گروه فرهنگی: جشنواره‏ی «عمار» شاید تنها جشنواره‏ی سینمایی كشور باشد كه گویندگی تیزرش را «صادق آهنگران» انجام می‏دهد، سخنران مراسم افتتاحیه‏ی آن حجت الاسلام «پناهیان» است و یكی از ویژه برنامه‏های جشنواره، سخنرانی «حسن رحیم پور ازغدی» است. مطمئناً حضور همین چهره‏های مشهور جبهه‏ی فرهنگی انقلاب است كه باعث می‏شود جشنواره‏ی «عمار» در بین خیل جشنواره‏های با موضوعات دینی و انقلابی، یگانه و منحصر به فرد باشد.

حالا به بهانه‏ی آغاز سومین دوره‏ی جشنواره‏ی مردمی فیلم «عمار» در سینما فلسطین، بر آن شدیم تا مشروح سخنرانی متفاوت استاد «رحیم‏پور ازغدی» با موضوع ملزومات هنر اسلامی را كه سال گذشته در ویژه برنامه‏ای در جشنواره‏ی «عمار» ایراد شده بود، برای اولین بار در رسانه‏ها منتشر كنیم.

اگر علاقه‏مند به فلسفه‏ی سینما هستید، اگر در حوزه‏ی چگونگی دینی شدن سینما دغدغه دارید، اگر می‏خواهید اهمیت جشنواره‏ای مثل «عمار» را بدانید، اگر... بگذارید خلاصه كنم. اگر می‏خواهید چكیده‏ی چندین كتاب با موضوع فلسفه‏ی سینما و هنر غرب را یكجا مطالعه كنید، این سخنرانی جذاب را از دست ندهید.

واقعیت این است که انقلاب اسلامی همواره در اتاق‌های غیررسمی و با خط‌شکنی آدم‌های غیررسمی جلو آمده است. اگر قرار بود که منتظر نهادها و روشهای رسمی بمانیم، نه انقلاب پیروز می‌شد و نه ادامه پیدا می‌کرد. انقلاب در حالی پیروز شد که در غرب و شرق عالم می‌گفتند انقلاب دینی در قرن بیستم میلادی توهمی بیش نیست. بنابراین، نه انقلاب ما انقلابی کلاسیک بود و نه در جنگ‌ به صورت کلاسیک جنگیدیم. طبیعتاً در عرصه‌ی هنر و سینما هم منتظر نهادهای رسمی، سینماگران رسمی، آدم‌های رسمی، هنرمندان خیلی رسمی و اتوکشیده نباید بمانیم. اینها هر چه در توانشان بود، خرج کرده‌اند و نتیجه همین است که دیده‌ایم. اگر توقعی از آنها داشته باشیم توقع اضافی است. اساساً چنین مطالبه‌ای از چنین افراد و گروه‌هایی مثل یک تکلیف مالایطاق است. باید نسل دیگری بیاید و خط‌شکنی بکند.

جشنواره‌ی «عمار» و کارهایی از این قبیل، یک نوع خط‌شکنی است. لازمه‌ی این کار هم این است که در کنار مطالعات در عرصه‌ی تکنیک و تاکتیک و روش‌های مختلف هنری و از جمله سینمایی، باید دو برابر آن مطالعات اسلامی بکنید. چون مدام با مسائلی مواجه می‌شوید که پاسخ‌های اسلامی، غیراسلامی، چپ، راست، انواع و اقسام پاسخ‌ها در برابرش داده شده است. کسی که قدرت تشخیص اینها را نداشته باشد، مقداری که جلو می‌رود، یا به لحاظ فکری و اعتقادی وا می‌دهد یا عقده‌ی ضدمذهبی برای او ایجاد می‌شود و به انقلابی بودن و مذهبی بودن تظاهر می‌کند.
 
بنابراین، کسانی که مطالعات تخصصی اسلامی ندارند، حتماً روی آثار آقای «مطهری»، آقای «مصباح»، آقای «جوادی آملی»، علامه «جعفری» و علامه «طباطبایی» تأمل کنند و برای خواندن آنها وقت بگذارند. دویست سیصد تا کتاب است که می‌توانید با برنامه ریزی در چند سال، در کنار کارهای حرفه‌ای و تکنیکی آنها را بخوانید. باید به طور دقیق با بعضی از اصطلاحات و کلمات در حوزه اسماء و صفات الهی و اسماء الحسنی آشنا شوید. چون اینها مبانی و فلسفه‌ی هنر اسلامی را شکل می‌دهند. مثلاً درباره‌ی محصول هنر می‌توان به جای تولید، کلمه «خلق» و «آفرینش» را به کار برد. با این توضیح که اینجا مراد از مفهوم خلق معنای عَرَضی آن است نه معنای ذاتی؛ چون خالق ذاتی فقط خداوند است و خلق یک صنعت‌گر یا یک هنرمند در واقع تجلی خلقت الهی است. بین مقوله‌ی زیبایی و از جمله زیبایی‌های هنری با اسماءالحسنی ارتباطی هست.
 
نکته‌ی بعدی این است که بعضی‌ها بین هنر مکتبی و مکتب هنری ارتباطی ندیدند و حتی ادعا می‌کنند بین آنها تعارض است.  مثلاً ادعا می‌شود که مکاتب رسمی و کلاسیک هنری که در دانشکده‌های سینما و تئاتر و هنر آموزش داده می‌شود، ایدئولوژیک نیستند. در صورتی که همه‌ی آنها حتی به معنای منفی آن کاملا ایدئولوژیک هستند. به عبارتی دیگر هیچ سینمای تأثیرگذاری در شرق و غرب عالم، در صد سال اخیر نبوده که ایدئولوژیک نباشد. فعلا به درست یا غلط بودن آن کاری ندارم. مطلب این است که اینها خنثی نبوده‌اند. هیچ سینمایی صرفاً با توجه به ابعاد تکنیکی و هنری‌اش مخاطب پیدا نکرده است. منظورم از مخاطب هم مخاطب گیشه‌ای نیست. مخاطب تاریخی، یعنی کسی که روی وجدان تاریخی جوامع اثرگذار بوده مد نظرم هست. فیلم‌ها، رمان‌ها و موسیقی‌هایی که روی فرهنگ و تمدن ملت‌ها، تأثیر گذاشته‌ و ماندگار شده‌اند، در همه‌ی اینها به یک معنا، هنرمند مکتبی پشت صحنه بوده است.
 
«حسّان بن ثابت» شاعر انقلابی بود. وقتی درباره‌ی واقعه غدیر و امیرالمومنین شعر گفت، پیامبر (ص) به ایشان فرمود: «مادام که هنرت در خدمت مکتب است و جبهه‌ی حق را یاری می‌کنی، مؤید به روح‌القدس هستی»؛ یعنی مورد توجه عالم ملکوت هستی. این سخن فقط درباره‌ی «حسان» یا دیگر شعرا نیست و شما را هم شامل می شود. قرآن هم می‌فرماید که «إن الشیاطین لیوحون الی اولیائهم.» بنابراین، الهام شدن یک  اصل است و حتی به اصحاب هنر شیطانی هم الهام می‌شود. بر این اساس، هنرمند یا تحت ولایت خداوند است یا تحت ولایت شیطان. یعنی یا شیاطین به او وحی و الهام می‌کنند یا روح القدس و فرشتگان.
 
 
«ابوالفتح رازی» هم در تفسیرش می‌گوید که «دعبل خزاعی» قصیده‌ی «تائیه»‌اش را که محتوایی مکتبی دارد، در محضر امام رضا (ع) خواند. وقتی به قیام امام عصر اشاره کرد، امام علیه السلام فرمود که روح‌القدس این را به تو الهام کرد و از زبان تو این حرف را گفت. امروز هم یک فیلم کوتاه یا بلند یا مستند ممکن است پیام همین شعر را داشته باشد. در این صورت می‌توان حرف امام علیه السلام را درباره‌ی این‌گونه آثار هم بکار برد.
 
یک سوالی که معمولا طرح می شود، این است که آیا ورود به عرصه‌ی هنر با دین‌داری تعارض دارد؟ به نظر بنده تعارض هست، اما ذاتی نیست. بنابراین، این موضوع باید درست تبیین شود تا گمان نکنیم که مقوله‌ای به نام سینمای مکتبی یا انواع و اقسام هنرهای جدیدی که قابلیت القای مطالب الهی و شیطانی در آنها هست، ذاتاً با مفاهیم غیردینی در تعارض هستند.
 
باید نگاه انتقادی به اصالت ابزار داشته باشیم. این هنرمند است که تعیین‌کننده‌ی مسیر است نه ابزار. ما در کنار ولایت خدا و ولایت شیطان چیزی به نام ولایت تکنیک نداریم. البته این حرف که ولایت تکنیک تعبیری از همان ولایت شیطان است، از جهاتی درست است. با این فرض، منطقاً باید قضایا و گزاره‌های مربوط به فلسفه‌ی هنر و سینما را به گونه‌ای تنظیم نکنیم که به این نتیجه برسیم که مثلاً باب هنر مکتبی و از جمله سینمای مکتبی و انقلابی مسدود است یا درِ آن آنقدر تنگ است که نمی‌شود از آن عبور کرد. سینمای دینی قطعا سخت است اما محال نیست.
 
مشکل بودن آن هم به یک اشکال ذاتی مربوط نمی‌شود، بلکه عرَضی است و مربوط به گفتمان حاکم در عرصه‌ی هنر و سینمای امروز در دنیاست؛ به تعلیم و تربیت ضعیف در عرصه‌ی هنر و سینما مربوط می‌شود. اگر هنرمند تحت ولایت الله باشد، یعنی با ایمان و عمل صالح و تقوا باشد و اهداف الهی را مد نظر خود قرار دهد، حتماً در معرض الهامات روح‌القدس قرار می‌گیرد و در این صورت همه‌ی انواع هنر، حتی شیطانی‌ترین نوع هنری که امروز دارد دنیا را به لجن می‌کشاند - سینما- هنر قدسی می‌شود.
 
قرآن کریم، صریحاً علیه شاعران موضع می‌گیرد و می فرماید: «أنهم فی کل واد یهیمون...»، اما آیه‌ی بعدش، بلافاصله عده‌ای را استثنا می‌کند. کم نیستند هنرمندانی که از مذهبی‌ترین و دینی‌ترین اثر که به حد خرمقدسی هم می‌رسد، در مجموعه‌ی آثارشان هست تا ضددینی‌ترین آثار! سردرگم می‌روند و به چپ و راست می‌زنند. علت چنین وضعیتی این است که تمام توجه‌ چنین افرادی به کلمه، به ابزار، به لفظ و قالب است. توجه به اینها لازم است، اما کافی نیست. اینکه مثلاً فکر کنید فلان هنرمند تحت ولایت ابزار قرار گرفته، حرف درستی نیست. او تحت ولایت ابزار نیست، تحت ولایت نفس خودش است.
 
اگر کسی وارد عرصه‌ی سینما یا هر هنری شد و مدتی مواضع الهی و درست و توحیدی و عدالتخواهانه گرفت و بعد از مدتی خسته ‌شد و مسیرش را عوض کرد، نه بر اثر اقتضای تکنیک یا ابزار، بلکه اقتضای نفسانیت آن هنرمند است؛ اقتضای بی‌تقوایی اوست؛ یا اقتضای جهل اوست. یک فیلم می‌بیند که دارد جبر جنسیت را صورت‌بندی می‌کند؛ یکی هم مثلاً جبر طبقه و جبر اجتماعی را؛ یا یک اثری را می‌بینید که اخلاق را نسبی می‌کند؛ در چنین وضعیتی وقتی کسی سواد اسلامی نداشته باشد، متزلزل می‌شود. بنابراین، اسم این را نباید اقتضای ذات تکنیک و سینما دانست. اقتضای بی‌سوادی و نفسانیت آن هنرمند است. مشکل یا در دانش و بینش شخص هست یا در کنش و گرایش. اینها به تکنیک مربوط نیست، به خود شخص ربط دارد. تعلیم و تربیت الهی است که باعث می‌شود فرد رشد کند. بخشی از فقه بحث درباره ابزار است.
 
مثلاً می‌پرسند که داشتن و نداشتن فلان ابزار یا خرید و فروش آن چه حکمی دارد. فقها می‌گویند بستگی به اثرش دارد. هم اثر نوعی آن و هم در مواردی، اثر شخصی آن. یعنی با این ابزار چکار می‌کنند، با این ابزار دارد چه می‌شود، در جامعه دارد چه اتفاقی می‌افتد. بعد تقسیم می‌کنند و می‌گویند، ابزار یا صرفاً نتیجه نامشروع دارند که به طور مطلق حرام اند؛ یا صرفاً آثار و نتایج مشروع دارند و با آنها می‌شود کار مشروع کرد که قطعاً حلال است؛ یا اینکه از آلات مشترکه است، مثل اکثر همین ابزار و تکنیک‌های هنری.
 
راجع به خود شعر، که به نوعی مادر هنرهاست قرآن کریم می‌فرماید، شاعران گمراه هستند. چون در هر وضعیتی به اقتضای آن اوضاع می‌بافند و به درست یا غلط بودنش کاری ندارند؛ می خواهند کارشان گل بکند، می‌خواهند مشهور بشوند؛ مشتری پیدا کنند؛ مخاطب پیدا کنند و به یک چیزی برسند. این مشکل همه هنرمندان در گذشته و آینده است. وقتی که این آیه نازل ‌شد، یکی دو تا از شاعران پیش پیغمبر آمدند و ‌گفتند وای بر ما! پیامبر فرمود چرا آیه‌ی بعدش را نمی‌بینید که اهل ایمان و عمل صالح را استثنا می‌کند.
 
پس به طور طبیعی هنر لغزشگاه دارد. چون اولاً، هنر و هنرمند با عرصه‌ی خیال و تخیل مخاطب سر و کار دارد؛ در اثر هنری برهان که نمی‌بینید، تخیل شاعرانه می‌بینید. نمی‌خواهم بگویم باید بین هنر و برهان جدایی انداخت یا نباید انداخت. بلکه عرصه‌ی هنر به طور طبیعی و در درجه‌ی اول، عرصه‌ی تخیل است. دوماً، به دلیل ارتباطش با هدف هنر است که جذب مخاطب می‌باشد. هنرمند می‌خواهد مخاطب جذب او بشود. مخاطبین هم که همه انسان‌های متعالی نیستند. در بیشتر آنان نفس قوی‌تر از عقل است. بنابراین، هنرمندی که می‌خواهد با چنین مخاطبی حرف بزند، طبیعتاً مثل خود اوست؛ عرضه و تقاضا با هم تناسب پیدا می‌کنند و در نتیجه هدف می شود خودارضایی یا دیگرارضایی. در چنین وضعیتی دیگر بحث روح‌القدس و ارتباط با حق و حقیقت مطرح نیست. بنابراین، نمی‌شود گفت که ابزار ولایت دارد، بلکه این حرف نسبی است و مربوط به هنرمند و مخاطبش می‌شود.
 
طبق آنچه گفته شد، معلوم می‌شود که در عرصه‌ی هنر می‌شود حرف‌های بزرگ زد؛ در عین حال روح کوچکی داشت. شاعر می‌تواند با کلمات بازی کند. خود «حسّان» که شاعر بزرگی بود و درباره‌ی جهاد هم شعر می‌گفت، هنگام محاصره‌ی مدینه در جنگ احزاب حاضر نبود شمشیر به دست بگیرد و بجنگد. کنار بچه‌ها و زن‌ها ماند. یهودیانی که با دشمنان هم‌پیمان بودند، از همین قسمت که بچه ها و زنها بودند حمله کردند. «صفیه» که عمه‌ی پیامبر (ص) بود به «حسّان» گفت با آنها درگیر شو. او گفت من فقط بلد هستم که با قلم کار کنم نه شمشیر. «حسان» در حالی این حرف را می زد که شمشیری هم به کمر بسته بود. آنجا البته خود «صفیه» شمشیرش را گرفت و به دشمن حمله کرد و سربازان مسلمان هم به کمکش آمدند، اما از «حسان» شاعر کاری برنیامد.
 
بنابراین، بحث تربیت خود فرد مهم است و نباید هنر را بما هو هنر متعلق به گروه یا فکر خاصی دانست. ما باید خودمان را تربیت و تقویت بکنیم. البته تربیت سخت است، اما نباید به این بهانه بگوئیم که ذات شعر نفسانی است.
 
پذیرش ولایت شیطان در همه عرصه‌ها آسان‌تر است. اینكه فردی در بازار، کاسب سالمی باشد سخت‌تر است از اینکه کاسب فاسدی باشد. در همه‌ی عرصه‌ها این‌جور است. این اقتضای تکنیک نیست. این مربوط به قوّت و ضعف بشر است. ولایت شیطان مثل جاده‌ی سرپایینی است، اما راه حق سربالایی است. به همین دلیل می گویند جهاد با نفس. بنابراین، منطقا نمی‌شود گفت که اقتضای اقتصاد و بازار این است که ربا بخوریم، یا اقتضای سیاست این است که دروغ بگوییم، یا اقتضای هنر این است که نفسانی باشد، یا اقتضای علم هم این است که سکولار باشد. قطعا این طور نیست.
 
سوالی اینجا پیش می‌آید که فرق جذابیت و اغواگری چیست؟ برخی معتقدند که چون در سینما انسان در سالن تاریک می‌نشیند و کاملاً مجذوب پرده‌ی نقره‌ای می‌شود، به نوعی اغوا می‌گردد. آیا این نوع اغواگری با اسلام سازگار است؟

در جواب باید گفت که بستگی دارد که مخاطب جذب چه محتوایی شده‌ باشد. در روایتی معصوم می‌فرماید هرکس به سخنان کسی گوش بدهد، دارد او را عبادت می‌کند. چون داری حرف‌هایی را می‌شنوی که این حرف‌ها مستقیم وارد روح و شخصیت تو می‌شود و در تو تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل هم قرآن می‌فرماید «فلینظر الانسان الی طعامه» انسان باید به طعامش و آن چیزی که با آن تغذیه می‌کند، نگاه کند. تا حالا شده که شما از اول تا آخر چشمتان بسته باشد و غذا بخورید؟ این خودش یک نوع شکنجه است. همه‌ی ما به طور ذاتی، اول نگاه می‌کنیم ببینیم غذای جلوی ما چیست. راجع به خوراک جسم نظر می‌کنیم، ولی راجع به خوراک روح و فکر و اخلاق نظر نمی‌کنیم.
 
بنابراین، رمان، استاد، فیلم، عکس و هر چیز دیگر، به همان نسبتی که بر روح مخاطب تأثیر می‌گذارند، به یک معنا دارند او را تربیت می‌کنند و از این منظر، مخاطب تحت عبودیت آن فرد یا آن شیء هست. آن فرد یا آن شیء نیز در معرض ربوبیت مخاطب است و دارد آن فرد را ربوبیت می‌کند. منظورم از ربوبیت در حد نازله‌ی بشری است.
 
پیامبران چنان مخاطب‌شان را جذب می‌کردند که یکی از فحش‌ها و مارک‌هایی که به پیامبران می‌چسباندند این بود که می‌گفتند آنها جادوگرند. به پیغمبر می‌گفتند که «هو الساحر». برای این که وقتی شروع به حرف زدن می‌کرد، اخلاقش، نگاهش، طرز راه رفتنش مثل این بود که مخاطب را سحر کرده است. کسی که فطری و سالم بود، نمی‌توانست در مقابل حق مقاومت بکند. این جذابیت است نه اغوا. جذب اعم از اغوا است. بنابراین، اگر وارد سالن سینما شدید، اگر سناریو یا رفتار و گفتار هنرپیشه و هر چه مربوط به آن اثر می‌شود، در مسیر دین است، شما جذب آن شوید، در واقع به توحید نزدیک‌تر می‌شوید. بر همین اساس، مجذوب شدن یک امر منفی نیست. بستگی به این دارد که مجذوب چه چیزی می‌شویم.
 
 
برخی دیگر معتقدند، سینما جزوی از آن ماهیت دنیای جدید است و بر این اساس مردود است. در جواب باید گفت که سینما اگر جزو ماهیت باشد، قابل تغییر است، اما اگر ذاتی تمدن جدید باشد نمی‌شود آن را تغییر داد. اینکه شما دوربین به دست می‌گیرید، یعنی اینکه می‌خواهید تغییر ایجاد کنید و چیزی که تغییر می‌پذیرد، ذاتی نیست. بنابراین، باید کلمات را درست به کار برد. معمولا در این موارد هم افراط و تفریط می‌شود. اگر بگوئیم اینها ابزار است و با ابزار هر کاری می‌شود کرد، این زیاده‌روی است. با هر ابزاری نمی‌شود همه کاری کرد. به همین دلیل گفتم که درباره‌ی آلات مشترکه در فقه حکم مطلق واجب یا حرام به کار نمی‌رود؛ بلکه اثر خارجی آن را در نظر می‌گیرند. اگر کسی نمی‌تواند از پس کاری بربیاید، نباید به سراغش برود.
 
 وقتی بلندگو وارد ایران شد، عده‌ای با آن مخالفت می‌کردند و می‌گفتند که بوق شیطان است. مدتی که گذشت تحت فشار قرار گرفتند و خودشان آن را به‌کار گرفتند. امام (ره) تعبیر جالبی دارد و می‌گوید که همه‌ی مخالفت‌ها ناشی از تحجر نبود و ای بسا عده‌ای می‌دانستند که در جهان حاضر که همه چیز دست سازندگان همان وسایل است، با همان وسایل نمی‌توان حرف حق را زد. بر همین اساس با آن مخالفت می‌کردند. می‌گفتند که آقای فلسفی از اولین افرادی بود که گفت من می‏خواهم با بوق شیطان حرف خدا را بزنم. در اینجا می‌شود گفت که اگر بوق ذاتاً بوق شیطان است، چگونه امکان دارد که حرف خدا را با آن زد؟ بحث دیگری هم در این رابطه می‌توان گفت و آن اینکه کسانی که این بوق را ساختند، با هدفی ساختند که آن اهداف و آن افکار شیطانی بود. آنها ابزارسازان اصلی هستند و اکثر بوق ها دست آنهاست. در چنین وضعیتی حرف الهی زدن کار سختی است. این حرف یک واقعیت است اما اسم آن ذاتی بودن نیست.
 
دو نوع نگاه برای تحلیل این مسائل مطرح می‌شود. یکی نگاه تفکر مادی است که در سرمایه‌داری ظهور کرده و از تکنولوژی استفاده می‌کند. این تفکر به طبیعت، انسان، خدا و به همه چیز نگاه ابزاری دارد. چیزی به اسم مسئولیت در برابر خداوند و به تبع آن تعهد در برابر طبیعت و خلق برای خودش قائل نیست. از منظر قرآن این کفر است. فرمود: «یأکلون و یتمتعون کما تأکل الأنعام...». آنچه هایدگر می‌گوید با این نوع نگاه فرق دارد، اما نگاه اسلام نیست. بعضی بچه‌مسلمان‌ها فکر می‌کنند که ادبیات هایدگر ادبیات دینی است و از این منظر با نگاه او غرب را تحلیل می‌کنند. من این کار را هم نوعی غربزدگی می‌دانم. شکی نیست که تحلیل او از تحلیل‌های ماتریالیستی غرب بهتر است و او منتقد بزرگ مدرنیته و سرمایه‌داری است، اما هنرمند مسلمان باید از منظر قرآن و سنت به تحلیل مسائل بپردازد.
 
از این منظر، نگاه تسخیرگرایانه به طبیعت کاملاً اسلامی است. نگاه مصرف‌پرستانه است که مذموم است نه نگاه مصرف‌گرایانه. قرآن می‌فرماید تسخیر بکنید، مصرف بکنید، اگر می‌توانید در اقطار آسمان‌ها و زمین نفوذ کنید، اما در کنارش می‌گوید شکر و توحید. کلوا و اشربوا دستور خداست. آیا خودمان نمی فهمیدیم که باید بخوریم و بیاشامیم. حتی حیوانات هم می‌فهمند. پس چرا امر به آنها شده؟ علتش این است که می‌خواهد بگوید که خوردن و آشامیدن منافاتی با معنویت ندارد. «قل من حرّم زینت الله التی اخرج لعباده..؛ چه کسی زیبایی‌های زندگی را (که قرآن آنها را به الله نسبت می‌دهد، می گوید زینت‌الله) برای شما تحریم کرده است...»
 
بنابراین، اولا قرآن می‌خواهد موحدانه به سراغ طبیعت برویم نه مشرکانه و نه کافرانه؛ دوما این رفتن مقتصدانه باشد، نه مسرفانه؛ و سوم، شاکرانه باشد نه کافرانه. تفاوت ما با نظام مادی این است که آنها می‌گویند مثل حیوانات به سراغ طبیعت بروید و حقوق و حدود و اخلاق و شرعی در کار نیست. در یک دیدگاه دیگر مثل دیدگاه‌های بودایی، طبیعت مقدس است. ما می‌گوئیم به این معنا که مخلوق خداوند است، خود انسان هم مقدس است. خویشاوندی ما با طبیعت معنای خاصی دارد. پیامبر اکرم به شخصی فرمودند که مراقب عمه و خاله‌ات هستی. گفت، من عمه و خاله ندارم. فرمود درخت‌ها عمه‌ها و خاله‌های شما هستند. حتماً ما با این عالم نوعی خویشاوندی داریم که با آنچه مثلاً بودایی‌ها می‌گویند تفاوت دارد. آنها می‌گویند لاتأکلوا و لاتشربوا تا معنوی باشید. غربی‌ها هم می‌گویند بی حدومرز بخورید و بیاشامید.
 
مسئله‌ی بعدی این است که سینمای دینی و اسلامی چیست؟ سینمایی که نتیجه‌اش هر چه بهتر ساختن انسان بر اساس الگوهای اسلامی باشد. سینما، هنر، شعر، تئاتر، رمان یا هر هنر دیگری، در درجه اول باید نتیجه‌اش گسترش آگاهی‌های مؤمنانه اسلامی باشد. دوم باید ارزش‌های اخلاقی اسلام را در جامعه محبوب کند و گسترش بدهد. یعنی اگر اسلام می‌گوید سخاوت خوب و خست بد است، یک فیلمی بسازی و بد بودن خست و خوب بودن سخاوت را نشان بدهی. سینمای دینی باید با این مسیر، مخاطبش را کاملاً جذب کند، طوری که نتواند از جایش تکان بخورد. اگر از یک سالن سینما بیرون آمدید و دیدید که حالتان از زندگی به هم می‌خورد، زندگی پیش چشمتان سیاه است، همه چیز پوچ شده، خوب و بد مساوی شده، حتما آن سینما غیردینی است. برعکس آن هم مصداق دارد و ای بسا مخاطب در چنین سینمایی دینی حتی یک آیه قرآن نشنود.
 
 قبل از آنکه سومین ویژگی سینمای دینی را بگویم متذکر می‌شوم که اساسا من تقسیم بشر به جدید و قدیم را قبول ندارم. کسی که گفت بشر جدید و قدیم، ناخودآگاه دارد مرزی را می‌کشد. این همان تقسیم سنت و مدرنیته است که یک تقسیم ایدئولوژیک غربی است. به این تقسیم‌ها تن ندهید. یک حرف یا برهان، پشتوانه‌ی عقلی، الهی و اخلاقی دارد یا ندارد. چنین حرفی را ممکن است در گذشته گفته باشند. با این حساب نمی‌شود گفت کهنه است. و ای بسا حرفی را امروز می‌گویند و چنین پشتوانه های را هم ندارد و در عین حال نمی‌شود گفت حرف نوست. تمام این مزخرفاتی را که به اسم مدرن می‌گویند، در قدیم هم گفته شده. البته الان انعکاس بیشتری دارد و الا هیچ کدام از اینها تازه نیست.
 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 3 دی 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()