهل یا اغراض فاسد شعارهای اسلامی را تعطیل و شعارهایی دیگری را جایگزین آنها كنند كه در فرهنگ‌های الحادی بر آن تأكید می‌شود.
 
گفتنی است این مراسم در تاریخ 91/09/11 با حضور جمعی از خانواده‌های شهدای مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) برگزار شد.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 13 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

آن روز خامنه‌ای خواهد گفت: قدس را خدا آزاد کرد

حسین قدیانی:
«فجر 5» یا شراب؟ «پارسای بی‌ادعا» یا اردوغان؟ فتحی شقاقی یا اشقیای سازش؟ باید دید کدامیک پای صهیونیست‌ها را به پناهگاه باز کرده‌اند! گلوله‌های مرکاوا زبان آدمیزاد نمی‌فهمند. گلوی آدم و حوا را نشانه گرفته‌اند و قدس امروز را کربلای دیروز کرده‌اند! کاش جنگ را قاعده‌ای بود که حرمله به جای «علی اصغر» فقط باید با «عباس» می‌جنگید. بچه‌های مقاومت اما از این پس با زبان «فجر 5» با صهیونیست‌ها سخن می‌گویند. ما یاد گرفته‌ایم چگونه پاره کنیم امان‌نامه شمرالشیخ را و شرم‌الشیخ را! «فجر 5» موشک دست چندم سپاه قدس است که سال‌ها پیش هنگام رژه نیروهای مسلح، نوستالوژی مقاومت ما بود! برای لرزاندن تل‌آویو، «فجر 5» کافی است! فاصله غزه تا تل‌آویو، موشک قاره‌پیما نمی‌خواهد! این فاصله، «مدار ژئو» نیست. در مقیاس ایمان، فقط چند سانتی‌متر است. اسرائیل بیشتر از سپر ضدموشکی، ‌هارت و پورت دارد. «فجر 5» از این سپر رد شد. حتی سنگ و تیر و کمان فلسطینی‌ها، از سپر ضدموشکی رد شد. خون دل احمد یاسین و مردان دیر یاسین و زنان خان‌یونس از سپر ضدموشکی رد شد. آه صبرا از این سپر رد شد! تل‌آویو لرزید! دخترک شتیلا خوشحال شد! شرم‌الشیخ، کمپ دیوید، صلح، عرفات، شاخه زیتون، کبوتر آشتی، رجب طیب، مشروب و گفت‌وگوی تمدن‌ها، البته همگی با هم گیر کرده‌اند در سپر ضدموشکی! و ایمان آورده‌اند که مرکاوا از الله‌اکبر هم بزرگ‌تر است! برای آل‌خلیفه، رهبر جهان اسلام، باراک اوباماست! و ملک عبدالله، نتانیاهو را «آقا» صدا می‌زند! بعضی اصلاح‌طلبان خیال می‌کردند کلید خاورمیانه جدید، دست ژنرال پترائوس است! ژنرال رژلب، گند زد به ایمان سیاپرستان! صهیونیست‌ها قرن‌هاست گوساله می‌پرستند؛ در عجبم از کسانی که گوساله صلح می‌پرستند! و برابر نقاشی نتانیاهو سر تعظیم فرود آورده‌اند! در دنیای 99 درصد، یک درصدی شده‌اند بعضی‌ها! و به جای خدای موسی از سپر ضدموشکی حساب می‌برند! و خیال می‌کنند باید از کلاهک‌های اتمی اسرائیل‌ترسید! و فکر می‌کنند شب اول قبر، در جواب سوال نکیر و منکر، ژنرال بی‌حیا، جای «من ربک؟» را می‌گیرد! به معجزه «عصای موسی»، هنوز هم عده‌ای شک دارند! اما «فجر 5» دیوار صوتی تل‌آویو را تصویری شکافت! موشک‌هایی که این روزها تل‌آویو را نشانه رفته‌اند، هیچ‌کدام مال رجب طیب اردوغان نیست. امروز در جبهه جهان اسلام، دوئل میان موشک و شراب است. در کار خیر مقاومت، حاجت هیچ استخاره نیست! خون همیشه بر شمشیر پیروز است؛ با موشک «فجر 5» پیروزتر! ستاره جنگ غزه، بی‌شک «فجر 5» است. مشروب خوردن با شیمون پرز، برای جوانان قدس، اسلحه نمی‌شود. سربسته بگویم؛ شهید حسن طهرانی‌مقدم باید برای بعضی‌ها فاتحه بصیرت بخواند! رهبر جهان اسلام، همان شهیدی است که امروز نیست اما موشک‌هایش لرزه بر اندام غاصبین قدس انداخته! درباره برد موشک جمهوری اسلامی تا «مدار ژئو» البته حرف‌های دیگری باید زد! پروژه تحقیقاتی حاج‌حسن نیازمند موشکافی است! این روزها نتانیاهو حتی در نیویورک هم امنیت جانی ندارد. برد موشک تا مدار ژئو به عبارتی دیگر یعنی همین! نخست‌وزیر اسرائیل، سال بعد در مقر سازمان ملل، باز هم باید مدادرنگی‌هایش را ببرد و این بار، از فرار اسرائیلی‌ها به پناهگاه، نقاشی بکشد! ابله اگر می‌دانست چند هفته بعد از آن نقاشی کذایی، تابوی فرود آمدن موشک بر تل‌آویو و آن ورتر از تل‌آویو می‌شکند، خط قرمز تعیین نمی‌کرد برای مقاومت. اسرائیل از هر که بیشتر می‌ترسد، هم او رهبر جهان اسلام است! رجب طیب اردوغان دلال است. دلال با همه معامله می‌کند، حتی با «حسین» و «یزید» اما بچه‌های قدس اگر سنگ کم آوردند، سنگ مزار شهید طهرانی‌مقدم هست! و البته «فجر 5» برای لرزاندن گوساله سامری کافی است! ما اهل مبارزه‌ایم، نه معامله! قدس از اصول رجب طیب نیست! فقط گاهی حرفش را می‌زند! بعضی‌ها با یک چشم برای حسین گریه می‌کنند و با چشم دیگرشان به شیمون پرز چشمک می‌زنند! برای «عیسای مقاومت»، «یهودا» شده‌اند عده‌ای! این روزها امیر شکم‌پرست قطر، جاسوس موساد شده و در روز روشن، آمار خانه اسماعیل هنیه را به صهیونیست‌ها می‌دهد! آتشی که بر «ابراهیم» گلستان شد، عاقبت برای اسماعیل هم می‌شود. «عیسی» باید از عرش به اورشلیم بازگردد. اینک... آری! اینک وقت سخن گفتن پیامبر ناصری است. دگر بار باید اعجاز کند حضرت عیسی و دفاع کند از پاکدامنی مادر قدس. دیگر بس است، از گهواره صدای گریه شنیدیم! اینک به «مریم» تهمت نمی‌زنند؛ دارند او را می‌زنند، «عمران» را می‌کشند و به آتش می‌کشند «آل‌عمران» را. «قرآن» را. بنی‌اسرائیل در فراق «موسی» این بار به جای گوساله، بمب می‌پرستند! در تورات و تلمود بیش از همه جای «موسی» خالی است. دل «سینا» برای «هارون» تنگ شده. مصر، «عزیز» می‌خواهد و دل طور، برای دیدن دوباره موسی می‌تپد. فی‌الحال بزرگ‌ترین حواری عیسی «مقاومت» است. اینک «مقاومت» عصای دست موسی است. این روزها قدس، مساله ما نیست. فراتر از این حرف‌ها، قدس برای ما همان کربلاست. فتحی شقاقی، عاقبت مقاومت است و یاسر عرفات اصلاح‌طلب، فرجام سازش! هر که خیال کند با 200 کلاهک هسته‌ای اسرائیل می‌شود صلح کرد، دست آخر توسط خود صهیونیست‌ها مسموم می‌شود! قسم به خون کودکان غزه، حرام است شراب سازش. قدس آرمان ماست. از اصول ماست. ما اصولگرایانه به موضوع قدس نگاه می‌کنیم. قدس، امامزاده‌ای است که جز مقاومت، متولی دیگری ندارد. ما به قدس، شیعه و سنی نگاه نمی‌کنیم ولی خدایا! تو شاهد باش جگر موشک را زهر شراب خون کرده است. ما را اما باکی نیست از تلخی‌های روزگار. خرمشهر را نیز باورمان نبود آزادی‌اش. ما در داخل، کم یاسر تلفات نداشتیم! آن زمان که حسن باقری و حاج احمد بر سر چگونگی عبور از جاده اهواز-خرمشهر، زیباترین اختلاف ممکن را داشتند، ملی- مذهبی‌ها مشغول تمرین بودند تا به خرمشهر «محمره» بگویند! و حروف سازش را بی‌اشکال از ته حلق ادا کنند! دیری است سازشکاران در مخرج حروف سپر ضدموشکی گیر کرده‌اند! و قدمی به پیش نمی‌نهند! اصلاح‌طلبان بعضا فراموش کرده‌اند ما در دل تحریم، حتی تحریم سیم‌خاردار، از عرض اروند رد شدیم! «کربلای 5» هیچ ابرقدرتی با ما رابطه نداشت ولی حسین خرازی از شرق ابوالخصیب رد شد! کربلای اصلی حتی آب هم تحریم بود لیکن مقاومت «علمدار» جواب داد! کربلا که قبله عشاق است اما یکی به من بگوید؛ اصلا قبر یزید کجاست؟! خون همیشه بر شمشیر پیروز است و هنوز ادامه دارد عملیات «الی بیت‌المقدس». خرمشهر نیز قرار نبود آزاد شود! همان خدایی که برای «خونین‌شهر» 3 خرداد ساخت، در پی روز آزادی قدس است. می‌گردد در تقویم و عن‌قریب، روزی به نام روز آزادی قدس، تقدیم بچه‌های فلسطین می‌کند. آن روز خامنه‌ای خواهد گفت: قدس را خدا آزاد کرد! مهم لرزیدن تل‌آویو بود که لرزید و تابو شکست! نتیجه آنچه ما «بیداری اسلامی» می‌خوانیمش یعنی این! یعنی لرزش تل‌آویو! یعنی گستاخی «فجر 5». «فجر 5» موشک تمام جهان اسلام است. قدس امروز، کربلای دیروز نیست، کربلای امروز است. خیلی‌ها می‌پرسند برنده جنگ غزه کیست؟! من جواب می‌دهم: برنده کربلا کیست؟! خون مظلوم، با «فجر 5» راحت‌تر بر شمشیر ظالم پیروز می‌شود. الساعه شناسنامه خلبانان اسرائیل دست بچه‌های مقاومت است. عکسش هست! گذشت دوره جنگ 6 روزه! برای من یک سوال پیش آمده، این همان اسرائیل بود که جمهوری اسلامی را تهدید به جنگ می‌کرد؟! آقای نتانیاهو! هر وقت جواب «فجر 5» را دادی، ما با موشک‌های جدید حاج حسن، قدس را از شما پس می‌گیریم. «فجر 5» یک برد دارد، «شهاب 3» یک برد دارد، «غدیر» یک برد دارد و وصیتنامه پارسای بی‌ادعا یک برد دیگر دارد! صهیونیست‌ها فکر می‌کنند ریش «نصرالله» هم مثل سبیل اردوغان ریشه در آنتالیا دارد! اما مقاومت ریشه در خاک کربلا دارد. رجب طیب خیلی اسلحه دارد، بدهد جوانان قدس. مجهز کردن نیروهای عزالدین قسام، بهتر از تجهیز ‌تروریست‌های سوریه است. در خرابه‌های شام، بدترین تعزیه ممکن، سیلی زدن به گوش 3 ساله‌های حزب‌الله است. در نبرد قدس و اسرائیل، بعضی‌ها از پشت خنجر به بشار اسد می‌زنند! و از روبه‌رو برای شیمون پرز مشروب سرو می‌کنند! بعضی‌ها تنگه را خالی می‌کنند! بعضی‌ها در وزن‌کشی اخبار، قدس را فدای این و آن می‌کنند! اما همه این بعضی‌ها بودند و خرمشهر آزاد شد. باز هم سنگ ابابیل، رد می‌کند سپر ضدموشکی ابرهه را. پیروزی از آن فرزندان ابراهیم خلیل است، حتی اگر لشکر ابرهه مجهز به 200 کلاهک اتمی باشد. این روزها نشان به نشان درخشش «فجر 5» در جنگ غزه، صهیونیست‌ها به جای کلاه، کلاهک ‌ترس بر سر اهل سازش گذاشته‌اند! گمانم اما «عزی» خیلی لات‌تر از نتانیاهو بود! و «هبل» نقاشی نمی‌کشید برای «محمد(ص)».

هرگز این همه سست نبوده خانه اسرائیل. فی‌الحال وقت رجعت عیسی است. ما به پاکدامنی مقاومت، ایمان داریم و مقدس می‌خوانیم مریم مقدس را. این روزها در غزه چه بسیار کودک که هنگام تولد، سایه پدر بر سرشان نیست. پدر به جنگ رفته و شهید شده. برای «صبرا و شتیلا» اما «فجر 5» پدری خواهد کرد. سایه مقاومت بر سر قدس شریف، بلند است. ظهور نزدیک است... و عاشورا نزدیک‌تر! روزی اما خواهیم نوشت: عاشورا نزدیک است... و ظهور نزدیک‌تر!

***
وقت است بیایی حضرت موعود! مسجد‌الاقصی به عشق شما ایستاده! قبله اول، اذان شما را کم دارد و قدس جان می‌دهد برای نماز ظهر عاشورا. به دل اطفال درون گهواره رحمی کن! که من عاشق تلاقی محرم با فصل خوب ظهورم... بهار و تابستان و پاییز و زمستان، به انتظار گذشت جمله عاشوراها. اینک که عطر سحر می‌دهی، زودتر طلوع کن! جمعگی کن و بیا! برای شما، خون ما راحت‌تر از برگ پاییز می‌ریزد. خیمه برپاست و قدس مهیای آمدن فصل ظهور است. آقاجان! کی گذر خورشید به فصل محرم می‌رسد؟ کی تمام می‌شود این «شام غریبان»؟

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic