Reba.ir مذهبی فرهنگی

تغییر سبک زندگی ایرانیان با واردات محصولات غذایی غربی

گروه جنگ نرم مشرق - در عصر حاضر که ارتباطات در شکل نوینی از دیپلماسی به نام دیپلماسی عمومی(Public Diplomacy) مشتمل گردیده، هر روزه بر شقوق مختلف آن افزوده و پیکره دیپلماسی عمومی فربه می گردد.

بر این اساس امروزه دیپلماسی غذایی به عنوان یکی از شقوق رایج دیپلماسی عمومی محسوب و از کارکرد بسیار بالایی در فرایند اعمال قدرت برخوردار می باشد.

دیپلماسی غذایی را چنین تعریف می کنند: «هنگامی که دولتی تصمیم بگیرد غذا را با استراتژی دیپلماسی عمومی اش ترکیب کند، خروجی دیپلماسی غذایی(gastrodiplomacy) است.» اگرچه این مفهوم قدیمی است اما در دوران اخیر واژه ای برای آن در نظر گرفته شده است. پل راکوور(Paul Rockower) دیپلماسی غذایی را فتح قلب ها و ذهن ها از طریق اشتهاء می داند. در واقع دیپلماسی غذایی که به آن دیپلماسی آشپزی(Culinary diplomacy) و سیاست غذایی(politics of food) نیز گفته می شود نوعی از دیپلماسی عمومی است که در آن غذا به عنوان ابزاری برای تفاهم میان فرهنگی و به امید بهبود تعاملات و همکاری ها در سطحی بالاتر که همان سطح دولت – دولت است(به نسبت سطح دولت - عامه) مورد استفاده قرار بگیرد. امریکایی ها اصل شناخته شده ای در دیپلماسی عمومی دارند: «با ما آشنا شوید، ما را دوست خواهید داشت.( to know us is to love us)»، در سال های اخیر تایلندی ها و کره ای ها به عنوان پیشتازان دیپلماسی غذایی در آسیا این اصل را کمی تغییر داده اند، آن ها می گویند: «ما را بچشید، ما را دوست خواهید داشت.(to taste us is to love us)».


     

پیتزا نمونه ی آشنای دیپلماسی غذایی است، همچنان که اسپاگتی دیگر غذای شناخته شده در سطح جهانی است که خاستگاه ایتالیایی دارد. ایالات متحده از سال ها قبل به واسطه صدور سبک زندگی مطبوع خود در کنار تبلیغ موسیقی، پوشش، عقاید فلسفی، فرهنگ و آداب و رسومش غذای متناسب با این سبک از زندگی را نیز مشخص و برای همگان تعریف کرده است، به تفکیک خوردنی ها و نوشیدنی ها. همبرگر مک دونالد و مرغ های کی.اف.سی در کنار نوشابه های کولاکولا و پپسی مدت هاست در سراسر جهان گسترش یافته و ذائقه ی مردم نقاط مختلف زمین را تغییر داده است.


در یک دهه گذشته کشورهای آسیای جنوب شرقی به شکل ویژه ای به استفاده از دیپلماسی غذایی روی آوردند. کره جنوبی، مالزی، تایلند، تایوان، هند و ... از جمله این کشورها هستند. کره ای ها واژه ی کیم چی دیپلماسی(kimchi diplomacy) را برگزیدند و تایوانی ها نیز استراتژی غذایی(gastronomic strategy) خود را دیم سام دیپلماسی(dim sum diplomacy) نامیدند. نمونه ی فعالیت این کشورها را می توان در سریال های کره ای بویژه در سریال های تاریخی مانند سریال جواهری در قصر و یا شعب متعدد رستوران های تایوانی در سراسر جهان مشاهده کرد.


     
نمونه ی دیگر به کارگیری دیپلماسی غذایی برنامه تلویزیونی "بفرمائید شام(Come Dine With Me)" است، برنامه ای که تا به حال در بیش از 30 کشور پخش شده است. نسخه ی فارسی زبان این برنامه نیز از اکتبر 2010 و از شبکه من و تو1 پخش گردید. البته برنامه ی بفرمایید شام نه تنها اغذیه و اشربه غربی را ترویج می کند بلکه اساساً یک کلاس درس آموزش سبک زندگی غربی است.

 

اگر چه در بهمن سال 1389 از سوی معاون سیمای جمهوری اسلامی آموزش پخت غذاهای غیرایرانی ممنوع اعلام شد و این خبر آنقدر برای رسانه های بیگانه جالب بود که نسبت به آن موضع گرفتند، اما هنوز هم گه گاه در برنامه های پرتعداد آشپزی تلویزیون جمهوری اسلامی پخت غذهای ایرانی مشاهده می شود. البته بدیهی است که آشنایی با غذاهای مردم نقاط مختلف جهان اگر به شکل اصولی بوده و منافاتی با ذائقه ی ایرانی نداشته باشد امر مذمومی نیست، آن چه که بحث برانگیز است آب و تاب برخی آشپزها برای پخت غذاهای خارجی و برتر جلوه دادن آن ها در مقابل غذاهای وطنی است.


     
برخی صاحب نظران عقیده دارند که می توان از حلال فود(Halal Food) به عنوان نمونه ای اسلامی در دیپلماسی غذایی جهت آشنا کردن مردم نقاط مختلف کره زمین با اسلام و سبک زندگی اسلامی سود برد. ارزش بازار محصولات حلال در اروپا حدود 100 میلیارد دلار تخمین زده شده است و این بازار در کشورهای مختلف مشتریانی غیرمسلمان را نیز پوشش می دهد. البته به علت بی توجهی کشورهای مسلمان به این مسأله برای بسط و گسترش ارزش های اسلامی هم اکنون کشورهایی مانند امریکا، انگلستان و تایلند به سمت کسب درآمد از بازار محصولات حلال روی آورده اند، همچنان که شرکت صهیونیستی نستله نیز در سال های اخیر اقدام به فروش محصولات گوشتی حلال کرده است. در واقع به جای اینکه کشورهای مسلمان از این ظرفیت استفاده کنند، حتی مسلمانان ساکن کشورهای غیراسلامی نیز امروز به مشتریان محصولات حلال کشورهای غیراسلامی تبدیل شده اند.


     
دیپلماسی غذایی گاه در قالب یک سریال تلویزیونی به کار گرفته می شود، و گاه به شکل رستوران زنجیره ای در می-آید، زمانی به صورت ویدئوهای کوتاه آموزشی در یوتیوب بارگذاری می گردد و زمانی دیگر در حین برپایی یک همایش بین المللی علمی به نمایش در می آید.


 
بحران جهانی غذا شکل دیگری از دیپلماسی را رقم می زند: کمک غذایی به کشورهای فقیر، کشوری که در حالت عادی میلیون ها تن برنج را برای ثبات بازار در اقیانوس می ریزد، هنگام ارسال کمک های غذایی برای کشورهای محروم افریقایی قیافه ای انسان دوستانه به خود می گیرد.






 
دیپلماسی غذایی گاه با اقتصاد و فرهنگ ترکیب شده و شکل پیچیده تری به خود می گیرد، برای مثال می توان به روز پپرو (pepero) در کره  جنوبی اشاره کرد، در روز 11 ام از ماه 11 ام ماه میلادی جوانان و نوجوانان کره ای به یکدیگر چوب شکلاتی هدیه می دهند. گفته می شود این روز را شرکت های تولید کننده ی شکلات برای ایجاد بازار فروش ترتیب داده اند، گرچه روزی به این نام در ژاپن وجود دارد اما نسخه ی کره ای آن حاصل سرمایه گذاری شرکت های تولید کننده ی شکلات است.


      

در سال های اخیر حضور برندهای خارجی در ایران در حوزه های مختلف خوراک، پوشاک،کیف و کفش، جواهرات، لوازم خانگی و ... به شکل فزاینده ای گسترش پیدا کرده است. علی رغم تمام تحریم هایی که علیه جمهوری اسلامی ایران و  در حوزه ی های حیاتی مانند دارو، وضع شده و در بخش های مختلف، کشور را با مشکلات مواجه کرده است اما فعالیت شرکت هایی که کالای مصرفی دارند نه تنها کمرنگ نشده که شدت نیز گرفته است. دلیل این امر نیز مشخص است چرا که ساده ترین راه برای خروج ارز از یک کشور فروش کالا به آن است و چه بهتر که این کالا، کالایی مصرفی باشد که به دنبال آن هیچ تکنولوژی و یا دانشی به کشور مقصد منتقل نشود.

اگر به اخبار دو ماه آخر سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" نگاهی داشته باشیم، به مواردی مانند نمونه های نیز برخورد خواهیم کرد:

- کرافورد، یکی از قدیمی‌ترین برندهای بیسکویت که متعلق به یک کارخانه بیسکویت اسکاتلندی در ادامه توسعه برند خود و در جست‌وجوی بازارهای تازه در خاورمیانه و ایران، نام تجاری خود را در ایران به صورت رسمی به ثبت رسانید.

- یک محصول جدید لبنی تحت عنوان «آمل» (Amul) از کشور هندوستان وارد بازار ایران شده که مورد استقبال نسبی مصرف‌کنندگان قرار گرفته است.

- اخیرا یکی از برندهای کشور کره جنوبی که در زمینه تولید انواع بیسکویت، کوکی و کراکر فعالیت می‌کند با ثبت نشان تجاری خود در ایران به صورت رسمی حضور خود در این بازار را اعلام کرده و با ثبت نام «شریمپ کراکر» (Shrimp Cracker) در ایران به فعالیت‌های خود در این بازار پر مخاطب رسمیت بخشیده است.

- مدتی است که بازار ایران شاهد حضور برندهایی است که در زمینه تولید گوشت و محصولات مشتق از آن فعالیت می‌کنند. آخرین خبر درباره حضور گسترده برند بی‌فی در بازار ایران بود. به دنبال این تب حضور تولیدکنندگان گوشت و مشتقات آن، برند بین‌المللی موندلی Mondelli هم خود را در بازار ایران به ثبت رسانیده و برای توسعه بازار خود و به‌دست آوردن سهم قابل ملاحظه‌ای از این بازار، در ایران دفتر زده است.

- این روزها، قفسه‌های سوپرمارکت‌ها،‌ مگامال‌ها و فروشگاه‌های خرد وکلان را که نگاه می کنیم، تقریبا از هر ساحلی، خوارکی و از هر سرزمینی تحفه ای برای سفره ایرانی‌ها تدارک دیده شده است. آخرین نمونه تلاش یک برند، برای حضور در بازار خوراکی‌ها و سبد مواد غذایی ایرانی‌ها به برند جدیدی با نام اورین بایتس (Orien Bites) از کشور سنگاپور معطوف است که تخصصش تهیه، تولید و توزیع غذاهای نیمه آماده با منشاء دریایی است.

- اسکاوی اند ری (Scavi & Ray)، یکی از معروف‌ترین تولیدکنندگان انواع نوشیدنی در جهان با ثبت نام تجاری خود در ایران در پی ایجاد فضایی جدید و متنوع در بازار نوشیدنی‌های ایران است.




     
همان طور که گفته شد موارد فوق تنها به دو ماه پایانی سال "تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه ی ایرانی" محدود می شوند. شاید بتوان علت این هجوم یکباره صنایع غذایی خارجی به سمت بازار ایران را در کنار دلیل ظاهری بحران اقتصادی غرب در موارد دیگری جستجو کرد. این هجوم دو علت اصلی دیگر نیز می تواند داشته باشد، استفاده از قواعد دیپلماسی غذایی برای تغییر ذائقه ایرانیان و در نتیجه اثرگذاری فرهنگی بر آنان و همچنین دامن زدن به ضعف های اقتصاد ایران. وقتی یک کالای خارجی در ایران به فروش می رسد هم ارز از کشور خارج شده و هم امکان رشد و پیشرفت از شرکت های ایرانی همان حوزه گرفته می شود. در این بین اقلام خوراکی قدرت تاثیرگذاری بالاتری دارند چرا که قیمت آن ها به نسبت کالاهای لوکس، لوازم خانگی و مانند اینها کمتر است لذا اقشار بیشتری از جامعه توان خرید آن ها را دارند.

برخی محصولات امریکایی سال هاست در ایران حضور دارند، حتی کالاهای خوراکی مانند کوکاکولا و پپسی علی رغم حضورشان در کمپین "اتحاد علیه برنامه هسته ای ایران" از بازار ایران دست نکشیده اند و همچنان به حضور خود در این بازار ادامه داده اند.

 


در ادامه ی حضور برندهای جهانیِ حوزه های مختلف ماه دوم سال 1392 با خبر  آغاز فعالیت کمپانی هرشی(Hershey) در ایران آغاز شد. شرکت هرشی یکی از شکلات های جهانی خود با نام کیسس(Kisses) به معنای بوسه ها را در ایران به ثبت رسانده است. برخی این اتفاق را این گونه تعبیر کرده اند که امریکایی ها برای ایرانی های شکلات و تنقلات دوست، بوسه فرستادند. گویا این افراد فشار اقتصادی ناشی از تحریم ها را درک نکرده و یا داخل کشور زندگی نمی کنند که این گونه به استقبال بوسه های امریکایی می روند.




     
     
کمپانی هرشی یکی از بزرگ ترین و قدیمی ترین شرکت های تولید شکلات و شیرینی است. این کمپانی امریکایی توسط میلتون اسنیولی هرشی (Milton snavely Hershey) راه اندازی شد. هرشی پس از بارها تجربه ی شکست در راه اندازی کسب و کارهای مختلف در حوزه شیرینی پزی عاقبت توانست یک نوع کارامل مخصوص تهیه کند. پس از چند سال هرشی با صنعت شکلات سازی آشنا شد، و همزمان در کارخانه خود به تولید کارامل و شکلات پرداخت. اولین فروش ثبت شده شکلات هرشی به آوریل 1895 مربوط می شود. هرشی در سال 1900 کارخانه کارامل سازی خود را فروخت و یک کارخانه شکلات سازی ایجاد کرد. میلتون هرشی که از او به عنوان فردی انسان دوست و با سخاوت یاد می شود، در 1945 از دنیا رفت. امروز کمپانی هرشی مانند سایر کمپانی های امریکایی فعال در صنعت مواد غذایی در بیش از 60 کشور دنیا محصولات خود را عرضه می کند و بیش از 60 کشور دنیا به فروش می رسد. سود خالص این کمپانی 6 میلیارد و 112 میلیون دلار می باشد.




شاید بتوان چنین گفت که امریکایی ها در ادامه ی برنامه های دیپلماسی عمومی خود قصد دارند از دیپلماسی غذایی نیز به شکل سازمان یافته تری استفاده کنند، در واقع امریکایی ها پس از آنکه دیدند چه قدر آسان می توان در ایران برندهای خارجی را به ثبت رساند به فکر استفاده از این فرصت برای تضعیف حریفشان از درون افتادند. هر از چندگاهی شایعه افتتاح اولین شعبه مک دونالد در ایران شنیده می شود، این موضوع نیز در همین حوزه قرار می گیرد، اینکه میزان حساسیت و پذیرش مردم ایران نسبت به این برند امریکایی آزموده شود.
     

افتتاح اولین شعبه مک دونالدز در مسکو
شکست شوروی از امریکا زمانی رخ داد که مردم مسکو ساعت ها
در صف افتتاح شعبه مسکو به انتظار نشستند.

البته شکلات کیسس پیشتر نیز در ایران یافت می شد و مانند سایر کالاهای خارجی علاقمندان خاص خودش را داشت، دوستداران کیسس را به راحتی می توان در سایت ها و وبلاگ های مربوط به آشپزی و شیرینی پزی مشاهده کرد. اما هم اکنون حضور این شکلات در ایران رسمی شده و قطعاً افراد بیشتری را جذب این برند خواهد کرد.
     

شکلات کیسس مدت هاست با ذائقه و سبک زندگی برخی از ایرانیان عجین شده


با وجود اینکه دولت امریکا واردات کالا از ایران را ممنوع کرده و حتی در موارد بسیاری میزان واردات از ایران را به صفر رسانده است اما مشخص نیست چطور شرکت های امریکایی به فعالیت خود در ایران ادامه داده و برخی دیگر تازه فعالیت خود را آغاز می کنند. در سال 2012 رقم واردات ایران از امریکا به 160 میلیون دلار رسید. کوکاکولا و اُرال بی از جمله کالاهای امریکایی بودند که حضورشان در ایران را حفظ کردند. همچنین واردات لبنیات از امریکا از ۷ میلیون و  ۸۰۰ هزار دلار در سال 90 به ۲۰ میلیون و ۳۰۰ هزار دلار در سال 91 افزایش یافته است. وال استریت ژورنال علت رشد کالاهای امریکایی به ایران را صدور جوازی برای اقلام خوراکی غیر تحریمی در اکتبر 2012 می داند. همچنین این روزنامه از ادامه فعالیت شرکت های غذایی «کرافت‌فود» و «مارس» و کمپانی پپسی مبتنی بر این جواز خبر می دهد.

از جمله واردات صورت گرفته از امریکا می توان به این موارد اشاره کرد (به ترتیب حجم واردات): گندم، کره، مکمل های غذایی و دارویی، دارو و اسپرم گاوی. جالب است بدانیم لوازم آرایشی، چرخ و فلك، تاب، سیرك سیار، تئاتر سیار، باغ وحش سیار و ... نیز از جمله کالاهایی هستند که با نرخ ارز مرجع از امریکا وارد ایران شده است. البته با وجود افزایش واردات ایران از امریکا که منابع داخلی و خارجی از آن خبر می دهند، مدیرکل دفتر بازرگانی کشورهای اروپا و آمریکای سازمان توسعه تجارت می گوید: «هیچ ارتباط تجاری مستقیمی بین ایران و آمریکا وجود ندارد ... کالاهایی که در گمرک تحت عنوان واردات از آمریکا اعلام شده کالاهایی هستند که از کشورهای دیگر و به صورت غیرمستقیم وارد ایران شده‌اند اما مبداء اصلی ورود آن‌ها کشور آمریکاست.»

به هرحال کالاهای امریکایی بیشتری در سال 1391 وارد ایران شده است، فارغ از اهداف امریکایی ها که این واردات برایشان دو سر برد است، هم سود کسب می کنند و هم به تولید ایران صدمه می زنند، و هم اهداف فرهنگی خود را دنبال می کنند، مشخص نیست طرف ایرانی در این واردات به دنبال چه چیزی است؟ آیا افزایش بده بستان های اقتصادی با امریکا می تواند انگیزه های سیاسی داشته باشد؟ آیا این افزایش از تمایل برای برقراری ارتباط با امریکا خبر می دهد؟ آیا می توان قبول کرد مسئولان دخیل در بخش های مختلف مربوط به حوزه بازرگانی از فعالیت شرکت های امریکایی و کسب درآمدشان از بازار ایران بی اطلاع اند و یا آن که به سادگی خود را به خواب زده و می گویند این کالاها مستقیماً از امریکا وارد نشده، بلکه کشورهای واسطی این میان وجود داشته اند!!! براستی چرا در دوره ای که حجاب یک کودک چهارساله نه در فرانسه که در هند نیز تحمل نمی شود، و یا حضور چند گردشگر ایرانی در مصر تبلیغ تلقی می شود، یعنی اینکه فضاسازی های دشمن نه تنها بر افکار عمومی مردم خود که بر رفتار شهروندان کشورهای دیگر نیز تاثیر گذاشته، نباید یک نهاد نظارتی جهت رصد نمادهای فعالیت های امپریالیسم و استعمارگری نوین در ایران اسلامی به عنوان پرچمدار مقاومت وجود داشته باشد؟

نوشته شده در تاریخ جمعه 18 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

شارون: من را جنایتکار صدا بزنید!

نخست وزیر پیشین رژیم صهیونیستی که به قصاب صبرا و شتیلا هم معروف است بدون تردید بزرگ‌ترین جنایتکار تاریخ این رژیم محسوب می‌شود.

به گزارش خبرگزاری تسنیم، قهرمان جنگی صهیونیست ها به معنای حقیقی یک ضد بشر است که یک بار در مصاحبه ای گفت:« بمباران تمیز بیروت و آن قتل عام کوچولو در اردوگاه هایشان،اگر واقعا به کشتن 500 عرب بتوان گفت قتل عام، که باید به  دست خودمان انجامش می دادیم تا این که بسپریم به دست فالانژیست ها، همه این کارهای خوب، آن حرف های مزخرف درباره مردم واحد و روشن کردن چراغ بالای سر ملت ها را خفه می کند.دیگر نه یکپارچگی،نه شیرینی و نه نوری!»
کودک قاتل،قاتل کودکان
حتی جانیان بالفطره نیز دوران کودکی معصومانه ای داشته اند.اما
در تاریخ معاصر سیاسی جهان با 2 کودک قاتل مواجهیم.دومی صدام حسین تکریتی ،رئیس حزب بعث عراق بود که جنایت را در نوجوانی آغاز کرد و مسئول مرگ چند صد هزار ایرانی،کرد،عراقی و کویتی شناخته می شود  ودر سال 2004 با تسلیم کشور به  اربابان سابق آمریکایی اش به شکلی تحقیر آمیز به دار مجازات آویخته شد.ااولی اما موجودی به مراتب وحشی تر بود که خوی آدمکشی اش حتی هم دسته ای های او در جوخه های مرگ اسرائیل را هم به نفرت واداشته بود. در نهایت مرگ هم از پذیرفتن او شرم کرد .او کسی نیست جز آریل شارون ؛«قصاب صبرا و شتیلا»!
آریل ساموئل مردخای شاینرمن مو سوم به آریک یا آریل شارون، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی
که هفت سالی می شود پس از رفتن به کما، حیاتی دون شان یک انسان را به شکل زندگی نباتی سپری می کند در دوران زندگی نکبت بارش خون کودکان، زنان و بی پناهان بسیاری را به دست خود ریخت.یکی از تکان دهنده ترین مشاهدات از قصاوت قلب این ژنرال اسرائیلی مربوط به یک مستند سازیهودی هلندی است که در جریان حمله خونبار سال 1982صهیونیست ها به جنوب لبنان از این تجاوزات فیلمبرداری می کرد.در آخرین ساعات قتل عام اردوگاه آوارگان فلسطینی «صبرا و شتیلا» در جنوب بیروت جرج اسلایتزر آن جا در نزدیکی در ورودی اردوگاه که نظامیان اسرائیلی آن را سد کرده بودند تا کسی جان سالم به در نبرد ،کنار وزیر جنگ دولت مناخیم بگین ایستاده بود.او بعدها صحنه دهشتناکی را که شاهدش بود با خبرنگار روزنامه فولکس کرانت هلند درمیان گذاشت که چگونه شارون کلت کمری اش را بیرون کشید و 2 کودک فلسطینی در حال فرار را از فاصله نزدیک هدف قرار داد وکشت.

تا مدت ها اسرائیل مدعی بود کشتار صبرا و شتیلا به دست فالانژهای مارونی  لبنان صورت گرفته است و حتی تا این اواخر کمیته های حقیقت یاب تل آویو هم حداکثر جرمی که برای فرماندهان وقت ارتش IDF(نیروی دفاعی اسرائیل) منظور می کرد نظارت جنایات فالانژها و ممانعت نکردن از کشتار مردم بی دفاع بود تا این که اخیرا روزنامه هاآرتص فاش کرد قصاب صبرا و شتیلا وقتی پرونده این قتل عام به جریان افتاد از وحشت این که مبادا نقش مستقیم بگین بعنوان آمر نسل کشی فلسطینیان و لبنانی ها و خودش در قامت قاتل مستقیم بی گناهان جنوب بیروت فاش شود و کابینه را با دردسر مواجه کند،شخصا مقام قضایی مسئول جمع آوری شواهد را تهدید می کند همان بلایی را بر سرش او و خانواده اش خواهد آورد که بر سر قربانیان صبرا و شتیلا آورد.با این همه حتی اتهام دست پائین سکوت در برابر آن فجایع نیز برای مجبور کردن شارون به استعفا کافی بود،هر چند که او با قلدری در صحنه سیاسی حکومت ترور تل آویو باقی ماند و حتی در ترور رقیب سیاسی اش اسحاق رابین دست داشت. پس از چندین دوره مشاورت نظامی و وزارت های مختلف سرانجام در سال 2001 از حزب لیکود نخست وزیری رسید و کابینه ترور خود را تشکیل داد.

باده گساری به افتخار کشتار

شارون، در سال 1928 در یک خانواده یهودی لیتوانیایی تبار بدنیا آمد. خانواده ای بلشویک که یک زندگی سخت و منزوی را در مزرعه ای در کفر ملال درپیش گرفته بودند. جالب این جاست که خانواده شاینرمن به خاطر عقاید سوسیالیستی شان جامعه تهاجمی مهاجران یهودی را تحریم کرده بودند اما در نهایت پسرشان پای در راهی گذاشت که آن ها از آن وحشت داشتند. از همان سنین نوجوانی روحیه قساوت و جنایت به خوبی در شارون به چشم آمد. آریک از سن دوازده سالگی به صهیونیست ها پیوست و با شرکت در عملیات های تروریستی علیه بومیان فلسطین تجارب مخوفی کسب کرد. در سن 13 سالگی وی به گروهی موسوم به هاگانا پیوست که کم کم به ارتش رسمی دولت در حال تشکیل یهود بدل می شد. وظیفه این گروه از سال 1920 تا 1948 در منطقه تحت تسلط انگلستان، بیرون کردن فلسطینیان از خانه ها و زمین هایشان با هدف تصرف مناطق فلسطینی نشین بود. شارون در این گروه و از همان سنین 13 - 14 سالگی، با آدمکشی آشنا شد. در روند غصب زمین های فلسطینیان، شارون فلسطینی هایی که مقاومت می کردند را به قتل می رساند.کشتن برای او تبدیل به یک بخش از شخصیت در حال شکل گرفتنش شده بود.

خاطرات نوجوانی و جوانی او همه آغشته به خون بودند.در نوزده سالگی وقتی در  اثر حمله نیروهای اردنی به اراضی اشغالی در اورشلیم اعضای گروهی که در آن بود کشته شدند و خود زخمی شد خوی سبعیتش چنان اوج گرفت که بلافاصله ادعا کرد نسل اعراب را ریشه کن می کند پس غیر طبیعی نبود که یک سال بعد در فاجعه دیر یاسین جزو نیروهای هاگانا قرار گرفته باشد که به زنان بی دفاع فلسطینی تجاوز کردند و شکمشان را دریدند.شارون از همان جا مرید مناخیم بگین قصاب دیر یاسین شد و بقیه راه جنایت و سیاست را در کنار او پیمود.
چند سال بعد
با تشکیل واحد موسوم به انتقام محلی یا 101 به فرماندهی این واحد رسید که به اسم محافظت از شهرک نشینان یهودی به روستا های فلسطینی حمله می کردند و خانواده هایشان را قتل عام می کردند.فقط در یک مورد در سن 23 سالگی او 50 آواره فلسطینی را با منفجر کردن نارنجک در میانشان به قتل رساند.
بعد نوبت کارآموزی زیر نظر موشه دایان افسر عالی IDF بود
که به حادثه شرم آور روستای اردنی القبیه در جریان جنگ در آن سوی کرانه باختری و منفجر کردن 41 خانه به همراه ساکنان و قتل عام 70 فلسطینی در خواب– عمدتا زن و کودک –منجر شد.


جالب این که شارون و سربازان تحت امرش پس از این کشتار تا صبح باده گساری کردند و رقصیدند.
فاجعه القبیه چنان تصویر بیرونی رژیم نو پای صهیونیستی
را خدشه دار کرد که وزیر خارجه وقت،موشه شرت  اعلام کرد این لکه ننگ هیچ گاه از تاریخ اسرائیل پاک نخواهد شد غافل از این که همان گروهی که این جنایت را آفریدند در تل آویو به قدرت می رسند و فجایعی به مراتب بزرگتر را در جنوب لبنان،غزه و قانا مرتکب می شوند.
یک ژنرال صد ساله بازنشسته ارتش اسرائیل اخیرا خوی توحش شارون فرمانده خود
در هنگ پنجاه و سوم را چنین توصیف کرده است:«ما برای خدمت به کشورمان می جنگیدیم اما او عاشق کشتن بود و پس از هر قتل عامی حالت سرمستی به او دست می داد.ما روستاهای اعراب را از صفحه زمین محو می کردیم و این کار را برای حفظ اسرائیل انجام می دادیم وگرنه الان هنوز میلیون ها عرب این جا زندگی می کردند.»
ژنرال اسحاق پونداک
که بعدها در دهه 1970 بخاطر توقف استراتژیک ترور اعراب دچار اختلاف نظر سیاسی با شارون شد و او را به کوتاهی در جنگ با اعراب متهم کرد خود یکی از جنایتکاران جنگی است اما حتی او در باره شارون چنین می گوید:«او یک فرمانده بیش از حد ظالم بود و یک بار در جریان یکی از جلسات گفت اگر هر کدامتان بروید و یکی از سربازان دشمن را بکشید شامپاین مهمانتان می کنم ولی اگر یکی را مجروح بیاورید فقط سودا(آب گازدار) می نوشیم.پس ازآن شد که به او گفتم تو فرمانده من نیستی و دیگر به جلسات تو نمی آیم.»


وزیر قصابی لیکود
شارون
در سال 1956 فرمانده تیپ زرهی ارتش اسرائیل شد و به درجه ژنرالی ارتقاء یافت. پس از جنگ شش روزه، با پیوستن به حزب لیکود، وارد عرصه سیاست شد و به عضویت کنیست در آمد. در زمان نخست وزیری اسحاق رابین، شارون به لطف سابقه درخشان کشتار و اشغال، مشاور نظامی وی شد.

 


چنان که ذکر شد، کمیسیون بین الملل در گزارش خود متذکر شده است: «این طرح توطئه جنگ اسرائیل در لبنان، توسط ارتش و دولتیان غیرنظامی آن کشور و همدستی نظامیان لبنانی (فالانژ ـ حداد) در اردوگاههای صبرا و شتیلای بیروت بین روزهای 16 و 18 سپتامبر انجام گرفته و کاملا مشهود است که هدف اسرائیلیان، غیرمسکونی ساختن اردوگاههای فلسطینان» بوده است؛ هم از لحاظ «فیزیکی» و هم روانی، جهت ازبینبردن احساسات ملی گرایی در آنان.
پس
از 2 شبانه روز کشتار مداوم نوبت تانک ها و بولدوز های ساخت اسرائیل بود که اردوگاه را با همه مرده ها و زنده هایش صاف کنند.طی روزهای بعد تنها از گورهای دسته جمعی 1200 جسد سوخته یا تکه تکه شده بدست امد در حالی که طبق روایت بازماندگان قربانیان و بیمارانی که ربوده و ناپدید شده بودند  نزدیک به  4000 نفر در قصابی بی گناهان صبرا وشتیلا جان باختند که این افزون بر 15 هزار لبنانی و فلسطینی و دست کم 3 هزار اسرائیلی بود که در جریان حمله به لبنان کشته شده بودند.
کمیسیون تحقیق سازمان ملل رسما
از این جنایت به عنوان نسل کشی دولتی اسرائیل علیه ملت فلسطین یاد کرد و شارون پس از این نسل کشی، به عنوان مسئول غیر مستقیم در کشتار معرفی شد و مدتی بعد از وزارت جنگ اسرائیل استعفا داد.
سا ل ها بعد وقتی خانواده های قربانیان صبرا
و شتیلا در دادگاهی در بلژیک علیه شارون پرونده ای جنایی گشودند تمام کسانی که حاضر شدند در آن علیه او شهادت بدهند از جمله الی هوبیکا، فرمانده فالانژیست ها  یا یکی یکی ترور شدند یا بر اثر تهدید سکوت اختیار کردند.


عذاب قبل از مرگ شارون
جنایت صبرا وشتیلا چنان در دنیا صدا کرد که تل آویو مجبور شد برای ترمیم چهره بین المللی اش ،کمتر از یک دهه بعد از کنار رفتن دولت بگین بر سر همان پیمان صلحی که سال 1979 به صورت یکجانبه رد کرده بود با یاسر عرفات مذاکره کند. ضمنا پس از حمله اسرائیل به لبنان موج دوم انتفاضه فلسطسینیان برای صهیونیست ها گران تمام شده بود.نکته جالب این که انتفاضه سوم نیز که از آن به عنوان نقطه  آغاز تضعیف اسرائیل در برابر جنبش مقاومت شامل حماس و حزب الله یاد می شود باز هم با ندانم کاری شارون در تحریک مسلمانان پس از حضور توهین آمیز در مسجد الاقصی  و تاکید بر ادامه اشغال آن در نخستین روزهای نخست وزیری اش در 2000 آغاز شد.
شارون زمین های فلسطینیان
را نه فقط با تانک بلکه با قانون کنیست هم تصاحب می کرد.او از وقتی به عنوان وزیر زیر ساخت به کابینه بگین رفت لایحه ای برای  زمین خواری به مجلس برد که اجازه می داد دولت و آژانس های اسرائیلی مثل حزب لیکود یا سازمان جهانی صهیونیسم به بهانه اسکان مهاجران و شهرک سازی هر زمینی را در هر نقطه از اراضی متعلق به فلسطینی ها تصاحب کنند.او از همین طرح و نفوذ خود در سیستم برای زمین خواری های گسترده بهره برد .


در 1991 جهان با دیدن آریل شارون قصاب فلسطینی ها به عنوان رئیس هیئت صلح اسرائیل در اجلاس مادرید خنده ای تلخ زد. انتخاب او برای مذاکرات صلح کاملا حکایت از دروغین بودن ادعای آن ها داشت.نشان به آن نشان که حتی عرفات سازشکار از ترور نا محسوس توسط موساد در امان نماند.دولت های ترور اسرائیل از دهه 1980 ترور رهبران برجسته فلسطینی و لبنانی را در دستور کار خود قرار دادند و یکی از حامیان همیشگی این طرح شارون بود.می توان تصور کرد آدمکشی مثل او او که حتی به گواهی چهره های سیاسی اسرائیلی از خون یک همرزم سابق مثل اسحاق رابین نگذشته بود و به جرم صلح با عرفات ترورش کرده بود چگونه در نشست چهره به چهره با عرفات نقشه کشتن او را در سر می پروراند.
طنز زمانه این
که خود او یک دهه بعد پس از رسیدن به نخست وزیری مجبور شد نیروهای ارتش را از جنوب لبنان و غزه بیرون بکشد و بنا به یک شایعه مطرح در میان صهیونیست های افراطی ،نفرین جادوگران کابالا را برای خود بخرد.ا
نفرینی
که خیلی از تندروها معتقدند سکته های سال های 2005 و2006 و به کما رفتن این ننگ بشریت را به دنبال داشت.اودر این  سا ل ها در برزخی حقیقی است. نه زندگی می کند و نه می میرد تا به نوعی عذاب قبل از مرگ را تا پیش از عذاب جهنمی پس از مرگش تجربه کرده باشد.
بدن او این روزها مثل مجسمه ای بی حرکت توسط دستگاه تنفس مصنوعی
در شرایط زندگی نباتی پس از مرگ مغزی  در زادگاهش در جنوب اسرائیل نگاهداری می شود گویی مرگ هم از مواجهه با چنین موجود کریهی شرم دارد.
من را جنایت کار صدا بزن
در پایان برای آن
که به میزان حیوان صفتی شارون و تضادش با بدیهی ترین ارزش های انسانی پی ببرید عین توصیفاتی که در یکی از مصاحبه هایش با آموس اوز نویسنده اسرائیلی کمی بعد از قتل عام صبرا وشتیلا به کار برده بخوانید:
«تو می توانی من
را هر چه می خواهی صدا بزنی.من را جنایتکار یا هیولا صدا بزن.فقط یادت باشد که من یکسره از اعراب متنفر نیستم.حتی شخصا با بعضی از آن ها مثل بدوین ها(اعراب بدوی ساکن اسرائیل) راحت ترم تا با یهودی ها.آن عرب ها هنوز غرورشان مثل ما نشکسته است و متعصب،ظالم و بخشنده هستند.»
«اسرائیل
را هر چه می خواهی صدا بزن.اصلا مثل لیبوویتز صدایش بزن حکومت جهود-نازی. چرا که نه؟بهتر است یک جهود-نازی زنده باشی تا یک قدیس مرده ...من فقط می خواهم زندگی کنم و بچه هایم هم مثل خودم زندگی کنند نه اینکه یهودی ها عاشقم باشند یا اینکه پاپ و دیگر رهبران مذهبی دنیا ستایشم کنند.من هر کسی را که دست روی بچه ام بلند کند نابود می کنم،خودش و بچه اش را...فرقی نمی کند مسیحی،مسلمان ،یهودی یا بی دین باشد.تاریخ به ما می آموزد که هر کس نکشد کشته می شود.این یک قانون آهنین است.»


«حتی اگرشما با ارقام ریاضی به من ثابت کنید که جنگ فعلی در لبنان یک جنگ کثیف غیر اخلاقی است،اهمیتی نمی دهم.علاوه بر آن حتی اگر به من ثابت کنید که ما در لبنان به اهدافمان نرسیده ایم یا نخواهیم رسید،دولتی دوست دار خودمان در لبنان بوجود نیاورده ایم یا این که سوریه ای ها یا حتی جنبش آزادیبخش را از بین نبرده ایم ،باز هم اهمیتی نمی دهم چون ارزشش را داشت.حتی اگر جلیل تا یک سال دیگر دوباره مورد اصابت کاتیوشا قرار بگیرد هم واقعا اهمیتی نمی دهم .ما باز حمله خواهیم کرد و بیشتر و بیشتر می کشیم تا بسشان شود.و می دانی چه چیز این جنگ ارزشش را دارد؟ این که در میان دنیای متمدن ما را از سایرین نا خوشایند تر می کند!»
«ما دیگر چیزی
از ان مزخرفات درباره اخلاقیات یکپارچه یهودی و درس های اخلاقی از هولوکاست نخواهیم شنید.دیگر هیچ. انهدام عین الحلوه( که واقعا حیف شد کامل از روی زمین پاکش نکردیم) و بمباران تمیز بیروت و آن قتل عام کوچولو در اردوگاه هایشان،اگر واقعا به کشتن 500 عرب بتوان گفت قتل عام، که باید به  دست خودمان انجامش می دادیم تا این که بسپریم به دست فالانژیست ها، همه این کارهای خوب ،آن حرف های مزخرف درباره مردم واحد و روشن کردن چراغ بالای سر ملت ها را خفه می کند.دیگر نه یکپارچگی،نه شیرینی و نه نوری! راحت شدی؟»

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

بازخوانی سخنان تاریخی حضرت امام خمینی درباره مسأله فلسطین

حضرت امام خمینی(ره) درباره اهمیت مساله فلسطین می‌فرمایند: کسانی که در مقابل جنایات اسرائیل ساکتند، نوبتشان خواهد رسید؛ مسأله قدس، حادثه‌ای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته و حال و آینده.

خبرگزاری فارس: نوبت کسانی که در مقابل اسرائیل ساکتند هم می‌رسد/ مسأله قدس حادثه‌ای برای مؤمنان اعصار گذشته، حال و آینده است

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، حضرت امام خمینی (ره) مردی که چکیده عدالت مظلوم تاریخ بشری است با طرح نابودی رژیم اشغالگر قدس و قرار دادن جمعه آخر ماه رمضان به عنوان «روز قدس» آرمان فلسطین و آزادی قدس شریف را در تاریخ جاودانه ساخت و مسیر «محو کردن» این «غده سرطانی» را هموار ساخت.

سخنان حضرت امام درباره مساله فلسطین را می‌توان در محورهای جدایی مساله یهود از صهیونیسم،‌ فراخوان مسلمین به اتحاد علیه اسرائیل، اختصاص وجوهات شرعی به مبارزان فلسطینی، نامگذاری آخرین جمعه ماه مبارک رمضان به نام روز جهانی قدس و نابودی و محو اسرائیل دسته‌بندی کرد.

به طور کلی مهمترین عملکرد اندیشه‌های امام خمینی (ره) را در باب مسئله فلسطین می‌توان افشای ماهیت تروریستی، نژادپرستانه و ضد انسانی رژیم صهیونیستی، شکل‌گیری و پیروزی حرکت‌های اسلامی و شهادت‌طلبانه در روند مبارزات ملت فلسطین و شکست روند سازش و طرح‌های آمریکا دانست. 

برخی از بیانات تاریخی امام روح‌الله در باب اهمیت مساله فلسطین در ادامه می‌آید:

اسرائیل کافر

آیا برای مسلمین و حکومت‌های کشورهای اسلامی ننگ نیست که آمریکا از آن طرف دنیا بر مقدراتشان حکومت کند و به دست اسرائیل کافر و غاصب همه را به دام اندازد و به خاک سیاه نشاند. 

از نیل تا فرات

چه بهتر که دولت‌های منطقه تمام نیروی خود را برای محو اسرائیل از جغرافیا تجهیز کنند. اسراییل مفسد که فلسطینیان مظلوم را بدین روز انداخته و به لبنان قهرمان و به کشورهای منطقه ظلم کرده است . چه چیز بهتر از این که دولتهای منطقه دست در دست هم نهند و منطقه را از شر اسرائیل و حامی آن یعنی آمریکا نجات دهند. من بارها گفته‌ام که اسرائیل از نیل تا فرات را از آن خود می‌داند و شما را غاصب سرزمین‌های خویش می‌شمرد گرچه جرات اظهار صریح آن را ندارد. 

 آمریکا حامی صهیونیسم

الان تمام گرفتاریهای ما از آمریکاست تمام گرفتاری مسلمین از آمریکاست از آمریکایی که صهیونیسم را تقویت می‌کند تا برادران ما را فوج فوج بکشند.

 همدستی ابرقدرت‌ها علیه فلسطین

امروز همه قدرتها و ابرقدرتها دست به دست یکدیگر داده اند که نگذارند فلسطینی‌های مسلمان به هدفشان برسند. حتی بسیاری از کسانی که به ادعا نسبت به فلسطینی ها اظهار علاقه می کنند علاقه شان به این نیست که مسلمانان فلسطینی بر اسرائیل غلبه کنند و متاسفانه با سکوت و سازش و تماشا دست به دست هم داده‌اند که نگذارند مسلمانان فلسطین پیروز شوند. چرا که پیروزی آنان پیروزی اسلام است و آنها می‌ترسند همان طور که اسلام در ایران پیروز شد و همه بساط آنها را بر هم زد و منافعشان را از بین برد همین طور اگر اسلام در لبنان و فلسطین به پیروزی رسد همه بساطشان را برچیند. لذا همه شیاطین جمع شده اند که نگذارند اسلام رشد کند. 

نوبت‌شان می‌رسد!

کسانی که در مقابل جنایات اسرائیل ساکتند نوبتشان خواهد رسید. الان اسراییل در مقابل همه کشورهای اسلامی ایستاده و می گوید: « غلط نکنید.» این تاسف ندارد انسان نیستند اینهایی که در راس امور هستند و اسرائیل در مقابلشان ایستاده و می‌گوید: «فضولی موقوف»

اعلام روز جهانی قدس

من در طی سالیان دراز خطر اسرائیل غاصب را گوشزد مسلمین نمودم که اکنون این روزها به حملات وحشیانه خود به برادران و خواهران فلسطینی شدت بخشیده است و بویژه در جنوب لبنان به قصد نابودی مبارزان فلسطینی پیاپی خانه و کاشانه ایشان را بمباران می کند. من از عموم مسلمانان جهان و دولتهای اسلامی می خواهم که برای کوتاه کردن دست این غاصب و پشتیبانان آن به هم بپیوندند و جمیع مسلمانان جهان را دعوت می‌کنم آخرین جمعه ماه مبارک رمضان را که از ایام قدر است و می‌تواند تعیین کننده سرنوشت مردم فلسطین نیز باشد به عنوان روز قدس انتخاب و طی مراسمی همبستگی بین المللی مسلمانان را در حمایت از حقوق قانونی مردم مسلمان اعلام نمایند. از خداوند متعال پیروزی مسلمانان را بر اهل کفر خواستارم.

بپا خیزید

هان ای مسلمانان جهان و مستضعفان گیتی بپا خیزید و مقدرات خود را به دست گیرید تا کی نشسته اید که مقدرات شما را واشنگتن یا مسکو تعیین کند تا کی باید قدس شما در زیر چکمه تفاله های آمریکا و اسراییل غاصب پایکوب شود تا کی سرزمین قدس فلسطین لبنان و مسلمانان مظلوم آن دیار در سلطه جنایتکاران بسر برند و شما تماشاچی باشید و بعضی حکام شما آتش بیار معرکه باشند. 

مسئله قدس حادثه‌ای برای همه موحدین جهان است

مسئله قدس یک مسئله شخصی نیست و یک مسئله مخصوص به یک کشور و با یک مسئله مخصوص به مسلمانان جهان در عصر حاضر نیست، بلکه حادثه ای است برای موحدین جهان و مؤمنان اعصار گذشته، و حال و آینده، از روزی که مسجدالاقصی پی ریزی شد تا آنگاه که این سیاره در نظام هستی در گردش است. و چه ننگ است برای دولت های اسلامی که با در دست داشتن شریان حیاتی ابرقدرتهای جهان بنشینند و تماشاگر باشند که آمریکا ابر جنایتکار تاریخ یک عنصر فاسد بی ارزش را در مقابل آنان علم کند و باعده‌ای ناچیز عبادتگاه مقدس و قبله گاه اول آنان را از آنان غصب نموده و با کمال وقاحت در مقابل همه آنان قدرت نمایی کند.

اختصاص وجوه شرعی به مبارزان فلسطینی

اکیداً شایسته و بلکه واجب است که قسمتی از وجوه شرعی مانند زکات و سایر صدقات به مقدار کافی به این مجاهدان راه خدا اختصاص داد؛ کمک به آنان با تمام نیروها و امکانات واجب است.

تحریم اسرائیل

شما از خواب‌هایی که برای این کشورها دیده اند اطلاع ندارید ، اینجانب کراراً خطر دولت اسرائیل و عمال آن را به ملت گوشزد کردم که باید مقاومت منفی کنند و از معاملات با آنها احتراز جویند.

سطل‌ آب و نابودی اسرائیل

می بینند که دولت پوشالی اسرائیل در مقابل اسرائیل ایستاده که اگر مسلمین مجتمع بودند هر کدام یک سطل آب به اسرائیل می ریختند او را سیل می برد ، معذالک در مقابل او زبون هستند ، معما اینست که با این که اینها را می دانند، چرا به علاج قطعی که ان اتحاد و اتفاق است روی نمی آورند؟ چرا توطئه هایی که استعمارگرها برای تضعیف آنها به کار می برند، آنها توطئه ها را خنثی نمی کنند؟ آیا این معما چه وقت باید حل شود ؟ و پیش کی باید حل بشود؟ این توطئه ها را کی باید خنثی کند غیر از دولت های اسلام و ملت های مسلمین ؟ این معمایی است که شما اگر جوابی دارید و حل کردید ، این معما را به ما هم تذکر بدهید.

اگر علمای اسلام به پا نخیزند...

اگر ملت اسلام بیدار نشوند و به وظایف خود آگاه نگردند، اگر علمای اسلام احساس مسئولیت نکنند و به پا نخیزند، اگر اسلام واقعی که عامل وحدت و تحرک کلیه فرق مسلمانان در مقابل بیگانگان است و ضامن سیادت و استقلال ملل مسلمان و کشورهای اسلامی می باشد به دست عوامل و ایادی اجانب و در زیر پرده سیاه استعماری افروخته گردد، روزهای سیاهت و نکبت بارتری برای جامعه‌های اسلامی در پیش است و خطر ویران کننده‌ای متوجه اساس اسلام و احکام قرآن است.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 9 مرداد 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

تحلیل رحیم‏ پور ازغدی از تحولات مصر (قسمت دوم)

امت اسلامی؛ امت اعتدال و دوری از افراط و تفریط

ما طرفدار رفاه زدگی کامل نیستیم که دنبال خوردن باشیم و لذت. این که امتِ اسلامی نمی شود. این طویله است. الذین کفروا یتمتعون کما یتمتع الانعام و النار مثوی لهم. [انگار] خدا می فرماید در صورت رفاه زدگی به این معنا که هیچ فرقی با الاغ نداری. قرآن می گوید امنیت از خوف (امنیت قانونی و اجتماعی و...) و امنیت از جوع ( امنیت اقتصادی) باید باشد، رفاه باید باشد، ولی رفاه زدگی نباید باشد. فقط رفاهِ تنها نباید باشد.

 

ما امت وسطیم. مسلمان ها باید بفهمند وسطِ افراط و تفریط در اقتصاد و تربیت و سیاست و... چیست. خدا حتی در انفاق هم میگوید مومن نباید افراط و تفریط کند. وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً.

هر جامعه ای که رفاه ندارد و مفلوک است، اسلامی نیست. هر جامعه ای هم که رفاه در آن هست ولی تقوا نیست و همه حیوانند این هم اسلامی نیست. و کان بین ذلک قواماً . باید ترکیب این دو باشد.

قرابت های سه رویکرد اصلی اهل سنت با مبانی تشیع

نکته دیگر این که همان طور که در بین شیعه، کسانی داریم که می گویند در زمانی که امام زمان نیست، نظام سازی و تمدن سازی نه ممکن است و نه درست، در میان سنی هم چنین گروه هایی داریم. یک دیدگاه نادرست در شیعه، که انتظار را به معنای تحمل ظلم و کفر مطرح می کرد. این دید حتی حاکم هم بود، تا این که امام خط اصیل را دوباره مطرح کرد: درست است که همیشه تا ظهور نقص خواهد بود ولی اگر همه را نمی توانیم به دست آوریم، اقلاً هر چه می توانیم را به دست آوریم. هرچه را می توانیم باید محقق کنیم.

در بین بعضی جریانات اهل سنت هم همین دیدگاه ها هست. جالب است که همین تکفیری ها که سر می بُرند، قبل از این قضایا قائل به تفکیک بین دین و سیاست بودند. الان دور برداشته اند که از صاحبان انقلاب ها هم تندتر می روند.

در بین اهل سنت، جریان ها و دیدگاه هایی هست که خیلی نزدیک به شیعه است. شاید بنیان های کلامی ولایت فقیه را نداشته باشند و عیناً این حرف را نگویند. ولی حرفهایشان خیلی نزدیک است. مثلا در اهل سنت سه جریان اصلی داریم که در اینجا مورد بررسی قرار می دهیم: یک جریان، جریان ماوردی است، یکی ابن خلدون است، و یکی هم امثال ابن تیمیه است. این ها در حوزه نظامسازی سیاسی اهل سنت سه رویکرد اصلی است. البته رویکردهای دیگری ذیل این ها هستند.

رویکرد اول

جناب ماوردی، در قرن 4 است. قرنی که اوج تمدن اسلامی است. در جهان، قدرت اول سیاسی، نظامی، علمی، اقتصادی، تمدن اسلامی است. این قرن، دورانی است که یک همکاری و نزدیکی بین شیعه و سنی اتفاق افتاده. حکومت، در بغداد در دست بنی عباس است. حکومت واقعی هم در اختیار آل بویه است. این دورانی است که خیلی پیشرفت در آن شده. جناب ماوردی در تئوری سازی نقش مهمی به عنوان حلقه وصل بین آل بویه و اهل سنت داشته است. او عراقی و اهل بصره است. از اهل سنتی است که حب اهل بیت دارد. فقیه و قاضی القضات در زمان قادر عباسی است. کتاب احکام السلطانیه دارد. شافعی است. در کلام، اشعری است. «ادب الدنیا و الدین» را نوشته. از دست خلیفه قبلی بنی عباس فرار می کند و با کمک گرفتن از آل بویه، به بغداد برمی گردد، و با سقوط خلیفه قبلی، ایدئولوگ خلیفه بعدی می شود. هم خلیفه عباسی قبولش دارد و هم حاکم آل بویه. اولین کسی است که رسماً شروع می کند و نظریه خلافت عباسی با حکومت آل بویه را در فقه اهل سنت تئوریزه می کند. راجع به عهد خلافت بحث می کند، بعد شئون امامت مثل وزارت و... را بحث می کند. بعد هم مباحث خلافت و امامت را که مطرح می کند، متهم به شیعه گری و معتزله گری می شود. مثلا به دلیل قبول چند نظریه رسیدن به قدرت، یا به کار بردن واژه امامت به جای خلافت. نظریه اهل حل و عقد و چند نظریه دیگر را مطرح می کند. می گوید نوع حاکم شدن، هرچند منحصر شدن در اهل حل و عقد نیست، ولی این روش، بهتر است. نظریه اجتماع دو امام را هم می گوید که در مقام جمع بین آل بویه و بنی عباس بوده است. البته هم آل بویه و هم بنی عباس با شعار الرضا من آل محمد و اهل بیت آمده بودند.

(این را هم بدانید که بزرگان هر 4 مذهب اهل سنت هم، گرایش به اهل بیت دارند. ابوحنیفه در دفاع از زید، علیه بنی امیه اقدام می کند و به زندان می افتد. بعد هم با بنی عباس درگیر می شود که: حکومت حق اهل بیت است نه شما. باز هم به زندان بنی عباس می افتد. بنی عباس می گویند حاکم شرع کل خلافت شو، ولی ابوحنیفه قبول نمی کند و می گوید اصلا قدرت در دست شما مشروعیت ندارد. این از او. امام شافعی هم که اصلا از زیدی های یمن است. در دفاع از اهل بیت علیه بنی عباس جنگ مسلحانه می کند، و می گوید حکومت حق فرزندان علی ع و فاطمه س است. این ها رهبران اصلی اهل سنتند. نه تکفیری ها.)

ماوردی راجع به امتیاز خلیفه که چرا مردم باید از او اطاعت کنند، و همچنین از وظایف خلیفه بحث می کند. ده وظیفه برای خلیفه می شمارد، که عین خروجی های فقه شیعه است. البته ایشان نظریه استیلا را قبول می کند (که هر کس سرِ کار آمد باید با او همکاری کرد. امر به معروف نهی از منکر هم به درگیری نباید منجر شود) که این را قبول نداریم. ولی بقیه اش یکی است.

وظائفی که برای حکومت بر می شمارد: دفاع از اصول دین و مبارزه با منکراتِ علیه اسلام – عدالت اجتماعی و حل اختلافات – نظم و قانون – اجرای حدود- دفاع از مرزها و حفظ امنیت خارجی – سازماندهی در جنگ با دشمن – جمع خراج و زکات- تقسیم بیت المال- نصب مسئولین متدین – بازرسی در محدوده خلافت. این ها همان حرف هایی است که شیعه با ولایت فقیه می گوید.

رویکرد دوم

حتی خودِ ابن تیمیه. می دانید ابن تیمیه توسط قضات و فقهای اهل سنت تکفیر شده است. البته من نکات مثبت هم در حرف ها و زندگیش دیده ام. ولی نکات منفی ای هم دارد. قبل از شیعه، او با خودِ اهل سنت مشکل داشت و در زمان خودش هر 4 مذهب اهل سنت، او را تکفیر کردند. ابن تیمیه در زندان حاکم سنی شام وفات کرد. به فتوای فقهای درجه اول سنی. او در قرن 7 است. یک حنبلی ستیزه گرِ ردیه نویس است. در اوایل حمله مغول ها به دنیا آمده، و خانواده اش هم طی فرار کردن از دست مغولها، مکانشان را عوض کرده اند. علیه مغول ها مبارزه کرده (که از نقاط مثبتش است). بسیار پرکار است و حتی در زندان هم می نوشت. خیلی از ایده های کلامی و فقهی اهل سنت را بدعت می داند، همان طور که حرف های شیعه را بدعت می خواند. او را پایه گذار نهضت سلفی می دانند. او از حکومت «شریعت منهای خلافت» دفاع می کند. حالا بماند که بعضی سلفی های تکفیری، نه سلفی های معتدل، از خلافت دفاع می کنند و داعیه پیروی از ابن تیمیه هم دارند.

البته سلفی معتدل، معنای بدی ندارد. به معنای هرکسی است که می خواهد احکام اسلامی اجرا شود. اولین کسی که اسم سلفی گری را پیش کشید و آورد، سید جمال است. سید جمال، پدر وحدت اسلامی و بیداری اسلامی است. هرجا که رفت، گفت من هم مذهب و هم ملت با شما هستم. هر جا  رفته، با لباس همانجا رفته و همان فقه را بحث کرده. چون می خواست وحدت ایجاد کند. او شاگرد شیخ مرتضی انصاری است. در عرفان و سلوک هم شاگرد ملا حسینقلی همدانی است. اهل ذکر و سلوک است. فقیه و عارف بوده. در نجف درس خوانده. در عین حال، این کار ها را کرده. چون مسئله اصلی این ها نیست. او در احیای فکر امت واحده خیلی نقش داشت.

البته بعضی مقالات و حرف های سید جمال هم قابل انتقاد است. من خودم گاهی حاشیه هایی بر مقالاتی از او نوشته ام و انتقاد دارم. ولی اصل کار، خیلی عظیم بود. پدر اخوان، او است. چون رشید رضا و محمد عبده که اساتید حسن البنا هستند، شاگردان او هستند. حتی ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم جوزی حنبلی، نکات مثبتی دارند. خدماتی هم کردند.

ابن تیمیه «منهاج السنة النبویة» را در ردّ «منهاج الکرامة» علامه حلی نوشته. علیه بعضی سنی ها هم حرف زده. می گوید انحطاط مسلمین از زمان دعواهای فقهی و کلامی مسلمین شروع شد. جالب این که علیه هر 4 خلیفه صدر اسلام هم حرف زده! ضرورت حکومت را قبول دارد، و می گوید حاکم همان ولیّ [واجب الاطاعة] است و احتیاجی به مفهوم امام به معنایی که شیعه می گوید نیست.

در این کتاب، ابن تیمیه هفت هشت اشکال به 4 خلیفه راشدین می گیرد و خیلی صریح و گستاخ حرف می زند. در ضمن، می گوید درست است که عدالت حاکم خوب است، ولی شرط مشروعیت حکومت، عدالت نیست. ممکن است حاکم ظالم را نهی از منکر کنیم، ولی حق درگیری نداریم. امیر ولو ظالم، مشروع است و نباید علیهش شورش کرد. حق انقلاب و شورش نداریم. در حالی که بعضی بزرگان اهل سنت هستند که می گویند امر به معروف و نهی از منکر، تا حدّ جهاد واجب است. ابن تیمیه خلاف این تز فقهی، فتوا می دهد. کسانی که پیروی او را می کنند، بدانند که او می گوید کسی حق شورش ندارد. نهی از منکر می شود کرد، ولی نه شورش. «شرط مشروعیت، عدالت نیست و به قول احمد حنبل، اگر یک دعای مستجاب داشته باشی آن را در حق سلطان بکن. چه عادل و چه ظالم.»

البته من خودم به احمد حنبل رجوع کردم، و دیدم احادیثی خلاف چیزی که ابن تیمیه گفته را نقل می کند. این نکته هم جالب است که احمد حنبل، خلفای راشدین را 5 تا می داند تا زمان امام حسن مجتبی.

این تعبیر را هم از ابن تیمیه بگویم، که انتخابی بودن و بیعت مردم را اصلا شرط نمی داند. مردم باید حامی حاکم باشند، ولو حاکمی تحمیلی باشد.

او می گوید حتی [مشروعیت دهی] انتخاب، برای خلفای راشدین در صدر اسلام را هم قبول ندارم. مردم حاکم را انتخاب نمی کنند، ولی راهنمایی به مصالح و امر به معروف می کنند.

نظریه تعدد امام را می پذیرد. حتی یک جاهایی به تئوری خوارج هم نزدیک شده، که این هم تناقضی در تئوریش است.

رویکرد سوم

قسمت سوم، ابن خلدون است که سبک کارش مثل فارابی و ابن سینا و ابن رشد و... است که فلسفه یونانی را اسلامیزه می کند. مسلمان ها هم از طریق غربی ها، تازه به ابن خلدون توجه کرده اند. گفتند بنیان گذار علم عِمران (توسعه) است. در غرب هم همین را میگویند. اصلش یمنی است، ولی پدر و مادرش اسپانیایی مسلمان (آندولسی) هستند. یک ملاقاتی هم با تیمور داشته که در اثر این ملاقات، می ترسد و از دست مغولان فرار می کند. چند بار قاضی القضات قاهره شده و عزل شده. مقدمه العِبَر که خیلی مهم است، را نوشته. مقدمه ابن خلدون، از خودِ کتابش از یک جهاتی مهم تر است. یک بخش راجع به تاریخ عمومی اعراب و مسلمان بحث می کند، و تحلیل می کند که چه شد که آندلس سقوط کرد. بعضی از تحلیل هایش هنوز نو است. می گوید همیشه کسانی که در حاشیه تمدن ها زندگی می کنند، روحیه شورشی و سختی کشیده دارند، به شهر نشینان مفت خور و رفاه زده حمله می کنند و تمدن را ساقط می کنند. بعد از یک مدتی خودِ این ها هم رفاه زده می شوند و شل می شوند، تبدیل می شوند به نظام مستقر آماده فروپاشی، و باز حاشیه نشین های بیابان نشین و سختی کشیده، نابودشان می کنند. مثالهای مختلف می زند و می گوید چرا آندلس سقوط کرد.

این را هم بدانید که پدر تمدن غرب، یکی اش آندلس است. اموی هایی که فرار کردند، در آندلس بودند، اهل سنت هم بودند، شیعه های زیدی و... هم بوده اند، و همه با هم کار می کردند. اما بعد ملوک الطوایفی شده و غربی ها آمدند همه را با هم زدند. همین کاری که الان دارند با ما می کنند.

ابن خلدون در مورد تاریخ می گوید باید نقدش کرد. با روایت فرق دارد. تعبیر سیاست مدُن را نمی گوید، و بحث از تقسیم کار اجتماعی، سرشت انسانی، تمدن های روستایی و... می کند و این مفاهیم را تحلیل می کند. بادیه نشینی را تحلیل می کند. مثلا می گوید سبک زندگی بادیه نشینی باعث می شود که بادیه نشینان: تعصب دارند، همبستگی اجتماعی دارند، تندخویی دارند، و محکمترند. آمادگی دارند برای نابود کردند تمدن های حاکم. انسجام جوامع را هم بحث می کند.

اصول حرف ها در این سه جریان، خیلی هایش کمابیش با شیعیان یکی است. راجع به بعضی مسائل کلامی، اختلاف بوده و همیشه هست. بیشترش هم به تاریخ مربوط می شود. اما الان، یکی می گوید ولی فقیه. یکی هم می گوید حاکم اسلامی یا خلیفه. ولی وظایف این ها را که نگاه می کنیم، می بینیم یکی است.

حسن البنا و نواب صفوی؛ دو شعبه از یک حزب

به کتاب خاطرات حسن البنا هم رجوع کنید و ببینید روحیات و دیدگاه هایش چقدر نزدیک به شیعه است. البته البنا، یک عالم درجه اول اسلامی نیست. یک معلم است. چنان که نواب صفوی این گونه بود. او مرجع تقلید نبود. طلبه فاضلی بود. روحیات و فعالیت های این دو (نواب و البنا) خیلی شبیه است. انگار دو شعبه از یک حزبند. کلیات حرف ها کاملاً یکی است. قبل از این ها ، سید جمال حزب اسلامی را تاسیس می کند. حزب او هم خیلی شبیه  به این ها است. وظائف حزبی این حزب، از جمله امر به معروف و نهی از منکر، روزه مستحبی و ختم قرآن است. راه می افتد در قهوه خانه ها و... و بحث می کند. همان کاری که البنا و نواب هم پی گرفته اند. اعتماد به نفس، تقوا و اخلاص در کارهای این هر سه نفر بوده است. جلال الدین فارسی قبل از انقلاب، این کتاب خاطرات حسن البنا را ترجمه کرده. تفاوت های این ها را با جریان های تکفیری ببینید. تکفیری ها، شیعه و بعضی سنی ها و صوفی ها را تکفیر می کنند. در همین سوریه و مصر، هم اگر شیعه ببینند سر می برند، هم علوی و هم صوفی. البنا که پدر اخوان است، خاطراتش را بخوانید. چند سرفصلش را اشاره می کنم:

محبت اهل بیت با پایبندی به مذاهب سنی تناقض ندارد

اولا او خودش از اهل تصوف بود. یعنی تکفیری های الان، شاید او را هم تکفیر کنند. طریقه حصافیه را پیگیری می کرده و در حلقه های ذکر شرکت می کرده. و اصلا نطفه اصلی دوستان اولیه اش که موسسین اخوانند، از همین حلقه اهل ذکر بود. این را هم بدانید که تمام فرَق صوفی محبّ اهل بیتند، و سلسله شان را همگی به علی بن ابیطالب می رسانند.

می گوید تولد فکری من در این جمع ها بود. گرچه سنی بسیار محکمی است، حبّ اهل بیت دارد. این ها متناقض نیست. می گوید دعای خاص آن جماعت را هر صبح و شام می خواندم. پدرم هم شرح این دعا را نگاشته. الفاظ بیگانه از طریقه‌ی اسلامی، و هذیان های فلسفی و من در آوردی در این دعاها نبود. بلکه این دعاها از روایات برآمده بود.

بعد راجع به ویژگی های اساتیدش در این حلقه ها بحث می کند. این که به ما آموختند ارتباط با خلق را، و امر به معروف و نهی از منکر را و... را . خرافات جریان های صوفی دیگر را هم قبول نداشتیم. مثل این که به شریعت عمل نکنیم و فقط عرفان داشته باشیم.

ولی کیست که نداند این عرفان اسلامی بود و این معنویت و اخلاق و جذب و ادب بود که اسلام را در همه جا گسترش داد. نه شمشیر. اندونزی و مالزی بزرگترین جمعیت اسلامند، در حالی که یک شمشیر در آنجا زده نشده است. هزار سال پیش، تاجران ایرانی و یمنی مسلمانشان کرده اند. با اخلاق، با ادب، با خدمت به خلق. زادگاه فکری حسن البنا همین است.

امام (ره) پرچمدار عرفان حقیقی

یک نکته هم امر به معروف نهی از منکر است. سازش ناپذیری. تعریف می کند که استادهای ما چطور این را آموزش می دادند. می گوید یکی از اساتید ما رفت خدمت پاشا، سلام کرد، طرف با دست جواب داد. سریع استادمان گفت قرآن می گوید جواب سلام را باید مثل خودش یا بهتر داد. این چطور جواب دادنی است؟ . اساتید ما ترسو نبودند. صوفی واقعی که ترسو نیست.

صوفی واقعی، امام است. گفت و الله من در عمرم نترسیدم. قسم جلاله خورد. اگر پیروز می شدیم، می گفت خدا خرمشهر را آزاد کرد. وقتی هم که فاو سقوط کرد، گفت ما مامور به تکلیفیم نه نتیجه. اگر مامور به نتیجه دنیوی بودیم که پس بیشتر انبیا باید معصیت کار باشند چون به نتیجه دنیوی نرسیدند. پس کمربندها را محکم ببندید، و دوباره بروید در قلب آتش.

البنا اهل نذر و زیارت بوده و می گوید دائم می رفتیم به قبور اولیای خدا، نماز می خواندیم و نذر می کردیم و... . این گونه بوده، نه مثل آن چیزی که الان بعضی جریانات افراطی می گویند، که زیارت را و نذر را قبول ندارند.

البته عرفان حقیقی ترسو بودن و شریعت ستیزی و... نیست. با شریعت قابل جمع است. عرفان حقیقی، آنی است که امام ره علَم کرد. این عرفان عملی را نه با حرف، که با عمل به روح همه تزریق کرد. امام ره می گوید در زمان تبعید شدنم، در ماشین گفتم نماز صبح دارد قضا می شود. نگه دارید نماز بخوانم. گفتند نه. بعد هم رفتند طرف دریاچه نمک. گفتم می خواهند من را سر به نیست کنند. به درونم رجوع کردم، دیدم و الله نترسیده ام! سربازان دو طرفم ترسیده بودند و پایشان می لرزید. اما من نترسیدم.

امام ره خودش عمل می کرد. می گفت تقوا داشته باشید، و تقوا داشت. توحیدش عملی بود. موقعی که به تهران موشک می زدند، تونل ضد بمب برایش ساختند، ولی یک بار هم پایش را در آنجا نگذاشت. آقای ری‌شهری گفت ما در یک نامه، ایشان را قسم دادیم که برود داخل تونلی که در جماران ساخته بودند و می گوید به امام گفتیم که خبر داریم این جا را می زنند اما امام پشت کاغذ نوشت: من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم. این عرفان است. عرفان که با ترس قابل جمع نیست. همین عرفان سرریز شد در بسیجی ها.

پرسش و پاسخ

-          اسلام ناب و امریکایی را در شیعه و سنی، مصداق یابی کنید.

 

-          اسلام ناب، مسلک مسلمانی است که به دنبال نفی استکبار است، به دنبال عدالت اجتماعی است، و... اگر بین شیعه و سنی اختلاف نظر هست، بین سنی و سنی ، و بین شیعه و شیعه هم اختلاف هست. مگر رهبران 4 فرقه اهل سنت، تفکر همدیگر را قبول دارند؟ حنبل و شافعی و ابوحنیفه و مالک اختلاف تفکر زیادی دارند. تازه این 4 تا است. تقریبا 120 مذهب فقهی داریم که بنی عباس همه را ممنوع کردند. شیعه هم ده ها فرقه دارد. در همین شیعه اثنی عشریش اختلاف نظر فقهی و... هست. این ها که نباید موجب درگیری شود. مصداق اسلام امریکایی شیعی آنهایی هستند که به نام شیعه گری، یک هدف بیشتر ندارند و آن مقابله با اهل سنت است. در میان بعضی اهل سنت، این نظر را داریم که شیعه از یهود بدتر است. در بعضی شیعیان هم داریم که سنی از یهود بدتر است. این ها انحراف است. آیا امام صادق ع و امیر المومنین این را گفته است؟ ما آخوند شیعه داشته ایم که می گفت شاه باشد، ولی با انقلاب خمینی همراهی نکرد. چون می گفت هر انقلابی قبل از ظهور، حرام است. این ها از کجا می آید؟

 

-          آینده مصر را تحلیل کنید.

 

-          به خیلی چیزها بستگی دارد. من بزرگترین آرزویم این است که اخوان در همه کشورها، خود را دریابد. کشورهای عربی که اخوان را قبول ندارند، اگر کمکی به اخوان کردند، به شرط در افتادن با ایران بود. امارات و قطر و عربستان که اخوان را قبول ندارند. قطر برای این که جنگ اسلام و کفر به جنگ سنی و شیعه تبدیل شود، از طالبان افغانستان تا اخوان تا مبارزین سوریه را پول میلیاردی می دهد. کاری ندارد شما که هستی. در حالی که اصلا اولین کشورهایی که به کودتا تبریک گفتند، عربستان و قطر بودند. اخوان هم در مصر بازی خورد. من آرزویم این است که آن جریان سالم سنی متعادل که دنبال وحدت اسلامی و عزت اسلامی است، و برادر ما است، این ها جاهایی که قدرت می یابند، مراقب باشند که غرب و ارتجاع کلاه سرشان نگذارند. در مسیر حسن البنا و سید قطب بروند. اگر این کار بشود، امید هست که مصر و تونس و ایران و ... همه به هم دست دهند، این امید هست که کلّ جهان اسلام تا 10 سال آینده آزاد شود. اکثر مسلمانان، حنفی هستند. اما باید بفهمیم با هم کار کنیم. راجع به تک تک مسائل گفتگو کنیم. راجع به اقتصاد اسلامی، نگاه اسلام به علم، خانواده اسلامی، و.. . 80-90% حرف های ما برای بیداری اسلامی و تمدن سازی اسلامی، در شیعه و سنی یکی است. مثلا اخلاق اسلامی که در ما یکی است. حرص و بخل و حسد را همه می گویند بد است. تقوا را همه می گویند خوب است. محکمات اصل مذهب اسلامی، یکی است. نماز و حج و ... همه یکی است. اصل عبادات هم یکی است. جاهایی تفاوت هست که باید بحث علمی کنند، به توافق هم که نرسیدیم، اشکالی ندارد. مگر هر کس به توافق نرسید، باید سرِ آن طرف را ببُرد؟ قرآن می گوید اگر کسی گفت من مسلمانم، تو باید بپذیری. بعد برو با منطق، اشکالش را برطرف کن.

 

-          راه پیشنهادی شما برای کشورهای اهل سنت که رویکرد ولایت را قبول ندارند، چیست؟

 

-          چرا قبول دارند. اسمش را ولایت نمی گذارند. شعارهایشان همین شعارهای ولایت فقیه است. در مرامنامه اولیه اخوان نگاه کنید. ده وظیفه، ده دشمن، ده عامل پیروزی و 50 پیشنهاد اسلامی. خیلی شبیه حرف های نواب صفوی است. اگر نگویم حسن البنا گفته، شما می گویید ما گفته ایم.

 

وظائف: شعارمان همیشه سرِ دست باشد. – از عقایدمان دفاع کنیم- دعا بخوانیم- حضور در جلسات جمعی- دعوت دیگران به راه حق- عمل کردن خودمان به سفارشات- پنهان کردن اسرار- حفظ احترام متقابل- دوستی با همه برادران مسلمان- دقت در ارتباط تشکیلاتی

 

دشمنان: استعمار (انگلیس و فرانسه و...)- اختلافات و درگیریهای داخلی بین مسلمین، درگیری های مذهبی، فردی و سیاسی – ربا خواری – کمپانی های خارجی – غربزدگی – قوانین سکولار – بی دینی و بی قیدی فکری و فرهنگی – شهوت رانی و بی تقوایی – فساد اخلاق – ناتوانی مدیریت و نداشتن روش کار

 

عوامل پیروزی: وحدت کل مسلمین – آزادی (شرّ استبداد را بکنیم) – مدیریت اقتصاد اسلامی و سازماندادن به جمع و خرج زکات و عدالت – پشتیبانی از طرح های خوب – احترام به ملت – عمل به اسلام – تبلیغ احکام صحیح – قضاوت درست – تقویت اخلاقی اسلامی – سبک زندگی پیامبر

 

این ها را که دیدم، خیلی تعجب کردم و خوشحال شدم و متاسف هم شدم از این که جریان سنی سالم این هایند ولی پرچم الان دست چه کسانی است. بحث هایی که امام ره در نجف و قم کرده راجع به انقلاب اسلامی، همین ها است. 50 پیشنهادش را هم خودتان بخوانید!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

تحلیل رحیم‏ پور ازغدی از تحولات مصر (قسمت اول)

اخوان المسلمین، نزدیک‌ترین تشکیلات سنی مذهب به انقلاب اسلامی/ اخوان چوب اعتماد به غرب و ارتجاع عرب را خورد/ اشتباهات غیرقابل انکار اخوان؛ زمینه ساز کودتا در مصر

چهارمین دوره سالانه امت واحده که با حضور دانشجویان و طلاب ایرانی و همچنین دانشجویان و طلاب خارجی مقیم ایران برگزار می شود با سخنرانی استاد رحیم پور ازغدی گشایش یافت.

به گزارش رجانیوز، رحیم پور ازغدی در آئین افتتاحیه این دوره با مرور مبانی بیداری اسلامی و تقریب مذاهب به تحلیل آخرین تحولات منطقه به خصوص مصر و جریان اخوان المسلمین و آسیب شناسی قیام های عربی و طرح غرب برای انحراف این نهضت ها پرداخت و بر اختلاف مذهبی به عنوان پروژه استکبار و انحراف در نهضت ها تاکید کرد. مهمترین سرفصل های این سخنرانی به شرح ذیل است:

معنای بیداری اسلامی

وقتی می گوییم بیداری اسلامی در جهان در حال رخ دادن است، به معنای نبودن جریان های غیر اسلامی نیست. در ایران و انقلابش هم همه بودند، لاییک و کمونیست داشتیم. اما اتفاقی که سال 57 افتاد، انقلاب آنها نبود. انقلاب مردم بود، با پایگاه مسجد، به رهبری علما و یک مرجع دینی. این در تاریخ اسلام برای اولین بار بود که اتفاق افتاد و حکومت دینی بر قرار شد که البته اشکالاتی دارد و همین شماها باید در همه زمینه ها آن اشکالات را بشناسید و آنها را مدیریت واصلاح کنید. ولی مجموعا این حرکت هم پیشگام بوده و هم تا امروز، موفق ترین حرکت بوده است. هیچ جنبش اسلام خواهی دیگری تا این حد جلو نیامده و بنیادهای تمدن سازی را هم نتوانسته بسازد. اما ایران علیرغم فشارها تا حدی شالوده های تمدن اسلامی را ریخته. پرشورترین انتخابات، کادرسازی و تربیت نیرو، اقتصاد، پیشرفت علمی، آموزش و پرورش و... . قدرت هم که دست به دست می شود.ما هم در علم پیش رفته ایم و هم در اقتصاد. اقتصاد ما علیرغم مشکلات، از اقتصاد خیلی از کشورهایی که وابسته مستقیم به غربند خیلی بهتر است. همین مصر، 45% مردمش گرسنه اند و چند میلیون کارتن خواب دارد و الان هم نمی تواند روی پایش بایستد. با وجود این که همیشه ستون و محور جهان عرب بوده. ولی عقب افتاد، در همان سی سال. در همان سی سالی که کشور ما جلو رفت و مردمی ترین حکومت را تشکیل داد. به لحاظ نیروی نخبه دانشگاهی با وجود همه انتقاد ها، باز هم متدین ترین دانشگاهیان در ایرانند. هیچ جا به اندازه ما استاد و دانشجوی متدین ندارد. ولی این ها نباید ما را مغرور کند. این برای مایوس نشدن است.

جهان اسلام، ترکیبش تغییر کرد. از مالزی تا غرب، اسلام گراها یا به قدرت رسیدند یا حرف های اسلام گرایان توسط حکومت تکرار شد. در شرق آسیا همین شد، حتی با این که جریان اسلامگرای شرق آسیا (مالزی و اندونزی)، یک جریان نرم و کمرنگ بود. شمال افریقا، مصر و سودان و ترکیه و... ، همه حرکت هایشان بعد از انقلاب ایران بود.

اخوان المسلمین؛ نزدیک ترین تشکیلات سنی مذهب به انقلاب اسلامی

اخوان المسلمین، تشکیلش الهی بود. ولی باید آسیب شناسی شود. 90% حرف ها در افکار سید قطب و حسن البنا و اخوان المسلمین اولیه، حرف های انقلاب اسلامی بود. ولی الان اخوان مشکلاتی پیدا کرده که اگر بتواند حلش کند، جلو می رود و اگر نتواند، یک یأس بزرگ از اسلام گرایی ایجاد خواهد کرد. اخوان یک تفکر یکسان نیست. بلکه یک طیف است. از غربزده ها، تا افراطیون تکفیری، تا معتدلانی که نوعِ سنی انقلاب ایران و امام (ره) هستند. زندگی و افکار حسن البنا را که می‌خوانیم، دقیقا به یاد نواب صفوی و هیئت های مؤتلفه می افتیم. روشها، هدف ها، تئوری ها، همه همان است.

نزدیک ترین جریان در جهان اهل سنت به انقلاب اسلامی، اخوان است. ولی اخوان اصیل حسن البنا و سید قطب. امروز اخوان المسلمین در ترکیه. در سودان و تونس، خود را اخوانی می دانند. جریان معتدل پاکستان، خود را اخوانی می داند. مثل ابولاعلی مودودی و... که جریان های پاک و خوبی هستند. جزو اولین جریان هایی بودند که از انقلاب اسلامی ایران حمایت کردند. حتی سلفی های نیمه تکفیری مصر مثل خالد اسلامبولی، که سادات را زد و امام (ره) او را دعا کرد، از انقلاب ایران حمایت کردند. او در دادگاه، اسم امام و انقلاب ایران را برد. بلافاصله بعد از انقلاب ما، در تونس و مصر، دانشجویان با عکس امام ره بیرون ریختند. یک احساسی به وجود آمد، و همه شیعه و سنی خود را پیدا کردند و دیدند دغدغه ها و راه ها یکی است: مبارزه با فساد و فحشا و دیکتاتورها و غرب. تلاش برای بازسازی تمدن اسلامی و حکومت اسلامی. مسلمانان همدیگر را پیدا کردند. این حرف ها قبل از انقلاب ما هم بود، ولی بعد از انقلاب، همه مسلمانان امید پیدا کردند که ما صد سال است سرکوب می شویم، ولی این شعارها عملی است. در ترکیه هم اربکان که از اردوغان خیلی سالمتر بود، و از همان اول دنبال وحدت بود و مسئله فلسطین را صریح مطرح می کرد، به قدرت رسید.

اختلاف نظرات راجع به قیام های منطقه

در مورد بهار عربی یا بیداری اسلامی، چند تحلیل هست. یک تحلیل این است که این ها همه بازی بوده است و غرب و ارتجاع، با هم یک پروژه ای طراحی کردند که: جلوی موج اسلامخواهی را که نمی توانیم بگیریم، اقلا مدیریتش کنیم. دیدند همه حکومت ها سقوط خواهند کرد، لذا رفتند با جریان های وابسته ترِ اخوانی ها و نه با نیروهای اصیل اخوان، در ترکیه و مصر و تونس و پاکستان و... ساختند، و گفتند ما یک شبه انقلاب (ادای انقلاب) در می آوریم، چون همه جا مردم آماده انقلاب با رویکرد اسلامی اند، شما این موج انقلاب را مدیریت کنید و بقای اسراییل را هم تضمین کنید و با ایران نبندید. به جایش ما کمک می کنیم که شما سرِ کار بیایید و کشورهای عربی را به شما می دهیم. نتیجه این که یک جریان اسلام گرای گوش و دم بریده و دندان کشیده ایجاد می‌شود. این یک ایده بدبینانه است. می گوید همه این ها نمایش است.

اما من این یکی را قبول دارم: ممکن است سرویس های امنیتی غربی برای سوپاپ اطمینان دنبال این بوده باشند و ساخت و پاختی کرده باشند، ولی کل این جنبش که مردم در خیابان آمدند، کار غرب نیست. این ها وارد قضیه شده اند که کنترل کنند و ماجرا منحرف شود. وگرنه که این دیگ سال ها است دارد می جوشد و دیگر سر رفت. این اتفاقات که غرب بخواهد مدیریت کند در ایرانِ ما هم افتاد. اصلا در ایران اولین نفر، بازرگان و نهضت آزادی بود که قدرت یافت. یا بنی صدر که لیبرال مسلک بود. این ها سرِ کار آمدند. جریانات فعالین اجتماعی ما مجاهدین خلق بودند که مسلمان بودند و الله اکبر می گفتند، ولی بعد چپ گرا شدند و بعد هم پراگماتیست که فقط قدرت برایشان مهم بود نه ایدئولوژی. این طبیعی است که جریان های مختلف باشد. ولی این مهم است که کدام جریان ریشه داشته باشد، و کنترل کند که انقلاب از دست نرود. این جا هم بود که ولایت فقیه نقشش را نشان داد. با وجود ولایت فقیه، ما از صد برابر این پرتگاه هایی که انقلاب های دیگر در مقابلش هستند، عبور کردیم. این ها که هنوز اول کارند. اتفاقی که افتاد این است.

پیامی که آقا در سالگرد انقلاب مصر دادند و خطبه عربی در نماز جمعه خواندند و انقلاب های منطقه را آسیب شناسی کردند، همان آسیب شناسی ها دارد اتفاق می افتد. ایشان گفتند از تجربه ما استفاده کنید و به دام نیافتید. ولی متاسفانه خیلی انجام نشد.

خاطرات حسن البنا را هم بخوانید. خیلی احتراز دارد و حساس است که درگیری های صوفی و سلفی، یا شیعه و سنی ایجاد نشود. می گوید این ها درگیری داخلی است و مسئله اصلی نباید این شود. اما الان چه اتفاقی افتاده؟ اخوان که در ترکیه و مصر به قدرت رسید، عده ای می گویند بعضی حرف هایشان کنار گذاشته شد. مثلا نبرد با اسراییل. نه مرسی و نه اردوغان، رابطه با اسراییل را قطع نکردند. همین مرسی، کمپ دیوید را امضا کرد. این ها خلاف شعارهای اخوان است. به جایش در سوریه، هر دو کشور جنگ مذهبی راه انداختند. مرسی علیه حزب الله هم حرف زد.

در سوریه طرفدار حزب بعث نیستیم اما ...

مسئله سوریه مسئله پیچیده ای است. الان دیگر مسئله دولت و ملت نیست. البته اولش بود. رهبر ما هم به آنها پیام داد که اسلام باید اجرا شود و اصلاحات باید انجام شود. ایدئولوژی حزب بعث همان است که با ما 8 سال جنگید. ما که طرفدار حزب بعث نیستیم. اتفاقاً بعضی جریان هایی که علیه اسد جنگیدند، در ایدئولوژی به ما نزدیک تر از اسدند. اصلاحاتی باید می شد که شروع هم شد. ولی یک دفعه ارتجاع و غرب وارد شد و فضا را تبدیل کرد به جنگ شیعه و سنی. در حالی که فرهنگ علوی اصلا فرهنگ شیعه نیست. منحرف شده ی شیعه است. اما این ها مستضعفند و باید هدایت شوند، نه این که وارد جنگ شوند. ولی همه آمدند و جبهه واحدی تشکیل دادند، اسراییل و تکفیری ها و غرب و اروپا و امریکا و... . یک جبهه ای درست شد دیدیم همه کنار هم هستند، انگار در کل جهان اسلام، یک حکومت غیر اسلامی است و آن هم سوریه. الان چرا همه روی این نظام تمرکز کرده اند؟ دلیلش چیست؟ الان عربستان و اردن و... اسلامی اند؟ گفتند دموکراسی در سوریه نیست. مگر در قطر دموکراسی هست؟ دیکتاتورترین و متحجرانه ترین حکومت ها در منطقه خلیج فارس است. نظام سلطنتی، آن هم از نوع کثیفش. این بود که مسئله سوریه مشکوک شد. دیدیم اگر مسئله اسلام و کفر است، که همه شما خودتان کافرید. اگر بحث دموکراسی است، خودتان که ضد دموکراسی هستید. اخوانی ها هم مقداری نقش داشتند. اخوانی ها با هم فرق می کنند. اخوانی های سوریه و ترکیه و... هر کدام یک نوعند. در مصر هم مرشد به مرشد فرق می کنند. بستگی دارد مرشد اعظم چه کسی باشد. مثلا در جنگ سی و سه روزه، که بعضی ها فتوا دادند کشته های حزب الله شهید نیستند، ولی اخوان پیام داد که دهها هزار اخوانی می خواهند بروند با اسراییل در کنار حزب الله بجنگند. ولی از آن طرف هم قطعا بعضی طیف های اخوان با غرب و اسراییل بسته اند.

درگیری مذهبی؛ انحراف در نهضت

سوریه تنها حکومت عربی است که اسراییل را به رسمیت نشناخته و خیانت نکرده. مبارزه با این کشور، یعنی انحراف در نهضت. جنگ اسلام و کفر بود، جنگ اسلام ناب محمدی با اسلام امریکایی بود، اما تبدیل شد به جنگ مذاهب. امام یک بار هم از مذهب حرف نزد. «مبارزه» بین اسلام ناب و اسلام امریکایی است. مسئله استضعاف و استکبار است. این مسائل را تبدیل کردند به بحث شیعه و سنی و سلفی و صوفی و کرد و فارس و عرب و... . این یک انحراف است.

اخوان چوب اعتماد به غرب و ارتجاع عرب را می خورد

همان هایی که پول نفت را پارسال برای اخوان مصر خرج می کردند، همین ها اولین کشورهایی بودند که کودتا را تبریک گفتند! . پادشاه عربستان و... . قبلا به اخوان کمک می کردند به این شرط که با اسراییل کاری نداشته باشد، بحث اختلاف مذهبی را جدی بگیرد و شیعه سنی را مطرح کند، و این که دشمن اصلیش بشود ایران و لبنان. اصلا اینکه مرسی آمد اینجا اما به ملاقات رهبری نرفت و متلک هم گفت، به خاطر دلخوش کردن این کشورها بود. متاسفانه اخوان به آنها اعتماد کرد، و الان دارد چوبش را می خورد. پارسال آقا گفت فریب دلار های نفتی را نخورید و پشتیبانی مردمتان را از دست ندهید، آرمان هایتان را پیگیری کنید. ولی این ها همین کار را کردند. همه حامیان کشیدند کنار، و ارتش هم کودتا کرد. همه آنها که کمک می کردند، یک دفعه به ارتش تبریک گفتند. ورق یک شبه برگشت. اولین کسانی هم که تبریک گفتند، شاه عربستان و قطر و امارات بودند، و سران اروپا هم که یکی یکی تبریک گفتند. امریکا هم گفت کاشکی نمی شد، ولی الان که دیگر شده!. چون این ها با اخوانی ها شرط و شروط گذاشته بودند که مسئله اسراییل باید فراموش شود و شیعه سنی مسئله اصلی شود، و امریکا به این شرط کشورهای عربی را دست شما می دهد.

اشتباهات اخوان؛ زمینه ساز کودتا در مصر

ما میگوییم در مصر کودتا شد، و باید هم بگوییم. ولی مردمی هم که در خیابان بودند تعدادشان بیشتر از اخوانی ها بود. همه با هم بستند. از چپ سکولار و مبارکی ها و غرب و... تا جوانان انقلابی که انقلاب را ایجاد کردند. اخوان در این یک سال کاری کرد، که تمام غیر خودشان را علیه خودشان متحد کردند. با بهترین متحدشان که ایران باشد هم این برخورد را برای خوشامد غرب کردند. الان کی پشتشان است؟

اردوغان در ترکیه هم همین بود. او غربزده است. چطور است که اردوغان و مرسی به ایران بی محلی می کنند و رابطه را با سوریه قطع می کنند، ولی رابطه شان با اسراییل هنوز گرم است؟ آیا این مطابق حرف های سید قطب و حسن البنا است؟ شما را مثل دستمال مصرف می کنند و می اندازند دور. اخوان دوباره هم بخواهد بیاید، باید غربزده تر شود. در ترکیه، حتی وعده حجاب هم عملی نشد. ترکیه ادای مخالفت با اسراییل را درآورد ولی ریشه نداشت. اردوغان، گدایی اتحادیه اروپا را ادامه داد. آخرش هم اروپا گفت شما باید همجنس بازی و زنا و لواط را جزو حقوق بشر بشناسید، تا ببینیم چه می شود، شاید در بوفه اتحادیه اروپا یک جایی برایت دست و پا کردیم! یعنی دست کشیدن از واضحات اسلامی را خواستار شدند.

اینها می خواهند بگویند اخوان المسلمین که شعارهایش گوش ها را کر کرده بود، تهش همین است. نه سیاست خارجی درستی دارند، نه آرمان درستی، نه تقریبی اند. بلکه تکفیری اند. کسانی که در ترکیه هم به خیابان آمدند ، از جنس همان میدان تحریرند. از جنس مردمند.

می خواهند کاری کنند که همه بگویند صد رحمت به سکولاریسم

در مبارزه سوریه، که هی سر می بُرند و کلیپ می سازند، برای این است که در میان همه، حتی مسلمانان، نفرت از اسلام گرایی ایجاد شود. بگویند صد رحمت به سکولاریسم. از وقتی مسلمانان در مصر و سوریه و فلسطین و پاکستان و ترکیه سر کار آمدند، چیزی که بیشتر شده، بی ادبی و خشونت است. مسابقه سر بریدن گذاشته اند. این شده است تمدن اسلامی. بشریت حالت تهوع می گیرد، می گوید مردشور هرچی اسلامگرایی است را ببرد! می خواهند بگویند یا باید خشونت گرا باشی، یا سکولار. راه سومی نیست.

می خواهند لکه ننگی از این پیچ تاریخی بسازند

شما یک یا چند سال آمده اید، باید به مردم و محرومان خدمت کنید. نه این که همه علیهت به خیابان بریزند. من عقیده ندارم بیداری اسلامی دروغ است. ولی عقیده دارم که این ها در حال نفوذ در این بیداری هستند. بنیاد این حرکت ها، اسلام عاقلانه و عالمانه و عدالت خواه است. نه اسلام شعاری و مردمکشی و.... . این ها دنبال این جریان سازی و القای این مطلب به افکار عمومی هستند که این گونه نیست. این ها می خواهند لکه ننگی از این پیچ تاریخی بسازند و این دوران تجربه سیاهی شود. بعد هم صد سال دیگر بگویند مسلمانان که آمدند، نه علم نه اقتصاد نه حقوق بشر نبود، فقط خشونت بود و... . پس راه درست، همان برگشت به سکولاریسم غربی است. می خواهند بگویند یا باید تکفیری باشید یا سکولار. اصلا می خواهند حرف هایی که امام پرچمش را بالا برد و همان حرف هایی که سید قطب و مودودی و حسن البنا می گفتند، فراموش شود. کار شما این است که این حرف‌ها را معرفی کنید و به یاد همه بیاورید. امت ما به تصریح قرآن، امت وسط است. اقتصادش نه سرکوب انگیزه های انسانی دارد، نه لیبرالیسم بی عدالت. در سیاست، نه هرج و مرج دارد نه لیبرالیسم نه طاغوت و سلطنت. در فرهنگ، هم تحمل و گفتگو دارد، هم امر به معروف و نهی از منکر. نه جریان طالبانی (چه در شیعه چه در سنی) است، و نه لیبرالیسم غربی. در معنای امت وسط، خداوند این گونه ادامه می دهد که اگر معنایش را نمی فهمید، خدا شهید و الگو را پیامبر قرار داد. شما هم شهید و الگوی امت های دیگر باشید. امت اسلامی باید در بیداری اسلامی این کار را بکند. خود خدا فرمود و من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لا یحتسب. شما به تقوا عمل کنید، خدا وعده داده که در هیچ عرصه ای به بن بست نمی رسید. این وعده الهی است. راه خروج را پیش پایش می گذارد. تازه این راه قابل پیش بینی است. غیر از این راه ها که پیش بینی هم می شود، یرزقه من حیث لا یحتسب. از جاهایی که نمی دانید هم رزق می رسد. امام در وصیتنامه اش می گوید به خدا اعتماد کنید. مشکل این است که ما اعتماد نمی کنیم. اگر اعتماد کنیم، همه چیز حل می شود.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 23 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

در برنامه دیشب راز چه گذشت؟

به گزارش مشرق به نقل از تسنیم، قسمت دوم برنامه «راز» با اجرای نادرطالب زاده با موضوع دیپلماسی عمومی و جریان های فکری در غرب با حضور فؤاد ایزدی عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، غلامرضا منتظمی مشاور امور بین الملل سازمان سینمایی پیگیری شد.
.
برنامه راز

نادرطالب زاده در ابتدای برنامه تصریح کرد: حوزه ارتباطی و دیپلماسی عمومی بسیار مهم و خارج از حیطه وزارت ارشاد و جزو دیپلماسی عمومی است. برای این کار احتیاج به ارتباط با افراد متفکر و جدی و ارتباط تحلیلی با کارشناسان داخل و خارج از ایران داریم. در چهار کنفرانسی که درباره هالیوودیسم و افق نو برگزار شد، بیش از 200 مهمان شناخته شده غربی به ایران آمدند.

فؤاد ایزدی با تاکید بر اینکه کشور ما درفشارهای سیاسی است گفت: در حوزه دیپلماسی سنتی ما جایی برای مانور و حرکت نداریم. در مناظره های ریاست جمهوری چهره‌های متعددی در حوزه دیپلماسی داشتیم که بحث می‌کردند و یکدیگر را نقد می‌کردند. هم زمان اصلاح طلبان و هم زمان اصولگرایان این فشارها روی ایران وجود داشت و طرف مقابل مشکل ایجاد می‌کرد.

عضو هیئت علمی دانشگاه تهران ادامه داد: شاید نکته قابل توجه این است که مشکل از طرف آمریکا باشد. در حوزه دیپلماسی سنتی دوستان وزارت خارجه حرکت هایی انجام می‌دهند اما طرف مقابل حاضر نیست تغییری در سیاست‌های خود بدهد چون فشاری برای ایجاد این تغییر احساس نمی‌کند. درصد بسیار بالایی از مردم این کشورها هماهنگ هستند و تصویری نادرست از ایران دارند.

 باید در عرصه بین‌الملل هم دیدگاه جبهه‌ای داشته باشیم/ با مخالفان نظام سلطه ارتباط برقرار کنیم

وی افزود: از نان شب برای ما واجب تر، توجه به هدف و کار اصلی دولت ایران است. ایران باید بر روی افکار عمومی مردم دنیا و به خصوص کشورهایی که با ما مشکل دارند، کار کند. اگر مردم طرف مقابل متوجه شوند که دولت آنها بی‌دلیل این سیاست ها را اجرا می‌کند، فشار افکار عمومی روی دولتشان باعث تغییر سیاست‌ها می‌شود.

ایزدی اضافه کرد: دولت آمریکا ،رژیم صهیونیستی و مخالفان انقلاب در یک جبهه قرار دارند. ما باید دیدگاه جبهه‌‎ای داشته باشیم. گاهی نیروهایی در درون کشورهای مخالف ما وجود دارند که همفکر ما هستند.

این استاد دانشگاه متذکر شد: ما باید افراد با نفوذ و همفکر خودمان که قبلا در کشورهای مخالف ما سمتی داشته اند را با مردم همراه کنیم. این حرکت باید به گونه‌ای باشد که آنها روی افکار عمومی تأثیر بگذارند. بسیار مهم است که خودمان هم نگاه جبهه‌ای داشته باشیم. نیروهای همسو با خودمان را بشناسیم و با آنها ارتباط برقرار کنیم. مسائلی که آنها مطرح می‌کنند هم برای مردم ما و هم برای مردم کشور مقابل با توجه به هجمه غرب مفید است. طبعا رسانه های این کشورها با این افراد مصاحبه نمی‌کنند و ما باید آنها را برجسته کنیم.

نادرطالب زاده در ادامه خطاب به منتظمی گفت: شما در خارج از کشور ساکن بودید و مطمئنا در زمان خدمت همیشه احساس می کردید چیزی کم است. آیا خودتان این کم کاری را برای ایجاد ارتباط و گفتگو احساس نمی کردید؟ شما «دیودونه» را از فرانسه به تهران آوردید که یک کمدین سیاسی فرانسوی است که وضع موجود را به طنز می کشد. قبل از انجام این کارها شما احساس نمی کردید باید کار دیگری در زمینه دیپلماسی انجام شود؟

جریان فکری معاصر در غرب تحت تأثیر ایران هستند/ مقاومت مردم نتیجه داده است

غلامرضا منتظمی مشاور اموربین المللی سازمان سینمایی پاسخ داد: در زمان جنگ هر خانواده‌ای که عضوی از آن شهید یا مجروح می‌شد، فکر می کرد این بهایی است که باید بابت مقاومت بپردازد. الان همان شرایط جنگ به وجود آمده اما مردم نمی‌دانند این مقاومت تأثیرگزار و باعث افتخارست اما این پیام‌های داخلی روشن می‌کند جریان فکری معاصر در غرب تحت تأثیر ایران هستند.

مشاور اموربین المللی سازمان سینمایی تشریح کرد: تمام تولیدات فکری ایران با 10 سال فاصله در نقاط مختلف جهان تدریس می‌شود. 20 سال بعد به این ایده پردازی‌هایی که در غرب صورت می‌گیرد توجه می‌شود. این نتیجه مقاومت مردم است و مردم باید افتخار کنند که مقاومتشان به ثمر نشسته است.

منتظمی خاطرنشان کرد: حقیقتا اتفاق مهمی در غرب در حال وقوع است که جهان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به تعبیر فرانسیس فوکویاما تمام اندیشه‌هایی که طی 300 سال گذشته جهان را شکل داده‌اند ریشه در مذهب داشته‌اند. از آن زمان تاکنون تنها لیبرالیسم ریشه در مذهب ندارد.

وی افزود: فاجعه ای که قربانیان آن مردم غرب هستند این است که تمام کنترل این تمدن در دست صهیونیست ها است. تا زمانی که انفجار اطلاعات به وجود نیامده بود، این اتفاقات در مرزهای اروپا و آمریکا بود اما حالا مثل سونامی تمام دنیا را دستخوش تغییر کرد.

گزارشی از 16 دستگاه اطلاعاتی آمریکا که اسرائیل را خطری برای منافع ملی آمریکا می‌دانند

منتظمی یادآورشد: مایکل جونز در کتاب هالیوودیسم، 20 سال وقت گذاشت تا نشان دهد تمام جریان‌های پورنو و فسادهای غیراخلاقی زیرسر صهیونیسم است. این کتاب‌ها نشان دهنده یک واکنش است. این آثار مشخص می‎کند که پشت هرجریانی همیشه انسان‌هایی هستند که این اندیشه‌ها را دنبال می‌کنند.

مشاور اموربین المللی سازمان سینمایی توضیح داد: این واکنش‌ها به سیستم و بدنه دولت‌ها منتقل شده است. شما تصمیم‌هایی در داخل دولت‌ها می‌بینید که با صهیونیسم در تعارض است. ما گزارشی از 16 دستگاه اطلاعاتی آمریکا داریم که اسرائیل را خطری برای منافع ملی آمریکا می‌دانند.

وی افزود: این اتفاقاتی است که در لایه های مختلف غرب روی می‌دهد. ایران این تأثیرگذاری را ایجاد می کند. امروز این جریان فکری تحت تأثیر حرکت اصیل ایران است. همه رهبران روشنفکری غرب درکنار رهبران جریان اسلامی ما هستند.

در ادامه برنامه «راز» صحبت‌های مقام معظم رهبری درباره هالیوود پخش شد. بخشی از سخنان ایشان بدین شرح است: همکاری هالیوود با آمریکا به صورت مستمر ادامه دارد. چینش تبلیغات در غرب را دست کم نگیرید. آنها حرف های خوبی از تبلیغات و آزادی می‌زنند اما چه کسی است که نداند این ها دروغی فضاحت بار است؟...

طالب زاده با تاکید بر اینکه بسیاری از افرادی که در کنفرانس هالیوودیسم تهران یکدیگر را ملاقات کردند پیش از این نمی‌توانستند  یکدیگر را ببینند گفت: خیلی خوب است که با شخصیت های منتقد سیاسی که از طرف رسانه هایی مانند CNN بایکوت شدند مصاحبه کنیم.

سناتور گراول: تحریم ایران غیرقانونی است/ایران تحریم‌ها را پشت سر گذاشت

صحبت های سناتور گراول نماینده سابق سنای آمریکا بخشی دیگر از گزارش‌های تصویری «راز» بود. وی در این گزارش گفت: باید نگرانی خودم را از رابطه ایران و ایالات متحده اعلام کنم. به نظرم ایالات متحده اشتباه بزرگی می‌کند که ایران را تحریم کرد. این تحریم ها خلاف قانون است. ایران در سیاست‌های هسته‌ای خود کار خلافی انجام نداد. وقتی موفقیت ایران را با وجود تحریم‌ها می‌بینید، می‌توانید تصور کنید که اگر اقتصاد ایران درست مدیریت شود، انفجار عظیمی ایجاد می‌شود.

فرانسیس بویل:اسنودن نشان داد دولت آمریکا جاسوس است

پروفسور فرانسیس بویل استاد بین الملل حقوق از طریق تماس مجازی درباره ادوارد اسنودن که اطلاعات سازمان جاسوسی آمریکا را افشا کرده است گفت: او یک شهروند آمریکایی است اما به دلیل همین افشاگری با مشکل مواجه شده است. دولت آمریکا متمم دوم قانون اساسی را نقض کرده است. آمریکا نه تنها در مورد شهروندان خود بلکه در مورد کشورهای دیگر هم جاسوسی می‌کند.

فرانسیس بویل همچنین درباره تحریم‌های آمریکا علیه ایران افزود: این تحریم‌ها کاملا به منزله نقض قوانین بین‌المللی است. این تحریم‌ها زندگی را برای مردم سخت و ارتباطات بین الملل را دچار مشکل می‌کند. امیدوارم ایران تلاش کند تا علیه تحریم‌ها اقامه دعوا کند. ادعای ساخت سلاح هسته‌ای در ایران کاملا پوچ و بی‌اساس است. این تحریم‌ها فقط حرکت جمهوری اسلامی را هدف قرار داده است.

طالب زاده با اشاره به حادثه سرنگونی ایرباس در 12 تیرماه از بویل پرسید: ایران چگومه می‌تواند در مورد این حادثه از آمریکا اقامه دعوا کند؟ بویل در پاسخ به طالب‌زاده گفت: این اقدام آمریکا هیچ توجیهی ندارد. ایران می‌تواند ناخدای آمریکایی این کشتی را به دادگاه بکشد. به جای اینکه کشورهای دیگر آمریکا را به این دلیل مجازات کنند، آمریکا به خودش حق می‌دهد و ایران را تحریم می‌کند. دادگاه لاهه و مجامع بین المللی باید کاری انجام دهند.

نوباوه: باید با تولید فیلمهایی مثل «رنگ خدا» با آمریکا مبارزه کنیم

در پایان برنامه بیژن نوباوه وطن نماینده مجلس شورای اسلامی در تماسی تلفنی با «راز» درباره موضوع برنامه متذکر شد: باید وارد شرایط ایجابی و مطرح کردن چگونگی مقابله با این شرایط شویم. تلاش‌های غرب برای اسلام هراسی، ایران ستیزی بی‌نتیجه و مخدوش شده است. بهترین کار مبارزه با آمریکا از راه فرهنگی و تقویت هنر و بدنه سینمایی کشور با تولید فیلم هایی مثل «رنگ خدا» است.

نوشته شده در تاریخ جمعه 21 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی، فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

تحقق پیش بینی تاریخی رهبر معظم انقلاب از روند انقلاب در مصر/ امریکا از بیداری اسلامی زخم‏خورده است؛ در کمین است تا شما را به طمع بیاندازد و آنگاه نابودتان می‎کند

کمیل نقیپور: در حالی که شعله اعتراضات در ترکیه کم‌فروغ شده بود، آتش اعترضات این بار در قاهره و دیگر شهرهای بزرگ مصر شعله‌ور شد تا حامیان سیاست‌های آمریکا در منطقه، طعم بی‌وفایی سران کاخ سفید را بیش از دیگران حس کنند.

به گزارش رجانیوز، مصر کشوری که یک سال طعم رئیس‌جمهور غیرنظامی را می‌چشید در نهایت با کودتای نظامیان و البته با چراغ سبز آمریکا، رئیس‌جمهور منتخب زندانی شد تا اسلامگرایی علاوه بر ترکیه در مصر نیز ضربه جدی بخورد. نکته قابل تامل در این باره نقش‌آفرینی آمریکا برای بی‌اعتبار کردن اسلامگرایان مصری بود.

این درحالی است که جریان اخوان المسلمین بر خلاف شعار تاریخی خود یعنی «الاسلام هو الحل» و اتکاء به شیوه سیاست ورزی اسلامی، برای بقاء خود را به قدرت امریکا و منابع مالی عربستان و قطر متصل کند و بر همین مبنا پس از روی کار آمدن همسو با سیاست‌های منطقه‌ای آمریکا گام برداشت.

پایگاه خبری میدل ایست آنلاین دراین باره نوشت: «خودباختگی اخوان در برابر سیاست و اوامر آمریکا و نرمش شدید در رفتار با اسرائیل، نه تنها آمریکا را قانع نکرد بلکه نتوانست رضایت مردم مصر را جلب کند. این رفتار سبب شد، اخوان، نزد آمریکا به عنوان منافقانی شناخته شوند که رفتار ظاهری مغایر با تفکرات درونی دارند. نزد مردم طرفداران خود نیز به عنوان دروغگویانی شناخته شدند که رویکردی خلاف غرب ستیزی که در سخنانشان موج می‌زند، دارند.»

در ادامه این گزارش آمده است: مسؤولان اخوان در طول دهه‌های گذشته، در سخنرانی‌های خود به آمریکا و اسرائیل ناسزا گفته‌اند و همواره به مردم وعده داده‌اند که در صورت به قدرت رسیدن اسلامگرایان، آسایش، استقلال و رهایی از وابستگی بر کشور حاکم می‌شود. آنها همچنین همواره برای آزادی قدس و پشتیبانی از مقاومت شعار سر می‌دادند اما به محض آنکه به قدرت رسیدند، سفیر مصر را از سوریه فراخواندند و برای مصر در اسرائیل سفیر تعیین کردند و به نام ملت مصر، نامه‌های محبت‌آمیز به اسرائیل نوشتند و مرسی رئیس‌جمهور مصر خود را دوست مخلص، شیمون پرز رئیس رژیم صهیونیستی معرفی کرد.

 

این در حالی است که رهبر معظم انقلاب پس از سقوط حسنی مبارک و قدرت گرفتن اسلامگرایان در مصر و در آستانه نخستین انتخابات ریاست جمهوری این کشور، به احزاب سیاسی مصری بویژه اسلامگرایان توصیه‌های مهم و قابل تاملی داشتند که عمل اسلامگرایان به این توصیه‌ها می‌توانست آنها را از بحران کنونی که گرفتار آن آمده‌ا‌ند، نجات دهد.

حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در بهمن‌ماه 1390 در خطبه‌های نماز جمعه خطاب به گروه‌های سیاسی مصری فرمودند: برادران و خواهرانم! مراقب این امانت بزرگ باشید. غرور و نیز ساده‌انگارى، 2 آفت بزرگ پس از نخستین پیروزى‌هایند. شما مسؤول‌ترین افراد در عرصه‌ نظام‌سازى، حفظ دستاوردهاى مردم و حل مشكلات جنبش هستید. قدرت‌هاى ضربه خورده‌ جهان و منطقه، بى‌شك در افكار شیطانى بسر می‌برند؛ از فكر حذف و انتقام، تا طرح فریب دادن و متزلزل كردن و ترساندن و به طمع انداختن شما و سپس به نابود كردن انقلاب‌ها و پدید آوردن اوضاع- و العیاذ باللّه- بدتر از گذشته مى‌اندیشند. تصمیمات، مواضع و اقدامات شما، ابعاد تاریخى خواهد یافت و این دوره، «شب قدر» تاریخ كشورهاى شماست.

 

ایشان در ادامه خطاب به گروه‌های مصری فرمودند: به آمریكا و ناتو اعتماد نكنید. آنان هرگز به مصالح شما و منافع ملت شما نمى‌اندیشند. همچنین از آنان نترسید. آنان پوشالى‌اند و به‌سرعت ضعیف‌تر نیز شده‌اند. حاكمیت آنان بر جهان اسلام، صرفاً محصول ترس و جهل ما در 150 سال گذشته بوده است. به آنان امید نبندید و از آنان حساب نبرید. تنها به خداى متعال اعتماد كنید و فقط مردم خود را باور كنید. آنان در عراق شكست خوردند و با دست‌هاى خالى خارج شدند؛ در افغانستان چیزى به دست نیاورده‌اند؛ در لبنان از حزب‌اللّه، و در غزه از حماس شكست خوردند و اینك در مصر و تونس به دست مردم، به پایین كشیده شده‌اند. هیچ چیز طبق برنامه‌ آنان پیش نرفته است، بت غرب نیز چون بت كمونیزم شكست و ترس ملت‌ها ریخت. مراقب آینده باشید كه شما را نترسانند.

رهبر معظم انقلاب در ادامه تصریح کردند: مراقب بازى‌هاى آنها باشید. همچنین وارد بازى دلارهاى نفتى وابستگان و متحدان غرب در میان اعراب نشوید كه در آینده از این بازى‌ها سالم بیرون نخواهید آمد. اسرائیل رفتنى است، نباید بماند و نخواهد ماند. شروع انحراف در نهضت‌هاى كنونى، تن دادن به بقای رژیم صهیونیستى است و ادامه‌ مذاكرات سازش و تسلیم كه رژیم‌هاى ساقط شده آن را پایه‌گذارى كرده‌اند.

مقام معظم رهبری تاکید کردند: كار اصلى شما این خواهد بود كه چگونه یك تاریخ عقب‌ماندگى و استبداد و بى‌دینى و فقر و وابستگى حاكم بر كشورهایتان را در كوتاه‌ترین زمان‌ها ان‌شاءاللّه جبران كنید و چگونه با رویكرد اسلامى و به شیوه‌اى مردم‌سالارانه و رعایت عقلانیت و علم، جامعه‌سازى كنید و تهدیدهاى داخلى و خارجى را یك به یك از سر بگذرانید؛ چگونه «آزادى و حقوق اجتماعی» منهاى «لیبرالیزم»، و «برابرى» منهاى «ماركسیزم»، و «نظم» منهاى «فاشیزم غرب» را نهادینه كنید؛ چگونه تقید خویش به شریعت مترقى اسلام را حفظ كنید، بى‌آنكه گرفتار جمود و تحجر شوید؛ چگونه مستقل شوید، بى‌آنكه منزوى شوید؛ چگونه پیشرفت كنید، بى‌آنكه وابسته شوید؛ چگونه مدیریت علمى كنید، بى‌آنكه سكولاریزه و محافظه‌كار شوید.مواردی که سران سابق مصر به آن بی‌توجه بودند و دقیقا از همین ناحیه ضربه خوردند.

حضرت‌ آیت‌الله خامنه‌ای همچنین در ادامه سخنان خود در خطبه نماز جمعه فرمودند:

تلاب‌هاست، همه دموكرات باشید؛ و اگر به معناى افتادن به دام لیبرال- دموكراسى درجه‌ دوم و تقلیدى باشد، هیچ یك دموكرات نباشید. عریف‌ها باید بازخوانى و اصلاح شوند. 2 الگوى «اسلام تكفیرى» و «اسلام لائیك» از سوى غرب به شما پیشنهاد شده و خواهد شد تا الگوى «اسلام اصولگراى معتدل و عقلانى» در میان انقلاب‌هاى منطقه تقویت نشود. كلمات را دوباره و به‌دقت تعریف كنید. «دموكرات بودن» اگر به معناى مردمى بودن و انتخابات آزاد در چارچوب اصول انق

ایشان در ادامه تاکید کردند: «سلفى‌گرى» اگر به معناى اصولگرایى در كتاب و سنت و وفادارى به ارزش‌هاى اصیل و مبارزه با خرافات و انحرافات و احیای شریعت و نفى غربزدگى باشد، همگى سلفى باشید؛ و اگر به معناى تعصب و تحجر و خشونت میان ادیان یا مذاهب اسلامى ترجمه شود، با نوگرایى و سماحت و عقلانیت - كه اركان تفكر و تمدن اسلامى‌اند- سازگار نخواهد بود و خود باعث ترویج سكولاریزم و بى‌دینى خواهد شد.  

مقام معظم رهبری تصریح کردند: به اسلام مطلوب واشنگتن و لندن و پاریس بدبین باشید؛ چه از نوع لائیك و غربگرا، و چه از نوع متحجر و خشن آن. به اسلامى كه رژیم صهیونیستى را تحمل می‌كند، ولى با مذاهب اسلامى دیگر بیرحمانه مواجه می‌شود، دست آشتى به سوى آمریكا و ناتو دراز می‌كند، ولى در داخل به جنگ‌هاى قبیله‌اى و مذهبى دامن می‌زند و اشداء با مومنین و رحماء با كفار است، اعتماد نكنید. به اسلام آمریكایى و انگلیسى بدبین باشید كه شما را به دام سرمایه‌دارى غرب و مصرف‌زدگى و انحطاط اخلاقى می‌كشانند. در دهه‌هاى گذشته، هم نخبگان و هم حاكمان، به وابستگى بیشتر خود به فرانسه و انگلیس و آمریكا یا شوروى افتخار می‌كردند و از سمبل‌هاى اسلامى می‌گریختند؛ و امروز همه چیز برعكس شده است.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی، سخنان مقام معظم رهبری،     | نظرات()

نقد مهم‌ترین کتاب ضدشیعی ۱۴ قرن اخیر بدون حامی مانده است

خبرگزاری فارس: نقد مهم‌ترین کتاب ضدشیعی ۱۴ قرن اخیر بدون حامی مانده است

خبرگزاری فارس ـ گروه آیین و اندیشه: «ناصر بن عبدالله بن علی القفاری» از اساتید دانشگاه محمد بن سعود ریاض، کتاب «اصول مذهب الشیعه الامامیه الاثنی العشریه» در رد مذهب حقّه تشیع نوشته است. این کتاب به عنوان رساله دکترایش بوده و در متن آن، شبهات زیادی را به شیعه وارد کرده است.

آیت الله حسینی قزوینی، این کتاب را به زبان عربی نقد کرده است که حاصل آن کتاب ارشمند «نقد کتاب اصول مذهب الشیعه» شد و محکم‌ترین پاسخ‌ها به شبهات القفاری در آن داده‌‌ شده است.

با آیت‌الله سیدمحمد حسینی قزوینی درباره روش و انگیزه نقد این کتاب گفت‌وگو کردیم.

وی می‌گوید: تاکنون در سه مجلد به شبهات القفاری پاسخ داده‌ایم که از نظر حجمی فقط یک‌دهم شبهات پاسخ داده شده است، اما به دلیل عدم برخورداری از امکانات و حمایت مالی، این امر متوقف شده است. بنده طی هشت سالی که این کار انجام شده، 500 میلیون تومان هزینه کرده‌ام اما در صفحه اول کتاب نوشته‌ام چاپ برای عموم آزاد است!

ترجمه فارسی جلد نخست نقدهای آیت‌الله حسینی قزوینی از اینجا یا لینک زیر قابل دریافت است:

 جلد نخست نقد کتاب اصول مذهب الشیعه جلد نخست نقد کتاب اصول مذهب الشیعه 

آیت‌الله حسینی قزوینی، از استادان حوزه علمیه قم است که علاوه بر اجتهاد در حوزه علمیه، دکترای فلسفه و تقارن ادیان از دانشگاه اسلامی الحره هلند را دارد. وی مؤسس مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر(عج) است و هم‌اکنون مدیر شبکه جهانی ولایت است. وی بیش از 200 جلسه گفت‌وگو و مناظره با اساتید و مفتیان در عربستان و شبکه‌های مختلف ماهواره‌ای انجام داده است. از این استاد حوزه علمیه بیش از 23 جلد کتاب، منتشر شده و حدود 45 مجلد نیز آماده چاپ و انتشار است.

 

 

کتاب ضد شیعی قفاری با یک تیم 70 نفره نوشته شده است

* با سلام. انگیزه اصلی از نوشته شدن این کتاب توسط آقای قفاری چیست؟

- یکی از مباحثی که الآن در عربستان بازار داغی دارد هجمه کردن به شیعه است. یعنی هر سخنرانی، مقاله یا کتابی هجمه و اهانت بیشتری به شیعه کند قطعا مخاطبین و مطالعه کننده‌‌های بیشتری دارد.

وهابیون از شیعه در میان خودشان یک هیولایی درست کردند و می‌گویند شیعه آمده تا اسلام را از میان بردارد و مسلمانان را نابود کند.

علمای وهابی در ذهن افراد چنین تصوری ایجاد کرده‌اند که اگر شیعه و افکارش گسترش پیدا کند، دین و جان شما در خطر است. لذا با این حساسیتی که ایجاد شده هر مطلبی که در این زمینه نوشته می‌شود از حساسیت خاصی برخوردار است.

به همین دلیل رساله‌هایی که برای ارشد یا دکترایشان می‌نویسند و به این سمت وسو می‌رود استقبال بیشتری می‌شود.

کتاب اصول مذهب الشیعه، در حقیقت پایان‌نامه دکترای آقای قفاری است. پر واضح است برای این کار دست‌هایی پشت پرده بوده، به طور مثال مسافرت‌هایی که ایشان به کشورهای اسلامی: افغانستان، پاکستان، بحرین، کویت و... انجام داده و با علمای شیعه و سنی تماس گرفته است.

خود قفاری می‌گوید که من بحارالانوار، وسائل الشیعه و دیگر کتاب‌های شیعه را صفحه به صفحه خوانده‌ام، که این کار یک نفر نیست و مشخص است گروهی انجام شده، حتی بعضی‌‌ها گفته‌اند که هفتاد نفر نیرو و بودجه میلیاردی از طرف ملک فهد پادشاه وقت عربستان سعودی در اختیار وی قرار داشته است.

کتاب قفاری مفصل‌ترین کتاب ضد شیعی 14 قرن اخیر است

* این کتاب ضد شیعی از چه نظر اهمیت دارد؟

- در حقیقت این کتاب قوی‌ترین و مفصل‌ترین کتابی است که در این چهارده قرن علیه شیعه نوشته شده است.

به گمان خودش کل شبهاتی که در این چهارده قرن علیه شیعه بوده را مستند کرده و سر و سامانی داده و این‌ها را با قلم و بیان روز نوشته و از کتب شیعه هم برای خودش استشهاد و دلیل آورده است.

اولین کتابی که علیه شیعه نوشته شده به نام العثمانیه (سال 255 ه.ق) متعلق به جاحظ است.

قفاری هر کتابی که علیه شیعه تا عصر حاضر نوشته شده را دیده است. وی کتاب‌هایی هم که از طرف شیعه تحت عنوان ردیه نوشته شده را خوانده و با توجه به این قضایا چنین کتابی را نوشته است.

بعد از نوشته شدن این رساله به دستور ملک فهد آن ‌را در یک تیراژ بسیار گسترده چاپ کردند و در کشورهای مختلف به کتابخانه‌ها و مراکز علمی فرستادند، الآن هم آن ‌را کتاب درسی کارشناسی ارشد در دانشگاه بین‌المللی مدینه قرار دادند.

2 مرجع تقلید بر پاسخگویی به کتاب قفاری تأکید کردند

* نظر مراجع معظم تقلید درباره نقد این کتاب چه بود؟

- آیت الله العظمی فاضل لنکرانی (ره) حدود یک سال قبل از رحلتشان بنده را خواست و گفت که من این کتاب را دیده‌ام، خیلی بد نسبت به شیعه شبهه وارد کرده و در این زمینه خیلی قوی است. 10 سال از نوشته شدن این کتاب می‌گذرد اما جواب محکمی نه در حوزه و نه در دانشگاه به این کتاب داده نشده است.

با حضرت آیت الله سبحانی هم صحبت کردم و ایشان گفتند که من گرفتاری‌ و درس و بحثم زیاد است و نمی‌‌توانم، و به بنده با این تعبیر گفتند که شما اهلیت دارید آستین بالا بزنید و یک جوابی به این کتاب بنویسید و از جدتان امیرالمؤمنین(ع) و جده‌تان حضرت زهرا(س) دفاع کنید و آن‌ها هم قطعاً به شما کمک می‌کنند.

بنده چهارده سال شاگرد درس خارج آیت‌الله العظمی شبیری زنجانی بودم و نظر ایشان برای من جایگاه ویژه‌ای دارد. کتاب را خدمتشان بردم و ایشان گفت که یک هفته پیش من بماند، بعد از یک هفته که برای گرفتن کتاب به خدمتشان رفتم، دیدم خیلی ناراحت بود و گفت: این کتاب آقای قفاری بد جوری نسبت به شیعه پیله کرده و شبهات خیلی ناجوانمردانه‌ای وارد کرده، به نظر من شما درس‌های حوزه‌ و تدریستان را تعطیل کنید و به جواب این کتاب بپردازید.

وقتی کتابی به این گستردگی نوشته می‌شود و شبهاتی که در طول چهارده قرن بوده را بازسازی می‌کند تاثیر گذاری‌اش در مخاطب بیشتر می‌شود و ما هم اولویت دارد که در اسرع وقت به این شبهات و این‌گونه کتاب‌ها جواب بدهیم.

لذا وقتی دو تن از مراجع بزرگوار چنین تکلیفی برایمان معین کردند، ما هم بعضی از کارهای متفرقه‌ را کم و جواب دادن به این کتاب را شروع کردیم.

500 میلیون تومان برای 3 جلد کتاب هزینه کردیم

* در مورد هزینه‌های نقد این کتاب توضیح بدهید.

- برای سه جلدی که چاپ شده حدود پانصد میلیون تومان هزینه کردیم.

تحقیق و بررسی، تهیه کتاب، فیلم و میکروفیلم که از لندن و یمن برایمان آوردند. بعضی از کتاب‌هایی که از عربستان سعودی با قیمت گزاف خریدیم و برخی دیگر را از کتابخانه‌های خارج از کشور کپی گرفتیم که با مشکلات قانونی و هزینه‌های زیاد همراه بود.

گاهی برای پاسخ دادن به یک شبهه در دو یا سه سطر حدود سیصد ساعت وقت گذاشتیم. به طور مثال قفاری از علامه حلی نقل می‌کند که ایشان در کتابش می‌گوید: آیه 55 سوره مائده در حق حضرت علی (ع) نازل شده که انگشترش را به گدا بخشیده است. در کتاب کنونی علامه حلی آمده که این روایت در صحاح سته هست.

آقای قفاری بعد از مطالعه صحاح سته، متوجه شده که این روایت در آن‌ها نیامده و به شیعه و علامه حلی بسیار توهین و فحاشی کرده که اصلا روایت در صحاح سته نیست. ما هم که ‌دیدیم روایت در صحاح سته نیست، تصمیم گرفتیم نسخه‌های خطی را بررسی کنیم.

چند نسخه خطی از کتابخانه امام رضا مشهد و کتابخانه ملک تهران و دیگر جاها را دیدیم، و در همه صحاح سته نوشته شده بود. با پیگیری زیاد توانستیم نزدیکترین نسخه به زمان علامه حلی را در کتابخانه آیت الله نجفی مرعشی (ره) پیدا کنیم که در آن نوشته شده بود صحاح السنه، نه صحاح السته.

این اشتباه در استنساخ و تایپ خیلی طبیعی است، ولی ما برای این کار ساعت‌ها وقت گذاشته و هزینه گزافی کردیم که خیلی مؤدبانه و معقول پاسخ بدهیم. کوچکترین کوچکترین اهانتی به علمای وهابی نکردیم

* آیا در پاسخ‌گویی همانند نویسنده سخن گفته‌اید؟

ـ نکته قابل توجه در این کتاب این است که قلم نویسنده خیلی آزاد است و هر اهانتی که خواسته به بزرگان و مراجع ما انجام داده که مثلا زندیق، فاسد یا فاجرند ولی ما از ابتدا تا آخر این سه جلد کوچکترین اهانتی به خود نویسنده یا علمای وهابی نکردیم که حتی با اعتراض برخی از دوستان همراه بود.

نظر دوستان بر این بود که «جزاءُ السئیةٍ سئیةٌ مثلُها» و باید جواب این همه توهین را حداقل متناسب با خودش داد ولی ملاک ما این بود که: «وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ و هنگامى که جاهلان آنها را مخاطب سازند (و سخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام مى‏‌گویند (و با بى‏اعتنایى و بزرگوارى مى‏گذرند)». (فرقان/63)

ارشاد قم هیچ حمایتی نکرد

* آیا از نظر مادی از طرف دولت حمایت شدید؟

- از طرف دولت یا بیت علما حتی یک برگ کاغذ هم در اختیار ما قرار نگرفت. ما در ابتدای کار به درخواست اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی قم یک نامه نوشتیم که پاسخی داده نشد و ما هم پی‌گیری نکردیم.

البته بعد از چاپ دو جلد از کتاب، آن‌را برای بازدید خدمت آیت‌الله صافی گلپایگانی بردیم که ایشان بسیار تشویق کردند و گفتند: من باور نمی‌کردم ما در حوزه علمیه قم چنین محققانی داشته باشیم که این‌طور توانمندانه بتوانند پاسخ‌های دندان‌شکن به شبهات وهابیون بدهند.

خدمتشان عرض کردم: ما این کتاب را خدمت شما داده‌ایم که اگر نظری دارید یا نقصی در آن می‌بینید بفرمایید تا در چاپ بعدی اصلاح کنیم.

آیت الله صافی گفتند: من هرچه به ذهنم می‌آمد، شما آورده بودید و حتی در بعضی موارد که به ذهنم نمی‌آمد هم شما جواب داده بودید. ایشان در آخر سی میلیون تومان به ما مرحمت و کمک کردند.

فقط این بزرگوار چنین مرحمتی کردند. البته اخیرا هم یکی از مراکز حوزوی هزار جلد از کتاب را از ما خریداری کرده و به کتابخانه‌های داخلی تزریق کرده‌اند. غیر از این، از نظر مخارج، توسط خیرین قم و تهران حمایت می‌شدیم و با کمک آن‌ها توانستیم این سه جلد را به چاپ برسانیم.

شیوه نقد کتاب دو مرحله‌ای است

* سبک نقدتان چگونه بود؟

- ما دو وجه نقد داریم: اولی نویسنده آمده در زمین ما مبارزه می‌کند؛ دومی توپ را از زمین خودشان پرتاب می‌کند.

ما در آن‌جا که در زمین ما می‌آید و روایتی نقل می‌کند یا مطالبی از بزرگان ما می‌گوید، اول روایت را بررسی می‌کنیم و اگر از نظر سند ضعیف باشد، می‌گوییم این روایتی که به آن استناد می‌کنید اصلاً معتبر نیست و آنچه از نظر ما معتبر نیست شما حق استفاده از آن علیه ما را ندارید.

در خیلی از موارد روایت را تقطیع کرده‌اند، اول روایت را آورده‌اند علیه شیعه و ذیل خود روایت که علیه اهل سنت است و جواب هم داده را نیاورده‌اند که ما این روش را خیانت می‌دانیم. مثلا در یک باب کافی پنج روایت آورده که یکی به نفع آن‌ها بوده و سه تا به ضرر آن‌ها و نفع شیعه و فقط روایتی که به نفعشان بوده را نقل کرده است.

وقتی در کنار یک روایت ضعیف، چندین روایت صحیح وجود دارد، شیعه هیچ وقت روایت صحیح را کنار نمی‌گذارد و سراغ روایت ضعیف برود. همچنین از بعضی بزرگان شیعه مثل سید نعمت‌الله جزایری مطلبی را می‌آورد، با همه احترامی ما که برایشان قائلیم، گفتارش گفتار شیعه نیست. در کنار وی علامه حلی، شهید اول، شهید ثانی، سید مرتضی، شیخ طوسی و ... را داریم که گفتارشان مخالف سید نعمت الله جزایری است.

اضافه این‌که در کتاب انوار نعمانیه، جلد دوم، صفحه 108 آیت‌الله انگجی فتوا داده‌اند که بعضی کتب سید نعمت‌الله جزایری خلاف نظر شیعه و حرام است. البته حرف ایشان خیلی تند و مایه اختلاف بین شیعه و سنی است.

اما آن‌جا که از بزرگان خودشان نقل می‌کنند، مثلا در جایی دیگر بزرگشان حرف خلاف آن دیگری را زده و ما همان را به عنوان دلیل می‌آوریم. برای نمونه اگر به حرفی از ذهبی استناد می‌کند ما هم حرف ابن حجر را که خلاف آن است می‌آوریم و می‌گوییم: اگر این نظر اهل سنت است، باید مجموع علمای شما چنین حرفی را زده باشند.

در یک کلام ما در جواب‌هایمان تلاش کردیم: اولا جواب حلی بدهیم، دوما بعد از جواب حلی، جواب نقضی داده شود.

برای مثال در یک جا روایتی از کافی نقل می‌کند و می‌گوید که نادرست و خلاف قرآن است، ما هم شبیه همان روایت را از از صحیح بخاری آوردیم و گفتیم شما هر جوابی به آن دادید، ما هم درباره کافی می‌دهیم.

به طور مثال در جایی که می‌گویند حرف‌زدن حیوان عجیب است ما در پاسخ می‌گوییم: در قرآن آمده که هدهد با پیغمبر صحبت کرده، بلکه ادعا کرده که عملش از حضرت سلیمان بالاتر است.

همچنین مورچه با حضرت سلیمان حرف زده، لذا ما هم جواب حلی دادیم و هم تلاش کرده‌ایم جواب نقضی بدهیم.

البته بنده در کلاس‌هایم در حوزه و دانشگاه به دوستان تاکید می‌کنم که روی جواب نقضی حساب جاری ویژه باز کنید، چون جواب نقضی باعث می‌شود که تار و پود فکری ضد شیعه در طرف مخالف فرو بریزد.

وقتی جواب نقضی دادیم و طرف مقابل را در این زمینه خلع سلاح کردیم، سپس جواب حلی داده تا برایش جا بیفتد ولی اگر اول پاسخ حلی بدهیم مجبور به توجیه و تاویل کردن هستیم.

به خاطر نداشتن امکانات و عدم حمایت مالی، کار متوقف شده است

* آیا تمام کتاب در سه جلد پاسخ داده شده و ترجمه‌ای دارد؟

- خیر، این سه جلد در واقع یک دهم شبهات قفاری را جواب می‌دهد و قسمت اعظم آن باقی مانده است.

فعلا به خاطر نداشتن امکانات و عدم حمایت مالی، کار متوقف شده و یک تیم ترجمه از اساتید ادبیات عرب با سرپرستی آقای دکتر فقیهی، مشغول ترجمه متن هستند.

ما هر هفته قسمتی را که ترجمه شده با هم مقایسه می‌کنیم تا دارای مشکل نباشد، زیرا زحمت زیادی کشیدیم و حتی در جمله سازی سعی کردیم لحن ما طوری باشد که اشکال ادبی و ابهام در رساندن مطلب نداشته باشد.

الغدیر معجزه تاریخ شیعه است

* کتاب الغدیر علامه امینی، یکی از مهمترین کتب شیعه است. آیا این کار با الغدیر قابل مقایسه است؟

- الغدیر کار فردی بوده و در حد خودش معجزه تاریخ شیعه است که یک نفر به تنهایی این همه زحمت بکشد. در آن زمان الغدیر را کرامت و بلکه یک معجزه می‌بینیم، ولی امکاناتی که اکنون در اختیار ما هست، شاید یک هزارم آن‌ها در اختیار علامه امینی نبود.

بنده 25 هزار جلد در رایانه خود دارم که به راحتی و در دو یا سه ثانیه می‌توانم روایتی را جستجو کنم اما علامه امینی گاهی برای یافتن یک روایت مجبور بود به هند برود و در کتابخانه، کتاب‌ها را ورق زده و روایتی را بیابد. خدایش رحمت کند.

کار ما در پاسخ به شبهات قابل مقایسه با الغدیر نیست. نقد ما خیلی گسترده و متقن است، با این توضیح که اگر علامه امینی در زمان ما بود یازده جلد ایشان به صد و ده جلد افزایش یافته و کارشان متقن‌تر از ما می‌بود.

ما امروز باید متناسب با زمان خود جواب بدهیم و چه بسا در سی سال آینده امکانات بیشتری در اختیار نسل بعد باشد و پاسخ آن‌ها متقن‌تر از ما باشد.

* نقدهای دیگری علیه این کتاب نوشته شده، آیا با نقد شما قابل مقایسه است؟

- بله، نقد آقای اسلامی که به بخشی از کتاب در حد چند شبهه پاسخ داده‌اند ولی در بعضی از موارد جواب‌ها طولانی است.

همچنین حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر نجارزادگان از اساتید بزرگوار دانشگاه تهران، شبهه تحریف قرآن را بسیار زیبا جواب داده‌اند و به همین خاطر ما بخش تحریف قرآن را نیاوردیم چون تنها جوابی که برای بنده دل‌نشین و متقن و میدانی است، پاسخ ایشان است.

برخی از افراد هم رساله سطح چهار حوزه یا پایان‌نامه ارشد یا دکتری دانشگاه خود را پاسخ به بخشی از این کتاب اختصاص داده‌اند.

کتاب‌ها را در فرودگاه جده ضبط کردند و مانع ورود شدند

* عکس‌العمل وهابیون نسبت به نقد شما چگونه بوده است؟

- ما تلاش کردیم دو جلدی که قبلا چاپ شده بود را تقریبا دو سال پیش توسط دوستان به مکه بفرستیم که تعداد زیادی از آن را در فرودگاه جده ضبط کردند و فقط چند نسخه را به همراه بردند. یکی از دوستان به نام آقای معراجی تلاش کرد یک نسخه به دست آقای قفاری در ریاض برساند که تاکنون هیچ عکس‌العملی در سایت‌ها و رسانه‌شان ندیدیم.

حضرت آیت‌الله خزعلی قبل از چاپ کتاب آن را مطالعه کرد و گفت: اگر قفاری جواب شما را بخواند قطعا سکته می‌کند چرا که گمان نمی‌کرد که شما شبهاتش را این‌قدر محکم و متقن پاسخ بدهید.

* مشکلات و سختی کار در چه زمینه‌ای بوده، در این زمینه توضیح بدهید.

- ما از نظر نیرو به لطف خدا کم نداریم مگر کسی که بسیار توانمند باشد و بتواند ما را یاری کند، ولی اگر چنانچه افرادی از خیرین بتوانند در این زمینه سرمایه گذاری کنند و قسمت مالی را به عهده بگیرند، کار با سرعت بیشتری پیش می‌رود.

این کار حدود هشت سال است که انجام می‌شود و شاید به هزینه‌های امروز سه یا چهار میلیارد برسد، من خواهش می‌کنم از عزیزان خیری که دلشان برای شیعه می‌سوزد و از این شبهات رنج می‌برند، مشکلات مالی را به عهده بگیرند.

بنده با پانصد میلیون تومانی که تا کنون هزینه کرده‌ام در صفحه اول کتاب نوشته‌ام چاپ برای عموم آزاد است، یعنی هر ناشر و مؤسسه‌ای می‌تواند بعد از هماهنگی با ما برای کم و زیاد نشدن مطالب و بدون دریافت هیچ هزینه‌ای از کتاب چاپ کند.

همچنین در ترجمه و یا استفاده از فیلم کمک کرده و به طور رایگان در اختیارشان قرار می‌دهیم و این تنها چیزی است که در طبق اخلاص گذاشته و به آقا امیرالمؤمنین علیه‌السلام هدیه می‌کنیم.

خاطره‌ای از پیروزی در مناظره با وهابیون

* اگر خاطره‌ای از برخورد با علمای وهابیون دارید، ذکر کنید.

- بنده یک سال در مکه مکرمه منزل آقای شیخ عاتق که از اعظم علمای مکه است با چند تن از وهابیون مناظره داشتم. ایشان رفت و چند کپی از کتاب‌ سید نعمت الله جزایری آورد و گفت: بفرمایید، این نظر شیعه است. من در همان جا گفتم: آقا در کنار سخن سید نعمت‌الله جزایری، شیخ مفید، سید مرتضی، شیخ طوسی و.... خلاف این را می‌گویند.

اضافه بر اینکه علمای ما می‌گویند کتاب‌های این شخص بیان‌گر نظر شیعه نیست و همان طور که گفتم برخی خواندن کتاب‌های ایشان را حرام دانسته‌اند.

اینجا بود که شیخ عاتق خیلی عصبانی شد و کاغذها را پرت کرد و به همراهانش گفت: شما چطور به کتابی که این طور ضعیف است و روایاتش برای این‌ها معتبر نیست استناد می‌کنید، مگر عقل ندارید؟!

همین برخورد باعث شد جلسه آن روز کلا به نفع ما تمام شود.

* امیدواریم اشخاص خیّر یا نهادهای مرتبط با تقبل هزینه‌های مورد نیاز از چاپ این کتاب حمایت کنند. از شما متشکریم، ان شاء الله بتوانید همه کتاب را نقد کنید و الغدیر دومی به جامعه مسلمانان عرضه شود.

- ان شاء الله. من هم از شما متشکرم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 16 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار عمومی،     | نظرات()

چرا چیزهایی را كه ولاسكو در ایران دید، هنرمندان ما نمی‌بینند؟/ چرا سینماگران نمی‌خواهند «سفیران واقعی فرهنگ ایران» باشند؟

هرچند تا به حال مطالب زیادی درباره‌ی تصویر ارائه شده از ایران توسط محصولات فرهنگی و هنری تولیدشده توسط هنرمندان داخلی منتشر شده است و بحث و جدل‌های فراوانی روی آن صورت گرفته، اما صحبت‌های اخیر «خولیو ولاسكو» سرمربی تیم ملی والیبال ایران در كنفرانس خبری پیش از بازی اخیر والیبال ایران و ایتالیا، كه اتفاقا بازتاب فراوانی در رسانه‌های داخلی هم داشت، مدخل و بهانه‌ی خوبی‌ست برای پرداختن به تصویر واقعی ارائه شده‌ی ایران در جهان.

«مردم ایران کاملا متفاوت با مردم خاورمیانه هستند. آنها را از مردم خاورمیانه جدا کنید. زندگی متفاوتی دارند و هیچ ربطی به آنها ندارند. زندگی آرام و سرزنده ای دارند. ایران کشوری آرام و بی دغدغه است. من زندگی خوبی در آنجا دارم و از هر حیث احساس راحتی و امنیت در آنجا دارم. ایران کشوری دیدنی است و آثار تاریخی بسیار زیبایی دارد. من در چند سالی که آنجا بودم، تنها توانستم چند جای دیدنی آن را از نزدیک ببینم. مثل پرسپولیس و تخت جمشید که از تماشای آنها بسیار لذت بردم. ایران کشوری با تمدن است و مردمی با فرهنگ و اصیل دارد و به طور کلی آن طور که گفته می شود نیست. کاملا متفاوت و بسیار جذاب و دیدنی است.»

 
این صحبت‌های ولاسكو، كه به دلیل شهرت بالای‌ش بازخورد فراوانی هم داشت، طبعا در همان حال كه می‌تواند باعث افتخار ایرانی‌ها و همچنین نشان‌دهنده‌ی حسن نیت و انصاف سرمربی تیم ملی والیبال باشد، می‌تواند سوی دیگر ماجرا را هم نشان دهد؛ یكی اینكه چقدر جای خالی این تصویر از ایران در میان آثار هنری و رسانه‌ای ایرانی نمایش‌داده شده  در خارج از ایران خالی‌ست، و دیگر اینكه در سه دهه پس از انقلاب و به‌خصوص در چند سال گذشته هنرمندان ایران به جای اینكه در قالب «دیپلماسی مشاهیر» سفیران فرهنگی جمهوری اسلامی ایران باشند به ارائه‌ی تصویری غلط و باژگون از فضای داخل ایران پرداختند.
 
فردای روزی كه «ولاسكو» در جمع خبرنگاران رسانه‌های ایتالیایی به تعریف و تمجید از فرهنگ و تمدن ایران پرداخت بسیاری از رسانه‌های ایرانی با عنوان «ولاسكو؛ سفیر فرهنگی ایران» به استقبال‌ این موضوع رفتند، اما به نظر می‌رسد در این ماجرا باید به سمت دیگر قضیه هم اشاره كرد، اینكه كسانی كه بنا به وظیفه‌ی ذاتی خود باید «سفیران فرهنگی ایران» باشند چرا تا به حال یا هیچ تولید و واكنشی در راستای عقاید و باورهای ملی خود نداشته‌اند، یا حتی در برخی موارد برای بدست اوردن دل مجامع هنری غرب دست به هتك فرهنگ ملی خود نیز زده‌اند.
 
در این بین تولیدات محصولات هنری، به‌خصوص فیلم‌های سینمایی كه برای دیده شدن در جشنواره‌های خارجی دست به تحریف واقعیت‌های جامعه ایران می‌زنند یك مسئله است و حضور و اظهارنظرهای و سكنات خود هنرمندان-كه طبعا به عنوان مشاهیر فرهنگی ایران شناخته می‌شوند و در خارج از ایران مرجع قابل اعتمادی برای بدست اوردن اوضاع داخلی ایران به حساب می‌ایند- در حاشیه‌ی جشن‌ها و جشنواره‌ها و محافل هنری یك مسئله بعضا حتی مهم‌تر.
 
 
در چند سال اخیر در مورد تولیدات فرهنگی و تصویری كه از ایران ارائه می‌دهند بحث‌های بسیاری صورت گرفته و وضعیت تا حدود زیادی برای بسیاری مشخص است. ماجراهای مربوط به فیلم‌هایی مثل «یك خانواده محترم» و «جدایی نادر از سیمین» و تعداد بالای فیلم‌های بامجوز و بی‌مجوزی-زیرزمینی- كه تنها هنرشان سیاه نشان دادن ایران است حالا دیگر بحث روشنی‌ست.
 
اما حالا باید بطور جدی در مورد حضور خود هنرمندان در كشورهای دیگر هم بحث كرد. مسئله این است كه در روزگاری كه آمریكا بیشترین بهره را از حضور هنرمندان شاخص خود در كشورهای دیگر-به خصوص خاورمیانه- برای ترویج فرهنگ خود می‌برد، چرا تنها سفیر فرهنگی ایران در كشوری اروپایی باید یك مربی ورزشی باشد. آیا همین كه صحبت‌های ولاسكو چنان بازتابی در داخل پیدا می‌كند نشانگر خلا بزرگ كشور در این زمینه نیست، اینكه سفرای واقعی فرهنگ ایران- هنرمندان- آنقدر به داشته‌های ملی و میهنی خود پشت كرده‌اند و آن‌‌ها را ندیده‌اند كه از صحبت‌های كوتاه «ولاسكو» انقدر ذوق كرده‌ایم. و مسئله‌ی مهم‌تر اینكه؛ چرا چیزهایی كه ولاسكو در ایران دید را هنرمندان ما نمی‌بینند؟

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: فرهنگی و اجتماعی،     | نظرات()

چه ایرادی دارد یاران انقلاب بیشتر باشند؟

رئیس ساواك، حكم تبعید «سید علی خامنه‌ای» به ایرانشهر را بیستم آذرماه ۱۳۵۶ تصویب می‌كند. ۸ روز بعد ایشان به همراه سه نظامی وارد ایرانشهر می‌شوند و به حجت‌الاسلام علی حجتی كرمانی، دیگر دوست تبعیدی خود می‌پیوندد. ایرانشهر با گرمای بالای ۶۰ درجه‌ی تابستانی‌اش، مقصد خوبی برای تبعید‌ی‌های مخالف رژیم نبود. اما یكشنبه یازدهم تیر ۱۳۵۷ كه مصادف با شب ۲۷ رجب بود، هوا با روزهای دیگر فرق داشت. مردم ایرانشهر برای شركت در جشن بعثت پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله راهی مسجد آل رسول می‌شوند. نماز مغرب به امامت آیت‌الله خامنه‌ای اقامه می‌شود. به ركعت دوم كه می‌رسند، صدایی عجیب شبیه كشیده شدن شاخه‌های درخت خرما روی زمین به گوش می‌رسد. چیزی نمی‌گذرد كه سیل تمام ایرانشهر را فرا می‌گیرد. حادثه‌ای كه پای آیت‌الله خامنه‌ای را به خانه‌های مردم برای كمك‌رسانی به آنان باز می‌كند و مایه‌ی شناخت بیشتر ایشان و مردم از یكدیگر می‌شود. به بهانه‌ی سالگرد وقوع این رویداد به سراغ آقای علی‌اصغر پورمحمدی كه در آن سال‌ها به ایرانشهر رفت‌وآمد داشته رفتیم و از خاطراتش از زمان تبعید رهبر معظم انقلاب به ایرانشهر پرسیدیم.

* اولین آشنایی، منبرهای ماه رمضان
آشنایی ما با حضرت آقا به سال‌های ۱۳۴۶ و ۱۳۴۷ برمی‌گردد. در واقع ایشان در ماه مبارك رمضان به رفسنجان تشریف آوردند تا منبر بروند و در آن ماه رمضان مهمان ما بودند. دلیل آمدن ایشان به رفسنجان هم به آشنایی با پدر ما آشیخ‌عباس پورمحمدی در جریان كمك‌رسانی به زلزله‌زدگان گناباد و كاخك و فردوس در جنوب خراسان برمی‌گشت. مردم رفسنجان به سرپرستی پدرم چند كامیون جنس برای مردم فردوس ‌فرستاده بودند و پدرم در آن‌جا با آقای خامنه‌ای آشنا ‌شدند. همان سال یا سال بعدش آقا باز به رفسنجان آمدند. بعد كه رفت‌وآمدها بیشتر شد، ما هم به خانه‌ی ایشان در مشهد می‌رفتیم و آقا هم چند بار دیگر به رفسنجان آمدند.
در ایرانشهر سیل آمد و جشن و همه چیز ما را برد. آن سیل [...] ما را با وضع زندگى مردم بیشتر آشنا كرد. داخل كپرها و خانه‌ها رفتیم و وضع زندگى مردم را از نزدیك دیدیم. قبل از آن، چند ماه در ایرانشهر بودیم؛ اما ظاهر قضیه را مى‌دیدیم. مردم، ما را نمى‌شناختند و ما هم مردم را نمى‌شناختیم. (رهبر انقلاب، ۱۳۶۸/۱۰/۵)

خود رفسنجانی‌ها خیلی به منبر آقا علاقه داشتند. ایشان در دو نوبت در رفسنجان منبر رفتند. یكی از این سلسله سخنرانی‌ها در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ درباره‌ی امامت بود. بحث آقا درباره‌ی امامت این بود كه ما ائمه‌ی بزرگوار را یك انسان ۲۵۰ ساله می‌دانیم. این بحث‌ها این‌قدر جالب و جذاب بود كه مردم نمی‌دانستند چقدر در این جلسه نشسته‌اند. من هم این بحث‌ها را ضبط كرده بودم كه ساواك آمد و همه‌ی نوارها را برد.

* امرِ مادر
بار دوم كه برای سخنرانی آمده بودند، سلسله سخنرانی‌های ایشان نیمه‌كاره ماند. دلیلش هم این بود كه مادر ایشان از مشهد پیغام داد كه یكی از برادران آقا را گرفتند و به آقا پیغام دادند كه به مشهد بیایند. با این‌كه دیگر اخوی‌های ایشان مشهد بودند، اما ایشان گفتند كه مادر امر فرمودند و من باید به مشهد بروم. ایشان اهمیت بسیاری برای پدر و مادر قائل بودند. بارها به ما تذكر می‌دادند كه شما وقتی با پدرتان راه می‌روید، باید پشت سر پدر راه بروید و احترام كنید. در مشهد هم كه چند دفعه به خانه‌ی پدر ایشان رفتم، آقا دوزانو روبه‌روی پدرشان می‌نشستند و اخبار و اطلاعات داخل و خارج را به پدر می‌دادند. همه‌ی عالِمان مشهد یا خواص می‌دانستند كه آقا هر روز ساعت ۹ تا ۱۰ خانه‌ی پدرشان هستند. همیشه به ما توصیه می‌كردند اگر می‌خواهید عاقبت‌بخیر شوید، باید بیش از حد به پدر و مادر احترام بگذارید.

در سال ۱۳۵۵ كه برای ادامه‌ی تحصیل به دانشگاه مشهد آمدم، آقا یك تعارفی كردند كه شما كه جایی ندارید، بیایید خانه‌ی ما. ما هم ده روزی خانه‌ی ایشان ماندیم تا این‌كه ایشان خواستند بروند تهران و من هم به مدرسه‌ی نواب مشهد رفتم.

* چه ایرادی دارد یاران انقلاب بیشتر باشند؟
وقتی ایشان را به ایرانشهر تبعید كردند، ما اولین بار بین دو ترم دانشگاه در بهمن ۵۶ بود كه با یكی دو نفر از هم‌دانشگاهی‌ها و دوستان به ایرانشهر آمدیم. یك كیف هم همراه‌مان بود كه محتویات آن، اعلامیه‌های جدید و چند كتاب بود. یك پاسبانی دم در ایستاده بود و از ما پرسید: شما با كی كار دارید؟ گفتیم با آقای خامنه‌ای؛ گفت باید بروید شهربانی ابراز هویت شوید. كیف را از دیوار انداختیم درون خانه‌ی آقا و به سمت شهربانی رفتیم. در مسیر دیدیم كه آقا و آقای هاشمی‌نژاد و آقای طبسی و آقای حجتی كرمانی و یك نفر دیگر به طرف خانه می‌آمدند كه ما از روبه‌رو با آنها مواجه شدیم. ما حدود یك هفته‌ای مهمان آقا بودیم. سفر خیلی خوبی بود.

اما خدمت آقا كه بودیم، یك سری اعلامیه‌های جدید هم برای ایشان آورده بودیم كه ایشان هم دیدند. از جمله‌ی آنها، اعلامیه‌ها و كتاب‌هایی بود كه گروه فرقان نوشته بودند و بعضی از سوره‌های قرآن را تفسیر كرده بودند. آقا تورقی كردند و از همان صفحه‌ی اول كتاب ایراد گرفتند. ایشان گفتند این‌ها هر كسی هستند، خیلی بی‌سواد هستند و از دین و اسلام چیزی نمی‌دانند. مثلاً گروه فرقان عبدالله بن اُبَی را با یك عبدالله دیگر اشتباه گرفته بود. خلاصه از همان صفحه‌ی اول چند ایراد گرفتند. اعلامیه‌ی گروه فرقان را هم خواندند كه اعلامیه‌ی بدی بود. مثلاً در آن آمده بود كه در مبارزه با رژیم، نمی‌شود كه بازاری و روحانی و دانشجو و كسبه با هم متحد باشند، بلكه مبارزه مردان آبدیده می‌خواهد و این‌گونه مبارزه، مشت‌كوبیدن بر سِندان است. آقا اما گفتند كه در این انقلاب هرچه یاران ما بیشتر باشد، این چه ایرادی دارد؟ چه كسی گفته كه یك گروه خاصی باید باشند؟

البته آقا همیشه در جواب كسانی كه معتقد بودند كه در مبارزه، چپ و مسلمان نداریم و همه‌ی گروه‌های مبارز باید به هم بپیوندیم، مخالف بودند و می‌گفتند كه راه‌ ما باید با گروه‌هایی مثل كمونیست‌ها جدا باشد و باید حریم‌ها حفظ شود. مثلاً من یك كتابی به نام مبانی علم اقتصاد از رفسنجان تهیه كرده بودم كه جلد قرمزی هم داشت. این كتاب را به ایرانشهر بردم و به آقا دادم. آقا تورقی كردند و گفتند كه این كتاب خلاصه‌ی «كاپیتال» ماركس است. آقا می‌گفتند راه ما جدا است. مكتب ما اسلام است و همیشه پرچم اسلام برای ما مهم‌تر است.

* كسی كه گواهینامه ندارد ...
اما سفر دوم ما به ایرانشهر در نوروز سال بعد بود. هم برای دیدن پدرم كه به زابل تبعید شده بود، به آن‌جا رفتیم و هم خدمت آقا رسیدیم. باد سردی هم می‌آمد. فكر كنم آقای راشد یزدی به تبعیدی‌های ایرانشهر اضافه شده بودند. آقای رحیمی خرم‌آبادی و موسوی شالی هم بودند.
در بیانیه‌ی فرقان آمده بود كه در مبارزه با رژیم، نمی‌شود كه بازاری و روحانی و دانشجو و كسبه با هم متحد باشند، بلكه مبارزه مردان آبدیده می‌خواهد و این‌گونه مبارزه، مشت‌كوبیدن بر سِندان است. آقا اما گفتند كه چه كسی گفته كه یك گروه خاصی باید باشند؟

سفر سوم ما به ایرانشهر از این قرار بود كه با بعضی دوستان قرار گذاشتیم كه به ایرانشهر، سراوان و از آن‌جا به پاكستان برویم. البته من در رفسنجان دستگیر شدم و یك ماه در زندان بودم. به واسطه‌ی این‌كه پدر و مادر حضرت آقا وسایلی و از جمله نامه‌ای به من داده بودند كه به آقا برسانم. یكی از اتهامات من این بود كه رابط بین تبعیدی‌ها هستم. پس از آزادی، برای دیدن ابوی به سراوان رفتیم كه آن‌جا خبر آوردند ایرانشهر سیل آمده است. به‌سرعت به ایرانشهر رفتیم.

سیل تقریباً ۸۰ درصد از خانه‌ها را خراب كرده بود و حضرت آقا یك پایگاهی دایر كرده بودند به نام كمك به سیل‌زدگان در مسجد آل‌رسول ایرانشهر. از یزد توسط آیت‌الله صدوقی و از رفسنجان آرد فرستاده بودند. اولین كمكی كه به مردم می‌كردیم، آرد بود. قرار بود كه حضرت آقا با یك ماشین پژو ۴۰۴ بروند و به وضعیت سیل‌زده‌ها رسیدگی كنند. به ما گفتند كه چه كسی گواهینامه دارد؟ از آن جمع فقط من گواهینامه داشتم. آقا گفتند به غیر من كه گواهینامه داشتم، كسی حق ندارد ماشین را براند. به همین دلیل، موقعی كه ایشان نمی‌خواستند رانندگی كنند یا نبودند، من رانندگی می‌كردم. روز اول ما رفتیم خانه‌هایی كه سیل زده بود. یك راهنمای محلی هم داشتیم. در كَپر‌ها به زبان بلوچی می‌پرسیدیم توی این خانه چند نفر زندگی می‌كنند؟ بر اساس میزان افراد، یك حواله داده می‌شد كه خود آقا آن را امضا می‌كردند و تاریخ هم می‌زدند.

* در مسجدی مستقر شویم كه اختلاف پیش نیاید
روز اول این كار را ایشان انجام دادند و از روز دوم قرار شد من ادامه بدهم. به اتفاق آقای راشد یزدی یا آقای رحیمی خرم‌آبادی دقیقاً از زمان طلوع آفتاب راه‌می‌افتادیم و تا حدود ساعت یازده شب مشغول بودیم. هر روز با یكی از روحانیون برای كمك‌رسانی می‌رفتیم تا بگوییم كه این كمك‌رسانی را روحانیون انجام می‌دهند. خود آقا در حین گفت‌وگو با اهل تسنن بلوچ‌ها در كَپرهایشان تأكید می‌كردند كه ما روحانیون مبارز و از طرفداران آیت‌الله خمینی هستیم. پایگاه ما هم مسجد آل‌رسول است. به دلیل این‌كه اكثریت جمعیت ایرانشهر از اهل تسنن بودند، آقا تأكید داشتند كه حتماً ما در مسجد آل‌رسول مستقر باشیم تا بحث شیعه و سنّی پیش‌نیاید. به‌طور كلی آقا از پیش از پیروزی انقلاب هم قائل به وحدت شیعه و سنّی و منادی این وحدت بودند و با تندروی‌ها مخالف بودند. می‌گفتند: ما نباید كاری كنیم كه وهن دین و مذهب شود.
http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/22091/3.gif
                         سند ساواك درباره كمك‌رسانی به سیل‌زدگان ایرانشهر
چند روزی كه از كمك‌رسانی به سیل‌زدگان ایرانشهر گذشت، با كمك‌هایی كه از قم بیشتر توسط آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، از یزد توسط آیت‌الله صدوقی، از كرمان و از رفسنجان شده بود، آرد و روغن و چای به مقدار زیادی انبار شده بود. به همین دلیل به آقا گفتیم كه شما اجازه دهید به همه‌ی فقیرها كمك‌رسانی شود. با موافقت آقا شاید ده روز طول كشید كه ما كل ایرانشهر را طبق آماری كه وجود داشت، كمك‌رسانی كردیم. حتی به برخی شهرهای دیگری كه فقیر در آن‌جا زیاد بود، نیز كمك رسید.

* جشن یك هفته‌ای ولادت پیامبر برای وحدت
در جریان كمك‌رسانی اگر ما یك بداخلاقی یا تندی می‌كردیم، ایشان می‌گفتند محبت كنید، ما مهمان این‌ها هستیم. خودشان این‌قدر به ایرانشهری‌ها محبت می‌كردند كه علمای سنّی ایرانشهر، مولوی‌ها، معلمین ایرانشهر مرید آقا بودند.

نكته‌ی دیگر این‌كه آقا به دلیل آشنایی و تسلط بر كتاب‌ها، تفاسیر، تاریخ، علم رجال اهل سنت و به‌خصوص به شعرای عرب‌زبان تسلط داشتند، با علمای اهل تسنن مراودات علمی هم داشتند. همچنین از دوران ایرانشهر به یاد دارم كه آقا در ماه ربیع‌الأول به ما گفتند: اهل تسنن در این‌جا تولد حضرت رسول را دوازدهم ماه جشن می‌گیرند و ما شیعیان هفدهم. بعد آقا این بحث را مطرح كردند كه خوب است ما در مسجد هم دوازدهم را جشن بگیریم و هم هفدهم را. بعد هم بحث شد كه ما فاصله‌ی بین این دو روز را جشن بگیریم كه این اتفاق هم افتاد. میلاد پیامبر را از شب دوازدهم تا روز هفدهم ربیع‌الأول جشن گرفتیم.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 تیر 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: علما و بزرگان، سیره عملی بزرگان،     | نظرات()
Reba.ir
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic