امت اسلامی؛ امت اعتدال و دوری از افراط و تفریط

ما طرفدار رفاه زدگی کامل نیستیم که دنبال خوردن باشیم و لذت. این که امتِ اسلامی نمی شود. این طویله است. الذین کفروا یتمتعون کما یتمتع الانعام و النار مثوی لهم. [انگار] خدا می فرماید در صورت رفاه زدگی به این معنا که هیچ فرقی با الاغ نداری. قرآن می گوید امنیت از خوف (امنیت قانونی و اجتماعی و...) و امنیت از جوع ( امنیت اقتصادی) باید باشد، رفاه باید باشد، ولی رفاه زدگی نباید باشد. فقط رفاهِ تنها نباید باشد.

 

ما امت وسطیم. مسلمان ها باید بفهمند وسطِ افراط و تفریط در اقتصاد و تربیت و سیاست و... چیست. خدا حتی در انفاق هم میگوید مومن نباید افراط و تفریط کند. وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً.

هر جامعه ای که رفاه ندارد و مفلوک است، اسلامی نیست. هر جامعه ای هم که رفاه در آن هست ولی تقوا نیست و همه حیوانند این هم اسلامی نیست. و کان بین ذلک قواماً . باید ترکیب این دو باشد.

قرابت های سه رویکرد اصلی اهل سنت با مبانی تشیع

نکته دیگر این که همان طور که در بین شیعه، کسانی داریم که می گویند در زمانی که امام زمان نیست، نظام سازی و تمدن سازی نه ممکن است و نه درست، در میان سنی هم چنین گروه هایی داریم. یک دیدگاه نادرست در شیعه، که انتظار را به معنای تحمل ظلم و کفر مطرح می کرد. این دید حتی حاکم هم بود، تا این که امام خط اصیل را دوباره مطرح کرد: درست است که همیشه تا ظهور نقص خواهد بود ولی اگر همه را نمی توانیم به دست آوریم، اقلاً هر چه می توانیم را به دست آوریم. هرچه را می توانیم باید محقق کنیم.

در بین بعضی جریانات اهل سنت هم همین دیدگاه ها هست. جالب است که همین تکفیری ها که سر می بُرند، قبل از این قضایا قائل به تفکیک بین دین و سیاست بودند. الان دور برداشته اند که از صاحبان انقلاب ها هم تندتر می روند.

در بین اهل سنت، جریان ها و دیدگاه هایی هست که خیلی نزدیک به شیعه است. شاید بنیان های کلامی ولایت فقیه را نداشته باشند و عیناً این حرف را نگویند. ولی حرفهایشان خیلی نزدیک است. مثلا در اهل سنت سه جریان اصلی داریم که در اینجا مورد بررسی قرار می دهیم: یک جریان، جریان ماوردی است، یکی ابن خلدون است، و یکی هم امثال ابن تیمیه است. این ها در حوزه نظامسازی سیاسی اهل سنت سه رویکرد اصلی است. البته رویکردهای دیگری ذیل این ها هستند.

رویکرد اول

جناب ماوردی، در قرن 4 است. قرنی که اوج تمدن اسلامی است. در جهان، قدرت اول سیاسی، نظامی، علمی، اقتصادی، تمدن اسلامی است. این قرن، دورانی است که یک همکاری و نزدیکی بین شیعه و سنی اتفاق افتاده. حکومت، در بغداد در دست بنی عباس است. حکومت واقعی هم در اختیار آل بویه است. این دورانی است که خیلی پیشرفت در آن شده. جناب ماوردی در تئوری سازی نقش مهمی به عنوان حلقه وصل بین آل بویه و اهل سنت داشته است. او عراقی و اهل بصره است. از اهل سنتی است که حب اهل بیت دارد. فقیه و قاضی القضات در زمان قادر عباسی است. کتاب احکام السلطانیه دارد. شافعی است. در کلام، اشعری است. «ادب الدنیا و الدین» را نوشته. از دست خلیفه قبلی بنی عباس فرار می کند و با کمک گرفتن از آل بویه، به بغداد برمی گردد، و با سقوط خلیفه قبلی، ایدئولوگ خلیفه بعدی می شود. هم خلیفه عباسی قبولش دارد و هم حاکم آل بویه. اولین کسی است که رسماً شروع می کند و نظریه خلافت عباسی با حکومت آل بویه را در فقه اهل سنت تئوریزه می کند. راجع به عهد خلافت بحث می کند، بعد شئون امامت مثل وزارت و... را بحث می کند. بعد هم مباحث خلافت و امامت را که مطرح می کند، متهم به شیعه گری و معتزله گری می شود. مثلا به دلیل قبول چند نظریه رسیدن به قدرت، یا به کار بردن واژه امامت به جای خلافت. نظریه اهل حل و عقد و چند نظریه دیگر را مطرح می کند. می گوید نوع حاکم شدن، هرچند منحصر شدن در اهل حل و عقد نیست، ولی این روش، بهتر است. نظریه اجتماع دو امام را هم می گوید که در مقام جمع بین آل بویه و بنی عباس بوده است. البته هم آل بویه و هم بنی عباس با شعار الرضا من آل محمد و اهل بیت آمده بودند.

(این را هم بدانید که بزرگان هر 4 مذهب اهل سنت هم، گرایش به اهل بیت دارند. ابوحنیفه در دفاع از زید، علیه بنی امیه اقدام می کند و به زندان می افتد. بعد هم با بنی عباس درگیر می شود که: حکومت حق اهل بیت است نه شما. باز هم به زندان بنی عباس می افتد. بنی عباس می گویند حاکم شرع کل خلافت شو، ولی ابوحنیفه قبول نمی کند و می گوید اصلا قدرت در دست شما مشروعیت ندارد. این از او. امام شافعی هم که اصلا از زیدی های یمن است. در دفاع از اهل بیت علیه بنی عباس جنگ مسلحانه می کند، و می گوید حکومت حق فرزندان علی ع و فاطمه س است. این ها رهبران اصلی اهل سنتند. نه تکفیری ها.)

ماوردی راجع به امتیاز خلیفه که چرا مردم باید از او اطاعت کنند، و همچنین از وظایف خلیفه بحث می کند. ده وظیفه برای خلیفه می شمارد، که عین خروجی های فقه شیعه است. البته ایشان نظریه استیلا را قبول می کند (که هر کس سرِ کار آمد باید با او همکاری کرد. امر به معروف نهی از منکر هم به درگیری نباید منجر شود) که این را قبول نداریم. ولی بقیه اش یکی است.

وظائفی که برای حکومت بر می شمارد: دفاع از اصول دین و مبارزه با منکراتِ علیه اسلام – عدالت اجتماعی و حل اختلافات – نظم و قانون – اجرای حدود- دفاع از مرزها و حفظ امنیت خارجی – سازماندهی در جنگ با دشمن – جمع خراج و زکات- تقسیم بیت المال- نصب مسئولین متدین – بازرسی در محدوده خلافت. این ها همان حرف هایی است که شیعه با ولایت فقیه می گوید.

رویکرد دوم

حتی خودِ ابن تیمیه. می دانید ابن تیمیه توسط قضات و فقهای اهل سنت تکفیر شده است. البته من نکات مثبت هم در حرف ها و زندگیش دیده ام. ولی نکات منفی ای هم دارد. قبل از شیعه، او با خودِ اهل سنت مشکل داشت و در زمان خودش هر 4 مذهب اهل سنت، او را تکفیر کردند. ابن تیمیه در زندان حاکم سنی شام وفات کرد. به فتوای فقهای درجه اول سنی. او در قرن 7 است. یک حنبلی ستیزه گرِ ردیه نویس است. در اوایل حمله مغول ها به دنیا آمده، و خانواده اش هم طی فرار کردن از دست مغولها، مکانشان را عوض کرده اند. علیه مغول ها مبارزه کرده (که از نقاط مثبتش است). بسیار پرکار است و حتی در زندان هم می نوشت. خیلی از ایده های کلامی و فقهی اهل سنت را بدعت می داند، همان طور که حرف های شیعه را بدعت می خواند. او را پایه گذار نهضت سلفی می دانند. او از حکومت «شریعت منهای خلافت» دفاع می کند. حالا بماند که بعضی سلفی های تکفیری، نه سلفی های معتدل، از خلافت دفاع می کنند و داعیه پیروی از ابن تیمیه هم دارند.

البته سلفی معتدل، معنای بدی ندارد. به معنای هرکسی است که می خواهد احکام اسلامی اجرا شود. اولین کسی که اسم سلفی گری را پیش کشید و آورد، سید جمال است. سید جمال، پدر وحدت اسلامی و بیداری اسلامی است. هرجا که رفت، گفت من هم مذهب و هم ملت با شما هستم. هر جا  رفته، با لباس همانجا رفته و همان فقه را بحث کرده. چون می خواست وحدت ایجاد کند. او شاگرد شیخ مرتضی انصاری است. در عرفان و سلوک هم شاگرد ملا حسینقلی همدانی است. اهل ذکر و سلوک است. فقیه و عارف بوده. در نجف درس خوانده. در عین حال، این کار ها را کرده. چون مسئله اصلی این ها نیست. او در احیای فکر امت واحده خیلی نقش داشت.

البته بعضی مقالات و حرف های سید جمال هم قابل انتقاد است. من خودم گاهی حاشیه هایی بر مقالاتی از او نوشته ام و انتقاد دارم. ولی اصل کار، خیلی عظیم بود. پدر اخوان، او است. چون رشید رضا و محمد عبده که اساتید حسن البنا هستند، شاگردان او هستند. حتی ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی حنبلی، نکات مثبتی دارند. خدماتی هم کردند.

ابن تیمیه «منهاج السنة النبویة» را در ردّ «منهاج الکرامة» علامه حلی نوشته. علیه بعضی سنی ها هم حرف زده. می گوید انحطاط مسلمین از زمان دعواهای فقهی و کلامی مسلمین شروع شد. جالب این که علیه هر 4 خلیفه صدر اسلام هم حرف زده! ضرورت حکومت را قبول دارد، و می گوید حاکم همان ولیّ [واجب الاطاعة] است و احتیاجی به مفهوم امام به معنایی که شیعه می گوید نیست.

در این کتاب، ابن تیمیه هفت هشت اشکال به 4 خلیفه راشدین می گیرد و خیلی صریح و گستاخ حرف می زند. در ضمن، می گوید درست است که عدالت حاکم خوب است، ولی شرط مشروعیت حکومت، عدالت نیست. ممکن است حاکم ظالم را نهی از منکر کنیم، ولی حق درگیری نداریم. امیر ولو ظالم، مشروع است و نباید علیهش شورش کرد. حق انقلاب و شورش نداریم. در حالی که بعضی بزرگان اهل سنت هستند که می گویند امر به معروف و نهی از منکر، تا حدّ جهاد واجب است. ابن تیمیه خلاف این تز فقهی، فتوا می دهد. کسانی که پیروی او را می کنند، بدانند که او می گوید کسی حق شورش ندارد. نهی از منکر می شود کرد، ولی نه شورش. «شرط مشروعیت، عدالت نیست و به قول احمد حنبل، اگر یک دعای مستجاب داشته باشی آن را در حق سلطان بکن. چه عادل و چه ظالم.»

البته من خودم به احمد حنبل رجوع کردم، و دیدم احادیثی خلاف چیزی که ابن تیمیه گفته را نقل می کند. این نکته هم جالب است که احمد حنبل، خلفای راشدین را 5 تا می داند تا زمان امام حسن مجتبی.

این تعبیر را هم از ابن تیمیه بگویم، که انتخابی بودن و بیعت مردم را اصلا شرط نمی داند. مردم باید حامی حاکم باشند، ولو حاکمی تحمیلی باشد.

او می گوید حتی [مشروعیت دهی] انتخاب، برای خلفای راشدین در صدر اسلام را هم قبول ندارم. مردم حاکم را انتخاب نمی کنند، ولی راهنمایی به مصالح و امر به معروف می کنند.

نظریه تعدد امام را می پذیرد. حتی یک جاهایی به تئوری خوارج هم نزدیک شده، که این هم تناقضی در تئوریش است.

رویکرد سوم

قسمت سوم، ابن خلدون است که سبک کارش مثل فارابی و ابن سینا و ابن رشد و... است که فلسفه یونانی را اسلامیزه می کند. مسلمان ها هم از طریق غربی ها، تازه به ابن خلدون توجه کرده اند. گفتند بنیان گذار علم عِمران (توسعه) است. در غرب هم همین را میگویند. اصلش یمنی است، ولی پدر و مادرش اسپانیایی مسلمان (آندولسی) هستند. یک ملاقاتی هم با تیمور داشته که در اثر این ملاقات، می ترسد و از دست مغولان فرار می کند. چند بار قاضی القضات قاهره شده و عزل شده. مقدمه العِبَر که خیلی مهم است، را نوشته. مقدمه ابن خلدون، از خودِ کتابش از یک جهاتی مهم تر است. یک بخش راجع به تاریخ عمومی اعراب و مسلمان بحث می کند، و تحلیل می کند که چه شد که آندلس سقوط کرد. بعضی از تحلیل هایش هنوز نو است. می گوید همیشه کسانی که در حاشیه تمدن ها زندگی می کنند، روحیه شورشی و سختی کشیده دارند، به شهر نشینان مفت خور و رفاه زده حمله می کنند و تمدن را ساقط می کنند. بعد از یک مدتی خودِ این ها هم رفاه زده می شوند و شل می شوند، تبدیل می شوند به نظام مستقر آماده فروپاشی، و باز حاشیه نشین های بیابان نشین و سختی کشیده، نابودشان می کنند. مثالهای مختلف می زند و می گوید چرا آندلس سقوط کرد.

این را هم بدانید که پدر تمدن غرب، یکی اش آندلس است. اموی هایی که فرار کردند، در آندلس بودند، اهل سنت هم بودند، شیعه های زیدی و... هم بوده اند، و همه با هم کار می کردند. اما بعد ملوک الطوایفی شده و غربی ها آمدند همه را با هم زدند. همین کاری که الان دارند با ما می کنند.

ابن خلدون در مورد تاریخ می گوید باید نقدش کرد. با روایت فرق دارد. تعبیر سیاست مدُن را نمی گوید، و بحث از تقسیم کار اجتماعی، سرشت انسانی، تمدن های روستایی و... می کند و این مفاهیم را تحلیل می کند. بادیه نشینی را تحلیل می کند. مثلا می گوید سبک زندگی بادیه نشینی باعث می شود که بادیه نشینان: تعصب دارند، همبستگی اجتماعی دارند، تندخویی دارند، و محکمترند. آمادگی دارند برای نابود کردند تمدن های حاکم. انسجام جوامع را هم بحث می کند.

اصول حرف ها در این سه جریان، خیلی هایش کمابیش با شیعیان یکی است. راجع به بعضی مسائل کلامی، اختلاف بوده و همیشه هست. بیشترش هم به تاریخ مربوط می شود. اما الان، یکی می گوید ولی فقیه. یکی هم می گوید حاکم اسلامی یا خلیفه. ولی وظایف این ها را که نگاه می کنیم، می بینیم یکی است.

حسن البنا و نواب صفوی؛ دو شعبه از یک حزب

به کتاب خاطرات حسن البنا هم رجوع کنید و ببینید روحیات و دیدگاه هایش چقدر نزدیک به شیعه است. البته البنا، یک عالم درجه اول اسلامی نیست. یک معلم است. چنان که نواب صفوی این گونه بود. او مرجع تقلید نبود. طلبه فاضلی بود. روحیات و فعالیت های این دو (نواب و البنا) خیلی شبیه است. انگار دو شعبه از یک حزبند. کلیات حرف ها کاملاً یکی است. قبل از این ها ، سید جمال حزب اسلامی را تاسیس می کند. حزب او هم خیلی شبیه  به این ها است. وظائف حزبی این حزب، از جمله امر به معروف و نهی از منکر، روزه مستحبی و ختم قرآن است. راه می افتد در قهوه خانه ها و... و بحث می کند. همان کاری که البنا و نواب هم پی گرفته اند. اعتماد به نفس، تقوا و اخلاص در کارهای این هر سه نفر بوده است. جلال الدین فارسی قبل از انقلاب، این کتاب خاطرات حسن البنا را ترجمه کرده. تفاوت های این ها را با جریان های تکفیری ببینید. تکفیری ها، شیعه و بعضی سنی ها و صوفی ها را تکفیر می کنند. در همین سوریه و مصر، هم اگر شیعه ببینند سر می برند، هم علوی و هم صوفی. البنا که پدر اخوان است، خاطراتش را بخوانید. چند سرفصلش را اشاره می کنم:

محبت اهل بیت با پایبندی به مذاهب سنی تناقض ندارد

اولا او خودش از اهل تصوف بود. یعنی تکفیری های الان، شاید او را هم تکفیر کنند. طریقه حصافیه را پیگیری می کرده و در حلقه های ذکر شرکت می کرده. و اصلا نطفه اصلی دوستان اولیه اش که موسسین اخوانند، از همین حلقه اهل ذکر بود. این را هم بدانید که تمام فرَق صوفی محبّ اهل بیتند، و سلسله شان را همگی به علی بن ابیطالب می رسانند.

می گوید تولد فکری من در این جمع ها بود. گرچه سنی بسیار محکمی است، حبّ اهل بیت دارد. این ها متناقض نیست. می گوید دعای خاص آن جماعت را هر صبح و شام می خواندم. پدرم هم شرح این دعا را نگاشته. الفاظ بیگانه از طریقه‌ی اسلامی، و هذیان های فلسفی و من در آوردی در این دعاها نبود. بلکه این دعاها از روایات برآمده بود.

بعد راجع به ویژگی های اساتیدش در این حلقه ها بحث می کند. این که به ما آموختند ارتباط با خلق را، و امر به معروف و نهی از منکر را و... را . خرافات جریان های صوفی دیگر را هم قبول نداشتیم. مثل این که به شریعت عمل نکنیم و فقط عرفان داشته باشیم.

ولی کیست که نداند این عرفان اسلامی بود و این معنویت و اخلاق و جذب و ادب بود که اسلام را در همه جا گسترش داد. نه شمشیر. اندونزی و مالزی بزرگترین جمعیت اسلامند، در حالی که یک شمشیر در آنجا زده نشده است. هزار سال پیش، تاجران ایرانی و یمنی مسلمانشان کرده اند. با اخلاق، با ادب، با خدمت به خلق. زادگاه فکری حسن البنا همین است.

امام (ره) پرچمدار عرفان حقیقی

یک نکته هم امر به معروف نهی از منکر است. سازش ناپذیری. تعریف می کند که استادهای ما چطور این را آموزش می دادند. می گوید یکی از اساتید ما رفت خدمت پاشا، سلام کرد، طرف با دست جواب داد. سریع استادمان گفت قرآن می گوید جواب سلام را باید مثل خودش یا بهتر داد. این چطور جواب دادنی است؟ . اساتید ما ترسو نبودند. صوفی واقعی که ترسو نیست.

صوفی واقعی، امام است. گفت و الله من در عمرم نترسیدم. قسم جلاله خورد. اگر پیروز می شدیم، می گفت خدا خرمشهر را آزاد کرد. وقتی هم که فاو سقوط کرد، گفت ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه. اگر مامور به نتیجه دنیوی بودیم که پس بیشتر انبیا باید معصیت کار باشند چون به نتیجه دنیوی نرسیدند. پس کمربندها را محکم ببندید، و دوباره بروید در قلب آتش.

البنا اهل نذر و زیارت بوده و می گوید دائم می رفتیم به قبور اولیای خدا، نماز می خواندیم و نذر می کردیم و... . این گونه بوده، نه مثل آن چیزی که الان بعضی جریانات افراطی می گویند، که زیارت را و نذر را قبول ندارند.

البته عرفان حقیقی ترسو بودن و شریعت ستیزی و... نیست. با شریعت قابل جمع است. عرفان حقیقی، آنی است که امام ره علَم کرد. این عرفان عملی را نه با حرف، که با عمل به روح همه تزریق کرد. امام ره می گوید در زمان تبعید شدنم، در ماشین گفتم نماز صبح دارد قضا می شود. نگه دارید نماز بخوانم. گفتند نه. بعد هم رفتند طرف دریاچه نمک. گفتم می خواهند من را سر به نیست کنند. به درونم رجوع کردم، دیدم و الله نترسیده ام! سربازان دو طرفم ترسیده بودند و پایشان می لرزید. اما من نترسیدم.

امام ره خودش عمل می کرد. می گفت تقوا داشته باشید، و تقوا داشت. توحیدش عملی بود. موقعی که به تهران موشک می زدند، تونل ضد بمب برایش ساختند، ولی یک بار هم پایش را در آنجا نگذاشت. آقای ری‌شهری گفت ما در یک نامه، ایشان را قسم دادیم که برود داخل تونلی که در جماران ساخته بودند و می گوید به امام گفتیم که خبر داریم این جا را می زنند اما امام پشت کاغذ نوشت: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم. این عرفان است. عرفان که با ترس قابل جمع نیست. همین عرفان سرریز شد در بسیجی ها.

پرسش و پاسخ

-          اسلام ناب و امریکایی را در شیعه و سنی، مصداق یابی کنید.

 

-          اسلام ناب، مسلک مسلمانی است که به دنبال نفی استکبار است، به دنبال عدالت اجتماعی است، و... اگر بین شیعه و سنی اختلاف نظر هست، بین سنی و سنی ، و بین شیعه و شیعه هم اختلاف هست. مگر رهبران 4 فرقه اهل سنت، تفکر همدیگر را قبول دارند؟ حنبل و شافعی و ابوحنیفه و مالک اختلاف تفکر زیادی دارند. تازه این 4 تا است. تقریبا 120 مذهب فقهی داریم که بنی عباس همه را ممنوع کردند. شیعه هم ده ها فرقه دارد. در همین شیعه اثنی عشریش اختلاف نظر فقهی و... هست. این ها که نباید موجب درگیری شود. مصداق اسلام امریکایی شیعی آنهایی هستند که به نام شیعه گری، یک هدف بیشتر ندارند و آن مقابله با اهل سنت است. در میان بعضی اهل سنت، این نظر را داریم که شیعه از یهود بدتر است. در بعضی شیعیان هم داریم که سنی از یهود بدتر است. این ها انحراف است. آیا امام صادق ع و امیر المومنین این را گفته است؟ ما آخوند شیعه داشته ایم که می گفت شاه باشد، ولی با انقلاب خمینی همراهی نکرد. چون می گفت هر انقلابی قبل از ظهور، حرام است. این ها از کجا می آید؟

 

-          آینده مصر را تحلیل کنید.

 

-          به خیلی چیزها بستگی دارد. من بزرگترین آرزویم این است که اخوان در همه کشورها، خود را دریابد. کشورهای عربی که اخوان را قبول ندارند، اگر کمکی به اخوان کردند، به شرط در افتادن با ایران بود. امارات و قطر و عربستان که اخوان را قبول ندارند. قطر برای این که جنگ اسلام و کفر به جنگ سنی و شیعه تبدیل شود، از طالبان افغانستان تا اخوان تا مبارزین سوریه را پول میلیاردی می دهد. کاری ندارد شما که هستی. در حالی که اصلا اولین کشورهایی که به کودتا تبریک گفتند، عربستان و قطر بودند. اخوان هم در مصر بازی خورد. من آرزویم این است که آن جریان سالم سنی متعادل که دنبال وحدت اسلامی و عزت اسلامی است، و برادر ما است، این ها جاهایی که قدرت می یابند، مراقب باشند که غرب و ارتجاع کلاه سرشان نگذارند. در مسیر حسن البنا و سید قطب بروند. اگر این کار بشود، امید هست که مصر و تونس و ایران و ... همه به هم دست دهند، این امید هست که کلّ جهان اسلام تا 10 سال آینده آزاد شود. اکثر مسلمانان، حنفی هستند. اما باید بفهمیم با هم کار کنیم. راجع به تک تک مسائل گفتگو کنیم. راجع به اقتصاد اسلامی، نگاه اسلام به علم، خانواده اسلامی، و.. . 80-90% حرف های ما برای بیداری اسلامی و تمدن سازی اسلامی، در شیعه و سنی یکی است. مثلا اخلاق اسلامی که در ما یکی است. حرص و بخل و حسد را همه می گویند بد است. تقوا را همه می گویند خوب است. محکمات اصل مذهب اسلامی، یکی است. نماز و حج و ... همه یکی است. اصل عبادات هم یکی است. جاهایی تفاوت هست که باید بحث علمی کنند، به توافق هم که نرسیدیم، اشکالی ندارد. مگر هر کس به توافق نرسید، باید سرِ آن طرف را ببُرد؟ قرآن می گوید اگر کسی گفت من مسلمانم، تو باید بپذیری. بعد برو با منطق، اشکالش را برطرف کن.

 

-          راه پیشنهادی شما برای کشورهای اهل سنت که رویکرد ولایت را قبول ندارند، چیست؟

 

-          چرا قبول دارند. اسمش را ولایت نمی گذارند. شعارهایشان همین شعارهای ولایت فقیه است. در مرامنامه اولیه اخوان نگاه کنید. ده وظیفه، ده دشمن، ده عامل پیروزی و 50 پیشنهاد اسلامی. خیلی شبیه حرف های نواب صفوی است. اگر نگویم حسن البنا گفته، شما می گویید ما گفته ایم.

 

وظائف: شعارمان همیشه سرِ دست باشد. – از عقایدمان دفاع کنیم- دعا بخوانیم- حضور در جلسات جمعی- دعوت دیگران به راه حق- عمل کردن خودمان به سفارشات- پنهان کردن اسرار- حفظ احترام متقابل- دوستی با همه برادران مسلمان- دقت در ارتباط تشکیلاتی

 

دشمنان: استعمار (انگلیس و فرانسه و...)- اختلافات و درگیریهای داخلی بین مسلمین، درگیری های مذهبی، فردی و سیاسی – ربا خواری – کمپانی های خارجی – غربزدگی – قوانین سکولار – بی دینی و بی قیدی فکری و فرهنگی – شهوت رانی و بی تقوایی – فساد اخلاق – ناتوانی مدیریت و نداشتن روش کار

 

عوامل پیروزی: وحدت کل مسلمین – آزادی (شرّ استبداد را بکنیم) – مدیریت اقتصاد اسلامی و سازماندادن به جمع و خرج زکات و عدالت – پشتیبانی از طرح های خوب – احترام به ملت – عمل به اسلام – تبلیغ احکام صحیح – قضاوت درست – تقویت اخلاقی اسلامی – سبک زندگی پیامبر

 

این ها را که دیدم، خیلی تعجب کردم و خوشحال شدم و متاسف هم شدم از این که جریان سنی سالم این هایند ولی پرچم الان دست چه کسانی است. بحث هایی که امام ره در نجف و قم کرده راجع به انقلاب اسلامی، همین ها است. 50 پیشنهادش را هم خودتان بخوانید!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()