تبلیغات
Reba.ir مذهبی فرهنگی

برخی مدام می گویند «نمی شود، نمی توانیم» / تو اگر نمی‌توانی برو کنار بقیه هستند

برخی مدام می گویند «نمی شود، نمی توانیم» / تو اگر نمی‌توانی برو کنار بقیه هستند
گروه سیاست جهان نیوز: حسن رحیم پور ازغدی با حضور در اردوی جهاد اکبر اتحادیه انجمن های اسلامی دانشجویان مستقل در جمع دانشجویان سخنرانی کرد.

متن کامل سخنان وی به شرح ذیل است:

۳۶ سال از ۲۲ بمن ۵۷ می گذرد و امروز چیزهایی را می بینیم ک آن روز حتی تصورش را هم نمی کردیم. جمهوری اسلامی در آستانه چهارمین دهه از عمر خود مرزهای محدود و چارچوب جغرافیایی خود را شکافته و وارد گستره جهانی شده است و حتی در مبانی جغرافیایی، فرهنگی و ایدئولوژیکی جهان اسلام تغییراتی را ایجاد کرده و معادله قوای جهانی را دچار تغییر کرده است.

باید با خود فکر کرد چگونه می شود ملتی که تا قبل از انقلاب در دست کشورهای دسته سوم و دست چهارم قرار داشت چگونه است که امروز تبدیل به ملتی شده که در سطح زندگی مردم جهان تاثیر گذاشته است.

یک زمانی مذهب و مذهبی بودن ننگ بود اما امروز طوری شده که حتی روسای جمهور غرب برای رای آوردن هم باید به کلیسا بروند. یک زمانی دخترها و پسرهای ما سعی می کردند خود را شبیه دختران و پسران غربی در بیاورند. هرچه بی حیا تر و به جوانان غربی شبیه تر، مدرنیزه تر و موقق تر. اما امروز نهضت حجاب از شرق به غرب رفته و طوری در بین این جوانان ایجاد گرایش کرده است که جمعی از کشورهای غربی علیه حجاب قانون گذاشته اند. حتی فرانسه که خود را مهد دموکراسی و نقط آغاز لیبرالیسم و آزادی لباس و.. می داند، از ورود زنان با حجاب به میادین عمومی ممانعت می کند.

حجاب از شرق به غرب رفته و بی حجابی از غرب به شرق آمده و امروز یکی از مشکلات غرب گرایشات مذهبی جوانان آن به اسلام است حتی اسلام تکفیری و وهابی. بیش از بیست تا سی هزار جوان اروپایی آماده گرویدن به گروهک های تکفیری و تروریستی، حتی ورژن های مختلف شیعه و سنی هستند.

هر چند که پشت پرده این گروهک ها رژیم صهیونیستی و غرب وجود دارد اما این جوانان اروپایی و امریکایی به امید اسلام و حکومت اسلامی به این جنگ ها روی می آورند.

سی و چند سال پیش اصلا تصور اسلام خواهی نبود اصلا این چیزها نبود. تفکر مذهبی وجود نداشت، دین ربطی به انقلابی بودن نداشت. اینها هم از تاثیرات واضح انقلاب اسلامی است. این اتفاقات هم بعد از انقلاب اسلامی رخ داد. یک روزی جوانان ایرانی آرزو می کردند که خود را شبیه جوانان غربی در آورند اما امروز این رابطه معکوس شده و جوانان غربی سعی می کنند خود را شبیه جوانان شرقی کنند. ایدئولوژی های مطرح جهان تا قبل از انقلاب تنها چند ایدئولوژی خاص مثل مارکسیسم و فاشیسم و ناسیونالیسم و لیبرال دموکراسی بود. غیر از اینها کسی در دنیا حرفی نمیزد و جوانان انقلابی عضو یکی از این جریانات و یا رادیکال بودند.

آنان که انقلابی تر بودند و دست به سلاح می بردند بیشتر به سمت مارکسیسم و سوسیالیسم گرایش داشتند. جز یک فضای اندک کسی در فضای دانشگاه و فضاهای انقلابی حرفی از مذهب نمی زد.

کار به جایی رسیده است که رهبران مارکسیسم امروز جهان با شنیدن آیات و روایات درباره عدالت اجتماعی، حقوق کارگر، نگاه قرآنی درباره سرمایه داری و... ایستاده برای این روایات کف میزنند و کسی که به او میگفتند چگوارای دو میگفت: اگر ما می دانستیم که خداوند این آیات را دارد حتما مسیر زندگی خود را تغییر می دادیم.

و این در حالی است که بچه حزب اللهی های داخل عکسهای چگوارا را به اتاق خود میزدند. البته روی آوردن جوانان اروپایی خیلی هم از طریق سیاست نیست چرا که آنان در هیچ زمانی اینقدر غیر سیاسی نبودند. در دانشگاه های اروپا و امریکای شمالی چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود ندارد. البته قبلا بود اما سرکوب شد. کاری که جنبش دانشجویی خط امامی انجام داد خیلی بزرگ بود.

آن جنبش دانشجویی که در دفاع مقدس جنگید و وارد نهاد های انقلابی شد و بعد هم در لبنان و فلسطین گروه های چریکی ایجاد کردند و گروه های آزادی بخشی به راه انداختند که تازه صدایش دارد در می آید سالهاست که در گمنامی فعالیت می کند.

نزدیک ترین اثر انقلاب اسلامی، انقلاب یمن است که البته به طور کامل تمام نشده و مطمئنا غربی ها مانند کاری را که در سوریه کردند در یمن هم خواهند کرد. اما امروز انقلاب اسلامی پشت سر یمن است و امروز خیلی قوی تر از سی سال پیش شده است.

در لبنان چقدر توطئه کردند، در فلسطین و غزه همین طور. همه می دانند اگر انقلاب اسلامی نبود اینان نمی توانستند پیروز شوند. خودشان هم می گویند کشورهای عربی حتی یک فشنگ هم به ما نمی دادند.

اعراب تماما اسراییل را به رسمیت می شناسند. حتی اخوانی های مصر در زمان مرسی جرات نداشتند به اسراییل بگویند نه و دیدید که اسراییل با آنان چه کرد. فضای جهان عوض شده است. اسناد لانه جاسوسی نشان می دهد امریکایی ها تا نزدیک ۲۲ بهمن باور نمی کردند که انقلاب پیروز شده باشد. شعار الله اکبر و انقلاب اسلامی برایشان قابل هضم نبود. زمستان ۵۶ در همین منطقه از مشهد اولین تظاهرات انقلاب اسلامی رخ داد و در اولین تظاهرات علیه رژیم پهلوی زنان پیشگام تظاهرات بودند. اولین شعار تظاهرات های انقلاب اسلامی، برابری برادری حکومت عدل علی، استقلال آزادی حکومت اسلامی بود. که بعد ها امام در پاریس فرمودند نوع حکومت باید جمهوری مبتنی بر انتخابات باشد. آن موقع دشمنان هنوز نمی دانستند رابطه دین و انقلاب چیست؟ می گفتند تا ۲ماه دیگر یا تا شش ماه دیگر و یا تا دو سال آینده حتما سقوط خواهد کرد.
درجه داران امریکایی بعد ها گفتند که ما فقط از شیعه می ترسیم وحکومت هخامنشی در خاورمیانه در قالب ایدوئولوژی شیعه احیا شده است.

حتی اسراییل اظهار داشته که ما فقط از موشک های ایران می ترسیم.

اینها به ایرانی ها دستور می دادند؛ در خاطرات هایزر آمده است: گروهبان های امریکایی در جشن های باشگاه ها شرکت می کردند و اگر در آن میان به ناموس یکی از درجه داران نظر پیدا می کرد آن افسر باید بدون درنگ با وی همکاری می کرد چرا که ممکن بود بلافاصله پس از آن از درجه خود ساقط شود و با ساواک روبرو شود.

در این سالها مفهوم جهان عوض شد و تاریخ جهان مسیر خود را تغییر داد. حتی مرام سیاسی راه خود را پیدا کرد. دشمنان ما خود معتقدند که مسیر جهان عوض شده، فلسفه سیاسی عوض شده و در شبه جزیره افریقا و هند قدرت اول ایران است. امروز چهار پایتخت عربی از ایران فرمان می برند. حتی امریکایی ها معتقدند چهار پایتخت عربی از ایران تبعیت می کند. به اعراب می گفتند شما نوکر ایرانی ها شدید از ادبیات بد استفاده می کردند تا عرب را تحریک کنند. در حالی که اصلا مسئله نوکری نیست بحث برادری است انقلاب ما هم سرمایه خود را در این راه گذاشت. امام می گفتند همان طور که ضد انقلاب و استکبار جهانی عمل می کند ما هم باید جهانی عمل کنیم.

ما باید خود را آماد کنیم. چند صد هزار نفر از نیروهای خود را در سطح دنیا پخش کنیم تا این پیام را پخش کنند. باید چند صد هزار نیروی فرهنگی و سیاسی در سراسر جهان منتشر کنیم چرا که انقلاب اسلامی تا ۳۰ -۴۰ سال آینده باید در دنیا حرف اول را بزند. چناچه که غربی ها از قرن ۱۸ دنیا را تسخیر کردند، ما هم باید در پنج قاره حضور سیاسی، فرهنگی، منطقی و عقلانی داشته باشیم. البته این حضور باید منطقی و عقلانی باشد معنای نامه رهبری به جوانان اروپایی هم همین است. باید از لاک خود بیرون بیایم.

این ها باید در فضای مجازی و بین مجازی در سطح دنیا پخش شود. باید به جنگ امپریالیسم رسانه ای غرب برویم. حرف های انقلاب در سطح جهان شنیدنی است باید این حرف ها را بیاموزیم و بعد آن ها را ساطع کنیم.

الان مثل این می ماند چند جوان در یک خانه باشند، مدام با هم دعوا می کنند بهانه می گیرند. ما اینگونه شدیم باید بیرون برویم. در این میان تولید نسل هم خیلی مهم است چراکه در غیر این صورت جمعیت ما نصف می شود و دیگر نیرویی برای تبلیغ انقلاب اسلامی نخواهیم داشت. باید جمعیت را تربیت انقلابی کرد. انقلاب ما تا نیم قرن آینده باید به پنج قاره جهان صادر شده باشد.

البته مراد حضور نظامی نیست حضور فرهنگی و سیاسی مد نظر است. باید در چند دهه آینده جهان، جوان مسلمان ایرانی را به طور خاص را بشناسد.

صدور انقلاب به معنی علمی فرهنگی آن است. ما افرادی را داشتیم که چند نفری جهان را تغییر دادند. البته یک عده منفعل از اول انقلاب روبروی امام بودند. بازرگان به امام می گفت شما بنز هستی ما مثل فولوکوس هستیم ما نمی توانیم ما این قدر انقلابی نیستیم. یک عده هم الان در جمهوری اسلامی هستند مدام می گویند نمی شود نمی توانیم.

ما از اینها زیاد داریم. به خود نگاه می کنند می بینند نمی توانند آن را به جمع نسبت می دهند. در حالی که ایران امروز ما ثابت کرده توانسته است. کشور ما در تولید علم ۱۱ برابر متوسط جهانی و سومین کشور در طراحی و ساخت زیر دریایی، یکی از شش کشور جهان در ساخت فضاپیما، یکی از هشت کشور ساخت ناوشکن های پیشرفته، هشتمین کشوری که موشک های با برد بیش از ۲۰۰ هزار می سازد. اینها نمونه ای از هزاران پیشرفت کشور ما در ۳۶ سال پیروزی انقلاب اسلامی است.

البته امروز وقتی این پیشرفت ها را می بینیم به یاد جنگ می افتیم که حتی ابتدایی ترین سلاح ها را هم نداشتیم. حتی یک دوربین دید در شب نداشتیم. سیم خاردار به ما نمی دادند. همه کشورها متحد عراق بودند و ما یکه و تنها در مقابل آنان ایستادیم. وقتی به یاد فرماده مان میافتم که به ما می گفت طوری شهید شوید که لباس های غواصی تان سوراخ نشود بیت المال است و در کنار آن این پیشرفت ها را می بینم قدرت انقلاب را درک می کنم.

دوستی داشتم که از رزمندگان جنگ و جبهه بود و جانباز هم شده بود اما باز هم به خارج از کشور رفت و زیر شکنجه های دشمن تاب آورد تا انقلاب اسلامی را تبلیغ کند. به لبنان رفت تا آنان را آزاد کند. یک انقلاب که همه منتظر بودند تمام شود اینگونه در سطح جهان تبلیغ می شود. از یاد نمی بریم که در زمان جنگ گاهی در عمق سی تا چهل متری رزمندگان به دنبال فشنگ می گشتند. چون مهمات نبود. یا حتی به امید غنیمتی هایی که ممکن بود از دشمن بگیرند می جنگیدند. آن زمان با این سختی ها و محاصره مطلق پیروز شدیم. البته در آن اثنا کسانی هم بودن که گاهی علیه شعار "جنگ جنگ تا پیروزی" موضع می گرفتند و میگفتند تا کی شهید بدهیم؟

امام هم موافقت کردند که شعار عوض شود. ایشان معتقد بودند قرآن می فرماید "جنگ جنگ تا رفع فتنه در جهان". نه کسی مثل صدام. تو اگر نمی توانی بجنگی برو کنار بقیه هستند.

امام در این رابطه می فرماید: دین یعنی کسانی که از قرآن بیعت دارند نبرد را تا آخر ادامه دهند، چنانچه که نبردهای انبیا برای عالم رحمت بود. حتی برای کفار هم رحمت بود چراکه آنان را از فریب بیرون آورد. امام می گوید این شعار ناقص است. اصل شعار اندیشیدن به مبارزه انقلاب است و هرکجا که جنگ باشد ما باید حاضر باشیم. اما اگر انقلابمان را به سراسر جهان صادر کنیم تازه باز در دنیای عصر خود، حق بر باطل پیروز شده، نه در همه تاریخ. قرآن می فرماید نبرد در پیروزی حق بر باطل در سرتاسر تاریخ این رسالت انبیا است. امام هم از انقلاب دائمی حرف می زند. انقلاب رحمت برای همه بشر است. خداوند می فرماید برای توسعه رحمت الهی باید به نبرد جهانی دست بزنیم. باید به فکر همه باشی. ملت ها در آسیا و آفریقای جنوبی تحت ستم هستند حتی در آمریکای لاتین باید ببینید چه خبر است. مثل کرم در آلونک زندگی می کنند در حالی که زیر پایشان از الماس و منابع معدنی پر شده است و سه چهار کشور غربی آن را می برند. قرآن می گوید ما وظیفه داریم در مقابل آن ها بیایستیم و از ظلم جلوگیری کنیم. هرکس بگوید با فاسق مبارزه نکنید این خلاف اسلام است. یکی از دعواهای امام با آن ها این است که این آیات اجتماعی که جهاد یکی از آن هاست برای خواندن است یا عمل کردن. قرآن می فرماید اگر نمی توانید از دلخوشی های دنیا دل بکنید و به دنبال ثروت و کاخ های بسیار هستید، اگر این ها بیشتر از خدا در نزد شما عزیز ترند و از جهاد در راه خدا می ترسید پس بنشینید و به زندگی خود که مثل کرم هاست ادامه دهید و شما فاسق هستید نه عادل. اگر این گونه زندگی کنید مورد رحمت خدا نخواهید بود. ولی خدا هم بیکار نخواهد نشست. آن هایی که با فرمان خدا مخالفت می کنند و می گویند خدا گفته که فقط به فکر زیارت و دعا باشید به آن ها بگو گرفتار انواع مشکلات و فتنه ها می شوند.

فکر نکن اگر دست از مبارزه برداشتی تمام شد. نه آن ها بر شما مسلط می شوند و در عالم آخرت هم عذاب دردناکی بر شما مسلط می شود. امام می گوید چطور شما به قرآن توجه نمی کنید. فکر نکنید کسی که در مسجد الحرام به حجاج آب می دهد و در حرم امام رضا خدمت می کند و در عاشورا سیاه می پوشد، فقط این ها مهم است و این ها جای جهاد و مبارزه را می گیرد! این گونه نیست. نمی شود که یک عده بروند کشته شوند و یک عده بخورند و بخوابند. خداوند می فرماید فکر می کنید عالم اینقدر بی نظم است؟ مادر شهیدی که چهار فرزندش را در راه خدا کشته داده با کسی که جهاد نکرده است مساوی است. حج آمریکایی و حج اسلامی با هم مساوی نیستند. حجی که فقط نماز می آورد و در دعا می خواند با کسی که حج خود را برای امت اسلام می گذارد مساوی نیست.

توجیه مذهبی فرار از انقلاب درست نیست. قدس و کربلایی که زیر سایه آمریکا و اسراییل زیارت شود زیارت نیست، سیاحت است. شما به زیارت نیامدید این فرار از عمل گرایی است.

معمولا سفره های مذهبی ، آداب و تشریفات خاصی دارد. این سفره ها اطعام فقرا نیست بلکه تفاخر اغنیاست. اباالفضلی که امان نامه دشمن را پاره می کند و به فرستاده می گوید تو حتی لیاقت جواب دادن را هم نداری و در حالی که دست راستش قطع شده می گوید تا آخرین لحظه از مکتبم حمایت می کنم. ما با اباالفضل چه کرده ایم و از او چه ساخته ایم. این شده حرف مذهبی که هنگام خاموشی و روشنی چراغ صلوات بفرستند و تنها تفاوت مذهبی ها با غیر مذهبی ها این است که آن ها صلوات نمی فرستند.

ما در روز همه کار می کنیم و پیش خود می گویند مهم نیست چه کردی، در جامعه خود هر طور می خواهی زندگی کن فقط یک متر قبر در حرم امام رضا برای خودت دست و پا کن، آیا مردم فکر می کنند در عمر خود هر غلطی کردند بعد از مرگ به سعادت خواهید رسید؟ مردم ما کبوترها و گنبد امام رضا را می شناسند اما خود امام رضا را نمی شناسند!

امام رضا (ع) می فرمایند:" تلاش بدون حب و حب بدون تلاش ارزش ندارد". این به این معناست که هر چه از خدا خواستید و متوسل شدید اگر تلاش و برنامه ریزی نکنید به نتیجه نمی رسید.

دعا، توکل، اخلاص توجه و حب عشق به آل محمد سرمایه های بسیار بزرگی است که انقلاب ما داشت و بقیه انقلاب های دنیوی نداشتند. انقلابی که در مقایسه با انقلاب های دیگر به لحاظ دنیایی بادست خالی موفق شد، انقلابی بود که به دعا، توکل و حب پیامبر(ص) و اهل بیت ایشان تکیه داده بود.

چند روز پیش رسانه های غربی بیان کردند که چهارمین حکومت شیعی تشکیل شد. اول ایران بعد عراق و سوریه حالا یمن حکومت شیعی تشکیل داده است. البته رسانه های غربی از اعلام این مساله برای تحریک اهل تسنن استفاده می کنند.

واقعیت این است که پیروان اهل بیت بودند که پرچم اسلام و لا اله الا الله را بالا بردند و برای اولین بار پیروز شدند. بقیه مسلمین محب اهل بیت هستند ولی پیرو اهل بیت نیستند.

غرب می خواهد شوق انقلابی گری بین جوانان مسلمان را که داشت به زیر پرچم محبان اهل بیت می آمد و ده ها هزار جوان سنی را شیعه می کرد،کم کند. یکی از دلایل تشکیل داعش همین مساله بود.

غربی ها ورژن وهابی تفکیری ایجاد کردند که موج جوانان مسلمان بیش از این به دامان این انقلاب ملحق نشوند. جنگ را از مرزهای اسرائیل به کوچه خیابان های بغداد و دمشق کشاندند. تا به جنگ داخلی تبدیل شود.

بعد جنگ ۳۳ روزه هزاران هزار سنی شیعه شدند. چون مشاهده کردند پیروان اهل بیت حکومت تشکیل دادند و نهاد سازی کردند. هم انقلاب به قوت قبل باقی مانده است و هم نسل جدید با انقلاب همراه هستند.

غربی ها اما امروز خودشان اذعان کردند که چهارمین حکومت شیعه هم تشکیل شد.

این که فکر کنیم عمل صالح نکنیم حلال و حرام را جدی نگیریم یا بعضی افراد فکر کردند کنار حضرت رضا (ع) دفن شوند این ها اهل بهشت هستند این ها نمی فهمند که هارون هم همین جاست. و هرکس این جا می آید بعد زیارت لعنت به هارون می فرستد. دفن بودن کنار امام رضا(ع) جای عمل صالح ر ا نمی گیرد.

امام خمینی(ره) در مورد مذهب می فرمودند: مذهب را درست بشناسید شیعه و مکتب اهل بیت و قران را درست بشناسید. مذهب مغازه و دکان برای ما نیست. مذهب تکلیف آور است. مذهب راه رشد و سبک زندگی است. مذهب تشریفات نیست. این مذهب می خواهد فضا را برای مستکبرین در سراسر زمین تنگ کند. چنان که نتوانند بیش از این مستضعفین را استعمار کنند. باید بترسند. ما از اهل بیت و سیره انبیا آموختیم که مستضعفین در سراسر جهان باید مجتمع شوند و بر مستکبرین انقلاب کنند و اجازه ندهند حقوقشان را تضییع کنند.

امام خمینی (ره) خطاب به مسلمانان جهان این گونه می گوید: هان ای مسلمانان جهان و ای مستضعفان گیتی آن نظامی که برای شما و تکامل شما و دنیا و آخرت شما و رفع ظلم و چپاول گری از شما و برای تربیت انسانی شما و برای آزادی و استقلال شما از طرف خداوند به پا شده است این نهضت اسلامی است. این انقلاب را خدا در این دوره آورد که مستضعفین عالم را نجات دهد.

ما در ۲۲ بهمن ۹۳ دیگر از مسائل داخلی حرف نمی زنیم از موانع جهانی برای گسترش انقلاب حرف می زنیم. صحبت از انقلاب جهانی و تحولات بزرگ در جهان است. حرف از شعارهای انقلاب از اسلام گرایی و حجاب تا عدالت اقتصادی و تغییر معادله قوا در جهان امروز در پنج قاره عالم در راس همه اخبار، اخبار انقلاب اسلامی است.

همه دنیا امروز می پرسند اسلام چی است؟ می خواهند بداند قران چه می گوید. همه دنیا تشنه شناخت اهل بیت هستند. در سرتاسر عالم روشنفکران دانشگاهی همه می پرسند تشیع کیست؟ شیعه کیست؟ قران و اسلام چیست. ما تبدیل به مساله اول جهان شدیم. چقدر اتاق فکر و اتاق تحلیل در جهان دشمنان ما تشکیل دادند که هنوز بعد سی و پنج سال دارند در مورد این پدیده بحث می کند.

یکی از این مراکز، مرکز مطالعات خاورمیانه است که در مقاله ای در مورد نهضت جهانی اسلام صحبت کرده است. این مساله تحقیقات طولانی چند ساله صد نفر از دانشجویان دکترای و متخصصان بررسی مسایل جهانی و اسلام است. از کسانی که در حوزه فلسفه دین کار کردند تا کسانی که علوم سیاسی کار کردند در این تحقیقات هستند. مرکز مطالعات خاورمیانه که به سیا، پنتاگون، ریاست جمهوری آمریکا و کنگره آمریکا تحلیل ارائه می دهد.

یکی از این مقالات زیر نظر دو شرق شناس و اسلام شناس صهیونیست آمریکایی انجام گرفته که این گونه تحلیل می کند:

" ایالت متحده باید نسبت به منشا مهم این جنبش ها، خشونت و جنبش انقلابی خشنی که برپا شده حساس باشند. باید به رقابت های درون کشورهای مسلمان و شکاف های درون آن ها توجه کنیم. مهم ترین فرصت ما این است که شکاف های بین مسلمین را فعال کنیم که خودشان به جان هم بیفتند در غیر اینصورت اگر این ها کنار هم باشند تکلیف کل غرب یکسره است و ما دیگر هیچ نفوذی در هیچ جای دنیا نخواهیم داشت. قدرت اول جهان می شوند. برای پیشگیری از ائتلاف مسلمانان باید سعی کنیم که از شکاف های مذهبی، قومیتی، نژادی، تاریخی و اقتصادی استفاده کنیم. باید به این نکته توجه کنیم که در چه موقعیت هایی باید سیاست های سازنده داشته باشیم و در چه موقعیت هایی خشن سرکوب کنیم. "

"مداخله غرب فی نفسه منجر به رویارویی در خاورمیانه نمی شود. ولی ما به رهبران آمریکا هشدار می دهیم که با وجود انباشت کینه بین مسلمین که در این ۲۰۰ سال آن ها را تحقیر کردیم و قطعا به بروز تنش های جدی و جهانی منجر خواهد شد و این تشنگی عدالت و جبران تحقیر به اسلام گرایان و در راس آن ها انقلاب ایران امکان داده و امکان را خواهد داد بر موج پشتیبانی عمومی در کل جهان اسلام قدرت را در دست بگیرند. این انقلاب جریان اسلام خواهی بر کل جهان اسلام پیروز خواهد شد و همه نوکران ما سقوط خواهد کرد. یا در این ها هضم می شوند. "

" در عرصه روشن فکری و تصمیم گیری سیاسی و نظریه پردازی ما دچار اغتشاش و سیالیت شدیم. چرا که اسلام سیاسی که تبدیل به بحث داغ در محافل دانشگاهی، سیاست گذاری و حکومتی تبدیل شده است. نهایتا به این جا رسیده است که ما هیچ تفسیر قطعی روشن نسبت به نهضت احیاگری اسلامی نداریم. و بنابراین هیچ پیشنهاد قطعی مشخص واحدی برای شیوه برخورد با اسلام گرایان و با امواجی که انقلاب اسلامی و انقلاب ایران در جهان اسلام ایجاد کرده نداریم."

"ما باید به فقدان اجماع درباره اسلام سیاسی و انقلاب اسلامی اعتراف کنیم. ما دنبال اجماع هم نیستیم. یک پارچگی هیچ، حداقل انسجامی هم نداریم. "

"۳۰سال است که ادعا داریم این ها تمام شدند در حالی که روز به روز گسترش پیدا می کنند. ما اجماعی نداریم که با این ها چه کنیم. ما یک جامعه انحصاری محدود تک صدا در تصمیم گیری ایالت متحده ایجاد کردیم و تمام تحولات جهان اسلام را طبق فرضیه برخورد تمدن ها تحلیل کردیم اما انگار نخبگان سیاست خارجی ما دچار انجماد شدند و نمی توانند اجتهاد کنند. نمی توانند بفهمند در جزییات چه اتفاقی می افتد. ما تکنیک جدیدی به عقلمان نمی رسد. توفیق چندانی در شناخت و مدیریت نهضت احیای اسلامی نداشتیم. "

"کجا رفته روشنفکری ایالات متحده که می گفتیم ما همه مسایل را تحلیل می کنیم و همه را از راه دور کنترل می کنیم. کدام روشنفکری کدام تحلیل؟ ما این پدیده انقلاب اسلامی را هنوز بعد از سی و پنج سال نفهمیدیم. "

"یک بار با کمونیست ها مقایسه می کنیم . یک جای دیگر با بنیاد گرایان پروتستان داخل غرب و یک وقت با قرون وسطا مقایسه می کنیم. گاهی هم با جریان های روشنفکری جامعه مدنی و بخش غیر دولتی . ولی این تحلیل ها همه ناقص است. ما دو گروه شدیم. یک گروه از سازش گرایی و سازش با حرکت اسلامی حرف می زنند. و می گویند موحی است که نمی شود در مقابلشان ایستاد و باید سوار موج آن ها شویم. "

"یک گروه هم در مورد تقابل با این موج صحبت می کنند ما مدام در رقابت داخلی بین خودمان در سطح نظری و عملی هستیم. راجع به اسلام سیاسی از اصطلاحات متناقض استفاده می کنیم. مقامات دولت بوش یک مسیر را رفتند. بوش کوچک یک مسیر. کلینتون یک مسیر. و تا الات که به اوباما می رسد. مفهوم جنگ های فرهنگی تغییر کرده است. ماهیت نهضت احیاگر اسلامی جهان اسلام از نظر ما یک ماهیت مبهم است و مسائلش کاملا در هم تنیده است. ما راجع به ایران هربار یک تصمیم می گیریم. راجع به عراق به جمع بندی نمی رسیم. راجع به بقیه مسایل کشورهای منظقه هم نمی توانیم تصمیم بگیریم."

"هنوز تکلیفمان با قضیه اسرائیل روشن نیست. همه ما خط قرمز خود را اسرائیل قراردادیم. ولی خودمان هم کم کم می فهمیم اسرائیل را نمی توان نگه داشت. هیچ وقت اسرائیل مثل امروز ضعیف نشده بود. مشروعیتش به کلی زیر سوال رفته است. عملا اسلام گرایان بر حوزه های سیاست های غرب تاثیر می گذارند. ما در مورد آن ها اجماع نداریم. اما انقلابیون اسلام گرا در مورد ما و اسرائیل اجماع دارند و در حال ایجاد اجماع جهانی هستند. "

"ما در چرخه های حاکمیت خودمان گیر کردیم. نرسد روزی که مثل ۲۲ بهمنی برسد همانند غروب بیست و دو بهمن ۵۷ که ما فهمیدیم در ایران غروب کردیم، احساس کنیم در جهان اسلام غروب کردیم و تمام ایادی و ظرفداران ما از قدرت برکنار شوند. "

گزارش تصویری چهارمین و پنجمین روز سیزدهمین اردوی اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان مستقل؛ «جهاد اکبر»

قبلا می گفتند تمام مشکلات از شاه و تمام بدبختی ها از خواست خدا بوده است که از قبل تقدیرش را اینچنین نوشته است. قبلاً می گفتند توکل بر خدا یعنی همه کار در دست خدا و راحت باش اما بعد گفتند که توکل یعنی به وظیفه خود عمل کن و از هیچ چیز نترس. مفهوم فعالانه پیدا کرد و نه انفعالی.

صبر را به این معنی به کار می بردند که هرکاری کردند تحمل کن. اما صبر به معنی مقاومت است و نه این که ضعیف باشی. رزق هم همین طور. به این معنی به کارگرفته می شد که اگر آن ها در آن سر دنیا می خورند رزقشان است. اما این صحیح نیست. خدا فرمودند که ما به همه رزق دادیم. اگر یک عده ای پرخوری کردند و یک عده گرسنه باشند این معنی صحیح نیست که بگوییم خدا به آن ها داده است و به این ها نه. خدا رزق خود را به همه می رساند. خدا رزق خود را به همه می رساند. یکی درست استفاده می کند و دیگری نه.

انتظار فرج را به این معنی تعبیر کرده بودند که فرد هیچ کار نکند تا آقا بیاید. اما گفتند نه و تا پیروزی و عدالت مطلق در مسیر آن فرج الهی در حد توان باید عمل و حرکت کرد.

همینطور درمورد زهد می گفتند هر بلایی سرت آمد به فقر راضی باش. آن را با فقر اشتباه گرفتند.

نکته آخر را بسنجیم این که اسلام سیاسی شکاف عشق و عقل برداشته شد. یک عده عاشق بت خانه و عده ای عاشق مسجد و هردو درست است و بروند راحت باشند. مانند زمانی که می خواهی دو کودکی را که هرکدام حق را به خودشان می دهند آرام کنی می گویی که هردوی شما درست می گویید.ملکه انگلیس تمام ساختمان های مجللش از پول خون ملت جهان آوار کرده اند. از هند غارت کرده. وقتی وارد معبد آن ها شد برای ادای احترام کفشش را هم در آورد و رو به مجسمه موش خم شد و گفت به همه مذاهب احترام می گذارد و بعد با خنده ای سوار ماشینش شد و از آنجا فاصله گرفت و گفت به غارت آنجا ادامه دهید.

اما حالا اسلامی مطرح شده که هم معرفت و هم انقلابی گری هر دو با هم دارد. ما یک فرهنگ اسلامی داریم یک بعد عقل و یک بعد عرفان و یک بعد سیاست و اقتصاد که چه کسی و چگونه بر جهان حکومت کند.تعقل در خدمت احساس نیست.جامعه کینه توز و ایدیولوژی بسته یک جامعه اسلامی نیست بلکه جامعه غرب است. خواستند بگویند که قرآن نظم ندارد و هیچ جا واضح موضع نمی گیرد و لذا طوری حرف بزنید که همه خوششان بیاید. موضع روشن نداشته باش. موجودی بدون جهت که هر زمان که لازم شد به آن جهت می دهیم. هدف نهایی آخرت است اما دنیا مزرعه آخرت است. شما دارید از دنیا عبور می کنید ولی اگر آخرت درست است باید به شیوه درست مبارزه کرد و آن ها گفتند به زور دارند زور می گویند و ایدیولوژی ممکن و مطلوب نیست.

این ها بارها گفتند که وقتی انقلاب شروع شد شاه و صدام را قربانی کردند .گفتند ما از گرگ کوچک شما را نجات می دهیم درحالی که خود گرگ بزرگتر بودند. اسم نزاع اسلام و استکبار، توحید و کفر و شرک، مستضعف و مستکبر را گذشتند دعوای دموکراسی و ترور، دعوای امید با نفرت، دعوای آزادی با استبداد و گفتند ما در المپیک ۷۲ چهارتا کشور دموکراتیک داشتیم، اکنون ۱۲۰ کشور دموکراتیک هستند. کدام کشور دموکراتیک؟ کشورهایی که در هیچکدام از آن ها دموکراسی واقعی وجود ندارد فقط اسم دموکراتیک گذاشتند. به آن رییس جمهورشان بوش بعد از آن که آن جنگ ها را به راه انداخت گفتند که آخرین کتابی که خواندید خیلی خوشتان آمد چه بود گفت من اصلاً کتاب نمی خوانم. اینان می شوند جلو ویترین تصمیم گیران جهان و البته پشت ویترین کمپانی های سرمایه داری اند تحلیل هایش هم همین هایی است که عرض کردم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 بهمن 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی،     | نظرات()

زرشناس: "رحیم‌پور ازغدی" قلب نئولیبرالیسم را هدف گرفته است

گروه فرهنگی «نسیم»- شهریار زرشناس، عضو هیات علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی طی یادداشتی شفاهی که در اختیار «نسیم»، قرار داد به بررسی روند سخنرانی های اخیر "حسن رحیم پور ازغدی" به عنوان سخنران پیش از خطبه های نماز جمعه و مباحث پیش آمده در این خصوص، پرداخت.

در ادامه متن کامل این یادداشت شفاهی تقدیم خوانندگان می شود.

 

رحیم پور، اندیشمندی پاک باخته و ژرف اندیش

در ابتدا باید بگویم که استاد رحیم پور ازغدی را بیش از بیست سال است که می شناسم، وی یک انسان اندیشمند، ژرف اندیش، پاک باخته و معتقدند و از همان زمانی که اولین آشنایی را با وی داشتم درک کردم که بسیار هوشمند، نقاد، نکته سنج و نکته بین است و تسلط ایشان بر مبانی نظری، روایی و فقهی بسیار برایم جذاب و دلنشین بود که از محضر او چیزهای بسیاری یاد گرفتم.

اعتقادم این است که رحیم پور ازغدی، یک استاد برجسته نظریه پرداز در قلمرو انقلاب اسلامی و یکی از سرمایه های گرانقدر ما است و من تاسف می خورم که ما چرا نباید به این سرمایه ها میدان دهیم و بالعکس آنها را تضعیف کرده و مورد حمله قرار می دهیم.

رحیم پور، یک اندیشمند انقلابی است، ما از این سنخ اندیشمندان که هم انقلابی باشند و هم از متن حوزه های علمیه و اسلام فقاهتی برخاسته باشند و هم به این اسلام فقاهتی به شدت متعهد و ملتزم باشند و هم شجاع و جسور باشند بسیار بسیار کم داریم؛ او در این زمینه سرآمد و چهره برجسته است.

 

"اقتصاد شبه مدرن"، اقتصادی ضداسلامی است

اما در خصوص مباحث ایشان در نماز جمعه باید عرض کنم به نظرم صحبت های استاد رحیم پور ازغدی کاملا درست است، ما میراث دار یک انقلاب اسلامی هستیم و می خواهیم آن را تداوم ببخشیم. این انقلاب بی دلیل اسلامی نامیده نمی شود، تمام شاکله حکومتی و مدنی که این انقلاب می خواهد ایجاد کند به هر حال باید اسلامی باشد اگر نباشد که اصلا وجه اسلامی آن معنایی ندارد و یکی از مولفه های بنیادین یک مدینه اسلامی در این دوران که من نام آن را «مدینه اسلامی دوران گذار» می نهم، وجود یک اقتصاد اسلامی است؛ اگر نظم اقتصاد و معاش ما مبتنی بر یک صورت بندی اسلامی نباشد در قلمروهای دیگر بی تردید دچار مشکل خواهیم شد و انقلاب تدریجا دچار مشکل و استحاله خواهد شد.

بنا بر این رحیم پور خطر را به درستی احساس کرده است. امروز در شرایطی قرار داریم که طیف تکنوکرات ها و بروکرات های نئولیبرال نظیر "حزب کارگزاران" که صراحتا به لیبرال بودن خود اعتراف دارند؛ پس از سال 68 به صورت جدی، مصمم و بنیادین اقتصاد ما را بر مبنای اقتصاد شبه مدرن بازسازی کردند.

اقتصاد شبه مدرن یک اقتصاد یقینا ضداسلامی است چون این اقتصاد ناعادلانه، سرمایه سالار، فارغ از توجه به بنیادهای اخلاقی دینی و وابسته است که ما را به نظام جهانی سلطه وابسته می کند و به نوعی مقوم این وابستگی است؛ بنا بر این اقتصاد شبه مدرن هم استقلال ما را می گیرد هم عزت ما را لگدمال می کند، هم هویت دینی ما را نابود می کند هم مانعی جدی در مقابل تحقق آرمان های انقلاب است.

اگر ما بنا داریم به سمت آرمان های انقلاب برویم یقینا مسیر این اقتصاد فعلی را باید دگرگون کنیم در این تردیدی نیست و این تاکید حضرت آقا بر اقتصاد مقاومتی، یک روایتی از صورت اقتصادی است که ما باید بر مبنای اندیشه ها و ارزش های اسلامی باید بسازیم که با مستقل از میراث اقتصادی شبه مدرنی باشد که رژیم پهلوی و استعمار غرب برای ما ایجاد کردند.

اگر بنا بود اقتصاد سرمایه داری داشته باشیم، چرا انقلاب کردیم؟

یک جریان بسیار نیرومند از نظر سیاسی در داخل کشور وجود دارد که دارای رسانه ها و تریبون های مختلف است و متاسفانه در بدنه نظام نیز نفوذ دارد و به خصوص چندین سال است که قوه مجریه یا مطلقا یا تقریبا در اختیار این طیف بوده است. این جریان به طور جدی می خواهد که اقتصاد شبه مدرن ما را تحت عناوین مختلف بازسازی کنید، عناوینی نظیر این که "ما باید به استانداردهای بین المللی اقتصادی توجه کنیم"، "از عقل جمعی دنیا باید تبعیت کنیم"، "روایات اسلامی به درد انقلاب کردن می خورند اما به درد حکومت نمی خورند" و سخنانی از این دست که استراتژیست های رده بالای ما در برخی قوای حکومتی این موارد را بیان می کنند، آشکارا از ضرورت پیوستن و مستحیل شدن ما در نظام جهانی سلطه سخن می گویند، به صراحتا از این می گویند که ما باید قوانین و معیارهای جهانی را بپذیریم، اگر بنا بود که ما این معیارها را قبول کنیم که چه نیازی به انقلاب داشتیم؟ مگر رژیم شاه کم و یا بد این دستورات نظام جهانی سلطه را اجرا می کرد و آیا مگر قصدی غیر از همین اجرای دستورات اربابان دنیای مدرن داشت؟ با این حساب چرا انقلاب شد و چرا خواستیم که بر مبنای اسلام فقاهتی حکومت و جامعه خود را تشکیل دهیم؟

میراث و محصول آقایان غرب زده شبه مدرن چه چیزی بود؟ آیا جز تحکیم وابستگی، اسارت و نابودی ما و مگر جز فقر و مذلت برای توده مردم بود؟ این آقایان همین الان دوباره با ادبیاتی به ظاهر اسلامی و با استفاده از تعابیری عامه پسند نظیر "تعامل با دنیا"، "دشمن تراشی نکنیم"، "مذاکره برد-برد" و از این دست تعابیر که می تواند یک عقل ساده اندیش را فریب دهد، در حال بازسازی و تئوریزه کردن هضم شدن در نظام جهانی سلطه و پذیرفتن احکام و دستورات و مدل نظام جهانی هستند و دور شدن از موازین و معیارها و تفکر اسلامی را به ما القاء می کنند و چون می خواهند برای این اقدامات خود بسترسازی کنند دو بستر فرهنگ و اقتصاد را انتخاب کرده اند و روی آن فعالیت جدی می کنند.

در اقتصاد با همین حرف هایی نظیر این که ما راهی نداریم و باید به سرمایه داری جهانی و یا به قول خودشان نظام جهانی بپیوندیم، یک طبقه سرمایه داری سکولار در ایران به وجود آوردند و آن را تا حدی با نظام سرمایه داری جهان پیوند زده اند در فرهنگ نیز همین اقدامات را در قالب جنگ نرم و شیوه های تهاجم فرهنگی جلو می برند.

 

برخی با شعار "آزادی" به دنبال خفقان هستند

استاد رحیم پور بانگ بلند وجدان بیدار عدالت طلب اسلامی است که از دل آرمان های انقلاب در آمده است. ایشان به درستی انتقاد می کنند ما نباید بگذاریم که منطق سودمحور و سودسالار سرمایه داری مدرن و شبه مدرن بر مناسبات اقتصادی ما حاکم شود و ما این مناسبات ظالمانه را تطهیر و توجیه کنیم و هر کسی هم که از عدالت اسلامی صحبت کرد بگوییم که تو داری نظم و نظام را بهم می ریزی، دولت را زیر سوال می بری و با این بهانه ها او را کنار بگذاریم؛ اگر بنا بود این دست اقدامات صورت بگیرد رژیم شاه بسیار بهتر بلد بود که این کارها را انجام دهد؛ متاسفم از این که عده ای با شعار آزادی سعی دارند خفقان ایجاد کنند و دهان منتقدان را ببندند.

بنده خطر یک جریان تکنوکرات بروکرات لیبرال که متاسفانه ظاهر مذهبی دارد را احساس می کنم، این جریان از برخی تعابیر مذهبی سواستفاده می کند ممکن است برخی چهره های با ظواهر مذهبی هم بین آنها باشند اما اینها دانسته یا نادانسته باطن های نئولیبرال دارند و نئولیبرالیسم کارگزار ایدئولوژیک سرمایه داری است.

 

رحیم پور، قلب نئولیبرالیسم را هدف گرفت

رحیم پور، قلب این ماجرا را هدف گرفته و به درستی هم شناخته، هوشمند و زمان شناسی ایشان مثل همیشه باعث شده که به میدان بیاید و آفرین به او، باید از رحیم پور ازغدی حمایت و جریان های اصیل انقلابی را تقویت کرد و جلوی ترکتازی جریان تکنوکرات بروکرات های نئولیبرالیستی که ظواهر مذهبی دارند و باطن آنها همان تسلیم شدن به نظام جهانی سلطه است را گرفت و گرنه این ها همه آرمان ها، ارزش ها، دستاوردها و میراث انقلاب اسلامی را به باد خواهند داد؛ بنا بر این همگی وظیفه داریم با تمام توان از آقای حسن رحیم پور ازغدی دفاع کنیم و یاور وی در این مبارزه مقدس باشیم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 26 بهمن 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: اخبار سیاسی،     | نظرات()

هزینه‌ای که رحیم‌پور برای مقابله با تحجر می‎دهد

هزینه‌ای که رحیم‌پور برای مقابله با تحجر می‎دهدبه گزارش مشرق، در طول این یک دهه، رحیم‌پور دشمنان و مخالفان زیادی برای خود ساخته است. او به صورتی صریح، با چندین جریان معرفتی در عرصه عمومی، دست به گریبان شده و به نقّادی شجاعانه و عالمانه آن‌ها همّت گمارده است. در عین حال، او از تجربه کشمکش‌ها و منازعه‌های طاقت‌فرسای مطهری با این جریان‌های معرفتی درس‌ها آموخته و می‌داند به زودی باید هزینه گفته‌های صریح و شفاف خود را بپردازد.

 [نگاه یکم]: استاد مطهری به مثابه خط‌شکنِ عرصه‌ی اصلاح‌گری دینی

استاد مرتضی مطهری، در طول دهه‌های چهل و پنجاه شمسی، در محاصره تبلیغاتی هر دو جریان معرفتی «متجمّد» و «متجدّد» قرار داشت. اگرچه در نهایت، گلوله ترور از اسلحه‌ای به سمت مغز متفکّر انقلاب اسلامی شلیک شد که به جریان متجدّد تعلّق داشت، اما مطهری از جریان متجمّد نیز، خون‌دل‌ها خورده بود و زخم‌ها به تن داشت. گفته ‌می‌شود یکی از دلایل هجرت مطهری از قم به تهران، فشارهایی بود که از ناحیه جریان متجمّدِ حوزوی – که گفتمان مسلّط بر حوزه بود و ظاهراً هست – به او وارد شد. همین جریان معرفتی بود که کتاب «مسأله حجاب» را برنتابید و تحلیل‌های فقهی و اجتماعی مطهری از آموزه حجاب را به شدّت طرد و تخطئه کرد. در حسینیه ارشاد نیز، اگرچه مطهری با پاره‌ای از تفکّرات و رفتارهای شریعتی موافق نبود، اما جریان متجمّد، شریعتی را به دستاویزی برای حمله به مطهری قرار داده بودند. جریان معرفتیِ متجمّد، در سطح عوام و اجتماع نیز بدنه داشت و این بدنه، «روشنگری‌ها» و «خرافه‌زدایی‌ها»ی مطهری را برنمی‌تافت. مطهری به برنامه «احیای تفکّر دینی» باور راسخ داشت و معتقد بود که ارزش‌های اسلامی در ذهنیّت دینیِ مردم، صورتی واژگونه یافته است. از این‌رو، حجم درخور توجّهی از تلاش‌های فکری و فرهنگیِ مطهری، به آسیب‌شناسی و اصلاح «دیانت عمومی» اختصاص یافت. برجسته‌ترین نقطه این رویکرد، انتقادات تند و تیز مطهری به تصوّر شایع از ماهیّت قیام امام حسین(علیه السلام) و شیوه برگزاری مراسم عزاداری آن حضرت بود. او در کتاب «حماسه حسینی» – که مجموعه سخنرانی‌هایش درباره عاشورا را دربرمی‌گیرد- آشکارا و بی‌پروا در برابر «بدعت‌ها» و «خرافه‌ها» موضع‌گیری می‌کند که برای قشریون و عوام آن دوره، حالت قدسی و ملکوتی یافته بودند. اما مطهری، بی‌اعتنا به فضای غالب و بی‌هراس از این‌که مخاطبانش در برابر افشاگری‌ها و روشنگری‌هایش چه خواهند گفت، پرچم «اصلاح‌گری دینی» را در دست گرفت و تلاش کرد تا تصوّرات و پنداشته‌های ناصواب را از واقعه کربلا بزداید. روشن است برای مطهری که معتقد بود روحانیّت دچار «عوام‌زدگی» شده، دنباله‌روی از خرافه‌ها و اوهام مقدّسِ عوام، مقبول نبود. به راستی، باید مطهری را یکی از «شجاع‌ترین» و «شفاف‌ترین» متفکّرانی دانست که در خطّ مقدّم، به مبارزه با دیانت «قشری» و «خرافی» و «بدعت‌آلود» پرداخت و هرگز تسلیم جنگ روانی و تبلیغات منفیِ جریان متجمّد نشد.

[نگاه دوم]: استاد رحیم‌پور و کشمکشِ تمام عیار با دیانت قشری

اینک، استاد حسن رحیم‌پور‌ازغدی که بیش از یک دهه است با سخنرانی‌های عمومی خود در محافل دانشگاهی و حوزوی، موجی از هیجان و عطش معرفتی را در مخاطبانش ایجاد کرده، همان مسیر دشوار مطهری را ادامه می‌دهد. در طول این یک دهه، رحیم‌پور دشمنان و مخالفان زیادی برای خود ساخته است. او به صورتی صریح، با چندین جریان معرفتی در عرصه عمومی، دست به گریبان شده و به نقّادی شجاعانه و عالمانه آن‌ها همّت گمارده است. در عین حال، او از تجربه کشمکش‌ها و منازعه‌های طاقت‌فرسای مطهری با این جریان‌های معرفتی درس‌ها آموخته و می‌داند به زودی باید هزینه گفته‌های صریح و شفاف خود را بپردازد. در ماه اخیر، جریان معرفتی متجمّد که رحیم‌پور را موی دماغ خود می‌دید، فرایند تسویه حساب خود را آغاز کرده و به جای نقد آن‌چه که او حقیقتاً گفته و به جای رویارویی نظری و فکری، از پشت به او خنجر می‌زند. رحیم‌پور در این روزها، باید هزینه شفافیّت و سخنانی که نگفته یا سخنانی را که گفته اما به ذائقه بدعت‌آلود و خرافیِ جریان متجمّد خوش نیامده را بپردازد.

همچون مطهری، رحیم‌پور نیز در محاصره چندین جریان معرفتی قرار گرفته که هر یک، با پرچم هواداری از فرهنگ شیعه و حریم اهل بیت (علیهم السلام)، در مقابل او صف‌آرایی کرده‌اند؛ از انجمن حجتیّه گرفته تا  متجمدّین حوزوی، از برخی مداح‌های قشری گرفته تا عوامی که فهم عمیقی از دیانت و تشیّع ندارند. گویا، تجربه تاریخیِ مطهری در حال تکرار شدن است و این‌بار به جای مطهری، رحیم‌پور در زیر رگبار گلوله‌های بی‌امان این جریان‌ها و جناح‌ها قرار گرفته است. جریان متجمّد، یا از سر حماقت و جهالت، شخصیّت رحیم‌پور را نشانه کرده و تلاش می‌کند تا از او مشروعیّت‌زدایی کند، یا در پی تسویه حساب و عقده‌گشایی است و برای این غرض، گفته‌های رحیم‌پور را – که در واقع نقلیّات او از مطهری و برخی بزرگان دیگر است- دستاویز قرار داده است.

[نگاه سوم]: مقایسه‌ی داشته‌های استاد رحیم‌پور با نداشته‌های جریان متحجر

چقدر دشوار است فهم این ماجرا که جریان متجمّد با وجود این، چگونه به تخریب و ترور شخصیّت رحیم‌پور روآورده و از نشر و اشاعه «اتّهامات واهی» به این سرمایه فرهنگی و انقلابی، احساس حماقت و سفاهت نمی‌کند. در طول این سال‌ها، چه کسی توانست مطهری و شریعتی را به هم بیامیزد و برداشتی از اسلام عرضه کند که قوّت و فضیلت‌های هر دو را همزمان با خود داشته باشد؟! چه کسی توانست چهره‌های شاخص و مدّعی روشنفکریِ شبه‌دینی و سکولار را هراسان و از میدان نفس‌گیر مناظره و مواجهه، گریزان سازد؟! چه کسی توانست موجی از نشاط و انگیزه در راستای نهضت نرم‌افزاری و جنبش تولید علم در میان جوانان انقلابی بیافریند و جرأت و قدرت رویارویی انتقادی با علوم انسانیِ سکولار را در آن‌ها پدید آورد؟! چه کسی توانست تفسیر و قرائتی از اسلام ارائه کند که در آن، هم سهم معنویّت و اخلاق پرداخت شود و هم سهم منطق و عقلانیّت و معرفت، و هم سهم حماسه و شور و انقلابی‌گری؟! این بود، گزیده‌ای از آن‌چه که رحیم‌پور در طول یک دهه گذشته در فضای فکری و فرهنگی کشور به انجام رسانیده است. چه خوب بود اگر جریان پُرادّعای متجمّد و متوقّف در گذشته، به کارنامه معرفتی خود نظر می‌افکند و تأمّل می‌کرد که در برابر این فهرست خیره‌کننده، چه عمل و اقدام قابل عرضه‌ای دارد. ساده‌ترین گواه کامیابی رحیم‌پور این است که اکنون جان او، مورد طمع دشمن واقع شده و از سلفی‌های تکفیری تا منافقان وحشی، نامزد ترور او شده‌اند. رحیم‌پور، چه کرده که سر او این اندازه قیمتی شده و کشتنش،  فوریّت و ضرورت حتمی یافته است؟! امروز ارزشمندی رحیم‌پور بیشتر عیان و آشکار شده است؛ چراکه او به چالشی فراروی جریان متجمّد بدل گشته است. رحیم‌پور به مثابه یک انقلابی عمیق و خوش‌تقریر، به راستی جای جریان متجمّد را تنگ کرده است.

نگاه چهارم: ترور استاد رحیم‌پور، موجه است!

همه می‌دانند که رحیم‌پور آن‌چنان «قاطع» و «صریح» است که سخنانش را از کسی پنهان نمی‌کند و گفته‌هایش هیچ‌گاه به رومیزی و زیرمیزی تقسیم نمی‌شود. رحیم‌پور، تنها اعتقادات و باورهای خود را بر زبان جاری می‌سازد و از چیزی دفاع می‌کند که از امثال مطهری آموخته و برای آن‌ها، در دفاع مقدّس شرکت جسته است. رحیم‌پور، سیاسی نیست اما از نقد ایدئولوژیک و معرفتیِ جریان‌های سیاسی که انقلاب را مصادره به مطلوب می‌کنند، کمترین بیم نداشته و ندارد. رحیم‌پور، نه یک فعّال سیاسی است، نه یک حوزوی که با ادای روشنفکری، در پی جذاب مخاطب است، نه یک  لفّاظ و خوش‌تقریر که با ادبیّات حماسی و انقلابی،  حرف‌های تکراری به خورد مخاطبان خود بدهد. رحیم‌پور، هیچ‌یک از این‌ها نیست. چهره‌ای که نسل سوم انقلاب از رحیم‌پور در ذهن دارد، چهره یک متفکّر اصیلِ انقلابی است که با سخنرانی‌هایش در مراکز علمی و دانشگاهی و در قالب «طرحی برای فردا» شکل گرفت. نگارنده این سطور، از نخستین جلسه این نشست در آن حضور داشت و این آشنایی، سبب گشت تا یک تحوّل عمیقِ فکری در او رقم بخورد و افق تازه و بسیار متفاوتی به رویش گشوده شود. این اتفاق مبارکی است که برای بسیاری از جوانان انقلابی دهه سومی رخ داده است. رحیم‌پور با تکیه بر بضاعت‌های حوزوی و مطالعات فراوان دانشگاهی و در چارچوب ادبیّاتی فاخز و متعالی، نسل سوم انقلاب را در راستای تشکیل یک جبهه و جریان ماندگار و وسیع فرهنگی بسیج کرد و یک موج بلند در میان این نسل به راه انداخت. به صورت دقیق‌تر، رحیم‌پور به همین دلیل باید ترور شود؛ چه «ترور شخصیّت» از طرف جریان متجمّد و چه «ترور فیزیکی» از سوی ضدّ انقلاب تکفیری و منافق. رحیم‌پور، به نقطه‌ای رسیده که شایسته «ترور» شده است! و باید افسوس خورد که چرا دشمن، زودتر از دوستان غافل، به ارزش رحیم‌پور پی برده و از اصل وجود و فاعلیّت او در میان نسل جوان، این اندازه احساس خطر کرده است.

رحیم‌پور، چهره سیاسی، نظامی یا امنیتی نیست که بتوان در چارچوب تحلیل‌های شایع، غرض از ترورش را تبیین کرد. همچنین او یک دانشمند هسته‌ای نیست، اما نامش در همان فهرستی قرار داشت که دانشمندان شهید هسته‌ای ایران بودند. بنابراین، او به اندازه یک دانشمند هسته‌ای برای دشمن، «چالش‌زا» و «خطرآفرین» است. رحیم‌پور، به تولید انرژی هسته‌ای کمک نمی‌کند، اما در حال تولید انرژی فکری و معرفتی است که صدها برابر بیشتر از انرژی هسته‌ای، اهمیّت دارد و اقتدار و مقاومت در بدنه اجتماعی انقلاب اسلامی می‌آفریند. او با سخنرانی‌های متعدّد خود در مراکز علمی و پژوهشی، تثبیت و تعمیق تفکّر اسلامی- انقلابی نسل جوان را موجب می‌شود؛ امری که دشمن امروز با ده‌ها شبکه ماهواره‌ای و صدها سایت در فضای مجازی، در مسیر عکس آن حرکت می‌کند. به این ترتیب، فعالیّت‌ها و مجاهدت‌های رحیم‌پور، رشته‌های دشمن را پنبه و نقشه شوم آن‌ها – یعنی تهاجم فرهنگی- را خنثی می‌کند. از این‌روست که دشمن نتوانسته با تداوم حضور فکری و فرهنگی رحیم‌پور کنار بیاید و قصد «جان» او را کرده است. اگر ما خود نتوانستیم منزلت رحیم‌پور را دریابیم و بفهمیم که او چه گوهر و سرمایه‌ای برای اعتلای فرهنگ اسلامی و گفتمان اصیل انقلاب است، دست‌کم از این پس، از دشمن بیاموزیم و هم سطح او، رحیم‌پور را بشناسیم.

[نگاه پنجم]: غزل شهادت در حلقه‌ی تنگ محاصره

رحیم‌پور اکنون تثبیت شده است و تا چندی بعد، به یک «ابرقدرت فکری» تبدیل می‌شود که دیگر کسی حریف استدلال‌های مستحکم و بیان متقنش نخواهد شد. شکستن او، امروز آسان‌تر از فردا خواهد بود. پس او باید حذف شود تا برای دشمن، به یک دشمن شکست‌ناپذیر و مقتدر تبدیل نشود که حتی نزدیک‌ شدن به او نیز رُعب در دل می‌افکند. رحیم‌پور باید ترور شود تا صورت‌بندی «موج‌های فکری» و «تکانه‌های معرفتی» در دانشگاه‌های کشور و در میان نسل جوان جویای معرفت اصیل اسلامی، پایان یابد. رحیم‌پور اگر یک دانشگاهی حاشیه‌نشین و انتزاعی‌اندیش بود که سقف آرزوها و خواسته‌هایش، از انتشار مقالات علمی – پژوهشی و کسب مدارج علمی تجاوز نمی‌کرد، هرگز به عنوان یک متفکّر در حوزه علوم انسانیِ اسلامی، شایسته ترور نبود. او چون در جامعه اثر نهاد و تحوّل ایجاد کرد، در فهرست ذهنی یا مکتوب گروه‌های تروریستی قرار گرفته است. باری که اکنون رحیم‌پور بر دوش گرفته، داوطلب دیگری ندارد. دشمن، حرکت‌ها و فعالیّت‌های به ظاهر پراکنده و نامرتبط رحیم‌پور را در کنار هم نشانده و مقصود پنهان و نانوشته او را به راستی دریافته است. رحیم‌پور و برنامه‌اش، لو رفته است!

رحیم‌پور، از مطهری آموخته که در برابر جوسازی‌ها و هوچی‌گری‌ها، نهراسد و صحنه را به رقیب بی‌اخلاق واگذار نکند. او همچون مطهری، آرزوی شهادت به دل دارد. هر چه حلقه محاصره را تنگ‌تر کنید، او را به شوق قلبی‌اش – که در دفاع مقدّس نصیبش نشد- نزدیک‌تر ساخته‌اید. اگر رحیم‌پور، مرد جنگ نبود، به جنگ نمی‌رفت!

منبع: رجانیوز

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 28 آبان 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: علما و بزرگان،     | نظرات()

شکل‌گیری نسل جدید مقاومت در کرانه غربی

جنگ ۵۱ روزه‌ی غزه هرچند که تلفات و خسارات سنگینی را بر مردم مظلوم این منطقه تحمیل کرد، اما در نهایت به پیروزی مقاومت انجامید. اثرات این پیروزی در توافق آتش‌بس هم نمود پیدا کرد و مقاومت توانست امتیازات بی‌سابقه و قابل توجهی از دشمن صهیونیست بگیرد. رهبر انقلاب در دیدار با مسئولان و دست‌اندرکاران حج با اشاره به اهمیت مسأله‌ی فلسطین به‌عنوان مسأله‌ى اول دنیاى اسلام خاطرنشان کردند: «خوشبختانه در قضیه‌ى فلسطین، مسلمانان دست برتر را به‌تدریج پیدا کردند. شما نگاه کنید به این قضایاى جنگ پنجاه روزه‌ى غزه، ببینید چطور یک جمع محدود تهیدست فلسطینى... توانستند بر رژیم صهیونیستى که نماد قدرت غرب در منطقه است غلبه پیدا کنند.» با این وجود اما همچنان اوضاع در کرانه‌ی باختری نامساعد و متشنج است که گوشه‌ای از این اوضاع را می‌توان در حوادث یک هفته‌ی اخیر مشاهده کرد. رهبر انقلاب اما راه‌حل را «مسلح شدن کرانه‌ی باختری» عنوان کردند. پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR در گفت‌وگو با دکتر احمد یوسف ابوحلبیه، عضو مجلس قانون‌گذاری فلسطین و مخبر کمیسیون قدس این مجلس، به بررسی و تحلیل مشکلات موجود در کرانه‌ی باختری و همچنین نتایج جنگ ۵۱ روزه‌ی غزه پرداخته است.
 

* در روزهای اخیر شاهد افزایش مناقشات فلسطینیان با رژیم صهیونیستی در کرانه‌ی غربی رود اردن هستیم. برخی بر این باور هستند که پیروزی مقاومت فلسطینی در جنگ ۵۱ روزه در حال گسترش جغرافیایی است. از نظر شما این پیروزی چه تأثیری بر فضای سیاسی مناقشه‌ی فلسطین و به‌ویژه درگیری‌ها در کرانه‌ی غربی خواهد داشت؟
در جریان جنگ ۵۱ روزه در غزه، ارتش اسرائیل با جنگنده‌ها، تانک‌ها، ناوچه‌ها و ادوات سنگین نظامی به این منطه حمله کرد، اما خداوند پیروزی را نصیب مقاومت فلسطین کرد. این پیروزی بزرگ تأثیرات مثبتی بر ساکنان کرانه‌ی باختری داشت. فلسطینیان ساکن منطقه‌ی کرانه‌ی غربی، خود را در این پیروزی سهیم می‌دانند و از این بابت بسیار خوشحال هستند.
بنده معتقدم هنگامی که گروه‌های مقاومت در کرانه‌ی باختری مطابق استراتژی مطرح شده، مسلح شوند، نسل جدیدی از نیروهای مقاومت تشکیل خواهد شد که همچون هم‌وطنان خود در نوار غزه عمل خواهند کرد و در مقابل رژیم صهیونیستی به دفاع از خود خواهند پرداخت.

در جریان حمله‌ی رژیم صهیونیستی به نوار غزه هم همان‌طور که همه شاهد بودند، مردم کرانه‌ی باختری با برپایی تظاهرات از هم‌وطنان خود در غزه حمایت کردند. فلسطینیان ساکن کرانه‌ی باختری در تظاهرات متعدد خود که در مناطق و شهرهای مختلف این ناحیه برگزار می‌شد، بر حق دفاع مردم غزه در برابر دشمن صهیونیست تأکید داشتند. به اعتقاد من تمام این رفتارها یک پیام روشن داشت و آن این‌که مردم کرانه‌ی باختری می‌خواستند اعلام کنند که فلسطینیان اعم از این‌که ساکن کرانه‌ی غربی یا نوار غزه باشند، در مقابل تجاوزات رژیم صهیونیستی صاحب حق هستند و می‌توانند از خود دفاع کنند. اکنون نیز ما باید برای رسیدن به اهدافمان یعنی آزادسازی سرزمین‌های اشغالی فلسطین و قدس شریف، اقدامات لازم را انجام دهیم.
 
ما باید توجه کنیم که در ۲۰ سال گذشته، تمام مذاکرات صلحی که با تل آویو صورت گرفت، بدون نتیجه پایان یافت و هیچ دستاوردی برای ملت فلسطین نداشت. همواره صهیونیست‌ها به سرزمین و مقدسات فلسطینیان تجاوز کرده‌اند تا به اهداف خود در کرانه‌ی باختری و قدس شریف و نوار غزه دست یابند. الحمدلله پیروزی مقاومت در نوار غزه این نکته را به دشمن صهیونیستی فهماند که این ملت بر اصول خود همچنان پایدار ایستاده است و از حقوق خویش دست برنخواهد داشت. مذاکرات صلح با اسرائیل یک روند بیهوده و بی‌فایده است و عملاً راه به جایی نخواهد برد. بدون شک صهیونیست‌ها اگر طی مذاکرات سازش حقوق دیگری از ملت فلسطین سلب نکنند، حقی از حقوق آنها را احیا نخواهند کرد.
 
* در حال حاضر وضعیت کلی ساکنان کرانه‌ی باختری نسبت به قبل از مذاکرات صلح سال‌های گذشته با اسرائیل و انجام توافقات چگونه است؟ آیا از نظر اقتصادی و معیشتی و همچنین از نظر میزان آزادی‌های سیاسی وضع بهتری دارند؟
ساکنان کرانه‌ی باختری همواره با مشکلات و تنگناهای زیادی مواجه هستند که این مشکلات بعد از امضای پیمان اسلو افزایش یافت. به‌واقع باید گفت که این مشکلات از ایجاد رابطه‌ی تنگاتنگ میان اقتصاد فلسطین و اقتصاد رژیم صهیونیستی و با از دست رفتن استقلال اقتصادی فلسطینی‌ها آغاز شد. چرا که اقتصاد فلسطین به اقتصاد رژیم صهیونیستی در چهارچوب همکاری‌های دوجانبه‌ی اقتصادی و بازرگانی به‌شدت وابسته شد.
جوان فلسطینی در حال پرتاب سنگ به سمت پلیس مرزی رژیم صهیونیستی،
پنج‌شنبه ۱۵ آبان ۹۳، یک ایست بازرسی حوالی شعفات در شمال شرقی شهر قدس
در طول جنگ ۵۱ روزه‌ی غزه هم دستگیری جوانان از دیگر تنگناهایی بود که مردم کرانه‌ی باختری با آن مواجه بودند. جوانان کرانه‌ی باختری در حمایت از فلسطینیان ساکن نوار غزه و مقاومت غزه در تظاهرات شرکت کرده بودند که نظامیان و مأموران امنیتی رژیم صهیونیستی به‌صورت گسترده آنان را بازداشت و دادگاه‌های اسرائیلی این جوانان را به زندان محکوم کردند. این تنها یکی از تنگناهای جدیدی است که مردم کرانه‌ی باختری با آن مواجه بودند. در مجموع باید بگویم که ملت فلسطین در کرانه‌ی باختری هم همواره از سوی رژیم صهیونیستی تحت فشار و تنگنا قرار دارند.
 
* چند ماه پیش آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی در سخنان خود گفتند با وجودی که در کرانه‌ی باختری، خبری از مقاومت‌ مسلحانه مانند نوار غزه وجود ندارد، اما رژیم صهیونیستی برای مردم این منطقه نیز مشکلات مختلفی را به وجود آورده‌اند، لطفا مقداری از این مشکلات بگویید.
روش صهیونیست‌ها این است که همواره بر مشکلات مناطق فلسطینی‌نشین می‌افزایند. آنان هر کارشکنی که بتوانند در تأمین مواد غذایی، بهداشتی و دارو، آموزش و کالاهای مورد نیاز مردم انجام می‌دهند. بر اساس همین سیاست، در زمان جنگ غزه ساکنان کرانه‌ی باختری با کمبود شدیدتر مواد غذایی و کالاهای اساسی مواجه شدند. همچنین کمبود بنزین و مواد سوختی از دیگر مشکلاتی بود که رژیم صهیونیستی برای ساکنان کرانه به‌وجود آورد.
بر اساس سیاست یهودی‌سازی قدس، صهیونیست‌ها همواره ساکنان فلسطینی این شهر مقدس را تحت فشار قرار می‌دهند. این فشارها در بازگشایی مدارس در سال جدید تحصیلی به چشم می‌خورد. صهیونیست‌ها مجوزهای لازم برای تعمیر مدارس و تأسیسات آنها را صادر نمی‌کنند. به دلیل همین مانع‌تراشی‌ها در هشت سال گذشته بیش از ۲۰ هزار کودک فلسطینی از تحصیل محروم شده‌اند.

در حال حاضر بیکاری در بین جوانان این منطقه موج می‌زند و آنها عملاً از داشتن شغل محروم هستند. همه‌ی جوانان به دنبال فرصت‌های شغلی می‌گردند و معمولاً در این تلاش ناکام هستند. پیش‌تر به کارگران فلسطینی اجازه داده می‌شد که درکارخانه‌ها و مزارع صهیونیست‌ها به کار مشغول شوند، اما این روزها فقط تعداد اندکی می‌توانند در این مکان‌ها کار کنند.

در این‌جا باید به این نکته اشاره کنم که در چند وقت اخیر اسرائیلی‌ها حتی مانع تحصیل جوانان فلسطینی شده‌اند و با کارشکنی‌های مختلف آن‌ها را از تحصیل منع کرده‌اند. بر اساس سیاست یهودی‌سازی قدس، صهیونیست‌ها همواره ساکنان فلسطینی این شهر مقدس را تحت فشار قرار می‌دهند. این فشارها در بازگشایی مدارس در سال جدید تحصیلی به چشم می‌خورد. صهیونیست‌ها مجوزهای لازم برای تعمیر مدارس و تأسیسات آنها را صادر نمی‌کنند و اجازه نمی‌دهند که مدارس جدیدی برای کودکان فلسطینی افتتاح شود. به دلیل همین مانع‌تراشی‌های تل آویو در هشت سال گذشته بیش از ۲۰ هزار کودک فلسطینی از تحصیل محروم شده‌اند. درحقیقت این کودکان به‌خاطر دشمنی و نژادپرستی صهیونیست‌ها نتوانستند امسال به مدرسه بروند و از کسب دانش محروم شدند. این در حالی است که تحصیل، حداقل حقوقی است که باید به افراد داده شود. این فشارها و تنگناها همواره برای ملت فلسطین وجود داشته و دارد.
 
* واکنش فلسطینیان ساکن کرانه‌ی غربی به این فشارها و محدودیت‌ها چه بوده است؟ فلسطینیان تا چه اندازه در فکر برنامه‌ریزی برای تشکیل یک حکومت مستقل و واقعی هستند؟
به‌رغم فشارهای زیادی که به ملت فلسطین وارد شده است، ملت ما توانست در برابر این فشارها ایستادگی کند. ملت فلسطین توانسته است به شیوه‌های مختلف در مقابل توطئه‌ها و تبلیغات منفی رژیم صهیونیستی بایستد و با آنها مقابله کند.
جوان فلسطینی آماده‌ی پرتاب بمب کوچک دست‌ساز خود به سمت نظامیان رژیم صهیونیستی می‌شود
چهارشنبه ۱۴ آبان ۹۳، درگیری‌ها در اطراف اردوگاه شعفات در شمال شرقی شهر قدس
یکی از مهمترین توطئه‌های رژیم صهیونیستی جدایی انداختن بین کرانه‌ی باختری و نوار غزه است. علاوه بر آن تل‌آویو به دولت فلسطینی اجازه نداد نقش خود را به‌صورت مناسب در مناطق فلسطینی ایفا کند. با این وجود، بنده معتقدم که در جریان جنگ غزه و پیروزی ملت فلسطین در این جنگ، یک جبهه‌ی قوی و نیرومند در مقابل دشمن صهیونیستی شکل گرفته است. به‌طوری‌که شاهد وحدت و همگرایی در میان تمام گروه‌های فلسطینی هستیم. در جریان مذاکرات غیرمستقیم فلسطینیان با اسرائیل که با میانجیگری مصر انجام شد هم شاهد این وحدت و همگرایی میان گروه‌های فلسطینی بودیم.
 
* حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در جریان جنگ غزه با طرح مسأله‌ی «مسلح شدن کرانه‌ی باختری» با هدف فراهم شدن امکان دفاع مردم در برابر صهیونیست‌ها، استراتژی جدیدی را برای آزادسازی قدس مطرح نمودند. تحلیل جناب‌عالی درباره‌ی این استراتژی چیست؟
من باید بر این نکته تأکید کنم که ایران نقش بزرگی در مسلح کردن ملت فلسطین دارد. جمهوری اسلامی با ارائه‌ی کمک‌های تسلیحاتی خود، ملت فلسطین را در جنگ با رژیم صهیونیستی یاری کرد. بنده معتقدم هنگامی که گروه‌های مقاومت در کرانه‌ی باختری مطابق استراتژی مطرح شده، مسلح شوند، نسل جدیدی از نیروهای مقاومت تشکیل خواهد شد که همچون هم‌وطنان خود در نوار غزه عمل خواهند کرد و در مقابل رژیم صهیونیستی به دفاع از خود خواهند پرداخت.

نوشته شده در تاریخ جمعه 23 آبان 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()

معرفی کتاب از هراره تا تهران

(از هراره تا تهران)؛ روایت دو حضور رهبر انقلاب در دو اجلاس سران عدم تعهد به فاصله 26 سال

این کتاب روایتی است از سخنرانی رهبر انقلاب در دو اجلاس سران عدم تعهد. اولی در سال 1365 و در هراره و در قامت رییس جمهور ایران و دومی در سال 1391 در تهران و اینبار در جایگاه رهبر انقلاب اسلامی. اهمیت این دو سخنرانی و نزدیکی محتوایی آنها بر و بچه‌های صهبا را به فکر انداخته تا در کتابی به روایت این دو حضور در اجلاس سران عدم تعهد بپردازند.

harare

این کتاب از چهار بخش تشکیل شده است.

- مقدمه: متن خطبۀ اول نماز جمعۀ تاریخ 21 شهریور 1365 که رییس جمهور وقت به ارائه گزارشی درباره حضور در اجلاس سران عدم تعهد در هراره پرداخته است. این بخش در واقع یک مقدمۀ محتوایی است بر آنچه در هراره اتفاق افتاده و آنچه حضرت آقا در هراره بیان می‌کنند. روح این خطبه، در تمام صفحات کتاب جریان دارد، لذا مطالعۀ این مقدمه، باعث می‌شود به درک عمیق‌تری از روایت سفر و اتفاقات بعد از آن برسیم.

- بخش اول، روایت هراره: عمده‌ترین قسمت کتاب است که شرح سفر حضرت آقا به هراره، به‌صورت روزانه، از لحظۀ ورود تا برگشت و اقامۀ نماز جمعه، به‌شکل روایت‌گری، در آن آمده. به‌جز روایت سفر و متن سخنرانی‌های ایرادشده، برخی موضوعات مربوط به شرایط آن روز دنیا، به‌مناسبت‌هایی مطرح شده‌اند تا به فهم آنچه در هراره گفته می‌شود و اتفاق می‌افتد، کمک کند. ممکن است به‌خاطر فاصلۀ زمانی، برخی موضوعات در ابتدا، برای مخاطبین مبهم باشد، عمدۀ این ابهامات در ادامۀ مطالعۀ متن برطرف خواهد شد.

- بخش دوم، از هراره تا تهران: مروری است سریع و اجمالی بر آنچه در میان این دو اجلاس، در موضوعات مهمِ مربوط به آنچه در هراره بیان شده، گذشته. در این بخش، برخلاف بخش اول، از شرح مفصل و بیان جزئیات صرف‌نظر و مروری کلی بر این موضوعات شده است.

- بخش سوم، روایت تهران: برگزاری اجلاس شانزدهم جنبش عدم‌تعهد در تهران و حضور حضرت آقا در آن را روایت می‌کند. که شامل روایت برگزاری اجلاس، دیدار برخی سران با معظم‌له و سخنرانی ایشان در افتتاحیۀ اجلاس است.



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 11 تیر 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: معرفی كتاب،     | نظرات()

بدترین کسی که روی زمین راه می‌رود

حضرت امام صادق(ع) در روایتی با نکوهش شدید سخن‌چینی و ایجاد دلزدگی انسان‌ها از یکدیگر می‌فرمایند بدترین کسی که روی زمین راه می‌رود سخن‌چین است. 

 

امام صادق علیه‌السلام  می فرمایند:

اِنَّ مِن اَكبَرِ السِّحرِ النَّمیمَةَ یُفَرَّقُ بِها بِینَ المُتَحابَّینِ وَ یُجلَبُ العَداوَةُ عَلَى المُـتَصافِیَینِ وَ یُسفَكُ بِها الدِّماءُ وَ یُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ یُكشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطى‏ءَ عَلَى الارضِ بِقَدَمٍ.

از بزرگ‏ترین جادو ها ، سخن‏چینى است؛ زیرا با سخن‏چینى، میان دوستان جدایى مى‏افتد، دوستان یكدل با هم دشمن مى‏شوند، به واسطه آن خون‏ها ریخته مى‏شود، خانه‏ها ویران مى‏گردد و پرده‏ها دریده مى‏شود. سخن‏چین، بدترین كسى است كه روى زمین راه مى‏رود.

بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 4 تیر 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: احادیث و روایات،     | نظرات()

کاریکاتور / راه بهشت از کدوم وره ؟

کاریکاتور,ایران,دولت,تدبیر,امید,عکس,سیاسی,روحانی,بهشت,فیسبوک,واتس اپ,فریدون,کارتون,طنز,بنفش,میخ,غرب,فرهنگ ایرانی

منبع:تلخندک

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 خرداد 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: تصاویر،     | نظرات()

روایت حسن رحیم‌پور از یک جوان هشتاد ساله


به گزارش تریبون مستضعفین گفتگوی زیر با استاد حسن رحیم‌پور ازغدی در خصوص شخصیت پدر ایشان (حاج حیدر رحیم‌پور ازغدی) انجام شده. تهیه این مصاحبه توسط سالنامه شهرآرا (ویژه نامه عید نوروز) در شهر مشهد صورت گرفته است: 

حسن رحیم پور و حاج حیدر رحیم پور

*شما گاه از پدر به عنوان استاد یاد کرده ­اید، وجه این عنوان چه بوده است؟

بسم‌ا… الرحمن الرحیم. ایشان در همه ابعاد زندگی، استاد و الهام‌بخش بنده و سایر اعضاء خانواده بوده‌اند. بی‌آنکه جلسة رسمی موعظه یا تدریس و هدایت تشکیل داده باشند، جریان طبیعی سبک زندگی پدر ما، عملاً بر ذهن و رفتار خانواده تأثیر گذارده است.

در معرفت و سیاست و زاویة نگاه به زندگی و بینش دینی و اجتماعی، معلّم حقیر که سرخط‌ها را در دست من گذاردند، ایشان بوده‌اند و همچنان در مسایل مهم زندگی شخصی و اجتماعی از ایشان می‌پرسم و می‌آموزم. اگر هدایت‌های علمی و فکری ایشان و حمایت‌های روحی و مادّی ایشان و مادر بزرگوار بنده نبود، بنده قطعاً به مسیر دیگری می‌رفتم و هیچ تردید ندارم که مسیر زندگی من متفاوت بود.

گرچه تملّق فرزند به پدر و شاگرد به معلّم، هر دو جایز، بلکه مستحبّ است اما بنده بدون تملّق یا مبالغه عرض می‌کنم که مدل رفتاری و احساس مسئولیت‌های دائمی ایشان به من و ما همیشه نیرو و جهت داده است و همچنان به دانستن تحلیل و نظرگاه ایشان در مسایل مختلف، خود را نیازمند می‌بینم.

*مهم­ترین ممیزه پدر را از منظر شخصیت فکری و اجتماعی در چه می­دانید؟

در این فرصت کوتاه، تنها به چند خصوصیت ایشان که مورد نیاز این جامعه است و دانستن آن برای نسل جدید و جامعة جوان ما، فایده، بلکه ضرورت دارد اشاره می‌کنم، گرچه ایشان راضی نباشند. به دلایل اجتماعی (نه شخصی) ذکر چند نمونه را مفید می‌بینم:

۱-    هرگز به یاد ندارم هنگام میوه‌چینی یا برداشت‌های اجتماعی و احیاناً تقسیم غنائم یا توزیع امکانات حتّی حلال، ایشان خود را جلو انداخته باشند بلکه بارها دیده‌ام که در چنین مواردی، خود را میان جمعیت مخفی کرده‌اند.

بر سر اغلب یا همة دوراهی‌ها، اطمینان تجربی دارم که انتخاب سخت‌تر و کم‌سودتر را ترجیح می‌دهند. چه در مسایل انقلابی و اجتماعی و چه در مسایل درون خانواده، هرگز لذت‌طلبی و سودگرایی شخصی را در شخصیت ایشان، غالب ندیده‌ام. وظیفه‌گرایی، وجه اصلی در شاکلة روحی ایشان بوده و هست.

۲-    شفافیّت، صداقت و صراحت، و دوری مطلق از ریا و تظاهر در همة امور از مسلمات شخصیت ایشان است و همه حتّی منتقدین ایشان، آن را قبول دارند. تنفّر ایشان از هر نوع تظاهر و نفاق و ظاهرسازی جهت ارضاء این و آن، باعث می‌شود که گاه حتّی ملامتی باشند و احتیاطاً در جهت جوّشکنی، حتّی تندتر از دیدگاه خود را هم اظهار می‌کنند و همین هم بسیاری رااز ایشان متعجّب یا عصبانی می‌کند.

همواره بر خلاف مذاق حاکم و جوّشکنانه در دفاع از مظلوم و آنچه حق می‌دانند به صراحت موضع گرفته و می‌گیرند. با هیچ کس – تأکید می‌کنم هیچ کس- اهل تعارف و رودربایستی نیستند.

روحیه ساختارشکن دارند و من خاطرات شیرینی از این بُعد از شخصیت ایشان سراغ دارم که در فرصت دیگری عرض خواهم کرد.

hhhh

۳-    اعتقاد عمیق و التزام عملی به اصالت «کار» و «تولید»، ویژگی دیگر روحی پدر ماست. علیرغم آنکه همواره ادارات دولتی را مانع تولید ‌دانسته‌اند ولی هرگز جبهه کار و تولید را رها نکرده‌اند. سیرة ثابت ایشان، خدمت اقتصادی به جامعه به نحو عامّ بوده است، بویژه خدمت به طبقات محروم (و غالباً از طریق ایجاد اشتغال و آموزش توربافی (نه هدیه یک ماهی) را مؤلفه دیگر در ایشان می‌دانم که خاطرات بسیاری در این جهت نیز در ذهن دارم که در آینده انشاءا… عرض خواهم کرد.

۴-    ایشان از ابتداء همین اقتصاد مقاومتی را که این روزها مطرح می‌شود در خانواده اجراء می‌کردند. ما هرگز دچار فقر نبوده‌ایم ولی پدر ما هرگز اجازة اسراف و ریخت و پاش در خانه نمی‌دادند.

ایشان حتی در مورد دانه‌های برنج که ته ظرف‌ها می‌ماند حساس‌ بوده‌اند. دور نریختن حتّی یک لقمه نان و هدر ندادن حتّی یک استکان آب، اصل ثابت اقتصاد در خانة ایشان بوده است.

هنوز هم همواره دو سطل خالی کنار دستشویی آشپزخانه بطور ثابت قرار دارد که باید زیر شیر آب باشند تا آب مصرف شده هم بازیافت شود و هدر نرود و با سطل روزی چندبار، در باغچه‌های حیاط تخلیه و مجدداً مصرف شود. از این جهت در منزل ما همواره از قبل انقلاب هم اقتصاد مقاومتی اجراء می‌شد و سختگیری علیه اسراف، یک اصل حاکم بوده است. مصرف‌گرایی و ریخت و پاش و تجمّل‌گرایی و هر نوع اشرافی‌گری در سبک زندگی همواره از سوی ایشان، مورد هجوم سختگیرانه قرار داشته است. با گدابازی اشتباه نشود اما حساب دقیقی در خانه همواره در جریان بوده است.

۵-    بحث و استدلال بدون تحکّم استبدادی؛ از کودکی در منزل ما بر سر همه چیز، از ایمان دینی و احکام اسلامی تا مسایل سیاسی، سنّت مباحثه و گفتگو، یک سنّت ثابت بوده و هست و لذا دیدگاه‌های ما غالباً در تضاد با یکدیگر شکل نگرفته بلکه گفتگوی انتقادی توأم با آزادی، در جریان بوده و هست. در هیچ بحث نظری یا سیاسی بیاد نمی‌آورم که ایشان “باید و نباید” گفته باشند. البته گاهی شده است که نظر ایشان در موردی تغییر کرده باشد ولی اعتراف نکرده باشند چنانچه خود بنده هم بارها چنین کرده‌ام؛ اما جریان بحث و گفتگو (تا حدّ مناظره و مشاجره) در منزل ما همواره برقرار بوده است.

جرأت انتقاد، تعصّب بر سر حقّ، شفافیت با مخالف بدون مجامله، قدرت “نه” گفتن و گاه “آری” گفتن، قصد فریب نداشتن، ریاکارانه سخن نگفتن را در حدّ عالی در ایشان بارها تجربه کرده‌ام.

۶-    شجاعت و غیرت در عین حریّت و سعة صدر؛ از ایشان آموخته‌ام که دقیقاً آنگاه که همه یا اکثریت می‌ترسند یا ساکت و شرمنده می‌شوند می‌توان و باید فضا را شکست و هزینه‌اش را پرداخت.

اولاً از کودکی و در سال‌های سخت تبعید امام هم نام و تصویر و رسالة امام خمینی در منزل ما علنی بود. در کنار تصویر و نام مرحوم حاج شیخ مجتبی قزوینی (استاد پدر) که ایشان اتفاقاً به لحاظ مباحث نظری در عرصة فلسفه و عرفان، منتقد تفکر صدرایی و ابن‌عربی و خط فکری امام ولی به لحاظ شخصیتی، شبیه امام و به لحاظ سیاسی نیز در خط امام بود، از طرف دیگر منزل پدری ما همواره محل ملاقات و چهارراه دیدگاه‌های گوناگون سیاسی بوده است و تقریباً از کودکی ما همة حرف‌های همه اطراف جناح‌های دینی و سیاسی و حتّی غیر دینی را می‌شنیدیم. یعنی از مرحوم استاد محمدتقی شریعتی (کانون نشر حقایق اسلامی) و مرحوم دکتر علی شریعتی تا روحانیون رسمی متعلّق به سنّت فقاهتی و معارف حوزه علمیه مشهد، از نام آیت‌ا… میلانی و آیت‌ا… بروجردی تا مصدّق و جمال عبدالناصر و ملّیون و انقلابیون عَرَب و سیدجمال و نوّاب و کاشانی و… همه را می‌شنیدیم و برخی را حضوراً می‌دیدیم. از فدائیان اسلام و حزب ملل اسلامی تا مجاهدین خلق و فدائیان خلق و جبهه ملی و نهضت آزادی و حتّی توده‌ای‌ها و انجمن حجّتیه‌ و جریان‌های سیاسی و غیر سیاسی، مذهبی و غیر مذهبی، انقلابی و غیر انقلابی، التقاطی و ارتجاعی، همه را از کودکی می‌دیدیم و یا سخنان‌شان را می‌خواندیم و می‌شنیدیم زیرا غالباً همه این تیپ‌ها با پدر ما، قبل و پس از انقلاب، رفت و آمد داشتند امّا جالب است که ایشان در همة این جلسات بر یک موضع و اصول واحد بودند و هرگز دو شخصیتی یا چندگانه عمل نمی‌کردند. همیشه، در ظاهر و باطن، همان بودند که بودند.

با همه، استدلال می‌کردند و با همه صریح و منتقد بودند.

به لحاظ شجاعت و فداکاری هم از کودکی و رژیم قبل، هرگز من در چهره و رفتار و یا قلم ایشان “ترس” ندیده‌ام. بسیاری شب‌نامه‌های ضدّرژیم در مشهد و خراسان به قلم ایشان بود و برخی در سطح کشور و حتّی خارج کشور منتشر می‌شد. هم به چریک‌های مسلّح، کمک می‌کردند و هم به روحانیون غیر مسلّح.

با همة رئیس‌جمهورها و مقامات کشور، در همة این سال‌ها بارها گفتگو یا نامه‌های انتقادی داشته‌اند. ایشان هنوز هم سنّت شب‌نامه‌نویسی را ترک نکرده‌اند و مقالاتی را که هیچ نشریه‌ای منتشر نمی‌کند به شکل اعلامیه و به روش توزیع نفر به نفر و شهر به شهر، تکثیر و منتشر می‌کنند.

در شرایط سخت اقتصادی، بیشتر و شجاعانه‌تر، انفاق می‌کردند، از هیچ کس در حضور او تعریف و تجلیل نکردند، در نهضت ملی، در حضور آیت‌ا… کاشانی، ایشان را و در حضور نواب صفوی، ایشان را نقد کرده‌اند. نماینده ناظر دکتر مصدّق در انتخابات مجلس نهضت ملّی نفت بودند و اولین فریاد “یا مرگ یا مصدّق” در ۳۰ تیرماه را در مشهد سر دادند ولی در عین حال، نامة انتقادی و اعتراضی صریحی به مصدّق نوشتند که ایشان هم جواب عاطفی داد.

در جلساتی که مرحوم دکتر شریعتی در منزل ما در دهة پنجاه برگزار می‌کرد، مکرّر علیرغم دوستی عمیق‌شان بحث‌های جدّی و انتقادی با یکدیگر می‌کردند. به یاد دارم جلسه‌ای را که با شهید مطهری هم وارد بحث جدّی انتقادی شدند.

معتقد بودند که نه توافق‌های متملّقانه و نه مخالفت‌های لجوجانه، هیچ یک به نفع انقلاب و اسلام نیست.

با جبهه ملّی و نهضت آزادی و لیبرال‌های مذهبی و غیر مذهبی و ملی‌گراها و سازمان منافقین و فرقانی‌ها و کمونیست‌ها در اوج قدرت آن‌ها درگیر شدند و بارها در خطر یا تهدید فیزیکی قرار داشتند. مرحوم بازرگان و مرحوم سحابی در جلسات مشهد معمولاً میهمان جلسات پدر و دوستان ایشان بودند ولی ایشان اولین جریان انتقادی و انشعابی از ملی مذهبی‌ها را در کشور و در همین مشهد در دفاع از امام و خط امام، سازمان دادند.

اولین فریاد علیه “نفت ایران و انگلیس” و پایین کشیدن تابلوی انگلیسی‌ها و بالا بردن تابلوی “نفت ملی ایران”، کار ایشان بود. تابلوی حزب توده در مشهد را ایشان پایین کشیدند.

در فضای سیاه پس از ۲۸ مرداد ۳۲ و خفقان پس از تبعید امام در سال ۱۳۴۳، ایشان هرگز در خط فکری خود، تردید یا تجدید نظر نکردند.

وقتی اوباش و چاقوکش‌های دربار و شعبان بی‌مخ‌های مشهد وارد جلسة انقلابیون در مهدیه حاجی عابدزاده شدند تا در حضور بزرگان و علماء، نیروهای نهضت ملّی را مرعوب کنند و گروه چماق‌دارها و عربده‌کش‌ها وارد جلسه شدند و حتّی جمع را ارعاب کردند، ایشان به تنهایی بپا خاسته و چنان سیلی محکم به سردستة آنها زده بود که او از حال رفت و بقیه‌شان گریختند و کودتای کوچک آنها در مشهد شکست خورد.

پس از اعدام و شهادت نواب صفوی و در فضای سنگین پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، وقتی قهوه‌خانه‌ای کنار کلانتری، با صدای بلند موسیقی مبتذل گذاشته بود تا علناً شعائر اسلامی را مسخره کند، ایشان، پس از تذکر و بی‌اعتنایی طرف، رادیو را برداشته و بر زمین زد و وقتی صاحب مغازه گفته بود به کلانتری می‌گویم. ایشان مجدّداً رادیو را برداشته و به حیاط کلانتری و مرکز شهربان بُرده و آنجا، دوباره رادیو را به زمین زده و شکسته بود و البته هدف، رادیو نبود بلکه مبارزه با “تجاهر به فسق” و نوعی شکستن جوّ پس از کودتا در محل بود.

*ممیزات شخصیت حاج حیدر به مثابه پدر در ابعاد تربیتی و خانوادگی در چیست؟

ایشان همیشه به ما الهام داده‌اند که نترسید و اهل خطر باشید و خودشان چنین بوده و هستند. خبر خوب دیگر، اینکه انرژی و امید در ایشان در سن بیش از هشتاد سالگی از امثال بنده بسیار بیشتر است.

به فضل خدا، روح بسیار جوان و شادابی دارند و هم‌اکنون هم علیرغم بیماری‌های هشتاد سالگی و مشکلات روحی که در اثر برخی مسایل حاشیه‌ای پیش آمده، معمولاً روزی ده – دوازده ساعت، نشسته‌اند و می‌نویسند و هرگز خسته یا مأیوس نشده‌اند. این از علائم قطعی ایمان معنوی و اخلاص در انگیزه است. نه از کف زدن و تشویق، خوششان می‌آید و نه از هُو کردن و تمسخر و مخالفت کسی ناراحت می‌شوند. به قدری جوانند که بنده را گاهی “لیبرال”، و گاهی “محافظه‌کار” و گاه “مرتجع”، لقب می‌دهند.

این آقا، یک آدم مخصوصی تشریف دارند که هنوز هم وقتی به ایشان خیره می‌شوم، گاه تحسین و تعجّب، گاه لبخند شوق، گاه عصبانیت و غالباً دلتنگی شدید به من دست می‌دهد. گمان می‌کنم ایشان را بیش از ظرفیت خودم، دوست دارم.

چیزهای گفتنی و ناگفتنی از ایشان و مادر بزرگوار و مجاهدم، بسیار دارم که برخی از گفتنی‌ها را شاید در فرصت دیگری عرض کنم. متشکرم.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 فروردین 1393    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیره عملی بزرگان،     | نظرات()

دانشجو و اقتصاد مقاومتی

مصطفی طاهری
مهم‌ترین وظیفه‌ی رهبری، تعیین سیاست‌های کلی نظام است که بر اساس آن، جهت‌گیری‌های کلان کشور مشخص می‌شود و تمام ظرفیت و امکانات جامعه باید صرف تحقق آن سیاست‌ها شود: «درباره‌ى سیاستهاى كلّى عرض كنم كه مهمترین وظیفه‌ى رهبرى در قانون اساسى، تنظیم سیاستهاى كلّى است. فرایند تنظیم سیاستهاى كلّى یكى از منطقى‌ترین و زیباترین فرایندهاست. حالا عدّه‌اى دلشان مى‌خواهد كه دائم بر طبل دروغگویى و بهتان‌زنى بكوبند. ما هم حرفى نمى‌زنیم و آنها هم هرچه مى‌خواهند مى‌گویند؛ اشكالى هم ندارد؛ اما شما جوانان شاید بدانید و اگر نمى‌دانید، بدانید كه فرایند تنظیم سیاستهاى كلّى، فرایند بسیار قوى و مستحكمى است. این سیاستها اوّل در كمیسیونهاى دولت تنظیم مى‌شود و بعد به دولت مى‌آید. دولت آنها را بررسى و تصویب مى‌كند و به رهبرى پیشنهاد مى‌كند. رهبرى هم آن را به مجمع تشخیص مصلحت مى‌دهد. این سیاستها در كمیسیونهاى مجمع تشخیص مصلحت با حضور كارشناسان متعدّد از بخشهاى مختلف اقتصادى، فرهنگى، دانشگاهى، علمى كه از خود مجمع و بیرون آن هستند، بررسى و تكمیل مى‌شود؛ بعد مجدّداً به رهبرى مى‌دهند. رهبرى هم آن سیاستها را با آن مبانى و اصول ارزشى نظام جمهورى اسلامى تطبیق مى‌دهد، تصویب مى‌كند و آن سیاستها به دولت برمى‌گردد و به مجلس ابلاغ مى‌شود. نقش رهبرى در تنظیم سیاستها این است كه مراقب باشد تا برنامه‌ریزی‌هایی كه در چهارچوب این سیاستها می‌خواهد انجام بگیرد، نظام را به بیراهه و گمراهه نكشاند»۱

در این میان دانشجویان باید به عنوان «بازوان رهبری»۲ در راستای تحقق این سیاست‌ها اقدام و نقش‌آفرینی نمایند و مسئولین را در پیشبرد این سیاست‌ها یاری کنند. اما عرصه‌هایی که دانشجویان و تشکل‌های دانشجویی می‌توانند در آن‌ها ورود کنند کدامند؟ در این یادداشت سعی خواهد شد، مهم‌ترین این عرصه‌ها مشخص شود:

 

۱. تبیین مفهوم اقتصاد مقاومتی
اصطلاح «اقتصاد مقاومتی» از جمله مفاهیمی است که برای اولین‌بار توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی به‌کار رفت. لذا برای برداشت صحیح، باید مقصود از آن به درستی تبیین شود و بهترین راه آن نیز رجوع به بیانات ایشان است که در دیدارهای این چند سال اخیر به تعریف از آن پرداخته‌اند. یکی از وظایف دانشجویان تبیین این اصطلاح است:

«به نظر من امروز موضوعاتى وجود دارد كه میتواند مورد بحث در محیطهاى دانشجوئى واقع شود و همین زمینه‌هاى شور و نشاط گوناگون علمى و اجتماعى را به‌وجود آورد؛ ...فرض بفرمائید «اقتصاد مقاومتى». خب، عنوان «اقتصاد مقاومتى»، عنوان مهمى است. البته كار شده، تعریف شده، بحث شده، سیاستگذارى شده - در مراكزى كه براى سیاستگذارى است - منتها جاى بحث دارد: اقتصاد مقاومتى یعنى چه؟ در زمینه‌ى مسائل اقتصادى كشور، چه جور مقاومتى مورد نظر است؟ دانشگاه به عنوان یك كار علمى، یك موضوع علمى، چقدر می‌تواند به این قضیه بپردازد؟ اینها همه می‌تواند موضوع بحثهاى دانشجوئى قرار بگیرد.»۳

۲. پرداخت فکری و محتواسازی
سیاست‌های کلی نظام برای تبدیل شدن به قانون و دستورالعمل نیاز به فعالیت علمی دارد. یکی از اقداماتی که دانشجویان می‌توانند در «اتاق‌های فکر»۴ خودشان آن‌ها را پیگیری نمایند، موضوع «سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی» است. با بررسی بندهای مختلف سیاست‌های ابلاغی می‌توان به ایده‌های بسیار خوبی در جمع‌های نخبگانی دانشگاهی رسید و با مشورت اساتید، بر غنای آن افزود و آن را به بخش‌های مختلف کشور ارائه داد: «جوان ... باید احساس كند كه او فقط مسئولیتش طرح سؤال و پرتاب كردن یك شعار نیست، كه بگوید خوب، ما كار خودمان را كردیم؛ نه، پیگیرى كردن، مطالعه كردن، درباره‌ى مسئله اندیشیدن، آن را پخته كردن، راهِ كارِ اجرائى را براى آن جستجو كردن، براى طرحش با مراكز دست‌اندركار و مجرى تلاش كردن و فعالیت كردن و بالاخره خود وارد میدان كار شدن، اینها جزء وظایف و تكالیف جوان ماست كه این را هم بایستى جوان ما درك كند.»۵

۳. گفتمان‌سازی
یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که دانشجویان می‌توانند در رابطه با این سیاست‌ها انجام دهند، تبدیل کردن ادبیات و مفاهیم آن به «گفتمان غالب جامعه» است؛ نکته‌ای که رهبر انقلاب در دیدار با فعالین اقتصادی و رسانه‌ای آن را از الزامات تحقق سیاست‌های اقتصاد مقاومتی عنوان کردند. اما گفتمان چیست؟ «گفتمان یعنى یك مفهوم و یك معرفت همه‌‌گیر بشود در برهه‌‌اى از زمان در یك جامعه.»۶ یکی از راه‌های گفتمان‌سازی در جامعه، مجموعه‌ها و تشکل‌های دانشجویی هستند:
رهبر انقلاب: مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اینكه ما گفتیم گاهى اوقات معارضه‌ى با مسئولان كشور نشود- كه الآن هم همین را تأكید مى‌كنیم؛ معارضه نباید بشود- این به معناى انتقاد نكردن نیست؛ به معناى مطالبه نكردن نیست.

«دنبال این باشیم كه محیط دانشجوئى تصمیم‌سازى كند؛ یعنى گفتمان‌سازى كنید. ببینید بنده وقتى مسئله‌ى نهضت نرم‌افزارى را خواستم مطرح كنم، قبل از همه تو دانشگاه با دانشجوها مطرح كردم؛ حدود ده سال قبل. نه با وزارتها صحبت كرده بودم، نه با رئیس‌جمهور وقت صحبت كرده بودم، نه حتّى با اساتید صحبت كردم؛ اول‌بار در دانشگاه امیركبیر این فكر را به میان آوردم. امروز شما ببینید این یك گفتمان است، یك مطالبه‌ى عمومى است، یك خواستِ همه‌ى دانشگاه‌هاى كشور است؛ كه من هرجا هم میروم، از زبان دانشجو مطالبه‌اش را می‌شنوم؛ از زبان استاد و مدیر، اجرایش را در یك مرحله‌ى دیگر میشنوم، و اجراء هم دارد می‌شود. همین نوآورى‌هاى علمى بسیار، بخشى از انگیزه و توان خودش را از این شعار گرفته: «تصمیم‌سازى كنید»، «گفتمان‌سازى كنید». این، مجرى و مسئولین اجرائى را می‌كشاند دنبال این تصمیم، و تصمیم‌گیرى خواهند كرد و عمل خواهد شد.»۷

نمونه‌ی عملی و موفق این همت دانشجویی تبدبل کردن عدالت به عنوان گفتمان غالب جامعه در دهه ۸۰ بود: «كار شما جوانها بود؛ به عنوان جنبش عدالتخواهى، به عنوان طرح مسئله‌ى عدالتخواهى- نمى‌‌خواهم حالا به یك تشكیلات خاص اشاره كنم- این را در دانشگاهها جوانهاى مؤمن، جوانهاى متعهد، جوانهاى بامسئولیت مطرح كردند، گفتند؛ وقتى تكرار شد، به شكل یك گفتمان عمومى درمى‌‌آید و نتیجه‌‌اش را در گزینشهاى مردم، در جهت‌گیرى‌‌هاى مردم، در شعارهاى مردم، در انتخابات مردم، نشان مى‌‌دهد. بنابراین شما یك گام جلو آمدید.»۸
 
۴. مطالبه‌گری
در رابطه با سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی، قوای مختلف وظایفی را برعهده دارند. دانشجویان و تشکل‌های دانشجویی نیز باید انجام وظیفه‌ی دستگاه‌ها را از آنان بخواهند. «امروز وظیفه‌‌ى مسئولان كشور، كار بى‌‌وقفه است. وظیفه‌‌ى مردم هم مأیوس نشدن و دنبال كارها را گرفتن و تلاش كردن و از مسئولان به نحو منطقى مطالبه كردن است.»۹

در حقیقت مطالبه‌گری دانشجویان، به این جریان ماندگاری و عمق می‌بخشد: «همه‌ى این حركتها براى ماندگارى و عمق‌یابى، پشتوانه مى‌خواهد، كه آن پشتوانه‌ى مطالبه و خواست، شما هستید.»۱۰
اما در رابطه با مطالبه‌گری باید توجه داشت که مطالبه‌گری از مسؤولان نباید تبدیل به دشمنی با آنان شود: «یك نكته‌‌ى دیگرى كه در دنباله‌ى آن مطالبه‌‌ى دانشجوئى عرض مى‌كنم، این است كه مطالبه كردن با دشمنى كردن فرق دارد. اینكه ما گفتیم گاهى اوقات معارضه‌ى با مسئولان كشور نشود- كه الآن هم همین را تأكید مى‌كنیم؛ معارضه نباید بشود- این به معناى انتقاد نكردن نیست؛ به معناى مطالبه نكردن نیست.»۱۱


نماهنگ :اقتصاد دانش بنیان چیست

با توجه به پهنای باند اینترنت خود ، می توانید این فیلم را با کیفیت های مختلف زیر دریافت نمایید :

پی‌نوشت‌ها:
۱. بیانات در دیدار جمعی از دانشجویان قزوین، ۸۲/۹/۲۶
۲. شما انجمن اسلامى هستید؛ انجمن اسلامى همیشه مثل بازوى رهبرى كار كرده- از اول انقلاب تا به حال همین‌طور بوده- حالا هم همین‌طور باشید. شما این كار را بكنید. این كار وظیفه‌ى شماست؛ یعنى در حقیقت، احتیاج نیست كه رهبرى با حضور سنگین خودش در محیط دانشگاه، براى این مقصود بیاید، در حالى كه به وسیله‌‌ى شما جوان‌ها حل مى‌شود و باید هم حل بشود. شما همت كنید، وارد شوید و میدان را قبضه كنید. (بیانات در دیدار اعضاى انجمن اسلامى دانشجویان دانشگاه تهران، ۷۶/۶/۲۵)
۳. بیانات در دیدار دانشجویان، ۹۲/۵/۶
۴. از جمله‌‌ى نیازهاى شما، یك مجموعه‌‌ى اندیشه‌‌ورز است. من دلم مى‌‌خواهد ما گرته‌‌بردارى از لغات خارجى را كمتر كنیم. متأسفانه كم‌‌كارى‌هاى ما موجب شده كه گرته‌‌بردارى كنیم. اتاق فكر، درست ترجمه‌‌اى از انگلیسى است. من دلم نمى‌‌خواهد كلمه‌‌ى «اتاق فكر» را به كار ببرم، اما چاره‌‌اى نیست. یك مجموعه‌‌ى فكرى درست كنید- همان اتاق فكر در مراكز- این‌ها بنشینند فكر كنند، فكرهاى عالى بكنند. از افراد مطمئن، خاطرجمع و خوش‌فكر استفاده كنید. (بیانات رهبر معظم انقلاب در دیدار با هزاران نفر از اعضاى بسیج دانشجوئى دانشگاههاى سراسر كشور، ۸۶/۲/۳۱)
۵. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار دانشجویان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكل‌هاى سیاسى فرهنگى دانشگاهها، ۸۶/۸/۱۷
۶. بیانات در دیدار با جمعى از طلاب و روحانیون‌، ۸۸/۹/۲۲
۷. بیانات‌ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه‌هاى شیراز، ۸۷/۲/۱۴
۸. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار دانشجویان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكل‌هاى سیاسى فرهنگى دانشگاهها، ۸۶/۷/۱۷
۹. بیانات در اجتماع بزرگ مردم شهرستان كاشان و آران و بیدگل، ۸۰/۸/۲۰
۱۰. بیانات در دیدار جمعى از اعضاى تشكّلها، كانونها، نشریات، هیئتهاى مذهبى و شمارى از نخبگان دانشجویى‌، ۸۲/۸/۱۵
۱۱. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار دانشجویان نخبه، برتران كنكور و فعالان تشكل‌هاى سیاسى فرهنگى دانشگاهها، ۸۶/۷/۱۷

نوشته شده در تاریخ جمعه 23 اسفند 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: اقتصاد اسلامی،     | نظرات()

توقیف روزنامه 'آسمان' کمترین تکلیف مدعی العموم است


پیام فضلی‌نژاد در گفتگو با «نسیم»: توقیف روزنامه آسمان کمترین تکلیفی است که مدعی العموم و هیات نظارت برعهده دارند/ دستور کار آسمان 'بازرگان‌سازی از دکتر روحانی' است/ استیضاح وزیر ارشاد مطالبه نویسندگان انقلابی است.


پیام فضلی نژاد، پژوهشگر روزنامه کیهان ادامه داد: همان اتفاقی که روز ٢ شهریور ١٣٧٨ در روزنامه نشاط رخ داد و مقاله حسین باقرزاده (عضو کادر رهبری گروهک تروریستی منافقین) با عنوان "خشونت دولتی" در رد حکم "قصاص" منتشر شد، اکنون مجددا توسط همان مافیای روزنامه های زنجیره ای دوم خردادی که رهبر انقلاب آنها را "پایگاه های دشمن" نامیدند، در روزنامه آسمان تکرار شده است. بنابراین، ناشران روزنامه آسمان با علم کامل و تجربه قبلی نسبت به عواقب "انکار حکم ضروری اسلام" - که پیامد آن ارتداد است - به چاپ ادعای داوود هرمیداس باوند مبنی بر "غیرانسانی" بودن حکم قصاص پرداخته اند و حتی اظهارات کفرآمیز این سخنگوی جبهه ملی را "سوتیتر" نیز کرده اند تا بیشتر برجسته شود و در ذهن مخاطبان بماند.
عضو ارشد مرکز پژوهش های موسسه کیهان افزود: روزنامه آسمان باید در بدو انتشار توسط دادستانی تهران توقیف می شد، چرا که از شماره اول خود بازی سیاسی را در تبلیغ احزاب مرتد و غیرقانونی مانند «جبهه ملی» و «نهضت آزادی» به راه انداخت و حتی به بازنشر مطالب روزنامه صهیونیستی «آیندگان» پرداخت که ابتدای انقلاب پس از موضع گیری امام خمینی (ره) و به دلیل ارتباط ارگانیک با اسراییل توقیف شد. از این رو، می بینیم هر جریانی که امام خمینی(ره) حکم صریح مبنی بر ارتداد، نفاق و ماهیت صهیونی آن دارند، در ۵ شماره نخست روزنامه آسمان تبلیغ شد و سردبیر آن نیز صراحتاْ در سرمقاله نخستین شماره روزنامه نوشت که ما راه نسل اول اصلاح طلبان ایرانی مانند «محمد مصدق» و مهندس «مهدی بازرگان» را ادامه می دهیم.

پیام فضلی نژاد، پژوهشگر روزنامه کیهان ادامه داد: همان اتفاقی که روز ٢ شهریور ١٣٧٨ در روزنامه نشاط رخ داد و مقاله حسین باقرزاده (عضو کادر رهبری گروهک تروریستی منافقین) با عنوان "خشونت دولتی" در رد حکم "قصاص" منتشر شد، اکنون مجددا توسط همان مافیای روزنامه های زنجیره ای دوم خردادی که رهبر انقلاب آنها را "پایگاه های دشمن" نامیدند، در روزنامه آسمان تکرار شده است. بنابراین، ناشران روزنامه آسمان با علم کامل و تجربه قبلی نسبت به عواقب "انکار حکم ضروری اسلام" - که پیامد آن ارتداد است - به چاپ ادعای داوود هرمیداس باوند مبنی بر "غیرانسانی" بودن حکم قصاص پرداخته اند و حتی اظهارات کفرآمیز این سخنگوی جبهه ملی را "سوتیتر" نیز کرده اند تا بیشتر برجسته شود و در ذهن مخاطبان بماند.
عضو ارشد مرکز پژوهش های موسسه کیهان افزود: روزنامه آسمان باید در بدو انتشار توسط دادستانی تهران توقیف می شد، چرا که از شماره اول خود بازی سیاسی را در تبلیغ احزاب مرتد و غیرقانونی مانند «جبهه ملی» و «نهضت آزادی» به راه انداخت و حتی به بازنشر مطالب روزنامه صهیونیستی «آیندگان» پرداخت که ابتدای انقلاب پس از موضع گیری امام خمینی (ره) و به دلیل ارتباط ارگانیک با اسراییل توقیف شد. از این رو، می بینیم هر جریانی که امام خمینی(ره) حکم صریح مبنی بر ارتداد، نفاق و ماهیت صهیونی آن دارند، در ۵ شماره نخست روزنامه آسمان تبلیغ شد و سردبیر آن نیز صراحتاْ در سرمقاله نخستین شماره روزنامه نوشت که ما راه نسل اول اصلاح طلبان ایرانی مانند «محمد مصدق» و مهندس «مهدی بازرگان» را ادامه می دهیم.
فضلی نژاد با شرح دستور کار روزنامه آسمان برای «بازرگان سازی از حسن روحانی» ادامه داد: یک وجه از دستور کار روزنامه آسمان که جزیی از اجزای کارتل مطبوعاتی حزب کارگزاران است، هزینه سازی برای دولت و شخص رییس جمهور است. آسمان از شماره نخست پروژه «بازرگان سازی» از رییس جمهور را کلید زد. برای نمونه، پس از آنکه محمد قوچانی در سرمقاله شماره اول آسمان نوشت حسن روحانی ادامه راه مهندس بازرگان است، ماشالله شمس الواعظین (سردبیر وقت روزنامه نشاط و ناشر مقاله عضو کادر رهبری منافقین در رد حکم قصاص) در مصاحبه ای با دومین شماره این روزنامه به شباهت سازی میان مهندس بازرگان و دکتر روحانی پرداخت و گفت «آموزه های بازرگان پشتوانه سیاستهای اعتدالی است.» در همین شماره آسمان، هاشم صباغیان (وزیر کشور دولت موقت) نوشته است بازرگان و روحانی شباهت های زیادی به هم دارند. سپس در مقاله "روحانی از کدام سنت سیاسی می آید" ضمن تبارسازی جعلی برای رییس جمهور، ادعا شده که دکتر روحانی معتقد است "اسلام هیچ شکل خاصی از حکومت را برای مسلمانان توصیه نکرده است."
نویسنده کتاب "ارتش سری روشنفکران" اظهار داشت: نفی حکم قصاص رویکرد مشترکی بود که در روزهای پرتلاطم خرداد ١٣٦٠ و ماه پایانی ریاست جمهوری بنی صدر توسط ٢ گروه سیاسی عمده، یعنی "سازمان مجاهدین خلق" (منافقین) از یک سو و "جبهه ملی" و "نهضت آزادی" از سوی دیگر دنبال میشد و هر دو گروه پیوندهای استراتژیکی با یکدیگر داشتند. روز ١١ خرداد ١٣٦٠ نشریه مجاهد (ارگان منافقین) ابتدا با احتیاط لایحه قصاص را محکوم کرد و سپس روز ٢٥ بهمن، یعنی یک روز پیش از رای گیری مجلس برای عدم کفایت سیاسی بنی صدر، جبهه ملی و نهضت آزادی مقدمات یک رویارویی گسترده با جمهوری اسلامی را تدارک دیدند. جبهه ملی فراخوان یک تظاهرات عمومی برای روز ٢٥ خرداد ١٣٦٠ را داد تا مردم به تصویب "لایحه غیرانسانی قصاص" اعتراض کنند تا این حرکت، مقدمات یک شورش اجتماعی را با پشتیبانی منافقین و برای جلوگیری از سقوط بنی صدر فراهم کند.
فضلی نژاد گفت: مهندس بازرگان یکی از چهره های محوری این حرکت بود، اما بیانات امام خمینی (ره) طرح مشترک منافقین، جبهه ملی و نهضت آزادی را ناکام گذاشت. امام فرمودند:«من مى‏خواهم ببینم که این راهپیمایى که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمایى چه هست. من دو تا اعلامیه از «جبهه ملى»، که دعوت به راهپیمایى کرده است، دیدم. در یکى از این دو اعلامیه، جز انگیزه‏اى که براى راهپیمایى قرار داده‏اند، لایحه «قصاص» است. یعنى مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در اعلامیه دیگرى که منتشر کرده بودند تعبیر این بود که «لایحه غیر انسانى»! ملت مسلمان را دعوت مى‏کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمایى کنند، یعنى چه؟ یعنى در مقابل نص قرآن کریم راهپیمایى کنند! شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمایى مى‏کنند در مقابل قرآن کریم. نص قرآن کریم.»
پژوهشگر موسسه کیهان اظهار داشت: امام صریح و شفاف تکلیف جبهه ملی را صبح ٢٥ خرداد ١٣٦٠ مشخص کردند و فرمودند از امروز جبهه ملی مرتد است. بعدها هم وقتی از مهندس بازرگان یاد کردند، منافقین را "فرزندان عزیز" ایشان نامیدند. علیرغم این احکام و بیانات روشن، داوود هرمیداس باوند که سالهاست به عنوان "سخنگوی جبهه ملی" مرتد شناخته میشود، مجددا و با افتخار، حکم ضروری اسلام را غیرانسانی میخواند و بر موضع ٢٥ خرداد ٦٠ جبهه ملی که موجب ارتداد آن شد، اصرار میکند؛ همانطور که سال ١٣٧٨ حسین باقرزاده فراری و عضو منافقین نیز با حمایت ماشالله شمس الواعظین در روزنامه نشاط چنین کرد.
فضلی نژاد گفت: هویت ناشران روزنامه آسمان و روزنامه نشاط هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارد و این مافیای مطبوعاتی، عوامل پایگاه های دشمن در داخل کشورند که رهبری در اردیبهشت ١٣٧٩ نسبت به فعالیت آنان هشدار صریح دادند. کمترین تکلیفی که نهادهای قضایی و هیات نظارت بر مطبوعات برعهده دارند، توقیف روزنامه آسمان و دیگر نشریات وابسته به این مافیا و تعقیب و مجازات ناشران و مسئولان آن است که آموزه های کفرآمیز و گزاره های ارتدادآمیز را پیوسته در اشکال مختلف ترویج و تبلیغ می کنند. اکنون تسامح و تساهل وزارت ارشاد و بلاهت برخی دولتمردان مدعی فرهنگ، راهی را جز استیضاح وزیر ارشاد باقی نگذاشته است و این استیضاح، مطالبه جدی نویسندگان انقلابی از مجلس اصولگراست.

نوشته شده در تاریخ جمعه 2 اسفند 1392    | توسط: امین    | طبقه بندی: سیاسی،     | نظرات()
Reba.ir