1- می گویند در جریان جنگ جهانی دوم، یكی از سربازان انگلیسی با عجله و در حالی كه نفس نفس می زد خود را به فرمانده گردان رساند و یك قبضه تفنگ ساخت آلمان را كه اسلحه سازمانی نظامیان ارتش نازی بود، به وی نشان داد و گفت؛ قربان! این تفنگ را از دشمن غنیمت گرفته ام. فرمانده گردان به شجاعت وی آفرین گفت و برای تشویق این سرباز شجاع و ترغیب سایر سربازان به وی یك هفته مرخصی تشویقی داد. چند هفته بعد، باز هم، همان سرباز انگلیسی با یك تفنگ آلمانی دیگر نزد فرمانده گردان رفت و به خاطر شجاعتی كه به خرج داده بود، یك هفته دیگر مرخصی گرفت. این ماجرا چند بار دیگر نیز تكرار شد و فرمانده گردان كه از شجاعت سرباز تحت امر خود به وجد آمده بود در مراسم صبحگاه و در حالی كه تمامی پرسنل گردان و تیپ و لشكر حضور داشتند، سرباز را صدا كرد و بعد از تشویق فراوان به وی گفت؛ حالا می خواهم تاكتیكی را كه در غنیمت گرفتن تفنگ سربازان آلمانی به كار می بری برای همه پرسنل توضیح بدهی تا بقیه هم از این تاكتیك استفاده كرده و ارتش آلمان را زمین گیر كنند! سرباز انگلیسی پشت تریبون رفت و گفت: قربان! تاكتیك پیچیده ای نیست، اتفاقا خیلی آسان و بی خطر نیز هست. من هر بار یكی از تانك های ارتش خودمان را به آلمانی ها می دهم و در مقابل، یك تفنگ از آنها می گیرم! به همین سادگی!
2- این روزها، با نزدیك شدن زمان انتخابات یازدهم ریاست جمهوری، سران و عوامل فتنه آمریكایی-اسرائیلی 88 با این توهم كه می توانند وطن فروشی آشكار و خیانت های بی پرده خود را از اذهان مردم پاك كنند، بار دیگر با سازی كه از آن سوی مرزها كوك شده است، دهان باز كرده و در مدح و ستایش خویش ترانه ای چند صدایی آغاز كرده اند! یكی از این صداها، بهره گیری از كینه توزی آمریكا و متحدانش در تحریم كشورمان و زیر سؤال بردن سیاست خارجی و هسته ای جمهوری اسلامی ایران است. مدعیان اصلاحات در این بخش از مأموریت خود ادعا می كنند كه سیاست خارجی و هسته ای هوشمندانه!! آنها در دوران اصلاحات مانع از خصومت آمریكا و متحدانش بوده است و تحریم ها و تهدیدهای این روزها ناشی از سیاست خارجی و هسته ای كنونی جمهوری اسلامی ایران است! این در حالی است كه به گواهی اسناد ثبت و ضبط شده موجود، تعدادی از افراد شاخص جبهه مدعی اصلاحات نه فقط در جریان فتنه 88 بلكه در دوران حاكمیت خود بر دولت و مجلس نیز سودای فروش ایران اسلامی و سلطه دوباره آمریكا بر كشور را داشته اند. مردم فراموش نكرده اند كه این جماعت، آن روزها برای آمریكا فرش قرمز پهن می كردند، و به صراحت از «پایان عمر خط امام»! سخن می گفتند؟ «دوران اسلام را تمام شده می نامیدند»، جمهوری اسلامی ایران را «حكومت لمپنیسم» معرفی می كردند، با صراحت می نوشتند «قلم فقها، در طول تاریخ آغشته به خون آزاداندیشان بوده است»، «قرآن را قابل نقد» می دانستند، با وقاحت می نوشتند «خدا هم حق حاكمیت بر مردم را ندارد»، مظاهر دینی نظیر «حجاب و حیای زنان را نشانه عقب افتادگی» معرفی می كردند، «هیئت های مذهبی را عامل و منشأ خشونت» می دانستند، اعلام می كردند كه «معصومین علیهم السلام هم باید تحت نظارت باشند تا از انحراف آنها جلوگیری شود»... و صدها نمونه ثبت و ضبط شده و غیرقابل انكار دیگر از این دست كه هیچگاه- تاكید می شود كه هیچگاه- نه فقط با كمترین اعتراض سردمداران و گروه های اصلی جبهه اصلاحات نظیر حزب مشاركت، حزب سازندگی، مجمع روحانیون، سازمان مجاهدین انقلاب و... روبرو نشد بلكه همه این اراجیف در روزنامه ها و نشریاتی نوشته شده و یا در مصاحبه و سخنرانی های كسانی مطرح می شد كه از مسئولان دولت اصلاحات، نمایندگان مجلس ششم و یاران نزدیك آقای خاتمی بوده اند. اكنون سؤال این است كه وقتی سردمداران دولت و مجلس مدعی اصلاحات چنین باورهایی را ترویج و تبلیغ می كردند، دیگر آمریكا چه نیازی به فشار و تحریم و تهدید داشت! آنها با پای خود در پی تسلیم كردن ایران اسلامی به آمریكا و متحدانش بودند. مگر آمریكا غیر از این چه می خواست؟! مدعیان اصلاحات حتی به اندازه آن سرباز انگلیسی در صدر این نوشته نیز غیرت و دغدغه ملی و میهنی نداشتند تا در مقابل تانكی كه به دشمن می دهند، لااقل یك تفنگ قراضه و فكسنی دریافت كنند! باید از مدعیان اصلاحات- مخصوصا از سردمداران این جبهه- پرسید كه آیا تسلیم شدن در مقابل باج خواهی های آمریكا و متحدانش و تلاش برای تحویل كشور به آنان افتخار! دارد كه با افتخار از آن یاد می كنید؟!
و اما، اگرچه فتنه 88 كمترین تردیدی درباره وطن فروشی بسیاری از مدعیان اصلاحات باقی نگذاشت كه به آن پرداخته و باز هم خواهیم پرداخت ولی موضوع یادداشت پیش روی، خیانت این جماعت و زمینه سازی آنها برای تحویل میهن اسلامی به دشمنان بیرونی است و فتنه آمریكایی- اسرائیلی 88 شرح جداگانه ای دارد.
3- بعد از آن كه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به اتفاق آراء پیشنهاد آقای خاتمی برای نامگذاری اولین سال هزاره سوم- 2001- را به نام «سال گفت وگوی تمدن ها» تصویب كرد، مدعیان اصلاحات رأی مثبت آمریكا به این پیشنهاد را نشانه ابتكار در سیاست خارجی دولت اصلاحات دانسته و درباره آن داد سخن دادند! اما مدتی بعد، ماجرای 11 سپتامبر و انفجار برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورك اتفاق افتاد و همین آقای بوش كه اصلاح طلبان برای رویكرد مثبت او به طرح گفت وگوی تمدن ها نوشابه باز می كردند و تشتك پپسی می پراندند، ایران را یكی از «محورهای شرارت»! معرفی كرد و از «آغاز جنگ صلیبی»! سخن گفت! و نشان داد كه ابتكار آقای خاتمی چه وزنی داشته است! البته سخن درباره نقد ابتكار آقای خاتمی نیست بلكه كف و هورای اصلاح طلبان برای بوش با توجه به ماهیت جنایتكارانه وی، مورد نظر است.
4- بوش بعد از واقعه 11سپتامبر و به بهانه آن ماجرا تصمیم گرفت به افغانستان لشكركشی كند. بهانه حمله نظامی آمریكا به افغانستان مبارزه با تروریسم و محو القاعده و طالبان بود. بوش عربده می كشید كه «بن لادن و ملاعمر را می خواهم، زنده یا مرده» اگرچه در حمله آمریكا به افغانستان تنها كسانی كه كمترین آسیبی ندیدند بن لادن و ملاعمر بودند.
و اما، بلافاصله بعد از آن كه جرج بوش، تصمیم خود را برای حمله به افغانستان اعلام كرد، همین آقایان مدعی اصلاحات پیشنهاد كردند كه جمهوری اسلامی ایران به حمایت از طالبان وارد جنگ با آمریكا شود! تعجب آور نیست؟ هست! اصلاح طلبانی كه تا چند ماه قبل و پس از آن نیز تا آخر دوران حاكمیت خود بر دولت و مجلس ششم، برای آمریكا فرش قرمز پهن می كردند و همه مشكلات را ناشی از عدم رابطه ایران با آمریكا می دانستند، و هرگونه مقابله با آمریكا را تنش آفرینی معرفی می كردند، یكباره ضد آمریكایی شده و علیه آمریكا شیپور جنگ می نواختند! آنهم در كنار طالبان. حتی مرحوم خواجه حافظ هم كه گفته می شود پای خود را از شیراز بیرون نگذاشته است می دانست طالبان یك جریان موازی ساخت آمریكا برای مقابله با انقلاب اسلامی است. گفتنی است مدعیان اصلاحات در حالی از حمایت طالبان در جنگ با آمریكا سخن می گفتند، كه به پیروی از تبلیغات رسانه های آمریكایی و صهیونیستی به افراد مؤمن و انقلابی انگ «طالبانی» و به اسلامگرایی تهمت «طالبانیسم» می زدند. اما این پیشنهاد با چه انگیزه ای مطرح شده بود؟!
5- بعد از حمله نظامی آمریكا به افغانستان و هنگامی كه جرج بوش در اوایل سال 2003 میلادی- 1381- تصمیم خود برای حمله به عراق را مطرح كرد، باز هم مدعیان اصلاحات با اعلام این كه صدام حسین اگرچه جنایتكار بوده است ولی اكنون در جایگاه «خالدبن ولید» قرار گرفته، پیشنهاد كردند كه جمهوری اسلامی ایران به حمایت از صدام وارد جنگ با آمریكا شود! صدامی كه عامل مستقیم آمریكا بود و با اشاره آمریكا و اسرائیل جنگ 8ساله را به كشورمان تحمیل كرده و صدها هزارتن از جوانان این مرز و بوم - بخوانید اولیاءالله- را به قتل رسانده بود. تعجب نفرمائید. این پیشنهاد را همین مدعیان اصلاحات داده بودند. همان ها كه امروزه شعار تنش زدایی آنها گوش فلك را كر كرده است! و اصولگرایان را متهم می كنند كه چرا در مقابل آمریكا دست به مقاومت زده و باعث تحریم ها و تهدیدهای اخیر شده اند... اما، چرا...؟! بخوانید!
6- تا قبل از فتنه 88 كه مدعیان اصلاحات آشكارا و بی پرده در خدمت مثلث آمریكا و اسرائیل و انگلیس درآمدند و از نتانیاهو لقب «بزرگترین سرمایه اسرائیل در ایران» و از اوباما، مدال «تنها امید آمریكا» را گرفتند، تصور این بود كه پیشنهادهای مورد اشاره از سوی مدعیان اصلاحات ناشی از كج فهمی و كم دانی آنهاست ولی فتنه آمریكایی- اسرائیلی 88 كمترین تردیدی باقی نگذاشت كه دو پیشنهاد جنگ با آمریكا به حمایت از طالبان و صدام یك پروژه بیرونی برای براندازی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران، آنهم با رسوایی حمایت از طالبان و صدام بوده است! چرا كه بلافاصله بعد از ورود ایران به این پیشنهاد خائنانه، انقلاب اسلامی در آموزه ها، «رنگ» طالبان- یعنی اسلام آمریكایی- می گرفت و در مقاومت مثال زدنی و جهاد 8 ساله، به «انگ» قدرت طلبی- هویت صدام- نواخته می شد؟! آیا غیر از این است؟! گفتنی است مدعیان اصلاحات كم هوشتر از آنند كه پروژه یاد شده طراحی خود آنها باشد!
حالا به آسانی می توان درباره شعار تنش زدایی مدعیان اصلاحات قضاوت كرد و بدون كمترین تردیدی به این نتیجه رسید كه این جماعت در پی نابودی میهن اسلامی، محو انقلاب اسلامی و پایمال كردن جان و مال و ناموس مردم این مرز و بوم زیر چكمه نظامیان آمریكایی بوده اند.
و عجیب آن كه این روزها و بعد از آن همه وطن فروشی و خیانت در دوران اصلاحات و در جریان فتنه 88 از نامزد شدن برای انتخابات هم دم می زنند!
7- و اما، نگارنده این سطور خود را بسیار كوچكتر از آن می داند كه درباره نقش بی بدیل و پیامبرگونه رهبر معظم انقلاب اظهارنظر كند ولی به مصداق «آب دریا را اگر نتوان كشید، هم به قدر تشنگی باید چشید»، عبور از كنار این واقعیت را جفا و گناه می دانم كه اگر رهبری الهی حضرت آقا نبود، امروزه ترفندهای رنگارنگ و پیچیده دشمنان بیرونی و درونی، نامی از اسلام ناب محمدی(ص) و انقلاب باقی نگذاشته بود و بایستی شاهد دست و پا زدن مردم شریف و پاكباخته كشورمان زیر چكمه نظامیان اجنبی باشیم. دقیقا از همین زاویه است كه روزنامه آمریكایی یو.اس.ای. تودی به نقل از گزارش امریكن اینترپرایز می نویسد «بزرگترین مشكل آمریكا در ایران، حضور یك ابرحریف - SUPER OPPONANT- به نام آیت الله خامنه ای است كه نقشه راه ما را می شناسد و مردم كشورش به او اعتماد آمیخته به اعتقاد دارند».
حسین شریعتمداری

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 27 آذر 1391    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()